پشت پرده یک انحراف

بازخوانی پرونده انحراف و اعدام سید مهدی هاشمی


پشت پرده یک انحراف

در ۱۲ مهر ۱۳۶۵، امام خمینی طی نامه‌ای صریح به آیت‌الله منتظری خواستند تا باتوجه‌به اتهامات متعددی که متوجه سیدمهدی هاشمی است، از وی حمایت نکرده و اجازه دهد وزارت اطلاعات و قوه قضائیه به اتهاماتش رسیدگی کنند. این رسیدگی قضایی در نهایت به محاکمه وی در دادگاه ویژه روحانیت انجامید و سیدمهدی هاشمی در سال ۱۳۶۶ به‌عنوان «محارب و مفسد» محکوم به اعدام شد و حکم صادر شده به اجرا درآمد.

متنی که در ادامه می‌خوانید، بررسی تفصیلی سیر انحرافات فکری، سوابق قبل از انقلاب، ترورها و تحرکات سازمان‌یافته‌ای است که سرانجام او را به پای چوبه دار کشاند. روایت این موضوع در صفحات ۵۰۱ تا ۵۲۴ از کتاب «صخره سخت» به رشته تحریر درآمده است. این کتاب توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی و به قلم محمدحسن روزی‌طلب منتشر شده است.

 

تولد و تحصیل

مهدی هاشمی فرزند سید محمد، در سال ۱۳۲۳ در شهر اصفهان و در خانواده‌ای مذهبی و روحانی به دنیا آمد. [...] و پس از شش سال تحصیل در حوزه علمیه اصفهان، به دعوت برادرش هادی که در قم سکونت داشت رهسپار این شهر شد و ادامه تحصیلات خود را در مدرسه حجتیه پی گرفت.

حضور مهدی هاشمی در قم، مقارن با آغاز نهضت روحانیت و اوج‌گیری آن در سال ۱۳۴۲ بود. [...] مطالعات وی که به دور از منابع اسلامی و با تمرکز در منابع و مآخذ سیاسی، تاریخی و اجتماعی غربی بود، شکل خاصی به شخصیت فکری و سیاسی وی بخشید.

 

تعهد به ضداطلاعات

وی که در سال ۱۳۴۹ به اتهام تکثیر و پخش اعلامیه توسط ساواک دستگیر شده بود، پس از سپردن تعهد از زندان آزاد گردید، ولی در اواخر همان سال مجدداً دستگیر و برای خدمت سربازی به جهرم اعزام شد. مهدی هاشمی در این دوره از طریق مجموعه ضداطلاعات ارتش [...] دعوت به همکاری و پس از پذیرفتن و دادن تعهد همکاری، از جهرم به مرکز منتقل و سمت نویسندگی دادرسی کل ژاندارمری به او واگذار شد. مهدی هاشمی در مورد تعهد دادن به رکن ۲ (ضداطلاعات ارتش) چنین می‌گوید: «زمانی که در خدمت، ضداطلاعات ارتش از من تعهد گرفت که اگر از افکار سیاسی دست‌برداری، در پرونده دادگاه نظامی به تو کمک خواهیم کرد، من نیز تعهد دادم و آنان نیز کمک کردند و در آن پرونده تبرئه شدم.»[1] [...]

 

نفوذ ساواک

ساواک اصفهان کوشید تا مهدی هاشمی را تحت کنترل اطلاعاتی داشته باشد. [...] در گزارشی از مأموران ساواک وضعیت مهدی هاشمی این چنین تشریح می‌شود: «با تحقیقاتی که به عمل آمد سیدمهدی هاشمی پس از انجام خدمت سربازی [...] روی منبر علاوه بر آنکه مطالب برخلاف امنیت مملکت یا مصالح آن عنوان ننموده، اغلب در اطراف انقلاب سفید شاه و مردم و اثرات آن و همچنین اشرافیت در مملکت صحبت و در خاتمه با بیان استقلال مملکت صراحتاً به شاهنشاه آریامهر و خاندان جلیل سلطنت دعا نموده است.»[2]

 

تأسیس گروه هدفی‌ها

مهدی هاشمی همچنین در اصفهان با واسطه‌ای در جلسات محمدجواد غروی اصفهانی وارد شد و با تأثیرپذیری شدید از این شخص که دارای نظرات «شاذ» در ارتباط با مکتب تشیع بود، به تأسیس گروه امر‌به‌معروف و نهی‌ازمنکر موسوم به «هدفی‌ها» اقدام [...] نمود. [...]

مهدی هاشمی در مورد نوع تفکر شاذ برگرفته از محمدجواد غروی در جهت تفکر التقاطی خود چنین می‌گوید:

«ایمان و اعتقاد به افکار و اندیشه‌های آقای غروی در اصفهان که برداشت‌ها و استنباط‌های شاذی از اسلام داشت و از سوی دیگر تأثیرگذاری الگویی نظیر انقلاب مصر و چین و ویتنام، نقطه کج‌اندیشی ولو به‌صورت ضعیف را در من منعقد کرد. در آن زمان تعبدها و پاک‌منشی‌ها بسیار سقوط کرده و بدبینی به دعا و گریه و روضه اباعبدالله الحسین (ع) و فاصله گرفتن با اسلام و فقه سنتی و روحانیون سنتی (اصیل) و از آن طرف گرایش به استدلال و تعقل محض و ارائه بینش‌های مدرن اسلامی از آیات و روایات و جستجوی دلیل برای مبارزات مسلحانه و کار تشکیلاتی به‌صورت یک جو عمومی در آمده بود. بیماری التقاط و برداشت‌های سطحی از قرآن و روایات، اساس حرکت فکری‌مان شده بود.»[3] [...]

باید این نکته را تصریح کرد که در همان زمانی که مهدی هاشمی، غروی را به‌عنوان استاد خود برگزید، امام خمینی (ره) «حضور در مجالس و محافل او را حرام شمرد و به فتوای علما و مراجع دیگر اصیل شیعه، مصداق ضال و مضل» بود. [...]

و مهدی هاشمی با این نوع تفکر اقدام به تأسیس تشکیلاتی در اصفهان می‌کند تا مباحث التقاطی خود را با‌توجه‌به نظریه‌ای که از اسلام برای خود دارد، در سطح جامعه جاری کند. او عضو‌گیری را از سخنرانی در جلسات عمومی و همچنین تشکیل جلسات خصوصی صورت می‌داد. [...]

مهدی هاشمی به جز طرح نظرات خود در جلسات عمومی، یک جلسه خصوصی عملیاتی هم به نام «هسته امر‌به‌معروف و نهی‌ازمنکر» تشکیل داده بود. این هسته به اضافه مریدان و پیروان دیگر وی موسوم به «هدفی‌ها» شدند. [...]

 

الگوگیری از مجاهدین

مهندس رجبعلی طاهری که مدتی را در زندان با مهدی هاشمی هم‌نشین بود، در مورد تأثیرپذیری شدید وی از سازمان مجاهدین خلق می‌گوید: «افکار و عقاید سیدمهدی هاشمی شباهت زیادی با آراء و اندیشه‌های مجاهدین خلق داشت [...] سیدمهدی هاشمی مانند مجاهدین خلق می‌اندیشید و برخلاف اصل مورد قبول ما که عدم ائتلاف با گروه‌های غیر مذهبی و اتکا به حرکت روحانیت اصیل شیعه بود، او به‌هیچ‌وجه روحانیون را قبول نداشت و علاوه بر آن به صحیح بودن راه مجاهدین خلق نیز اعتقاد داشت.»[4] [...]

 

خشونت سازمان‌یافته

روح خشونت‌طلبی و اقدام سلبی و حذفی در باند مهدی هاشمی جزو قواعد هسته عملیاتی بود و اگر کسی از چهارچوب تشکیلات خارج می‌شد، باید حذف می‌گردید که از‌جمله آن می‌توان از قتل رمضان مهدی‌زاده توسط دیگر اعضای باند یاد کرد. بدین صورت مهدی هاشمی با اعمال خشونت‌بار خود با چندین فقره قتل، ترور، تهدید، ضرب‌و‌شتم باعث ایجاد رعب و وحشت در منطقه اصفهان شده بود. خود او در این مورد چنین می‌گوید:

«[...] روحیه قدرت‌طلبی در آن روزها در من رشد می‌کرد. به تصور من قهدریجان یک دژ و قلعه تسخیر شده‌ای بود که هیچ‌کس نباید در آن بر خلاف اندیشه‌های من حرکت کند و لذا مخالفین حرکت خود را از صحنه خارج می‌ساختم.»[5] قتل‌ها و اقدامات خلاف شرع باند مهدی هاشمی تا تألیف و نشر کتاب «شهید جاوید» توسط صالحی نجف‌آبادی در سال ۱۳۴۹ ادامه داشت. این کتاب نقطه عطفی در فعالیت‌های باند مهدی هاشمی بود. [...]

 

همراهی ساواک

چاپ این کتاب و ایجاد اختلافات علمی میان علما که ابتدا در سطح خرد و در همان منطقه اصفهان بود با دخالت ساواک سبب برجسته شدن اختلاف میان طرفداران امام خمینی (ره) و آیت‌الله خویی شد. [...] ساواک این کتاب را بهترین فرصت در انحراف حرکت انقلاب دانست و از آن استفاده فراوانی هم برد.[...]

حضرت امام خمینی (ره) [...] در جمع دانشجویان دانشگاه حقوق دانشگاه تهران [...] به تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ در قم، فرمودند: «یک مسئله فرعی را پیش می‌آورند که ما از مسائل اصلی غفلت کنیم. قبل از ماه رمضان می‌گفتند، «شهید جاوید» [...] تمام ماه رمضان را در تمام ایران سر یک کتابی که مسئله فرعی بود و هیچ اصلاً چیزی نبود، ما را منحرف می‌کردند از اینکه آن وقت البته قدرت او [شاه] بود - که نسبت به آنها یک کلمه‌ای بگوییم.»[6] [...]

ساواک مرکز؛ طی تلکسی، به تاریخ ۲۵ / ۲ / ۱۳۵۳ به اداره‌های ساواک در استان‌ها اعلام کرد: به حسب فرموده، حداکثر بهره‌برداری تبلیغی، از این جریان علیه طرفداران و ایادی خمینی به عمل آید و با فراهم آوردن ترتیبات لازم جنایت مذکور (قتل مرحوم شمس‌آبادی)، نقش عوامل خمینی در این قتل فجیع، در محافل و مجامع مذهبی، با هدایت ساواک توسط وعاظ، تشریح و در جراید محلی نیز درج گردد.»[7] [...] نهایت این امر قتل آیت‌الله شمس‌آبادی و دستگیری «طرفداران امام خمینی (ره)» و فضاسازی و استفاده سنگین ساواک از این فتنه بود.

پس از دستگیری سیدمهدی و همراهانش به جرم قتل آیت‌الله شمس‌آبادی، محمد منتظری تحصن معروف «کلیسای سنت ماری» را تدارک می‌بیند. [...]

 

ورود به سپاه

به هر روی مهدی هاشمی همچنان در زندان بود تا در اوج درگیری‌های انقلاب از زندان بیرون آمد و در صفوف انقلابیون جای گرفت. او به‌خاطر رابطه نزدیکی که با شهید محمد منتظری داشت، در حلقه اولیه تأسیس پاسا که سپاهِ تحت امر شهید محمد منتظری بود حضور یافت. [...]

پس از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهید محمد منتظری مسئولیت واحد نهضت‌های آزادی‌بخش و مهدی هاشمی نیز معاونت او را به عهده گرفت، جایگاهی که به دلیل مشغله‌های فراوان محمد منتظری رسماً در اختیار مهدی هاشمی بود. می‌توان گفت مهدی هاشمی و جریان وابسته‌اش در سایه غفلت شهید محمد منتظری و با حمایت‌های او وارد بدنه تشکیلاتی نظام و شورای عالی فرماندهی سپاه شدند. [...]

 

هشدار امام

مهدی هاشمی تا زمانی که شهید محمد منتظری در قید حیات بود، مجال چندانی برای عملی کردن منویات انحرافی خود در نهضت‌های آزادی‌بخش نیافت، ولی پس از شهادت او، به‌صورت فعال مایشاء مسئولیت واحد نهضت‌ها را عهده‌دار شد. [...]

رضا سیف‌اللهی مسئول وقت واحد اطلاعات سپاه که بعداً فرمانده سپاه منطقه اصفهان شد، در گزارشی درباره نظر امام خمینی پیرامون حضور مهدی هاشمی در مقامات ارشد سپاه پاسداران اظهار می‌دارد: «[...] اولین جلسه شورای عالی سپاه با ترکیب جدید در حضور حضرت امام تشکیل شد (در سال ۱۳۶۰). [...] مهدی هاشمی نیز که با توصیه و حمایت کسانی چون آقای منتظری و شهید محمد منتظری مسئولیت واحد نهضت‌های سپاه را به عهده گرفته بود، در این جلسه شرکت داشت. [...] مهدی هاشمی ضمن گزارش خود، به شیوه صدور انقلاب و... اشاره کرد.

حضرت امام پس از صحبت‌های مهدی هاشمی مطالبی را عنوان فرمودند که عمدتاً رد نظرات او بود. [...] در بخش پایانی جلسه هم، چند تن از حاضران، به منظر و ارائه گزارشی سری از اوضاع کشور، نزد حضرت امام ماندند. من نیز به‌عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه جزء این جمع بودم. حضرت امام فرمودند: «مواظب مهدی هاشمی باشید.» [...]

 

برکناری از سپاه

حتی پس از تصویب اساسنامه سپاه در مجلس شورای اسلامی، برکناری او از مسئولیت واحد نهضت‌ها با زحمت زیاد انجام شد. (در اساسنامه جدید، تشکیلاتی به نام واحد نهضت‌ها به رسمیت شناخته نشده بود.) با این همه، او از فعالیت‌های خود دست برنداشت و با اتکا و استناد به حکم آقای منتظری، کارهای خود را از طریق تشکیلاتی غیرعلنی، ادامه داد.

 

[1] آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده مهدی هاشمی، ج۵، صص ۱۲۵-۱۲۴.

[2] بن‌بست، کتاب سوم، مهدی هاشمی مظهر خشونت، ناشر اداره کل اطلاعات استان اصفهان، زمستان ۱۳۷۹، ص۱۱۸؛ مهدی هاشمی خود درباره این ارتباط و ایجاد این تصور در ساواک اظهار می‌دارد: فکر می‌کردم نشان دادن نرمش می‌تواند حساسیت را کم کند، ولی این رابطه ضعیف با ساواک تبدیل شد به رابطه با شخصی به نام میرلوحی که بعداً فهمیدم ساواک وی را برای ارتباط با من تعیین کرده بود. در اثر ارتباط با میرلوحی با رضوی بازپرس معدوم ساواک رابطه پیدا کردم و چندین جلسه در منزلش یا در منزل میرلوحی نشستیم و راجع به مسائل کشور صحبت کردیم. به دنبال رابطه با ساواک من سعی کردم از مخالفت‌های محلی که از سوی ارباب‌ها و خوانین با حرکت ما می‌شد در نامه‌نگاری به ساواک بنویسم و این گونه قلمداد کنم که ما طرفدار انقلاب سفید هستیم و آنان مخالف انقلاب سفیدند. در رابطه با همان تصور خامی که از برخورد ساواک داشتم به بعضی از دوستان محلی سفارش کردم بروند عضو حزب رستاخیز شوند و روزنامه رستاخیز را در محل توزیع می‌کردند. در همین رابطه و برای مطمئن ساختن ساواک و جلب نظر آنان در آخر یکی از نوار سخنرانی‌هایم یک دعا به خانواده سلطنتی کرد و برای آنها فرستادم.

[3] بن‌بست، کتاب اول، مهدی هاشمی ریشه‌های انحراف، ناشر اداره کل اطلاعات استان اصفهان، زمستان ۱۳۷۷، ص ۴۵.

[4] خاطرات رجبعلی طاهری، تهران، انتشارات سوره مهر، چاپ اول ۱۳۷۵، ص۱۰۴.

[5] آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده مهدی هاشمی، ج ۹، ص۱۰.

[6] صحیفه امام، ج ۷، ص۶۰۹.

[7] محمدمهدی امامی، زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی گلپایگانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول ۱۳۸۲، ص۲۰.