نگرانی آل‌خلیفه از ادعای حقوقی برای بازگشت بحرین به ایران


نگرانی آل‌خلیفه از ادعای حقوقی برای بازگشت بحرین به ایرانمحمدرضا پهلوی و عیسی بن سلمان آل خلیفه (امیر بحرین)

با ملی شدن صنعت نفت در ایران، سیاست‌های ایالات متحده و بریتانیا در قبال ایران وارد مرحله‌ای تازه شد. این دو قدرت با هدف کنترل تحولات منطقه، در پی ایجاد اتحادیه‌هایی در میان کشورهای حوزهٔ خلیج فارس و به‌کارگیری سازوکارهای مختلف برای محدودسازی نقش ایران برآمدند؛ روندی که در سال‌های بعد ابعاد گسترده‌تری یافت. نمونه‌هایی از این اقدامات را می‌توان در تحریف نام تاریخی خلیج فارس، جداسازی بحرین از ایران، طرح ادعا بر جزایر سه‌گانهٔ ایرانی، تجاوز رژیم بعث عراق به ایران، حمایت از گروه‌های تروریستی و تجزیه‌طلب ضدایرانی، ترویج فضای نفرت‌افکنانه علیه ایران، طرح ایجاد ارتش مشترک عربی و نیز اشغال بحرین توسط نیروهای سعودی مشاهده کرد. در این میان، پروژهٔ جداسازی بحرین از ایران و استقرار نیروهای آمریکایی و بریتانیایی در منطقه ـ به‌ویژه در بحرین ـ از بحث‌انگیزترین رویدادهای معاصر تاریخ ایران به شمار می‌رود.

 

بحرین زیر سلطهٔ انگلستان

بحرین جزیرهٔ صاحبِ ‌نفت خلیج فارس قرن‌ها به ایران تعلق داشت. در زمان سلطنت قاجار، انگلستان در نقاط مختلف خاورمیانه استقرار یافت و بحرین را به صورت پایگاهی برای خود درآورد و شیوخ دست‌نشاندهٔ خود را حاکم این جزیره ساخت؛ اما همواره دولت ایران بحرین را قسمتی از خاک خود می‌شناخت.[1]

نفت بحرین یکی از انگیزه‌های انگلیسی‌ها در جدا کردن بحرین از ایران بود و شروع این دخالت علنی در بحرین به سال ۱۸۱۶ م بازمی‌گردد.[2] در این سال کلنل بروس از جانب کمپانی هند شرقی با شیخ عبدالله بن احمد آل خلیفه به توافق رسید که در ازای یاری او در مقابل ایران، شیخ کلیهٔ خواسته‌های انگلستان را قبول و اجرا کند. این توافق موجب عقد قراردادهای بعدی شد و در ۲۲ دسامبر ۱۸۸۰ بین کلنل بروس، نمایندهٔ سیاسی انگلیس در خلیج فارس و شیخ عیسی حاکم بحرین معاهدۀ زیادی منعقد گردید.[3]

طبق این قراردادها انگلیسی‌ها در بحرین روزبه‌روز حلقه را بر ایرانیان تنگ‌تر و مداخلات خود را بیشتر کردند تا جایی که از تدریس زبان فارسی در مدارس بحرین جلوگیری کردند. بودجه‌ای از طرف دولت انگلیس برای ایجاد مراکز نظامی و تأسیسات دفاعی و رصدخانه در جزایر بحرین برای کنترل تردد کشتی‌ها در خلیج فارس اختصاص داده شد.[4] با پیدایش نفت در بحرین، تمامیت‌خواهی ارضی ایرانی اهمیت بیشتر پیدا کرد و از طرفی علاوه بر شرکت‌های انگلیسی، شرکت‌های آمریکایی نیز چشم طمع به نفت بحرین دوختند.[5]

با تمام تلاش‌های انگلیس، بهره‌برداری از نفت بحرین به دست انگلیس‌ها نیفتاد و در سال ۱۹۲۷ انگلیس از امتیازی که در سال ۱۹۲۵ به دست آورده بودند، به نفع کمپانی نفت خلیج که یک کمپانی آمریکایی بود، صرف‌نظر کردند. در سال ۱۹۲۹، امتیاز مزبور به دست شرکت استاندارد اویل افتاد و پس از کشف نفت در سال ۱۹۳۲، کمپانی نفت بحرین تأسیس شد.[6]

 

سیاست نمدمالی و فرایند رسمی جدایی

بریتانیا در دهه‌های بعدی سیاستی را در قبال ایران اتخاذ کرد که در منابع از آن با عنوان «نمدمالی» یاد شده است. هدف این سیاست، سنجش حساسیت واقعی محمدرضا شاه و دیگر مقام‌های ایران نسبت به مسئلهٔ بحرین بود. در این چارچوب، بریتانیا شیخ بحرین را تشویق کرد که با همراهی آمریکا درخواست عضویت در یونسکو را ارائه کند و مدتی بعد بحرین به عنوان عضو پیوسته پذیرفته شد. با وجود اینکه دولت ایران از این مسئله آگاه بود، به دستور محمدرضا شاه نه تنها کوششی برای عملی نشدن این مسئله به عمل نیاورد، بلکه با وجودی که اعلام کرده بود هر سازمان جهانی که بحرین را به عضویت بپذیرد از عضویت آن سازمان بیرون می‌رود، این کار را هم نکرد.[7]

پس از این اتفاق، برای جلوگیری از واکنش افکار عمومی، به نشریات دستور داده شده بود که هیاهو نکنند و به نمایش نپردازند و از پرداختن به مسئلهٔ بحرین خودداری کنند تا رفته‌رفته مردم حساسیت خود را در این زمینه از دست بدهند. در این میان، تنها نشریات پان‌ایرانیست‌ها بود که مسئلهٔ بحرین را پی می‌گرفتند.[8]

پاییز ۱۳۴۷، شاه به طور خصوصی به انگلستان اعلام کرد که تمایل دارد تا از ادعای خود نسبت به بحرین دست بردارد، در صورتی که راهی پیدا شود که افکار عمومی ایرانیان را ارضا کند. او بر این باور بود که این امر به وسیلهٔ اعلام نظر افکار عمومی مردم بحرین عملی است. (شرح بیشتر ماجرا را اینجا بخوانید.)

آل‌خلیفه برای زمینه‌سازی در افکار عمومی، رشوه‌های گزافی به اصحاب مطبوعات ایران داد. به عنوان نمونه، سند ساواک به تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۴۸ از مبلغ ۱۵ میلیون دلار حق‌الزحمه به عباس مسعودی برای کمک به تجزیۀ بحرین اشاره می‌کند. (سند را اینجا ببینید.)

سرانجام با یک نظرسنجی از جمعی خاص به جای همه‌پرسی، بحرین را از ایران جدا کردند. (ماجرای همه‌پرسی اینجا آمده است.)

به‌رغم سیاست‌های درازمدت انگلیس که تدریس فارسی را در بحرین از سال‌های قبل ممنوع کرده بود (اینجا) و تلاش‌های مکرر برای تغییر بافت جمعیتی آن، طبق گزارش اول مهرماه ۱۳۵۷ همچنان بیش از نصف جمعیت این کشور را بحرینی‌های ایرانی‌الاصل تشکیل می‌داد[9] و این همواره از سوی حاکمان غیربومی بحرین، به عنوان یک تهدید تلقی می‌شد. زیرا مردم بحرین به یاد داشتند خاندان آل خلیفه که پیشتر ساکن روستای الهدار استان ریاض بودند و با فتح نظامی بحرین به کمک انگلستان حاکم شده بودند و ریشه در خاک آن ندارند.

 

خروج انگلیس، ورود آمریکا

دولت بریتانیا که پس از جنگ جهانی دوم به شدت فقیر شده بود، توان حفظ پایگاه‌های نظامی خود در خارج از کشور را نداشت. از این رو، تصمیم گرفت که خلیج فارس را نیز تخلیه کند. دولت ایران که مخالف حضور بریتانیا در خلیج فارس و به ویژه بحرین بود، گفت‌وگوهایی را دربارهٔ بیرون‌رفتن دولت بریتانیا از این منطقه آغاز کرد.[10]

یک ماه بعد از اعلام خروج انگلستان از شرق سوئز و خلیج فارس، شیخ‌های ابوظبی و دوبی به اشارهٔ دولت بریتانیا و پشتیبانی ضمنی دولت آمریکا، تصمیم خود را جهت تشکیل فدراسیون اعلام کردند.[11]

دولت آمریکا هم از خروج انگلیس از شرق سوئز و خلیج فارس شادمان بود و هم نگران. شادمان بود، زیرا می‌توانست در صورت ایجاد شرایط مناسب، جای بریتانیا را در این منطقه پر کند و درعین‌حال از نفوذ شوروی در منطقه نگران بود. از این رو، آمریکا از راه حل ایجاد فدراسیون حمایت کرد.[12]

آمریکا و انگلیس هر دو نمی‌خواستند که بحرین به ایران بپیوندد. آمریکا در پی آن بود که با جداسازی قطعی بحرین از ایران و با بیرون‌رفتن انگلیس از خلیج فارس، جزیرهٔ بحرین را که تنها نقطهٔ دارای آب شیرین در کرانه‌های جنوبی خلیج فارس بود، در اختیار بگیرد و برای تسلط بر خلیج فارس آن را پایگاه نیروی دریایی خود قرار دهد.[13]

انگلیس نیز برای اینکه بتواند پس از بیرون‌رفتن از خلیج فارس، همچنان نفوذ خود را میان کشورهای عربی منطقه حفظ کند، نمی‌خواست بحرین به ایران بپیوندد. از سوی دیگر، در میان درگیری بین ایران و عربستان سعودی بر سر مسائل خلیج فارس، آمریکا به دلیل دارا بودن منافع بیشتر در عربستان سعودی و نیز دورتر بودن این کشور از اتحاد جماهیر شوروی، از عربستان سعودی حمایت می‌کرد.[14]

 

تمدید حضور نظامی آمریکا

در این میان، آمریکا با ایجاد ترس از گسترش نفوذ شوروی تلاش کرد تا شاه را به پیروی از خواسته‌های خود وادارد و به ایران هشدار داد در صورت اقدام به اعمال حاکمیت در بحرین، عرب‌ها دست به دامان شوروی می‌شوند و این امر باعث گسترش نفوذ شوروی و در نتیجه کمونیسم می‌گردد.[15]

زمان خروج بریتانیا از خلیج فارس، نخست‌وزیر ایران صریحاً اعلام کرد ایران طبعاً به امنیت و ثبات این منطقه اهمیت بسیار می‌دهد و به آن علاقه‌مند است. خروج بریتانیا از یک در نباید منجر به ورود آمریکا از در دیگر و یا حتی ورود مجدد بریتانیا به صورت جدیدی شود؛ اما با تمام تلاشی که ایران در این راه به کار برد و علی‌رغم گسترش خیره‌کنندهٔ نیروهای مسلح خود، هنوز یک ابرقدرت به شمار نمی‌رفت، به‌ناچار آمریکا وارث بریتانیا و قیم منطقه گردید.[16]

همه می‌دانستند که ایران با فشار انگلیس و بدون همه‌پرسی واقعی، اجباراً استقلال بحرین را پذیرفت و  ۲۳ مرداد ۱۳۵۰  بحرین رسما از این ران مستقل شد. همین ایام بود که بریتانیا برای حفظ منافع خود، پایگاه دریایی سلطنتی را در الجفیر در بحرین به آمریکا که از قدرت نظامی و سیاسی لازم برای حفظ آن برخوردار بود، واگذار کرد.[17]

۲ دی ۱۳۵۰ مصادف با ۲۳ دسامبر ۱۹۷۱ قراردادی در این خصوص بین آمریکا و بحرین امضا شد. آمریکا حتی پس از تحویل الجفیر از انگلیس، نیروی دریایی خود را توسعه نداد و فقط برای مقابله با توسعه‌طلبی شوروی که در ام‌قصر عراق تسهیلات بندری به دست آورده بود، حضور داشت.[18]

دولت ناپایدار بحرین در برابر فشار افکارعمومی در پاییز ۱۳۵۲ در واکنش به کمک نظامی آمریکا به اسرائیل، یک سال به آمریکا مهلت داده بود تا نیروهایش را خارج کند. اما در توافقات پشت پرده این مهلت تمدید شد و تاریخ نهایی خروج نیروهای آمریکایی  ۹ تیر ۱۳۵۶ تعیین شد.[19]

هنوز چند ماه تا تاریخ مذکور باقی‌مانده بود که هفتم اردیبهشت همزمان با سفر معاون وزارت اطلاعات بحرین به تهران، آسوشیتدپرس گزارش داد مقامات بحرینی مذاکراتی را با آمریکایی‌ها جهت تمدید حضور نظامی آمریکا در این کشور با هدف ممانعت از طرح ادعای ارضی ایران در مورد بحرین آغاز کردند.

این گزارش نشان می‌دهد که تا سال ۱۳۵۶ – شش سال پس از جدایی غیرمشروع بحرین – هنوز نگرانی جدی از جانب بحرین و آمریکا نسبت به احیای ادعای حاکمیت ایران وجود داشته است. پذیرش اجباری نتایج همه‌پرسی از سوی ایران، عدم وجود هرگونه انصراف رسمی و کتبی از حاکمیت تاریخی، و تداوم اشاره‌های گاه‌وبیگاه مقامات و برخی مطبوعات ایرانی به بحرین به عنوان «استان چهاردهم»، همگی زمینه‌ساز این واقعیت بودند که قابلیت طرح ادعای ارضی ایران بر بحرین تا آن سال‌ها کماکان وجود داشت و خود بحرین و آمریکا چنین احتمالی را جدی می‌گرفتند.

 

آمریکا و بحرین

در تمام این سال‌ها، دولت بحرین علی‌رغم ناکامی در ایجاد مشروعیت داخلی، توانسته است تا حد زیادی روابط خارجی خود را در راستای حفظ حیات رژیم تنظیم کند.

آمریکایی‌ها در سال ۱۹۶۹ سه کشتی جنگی در سواحل بحرین مستقر کردند و این آغازی شد برای یک ارتباط بلندمدت. در سال ۱۹۷۷ میان آمریکا و بحرین قراردادی امضا شد که کشور بحرین را به طور رسمی به عنوان پایگاه نیروی دریایی ایالات متحده می‌شناخت. پس از جنگ اول خلیج فارس که آمریکا به عراق حمله کرد اما صدام را عزل نکرد، یک پیمان نظامی دیگر میان دو کشور امضا شد که توافقات قبلی را گسترش می‌داد. آمریکا طی سال‌های ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۵ مبلغی حدود ۸۰۰ میلیون دلار تسلیحات نظامی به بحرین فروخت. این حجم از روابط با ارتباطات اقتصادی نیز تحکیم شده است.[20]

با این حال و علی‌رغم سیاست تغییر جمعیتی با پذیرش مهاجر از دیگر کشورها و اخراج مکرر ایرانی‌الاصل‌های بحرین که تا امروز ادامه دارد، حاکمان آن کشور از قیام مردمی برای بازگشت بحرین به ایران نگرانند. موضوعی که ردپای آن در سال‌های کمک حاکمان بحرین به صدام کاملا مشهود بود.

به عنوان مثال روزنامه نیویورک تایمز در مقاله ۲۵ ژوئیه ۱۹۸۲  مصادف با  ۳ مرداد ۱۳۶۱ به بررسی کودتای نافرجام سال قبل در بحرین پرداخت و با بیان اینکه «جبهه اسلامی برای آزادی بحرین» زیر نظر مرجع تقلید بحرینی «هادی المدرسی» با هدف سرنگونی نظام پادشاهی بحرین و ایجاد یک جمهوری اسلامی اقدام کرده بود، به موضوع اینکه بحرین روزگاری بخشی از خاک ایران بوده اشاره کرده بود و ضمن اذعان به اینکه پس از انقلاب اسلامی، کسی خواستار بازگشت بحرین به ایران نشده است؛ ابراز نگرانی کرد که ممکن است در آینده این موضوع مطرح شود.[21]

انتشار این مقاله در یک روزنامه آمریکایی که مهم‌ترین حامی فرامنطقه‌ای نظام سیاسی حاکم بحرین بود، نشان از بقای عوامل حقوقی طرح دعوی بازگشت بحرین به ایران دارد.

 

[1] مدنی، سید جلال‌الدین (1361). تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج2، تهران: دفتر انتشارات اسلامی، ص 145.

[2] مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (1391). ایران و استعمار انگلیس دومین همایش، ج1، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی،‌ ص 222.

[3] همان.

[4] همان.

[5] طالع، هوشنگ (1402). تاریخ تجزیه ایران، دفتر دوم، لنگرود: سمرقند، ص 113.

[6] همان.

[7] همان، ص 145.

[8] همان.

[9] بهمنی قاجار، محمدعلی (۱۳۹۷) تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی (جلد ۳)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۳۵۱

[10] همان، ص 148.

[11] همان.

[12] همان، ص 149.

[13] همان.

[14] همان.

[15] همان، ص 150.

[16] مرکز پژوهش و اسناد ریاست جمهوری (1391). خلیج فارس؛ هویت و تاریخ به روایت اسناد، تهران: خانه کتاب، ص 244.

[17] همان.

[18] همان.

[19] U.S. Department of State. (1975, September 12). Memorandum from the Under Secretary of State for Political Affairs (Sisco) to the President’s Assistant for National Security Affairs (Kissinger): Future of Middle East Force at Bahrain (Document No. 60). In Foreign Relations of the United States, 1969–1976, Volume E–9, Part 2: Documents on the Middle East Region, 1973–1976. Office of the Historian. Retrieved April 28, 2026

[20] عباسی، مجید؛ سیفی، یوسف (1396). قدرت نرم انقلاب اسلامی ایران و بیداری اسلامی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 145.

[21] https://www.nytimes.com/1982/07/25/world/1981-plot-in-bahrain-linked-to-iranians.html