وقتی شاه و روزنامهنگاران تاریخ را معامله کردند
روایتی از نقش مطبوعات در تجزیه بحرین
در سال ۱۳۴۷، محمدرضا پهلوی در سفر به هند، برای نخستینبار رسماً از حق حاکمیت ایران بر بحرین دست کشید؛ اما پیش از آن، جریانی هم در داخل ایران فعال بود که برای تحقق این امر فعالیت میکرد. روزنامهنگارانی نظیر عباس مسعودی (مدیر روزنامه اطلاعات) با هماهنگی دربار و انگلیس، افکار عمومی را برای پذیرش جدایی بحرین آماده میکردند. او در تلاش بود تا در مطبوعات این باور را در مردم ایجاد کند که بحرین دارایی ارزشمندی نیست و میتوان از آن دست کشید. همچنین برخی از اسناد ساواک نیز حکایت از آن دارد که این جریان برای تحقق جدایی بحرین، میلیونها دلار رشوه از آلخلیفه دریافت کرده است.
روایت این موضوع در صفحات ۲۴۸ تا ۲۶۵ از جلد سوم کتاب «تمامیت ارضی ایران» آمده است. این کتاب توسط مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و به قلم محمدعلی بهمنی قاجار منتشر شده است.
چرخش شاه در دهلی
در ۱۴ دیماه ۱۳۴۷ محمدرضا شاه پهلوی در ضمن سفری به هند در مصاحبهای مطبوعاتی با مجله بیلتز در دهلی نو برای نخستین بار از حق حاکمیت ایران بر بحرین صرف نظر کرد. شاه در این مصاحبه گفت:
«[...] ایران [...] پیوسته به این سیاست خود دلبستگی داشته است که هرگز برای به دست آوردن اراضی و امتیازات ارضی، علیرغم تمایل مردم آن سامان، به زور متوسل نشود. من میخواهم بگویم که اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، ما هرگز به زور متوسل نخواهیم شد. [...]» شاه در ادامه این مصاحبه در پاسخ به این پرسش که آیا برگزاری یک همهپرسی مدنظر است؟ ابراز میدارد در این مرحله وارد جزییات نمیشود، ولی هر وسیلهای که تمایل مردم بحرین را مشخص کند و مقبولیت بینالمللی کسب کند، راه و روش صحیحی است.
سخنان شاه چرخشی کامل در مواضع ۱۵۰ ساله ایران در مورد بحرین بود. ایران قبل از این همواره بر حق حاکمیت کامل و غیرقابل چشمپوشی خود بر بحرین تأکید کرده بود، ولی حال شاه ایران صراحتاً اظهار میکرد که ایران حاکمیتی بر بحرین ندارد. [...] شاه به همه احساسات ایرانپرستانه مردم بحرین و تلاشهای آنان برای آزادسازی بحرین پشت کرد و جای قدرت اشغالگر انگلیس و حاکم تاریخی بحرین، یعنی ایران را، باهم عوض کرده بود. گویی بحرین بخشی از خاک ایران نبود و قرار نبود حاکمیت ایران بر این بخش از کشور که استان چهاردهم تعیین گردیده بود، اعمال شود.
[...] سر دنیس رایت کاردار سفارت انگلیس در تهران ابراز میکند که شاه از سال ۱۹۵۵ (۱۳۳۶) به بیعلاقگیاش در مورد بحرین اذعان کرده بود. رایت در این باره مینویسد: گهگاه شاه مسأله بحرین را مطرح میکرد. میگفت مرواریدها تمام شده و نفت هم در شرف اتمام است و علاقهای به گرفتن جزیره ندارد، ولی به علت ادعای تاریخی ایران نسبت به آن خطه نمیخواهد در تاریخ از وی به عنوان پادشاهی یاد شود که ارثیهاش را بدون دلیلی موجه بریاد میدهد؛ به زبان دیگر در پی فرمولی برای حفظ آبرو بود.[1]
بهای ناچیز یک جزیره استراتژیک
یک سال بعد شاه در مصاحبه با خبرنگار روزنامه گاردین در ۵ شهریور ۱۳۴۵ (۲۷ اوت ۱۹۶۶) در مورد بحرین تصریح کرد: «باتوجه به این که نفت دارد به پایان میرسد و مروارید به پایان رسیده است بحرین از نظر ما اهمیتی ندارد.»[2] این استدلال شاه بسیار سخیف بود. آیا شاه یقین داشت که در آینده ثروتی دیگر در بحرین کشف نخواهد شد؟ آیا هیچ دولتی با این استدلال که در قطعهای از خاکش «هیچ ثروتی» کشف نشده حاضر به دست برداشتن از حاکمیت خود بر آن سرزمین خواهد بود؟ آیا با استدلال شاهانه باید از کویر لوت دست کشید؟ دولت دانمارک حاضر است با همین استدلال از گرینلند دست بردارد؟ آیا اگر روسیه میدانست که بعدها در آلاسکا چه ثروتی کشف خواهد شد در برابر ثمن بخس از حاکمیت خود بر آلاسکا دست میکشید؟ [...] در برنامهای که قدرتهای غربی برای خلیج فارس تدارک دیده بودند، قرار بود انگلستان از بحرین خارج شود و خلأ قدرت ناشی از خروج انگلیس را با تقویت قدرت ایران پر کنند؛ و این مستلزم آن بود که شاه از بحرین دست بردارد. در حقیقت دست برداشتن ایران از بحرین، «برنامه»ای غربی بود.
نقش عباس مسعودی در جدایی بحرین
یکی از کسانی که تلاش کرد زمینه را برای دست برداشتن ایران از بحرین فراهم کند، عباس مسعودی بود که از دیرباز روابط «ویژه»ای با انگلستان داشت. او که سناتور و مدیر روزنامه اطلاعات بود، برای این منظور در شهریور 1345 در سفری به شیخنشینهای جنوب خلیج فارس تلاش کرد. مسعودی پیش از عزیمت به این سفر، با دنیس رایت، سفیر انگلیس در تهران، دیدار کرد و در همین ملاقات نیز با اشاره به مصاحبه شاه با مجله گاردین به امکان چشم پوشی ایران از حق حاکمیت بر بحرین اشاره کرد. دنیس رایت در این باره می نویسد:
«[عباس مسعودی] پس از بحث درباره سفر مورد نظرش که نخستین دیدارش از منطقه خلیج فارس، غیر از کویت، خواهد بود، وارد بحث درباره هدف از این سفر شد و این که من پیشنهادی درباره چگونگی برخورد با مشکل بحرین دارم، در گفتگو با من، مسعودی یادآور شد که وی با نظر خصوصی ابراز شده شاه همآهنگی دارد. [...] به نظر من، مهمترین مسأله، آموزش افکار عمومی برای پذیرش این مسأله است که بحرین در حقیقت یک دارایی ارزشمند برای ایران نیست. امکان دیگر این است که هنگامی که خبر تقاضای عضویت پیوسته بحرین در سازمان یونسکو منتشر میشود، میبایست مقالههای آموزش به جای مقالههای پرخاشگرانه در مطبوعات ایران منتشر شود.»[3]
در پاسخ، عباس مسعودی میگوید:
«حال حاضر از هر زمان دیگر مناسبتر است؛ زیرا که مطبوعات به طور کامل تحت نظارت دولت است. او افزود که مرحله نخست از عملیات آمادهسازی افکار عمومی ایرانیان از زمانی آغاز شده است که تحت دستورالعمل شاه، هیچ خبری درباره بحرین منتشر نگردیده است.»[4]
[...] عباس مسعودی پس از بازگشت، این مسایل را با صراحت و روشنی مطرح ساخت و این واقعیت تلخ را که برای بسیاری از وطنپرستان متعصب، دردناک و غیرقابل پذیرش بود، تشریح کرد. [...] تحلیلهای عباس مسعودی یکسره اشتباه و بزرگنمایی و در راستای بیاهمیت جلوه دادن بحرین و ترسیم یک سیمای غیر ایرانی از این سرزمین بود. مسعودی در حالی سیمای غیر ایرانی از بحرین ترسیم میکند که ۵۰ سال پس از اظهارات مسعودی و ۴۶ سال پس از تجزیه بحرین از ایران، هنوز مشروعیت حکومت آلخلیفه به وسیله مردم بحرین پذیرفته نشده است و احساسات ایرانگرایانه مردم بحرین بسیار نیرومند است [...] از سوی دیگر مسعودی چشم بر روی اهمیت راهبردی بینظیر بحرین میبندد و در مورد تمام شدن نفت بحرین نیز غلو میکند. اکنون، پنجاه سال پس از اظهارات مسعودی، بحرین سالانه ده میلیارد دلار درآمد نفتی دارد. مسعودی نه به عنوان یک ایرانی دوستدار استقلال و تمامیت ارضی کشورش، بلکه توجیهکننده سیاستهای استعماری انگلیس به صحنه آمده بود.
[...] مسعودی در سخنرانی در شیراز نیز بار دیگر ضرورت چشمپوشی از حق حاکمیت ایران در بحرین را تبلیغ کرد. [...] سناتور مسعودی تنها به ارائه گزارش به مقامات ایرانی اکتفا نکرده بود و در دیدار با مقامات شیخنشینهای عرب و یا مصاحبه با مطبوعات آنان نیز از عدم حاکمیت ایران بر بحرین و ضرورت استقلال بحرین سخن میگفت. چنانچه در دیدار با رئیس دفتر شیخ کویت به وی اظهار داشت:
«شاه منافعی در بحرین ندارد و دو سال است که به مطبوعات اجازه نداده است که مناقشه بحرین را برجسته کنند.»[5] مسعودی به نماینده سیاسی انگلیس در دبی نیز گفت:
«راه حل مهمترین اختلاف ایران و انگلیس در خلیج فارس در گرو این مسأله است که هر دو طرف بحرین را به گونه یک کشور مستقل بشناسند.»[6] مسعودی حتی در مصاحبه با رسانههای عربی نیز به آنان ابراز میدارد که ایران ارتباطی با بحرین ندارد. وی در مصاحبه با روزنامه الاضوا تصریح میکند: «ما بحرین را نمیشناسیم» و اضافه میکند که اعراب اهالی بحرین را برادران خود میدانند. در حالی که با موقعیتی که ما در مقابل بحرین داریم، نظر اعراب نسبت به ما مشکوک میگردد.[7] [...]
سرانجام به دنبال مذاکراتی غیررسمی که در آن با تأیید شاه، شادروان عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات نقشی فعال داشت، قرار شد از اوتانت دبیر کل سازمان ملل متحد بخواهند به صورت خصوصی نظر مردم بحرین را جویا شود.[8]
وعده میلیون دلاری آلخلیفه
اما عباس مسعودی چرا به قول علم چنین نقش فعالی را برای تجزیه بخشی از کشورش به عهده گرفت؟ آیا صرفاً به فرموده و دستور شاه عمل میکرد یا به دلیل دوستی با انگلیسها به چنین اقدامی دست زده بود و یا فراتر از اینها منافع شخصی نیز عاید مسعودی میشد؟ نجفقلی پسیان، سردبیر روزنامه اطلاعات در گفتگویی خصوصی با هوشنگ طالع، نماینده وقت مجلس شورای ملی و از اعضای ارشد حزب پانایرانیست به وی گفته است: «مسعودی برای نوشتن سلسله مقالات درباره بحرین که در راستای سیاست شاه برای آمادهسازی مردم ایران برای پذیرش جدایی بحرین نگاشته شد، مبلغ ۱۵ میلیون دلار از شیخ بحرین رشوه دریافت کرد.»[9]
اگر این ادعای پسیان را در کنار اسناد ساواک قرار بدهیم، میتوانیم اظهارات پسیان را تأیید کنیم. در یکی از گزارشهای ساواک آمده است: «ضیافت شام سفیر شاهنشاه آریامهر در ابوظبی که به افتخار سناتور مسعودی برپا گردیده بود و در آن عده زیادی شرکت داشتند، یک آمریکایی به سناتور مسعودی گفته است: امیدوارم بتوانی پول زیادی از شیوخ به چنگ آوری.»[10]
گزارش دیگر ساواک به تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۴۸ شفافتر و روشنتر، دقیقاً به مبلغ ۱۰ میلیون دلار حقالزحمه آلخلیفه به عباس مسعودی برای تجزیه بحرین اشاره میکند. این خبر، هماهنگی عجیب و دقیق با ادعای نجفقلی پسیان دارد. در گزارش ساواک آمده است: «در جلسات میهمانیهایی که سیدمحمود علوی، سکرتر شیخ عیسی به افتخار سناتور مسعودی برقرار نموده بود، به مسعودی قول دادهاند در صورتی که نامبرده اقداماتی به عمل آورد که دولت ایران از ادعای خود بر بحرین چشمپوشی کند، رژیم بحرین نیز ده تا پانزده میلیون دلار آمریکایی به وی حقالزحمه خواهد پرداخت. گفته میشود سناتور مسعودی نیز قول مساعد به شیوخ آلخلیفه را داده است و از قرار معلوم عباس مسعودی تا حدی اقداماتی هم به نفع شیوخ آلخلیفه به عمل آورده است.»[11]
در میان روزنامهنگاران ایرانی، مسعودی تنها کسی نبود که از انصراف ایران از حق حاکمیت بر بحرین دفاع میکرد؛ بلکه روزنامهنگار برجسته، خوشقلم و تازهنفس، داریوش همایون، هم مدافع انصراف ایران از ادعای حاکمیت بر بحرین بود. [...] همایون، بنیانگذار و سردبیر روزنامه آیندگان، به دولت ایران پیشنهاد میکند با صرفنظر کردن از موضوع بحرین در راه ایجاد ثبات سیاسی و حفظ امنیت منطقه نقش محوری ایفا کند و تصریح میدارد: «بحرین متعلق به ایران نیست و ما باید دست از ادعاهای خود برداریم.»[12]
علینقی عالیخانی، از وزرای دولت هویدا، یکی از کسانی بود که طرح تجزیه بحرین را تئوریزه میکرد. وی در خاطرات خود به گفتوگوی خود با عباس آرام، وزیر امور خارجه، در مورد بحرین در سال ۱۳۴۲ اشاره کرده و مینویسد: «من خوب به خاطر دارم که عباس آرام وزیر خارجه وقت که بسیار مرد خوبی بود، از من دعوت کرد که بروم به وزارت امور خارجه، چون میخواستند با انگلیسیها مذاکراتی درباره بحرین بکنند. او به من گفت [...] با پس گرفتن این ادعا، شیوخی که از عربستان سعودی، ناصر آن زمان و غیره وحشت دارند، خواهناخواه طرف ما میآیند.»[13] [...]
عباس آرام، وزیر امور خارجه وقت نیز طرفدار جدایی بحرین از ایران بود. سفیر انگلیس در تهران میگوید آرام در مرداد ماه ۱۳۴۵ به بیعلاقگی رژیم پهلوی به بحرین اذعان کرده بود. [...] در دی ماه ۱۳۴۶، شیخ عیسی بن سلمان آلخلیفه، امیر بحرین، از عربستان سعودی دیدار کرد. در این سفر، طرف سعودی بر تعهدش نسبت به بحرین و حمایت از استقلال این جزیره تأکید کرد و در بیانیه پایانی نشست سران سعودی و بحرین، حکومت سعودی پشتیبانی مطلق خود را از بحرین اعلام نمود. یخ روابط ایران و عربستان در آبان ماه ۱۳۴۷ شکست و اختلافات آنان در مورد مناطق فلات قاره خلیج فارس حل و فصل گردید. در ۲ آبان ۱۳۴۷ ایران و سعودی طی معاهدهای درباره ضابطه تعیین خط میانه به توافق رسیدند. [...] شاه در همان آبان ماه ۱۳۴۷ طی پنج روز از عربستان سعودی دیدار کرد و در ملاقات با سران سعودی درباره حل و فصل مسأله بحرین نیز مذاکره کرد. بدین ترتیب یک گام دیگر برای تجزیه بحرین از ایران برداشته شد.
مذاکرات بینتیجه در سوئیس
حال نوبت کویتیها بود که برای زمینهسازی تجزیه بحرین از ایران نقشآفرینی نمایند. شیخ صباح الاحمد الصباح، وزیر خارجه کویت، در دیدار با اردشیر زاهدی، همتای ایرانی خود، به وی پیشنهاد کرد نمایندگان ایران و حکومت آلخلیفه مستقیماً گفتوگو کنند.
این پیشنهاد کویتیها پذیرفته شد. در آذر ۱۳۴۷ نمایندگان دولت ایران و حکومت آلخلیفه در مونترو سوئیس، در ویلای شخصی اردشیر زاهدی، با یکدیگر دیدار کردند. [...] این دیدار زمینه ملاقات بعدی در ژنو بود. در نشست ژنو نیز باز امیرخسرو افشار از طرف ایران حضور داشت و فریدون زندفرد، دیپلمات ارشد وزارت امور خارجه، نیز افشار را همراهی میکرد. نماینده آلخلیفه نیز در این نشست همان شیخ خلیفه بن سلمان بود و شیخ محمد بن مبارک، وزیر خارجه خودخوانده آلخلیفه، نیز همراه وی بود. در این نشست، ایرانیها سه راهکار برای آینده بحرین ارائه دادند: مراجعه به شورای امنیت؛ مراجعه به مجمع عمومی؛ و همهپرسی. نمایندگان آلخلیفه هر سه راهکار را رد کردند. خلاصه ادعای نمایندگان آلخلیفه این بود که بحرین کشور مستقلی است و نیازی به این راهکارها ندارد. بدین ترتیب نتیجه خاصی از مذاکرات مونترو و ژنو حاصل نشد. اما موضعگیریهای بعدی دولت ایران نشان میدهد که بدون پیششرط خاصی به تجزیه بحرین تن داده است.
[1] فریدون زندفرد، بحرین یادی از آن استان آشنای گمشده، ص ۱۵۱، تهران، ۱۳۹۰.
[2] هوشنگ طالع، تاریخ تجزیه ایران، دفتر دوم تجزیه بحرین، تهران، سمرقند، ۱۳۸۹، ص ۱۴۱.
[3] نیلوفر کسری، «گزارش اجمالی روند جدایی بحرین از ایران در مطبوعات»، فصلنامه مطالعات تاریخی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تابستان ۱۳۹۰، ص ۲۸.
[4] همان.
[5] نیلوفر کسری، همان، ص ۳۰.
[6] همان.
[7] خسروی و علیمردانی، ص ۱۷۷.
[8] خسروی و علیمردانی، ص ۱۷۸.
[9] طالع، پیشین، ص ۱۶۲.
[10] خسروی و علیمردانی، پیشین، ص ۱۷۶.
[11] کسری، پیشین، ص ۳۱.
[12] خسروی و علیمردانی، پیشین، ص ۱۷۶.
[13] طالع، پیشین، ص 139.


















نظرات