نفت‌رسانی در تحریم نفتی

مروری بر وحدت عربی در برابر اسرائیل و سیاست دوگانه رژیم پهلوی


نفت‌رسانی در تحریم نفتیکمبود بنزین در پاییز ۱۹۷۳ باعث شد تا بنزین در بزرگراه‌های بین ایالتی آمریکا در دسترس نباشد

در ۲۵ مهر ۱۳۵۲ (اکتبر ۱۹۷۳)، هم‌زمان با چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل، کشورهای عربی صادرکننده نفت با اقدامی هماهنگ، صدور نفت به حامیان رژیم صهیونیستی را تحریم کردند.[1] این تحریم که نخستین کاربرد گسترده سلاح نفت در تاریخ معاصر بود، توانست معادلات اقتصادی و سیاسی جهان را دگرگون کند.

 

نقش نفت در معادلات قدرت

اندیشه استفاده سیاسی از نفت، پیشینه‌ای طولانی در جهان عرب دارد. جمال عبدالناصر پس از ملی کردن کانال سوئز در ۱۹۵۶ نشان داد که غرب تا چه اندازه نسبت به نفت خاورمیانه نیازمند است. زمانی که ناصر اداره مصر را بر عهده گرفت، اعلام کرد که در مبارزه تمام‌عیار با اسرائیل اعراب باید از همه امکانات خود از جمله نفت استفاده نمایند. او معتقد بود که اعراب یا همچون عربستان و کویت صاحب منابع و تولیدات نفتی هستند و یا مانند مصر و سوریه بر مبادی و گلوگاه‌های صادرات نفت به غرب اشراف دارند؛ لذا باید از نفت به‌عنوان سلاحی سیاسی استفاده نمود.[2]

اگرچه استفاده از ظرفیت اضافی تولید آمریکا در آن زمان مانع بروز بحران جدی شد، اما جنگ سوم اعراب و اسرائیل در ۱۹۶۷ کانال سوئز را برای سال‌ها مسدود کرد و نقش سیاسی-امنیتی نفت را برای غرب آشکارتر ساخت.[3]

 

اعمال تحریم نفتی

در ۶ اکتبر ۱۹۷۳ (۱۴ مهر ۱۳۵۲)، چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل معروف به جنگ رمضان آغاز شد. با آغاز این جنگ، اعراب و اسرائیل ارتش مصر در عملیاتی غافلگیرانه برضد نیروهای رژیم صهیونیستی در آن سوی کانال سوئز یورش برد و پس از شکستن خط دفاعی مستحکم بارلو[4] به پیشروی در صحرای سینا روی آورد. با پیوستن نیروهای نظامی سوریه به مصر در این جنگ، ارتش اسرائیل دچار تلفات و خسارات گسترده‌ای شد. در حالی که ارتش‌های عرب با به‌دست آوردن پیروزی‌های پی‌درپی در جبهه‌های شمال و جنوب غربی به‌سرعت در حال پیشروی بودند، با کمک‌های سریع ایالات متحده آمریکا به رژیم صهیونیستی، ارتش این رژیم به تسلیحات پیشرفته‌تر دست یافت و توانست بر اعراب غلبه کند. در نهایت، در ۲۴ اکتبر ۱۹۷۳ فرمان آتش‌بس تحت نظارت سازمان ملل به اجرا درآمد.[5]

هم‌زمان با این جنگ، کشورهای عربی صادرکننده نفت، تحریم نفتی را علیه حامیان اسرائیل آغاز کردند. بدنبال آغاز چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل کشورهای عربی صادرکننده نفت، صدور نفت به کشورهایی را که اسرائیل را در این جنگ یاری می‌دادند تحریم کردند و این تحریم نفتی موجب کاهش عرضه و افزایش ناگهانی بهای نفت در بازارهای جهانی شد.[6] در ۲۱ اکتبر ۱۹۷۳، وزیران کشورهای عرب تولیدکننده نفت در کویت اجتماع کردند و تصمیم گرفتند تا زمانی که اسرائیل اراضی اشغالی اعراب را تخلیه نکند و حقوق مردم فلسطین تأمین نشود، تولید و صدور نفت خود را برای کشورهایی که از اسرائیل حمایت می‌کنند ماهانه پنج درصد کاهش دهند.[7] در همین چارچوب، اعضای عرب سازمان اوپک تصمیم گرفتند به‌عنوان یک وسیله فشار عمومی بر غرب از تولید خود بکاهند و تحریم ویژه‌ای در مورد صادرات نفت به آمریکا و هلند بخاطر موضع دفاعی‌شان از اسرائیل اعمال کنند. این عمل تنبیهی تولیدکنندگان عرب موجب کمبود ناگهانی نفت در بازارهای بین‌المللی شد و تلاش نومیدانه‌ای را برای خرید نفت، به هر قیمتی که شده باشد، به وجود آورد.[8]

عربستان سعودی که تا چند ماه پیش مهم‌ترین تأمین‌کننده نفت آمریکا به شمار می‌رفت، ناگهان میزان تولید خود را تا بیست و پنج درصد کاهش داد و صدور نفت را به آمریکا قطع کرد. نخستین کشوری که در معرض تهدید تحریم کامل نفت واقع شد هلند بود، زیرا در آغاز جنگ اخیر اعراب و اسرائیل از سیاست تل‌آویو پشتیبانی کرده بود.[9]

 

شوک نفتی به اقتصاد غرب

تحریم نفتی اعراب، پیامدهای عمیق و گسترده‌ای در اقتصاد و سیاست جهانی برجای گذاشت. اوپک با استفاده از این موقعیت در ۱۶ اکتبر ۱۹۷۳ برای نخستین‌بار به‌طور یک‌جانبه و بدون توافق قبلی با شرکت‌های نفتی، قیمت رسمی نفت را حدود ۷۰ درصد افزایش داد؛ به‌گونه‌ای که قیمت نفت شاخص عربستان از ۳٫۰۱ دلار به ۵٫۱۲ دلار در هر بشکه رسید.[10]

سپس در ۲۳ دسامبر ۱۹۷۳، شش کشور صادرکنندهٔ نفت خلیج فارس از جمله ایران در تهران اعلام کردند که از ۱ ژانویه ۱۹۷۴ قیمت رسمی نفت شاخص عربستان به ۱۱٫۶۵۱ دلار در هر بشکه افزایش خواهد یافت. بر همین اساس، قیمت رسمی نفت سبک ایران که در ابتدای اکتبر ۱۹۷۳ حدود ۲٫۹۹۵ دلار بود، به ۱۱٫۸۷ دلار در هر بشکه رسید. درآمد نفتی ایران نیز جهشی چشمگیر یافت و از حدود ۴٫۶ میلیارد دلار در سال مالی ۱۹۷۳-۷۴ به ۱۷٫۸ میلیارد دلار در سال مالی ۱۹۷۴-۷۵ افزایش یافت؛ برخی منابع این رقم را در ۱۹۷۴ نزدیک به ۱۸٫۷ میلیارد دلار ثبت کرده‌اند.[11]

در عرصه سیاسی، تحریم، قدرت چانه‌زنی اعراب را به‌شدت افزایش داد. این سلاح تازه نفت بود که کشورهای عربِ تولیدکننده با استفاده از آن بازار مشترک اروپا را وادار کردند در اعلامیه‌ای از سیاست آن‌ها علیه اسرائیل جانبداری کند و ژاپن نیز به عنوان یکی از بزرگ‌ترین غول‌های اقتصادی جهان، سیاست خاورمیانه‌ای خود را به نفع اعراب و علیه اسرائیل تغییر دهد. فرانسه، انگلستان و دیگر کشورهای اروپای غربی نیز جانب اعراب را گرفتند و اقتصاد ثروتمندترین دولت جهان، یعنی ایالات متحده متزلزل شد و در صفوف اعضای اتحادیه ناتو و بازار مشترک برخورد و اختلال ایجاد گردید.[12] آمریکا که نخست اهمیت چندانی به این تصمیم نمی‌داد، پس از چند هفته، مشکل کمبود نفت را احساس کرد و نیکسون امکان جیره‌بندی بنزین را از اول ژانویه ۱۹۷۳ اعلام نمود.[13] ژاپن نیز که هشتاد درصد نفت خود را از خلیج فارس تأمین می‌کرد، در بن‌بست قرار گرفت و ملک فیصل خواستار قطع روابط سیاسی و تجاری آن کشور با اسرائیل شد.[14]

سایروس ونس، وزیر امور خارجه دولت کارتر، درباره نتیجه این تحریم می‌گوید: «اعراب در جریان آن از سلاح نفت (تحریم نفتی اعراب علیه غرب) نیز استفاده کردند. البته آن‌ها نتوانستند اسرائیل را از سرزمین‌های اشغالی خویش بیرون برانند اما موفقیت محدودشان در جنگ و کارآیی تحریم نفت عربی موجب تغییر دراماتیک جو سیاسی خاورمیانه شد و کمک کرد تا اعراب دوباره اعتماد و احترام به خویشتن را بازیابند و بیش از پیش به سلطه‌ی اقتصادی خود به غرب پی ببرند. [در مقابل] قدرت برتر نظامی رژیم اسرائیل به اعراب ثابت کرد که بازپس‌گیری اراضی اشغالی از طریق زور و قدرت نظامی امکان‌پذیر نیست.»[15]

اکبر اعتماد، نخستین رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، درباره شوک ناشی از این تحریم در غرب می‌گوید: « تحریم فروش نفت اعراب [...] بعد از جنگ اسرائیل و اعراب [...] یک‌دفعه غرب را تکان داد و غرب فهمید که یکی از رشته‌های اساسی زندگی صنعتی غرب در دست کشورهایی قرار گرفته که هر روز ممکن است تصمیمات غیرمنطقی به نظر آن‌ها بگیرند و آن‌ها را در مضیقه قرار بدهند. فوق‌العاده شوک بزرگی بود. عاملی بود که در غرب این ایده را ایجاد کرد که پس غرب باید از لحاظ انرژی برنامه‌ریزی داشته باشد و پی خودکفایی نسبی برود و اینقدر وابسته نباشد به این نوع کشورها.»[16]

 

تناقض‌های سیاست نفتی پهلوی

در حالی که کشورهای عربی برای اعمال فشار بر حامیان اسرائیل متحد شده بودند، رژیم شاه نه تنها به این تحریم نپیوست، بلکه به مهم‌ترین تأمین‌کننده نفت رژیم صهیونیستی تبدیل شد. اسناد لانه جاسوسی آمریکا در ۱۷ مارس ۱۹۷۰ اینگونه بیان می‌کند که: «سه چهارم نفتی که در خط لوله اسرائیل جریان دارد از ایران می‌باشد. مابقی که حدود ۷۵۰۰۰ الی ۱۰۰۰۰۰ بشکه در روز می‌باشد از کرانه بلائیم و صحرای سینا که در سال ۱۹۶۷ توسط اسرائیل اشغال گردید، تأمین می‌شود. به نظر ما اکثر نفتی که در خط لوله اسرائیل جریان دارد متعلق به شرکت ملی نفت ایران می‌باشد.»[17]

موضع رسمی شاه نیز این بود که سیاست نفتی یک امر کاملاً اقتصادی است و نباید تحت تأثیر ملاحظات سیاسی قرار گیرد. به همین جهت شاه در سال ۱۹۷۳ از الحاق به تحریم نفت اعراب خودداری کرد و همچنان تحویل‌دهنده عمده نفت به اسرائیل است. او مایل نبود از عربستان سعودی پیروی کند و بر آن بود که نفت کالایی اقتصادی، است نه سلاحی سیاسی.[18]

در اردیبهشت ۱۳۴۶، رابطه نفتی ایران و اسرائیل کاملاً آشکار شد و جمال عبدالناصر با افشای این موضوع، کنفرانس اسلامی را به باد انتقاد گرفت: «نفتی که اکنون به اسرائیل، به بندر ایلات می‌رسد از ایران می‌آید. پس چه کسی به اسرائیل نفت می‌دهد؟ اتحاد اسلامی ایران، یک عضو اتحاد اسلامی. این است اتحاد اسلامی؟ این یک اتحاد امپریالیستی است، یعنی در کنار صهیونیسم است، چرا که صهیونیسم مهم‌ترین متحد امپریالیسم است.» به دنبال این سخنان، ناصر بندر عقبه را بست و از اردن و عربستان خواست به ایران اطلاع دهند که دیگر نفتی از این بندر به اسرائیل نخواهد رفت. شاه حسین و سعودی‌ها نیز ظاهراً از این اقدام پشتیبانی کردند.[19]

خودداری شاه از پیوستن به تحریم ۱۹۷۳ را نمی‌توان تصمیمی مقطعی دانست. این سیاست ادامه یک پیوند ساختاری بود که سال‌ها پیش از جنگ اکتبر شکل گرفته بود. اسرائیل که پس از جنگ شش روزه در ۱۹۶۷ کانال سوئز را غیرقابل استفاده می‌دید، طرح احداث خط لوله ۳۲ اینچی از ایلات در کرانه دریای سرخ به عسقلان در ساحل مدیترانه را مطرح کرد تا نفت خلیج فارس بدون عبور از سوئز به اروپا برسد. رژیم پهلوی ابتدا مخالفت کرد، اما با تغییر موازنه منطقه‌ای پس از جنگ شش‌روزه، سرانجام نه‌تنها با این طرح موافقت کرد، بلکه سرمایه‌گذاری و تأمین نفت آن را نیز بر عهده گرفت. نهایتاً هم عملیات احداث در ۱۳۴۷ (۱۹۶۸ میلادی) آغاز و در ۱۳۴۸ (۱۹۶۹ میلادی) پایان یافت.[20] نتیجه اقدام مذکور آن بود که ایران به تأمین‌کننده اصلی نفت اسرائیل بدل شد. به‌گونه‌ای که ۸۰ تا ۹۰ درصد نیاز این رژیم را پوشش می‌داد و حجم واردات اسرائیل از ایران از ۳۰ هزار بشکه در روز در ۱۳۳۸ (۱۹۵۹ میلادی) به ۱۰۶ هزار بشکه در ۱۳۵۰ (۱۹۷۱ میلادی) رسید.[21][22] (برای کسب اطلاعات بیشتر درباره تاریخچه و ابعاد این خط لوله، [اینجا] را بخوانید.)

با این حال، شاه برای حفظ ظاهر و بهره‌گیری از شرایط، سیاستی دوگانه در پیش گرفت. با بروز چهارمین جنگ اعراب و اسرائیل، شاه با تقاضای اسرائیل مبنی بر ارسال تعدادی گلوله‌ی توپ و وسایل الکترونیک موافقت نمود و در عین حال ششصد هزار تن نفت نیز به مصر تحویل داد. هواپیماهای باری ایران یک هنگ پیاده‌نظام سعودی و تجهیزات نظامی را به بلندی‌های جولان حمل کردند و در راه بازگشت زخمی‌های سوری را برای معالجه به ایران آوردند. همچنین دولت ایران به هواپیماهای نظامی شوروی اجازه داد تا از قلمروی هوایی ایران برای ارسال تدارکات نظامی به مصر استفاده کنند.[23]

 

پشت پرده جهش قیمت نفت

شاه از افزایش قیمت نفت نیز نهایت سود را برد. رژیم شاه که در واقعه‌ی جنگ اعراب و اسراییل با ارسال نفت به اسراییل به کمک رژیم غاصب صهیونیستی شتافت و در تحریم نفتی اعراب نیز شرکت نکرده بود، با افزایش قیمت نفت صاحب درآمدهای بادآورده‌ای شد. به صورتی که درآمد نفتی ایران که در سال ۱۳۵۰ حدود 1.8 میلیارد دلار بود به 18.6 میلیارد دلار در سال ۱۳۵۳ افزایش یافت.[24] اما این درآمد عظیم نه در مسیر پیشرفت کشور، بلکه در راه بذل و بخشش به کشورهای خارجی هزینه شد و بدین ترتیب سرمایه‌ای که از مازاد فروش نفت بدست آمده بود، به نفع کشورهای سرمایه‌داری خرج شد.

شاه در مصاحبه مطبوعاتی ۲۰ آذر ۱۳۵۲، که بلافاصله پس از پایان جنگ اعراب و اسرائیل انجام شد، بهای هر بشکه نفت را ۱۷٫۴۰ دلار اعلام کرد؛ قیمتی که در جریان جنگ به اسرائیل فروخته شده بود و نسبت به بهای قبلی چهار برابر بود. رژیم شاه نیز برای بزرگ جلوه دادن این اقدام، جنجال مطبوعاتی بزرگی به راه انداخت. اما بعدها معلوم شد این اقدام در حقیقت از سوی انگلیس و آمریکا و با هدف بازگرداندن دلارهای نفتی به غرب طراحی شده بود. هدف اصلی آن نیز چنین بود:

۱) منابع مالی لازم برای خریدهای تسلیحاتی هنگفت در اختیار کشورهایی مانند ایران و عربستان سعودی قرار گیرد؛ ۲) برای عملیات اکتشاف و استخراج نفت در داخل آمریکا جاذبه کافی ایجاد شود؛ ۳) سود فراوانی از سوی شرکت‌های بزرگ نفتی به آمریکا سرازیر شود تا از این راه، اقتصاد بحران‌زده آمریکا تا حدودی بهبود یابد؛ ۴) برای نفت دریای شمال انگلیس و نفت آلاسکا، که گران‌تر از نفت سایر کشورها بود، بازار فروش پیدا شود؛ ۵) ضربه جدی به رقبای ژاپنی و اروپایی آمریکا وارد شود؛ رقبایی که هر دو به‌شدت به واردات نفت وابسته بودند (ژاپن ۹۰ درصد و اروپا ۶۵ درصد)؛ ۶) صدور کالاهای آمریکایی و انگلیسی به کشورهای عضو اوپک از طریق افزایش قدرت خرید آنان تشویق شود.[25] و به همین شکل بود که شاه و نیکسون با بندوبست‌های پشت پرده خود ترتیب مبادله کلان اسلحه در ازای نفت را دادند.

نهایتاً تحریم نفتی سال ۱۹۷۳ نشان داد که هماهنگی کشورهای تولیدکننده نفت می‌تواند هزینه اقتصادی حمایت از اسرائیل را برای دولت‌های صنعتی افزایش دهد و بر مواضع دیپلماتیک برخی از آنها اثر بگذارد.

سیاست رژیم پهلوی نیز یکی از تناقض‌های مهم این دوره را نشان داد. ایران به تحریم نفتی کشورهای عربی نپیوست و ارسال محرمانه نفت به اسرائیل را نیز ادامه داد. از این لایه، سیاست شاه را می‌توان عاملی در تضعیف همبستگی کشورهای صادرکننده نفت و کاهش انسجام سیاسی ائتلافی دانست که می‌کوشید از ظرفیت نفت برای اعمال فشار بر حامیان اسرائیل استفاده کند. آنچه در تحلیل این سیاست می‌توان در زمره «خیانت به وحدت» برشمرد، نه صرفاً خودداری از مشارکت در تحریم، بلکه ادامه تأمین نفت اسرائیل در شرایطی بود؛ آن هم در شرایطی که کشورهای عربی در پی افزایش فشار اقتصادی و سیاسی بر رژیم صهیونیستی بودند.

 

[1] U.S. Department of State. (2011). Foreign relations of the United States, 1969–1976, Volume XXV: Arab-Israeli crisis and war, 1973 (N. Howland & C. Daigle, Eds.; E. C. Keefer, Gen. Ed., Document 200). Government Printing Office. https://history.state.gov/historicaldocuments/frus1969-76v25/d200

[2] حشمت‌زاده، محمدباقر (۱۳۷۹). ایران و نفت: جامعه‌شناسی سیاسی نفت در ایران (۱۳۵۷-۱۳۷۵)، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ص۹۳.

[3] همان.

[4] خط دفاعی مستحکم بارلو به مجموعه‌ای از استحکامات و مواضع دفاعی گفته می‌شود که با هدف جلوگیری از پیشروی نیروهای مهاجم و افزایش توان مقاومت نیروهای مدافع طراحی شده است. این نوع خطوط دفاعی معمولاً با بهره‌گیری از موانع طبیعی و مصنوعی، سنگرهای مستحکم، مواضع دیده‌بانی، میدان‌های مین و آتش پشتیبانی سازمان‌دهی می‌شوند تا عبور نیروهای دشمن را دشوار و پرهزینه کنند.

[5] حائری، علی (۱۳۸۴). روزشمار میلادی، تهران: عقل، ص۵۳۵.

[6] همان، ص۱۵۸.

[7] نجاتی، غلامرضا (۱۳۵۲). جنگ چهارم اعراب و اسرائیل، تهران: شرکت سهامی انتشار، صص۱۲۰-۱۲۱.

[8] گراهام، رابرت (۱۳۵۸). ایران: سراب قدرت، ترجمه فیروز فیروزنیا، تهران: سحاب کتاب، ص۱۴.

[9] جنگ چهارم اعراب و اسرائیل، ص۱۲۱.

[10] U.S. Department of State, Foreign Relations of the United States, 1969–1976, vol. XXV, Arab-Israeli Crisis and War, 1973, Document 200, Editorial Note, p. 587

[11] World Bank. (1974). The economic development of Iran (Report No. 378a-IRN, Vol. II, Part 1). Documents & Reports, World Bank. https://documents1.worldbank.org/curated/en/705261468044098259/txt/multi0page.txt

[12] جنگ چهارم اعراب و اسرائیل، ص۱۲۰.

[13] اما این جیره‌بندی در همان زمان اجرا نشد.

[14] همان، ص۱۲۲.

[15] شهمرادی، حسین (۱۳۹۴). کمپ دیوید (خیانت به آرمان فلسطین)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۸۰-۱۸۱.

[16] اعتماد، اکبر (۱۳۷۶). برنامه انرژی اتمی ایران، تلاش‌ها و تنش‌ها، تهران: ‌بنیاد مطالعات ایران، ص۱۹.

[17] مؤسسه مطالعات وپژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۶). اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ج۴، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص۴۴۶.

[18] احمدی، حمید (۱۳۸۶). روابط ایران و عربستان در سده بیستم (دوره پهلوی)، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ص۱۸۳.

[19] فلاح‌نژاد، علی (۱۳۸۱). مناسبات ایران و اسرائیل در دوره پهلوی دوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص82-83.

[20] Segev, Samuel (1988), The Iranian triangle: the untold story of Israel's role in the Iran-Contra affair, translated by Haim Watzman, New York: The Free Press, pp. 72-73.

[21] حاجی یوسفی، امیرمحمد (۱۳۸۲). ایران و رژیم صهیونیستی از همکاری تا منازعه، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق، ص۱۲۰.

[22] Sobhani, Sohrab (1989). The pragmatic entente: Israeli-Iranian relations, 1948-1988, New York: Praeger, p. 78.

[23] مناسبات ایران و اسرائیل در دوره پهلوی دوم، ص۹۳.

[24] پوریزدان‌پرست، محمدهاشم (۱۳۸۵). همگام با مردم در انقلاب اسلامی، ج ۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۳۷.

[25] هوشنگ مهدوی، عبدالرضا (1373). سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ۱۳۰۰-۱۳۵۷، تهران: البرز، ص۴۱۲.