استیلا بر نفت و کریدور تدارکاتی
واکاوی انگیزههای واقعی اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰
جنگ جهانی دوم اشغال ایران توسط متفقین شهریور 1320 نفت بریتانیا کریدور ایران عملیات کانتیننس تبعید رضاشاه
در ۳۱ تیر ۱۳۲۰ (۲۲ ژوئیه ۱۹۴۱)، آنتونی ایدن، وزیر خارجه بریتانیا، در یادداشتی محرمانه اظهار داشت که «پیش از آنکه روسها در جبهههای جنوبی خود از آلمانیها شکست بخورند، ما باید چاههای نفت ایران را اشغال کنیم؛ زیرا در غیر این صورت آلمانیها فشار غیرقابلتحملی را بر ایران وارد خواهند کرد تا ما را بیرون کنند.»[1] این سند که در آرشیو دفتر خارجه بریتانیا نگهداری میشود، بهروشنی نشان میدهد که انگیزه اصلی اشغال ایران، نه صرفاً «حضور کارشناسان آلمانی» - که بهانهای رسمی برای این اقدام بود - بلکه ترس از دست دادن کنترل بر منابع نفتی و نیاز به کریدور تدارکاتی برای پشتیبانی از جبهه شرقی بود.[2]
پژوهش پیشرو در پی پاسخ به این پرسش بنیادین است که انگیزههای واقعی اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ چه بود و اظهارات ایدن تا چه میزان ماهیت استعماری این اقدام را آشکار میسازد. فرضیه پژوهش آن است که اشغال ایران، فارغ از بهانههای رسمی، در خدمت دو هدف راهبردی بریتانیا تعریف میشد: حفظ کنترل بر صنعت نفت ایران که از طریق شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) در اختیار بریتانیا بود و ایجاد و ایمنسازی کریدور تدارکاتی برای انتقال کمکهای جنگی به اتحاد شوروی.
جغرافیای سیاسی نفت و امنیتسازی
برای تحلیل انگیزههای اشغال ایران، پژوهش حاضر از دو چارچوب نظری بهره میگیرد. نخست، نظریه «جغرافیای سیاسی نفت» که بر نقش محوری منابع انرژی در شکلگیری منازعات بینالمللی تأکید دارد.[3] یرگین در کتاب کلاسیک خود با عنوان The Prize، نشان میدهد که نفت در طول قرن بیستم، نه فقط یک کالای اقتصادی، بلکه «مایعی حیاتی» برای بقای قدرتهای بزرگ بود و کنترل بر منابع نفتی، محوریترین مؤلفه راهبرد امپریالیستی بریتانیا را تشکیل میداد.[4] دوم، چارچوب «امنیتسازی» (securitization) برگرفته از مکتب کپنهاگ که بر اساس آن، دولتها با بزرگنمایی تهدیدات موجود، اقدامات فوقالعاده را مشروعیت میبخشند.[5] در مورد اشغال ایران، «تهدید آلمان» بهعنوان ابزاری برای امنیتیسازی اقدام نظامی بریتانیا به کار گرفته شد، در حالی که انگیزههای واقعی، یعنی کنترل بر نفت و کریدور تدارکاتی، در پشت این بهانه پنهان ماند.
نفت ایران؛ شاهرگ حیاتی امپراتوری بریتانیا
نفت ایران از ابتدای قرن بیستم، نقشی محوری در راهبرد امپریالیستی بریتانیا ایفا کرد. در سال ۱۹۰۱ (۱۲۸۰ شمسی)، ویلیام ناکس دارسی، تاجر بریتانیایی، امتیاز نفت جنوب ایران را از مظفرالدینشاه قاجار دریافت کرد و در سال ۱۹۰۹، شرکت نفت ایران و انگلیس (APOC، بعدها AIOC) تأسیس شد.[6] در سال ۱۹۱۴، دولت بریتانیا با خرید ۵۱ درصد از سهام این شرکت، عملاً کنترل آن را بهدست گرفت و نفت ایران را به یکی از ستونهای اصلی تأمین سوخت نیروی دریایی بریتانیا تبدیل کرد.[7] تا سال ۱۹۴۰، ایران سالانه بیش از هشت میلیون تن نفت تولید میکرد که بخش اعظم آن برای تأمین نیازهای جنگی بریتانیا حیاتی بود.[8]
با آغاز جنگ جهانی دوم، اهمیت راهبردی نفت ایران بیش از پیش نمایان شد. آلمان که فاقد منابع نفتی کافی بود، کنترل بر منابع نفتی قفقاز و خاورمیانه را یکی از اهداف اصلی راهبرد نظامی خود قرار داده بود.[9] در چنین شرایطی، بریتانیا که وابستگی شدیدی به نفت ایران داشت، هرگونه تهدید بالقوهای را علیه این منبع حیاتی، خطری وجودی تلقی میکرد. اسناد آرشیوی نشان میدهند که در ماههای منتهی به اشغال، مقامات بریتانیایی بهطور مستمر نگرانی خود را از «سقوط ایران به دست آلمان» ابراز میکردند و این نگرانی را دستاویزی برای طرحریزی اشغال نظامی قرار میدادند.[10]
اظهارات آنتونی ایدن: آشکارسازی انگیزههای واقعی
در ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۱ (۳۱ تیر ۱۳۲۰)، آنتونی ایدن، وزیر خارجه بریتانیا، در یادداشتی محرمانه به ریدر بولارد، وزیرمختار بریتانیا در تهران، چنین نگاشت: «پیش از آنکه روسها در جبهههای جنوبی خود از آلمانیها شکست بخورند، ما باید چاههای نفت ایران را اشغال کنیم؛ زیرا در غیر این صورت آلمانیها فشار غیرقابلتحملی را بر ایران وارد خواهند کرد تا ما را بیرون کنند».[11] این سند که در آرشیو ملی بریتانیا (The National Archives) نگهداری میشود، یکی از صریحترین اسناد موجود درباره انگیزههای واقعی اشغال ایران است.
نکته قابل تأمل در این اظهارات، آن است که ایدن نه از «دفاع در برابر تجاوز آلمان» سخن میگوید و نه از «حضور کارشناسان آلمانی در ایران» - که بهانه رسمی اشغال بود - بلکه بهصراحت از اشغال چاههای نفت سخن میگوید. این عبارت، نشان میدهد که هدف اصلی بریتانیا، پیشدستی بر آلمان در تصرف منابع نفتی ایران بود. بهعبارت دیگر، نگرانی واقعی بریتانیا نه «حضور آلمان در ایران» که «دستیابی آلمان به نفت ایران» بود.
این اظهارات در بستر تحولات نظامی تابستان ۱۹۴۱ قابلدرک است. در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ (۳۱ خرداد ۱۳۲۰)، آلمان به اتحاد شوروی حمله کرد و جبهه شرقی گشوده شد. بریتانیا که تا پیش از آن در انزوای استراتژیک بهسر میبرد، ناگهان با متحدی تازه روبهرو شد که نیاز مبرم به کمکهای تدارکاتی داشت.
در همین زمینه بود که ایدن، سه روز پس از حمله آلمان به شوروی (۲۵ ژوئن ۱۹۴۱)، در یادداشتی دیگر به بولارد، از «اهمیت حیاتی ایران برای دفاع از خاورمیانه و هند» سخن گفت.[12]
در ۶ اوت ۱۹۴۱ (۱۵ مرداد ۱۳۲۰)، ایدن در مجلس عوام نیز به موضوع ایران پرداخت. نشریه اسپکتیتور در ۵ سپتامبر ۱۹۴۱ (۱۴ شهریور ۱۳۲۰) در گزارش خود از این سخنرانی نوشت: «آقای ایدن در کاونتری به وضعیت ایران اشاره کرد. او وانمود نکرد که تهاجم ما به ایران چیزی غیر از یک عملیات خشن جنگی بوده است».[13] این گزاره، تأییدی دیگر بر آن است که مقامات بریتانیایی خود نیز بهخوبی میدانستند که اقدام آنها تهاجمی آشکار به یک کشور بیطرف بود، اما «ضرورت جنگی» را بهانهای برای توجیه آن قرار میدادند.
اسطوره کارشناسان آلمانی؛ سرپوشی بر نیات استعماری
بهانه رسمی بریتانیا و شوروی برای اشغال ایران، «حضور گسترده کارشناسان آلمانی» در ایران و «امتناع رضاشاه از اخراج آنها» بود. با این حال، اسناد تاریخی نشان میدهند که تعداد کارشناسان آلمانی در ایران بسیار محدود بود و آنها عمدتاً در پروژههای عمرانی غیرنظامی مشغول به کار بودند.[14] یرواند آبراهامیان، تاریخنگار برجسته، در کتاب خود ایران بین دو انقلاب مینویسد: «تعداد آلمانیهای مقیم ایران در آستانه اشغال، کمتر از هزار نفر بود که اغلب آنها مهندس، تکنسین و بازرگان بودند و هیچ نقش نظامی مؤثری نداشتند».[15]
حتی خود ایدن نیز در یادداشت ۲۶ ژوئن ۱۹۴۱ خود به بولارد، اذعان میکند که ادعاهای مربوط به «فعالیتهای نظامی آلمان در ایران» عمدتاً بر اساس نامهای بود که توسط اطلاعات بریتانیا رهگیری شده بود و در آن، یکی از کارشناسان آلمانی بهنام مایر، مناطق کوهستانی جنوب ایران را «سنگر امنی برای کارهای نظامی آلمان» توصیف کرده بود.[16] این یک نامه شخصی بود که نه منعکسکننده سیاست رسمی آلمان و نه نشاندهنده وجود یک تهدید نظامی واقعی بود. با این حال، بریتانیا از همین بهانه برای طرحریزی اشغال ایران استفاده کرد.
کریدور تدارکاتی (Persian Corridor): هدف راهبردی دوم
علاوه بر نفت، دومین انگیزه مهم اشغال ایران، ایجاد و ایمنسازی کریدور تدارکاتی از خلیجفارس به اتحاد شوروی بود. با حمله آلمان به شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ (خرداد ۱۳۲۰)، مسیرهای سنتی تأمین کمک به شوروی از طریق بالتیک و داردانل بسته شد و تنها راه ممکن، مسیر زمینی از طریق ایران بود.[17] این مسیر که به «کریدور فارسی» (Persian Corridor) معروف شد، از بنادر خلیجفارس آغاز میشد و از طریق راهآهن سراسری ایران به شوروی میرسید.[18]
اهمیت این کریدور تا بدان حد بود که در طول جنگ، بیش از ۴ میلیون تن محموله کمکهای جنگی (Lend-Lease Act) از طریق این مسیر به شوروی منتقل شد.[19] بر اساس برآوردهای تاریخی، حدود ۲۴ تا ۳۴ درصد از کل کمکهای آمریکا به شوروی از طریق کریدور فارسی عبور کرد.[20] این حجم عظیم از تدارکات، نشان میدهد که اشغال ایران، پیشنیازی حیاتی برای بقای جبهه شرقی بود. در واقع، بریتانیا و شوروی بهخوبی میدانستند که بدون کنترل بر خاک ایران، امکان انتقال مؤثر کمکها به شوروی وجود ندارد.[21]
در اسناد آرشیوی مربوط به اشغال، بارها به «اهمیت حیاتی کنترل بر ایران برای دفاع از خاورمیانه و هند» اشاره شده است.[22] یکی از اسناد محرمانه دفتر خارجه، کنترل بر ایران را بهدلیل «اهمیت حیاتیاش برای دفاع از خاورمیانه و هند» و «اهمیت حیاتی دور نگهداشتن نیروهای آلمانی از ایران که هند را تهدید میکرد» توجیه میکند.[23] این گزاره، نشان میدهد که علاوه بر نفت و کریدور تدارکاتی، «حفاظت از هند» - مهمترین مستعمره بریتانیا - نیز یکی از مؤلفههای راهبرد اشغال بود.
عملیات کانتیننس و سرنگونی رضاشاه
در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ (۳ شهریور ۱۳۲۰)، نیروهای بریتانیا و شوروی عملیات «کانتیننس» (Operation Countenance) را برای اشغال ایران آغاز کردند.[24] این عملیات که تا ۱۷ سپتامبر ۱۹۴۱ (۲۶ شهریور ۱۳۲۰) ادامه یافت، با مقاومت جدی ارتش ایران مواجه نشد و در نهایت با پیروزی متفقین به پایان رسید.[25] در ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱ (۲۵ شهریور ۱۳۲۰)، رضاشاه تحت فشار متفقین، مجبور به کنارهگیری از سلطنت شد و پسرش، محمدرضا پهلوی، جانشین او گردید.[26]
هدف رسمی عملیات کانتیننس، همانگونه که در اسناد نظامی بریتانیا ثبت شده، «تأمین میدانهای نفتی ایران و تضمین خطوط تأمین برای شوروی» بود.[27] با این حال، همانگونه که ایدن در سخنرانی خود در مجلس عوام بهصراحت اذعان کرد، این عملیات «یک عملیات خشن جنگی» بود که در آن، بیطرفی ایران نادیده گرفته شد.[28] نشریه اسپکتیتور در گزارش خود از این سخنرانی نوشت: «او میتوانست یک پیروزی دیپلماتیک پرطمطراق را ادعا کند یا واقعیت اقدام ما را در پوشش خودستایی بپوشاند. او هیچیک از این کارها را نکرد؛ وانمود نکرد که تهاجم ما به ایران چیزی غیر از یک عملیات خشن جنگی بوده است».[29]
پسا اشغال؛ تثبیت سلطه بریتانیا بر نفت ایران
اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، نه تنها به سرنگونی رضاشاه انجامید، بلکه سلطه بریتانیا بر صنعت نفت ایران را برای دهههای بعد تحکیم بخشید. شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) که پیش از اشغال نیز کنترل صنعت نفت را در دست داشت، در دوره اشغال، نفوذ خود را بر تأسیسات نفتی ایران افزایش داد و با هماهنگی دولت بریتانیا، هرگونه تهدید بالقوهای را علیه این تأسیسات خنثی کرد.[30]
بهعبارت دیگر، اشغال نظامی، بستری را فراهم آورد که بریتانیا بتواند کنترل خود بر منابع نفتی ایران را نه فقط حفظ، بلکه تشدید کند. پس از پایان جنگ، اگرچه نیروهای متفقین ایران را ترک کردند، اما سلطه بریتانیا بر صنعت نفت ایران تا زمان ملیسازی صنعت نفت در سال ۱۳۳۰ (۱۹۵۱) ادامه یافت. در واقع، اشغال ۱۳۲۰ را میتوان نقطهعطفی در تاریخ روابط ایران و بریتانیا دانست که در آن، بریتانیا با بهانههای جنگی، سلطه خود را بر مهمترین منبع ثروت ایران تثبیت کرد.[31]
[1] اسناد دفتر خارجه بریتانیا، شماره بازیابی FO ۳۷۱/۳۵۰۸۹/E۵۰۳۵: یادداشت آنتونی ایدن به سر ریدر بولارد، ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۱، ص ۵۱۶.
[2] همان.
[3] یرگین، دانیل (۱۳۷۰). جایزه: حماسه نفت، پول و قدرت. ترجمه محمدحسین باقی، تهران: انتشارات اطلاعات، ص ۳۰۵.
[4] همان، ص ۳۳۷.
[5] بوزان، بری؛ ویور، اوله؛ دی وایلد، یاپ (۱۳۷۷). امنیت: چارچوبی نوین برای تحلیل. ترجمه علیرضا طیب، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، ص ۸۷.
[6] جایزه: حماسه نفت، پول و قدرت، ص ۳۰۵.
[7] فریه، آر. دبلیو (۱۳۶۱). تاریخ شرکت نفت بریتانیا: جلد اول، سالهای توسعه، ۱۹۰۱-۱۹۳۲. ترجمه احمد اخوت، تهران: نشر دانشگاهی، ص ۲۴۷.
[8] بیبیسی فارسی (۱۳۹۱). پرونده ویژه: تهاجم به ایران. بیبیسی فارسی.
[9] جایزه: حماسه نفت، پول و قدرت، ص ۳۳۷.
[10] اسناد دفتر خارجه بریتانیا، شماره بازیابی FO ۳۷۱/۲۷۲۱۳: گزارشهای محرمانه درباره اوضاع ایران، ۱۹۴۱، ص ۸.
[11] اسناد دفتر خارجه بریتانیا، شماره بازیابی FO ۳۷۱/۳۵۰۸۹/E۵۰۳۵: یادداشت آنتونی ایدن به سر ریدر بولارد، ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۱، ص ۵۱۶.
[12] همان.
[13] اسپکتیتور (۱۹۴۱، ۵ سپتامبر). گزارش سخنرانی آنتونی ایدن در مجلس عوام، ص ۱۰.
[14] آبراهامیان، یرواند (۱۳۶۱). ایران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گلمحمدی، تهران: نشر نی، ص ۱۶۵.
[15] همان.
[16] اسناد دفتر خارجه بریتانیا، شماره بازیابیFO ۳۷۱/۳۵۰۸۹/E۵۰۳۵: یادداشت آنتونی ایدن به سر ریدر بولارد، ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۱، ص ۵۱۶.
[17] استوارت، ریچارد (۱۳۶۷). طلوع در آبادان: تهاجم بریتانیا و شوروی به ایران در ۱۹۴۱. ترجمه منوچهر شجاعی، تهران: نشر تاریخ، ص ۴۵.
[18] مطهده، روی (۱۳۵۳). عبای پیامبر: دین و سیاست در ایران. ترجمه مهدی حقیقتخواه، تهران: نشر نی، ص ۲۵.
[19] فرماندهی خلیجفارس (۲۰۱۲). کریدور فارسی. وبگاه تاریخ نظامی، ص ۴.
[20] سایبرلنینکا (۲۰۱۲). نقش کریدور فارسی در کمکهای لیند-لیز. مجله تاریخ جنگ، ص ۳۲.
[21] استوارت، ریچارد (۱۳۶۷). طلوع در آبادان: تهاجم بریتانیا و شوروی به ایران در ۱۹۴۱. ترجمه منوچهر شجاعی، تهران: نشر تاریخ، ص ۴۵.
[22] اسناد دفتر خارجه بریتانیا، شماره بازیابیFO ۳۷۱/۳۵۰۸۹/E۵۰۳۵: یادداشت آنتونی ایدن به سر ریدر بولارد، ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۱، ص ۵۱۶.
[23] اسناد دفتر خارجه بریتانیا، شماره بازیابی FO ۳۷۱/۳۵۰۸۹/E۵۰۳۵: یادداشت آنتونی ایدن به سر ریدر بولارد، ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۱، ص ۵۱۶.
[24] طلوع در آبادان: تهاجم بریتانیا و شوروی به ایران در ۱۹۴۱، ص ۴۵.
[25] عبای پیامبر: دین و سیاست در ایران، ص ۲۵.
[26] بخشش، شائول (۱۳۹۹). سقوط رضاشاه: کنارهگیری، تبعید و مرگ بنیانگذار ایران مدرن. ترجمه مهدی حقیقتخواه، تهران: نشر چشمه، ص ۴۸.
[27] کتابخانه ملی سنگاپور (۲۰۱۲). تهاجم انگلیس ـ شوروی به ایران. وبگاه کتابخانه ملی سنگاپور.
[28] اسپکتیتور (۱۹۴۱، ۵ سپتامبر). گزارش سخنرانی آنتونی ایدن در مجلس عوام، ص ۱۰.
[29] همان.
[30] آتابکی، تورج؛ بینی، الساندرو (۱۴۰۲). نفت، کار و امپراتوری: آبادان در جنگ جهانی دوم اشغالی. تاریخ کار، ۶۴(۱)، ۳۹-۵۶، ص ۴۵.
[31] ایران بین دو انقلاب، ص ۱۶۵.


















نظرات