از واگذاری سرزمین تا محور معادلات منطقه
روایتی از بحرین، آرارات و مسئله عاملیت ایرانی
بحرین جدایی بحرین آرارات عهدنامه ترکمانچای محمدرضا پهلوی مجلس شورای ملی تمامیت ارضی ایران معاهدات ایران و عثمانی
در حافظهٔ تاریخی ایران، «بحرین» و «آرارات» اغلب در یک فهرست و زیر یک عنوان جای میگیرند: سرزمینهایی که در دورهٔ پهلوی از پیکرهٔ خاک ایران جدا شدند. روایت پیش رو نشان میدهد که این همنشینی، هرچند از منظر احساسی فهمپذیر است، از منظر تحلیلی نادرست است. بحرین در چارچوب یک فرایند حقوقی بینالمللی، با آغازگری خود ایران و تصویب مجلسین، از ایران جدا شد؛ آرارات اما در نتیجهٔ شکست نظامی و سپس معاهدات میان قدرتهای سوم، در غیاب کامل ارادهٔ ایران، از حاکمیت آن خارج شد. تفکیک این دو سازوکار، برای فهم منطق رفتار دولت ایران در قبال تمامیت ارضی و نسبت آن با معماری امنیتی در حال شکلگیری منطقه ضروری است.
شواهد تمدنی و تاریخی: دو جغرافیای متفاوت حاکمیت
حضور حاکمیت ایرانی در خلیج فارس، سابقهای تمدنی دارد که به پیش از اسلام و سپس به دورهٔ صفوی و افشاری بازمیگردد. در دورهٔ صفوی، بحرین بخشی از قلمرو ایران و تحت نظارت اداری فارس بود و در دورهٔ افشاری، توجه به بنادر و جزایر خلیج فارس بهعنوان ستون فقرات تجارت و امنیت ایران تثبیت شد.[1] پس از استقرار آلخلیفه در بحرین در ۱۷۸۳ و سپس تحتالحمایگی بریتانیا در ۱۸۶۱ و ۱۸۹۲، ادعای حاکمیت ایران هرگز بهطور رسمی رها نشد و در مذاکرات ۱۹۳۰–۱۹۲۷ و اسناد دورهٔ رضاشاه پیوسته تکرار شد[2]و[3]. اوج این ادعا، در لایحهٔ تقسیمات کشوری ۱۳۳۶ بود که بحرین را «استان چهاردهم» ایران اعلام کرد.[4]

در سوی دیگر، منطقهٔ آرارات در جغرافیای تاریخی ایران جایگاهی دوگانه دارد: از یک سو در سنت اسلامی ـ ایرانی، کوه آرارات با «جودی» و ماجرای کشتی حضرت نوح پیوند خورده و در حافظهٔ فرهنگی ایران حضور دارد؛ از سوی دیگر، سرنوشت سیاسی آن از سدهٔ هفدهم به این سو، تابعی از رقابت ایران و عثمانی بود. عهدنامهٔ زهاب (قصر شیرین) در ۱۶۳۹، چارچوب مرزی ایران و عثمانی را برای دو سده تعیین کرد و منطقهٔ آرارات در منطقهٔ تماس دو امپراتوری قرار گرفت.[5] اما نکتهٔ تعیینکننده این است که برخلاف بحرین ـ که ادعای حاکمیت ایران بر آن تا ۱۹۷۰ زنده و مستند ماند ـ آرارات در هیچ مقطعی موضوع یک ادعای رسمی و پیوستهٔ ایرانی در سدهٔ بیستم نبود. این تفاوت در «تداوم ادعا»، یکی از کلیدهای فهم تفاوت دو مقطع است.[6]و[7]
بحرین: واگذاری ارادی در چارچوب حقوقی
با اعلام تصمیم بریتانیا به خروج از شرق سوئز در اواخر دههٔ ۱۹۶۰، مسئلهٔ بحرین از یک ادعای تاریخی به یک بحران دیپلماتیک فوری تبدیل شد. مذاکرات محرمانهٔ ایران و بریتانیا از ژانویهٔ ۱۹۶۸ آغاز شد و تا مارس ۱۹۷۰ ادامه یافت.[8] محمدرضا شاه پهلوی در این مذاکرات بحرین را با معیار هزینه ـ فایده سنجید و آن را سرزمینی «غیراستراتژیک» با هزینهٔ نظامی و اعتباری بیشتر از منافعش دانست، در حالی که جزایر ایرانی و تنگهٔ هرمز را «غیرقابل معاوضه» میدانست.[9]و[10]
نکتهٔ کلیدی این است که ایران نه فقط در فرایند حضور داشت، بلکه آن را آغاز کرد. در مارس ۱۹۷۰، دولت ایران از دبیرکل سازمان ملل خواست تا «تمایل مردم بحرین» را ارزیابی کند. فرستادهٔ شخصی دبیرکل، مأموریت خود را از ۳۰ مارس ۱۹۷۰ آغاز کرد و گزارش نهایی (سند S/۹۷۷۲) در بند ۵۷ نتیجه گرفت که «اکثریت قاطع مردم بحرین خواستار شناسایی رسمی سرزمین خود بهعنوان کشوری مستقل با حاکمیت کامل هستند».[11] شورای امنیت در ۱۱ مه ۱۹۷۰ قطعنامهٔ ۲۷۸ را به اتفاق آرا تصویب کرد و گزارش را تأیید نمود.[12] مجلسین شورای ملی و سنا در ۱۴ مه ۱۹۷۰ گزارش و قطعنامه را بررسی و پذیرفتند و رسماً از ادعای حاکمیت بر بحرین صرفنظر کردند.[13]و[14]
آنچه بحرین را از آرارات متمایز میکند، این است که در بحرین هر سه معیار «عاملیت»، «چارچوب حقوقی» و «نسبت با قدرت سوم» به همراه ایران عمل کردند: ایران آغازگر بود؛ نتیجه در نهادهای حقوقی بینالمللی و داخلی ثبت شد؛ و بریتانیا زمینهساز اصلی بود، نه جانشین ارادهٔ حاکمیت ایران (حکومت پهلوی).[15]و[16]
آرارات: انفصال در غیاب ایران
پس از جنگ دوم ایران و روس (۱۸۲۸–۱۸۲۶)، عهدنامهٔ ترکمانچای در ۱۰ فوریهٔ ۱۸۲۸ امضا شد و به موجب آن خانات ایروان و نخجوان و بخشهایی از تالش به روسیه واگذار شد و رود ارس خط مرزی جدید شد.[17] در تقسیمبندی ارضی پس از این معاهده، بخشی از خاک ایران ـ شامل ارتفاعات آرارات و دشت پیرامون آن ـ به روسیه منتقل شد.[18]و[19]
اما نکتهٔ حیاتی این است که آرارات در آن مقطع «به ترکیه واگذار نشد». این منطقه پس از فروپاشی تزارها، در معاهدات ۱۹۲۱ مسکو و قارص میان روسیهٔ شوروی و دولت ملی ترکیه، به ترکیه واگذار شد.[20]و[21]
در ۱۹۳۴، یک موافقتنامهٔ مرزی میان ایران و ترکیه منعقد شد. بر پایهٔ پژوهشهای تبارشناسی مرزهای ایران و ترکیه، ایران در این توافق حدود ۸۰ مایل مربع در جنوب بایزید به دست آورد، در حالی که ترکیه حدود ۹۰ مایل مربع در شرق قطور و همچنین آرارات کوچک و دشت پیرامون آن را ـ که از ۱۶۳۹ بخشی از ایران بود ـ به دست آورد.[22] بدین ترتیب ترکیه که آرارات بزرگ را در معاهدات ۱۹۲۱ گرفته بود، بر هر دو قله مسلط شد.
مقایسه: سه محور و یک پیامد
در بحرین، ایران آغازگر فرایند بود و نتیجه را در پارلمان تصویب کرد[23]؛ در آرارات، ایران آغازگر نبود و نه طرف معاهدهٔ و نه حتی در متن معاهدهٔ قارص بهعنوان «طرف سوم» باقی ماند. در مورد چارچوب حقوقی، بحرین در چارچوب حقوق بینالملل ـ نظرسنجی سازمان ملل و قطعنامهٔ شورای امنیت ـ «حقوقیشده» بود[24]و[25]؛ آرارات در چارچوب معاهدات قدرتهای سوم و سپس یک توافق مرزی دوجانبه در ۱۹۳۴ «تثبیت» شد، بدون آنکه مبنای اولیهاش مبتنی بر رضایت ایران باشد.[26]و[27]
در نسبت با قدرت خارجی هم در موضوع بحرین، بریتانیا زمینهساز بود، اما تصمیم نهایی و پذیرش حقوقی آن از سوی حاکمیت وقت ایران انجام شد[28]؛ در آرارات، قدرتهای خارجی جانشین کامل ارادهٔ ایران در تعیین سرنوشت منطقه بودند.[29]
پیامد تحلیلی. بحرین نشان میدهد که حتی یک واگذاری ارادی و حقوقیشده میتواند الگویی خطرناک برای تسری منطق هزینه ـ فایده به سایر نقاط حساس ایجاد کند؛ چنانکه در همان سالها، نگاه ابزاری به تمامیت ارضی در ادبیات سیاسی دورهٔ پهلوی قابل ردیابی است[30]و[31]و[32]. آرارات اما نشان میدهد که غیبت از معادله ـ نه تصمیم به عقبنشینی ـ میتواند سرزمینی را از حاکمیت خارج کند، بدون آنکه حتی یک تصمیم رسمی ایرانی در کار باشد.[33]و[34] مقایسه با هرات در ۱۸۵۷ نیز همین منطق را تأیید میکند: در آن مورد هم ایران نه با یک تصمیم ارادی، بلکه زیر فشار نظامی و در چارچوب معاهدهٔ پاریس از ادعا عقب نشست.[35]و[36] پس تفکیک بنیادین این است: بحرین «واگذاری» است؛ آرارات و هرات «عقبنشینی تحمیلی» است. خطر اولی، تسری منطق معاوضه است؛ خطر دومی، حذف از فرایند.
از تاریخ به امروز
تحولات دیپلماتیک ۲۰۲۶–۲۰۲۵ نشان میدهد که منطق آرارات ـ نه بحرین ـ به پرسش اصلی امروز تبدیل شده است، هرچند در قالبی متفاوت: وزیر امور خارجهٔ عمان در سخنرانی اکتبر ۲۰۲۶ خود، «حذف سیستماتیک ایران در طول نزدیک به نیمقرن از ترتیبات امنیتی منطقه» را «خطایی ساختاری» خواند و تأکید کرد که هر معماری امنیتی در خلیج فارس بدون حضور ایران «ذاتاً ناپایدار و معیوب» خواهد بود و راهکار پایدار را «مسئولیت جمعی کشورهای ساحلی» و تدوین «میثاق عدم تجاوز» دانست[37]؛ در سوی دیگر، در ۷ اوت ۲۰۲۶، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان «میثاق دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند که بر پایهٔ آن حملهٔ مسلحانه به هر یک از سه کشور، حمله به همه تلقی میشود و ترکیه و پاکستان را به جناح شمالی و شرقی در برابر ایران تبدیل میکند.[38]
تفاوت با ۱۸۲۸ و ۱۹۲۱ در این است که در آن مقاطع، ایران از معاهدات میان روسیه و ترکیه حذف شد؛ اما در ۲۰۲۶، ایران به یک حذف ناشدنی در ترتیبات امنیتی منطقه تبدیل شده است. تا اندازهای که سران کشورهای همسایه در سطوح مختلف برای بررسی و استمزاج نظر آن در حال تردد به کشور هستند. تعیین سرنوشت محیط امنیتی منطقه بدون ایران عملا معنایی ندارد.
[1] Ramazani, Rouhollah K. The Persian Gulf: Iran’s Role. Charlottesville: University Press of Virginia, 1972, p. 46.
[2] Mojtahed-Zadeh, Pirouz. Security and Territoriality in the Persian Gulf: A Maritime Political Geography. Richmond: Curzon, 1999, ch. 5, pp. 115–145.
[3] Ramazani, Rouhollah K. The Persian Gulf: Iran’s Role. Charlottesville: University Press of Virginia, 1972, p. 46.
[4] Alvandi, Roham. «Muhammad Reza Pahlavi and the Bahrain Question, 1968–1970». British Journal of Middle Eastern Studies 37, no. 2 (2010): 159–177; see pp. 166–170 for the 1968–1970 negotiations.
[5] Shaw, Stanford J., and Ezel Kural Shaw. History of the Ottoman Empire and Modern Turkey. Vol. 2. Cambridge: Cambridge University Press, 1977, pp. 350–360.
[6] Kashani-Sabet, Firoozeh. Frontier Fictions: Shaping the Iranian Nation, 1804–1946. Princeton: Princeton University Press, 1999; ch. 2 and ch. 5.
[7] Bournoutian, George A. The Khanate of Erevan Under Qajar Rule, 1795–1828. Costa Mesa: Mazda, 1992; see pp. 1–30 and map appendix for the Ararat and Iğdır districts.
[8] Alvandi, Roham. «Muhammad Reza Pahlavi and the Bahrain Question, 1968–1970». British Journal of Middle Eastern Studies 37, no. 2 (2010): 159–177; see pp. 166–170 for the 1968–1970 negotiations.
[9] Arfa, Hassan. Under Five Shahs. London: John Murray, 1964, pp. 250–260.
[10] Alvandi, Roham. «Muhammad Reza Pahlavi and the Bahrain Question, 1968–1970». British Journal of Middle Eastern Studies 37, no. 2 (2010): 159–177; see pp. 166–170 for the 1968–1970 negotiations.
[11] United Nations. Report of the Secretary-General’s Personal Representative on Bahrain. U.N. Doc. S/9772, 30 April 1970. In: Official Records of the Security Council, 25th Year, Supplement for April, May and June 1970, pp. 166–170.
[12] United Nations Security Council. Resolution 278 (1970), 11 May 1970. Adopted unanimously at the 1536th meeting. Reprinted in Security Council Resolutions and Decisions 1965–1975, 1970, pp. 7–8.
[13] Arfa, Hassan. Under Five Shahs. London: John Murray, 1964, pp. 250–260.
[14] Alvandi, Roham. «Muhammad Reza Pahlavi and the Bahrain Question, 1968–1970». British Journal of Middle Eastern Studies 37, no. 2 (2010): 159–177; see pp. 166–170 for the 1968–1970 negotiations.
[15] Mojtahed-Zadeh, Pirouz. Security and Territoriality in the Persian Gulf: A Maritime Political Geography. Richmond: Curzon, 1999, ch. 5, pp. 115–145.
[16] Alvandi, Roham. «Muhammad Reza Pahlavi and the Bahrain Question, 1968–1970». British Journal of Middle Eastern Studies 37، no. 2 (2010): 159–177; see pp. 166–170 for the 1968–1970 negotiations.
[17] Bournoutian, George A. The Khanate of Erevan Under Qajar Rule, 1795–1828. Costa Mesa: Mazda, 1992; see pp. 1–30 and map appendix for the Ararat and Iğdır districts.
[18] Kashani-Sabet, Firoozeh. Frontier Fictions: Shaping the Iranian Nation, 1804–1946. Princeton: Princeton University Press, 1999; ch. 2 and ch. 5.
[19] Bournoutian, George A. The Khanate of Erevan Under Qajar Rule, 1795–1828. Costa Mesa: Mazda, 1992; see pp. 1–30 and map appendix for the Ararat and Iğdır districts.
[20] Shaw, Stanford J., and Ezel Kural Shaw. History of the Ottoman Empire and Modern Turkey. Vol. 2. Cambridge: Cambridge University Press, 1977, pp. 350–360.
[21] Hurewitz, J. C., ed. The Middle East and North Africa in World Politics: A Documentary Record. Vol. 2, 2nd ed. New Haven: Yale University Press, 1979; Treaty of Kars (1921), pp. 250–253.
[22] Kashani-Sabet, Firoozeh. Frontier Fictions: Shaping the Iranian Nation, 1804–1946. Princeton: Princeton University Press, 1999; ch. 2 and ch. 5.
[23] Alvandi, Roham. «Muhammad Reza Pahlavi and the Bahrain Question, 1968–1970». British Journal of Middle Eastern Studies 37, no. 2 (2010): 159–177; see pp. 166–170 for the 1968–1970 negotiations.
[24] United Nations Security Council. Resolution 278 (1970), 11 May 1970. Adopted unanimously at the 1536th meeting. Reprinted in Security Council Resolutions and Decisions 1965–1975, 1970, pp. 7–8.
[25] United Nations. Report of the Secretary-General’s Personal Representative on Bahrain. U.N. Doc. S/9772, 30 April 1970. In: Official Records of the Security Council, 25th Year, Supplement for April, May and June 1970, pp. 166–170.
[26] Kashani-Sabet, Firoozeh. Frontier Fictions: Shaping the Iranian Nation, 1804–1946. Princeton: Princeton University Press, 1999; ch. 2 and ch. 5.
[27] Hurewitz, J. C., ed. The Middle East and North Africa in World Politics: A Documentary Record. Vol. 2, 2nd ed. New Haven: Yale University Press, 1979; Treaty of Kars (1921), pp. 250–253.
[28] Alvandi, Roham. «Muhammad Reza Pahlavi and the Bahrain Question, 1968–1970». British Journal of Middle Eastern Studies 37, no. 2 (2010): 159–177; see pp. 166–170 for the 1968–1970 negotiations.
[29] Shaw, Stanford J., and Ezel Kural Shaw. History of the Ottoman Empire and Modern Turkey. Vol. 2. Cambridge: Cambridge University Press, 1977, pp. 350–360.
[30] Amirahmadi, Hooshang. The Political Economy of Iran under the Pahlavis. Basingstoke: Macmillan, 1990, pp. 60–70.
[31] Cronin, Stephanie, ed. The Making of Modern Iran: State and Society under Riza Shah. London: Routledge, 2003, pp. 120–135.
[32] Abrahamian, Ervand. Iran Between Two Revolutions. Princeton: Princeton University Press, 1982, pp. 147–149.
[33] Ansari, Ali M. Modern Iran since 1921. London: Longman, 2003, pp. 45–55.
[34] Bournoutian, George A. The Khanate of Erevan Under Qajar Rule, 1795–1828. Costa Mesa: Mazda, 1992; see pp. 1–30 and map appendix for the Ararat and Iğdır districts.
[35] Keddie, Nikki R. Roots of Revolution: An Interpretive History of Modern Iran. New Haven: Yale University Press, 1981, pp. 90–100.
[36] Ansari, Ali M. Modern Iran since 1921. London: Longman, 2003, pp. 45–55.
[37] Al Busaidi, Sayyid Badr. «Inclusive Security in the Gulf». Lecture delivered at Girton College, University of Cambridge, 26 October 2026. Muscat: Ministry of Foreign Affairs of the Sultanate of Oman, official transcript, paragraphs relating to Iran’s exclusion and the proposed non-aggression pact.
محل نشر و جزئیات: متن رسمی این سخنرانی در وبسایت وزارت امور خارجه عمان منتشر شده است. عنوان سخنرانی «Inclusive Security in the Gulf» و محل ایراد آن کالج گرتون دانشگاه کمبریج در 26 اکتبر 2026 بوده است. جملهٔ کلیدی مورد استناد («Any Gulf security architecture that doesn't include them is inherently unstable») در بخش مربوط به ضرورت مشارکت ایران آمده است. همچنین پیشنهاد «میثاق عدم تجاوز» میان هشت کشور ساحلی در همین سخنرانی مطرح شده است.
[38] Makkah Joint Defence Agreement (Mīthāq al-Difāʿ al-Mushkhtarak li-Makkah al-Mukarramah). Joint statement issued by the Kingdom of Saudi Arabia, the Republic of Turkey, and the Islamic Republic of Pakistan. Mecca, 7 August 2026. Article 2 (collective defence clause). Text circulated via the Union of OIC News Agencies (UNA-OIC) and subsequently reported by regional media.
محل نشر و جزئیات: این توافق در 7 اوت 2026 در مکه به امضای رهبران سه کشور رسید. بند کلیدی مورد استناد (مادهٔ 2) تصریح میکند که «حملهٔ مسلحانه علیه هر یک از طرفها، حمله علیه تمامی طرفها تلقی خواهد شد». متن رسمی این توافق از طریق خبرگزاری اتحادیه سازمان همکاری اسلامی (UNA-OIC) منتشر شده است.
تصویری از رشتهکوه آرارات در ۱۷ ژوئن ۱۹۴۹
نقشه مرزی بین ایران و ترکیه

















نظرات