سیلی دیپلماتیک به کاخ سفید
بازخوانی فرمان تاریخی امام و شکستهای زنجیرهای کارتر
تسخیر لانه جاسوسی تسخیر لانه جاسوسی آمریکا سفارت آمریکا امام خمینی آیت الله سید علی خامنه ای آیت الله سید محمد بهشتی شورای انقلاب دانشجویان مسلمان پیرو خط امام انقلاب دوم جیمی کارتر سایروس ونس برژینسکی رمزی کلارک ویلیام میلر عملیات پنجه عقاب طبس اسناد لانه جاسوسی
در میانه آبانماه ۱۳۵۸، تنها چند روز پس از آنکه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران جهان را در بهت و شوک فرو برد، جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، تصمیم گرفت با اعزام محرمانه دو فرستاده ویژه به ایران، بحران را به زعم خود در نطفه خفه کند. اما صدور فرمانی قاطع و تاریخی از سوی امام خمینی در ۱۷ آبان ۱۳۵۸ مبنی بر ممنوعیت هرگونه مذاکره با نمایندگان آمریکا، نهتنها این مأموریت را در استانبول به بنبست کشاند، بلکه نقطه آغازین زنجیرهای از شکستهای سیاسی، حقوقی و نظامی آمریکای ابرقدرت در برابر انقلاب اسلامی ایران شد.
انقلاب دوم
در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ (۴ نوامبر ۱۹۷۹)، اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تسخیر سفارت آمریکا در تهران، معادلات سیاسی را برهم زد و در داخل کشور، این رخداد به سرعت به پایان کار دولت موقت انجامید. دولت موقت در ۱۴ آبان استعفا داد و فردای آن روز با پذیرش امام خمینی، اداره کشور به شورای انقلاب سپرده شد.[1] از نگاه تحلیلگران غربی، استعفای دولت موقت به معنای پایان این امید واهی در واشنگتن بود که ملیگراهای میانهرو بتوانند رویکرد انقلابی و استقلالطلبانه امام خمینی را مهار کنند.[2]
در ساعات اولیه، محاسبه کاخ سفید این بود که این حرکت، اقدامی هیجانی است و بهسرعت خاتمه پیدا میکند؛ اما حمایت قاطع امام و ذکر این نکته که سفارت «لانه فساد و جاسوسی» است[3]، تمامی معادلات را تغییر داد. همانگونه که مرحوم حاج احمد خمینی روایت میکند، امام خمینی نخستین شخصی بودند که از اقدام دانشجویان حمایت کرده و آن را واکنش طبیعی ملت ایران در برابر جنایات بیشمار آمریکا دانستند. امام در این دیدگاه تصریح داشتند:
«به اسم سفارت آمریکا و اشخاصی که در آن بر ضد نهضت اسلامی ما توطئه نمودهاند، از احترام سیاسی ـ بینالمللی برخوردار نیستند. تهدیدات و تبلیغات دامنهدار دولت آمریکا به قدر پشیزی نزد ملت ما ارزش ندارد؛ نه تهدید نظامی او عاقلانه است و نه تهدید اقتصادی او واجد اهمیت. ملت ایران بهپاخاسته که نگذارد این لانههای جاسوسی در ایران به عمل ننگین خود ادامه دهند و تا استرداد محمدرضا پهلوی، برای محاکمه و استرداد آنچه به یغما برده است، این لانه جاسوسی و آن جاسوسان حرفهای به حال خود باقی خواهند ماند.»[4]
این منطق ضداستکباری و مشروط کردن آزادی بازداشتشدگان به استرداد شاه، به موضع اساسی جمهوری اسلامی تبدیل شد. چنانکه چند ماه بعد، در روز دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۵۹، هنگامی که آیتالله خامنهای برای بررسی وضعیت بازداشتشدگان از لانه جاسوسی بازدید کردند، یکی از کارمندان سفارت آمریکا که به زبان فارسی تسلط داشت، در پاسخ به احوالپرسی ایشان با لحنی طعنهآمیز گفت: «[ایرانیها] خیلی تعارفیاند. [...] هِی میخواهند مهمانشان را نگه دارند؛ هِی بیشتر بمانند؛ من هم هِی میگویم بس است، میگویند نه آقا، بیشتر بمانید، من میگویم بس است، میگویند زور است؛ بیشتر بمانید. [از] این تعارف زیادی، بعضی موقعها آدم یک کمی ناراحت میشود.»
آیتالله خامنهای در پاسخی هوشمندانه و دقیق که بازتابدهنده همان منطق عزتمندانه انقلاب بود، به وی فرمودند: «البته اینها هیچ دلشان نمیخواهد شما بمانید اینجا؛ [...] بهعکس دلشان میخواهد که هر چه زودتر شما بروید. منتها خب این [مسئله] کلیدش دست اینها نیست، دست ما هم نیست، دست آن کسانی است که حاضر نیستند به خواستهی بهحقّ یک ملت جواب بدهند. شما این را تصدیق میکنید که محمدرضای پهلوی باید بیاید اینجا محاکمه بشود؟ [...] یعنی فکر میکنم هر آدم منصفی این مسئله را خیلی روشن میتواند بفهمد [که محمدرضا پهلوی] مجرم است و باید بیاید اینجا محاکمه بشود. [...] امیدوارم که هرچه زودتر آنها بیایند و شما هم بتوانید برگردید سر خانه و زندگیتان، بروید و در وطن خودتان باز به کارها و خدمات خودتان مشغول باشید.»[5]
مأموریت کلارک و میلر
در صبح روز ۵ نوامبر ۱۹۷۹ (۱۴ آبان ۱۳۵۸)، نخستین نشست «کمیته ویژه هماهنگی» در کاخ سفید به ریاست «زبیگنیو برژینسکی»، مشاور امنیت ملی کارتر، تشکیل شد.[6]
تصمیم اولیه کمیته ویژه آن بود که پیش از هرگونه اقدام تلافیجویانه، از مسیر دیپلماسی پنهان وارد شوند. به پیشنهاد «وارن کریستوفر» (معاون وزیر خارجه) و تأیید سایروس ونس (وزیر خارجه)، دو نفر برای اعزام محرمانه به ایران انتخاب شدند: رمزی کلارک و ویلیام میلر. رمزی کلارک، دادستان کل و وزیر پیشین دادگستری آمریکا بود که به دلیل مواضع ضدجنگ و دیدار پیشین با امام در پاریس، نزد انقلابیون شناخته شده بود. ویلیام میلر نیز رئیس کارکنان کمیته اطلاعاتی سنا و دیپلمات سابق در تهران بود که به زبان فارسی تسلط داشت و با بسیاری از چهرههای جبهه ملی و نهضت آزادی آشنا بود.[7]
بر اساس خاطرات همیلتون جردن (رئیس دفتر کارتر)، رئیسجمهور آمریکا ابتدا نسبت به رمزی کلارک مردد بود و از ونس پرسید: «آیا میتوان به کلارک اعتماد کرد؟ یا احتمال دارد وقتی به تهران رسید مطلبی در همدردی با آیتالله خمینی بگوید، سازش کند و کشور ما را خجالتزده نماید؟» اما ونس او را فردی شرافتمند معرفی کرد که دستورات را اجرا خواهد کرد.[8]
در ۶ نوامبر ۱۹۷۹ (۱۵ آبان ۱۳۵۸)، نامهای شخصی از طرف کارتر خطاب به امام خمینی به همراه دستورالعمل مذاکرات به کلارک و میلر تحویل داده شد. محورهای موضع رسمی آمریکا در این نامه عبارت بود از: ۱. لزوم آزادی سریع گروگانها؛ ۲. تأکید بر اینکه شاه صرفاً به دلیل بیماری در آمریکاست، اقامت دائم ندارد و پس از درمان، آمریکا را ترک خواهد کرد؛ ۳. ایران میتواند ادعای خود درباره اموال شاه را در دادگاههای آمریکا پیگیری کند؛ و ۴. ادعای عدم دخالت آمریکا در غائله کردستان و حمایت از تمامیت ارضی ایران.[9]
ساعت ۵ و ۴۰ دقیقه عصر همان روز، کارتر به مدت ۲۰ دقیقه با کلارک و میلر دیدار کرد. در این دیدار، کلارک پیشنهاد کرد که اگر ایران به آنها اجازه ورود نداد، کارتر مستقیماً با آیتالله خمینی تماس تلفنی بگیرد. اما کارتر این پیشنهاد را نپذیرفت و تفاوت زبان را مانع این کار دانست.[10] بلافاصله یک فروند هواپیمای نظامی بوئینگ ۷۰۷ که گنجایش ۶۰ مسافر را داشت در اختیار آن دو قرار گرفت؛ به این امید که پس از توافق، تمام گروگانها را با همان هواپیما به واشنگتن بازگردانند![11]
فرمان برائت
همزمان با حرکت هواپیما، تلاش واشنگتن برای اخذ مجوز فرود در تهران آغاز شد. «هنری پرکت» (مسئول میز ایران در وزارت خارجه آمریکا) با شهید بهشتی، از اعضای شورای انقلاب تماس تلفنی برقرار کرد.[12] در این مکالمه، شهید بهشتی گفته بود که موضوع سفر هیئت آمریکایی باید در شورای انقلاب بررسی شود.[13] جالب آنکه در فضای ملتهب آن روز، برخی از اعضای شورای انقلاب (همچون بنیصدر و قطبزاده) با انجام دیداری غیررسمی در فرودگاه موافقت کردند[14] و حتی اطلاعیه اولیه وزارت خارجه درباره این سفر صادر شد.[15]
هنوز مقدمات این سفر به سرانجام نرسیده بود که امام خمینی در غروب ۱۶ آبان ۱۳۵۸ (که در ۱۷ آبان در سراسر رسانه های جهان بازتاب یافت) با پیامی کوبنده، تمامی رشتههای کاخ سفید را پنبه کردند. نکته بسیار مهم و تاریخی درباره این سند آن است که این پیام، تنها اعلامیه امام خمینی است که به تأسی از «سوره برائت» در قرآن کریم (اعلام بیزاری از مشرکان)، بدون «بسم الله الرحمن الرحیم» صادر شده است.[16] امام در این فرمان تاریخی خطاب به شورای انقلاب تصریح فرمودند:
«از قرار اطلاع؛ نمایندگان ویژه کارتر در راه ایران هستند و تصمیم دارند به قم آمده و با اینجانب ملاقات نمایند. لهذا لازم میدانم متذکر شوم دولت آمریکا که با نگهداری شاه، اعلام مخالفت آشکار با ایران را نموده است و از طرفی دیگر آنطور که گفته شده است، سفارت امریکا در ایران محل جاسوسی دشمنان ما علیه نهضت مقدس اسلامی است، لذا ملاقات با من به هیچوجه برای نمایندگان ویژه ممکن نیست و علاوه بر این: ۱. اعضای شورای انقلاب اسلامی به هیچوجه نباید با آنان ملاقات نمایند. ۲. هیچ یک از مقامات مسئول حق ملاقات با آنان را ندارند. ۳. اگر چنانچه آمریکا، شاه مخلوع این دشمن شماره یک ملت عزیز ما را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسی بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاکره در موضوع بعضی از روابطی که به نفع ملت است باز است.»[17]
با صدور این حکم قاطع، شهید بهشتی نیز بلافاصله تمامی مجاری ارتباطی با آمریکاییها را مسدود کرد؛ به گونهای که به اعتراف منابع، هنری پرکت در واشنگتن دیگر هرگز صدای آیتالله بهشتی را از پشت تلفن نشنید.[18]
سرگردانی در استانبول
فرستادگان کارتر در استانبول در اوج استیصال تلاش کردند به هر شکل ممکن روزنهای بیابند، تا جایی که مستقیماً با داخل سفارت تسخیرشده در تهران تماس تلفنی گرفتند! معصومه ابتکار، از دانشجویان حاضر در لانه جاسوسی، در خاطرات خود روایت میکند که دانشجویان بخش مخابرات او را به تلفنخانه کوچک زیرزمین ساختمان مرکزی صدا زدند و گفتند فردی پشت خط است که ادعا میکند فرستاده کارتر است و اصرار دارد با مسئول دانشجویان صحبت کند. ابتکار مینویسد: «به او گفتم اصلاً صحبت نکن، تلفن را قطع کن و اگر دوباره تلفن زد گوشی را بگذار! حتی رد و بدل کردن یک جمله ساده ممکن بود ما را به موقعیت ناخواسته و تبعات غیر قابل پیش بینی بکشاند. باید محکم و قاطع عمل میکردیم.»[19]
بدین ترتیب، کلارک و میلر پس از چند روز اقامت بیثمر و تحقیرآمیز در ترکیه، در ۲۳ آبان ناامیدانه به واشنگتن بازگشتند و نامه جیمی کارتر هرگز به دست امام خمینی نرسید. به نوشته ابراهیم یزدی، ویلیام میلر سالها بعد آن نامه تحویلدادهنشده را قاب کرد و در یکی از اتاقهای خانهاش در حومه واشنگتن، به عنوان یادگاری از شکست تلاشها برای مذاکره با رهبر انقلاب به دیوار آویخت![20] نکته جالب آنکه رمزی کلارک نیز چند ماه بعد (در خردادماه ۱۳۵۹) به ایران آمد. او این بار به عنوان نماینده کارتر به ایران نیامد، بلکه برای شرکت در «کنفرانس بینالمللی بررسی جنایات آمریکا» در هتل هیلتون تهران حاضر شد و در سخنرانی خود، دولت کارتر و جنایات شاه را محکوم کرد.[21]
سایروس ونس، وزیر خارجه وقت آمریکا، در خاطرات خود درباره تبعات شکست این مأموریت مینویسد:
«اطلاعات ما از نیروهای متخاصم در صحنه سیاسی آن روز ایران محدود بود؛ ولی این را میدانستیم که تنها قدرتی که میتواند گروگانهای ما را از بند برهاند، خود آیتالله خمینی است [...] مأموریت کلارک و میلر، آخرین شانس ما برای حل سریع مسئله گروگانها بود. با خودداری آیتالله خمینی از پذیرفتن فرستادگان ویژه رئیسجمهور آمریکا، آشکار شد که برای آزاد ساختن گروگانها راهی سخت و طولانی در پیش داریم؛ ولی بدبینترین اشخاص هم نمیتوانستند پیشبینی کنند که راه ما آنقدر وحشتناک و طولانی و صعبالعبور خواهد بود.»[22]
بنبست میانجیگران
شکست مأموریت استانبول، کارتر را وادار کرد تا دست به دامان رهبران و شخصیتهای جهانی شود. در ۱۶ آبان، هیئتی از طرف یاسر عرفات، رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین، برای میانجیگری به ایران آمدند[23]، اما مواضع امام تغییر نکرد و دانشجویان نیز حاضر به ملاقات با آنان نشدند.
در میان میانجیگران متعدد، تنها اسقف هانیبال بوگینینی، فرستاده ویژه پاپ ژان پل دوم بود که به دلیل جایگاه معنوی رهبر کاتولیکهای جهان، در ۱۹ آبان ۱۳۵۸ اجازه دیدار با امام را یافت؛[24] اما امام خمینی در این دیدار نیز ضمن رد درخواست آزادی گروگانها، واتیکان را به دلیل دههها سکوت در برابر جنایات شاه موردعتاب قرار دادند: «ما میل داشتیم که در طول این مدت، یکی از مقامات روحانی خارج، و خصوص روحانی بزرگ نَصاری، یک تفقدی به حال این ملت ضعیف داشته باشد. من نمیتوانم باور کنم که واتیکان بیخبر بوده است از این مسائل. و نمیدانم این نقطه ابهام را چه بکنم؟ اگر ملت ما از من پرسید که روحانیت مسیح، موافق است با این جنایاتی که اینها کردند، من چه جواب به اینها بدهم؟»[25]
حتی در ۲۱ آذر ۱۳۵۸ نیز «ادوارد کندی»، سناتور مشهور و نامزد انتخابات ریاستجمهوری آمریکا هم طی نامهای درخواست دیدار با امام را مطرح کرد که رهبر انقلاب قاطعانه وی را نیز به حضور نپذیرفتند و فرمودند: «من آنها را نمیپذیرم، چون خواست ملت روشن است؛ ملت ایران، شاه مخلوع را [...] که بر آنها ظلم کرده و ثروت مملکت را به یغما برده است، میخواهند.»[26]
شکست همهجانبه
کاخ سفید بلافاصله پس از بستهشدن اولیه منافذ دیپلماتیک در ۱۷ آبان ۱۳۵۸، فاز اقدامات تنبیهی، حقوقی و نظامی خود را آغاز کرد. نخستین اقدام آمریکا در همان روز ۱۷ آبان (۸ نوامبر ۱۹۷۹) کلید خورد و کارتر مانع ارسال محموله ۳۰۰ میلیون دلاری قطعات یدکی نظامی به ایران شد که پول آن پیشتر پرداخت شده بود. در ۲۱ آبان واردات نفت از ایران را ممنوع کرد و در ۲۳ آبان (۱۴ نوامبر) با صدور فرمانی اجرایی، حدود ۱۳ میلیارد دلار از داراییها و حسابهای ارزی ایران در بانکهای آمریکا را مسدود ساخت.[27]
واشنگتن همچنین با شکایت به شورای امنیت سازمان ملل، خواستار محکومیت ایران شد و شورا از ایران خواست نمایندهای به نیویورک بفرستد. در حالی که ابوالحسن بنیصدر (سرپرست وقت وزارت خارجه) در تکاپوی رفتن به سازمان ملل بود[28]، امام خمینی با این استدلال که ما از نظر شورای امنیت پیشاپیش محکوم هستیم، مانع اعزام نماینده شدند و تأکید کردند که دادگاه قانونی باید در ایران و در محل جنایت تشکیل شود.[29]
در ۱۸ فروردین ۱۳۵۹ کارتر رسماً روابط سیاسی و بازرگانی با ایران را قطع و ویزای شهروندان ایرانی را باطل کرد.[30] اقدامی که امام خمینی آن را «به فال نیک» گرفتند و فرمودند «اگر کارتر در عمر خود یک کار کرده باشد که بتوان گفت به خیر و صلاح مظلوم است، همین قطع رابطه است.»[31]
در آخرین گام هم کاخ سفید به پیشنهاد برژینسکی به گزینه نظامی (عملیات پنجه عقاب) متوسل شد. عملیاتی که در شامگاه ۴ و بامداد ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ آغاز شد، اما با گرفتار شدن در طوفان شن صحرای طبس، برخورد هواپیما و بالگرد و کشته شدن هشت نظامی آمریکایی، به شکستی خفتبار انجامید؛[32] واقعهای که امام خمینی دربارهاش فرمودند: «کی این هلیکوپترهای آقای کارتر را که میخواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شنها ساقط کردند، شنها مأمور خدا بودند»[33]
مرور این زنجیره از رخدادها نشان میدهد که ایالات متحده از آبان ۱۳۵۸ تا اردیبهشت ۱۳۵۹، تمام ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی، حقوقی و نظامی خود را برای به زانو درآوردن ایران به کار گرفت، اما در تمامی جبههها با بنبست روبهرو شد. در واقع، ایالات متحده در این بحران هر آنچه در توان داشت به میدان آورد، اما در تحمیل اراده خود به نظام نوپای اسلامی کاملاً عاجز ماند تا در همان گامهای نخستین انقلاب، گزاره «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند»[34] در عمل به اثبات برسد و هیمنه ابرقدرت غرب، درهم بشکند.
[1] موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹)، صحیفه امام، ج۱۰، تهران: عروج، ص ۵۰۰.
[2] رایت، رابرت (۱۳۹۲)، مأمور ما در تهران، ترجمه محمد مظفرپور، تهران: امیرکبیر، ص ۲۳۴.
[3] صحیفه امام، ج۱۰، ص ۵۱۶.
[4] صحیفه امام، ج۱۱، ص ۵۴.
[5] بازدید آیتالله خامنهای از وضعیت بازداشتشدگان لانه جاسوسی، ۲۵ / ۰۱ / ۱۳۵۹، https://farsi.khamenei.ir/video-content?id=۸۳۳۳.
[6] سیک، گری (۱۳۶۶)، همه چیز فرو میریزد، ترجمه علی بختیاریزاده تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۸۵.
[7] ونس، سایروس (۱۳۷۳)، انتخاب دشوار: سالهای بحرانی در سیاست خارجی آمریکا، ترجمه خیرالله خیری اصل، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۱۹.
[8] جردن، همیلتون (۱۳۶۲).بحران، ترجمه فیروزه خلعت بری، تهران: کتابسرا، ص ۱۹.
[9] همه چیز فرو میریزد، ص ۲۸۵-۲۸۶.
[10] همان، ص ۲۹۶.
[11] همان، ص ۲۹۴.
[12] کردی، علی (۱۳۹۶). تاریخ تحولات جمهوری اسلامی ایران، ج۲، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۴۸-۴۹.
[13] سجادی پور، هادی (۱۳۸۷). ایران پنجاه و دو، آمریکا صفر، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۸۵.
[14] ابتکار، معصومه (۱۳۷۹). تسخیر، تهران: اطلاعات، ص ۱۶۰.
[15] یزدی، ابراهیم (۱۴۰۰). مجموعه آثار (مقالات، سخنرانیها، مصاحبهها و نامهها در سال ۱۳۵۹)، ج۳، تهران: بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، ص ۴۷۳-۴۷۴
[16] شعاع حسینی، فرامرز (۱۳۹۲). بهشتی از زبان بهشتی، تهران: شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر، ج۲، ص ۲۰۸.
[17] صحیفه امام، ج۱۰، ص ۵۰۳.
[18] یزدی، ابراهیم (۱۳۹۸). شصت سال صبوری و شکوری، ج۳، تهران: کویر، ص ۴۷۹.
[19] تسخیر، ص ۱۶۱-۱۶۲.
[20] شصت سال صبوری و شکوری، ص ۴۷۹.
[21] مازندی، یوسف (۱۳۷۳). ایران ابرقدرت قرن، تهران: البرز، ص ۱۳۵.
[22] Vance, Cyrus (1983). Hard Choices: Critical Years in America's Foreign Policy. New York: Simon & Schuster, pp 376–377.
[23] اطلاعات، ۱۷ / ۰۸ / ۱۳۵۸، ص۲.
[24] اطلاعات، ۲۰ / ۰۸ / ۱۳۵۸، ص ۲.
[25] صحیفه امام، ج۱۱، ص ۲۹-۳۹.
[26] اطلاعات، ۲۱ / ۰۹ / ۱۳۵۸، ص ۲.
[27] غضنفری، کامران (۱۳۹۴). مداخلات؛ روایتی مستند از جنایات آمریکا در ایران، ج۴، تهران: کیهان، ص ۸۶.
[28] تاریخ تحولات جمهوری اسلامی ایران، ج۲، ص ۲۹۴.
[29] صحیفه امام، ج۱۱، ص ۱۳۵.
[30] اطلاعات، ۱۹ / ۰۱ / ۱۳۵۹، ص ۱و۲.
[31] صحیفه امام، ج۱۲، ص ۲۳۳.
[32] بهداروندیانی، غلامرضا (۱۳۹۸). تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی، ج۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۴۹.
[33] صحیفه امام، ج۱۲، ص ۳۸۰.
[34] صحیفه امام، ج۱۰، ص ۵۱۶.

















نظرات