عقیده صدام حسین درباره جمهوری اسلامی ایران

روزنامه «الثوره»: رژیم جمهوری اسلامی ایران، رژیم «پارسیان نژادپرست» و ادامه‌دهندۀ راه و روش رژیم شاه است!


عقیده صدام حسین درباره جمهوری اسلامی ایران

دکتر حسین ابوترابیان در سال ۱۳۲۰ در تهران متولد شد و در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران دکترایش را گرفت. او اگرچه در این رشته تحصیل کرد و سال‌ها مطب دامپزشکی‌اش نیز دایر بود، اما بیشترین خدمتش در حوزه ترجمه آثار اجتماعی، سیاسی و ارتباطات بود. یکی از ویژگی‌های دکتر ابوترابیان، انتخاب کتاب‌هایی بود که قصد ترجمه آن را داشت. او اغلب کتاب‌هایی را از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کرد که به نحوی بر تاریخ معاصر ایران تأثیر مستقیم داشت یا مربوط می‌شد. اغلب این کتاب‌ها در زمان چاپ خود جنجالی شده و به تیراژهای چندم رسید. اسامی برخی از آثار دکتر ابوترابیان بدین شرح است:«کشیش‌های انگلیسی در دوران انقلاب اسلامی ایران» نوشته پال هنت، «مأموریت آمریکایی‌ها در ایران» نوشته آرتور میلسپو، «شترها باید بروند» نوشته سر ریدر بولارد و کلارمونت اسکراین، «تاریخ مطبوعات ایران (از شهریور ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۶)»، «در کاخ سفید چه گذشت» نوشته دونالد ریگان، «پنهان‌کاری و دموکراسی» نوشته استانسفیلد ترنر، «بریدن دم شیر» نوشته محمد حسنین هیکل، «فرار عقاب‌ها» نوشته کن فالت، «۴۴۴ روز» نوشته تیم ولز، «پاسخ به تاریخ» خاطرات محمدرضا پهلوی، «سقوط شاه» نوشته فریدون هویدا، «پشت پرده تخت ‌طاووس» خاطرات مینو صمیمی، «خدمتگزار تخت طاووس» خاطرات پرویز راجی.

متن پیش رو مربوط به مقاله‌ای با عنوان «دنیا به کجا می‌رود؟!» به قلم او است، که عیناً از روزنامه اطلاعات مورخه ۲۶ تیرماه ۱۳۵۹ (حدود دو ماه پیش از آغاز رسمی جنگ ایران و عراق) آورده شده است:

روزنامه «الثوره»، ارگان حزب حاکم بعث عراق، در شماره مورخ ۱۰ ژوئن [۲۰ خرداد] خود چنین نوشته است:«...خلق‌های ایران به دنبال رنج و تجربه تلخ پانزده ماهه خود در رژیم پارسیان نژادپرست، به حقیقت بزرگی پی برده‌اند، که این رژیم با خط مشی و عملکردهایش چیزی جز ادامه راه و روش رژیم شاه نیست... این حقیقت را نه تنها خلق‌های ایران، بلکه تمامی نیروهای آزادی‌خواه و پیشرو جهان نیز درک کرده‌اند. به ویژه که میان اندیشه‌ها و کردارهای این رژیم چنان فاصله‌ای افتاده که موجب شده برخی از کسانی که برای آن کف زده و هورا کشیده‌اند، دیدگاه خود را نسبت به رژیم تغییر داده و درباره مواضع و خط مشی جماعت نژادپرستِ حاکم تجدید نظر کلی به عمل آورند... اوضاع ایران محققاً به درجه‌ای از وخامت رسیده که دیگر، مسئولین قادر به پرده‌پوشی و سکوت نیستند. چون مثلاً [ابوالحسن] بنی‌صدر صریحاً اعتراف می‌کند که رژیم خمینی هنوز دنباله‌رو قافله کشورهای امپریالیستی است و کشور ایران نتوانسته به خاطر وابستگی‌هایش، استقلال خود را تحقق بخشد. بنی‌صدر پا را از این هم فراتر گذاشته و می‌گوید: دولت ایران هم‌اکنون بیشتر از یک سال پیش به کشورهای بیگانه - به ویژه آمریکا - وابسته شده است... طبیعی است که بنی‌صدر ناگزیر از گفتن این سخن بوده، چون ارتش ایران - که رژیم خمینی آن را درگیر یک جنگ نژادپرستانه در ایالات کردستان و عربستان(خوزستان) کرده - به علت کمبود مهمات و قطعات یدکی قادر به ادامه این جنگ نیست. به اضافه اینکه جماعت نژادپرست حاکم بر ایران که پوینده راه شاه و سیاست‌های توسعه‌طلبانه و تجاوزگرانه اوست، در سودای اینست که ارتش را برای تحقق آزمندی‌ها و مقاصد نژادپرستانه آشکار خود علیه امت عرب در کشورهای خلیج عربی(فارس) به کار گیرد...».

در این مقالۀ روزنامه «الثوره» چند نکته جالب وجود دارد که تا حال از آنها بی‌اطلاع بودیم و نمی‌دانستیم که حکومت ایران به دست «پارسیان نژادپرست» افتاده و این «پارسیان نژادپرست» همان راه و روش حکومت شاه را ادامه می‌دهند و هنوز هم «دنباله‌رو قافله کشورهای امپریالیستی» هستیم و سیاست‌های «توسعه‌طلبانه» و «تجاوزگرانه» شاه را ادامه می‌دهیم و علیه «امت عرب» اقدام می‌کنیم!

و در مقابل نیز می‌دانیم که حکومت عراق در دست حزب بعث قرار دارد، که این حزب اصلاً «نژادپرست» نیست و در مرام‌نامه این حزب نیز به طور کلی مسأله‌ای به نام «نژاد عرب» مطرح نشده و در ضمن، حکومت عراق به هیچ‌وجه از «کشورهای امپریالیستی» تبعیت نمی‌کند و «توسعه‌طلب و تجاوزگر» هم نیست.

و سرانجام با «امت عرب» برخورد می‌کنیم که البته فقط معنی و مفهوم این یکی برایمان قابل درک نیست، چون هر چه کتاب‌های اسلام‌شناسی را زیر و رو کردیم چیزی به نام «امت عرب» نیافتیم، تا اولاً بدانیم که حکومت ایران علیه چه کسانی مبارزه می‌کند. ولی در اثر کند و کاو فراوان به چند امت جالب برخوردیم که تا حدى می‌تواند مشکل‌گشا باشد. مثل «امت انگلیسی» که شامل اهالی جزیره انگلستان و چند کشور دنیا از قبیل نیجریه و کنیا و رودزیا و... است و «امت فرانسوی» که علاوه بر فرانسه شامل اهالی کشورهایی مثل سنگال، چاد، آفریقای مرکزی و سیرالئون نیز می‌شود، و یا امت اسپانیولی و امت پرتغالی و امثالهم... که اگر زبان باعث پیدایش «امت» می‌شود پس حکومت عراق با توسل به یک روش بسیار ساده می‌تواند بدون هیچ‌گونه اعمال فشار و قدرت به راحتی تمام دنیا را در زیر حکومت بعث گرد آورد، و این روش هم تأسیس کلاس‌های زبان عربی در سراسر دنیاست که مسلّماً بعد از گذشت چند سال باعث گسترش «وطن عربی» خواهد شد و همه ملل دنیا را خراج‌گزار بعثیون عراق خواهد کرد.

و اما می‌رسیم به حکومت «پارسیان نژادپرست» و ادامه‌دهندگان راه و روش حکومت «شاه» که معلوم نیست چرا این حکومت این‌قدر باعث ناراحتى حکام عراقی شده است؟ چون اگر فراموش نکرده باشیم همین آقای صدام حسین در پنج سال پیش به خوبی با حکومت شاه کنار آمد و دوتایی با هم قراردادهایی امضاء کردند [=قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر] و در جریان یک آشتی‌کنان مفصل روی یکدیگر را هم بوسیدند. و حالا چرا همان صدام حسین از ادامه‌دهندگان راه «شاه» دل‌خوری پیدا کرده، معلوم نیست؟ شاید هم درست متوجه معنی «نژادپرستی» نشده که رژیم جمهوری اسلامی را به این ننگ متهم می‌کند. و یا اخراج هزاران هزار نفر از خاک عراق به جرم «پارسی» بودن را «نژادپرستی» نمی‌داند؟ این مردک به قدری اسیر توهمات خود شده که در عین حال که امت عرب را برتر از دیگران می‌شمارد، خودش را یک «نژادپرست» نمی‌داند و تازه آن هم یک «نژادپرست» که اصلاً معنی نژاد را نفهمیده و تصور می‌کند سیاه آفریقایی و سفید لبنانی چون هر دو به عربی حرف می‌زنند، پس یک نژاد هستند. ولی البته چون این‌قدر شعور دارد که از زشتی «نژادپرستی» خبر داشته باشد، لذا به جای «نژاد» لغت «امت» را اختراع کرده و خود را مسئول سرنوشت امتی می‌داند که تنها نقطه مشترکشان تکلم به عربی است و این «امت» واحد اگر هم در میانشان مسلمان و مسیحی و یهود و سیاه و سفید وجود داشته باشند، اشکالی در میان نخواهد بود، چون امامت این امت هفت‌جوش به دست حضرت صدام تکریتى قرار دارد که البته افسار جناب ایشان نیز به دنباله همان قافله‌ای کشیده می‌شود که گویا نامش «قافله کشورهای امپریالیستی» باشد. چون اگر: خریدن اسلحه از شوروی، تربیت کماندوها به وسیله اسرائیل، تدارک و سرپرستی صنایع به وسیله آلمانی‌ها، تأمین هواپیما از جانب فرانسوی‌ها، فروش انواع تانک به وسیله انگلیسی‌ها، و فرماندهی نظامی توسط آمریکایی‌ها را دنباله‌روی قافله کشورهای امپریالیستی ننامیم، هیچ چاره‌ای نیست جز آنکه بگوییم: کشور عراق پیشرو کشورهای مبارزه با امپریالیسم در سراسر جهانست! چون از قرار معلوم، به خاطر تغییر معانی لغات در فرهنگ عراقی، آنها با گردآوری تمام نیروهای مستضعف جهانی از قبیل آمریکا و شوروی و انگلیس و فرانسه و اسرائیل، یکسره به جنگ امپریالیسم بزرگ یعنی «جمهوری اسلامی ایران» برخاسته‌اند که این امپریالیست نژادپرست قصد دارد افراد معتقد به «بعث» را از تعقیب روش‌های مردمی و انسانی باز دارد و به خاطر توسعه‌طلبی و تجاوزگری خود، کمر به نابودی افراد مظلوم و بی‌پناهی چون شاه و شاه‌پور و اشرف و طرفدارانشان را - که معدودی انسان ساواکی شریف و چپ‌زده آمریکایی هستند و از حمایت گروهی سرمایه‌دار بی‌نوا و فئودال فقیر و مفت‌خور مردنی برخوردارند - بسته است.

و حال برای آنکه بدانیم صدام حسین از چه قدرت‌های محروم و بدبختی در مقابل ایران دفاع می‌کند، به نوشته دو روزنامه در زمان دکتر مصدق مراجعه می‌کنیم، که چه غم‌گسارهایی در دنیا بوده‌اند و چگونه علیه حکومت‌های توسعه‌طلب و تجاوزگر ایرانی مبارزه می‌کردند، که ما قدرشان را ندانستیم و بر ضدشان قیام کردیم. اولین مقاله را از روزنامه «تایمز» چاپ لندن می‌آوریم که در سرمقاله مورخ ۲۴ ژوئیه ۱۹۵۱ (۲ مرداد ۱۳۳۰) - کمی بعد از خلع ید از انگلیس‌ها - می‌نویسد:«...نیرویی که موجد وقایع جاری ایران بوده است، مخلوطی است از ترکیب دو نیروی نفرت از بیگانگان و تعصبات مذهبی، که با بی‌اعتنایی عمومی‌ نسبت به روش‌های اقتصادی معقول و استقبال از وضع نامرتب اداری عجین می‌باشد...دکتر مصدق همواره از سیاست‌هایی پیروی کرده است که مورد قبول احساسات عمومی بوده، ولی هرگز به عواقب مادی آن اندک توجهی نداشته است... قیمتی که ایران در آینده برای چنین رویه‌ای باید بپردازد بسیار گران خواهد بود، ولی در حال حاضر هیچ‌کس به اهمیت این قیمت در ایران توجهی ندارد...»

و مقاله دوم از روزنامه «نیویورک تایمز» چاپ آمریکاست که در شماره مورخ ۲۵ ژوئیه ۱۹۵۱ (۳ مرداد ۱۳۳۰) می‌نویسد:«...برای کسانی که با منطق و برهان سر و کار دارند درک این مطلب بسیار دشوار است که چگونه عدم احساس مسئولیت و گردآوری انبوه مردم باعث قرار گرفتن ایران در چنین وضع نامطلوبی شده است... احساسات ملی و پرشور عامل مهمی در سیاست جهان می‌باشد، ولی هنگامی‌ که احساسات مزبور تبدیل به یک انتحار دسته‌جمعی شود، از مرحله سلامت خارج شده و وارد مرحله بیماری روحی می‌گردد... راهی را که دکتر مصدق برای متشکل ساختن احساسات ملی اختیار کرده، موجب ورشکستگی کشورش شده و هر روز نیز بر تعداد گرسنگان افزوده می‌شود... به طور قطع، قانون و نظم و منطق از ایران رخت بربسته و وجود این وضع، البته نه به خاطر احساسات ملی و بلکه به علت دیوانگی است...».


صدام حسین و محمدرضا پهلوی پس از توافق ۱۹۷۵ الجزایر یکدیگر را به گرمی می‌فشارند!

روزنامه اطلاعات؛ ۲۶ تیرماه ۱۳۵۹