بررسی اسنادی نفوذ بهاییت در دربار پهلوی
رضاخان محمدرضا پهلوی پهلوی بهائیت بیتالعدل ساواک آمریکا نفوذ بهائیان در رژیم پهلوی سازمان سیاسی بهائیت
در ۱۹ مرداد ۱۳۰۳، کاردار سفارت آمریکا در تهران طی گزارشی محرمانه به وزارت امور خارجه متبوعش، پرده از واقعیتی برداشت که مسیر تحولات سیاسی ایران را برای دهههای متمادی تحتالشعاع قرار داد. او در این سند تاریخی، پروژه «جمهوریخواهی» رضاخان را بخشی از نقشه سازمانیافته تشکیلات بهاییت ارزیابی کرد و صراحتاً نوشت: «او [رضاخان] در بسیاری از امور کشوری و لشکری از خدمات بهائیان بهره گرفته است»[1]
این سند، نقطه آغازین واکاوی پیوندی مستمر و درهمتنیده میان سلسله پهلوی و تشکیلات قدرتطلب بهاییت است؛ ائتلافی که نهتنها در دوران رضاشاه متوقف نشد، بلکه در عصر محمدرضا پهلوی و در سایه حمایت قدرتهای غربی، ابعاد پیچیدهتری به خود گرفت.
اسناد بهجایمانده نشان میدهد که این تشکیلات، برخلاف ادعای وفاداری مطلق به نهاد سلطنت و کنارهگیری از احزاب سیاسی، در ساختار درونی خود رویای استقرار یک حکومت جهانی و جایگزینی تشکیلات خود با ساختار پادشاهی را تئوریزه میکرد.
روایت این ماجرا در صفحات ۴۳۴ تا ۴۴۲ کتاب «سازمان سیاسی بهائیت» به رشته تحریر درآمده است. این کتاب توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و به قلم حمیدرضا اسماعیلی منتشر شده است.
ریشههای همزیستی
بهرغم اینکه سازمان سیاسی بهاییت بهصورت هدفمند در حال فعالیت بود و با تدوین ایدئولوژی سیاسی جدید خود به فتح مرحلهای مراکز قدرت میاندیشید، پرسش مهم این است که چرا پهلوی با بهاییت همراهی داشت؟ مهمترین دلیل را میتوان در وابستگی این حکومت به قدرتهای بیگانه، یعنی آمریکا، اسرائیل و انگلیس دانست. در حقیقت، حکومت پهلوی و سازمان سیاسی بهاییت هر دو تابعی از سیاست دولتهای سلطهگر بودند و از نوعی همزیستی مسالمتآمیز برخوردار بودند.
سودای قدرت و حضور ساواک
بهاییت در دوردستِ آرزوهای خود به فراتر از حکومت پهلوی میاندیشید و برای رسیدن به حکومت بهایی برنامهریزی میکرد. با وجود این، نتوانست در طول حکومت پهلوی به مهمترین خواست خود که رسمیت یافتن بود، دست یابد. این تقاضا در تقابل با جامعه ایران بود و حکومت پهلوی هم از انجام آن واهمه داشت. در کیفیت رابطه بهاییت با حکومت پهلوی، مورخان بهایی موضوع تحت مراقبت بودن بهاییان بهوسیله ساواک را برجسته کردهاند. این اقدام ساواک اهداف دیگری جز محدود کردن بهاییان داشت [...] نتیجه آن مراقبت و رشد همهجانبه بهاییت در دوران پهلوی بود. پهلوی بهدنبال رشد کنترلشده بهاییت در ایران بود، هرچند در آن هم توفیقی نداشت. اگر در سال ۱۳۵۷ انقلاب نمیشد، معلوم نبود رشد سازمان بهاییت به کجا میانجامید.
بهایی بودن رضاشاه!
در دوران پهلوی، بهاییت توانست برنامههای توسعهگرایانه خویش را اجرا کند و در بسیاری از نهادهای حکومتی از ارتش تا دولت نفوذ کند. این تجربه، رابطه خوب بهاییان و گرایش آنان به این حکومت را بازگو میکند. ائتلاف بهاییان با حاکمان پهلوی تا جایی بود که مبلغان این سازمان در محافل خصوصی، رضاشاه را یک بهایی واقعی معرفی میکردند. آنها مدعی بودند رضاشاه چون خود بهایی بود، مخفیانه اقدام به کشتار مسلمانان کرد و سیاستهایی که او در مقابله با روحانیت و اسلام اجرا کرد، برآمده از آموزههای حسینعلی نوری بوده است.
«جلسهای با شرکت ۱۲ نفر از بهاییان شیراز تحت عنوان کمیسیون نشر نفحاتالله در منزل مسیحالله روحانی تشکیل گردید [...] آقای مسیحالله روحانی پیرامون بهاییت سخنرانی و اظهار داشت [...] شماها به یاد ندارید که در زمان رضاشاه و در زمان [آیتالله] سیدنورالدین شیرازی، ما را غارت کردند ولی شخص رضاشاه از این موضوع بسیار ناراحت بود و مخفیانه و دور از چشم علما عدهای از مسلمانان را از بین برد؛ چون او یک بهایی واقعی بود و همیشه از بهاییان پشتیبانی میکرد. کشف حجاب از روی قانون و منطق بهاءالله صورت گرفت.»[2]
تناقض در وفاداری
بهاییان به عدم رسمیت یافتن سازمان بهاییت اعتراض میکردند و از وضعیت بد بهاییان در دوران پهلوی سخن میگفتند. همین افراد زمانی که بهاییت را در ایران با دیگر کشورهای مسلمان مقایسه میکردند، زبان به مدح حکومت پهلوی گشوده و شاه را دعا میکردند. در این دوران، ایران تنها کشوری بود که بر اثر سیاستهای غربگرای حکومت پهلوی، بهاییان توانسته بودند در آن رشد کنند و بسیاری از مناصب حکومتی را اشغال کنند [...].
تحریم احزاب
سازمان بهاییت که پیوسته به شاه پیام میداد که تنها تشکیلات وفادار به او و حکومت پهلوی است، و از این جهت قابل مقایسه با هیچ جمعیت و تشکیلات دیگری نیست. بههنگام تشکیل حزب رستاخیز بهدستور محمدرضا پهلوی، پیامی از بیتالعدل میرسد که بهاییان به بهانه منع ورود در سیاست، حق عضویت در این حزب را ندارند. ادعایی که با پاسخ صریح و تند نصیری ریاست ساواک مواجه میشود.
«قسمتی از دستخط بیتالعدل اعظم جهت استحضار دوستان بهایی ذیلاً درج میگردد: اگر از یاران ایران دعوت شود که عضو حزب سیاسی گردند، باید کتباً وفاداری خود را به اعلیحضرت همایونی و احترام به قانون اساسی و تمکین و تحسین از اصول نهضت ترقی و تعالی ایران را که به نام انقلاب ششم بهمن معروف است ابراز دارند و درعینحال بنابه وظیفه وجدانی، خود را از عضویت در احزاب سیاسی معذور شمارند. کل باید بدانند که بهاییان در ایران موقعیتی مخصوص دارند و با هیچ جامعه دیگری در ایران قابل قیاس نیستند زیرا تنها قناعت به اطاعت از حکومت که از اصول مسلمه ایشان است، ننمایند بلکه عملاً در اعتلای کشور مقدس ایران بکوشند.»[3]
این امتناع را در گزارشهای ساواک نیز میتوان مشاهده نمود:
«در این جلسه آقای نراقی که از تهران آمده بود، ضمن بحث در امر بهاییت درباره فرمایشات اخیر شاهنشاه آریامهر در زمینه تشکیل حزب رستاخیز ملی ایران، اظهار داشت که دراینباره از طرف محفل ملی بهاییان ایران به تمام محافل بخشنامهای اعلامشده ما بهاییان ایران به نظام شاهنشاهی و قانون اساسی و انقلاب شاه و مردم کاملاً وفادار بوده، اما بنابه مقتضیات سیاسی خود از دخالت در احزاب معذوریم.»[4]
بهاییت با ایدئولوژی سیاسی حکومت پهلوی که بر پادشاهی و عنصر ملی بنا شده بود، در تضاد قرار داشت. در سازمان بهاییت و ایدئولوژی آن که ادعای جهانوطنی داشت، کشوری به نام ایران موضوعیت نداشت و با معنای ملت و ایدئولوژی ناسیونالیسم در تضاد بود [...].
دولت جهانی
در آموزهای از ایدئولوژی بهاییت که به شیوه پنهانکارانه به اعضا تزریق میشد، تشکیلات بهاییت خود را جایگزین تشکیلات دولت و ساختار پادشاهی معرفی میکرد. قرار بود زمانی که سازمان بهاییت قدرت کافی کسب کرد، این گردش قدرت رخ دهد. محکمه کبرای بینالمللی ازجمله عناصر و مفاهیمی در ایدئولوژی بهاییت است که این معنا را به اعضا منتقل میکند؛ [...] مطابق با همین ایده، محکمه کبرا در میان بهاییان جا انداخته بودند: روزی میرسد که ایران مرکز عالم میگردد، زیرا وطن بهاءالله میباشد. اکنون، بهاییان ایران را به تمام مردم دنیا شناساندهاند. مبلغان بهایی محکمه کبرا را با مرکز قرار دادن تشکیلات بهایی چنین تعریف میکردند [...]:
«سند: [فریدنژاد] هدف ما اجرای ۱۲ اصل میباشد که بر روی تابلویی که بر دیوار نصب شده، نوشته شده است و ۹ تا از اصولی که جدیداً شروع به اجرای آن گشته، ازجمله این اصول میباشد که غیر از آن، هدف نهایی مانند وحدت افکار جهانی، حکومت جهانی و محکمه جهانی میباشد. ما اصلاحات ارضی به آن طریق [پهلوی] نداریم ولی معتقدیم هر کس بهاندازه نبوغ و استعداد خود میتواند صاحب املاک و اموال گردد، ولی یک شرط دیگر قرار دادهاییم و آن حداقل زندگی که شامل خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و فرهنگ میباشد، و تقریباً هدف ما را آمریکا با گرفتن مالیات بیشتر از ثروتمندان اجرا مینماید و اگر روزی دنیا بهدست بهاییان بیفتد، این اصول را اجرا میکنیم و احتیاجی به اصلاحات ارضی نیست. اکنون بهاییان در تمام دنیا رسوخ نمودهاند و ۳۶۰۰۰ مرکز و محفل در سرتاسر جهان تشکیل دادهایم. ما تا چندی قبل نمیدانستیم در شوروی بهایی وجود دارد.»[5]
دادگاههای درونسازمانی
طبق دستورهای اکید رهبری حیفا، بهاییان حق نداشتند برای حل اختلافهایی که میان آنان رخ میداد، بهدستگاه قضایی ایران مراجعه کنند. آنها میبایست اختلافات و مشکلات و حل خصومات را درونسازمانی حلوفصل میکردند. بعید است این اقدام که موجب انکار حاکمیت پهلوی بود، از نگاه دولتمردان پهلوی پنهان مانده باشد. باوجوداین، در دوران پهلوی درباره این سازمان سیاسی اغماض صورت میگیرد [...].
سازمان بهاییت بهرغم این رفتارها و اهداف بلندمدت کسب حکومت در ایران، خود را وفادار به شاه و حکومت نشان میداد و حتی به حضور (ملوکانه) هدیه تقدیم میکرد [...].
اتحاد علیه مخالفان
آنچه شاه و حکومت پهلوی را بیشازپیش با بهاییت پیوند زد و از حساسیتها درباره این سازمان سیاسی نزد شاه کاست، دو چیز بود: دشمنان و دوستان/حامیان مشترک بهاییت و پهلوی. هر دو با نیروهای مذهبی، جریان چپ و بلوک شرق دشمنی داشتند و از طرفداران بلوک غرب بودند. مهمترین پروندههای امنیتی ساواک در دوران پهلوی مربوط بود به جریانهای مختلف چپ و نیروهای مذهبی مبارز؛ دو جریانی که بهاییان با هر دو در تضاد کامل بودند.
لذا حضور بهاییان در ساواک و نهادهای قدرت پهلوی نوعی تسویهحساب شخصی/سازمانی نیز محسوب میشد. حامی و پشتوانه هر دو نیز صاحبان قدرت در بلوک غرب بودند. این شرایط موجب همزیستی بهاییت با حکومت پهلوی شد؛ تا جایی که محمدرضا پهلوی که همواره نگرانی شدیدی از رشد رقبا داشت و نمونه برخورد او را در تاریخ با تیمور بختیار و علی امینی به انحای مختلف دیدهایم، درباره آن سازمان سیاسی قدرتطلب نگران نشد و بهتدریج هم بر قدرت آنان افزود.
[1] مجد، محمدقلی (۱۳۸۹). از قاجار به پهلوی، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص۵۲۳.
[2] از ۵۷ به ۳۲۱، فعالیت بهاییان، ش ۹۵۷۸ ه، ۱۳۵۰/۳/۳۱، خیلی محرمانه، (آ. ا. م. م. و. پ. س.)
[3] از منشی محفل ملی به محافل مقدسه روحانیه بهایی، ش ۱۲/۷۲/۸، ۱۳۵۳/۱۲/۲۲ (۱۲ شهر العلاء ۱۳۱)، (آ. ا. م. م. و. پ. س.)
[4] از ۳ ه ۳ به ۳۴۱، بهاییان در رستاخیز ملی ایران، ش ۲۸۴۷۲/ه ۳، ۱۳۵۳/۱۲/۲۴، خیلی محرمانه، (آ. ا. م. م. و. پ. س.)
[5] اطلاعیه، جلسه انجمن تبلیغات اسلامی، ش ۵۲۵۹، ۱۳۴۵/۹/۲۰، (آ. د. م. م. و. ب. س.)


















نظرات