چهار دیدار رئیس ساواک با عوامل سیا در ماه های آخر حکومت شاه
9580 بازدید
اشاره
آنچه درپی مـیآید گـزارشی است از چهار دیدار تیمسار ناصر مقدم، رئیس وقت ساواک، با مقامات سازمان .C.I.A در این گزارشها سه مـقام ملاقاتشونده چنین معرفی شدهاند:
لفتمن، روابط سرویس آمریکا - ژنرال یوجینتای و دکتر بویی مـعاون سرویس آمریکا .
دو دیدار اول در زمـان دولت جـعفرشریف امامی است؛یکی دراوایل کاراین دولت (دوازدهم شهریور 1357 )و دیگری در اواخر آن( نهم آبان 1357).دولت شریف امامی در پنجم شهریور 1357 روی کار آمد و در چهاردهم آبان همان سال سقوط کرد. دیدارهای سوم و چهارم(در دیدار سوم سفیر آمریکا هم حضور دارد) در دوره دولت نظامی ارتـشبد غلامرضا ازهاری صورت میگیرد.
آنچه در بررسی گزارش این دیدارها نمود مییابد،سرگردانی و ناتوانی در تحلیل رویدادهای ایران است؛هم از ناحیه مقامات امنیتی ایران و هم از طرف نمایندگان.C.I.A ساختار نظری دستگاه امنیتی محمد رضـا پهـلوی بر اساس«خطر کمونیسم»سازمان یافته بود و هیچ رخداد اجتماعی علیه حکومت متصّور نبود مگر آنکه دست همسایه شمالی(اتحاد جماهیر شوروی -مبدأ و منشأ کمونیسم) درآن دخیل بوده باشد. پیگیری تـحلیلهای ارائه شـده از سوی دولتمردان شاه در فاصله آبان 1356-پس از رحلت آیت اللّه سید مصطفی خمینی-تا روی کار آمدن دولت جدید(سقوط دولت جمشید آموزگار و تشکیل دولت جعفر شریف امامی) در ابتدای شهریور 1357، نشاندهنده همین موضوع است. امـا در ایـن زمان شاه به باور تازهای میرسد؛ و آن اینکه فعالیتهایی که علیه حکومت او صورت میگیرد خارج ازتوان کا.گ.ب(سازمان جاسوسی شوروی) است و باید دست سازمآنهای امنیتی انگلستان و آمریکا در کار باشد!ویلیام سـولیوان،سـفیر آمریکا ،در تهران پس از شنیدن چنین عقیدهای از طـرف شـاه،مـبهوت میشود و در خاطرات خود از آن با تعبیر«اتهامات خودساخته»یاد میکند.با وجود این،سپهبد مقدم در دیدارهای خود با مقامات C.I.A با تأکید و اصـرار،در صـدد القـای دخالت کمونیستها در رویدادهای ایران است و برای مجاب کـردن مـقامات امنیتی آمریکا ،از ارائه اطلاعات نادرست ابا نمیکند و حتی غیر مستقیم برای از بین بردن امام خمینی از مأموران C.I.A یاری میخواهد. اسـتیصال و وامـاندگی عـالیترین مقام امنیتی ایران از خلال این گزارشها نمایان است.او مدام نـهضت اسلامی ایران را نتیجه هماهنگی کمونیستها و مذهبیها معرفی میکند و به رابط سازمان سیا تأکید میکند که دست خارجیان در کـار اسـت!او ایـران را در آستانه تجزیه شدن نشان میدهد و با طرح مسائلی چون سوء قـصد بـه اتباع آمریکا یی،قطع صدور نفت و آغاز مبارزه مسلحانه،خواهان کشاندن طرف آمریکا یی به دایره وحشتی است کـه او وهـمکارانش خـود رادرآن میبینند. ناصرمقدم دراین کارموفق نیست. روشن است که آمریکا ییها اظـهارات او را بـر اساس داشتهها و اطلاعات خودشان تجزیه و تحلیل میکنند. هرچند بعدها عملکرد C.I.A نسبت به این دوره زمـانی حـساس، مورد نقد قرار گرفت و از نظر دولتمردان آمریکا یی نمره قبولی به دست نیاورد،اما اطـلاعات ایـن سازمان از منطقه خاورمیانه به اندازهای بود که ابعاد تبلیغاتی اظهارات ناصر مقدم را از جـنبههای واقـعی آن تـشخیص دهد. در این گفتوگوها مقدم چندین بار-به طورغیرمستقیم-از مقامات C.I.A میخواهد که اگـر بـتوانند «خمینی را خاموش کنند2،جبهه ملی میتواند اداره امور کشور را به دست گیرد،چـون در آذرمـاه 1357 ایـن نظریه هم برای آمریکا ییها و هم برای حکومت ایران جا افتاده بود که تنها راه حفظ سـلطنت و قـانون اساسی، بهرهبرداری از نیروهای جبهه ملی است.
ساختارنظری سـاواک(مـحورقـرار دادن کمونیسم درعلت پیدایش رویدادهای سیاسی-اجتماعی) با اوجگیری مبارزات مردمی، کارکرد خود را از دست داد و تـوهمهای سـیاسی جـای آن را گرفت.این سازمان امنیتی در آذرماه سال 1357 به مرتبهای نزول کرد که دولتـمردان شـاه از آن به عنوان یک خبرگزاری یاد میکردند؛ چرا که تحلیلهای ارائه شده از طرف آن به واقعیت نپیوسته بود و مـأموران سـاواک صرفا گزارشگر وقایع اتفاقیه بودند. ضمن مرور متن این چهار دیدار-کـه بـا طبقهبندی سری به چند مدیرکل ساواک فـرستاده شـده بـود-توضیحاتی را در پانوشت آن یادآور میشویم.این توضیحات،گـویاسازی بـرخی از اشخاص و جریآنها و ارقام است و شامل همه موارد ابراز شده از طرف رئیس ساواک نـمیشود.
******
بـه:مدیریت کل اداره سوم شماره:11482/51000
از:اداره هـمکاریها تـاریخ: 57/9/14
پیوست:دارد
فـقط بـرای اطـلاعات مدیریت کل اداره سوم به فرموده شـخصا مـفتوح فرمایید
درباره:مذاکرات
بفرموده 15 برگ فتوکپی مذاکرات اخیر تیمسار ریاست ساواک بـا مـقامات آمریکا ئی که طی آن وقایع نامطلوب اخـیر مورد بحث و تجزیه و تـحلیل قـرار گرفته است به منظور هـماهنگیهای لازم به پیوست ایفاد میگردد. بفرموده این مدارک فقط برای مطالعه آن مدیریت کل بـوده و مـقرر است با توجه به طـبقهبندی حـفاظتی سـطح بالای این مـدارک بـعد از مطالعه مدارک مورد نـظر را در بـایگانی شخصی نگاهداری فرمایند.
رئیس اداره همکاریها-محیط
گیرندگان:
مدیریت کل اداره دوم بانضمام 15 برگ فتوکپی مذاکرات مـورد نـظر جهت اطلاع و اقدام مشابه
مدیریت کـل اداره هفتم بـانضامام 15 بـرگ فـتوکپی مذاکرات مورد نظر جـهت اطلاع و اقدام مشابه
مدیریت کل اداره هشتم بانضمام 15 برگ فتوکپی مذاکرات مورد نظر جهت اطلاع و اقـدام مـشابه
دیدار نخست
ملاقات تیمسار ریاست ساواک با آقـای«فـلتمن»رابـط سـرویس آمریکا (57/06/12)
رابط آمریکا [1] در ایـن مـلاقات اظهارات زیر را به عمل آورد:
سفیر آمریکا که اخیرا از مرخصی دوماهه مراجعت کرده افتخار شرفیابی به پیـشگاه شـاهنشاه را پیـدا کرده است. در این شرفیابی فرمودند گزارشاتی دریـافت شـده مـبنی بـر ایـنکه پاره ای از دولتهای خارجی در تحولات اخیر ایران وتظاهرات خصمانه بعضی گروهها دخالت داشتهاند. سفیرآمریکا در پاسخ بشرف عرض رساند که البته نمی تواند از طرف دولتهایی مانند شوروی و لیبی صحبت کند امـا در مورد آمریکا اطمینان می دهد که هرگز دخالتی در وقایع اخیر نداشته است. سفیر آمریکا سپس از پیشگاه شاهنشاه استدعا کرد که درمورد تعقیب موضوع و پیدا کردن منابع این اتهامات نامبرده را هدایت بـفرمایند.[2] شـاهنشاه توصیه فرمودند که سفیر با نخستوزیر و وزیر دربار مذاکره نماید.
پنج شنبه گذشته سفیر با وزیر دربار ملاقات کرد و ایشان توصیه کردند که نماینده سـیا در ایـران با تیمسار مقدم ملاقات بعمل آورد. روزگذشته هم سفیر با جناب آقای نخستوزیر تماس گرفت و ایشان هم همین توصیه را کردند.[3] بنده به نمایندگی از طرف دولت آمریکا و سـازمان سیا صریحا می گویم و اطمینان مـی دهم کـه دولت آمریکا بهیچوجه در مورد ایجاد اشکال برای شاهنشاه ایران و دولت ایران فعالیتی نداشته و ندارد. سفیر آمریکا به اعضاء ارشد سفارت آمریکا دستور داده که با توجه بـه ایـنکه دولت آمریکا کماکان از شاهنشاه بـعنوان تـنها عاملی که ضامن ثبات ایران و رفاه ملت ایران میباشند حمایت می کند از اینرو اعضای سفارت باید این نکته را برای طرفهای متقابل خود یعنی جامعه دیپلماتهای مقیم ایران مثلا برای اعضای سـفارت انـگلیس روشن کنند. اگرساواک ودولت ایران گزارشاتی ازفعالیتهای رسمی وغیر رسمی آمریکائیها در ایران بدست آوردهاند که موجب این سوء تفاهم شده بسیار خوشحال خواهیم شد هرگاه این گزارشات را در اختیار ما بـگذارید. مـی دانید که شـورویها و کشورهای اقمار آنها در گذشته سعی کردهاند که مناسبات ایران و آمریکا را تیره سازند. حتی فلسطینیها هم دراین مـورد نقشی داشتهاند ما از واشنگتن و ایستگاه های سازمان سیا در کشورهای اطراف ایران درخـواست اطـلاعات کـردهایم.اما متأسفانه چیز مهمی تاکنون دریافت نکردهایم و بدیهی است که بهره این قبیل شایعات نصیب شورویها و اشـخاصی مـثل قذافی می شود.
چند روز پیش تلگرامی از توکیو داشتیم که طی آن مقامات ژاپنی که گـویا گـزارشهائی از سـفارت خود در تهران پیرامون وقایع اخیردریافت کردهاند سئوال کرده بودند که آیاخطرات جانی مـتوجه هواکوفنگ[ نخست وزیر وقت چین]طی اقامتش درایران نمی باشد؟ البته ما پاسخ دادیم که به هیچ وجه چنین چیزی نیست و مـقامات دولت ایران بکار خودشان در ایـن قـبیل مواقع وارد هستند.[4]
درهرصورت بعنوان افسر ارشد سازمان سیا مایلم بشما اطمینان بدهم که ما در وقایع نامطلوب اخیر ایران هیچ دخالتی نداشتیم البته ما نمی توانیم از طرف کنگره آمریکا صحبت کنیم اما تا آنجا که مربط به دولت آمریکا و سازمان های وابسته می شود می توانیم اطمینان خاطر بدهیم. از شرف عرض پیشگاه مبارک شاهنشاه آریامهر گذشت.ملاحظه فرمودند. سپهبد مقدم 12/6/57
دیدار دوم :
ملاقات ومذاکرات تیمسار ریاست ساواک با آقای فـلتمن رابـط سرویس آمریکا
( تهران- نهم آبان 1357)
آقای فلتمن: مدت دوهفته درواشنگتن بودم. مطالبی بود که با توجه به توجیهاتی که شاهنشاه و جنابعالی و همچنین ضد اطلاعات نسبت به اینجانب معمول داشتید به مقامات آمریکائی گـفتم. روزگذشته هم افتخار شرفیابی به پیشگاه شاهنشاه راداشتم. درآمریکا با مقامات عالیرتبه سرویس خودمان و نیز وزارت امور خارجه و وزارت دفاع آمریکا صحبت کردم. موقعی که درآمریکا بودم چند مشکل دیـگرهـم پیرامون ثبات ایران بروز کرد که ازمن خواستند بعد از مراجعت این مشکلات را مورد بررسی قرار دهم.هفته آخر که در آمریکا بودم اعتصابات و تظاهرات بخصوص درشهرهائی که فاقد حکومتنظامی بـود و هـمچنین در تـهران وسیله عناصردانشجو وغیره درخـیابان ها تـوسعه پیـدا کرد که اسباب نگرانی مارا فراهم ساخته است. نتیجهگیری من از اوضاع همان نتیجهگیری سابق است.
یعنی شاهنشاه با پارهای مشکلات ظـاهری(قـابل رؤیـت) مواجه هستند که برابعاد این مشکلات افـزوده شـده است.امامن به سازمان سیا گفتم که شاهنشاه کنترل اوضاع را شخصا بدست دارند وهرموقع بخواهند می توانند تغییرات لازم را بدهند. هـفتهها و مـاه های آیـنده و بطورکلی آینده نزدیک فوق العاده مورد توجه واشنگتن خـواهد بود که سعی خواهم کرد با کمک شما وسایردوستان تصویر واقعبینانه ای برای واشنگتن ترسیم نمایم.البته مطبوعات وگروههای مخالف گرفتارهیجاناتی هستندکه آنهارا ازبـیان واقـعیات بازمی دارد.
نکته دیگرمربوط به تیمسار نصیری است که البته من ایشان را نمی شناسم ولی وقتی در واشـنگتن بـودم بـا اشخاصی ملاقات کردم که ایشان را میشناختند و طی سالیان درازی که ایشان مـصدر کـار بـودند با ایشان همکاری داشتند.من حامل همدردی و تفاهم این عده از مقامات آمریکا یی به طـور رسـمی و خـصوصی برای تیمسار نصیری هستم.[5]
مطلب دیگر اینکه هماکنون یک تاجر آمریکائی بنام«ناکه» در تـهران اسـت. ایشان قبلا قائممقام سرویس آمریکا بوده اما اکنون بازنشسته شده و برای کمپانی بـوئینگ کـارمـی کند وفقط یک بازرگان است. ضمنا موقعی که در نیویورک بودم آقای رفیعزاده [6] نماینده شما از من بـرای نـاهار دعوت کرد که لازم می دانم از شما تشکر کنم. می خواستم باطلاع برسانم که یک مـترجم تـماموقت روز ششم نـوامبر برای نوارهای عملیاتی اداره کل هشتم بتهران وارد می شود. این شخص قبلا در نایروبی خدمت می کرد و وقـتی مـن بازرس سرویس بودم با او آشنا شدم. خودش و خانمش روسی الاصل هستند کـه اکـنون تـغییر نام داده (آقا و خانم نیکلز) و به تابعیت آمریکا درآمده وعضو سرویس هستند. یکنفر بررسی کـننده اوضـاع شـوروی نیز که عضو نمایندگی ما در توکیو است بمدت یکماه بتهران می آید تـا بـا اداره کل هشتم همکاری کند و پیرامون مسائل شوروی کاملا صاحبنظر است. نکته دیگری که باید عرض کـنم ایـن است که والاحضرت ولیعهد ایران قرار بود روز 13 اکتبر[1978] از مرکز سازمان سیا به مدت نـصف روز دیـدن بفرمایند. که امیدوارم این بازدید بنحو رضـایت بخشی انـجام شـده باشد. [7]
بـنظرم تـظاهرات در ایران ادامه خواهد یافت. می خواستم از شما بپرسم که این تظاهرات کی به پایـان خـواهد رسید؟ و آیا در مرحلهای از آن مشکلات خاصی از نـظر امـنیتی برای سـفارت آمریکا و پرسـنل ارتش آمریکا درایران ایجاد خواهد کرد؟
تـیمسار ریـاست: مشکل تظاهرات فعلی دراین است که کمونیستها و مذهبیون مخلوط هستند و این دو گروه پای جـوان ها و کـودکان را نیز به میان کشیدهاند و هراقدام حادی کـه علیه آنها انجام شـود مـوجب از میان رفتن بچهها و مردم عـادی مـذهبی می شود و باز هم باید متأسفانه بگویم با دستوراتی که از خارج می رسد کار بـصورت یـک جنگ فرسایشی درآمده و قرائنی در دسـت اسـت کـه کمونیستها و مذهبیون مـشغول تـوزیع سلاح میان هواخواهان خـود مـی باشند. تظاهرات از نظر شدت روزبروز توسعه پیدا می کند و تهدید بطوراعم درتمام نقاط و بر روی کـلیه هـدفها ابعاد بزرگتری بخود خواهد گرفت. هـماکنون در شـهرستان ها تظاهرات بـا اسـتفاده از اسـلحه شروع شده است بـخصوص در کردستان.همچنین شعارهای تجزیهطلبی داده می شود و این شعارها و علائم و نشانههائی که در تظاهرات دیده می شود همراه بـا پرچـم سرخ در دست متظاهرین بتعداد خیلی زیـاد مـی باشد. مـذهبیون بـااین اعـتقاد که کمونیستها در کـنار آنها هستند نسبت به آنان هماهنگی نشان می دهند و فکر می کنند که بعد از نیل به هدف می توانند کمونیستها را کـنار بـگذارند. کـمونیستها به این نیت مذهبیون واقف هستند ولی اطـمینان دارنـد کـه دسـت آخـر یعنی بعد از سرنگونی رژیم نابودی مذهبیون بر ایشان کار آسانی است. ازاینرو ضمن ریشخند کردن مذهبیون عکس العمل حادی علیه آنها بمصلحت نمی دانند. جنگ فرسایشی بـتدریج سبب پراکندگی و تضعیف نیروهای انتظامی و نیروهای مسلح شاهنشاهی می شود.
شاهنشاه که اعتقاد کامل به فضای باز سیاسی و دموکراسی و اجرای قانون اساسی دارند اجازه عکس العمل شدید را ازناحیه نیروهای مسلح و انـتظامی نـمی دهند. این تضعیف تدریجی نیروهای مسلح یعنی شهربانی- ژاندارمری-سازمان امنیت و ارتش و نیز توسعه تهدید و تظاهرات در مقیاس وسیعی در سراسر کشور به کمونیستها امکان می دهد که تدریجا علیه بیگانگان مقیم ایـران نـیز عکس العمل نشان بدهند.
ظرف هفته اخیردر دومنطقه نشانههایی ازاین عکس العمل دیده شده قبلا هم یک مـورد در اصـفهان داشتیم. البته دولت به این مـسئله اهـمیت خاص می دهد یعنی حفظ و حمایت ازاتباع بیگانه را وظیفه خود می داند. طبق آخرین اطلاع درزمینه تهدیدات براندازی روی منابع ملی ازجمله نفت دست گذاشتهاند. متأسفانه مـیزان بـهرهبرداری از 5/5 میلیون بشکه به 5/1 مـیلیون بـشکه ظرف روز گذشته کاهش یافته که آنهم فقط کفاف مصرف داخلی را می کند.اما متأسفانه امروز خبر کاهش تولید را تا حد 1/1 میلیون بشکه داشتیم که برای فردا پیشبینی نیم میلیون بشکه مـی شود و ایـن بزرگترین صدمه علیه مملکت از نظر سوخترسانی داخلی می باشد چون تمام نقاط حیاتی ما فلج می شوند و حتی نیروهای مسلح هم متوقف خواهند شد.
گفته می شود آیت الله خمینی در پاریس تحت تأثیر عـواملی از جـمله دکتر یـزدی و صادق قطبزاده قرار دارد و این دو نفر او را هدایت میکنند. خمینی اعلام کرده که تا سرنگونی رژیم جهاد لازم و جنگ فـرسایشی و جنگ مسلحانه را ادامه خواهد داد و این مسئله بتدریج مورد قبول روحانیون داخـل کـه تـاکنون مخالف خمینی و طرفداراجرای قانون اساسی بودند قرارگرفته است. روحانیون داخلی هماهنگی هایی با نظرات خمینی کـه هـمان نظرات کمونیستها است یعنی سرنگونی رژیم از خود نشان دادهاند. [8]
فلتمن:مطالبی است کـه از طـرف خـودم و به طور شخصی میخواستم بگویم.در میان دیپلماتهای خارجی مقیم تهران شایعاتی است مبنی بر ایـنکه برخی از تظاهرات مخالف وسیله ساواک و ارتش براه انداخته شده تا شاهنشاه را برای قـبول یک دیکتاتوری نظامی زیـر فـشار بگذارند.
تیمسار ریاست: تکذیب می کنم.حتی تظاهرات موافق را هم که می گویند ما براه انداختهایم تکذیب می کنم. این هفته دولت فکرمی کرد که تظاهرات موافق را ما ایجاد کـردهایم و مقامات وابسته به دولت مصرّا از اعلیحضرت خواسته بودند دو نفر از عناصر پرسنلی ساواک را برکنار بفرمایند در حالیکه می دانستند ما هیچکس را برای براه انداختن تظاهرات حتی توجیه هم نکردهایم و دخالتی نداشتهایم.[9] معذلک دولت اقداماتی کرده کـه مـا مجبور شدیم دو نفر از پرسنل خود را که در مشاغل حساس بودند برکنار کنیم. حتی بعضی از دوستان آقای نخستوزیر این شایعه را رواج دادند و هدف آنها دفاع از دولت است و میگویند اگر دولت در اجرای برنامههای خود مـوفق نـشده دلیل آنها دخالت نیروی مسلح یا ساواک در ایجاد اینگونه تظاهرات است.متأسفانه حتی دولت این مطالب را به سرویسهای اطلاعاتی خارج هم گفته است و ما ضمن تکذیب تعجب میکنیم.من در ایـنجا صـریحا اعلام می کنم که شاهنشاه کتفهای ما و نیروهای مسلح را بستهاند و کارها را در اختیار نخستوزیر مملکت گذاشتهاند. البته ما در حیرتیم که چرا شاهنشاه این سیاستها را اجرأ می کننند. منظورم ازما مسئولین نیروهای مـسلح و انـتظامی مـملکت است. کلمهای بکار بردید مـبنی بـر(مـشکلات ظاهری شاهنشاه) منظورتان چه بود؟
آقای فلتمن:منظورم مشکلات علنی ایشان بود که همهکس می تواند ببیند مانند تظاهرات وغیره. ملاحظه شد 10/8
دیدار سوم
مـلاقات و مـذاکرات تـیمسار ریاست ساواک با ژنرال«یوجینتای»
(سفارت آمریکا -تـهران- هشتم آذر 1357)
تـیمسار ریاست ساواک: عقیده دارم که اگر دوستان توجه بیشتری به منافع ما و بنفع خودشان داشته باشند یعنی به تـهدید مـوجود بـه نحو عمیقتری نگاه کنند مسائل و مشکلات زودتر حل و فصل خـواهد شد.مدتها پیش کمونیستها در این کشور زیربنای کار خود را آماده کردند- یعنی با کار کردن روی جوان ها بتدریج تـمام سـازمانها را کـموبیش دراختیارخود درآوردند. مثلا دستگاه های تبلیغاتی از قبیل مطبوعات-رادیو و تلویزیون و حـتی وزارت فـرهنگ و هنر را زیرنفوذ خود گرفتند. هنگامیکه شاهنشاه تصمیم گرفتند نوع و فرم رژیم را عوض کنند یعنی مـعظم له فـقط سـلطنت کنند نه حکومت واصول قانون اساسی را بطور کامل بمورد اجراء درآورند ، کـمونیستها از ایـن وضـع بنفع خود کمال استفاده را کردند. نارضائی در هرجامعهای وجود دارد اما در جامعه ما رشد سریع بـرای تـغییر جـامعه از یک جامعه عقبافتاده به یک جامعه پیشرو که ناشی از وجود پول زیاد بود باعث مـشکلاتی گـردید. بعنوان مثال بتعداد اتومبیلهائی که در حال حاضر در سطح شهر در مقایسه با 15 سال پیـش حـرکت مـیکنند نگاه کنید یا بتعداد دانشجویان که در 15 سال پیش 30 هزار نفر بود و اکنون 300 هزار نـفر مـیباشند و یا بتعداد دانشآموزان که تعداد آنها هماکنون بین 9 تا 10 میلیون نفر رسیده اسـت.[10] کـارخانجات در مـقیاس وسیعی افزایش یافتهاند. تنها جائی که نفوذ عناصر چپ با مشکلاتی مواجه شد ارتش بـود کـه آن هم بعلت وجود دیسیپلین نظامی است.
البته حکومتهای گذشته هم اشتباهاتی مـرتکب شـدهاند کـه یکی از این اشتباهات عدم توجه به عامل مذهب می باشد. باید بگویم که از 35 میلیون جمعیت این مـملکت 30 مـیلیون نـفر از نظر طرز فکر مذهبی فناتیک هستند و تلاش کمونیستها در جهت جدائی حکومت از مـذهبیون مـردم را بدبین نمود. فضای باز سیاسی نیز به مخالفان کمک کرد و دولت از چند طرف دچار حملات تـبلیغاتی گـردید.روشنفکران و گروههای ملی با استفاده از فضای باز سیاسی اداره امور مذهبیون را در دست گـرفتند و در نـتیجه دو گروه مذهبی در مملکت ایجاد گردید.اول گروه طـرفدار رژیـم امـا ناراضی و دوم گروه مخالف رژیم و باز هـم نـاراضی. کمونیستها ازاین ناراضتی کمال بهرهبرداری را کردند و دسته دوم را تـقویت کـردند.این کمونیستها بودند که از قـشریون مـذهبی برای بـینظمی اسـتفاده کـردند و گروههای سنتی تروریست هم از این فـرصت اسـتفاده نمودند. اما مذهبیون موافق رژیم یعنی گروه اول سکوت کردند وعلت آن این بـوده وهـست که مرعوب خمینی و طرفداران او هستند. مـثلارهبران طرفداررژیم هـمگی مـقیم قم هستند اما کمونیستها در لبـاس آخـوندها دست به یک سلسله عملیات ایذائی علیه این رهبران زدند. طوریکه آنها بـرای ایـمنی جان خود از ما کمک خـواستند. فـقط 5 تـا 10 درصد مردم فـعال مـملکت تهدیدی برای رژیم بـوجود مـی آورند و 95 درصد دیگر سالم هستند اما همین 5 یا 10 درصد وسیله کمونیستها سازمان یافتهاند. کمونیستها در سـازمان های حـساس مملکت مثل نفت-آب و تلفن و غیره نـفوذ کـردهاند و مذهبیون را سـپر خـود سـاختهاند. نیروهای انتظامی مانند پلیـس و ارتش به درگیریهای شهری آشنایی ندارند و بعلت این بیتجربگی تعدادی کشته شدهاند و این خواسته قـشریون مـذهبی برهبری خمینی می باشد. چون کمونیستها و طـرفداران خـمینی اعـلام کـردهاند مـی کُشیم و کشته خواهیم شـد تـا حکومت سرنگون شود. بااین ترتیب هرگونه عکس العمل شدید دولت باعث کشته شدن تعداد بیشتری از مذهبیون خـواهد شـد چـون کمونیستها ازاین عده بعنوان سپراستفاده مـی کنند. ازطـرف دیـگر شـاهنشاه روی فـرمایشات قبلی خود در زمینه فضای باز سیاسی و قانون اساسی باقی ماندهاند و از اینرو سازمانهای امنیتی و پلیس فقط موقعی وارد عمل میشوند که واقعا مورد حمله قرار گیرند. ارتش کاملا وفـادار است اما سربازان وظیفهای که در آینده به ارتش ملحق می شوند و تحت تأثیر تبلیغات چپ افراطی قرار دارند معلوم نیست چه حالتی را بوجود بیاورند.
بنظر شـخص مـن باید روحانیون طرفدار رژیم که اکثریت را تشکیل می دهند تقویت شوند. موضوع ساکت کردن خمینی خیلی اهمیت دارد بعلاوه اکثریت مردم به بخش فارسی بی.بی.سی گوش می کنند و بی.بـی.سـی هم سخنگوی نیات خمینی شده است.
تمام دستورات مربوط به اعتصابات و تظاهرات از طریق بی.بی.سی پخش می شود و اگر بی.بی. سی ایـن حـرفها را نزند بسیاری ازگرفتاریها تمام مـی شود.اعـتقاد دارم که اگرقشریون مذهبی که گروههای عقبافتادهای هستند وتوانائی اداره کردن خود را نیز ندارند و از نظر بینش علمی مشابه کشیش های قرن پانزدهم اروپا می باشند مورد بهرهبرداری کـامل کـمونیستها قرار گیرند، تمام زحـمتهایی کـه طی ربع قرن اخیر در ایران متحمل شدهایم بهدر خواهد رفت. اعلیحضرت مایلند که دموکراسی واقعی در کشور برقرار شود و به اشتباهات خود نیز در گذشته وقوف کامل دارند.
ازاینرو می خواهند یک دولت ملی درمملکت ایجاد شود ولی گروههای ملی با توجه به رویه خمینی نمی توانند حکومتی تشکیل دهند.من با آقای دکتر سنجابی ملاقات داشتم ایشان میگفت اگـر مـیتوانستیم در مقابل خـمینی مقاومت کنیم زحمات 25 ساله ما برای استقرار یک حکومت ملی و دموکراتیک بنتیجه میرسید.آقای دکترسنجابی اضـافه کرد امیدوارم حکومت نظامی بتواند امنیت را در مملکت مستقر کند تا بعدا مـا بـتوانیم روی کـار بیائیم.
ژنرالتای:تصویر بسیار روشنی از اوضاع ترسیم فرمودید.سال قبل که تهران بودم هیچ نشانه ای از ناآرامی مـشهود نـبود.اما باید به حوادث افغانستان-پاکستان-شاخ افریقا و نیز دوری نسبی عراق از شوروی و نـزدیکی نـسبی ایـن کشور با ایران و سوریه توجه داشت.
شکست شوروی از تشکیل کنفرانس ژنو این کشور را نگران کـرده است. موضوع ضد آمریکائی بودن مسکو امر تازهای نیست و شورویها حتما از احساسات ضـد خارجی در ایران بهرهبرداری مـیکنند. بـعلاوه در عصر جدید بارها ائتلاف مارکسیستها و پیروان مذاهب مختلف را بچشم خود دیدهایم. تصور می کنم شوروی هم مثل آمریکا نگران اوضاع ایران است.
البته شوروی مایل به نفوذ در ایران است ولی بنظر من نـمیخواهد رژیم شاهنشاه را سرنگون کند.متأسفانه تعداد زیادی از اعضأ حزب غیر قانونی توده در خارج از ایران هستند حتی در آمریکا هم فعالیت دارند. بنظرمن رئیسجمهور فرانسه به آسانی می تواند خمینی راساکت کند بخصوص کـه شـما با فرانسویها مناسبات ویژهای دارید. نمی دانم ازفعالیت های نهضت طرفداران «لوتر» که روش کار آنها همان تکنیک مارکسیستها است اطلاع دارید.
همانطور که قبلا گفتم همکاری و همفکری مارکسیزم و مذهب مطلب تازهای نـیست. سـیستم تماس اینها با یکدیگر از طریق سیستمی که معروف به سلول میباشد انجام میگیرد یعنی مثلا از یک گروه 3 نفری فقط یکنفر با گروه بالاتر تماس می گیرد.شایعاتی در مورد درگیری کـشورهای غـربی در وقایع اخیر وجود داشته اما باید بگویم که مثلا سازمان سیا اگر کمکی بشما نکرده علیه شما هم کاری انجام نداده است.کلیه مقامات آمریکائی وجامعه آمریکا ازارتش شـاهنشاهی ایـران تـحت فرماندهی عالی شاهنشاه حمایت مـی کنند. نـمی خواهیم حـوادث افغانستان باز تکرار شود.
گزارش شما را در مورد افغانستان که در آخرین سفرتان به آمریکا تسلیم نمودید و حـوادث افـغانستان را پیـشبینی کرده بودید هنوزبیاد دارم. این گزارش را دستوردادم تـکثیر کـنند و در میان ردههای مختلف توزیع نمایند. بدبختانه جوان ها دردانشگاه های آمریکا نیزحرفهای خطرناکی یاد می گیرند. اما جوان آمریکائی متعاقبا بـه مـیان یـک خانواده محافظهکاربرمی گردد وآنچه را که فراگرفته فراموش می کند ولی جوان ایـرانی اینطور نیست.
تیمسار ریاست ساواک: فرمودید که تصور نمی کنید شورویها علاقمند به عوض کردن رژیم ایران باشند. مـن اعـتقاد دارم کـه دولتهای گذشته ایران کمتر روی جوان ها سرمایهگذاری کردهاند و از این عامل مهم غـافل بـودند و از اینرو اندیشه کمونیستی در میان جوانها رسوخ پیدا کرد. می دانید که شورویها بمناسبات ما با غرب روی خـوشی نـشان نـمیدهند.آخرین تهدید رسمی آنها در مورد مسافرت رهبر چین به ایران بود کـه یـکی از دیـپلماتهای آنها در اینباره گفته بود ما اجازه نمی دهیم این جوجه آمریکائیها پای چین را در خلیجفارس باز کـنند و از ایـنرو بـزودی عکس العمل نشان خواهیم داد.
این یک تهدید علنی بود و امروز عملا احساس می کنیم کـه شـوروی بحرف خود عمل کرده جوان های ما به بینظمی و اغتشاش و اعتصابات بیشتر توسط کـمونیستها تـشویق مـی شوند و چون مذهبیون و کمونیستها با هم مخلوط شدهاند ازاینرو دست ما بسته است.
سفیر آمریکا : من نمی دانم چرا فرانسه و یا مراکش کاری برای شـما انـجام نـمی دهند.چندی پیش با یکی ازرهبران یهودی فرانسه دراینباره مذاکره می کردم و او عقیده داشت که اگر فـرانسویها بـخواهند می توانند خمینی را خاموش کنند.از وجود سه نفر ایرانی الاصل که گویا یـک یـا دو نـفر از آنها تبعه آمریکا باشند در اطراف خمینی اطلاع دارم. اینها تحریکات زیادی می کنند و من شخصا با یـکی از آنها چـند سال پیش بخاطر قضیه ویتنام درگیری داشتم ولی تعجبم از این است که چـطور فـرانسویها جلوی اینها را نمی گیرند.
ازحضور تیمسار ریاست ساواک کسب اجازه شد این قبیل مذاکرات ایشان با مـقامات خـارجی بمنظور ارشاد و ایجاد همآهنگی در ردههایی از ساواک که با این قبیل مسائل سـروکار دارنـد در اختیار آنان گذارده شود که مطالعه نـمایند.تـصویب فـرمودند.بنابراین،این صورتجلسه مذاکرات برای مدیران کـل ادارات دوم-هـفتم-سوم-هشتم ارسال و تأکید شود در بایگانی مخصوص نگاهداری نمایند.13/9.
دیدار چهارم
ملاقات تیمسار ریاست سـاواک بـا آقای دکتر«بوئی»معاون سـرویس آمریکا
(تهران-نهم آذر 1357)
بـعد از تـعارفات.......
آقـای بوئی: من برای درک واقعیت اوضاع ایـران در تـهران هستم و مایلم نظر جنابعالی را در مورد اوضاع و گروههای مخالف و همچنین جبهه ملی و مـذهبیون سـئوال کنم.آیا بنظر شما جبهه مـلی با اعتدالیون مذهبی مـوافقت خـواهند کرد تا یک دولت ائتلافی آنـطور کـه مورد نظر شاهنشاه است تشکیل دهند؟
تیمسار ریاست ساواک: در زمان حال با اعتدالیون غـیر مـذهبی مشکلی نداریم حتی شخصا و بـکرات بـا گـردانندگان جبهه ملی تـماسهائی داشـتیم.شخص شاهنشاه نیز تـماسهائی بـا آنها دارند. جبهه ملی معتقد به اجرای قانون اساسی-نظم و امنیت-دموکراسی و مبارزه بـا کـمونیزم میباشد و بهیچوجه معتقد نیستند که رژیـم عـوض شود.ولی اعـتدالیون مـذهبی مـرعوب قشریون مذهبی برهبری خـمینی شدهاند.در حال حاضر ما نمیتوانیم روی اعتدالیون مذهبی حساب کنیم چون هرقدمی که برمیدارند با تـوجه بـه اینکه مرعوب خمینی هستند خیر و صـلاح مـملکت را در نـظر نـمیگیرند.حـال آنکه جبهه مـلی احـساس مسئولیت میکند و خیر و صلاح کشور را در نظر دارد. جبهه ملی متوجه منافع مشترک میان ما و دوستان میباشد.در حـالیکه اعـتدالیون مـذهبی به منافع مشترک ما و دوستان ما تـوجه نـدارند.مـوضوع دیـگر ایـن اسـت که اقدامات قشریون مذهبی هرروز منافع بیشتری را عاید کمونیستها می کند و متأسفانه اعتدالیون مذهبی هم که مرعوب قشریون هستند در مسیری هستند که متضمن منافع کمونیستها است.اگر قـرار است حکومت ملی در ایران مملکت تشکیل شود مذهبیون به آن اعتقادی نخواهند داشت و در آن شرکت نمی کنند چون مرعوب خمینی هستند و خمینی هم مخالف قانون اساسی است. چهره کشور را دردو جمله تشریح میکنم:
هـرروز کـه می گذرد قشریون مذهبی که متأسفانه مذهبیون معتدل نیز بعلت بیاطلاع بودن از مسائل سیاسی-اقتصادی و اداری مملکت با آنها همگام هستند. بیشتر درجهت تفکرات غلط خمینی گام برمی دارند و زمینه را بـرای کـمونیستها آماده می سازند. این تهدیدی برای ما و دوستان ما است. متأسفانه بی.بی.سی هم در این مسیر سرمایهگذاری کرده است.
آقای بوئی: بنظر شـما آیـا میانهروهای جبهه ملی با بـرنامههای اصـلاحی که در چهارچوب قانون اساسی در نظر دارند اجراء کنند می توانند بدون مذهبیون معتدل و بتنهائی تشکیل دولت بدهند و آیا گروههای مذهبی در تشکیل حکومت با جبهه مـلی هـمکاری خواهند کرد؟
تیمسار ریاست ساواک: اگرسرچشمه این تبلیغات خصمانه یعنی خمینی را ساکت کنیم و اعتدالیون مذهبی دیگر مرعوب او نباشد،مذهبیون با جبهه ملی توافق خواهند کرد.در چنین موقعی جبهه ملی احـتمالا بـتنهائی هم خواهد توانست یک حکومت [مبتنی بر]دموکراسی که مورد نظر شاهنشاه و مردم است تشکیل دهد و نظم را برقرار کند. موضوع دیگر این است که اعتدالیون مذهبی و رهبران مذهبی تماما موافق شـاهنشاه هـستند و خواهان اسـتقرار نظم میباشند.آنها با ما ارتباط دوستانه دارند و همچنین با دولت ارتباط نزدیک برقرار کردهاند اما چون خـمینی و کمونیستها تعداد کمی از این رهبران مذهبی را مرعوب کردهاند ظاهرا نمی توانند ازدولت حـمایت نـمایند.موضوع این است که کمونیستها قشریون طرفدار خمینی را سازمان دادهاند و خودشان گرداننده نمایش هستند.می خواهم بگویم که قدرت واقـعی درحـال حاضر در دست مذهبیون نیست بلکه در دست کمونیستها است که در پناه قشریون مذهبی و بـنام خـمینی وارد عـمل شدهاند.
آقای بوئی: چراخمینی اینقدر نفوذ پیدا کرده در حالیکه می فرمائید سایر رهبران مذهبی مـوافق او نیستند؟ چطورسایر رهبران مذهبی را مرعوب کرده است؟
تیمسار ریاست ساواک: موضوع این است که خـمینی شخصا با رژیم سـلطنتی مـخالف است و در این هدف با کمونیستها وجه مشترک دارد.حال آنکه اعتدالیون مذهبی مخالف سلطنت نیستند بنابراین کمونیستها اعتدالیون را تقویت نمی کنند بلکه حتی علیه آنها وارد عمل شدهاند.
البـته اعتدالیون مذهبی هم می توانند از نارضائیهای مردم استفاده کنند ولی چون موافق رژیم هستند آن قدرتی که خمینی و کمونیستها بدست آوردهاند در اختیار ندارند و خواهناخواه وقتی در یک معادله مخالفین رژیم و کمونیستها در موضع بهرهبرداری ازنـارضائی مـردم قراردارند کفه ترازو بنفع آنها سنگین تر خواهد شد. مخالفان توانستهاند در پوشش مذهب نارضائی ها را بصورت وحشتناکی بزرگ کنند. حال آنکه اگر وضع عوض شود چیزی نیست که جانشین این سـیستم شـود. قشریون مذهبی سیستم حکومتی و ایدئولوژی سیاسی ندارند. خارجیها نمی توانند در مورد ایران یک قضاوت صحیح داشته باشند. چون به اوضاع این کشور در 50 سال قبل و حتی در30 سال قبل واقف نیستند. مـن درایـنجا مدافع تبلیغاتی رژیم نیستم اما باید بگویم که انصافا خیلی کارها شده است. البته برداشتن گام های سریع عمرانی نابسامانی هایی هم تولید می کند- فساد به وجود می آورد و مشکلاتی دیگر و تـوجه کـنید کـه ظرف 15 سال تعداد دانشجویان مـا از 30 هـزار نـفر به 300 هزار نفر رسیده درحالیکه این تعداد دانشجو احتیاج به استاد-روش آموزشی صحیح و غیره دارند و نبودن این تسهیلات خودش ایجاد نـارضائی مـی کند. بـنابراین اشکالات ما فقط معلول فساد گذشته نیست بلکه پیـشرفت سـریع هم در تشکیل این اشکالات دخیل بوده است. چندی پیش که در آمریکا بودم بدیدن پسرم رفتم که در دانشگاه«رُدآیلند»تـحصیل مـی کرد.روزی به دانشگاه او رفتم و دیدم تظاهرات کوچکی در محوطه دانشگاه برپا شـده بود. از پسرم علت تظاهرات را سئوال کردم. جواب داد اینها برای اعتراض به مشکلات تحصیلی خود تظاهرات می کنند. خطاب به پسرم گفتم این دانشگاه 200 سال سـابقه و تـجربه آمـوزشی دارد و هنوز نتوانسته ضوابطی ایجاد کند که همه دانشجویان را راضی نماید؟ در حـالیکه مـا در کشورمان توسعه دانشگاهها را از صفر شروع کردهایم و اکنون 300 هزار دانشجو داریم. البته موضوع فقط به دانشجویان مـحدود نـمیشود. مـا قرنها خواب بودهایم و حالا بیدار شدهایم. رسیدن به تمدن آسان نیست. بـدبختانه قـضاوت خـارجی نمی تواند صحیح باشد چون خارجی ها به گذشته این ملت و روحیه افراد این ملت واقـف نـیستند.چـندی پیش هیئتی از طرف کمیته حقوق بشر برای بازدید از زندانیان به ایران آمده بود ما سعی کردیم به این هیئت تفهیم کنیم که در ایـن مـملکت 50 سـال قبل مردم برای زندگی کردن همدیگر را میکشتند و به این کار غرور و افتخار میکردند کـه یـکی را کشتهاند و مال او را برای خود برداشتهاند.
50 سال قبل در این کشور گردن میزدند-دست مـیبریدند و تـوی بـدن انسان شمع کار میگذاشتند. رفتار هیئتهای حاکمه با زندانیان در گذشته اینطور بوده.اگر خیال مـیکنید ظـرف 20 یا 30 سال میتوان این خصوصیات را عوض کرد اشتباه کردهاید. فلان زندانبان در زنـدان وقـتی عـکس العمل شدید نشان میدهد مجری یک امر سنتی است. البته باید این رفتار عوض شـود و مـنطبق بـا اصول تمدن گردد اما عوض کردن خصوصیات اخلاقی یک ملت به زمـان احـتیاج دارد واگر بخواهند سریع به این کار دست بزنند ایجاد نارضائی میکند. همان نارضائی که امثال خـمینی از آن بـهرهبرداری میکنند.50 سال قبل زنان ما برده بودند درست مثل افریقائیها-حکومت ایـران آزادی زن را بـرقرار کرد یعنی بردگی را لغو کرد اما مـذهبیون مـخالف آن هـستند و یکی از مشکلات ما در حال حاضر همین اسـت. مـردم هنوز حرف رهبران مذهبی را گوش میکنند و حرفهای آنها تلقینپذیر است. رهبر مذهبی مـی گوید بـا این تحولات اجتماعی باید مـبارزه کـرد او می خواهد به زمان بـردگی بـرگردد. مذهبیون ما را با کشیش های مسیحی مـقایسه نـکنید. چون کشیش های مسیحی مبنای بسیاری از تحولات علمی و فلسفی در اروپا بودهاند. حتی این 10-12 نـفری کـه دراین کشورمقام روحانی والائی دارند بـضاعت علمی ندارند و با ایـن تـرتیب نمی توانند در کنار جبهه ملی مـملکت را اداره کـنند. بنظر من اگر مملکت را بدست یک دیوانه بـدهند بـهتر است تا در اختیار عناصر مـذهبی بـگذارند. در ایـنجا باید بگویم نـفوذ خـمینی بخاطر عمامه و لباس روحـانی و یـا تقوی و پرهیزکاری و یا ملتدوستی او نیست بلکه مشکلات مملکت است که از خمینی یک آدم بانفوذ سـاخته اسـت.
آقای بوئی: آیا اعلیحضرت می توانند بـا شـرکت جبهه مـلی دولتـی تـشکیل دهند و آیا جبهه مـلی برای مقابله با اوضاع و مذهبیون مخالف که ضد برنامههای اصلاحی هستند قدرتی دارد؟
تیمسار ریاست سـاواک: قـبلا عرض کردم.اگر به صورتی بـشود کـه صـدای خـمینی را خـاموش کرد یعنی مـخالفت او را عـلیه رژیم از میان برد و بی.بی.سی هم دیگر تحریک نکند با اعتقاد به اینکه اعلیحضرت مـتوجه هـستند کـه باید سلطنت کنند نه حکومت و ملیون نـیز 25 سـال بـرای اجـرای قـانون اسـاسی مبارزه کردهاند و معتقدند که اعلیحضرت باید سلطنت بفرمایند نه حکومت،جبهه ملی می تواند با کمک سیاستمداران مستقل یا منفرد که جبهه ملی را قبول دارند و جبهه ملی هـم آنها را قبول دارد حکومتی تشکیل دهد اما در شرایط فعلی جبهه ملی بتنهائی بخصوص با توجه به سمپاشیهای خمینی نمیتواند حکومتی تشکیل دهد. کما اینکه دکتر سنجابی که به قانون اساسی-رژیـم سـلطنت و شخص اعلیحضرت اعتقاد دارد میگوید موقعی میشود حکومت ملی برقرار کرد که خمینی ساکت شود. بنده از سنجابی پرسیدم چرا دیر به ایران آمدی؟ پاسخ داد من میدانستم که اعلیحضرت میخواهند برای تشکیل حـکومت از مـا استفاده بفرمایند اما وقتی دیدم که خمینی میگوید باید پادشاه از یک در برود و من (خمینی)از در دیگر وارد شوم و حکومت اسـلامی تـشکیل دهم دیدم فایدهای ندارد و هـرگونه اقـدامی در این اوضاع و احوال سرکوفتن بر سنگ است. واقعه تأسفآور اخیر مربوط به مسافرت شهبانو به عراق و ملاقات ایشان با آیت اللّه خوئی که از مراجع تـقلید بـوده و میانهرو سلطنتطلب هستند مـیباشد. عـلیاحضرت شهبانو از آقای خوئی که پیرمرد وارستهای است در منزلش عیادت فرمودند. الآن بیش از 10 روز است که خمینی و کمونیستها تمام تلاش خود را برای تضعیف آیت اله خوئی بکار می برند که چرا به ملکه ایـران وقـت داده تا از او عیادت کند. اینها آنقدر عناد دارند که هرگونه تفاهمی با آنها در حال حاضرغیر ممکن است. هیچیک از آیات عظام ایرانی در داخل یا خارج کشور مانند خمینی[...]نیستندضمن ایـنکه کـمونیستها هم خـمینی را محاصره کردهاند. بقیه رهبران مذهبی از خمینی می ترسند شما خودتان به قم بروید بچشم خود ببینید که کـمونیستها هرروز جلو خانه شریعتمداری جمع می شوند و به او فحش می دهند و این پیـرمرد و خـانوادهاش را تـهدید به مرگ می کنند. آیت اله شریعتمداری می گوید من ازخمینی نمی ترسم اما ازکمونیستهای طرفداراومی ترسم واز ما درخواست کرده که جـان او و خـانوادهاش را حراست کنیم.
بازتکرارمی کنم هرچه زمان جلو می رود کارهای قشریون مذهبی بـیشتر به نفع کـمونیستها تمام می شود شاید من مدتی دیگردراین شغل نباشم ویا حتی زنده نباشم امااگـرقدرت ملی ماروزی به معنای واقعی تضعیف شود تنها عامل کمونیست ها بودهاند.مـوقعیت جغرافیائی ایران ومنافع سـنتی واسـتراتژیکی شوروی را دراین منطقه بیاد داشته باشید. فراموش نفرمائید که فقط کمونیستها ازاین اوضاع بهرهبرداری خواهند کرد.
پانوشتها
[1] احتمال دارد رابط سازمان C.I.A که در اینجا از او به نام «فلتمن» یادشده، همان جـفری دیوید فلتمن (Jeffrey David Feltman) باشد که هماکنون [1383] سفیرآمریکا درلبنان است. ونامش به عنوان نامزد ریاست جمهوری در سال 2004 نیز مطرح شد. (CIA Sources).
[2] روایت سولیوان درباره دیدارخود با شاه جالب است.او پس ازدادن خبرهایی ازوضعیت روحی و ظـاهری شـاه مینویسد: «اعتقاد او براین بود که تظاهرات و فعالیت هایی که علیه رژیم انجام شده طبیعی و خودجوش نیست، بلکه برنامه ازپیش طراحی شدهای بر ضد رژیم است. شاه در تشریح و توضیح این نظر خـود پای قـدرتهای خارجی را به میان کشید و گفت آنچه پیش آمده از حدود توانایی و قابلیت ک.گ.ب(سازمان جاسوسی شوروی)خارج است و باید دست انتلیجنس سرویس و سازمان سیا هم در کار باشد.شاه مخصوصا روی نقش انـگلیسیها در ایـن اجرا تأکید میکرد و میگفت انگلیسیها بعد از ملی شدن نفت،کینه او را به دل گرفتند و چون زیر بار شرایط آنها برای تمدید قرارداد کنسرسیوم نفت نرفته است دست به تحریک بر ضـد او زدهاند.شـاه اخبار و گفتارهای رادیوی بی.بـی.سـی را کـه به تبلیغ نظرات مخالفان پرداخته و لحن انتقادآمیزی نسبت به رژیم او در پیش گرفته بود به عنوان شاهد مدعای خود ذکر کرد.امـا آنـچه شـاه را بیشتر از همه رنج میداد،نقشی بود که سـازمان سـیا به خیال او در فعالیتهای ضد رژیم بازی میکرد.او با شگفتی و ناراحتی میپرسید مگر با آمریکاییها چه کرده است که سـیا بـر ضـد او دست به کار شده است؟ شاه به جریان مسافرتش به آمریکا و بـازدید پرزیدنت کارتر از ایران اشاره کرد و گفت او گمان میکرد که پس ازاین دید و بازدیدها و مذاکراتی که صورت گرفته،روابط ایـران و آمریکا بـر پایه محکمی استوار شده و آمریکا از سیاستهای او پشتیبانی میکند.حال او میخواست بـداند چـه پیش آمده است که آمریکا از حمایت او دست برداشته؟آیا او کاری کرده است که موجب نارضایی آمریکاییها شده؟ یا بین مـا و روسـها تـوافق محرمانه ای برای تقسیم جهان صورت گرفته و ایران هم حزبی از این توافق است؟ از طـغیان و خـشم و غـضب شاه و حرفهایی که از زبان او شنیدم لحظهای گیج و مبهوت شدم.او با لحن مردی سخن مـیگفت کـه نـاجوانمردانه مورد خیانت واقع شده و گویی دادخواهی میکرد.شاه در تمام مدت صحبتش با حالتی پریـشان و احـساساتی سخن میگفت. به طوری که در پایان این صحبتها واقعا متحیر بودم که چـه واکـنشی بـاید نشان دهم.بالاخره خود را بازیافتم و با لحنی آرامبخش و با قدرت منطق و استدلالی که در تـوان داشـتم سعی کردم اطمینان و اعتقاد متزلزل شده شاه را نسبت به آمریکا به دست آورمـ و بـه او اطـمینان بدهم که آمریکا همچنان پشتیبان او است و رئیسجمهوری و سایر مقامات ارشد آمریکا یی کاملا مسائل و مشکلات او را درک مـیکنند.پس از مـراجعت به سفارت،من جریان این ملاقات عجیب را تقریبا با جزییات آن بـه واشـنگتن مـخابره کردم و پیشنهادم نمودم نامهای از طرف پزیدنت کارتر خطاب به شاه نوشته شود و پشتیبانی آمریکا را از وی تـأیید نـامید.مـن عقیده داشتم هرگونه اشارهای به اتهامات خودساخته شاه درباره حمایت سیا از مـخالفان وی در نـامه رئیسجمهوری نامناسب خواهد بود.لیکن نامه میبایست طوری نوشته میشد که خودبهخود این اتهامات را مردود بـشمارد...»(مـأموریت در ایران،ویلیام سولیوان،ترجمه محمود مشرقی،انتشارات هفته،1361 ش،صص 110 تا 112).
[3] سولیوان در کـتاب خـود اشارهای به دیدارهای بعدیاش با وزیر دربـار و نـخستوزیر وقـت نمیکند.
[4] سفرهواکوفنگ،رهبر جمهوری خلق چـین،بـه تهران از منظر برخی مطبوعات غربی،مفهومی جز حمایت از حکومت شاه نداشت، آن هم بـا نـشان دادن این موضوع که حضور وی در تـهران هـشداری است بـرای شـوروی کـه از دخالت در امور ایران پرهیز کند. روزنـامه دویـچه سایتونگ در شماره دوم شهریورماه 1357 خود نوشت که :
«دیدار رهبر چین از تهران در این شـرایط نـگرانی شاه را در مورد اتحاد ملاها و نیروهای طـرفدار شوروی مورد تأکید قـرار مـیدهد.»(بولتن محرمانه خبرگزاری پارس،ش 158-3/6/57-صص 7-6).
سـفرهـواکوفنگ در مرحله حساسی صورت گرفت. در این زمان که دولت جمشید آموزگار پس از حادثه سینما رکس آبـادان مـجبور به استعفا شد و جای خـود را بـه دولت جـعفرشریف امامی سـپرد،ایـران نیازمند حمایت قدرتهای بـزرگ بـود.این حمایت از ناحیه دنیای غرب جاری بود.اگردرچنین مقطعی، قطبی ازدنیای شرق نـیزعـملا ازحکومت پهلوی دفاع میکرد، برای شـاه مـیتوانست امیدبخش بـاشد،بـویژه کـه او طبق ذهنیت خود مـعتقد بود،شوروی در امور ایران دخالت میکند و اگر این سفر سیاسی به تقویت این مفهوم مـیانجامید،شـاه به هدف خود رسیده بود.
پنـجم شـهریور جـابهجایی دولتـها صـورت گرفت. دو روز بعد یـعنی در هـفتم شهریورماه هواکوفنگ وارد تهران شد.این سفر به دعوت شاه صورت گرفته بود.صدرکمیته مرکزی حـزب کـمونیست و رئیـس شورای دولتی جمهوری خلق چین برای دیـدار رسـمی چـهار روزه وارد تـهران شـد و مـورد استقبال شاه قرار گرفت.هواکوفنگ درمیدان شهیاد(آزادی) کلید طلایی تهران را از دست شهردار گرفت و با هلیکوپتر به سوی کاخ گلستان پرواز کرد. روز هشتم شهریور شاه در میهمانی رسمی که بـه افتخارحضور رهبرچین در کاخ گلستان برپا کرد،پس از بیان مناسبات و مشترکات تاریخی دو کشور،شرکت نایب رئیس کمیته ملی خلق چین را در جشنهای دو هزار و پانصد ساله و سفر فرح،همسرش،را یک سال پس از آن بـه چـین،نشانه ادامه پیوندهای بین دو کشور دانست و با تأکید بر سیاست چین در حوزه اقیانوس هند و خلیجفارس یادآور شد«سیاست قاطع و اعلام شده کشور شما در این مورد که خلیجفارس و اقیانوس هـند مـیباید مناطق ثبات و امنیت باشنند و حفظ این امنیت منحصرا با کشورهای مجاور آنهاست،نمونه بارزی از حسن تفاهم متقابل است.»رهبر چین هم در سخنانی بـا ادبـیات خود،شاه را چنین سنود:«طـی دوران مـعاصر،کشور شما نیز مورد تجاوز و ظلم و ستم امپریالیستها قرار گرفته بود، اما مردم ایران دلیرانه به مبارزه دست زدند و هیچگاه سر تسلیم فرود نـیاوردند و نـیروهای تجاوزکار را در هم شکستند.» (اطـلاعات،ش 15699،8/6/57-ص 27). بـیشک منظور هواکوفنگ از نیروهای تجاوزکار،اشاره به اشغال آذربایجان در اوایل دهه بیست بود.یونایتدپرس در تفسیری از این سفر و سخنان هواکوفنگ در ضیافت شام نوشت که:«به نظر رسید که«هوا»با شاه مـوافق اسـت که لااقل قسمتی از آشوبهای شهری موجود را میتوان تقصیر عناصر جناح چپ هوادار مسکو دانست.»(بولتن محرمانه خبرگزاری پارس،ش 164،9/6/57،ص 15).
[5] اواسط خرداد 1357 ارتشبد نعمت اللّه نصیری رئیس ساواک ازکار برکنار شد و به سمت سـفیر ایـران در پاکستان مـنصوب گردید . شاه سپهبد ناصر مقدم را جایگزین او کرد. این جابهجایی یکی از واکنشهای شاه نسبت به اعتراضات عمومی عـلیه حکومت او بود. پس از روی کار آمدن دولت جعفر شریف امامی، وی همه تلاش های خود را صـرف خـاموش کـردن شعله اعتراض ها و اعتصاب ها کرد. در این راه، او با شعارمبارزه با فساد دولتمردان،اقداماتی صورت داد که با دستگیری چـهرههای شـناختهشدهای همراه بود. از آن جمله بود رئیس سابق ساواک،نعمت اللّه نصیری.نصیری 77 ساله در چـهاردهم مـهر 1357از سـمت سفارت ایران در پاکستان کنار زده شد. یکی از موضوعات جنجالی مطبوعات در همین زمان رسیدگی به جرم ها و اتـهام های وی بود. با گشایش نسبی فضای سیاسی، آن هنگام برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی نـیز علیه او حرف زدند و او را عـامل نـابسامانیهای کشور خواندند.ازاینرو دولت مجبور شد برخی از افراد فاسد و جنایتکار پاییندست شاه را قربانی کند تا مسیر اتهامها به طرف محمد رضا پهلوی سیر نکند.پس از بازگشت نصیری،او را دستگیر کردند.اظهارات نماینده سازمان C.I.A درایـن گزارش و ابراز نگرانی او و دیگر مقامات سازمان متبوعش معطوف به موقعیت اخیر نعمت اللّه نصیری است.
[6] منصوررفیعزاده از یاران نزدیک مظفر بقایی بود.احتمالا دراوایل دهه چهل به آمریکا رفت. مدتی درآنـجا روزنـامه «شهاب»را به زبان فارسی منتشر کرد که در واقع پیگیری مشی سیاسی حزب و زحمتکشان بود. در اسناد لانه جاسوسی،او معاون رئیس گروه ملی دانشجویان ایرانی در ایالات متحده که سازمان دانشجویان حامی مـظفر بـقایی بود،معرفی شده است.رفیعزاده ظاهرا نماینده سیاسی،اما سمت اصلی او در آمریکا سرپرستی ساواک در آن کشور بود.پس از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرات خود را در کتابی تحت عنوان«شاهد»یا«شاهد دستاول حـکومت وحـشت»منتشر کرد.در این کتاب او خود را مأمور دوجانبه ساواک و سازمان C.I.A معرفی کرده است.
[7] رضا پهلوی پسر شاه در 27/4/57 عازم سفری بیبازگشت به آمریکا شد.او که در آن زمان 18 سال بیشتر نداشت وارد تگزاس شـد تـا بـه مدت یک سال در پایگاه هـوایی«ریـز»در نـزدیکی«لوپاک»به کارآموزی خلبانی مشغول شود.همان زمان خبرگزاریها نوشتند که رضا پهلوی در زمان اقامت خود در یک ساختمان نظامی زندگی خواهد کـرد کـه بـه وسایل ایمنی مجهز است و تعطیلات آخر هفته را در مـلکی بـه ارزش 250 هزار دلار خواهد گذراند که شاه برای او در لوپاک خریداری کرده است.(بولتن محرمانه خبرگزاری پارس،ش 122،29/4/57،ص 10)دیدار رضا پهلوی از سازمان C.I.A که نماینده ایـن سـازمان بـدان اشاره میکند،نشان میدهد که غیر از آموزش خلبانی،پسر شـاه میبایست در جریان اموری قرار میگرفت که به احتمال زیاد در صورت جانشینی او به جای پدر،باید از آگاه میبود.شاید«تـربیت سـیاسی»عـنوان درخوری برای علت حضور رضا پهلوی در آمریکا باشد.
[8] رئیس ساواک،نـاصر مـقدم،چه در این دیدار و چه در دیدارهای بعد،تأکید فراوانی بر هماهنگی نیروهای مذهبی و کمونیستها میکند.اگر رهـبری امـام خـمینی در آن زمان،شباهتی به رهبریهای سیاسی مرسوم میداشت،چه بسا ایشان با هـمان انـدک گـروههای سیاسی چپ،برای سرنگون کردن نظام شاهنشاهی همآوایی میکرد.اما اظهارات امام در این مـورد خـاص،شـنیدنی است.مرور برخی از گفتوگوهای ایشان با نمایندگان رسانهها در زمانی که مقیم نوفل لوشاتو بـودند بـه جا خواهد بود.روز سیزدهم آذر 1357 خبرنگار انگلیسی رادیو بی.بی.سی از امام خمینی چـنین سـئوال کـرد: جواب حضرتعالی در مورد اطلاعات شاه که میگوید شما با کمونیستهای بین المللی متحد هـستید کـه اینها خداپرست نیستند جواب شما در مورد این اتهامات چیست؟امام پاسخ دادند:«جواب ما ایـن اسـت کـه هیچگاه اسلام با کمونیسم موافق نیست و هیچوقت ملت اسلام با کمونیستها موافق نبودهاند.در طول تـاریخ مـلاحظه میشود که مسلمین علیحده بودهاند و اگر کمونیستی در ایران بوده باشد،مسائلشان مـورد نـظر مـسلمین نبوده است.در این جنبشی که الآن در ایران است،همه میبینند تمام مردم مسائل اسلام را طرح کـردهاند و هـیچ مـسئله کمونیستیای در کار نیست.بنابراین شاه تهمت میزند.این دست و پایی است بـرای حـفظ خودش.»(صحیفه امام،ج 5،صص 170 و 171).
روز شانزدهم آذر 1357 امام در مصاحبه با خبرنگار آمریکا یی مجله نیوزویک در برابر این سئوال:در مـحافل غـربی شایع است که شما به وسیله چپها کنترل میشوید.آیا معتقدید کـه کـمونیستها در میان افراد شما باشند؟چنین پاسخ میدهد:«نه ابـدا.ایـن حـرفها به طور کلی دروغ است.»(صحیفه امام،ج 5،ص 180).
روز شـانزدهم آذر 1357 امـام در مصاحبه با خانم جورجی گایر از روزنامه لوس آنجلس تامیز در برابر این سئوال که: حـضرت آیـت اللّه آیا شما علاقهای یا اهـمیتی بـه همکاری بـا عـناصر مـارکسیستی میدهید و آیا بین هدفهای جنبش شـما و مـارکسیستها هیچ سازگاری وجود دارد؟و آیا نسبت به مقاصد شوروی در ایران نگران هستید؟چنین پاسخ مـیدهند: «هـدفهای ما با هدفهای آنها مختلف اسـت. ما متکی بر اسـلام هـستیم و بر توحید و آنها مخالف بـا هـردو آنها هستند.احکام ما احکام اسلام است و آنها اسلام را نمیپذیرند و لذا ما به آنها نـه تنها علاقهمند نیستیم که هـمکاری هـم نـداریم و نخواهیم داشت.امـا راجـع به شوروی،نه،مـا نـگرانی نداریم.برای اینکه ملتی که خودش سر پای خودش زندگی میکند،کسی نمیتواند در امور آن دخـالت کـند.»همین خبرنگار سئوال میکند:«حضرت آیـت اللّه در گـزارشهای مطبوعاتی آمـده اسـت کـه دولتهای لیبی و جبهه مـلی آزادیبخش فلسطین حرکتهای ضد شاه را در ایران تقویت مالی میکنند.ممکن است حضرتعالی بفرمائید که سـازمان آزادیـبخش فلسطین و لیبی و سایر کشورها و احزاب کـمونیستها تـا چـه مـقدار جـنبش شما را کمک مـیکنند. امـام در پاسخ میفرمایند:«ما به کمک مالی آنان احتیاجی نداریم و به کمکهای دیگر از قبیل کمکهای تبلیغاتی هـم کـه احـتیاج هست،هیج کس کمکی نکرده است و امـا احـزاب کـمونیست و کـشورهای دیـگر چـون آن دو هیچ کاری برای ما نکردهاند. این است استقلال به معنای عالی کلمه.»(صحیفه امام،ج 5،صص 181،182).
امام در مصاحبه با خبرنگار لبنانی نشریه«امل»ارگان جوانان حرکت المحرومین در 16 آذر 1357 در بـرابر این سئوال که: ابرقدرتها و وابستگان آنها نمیتوانند معنی استقلال را دریابند.در منطق سیاسی آنها هرکس که به یکی از آنها متکی نباشد، بلا فاصله وابسته به دیگری معرفی میشود.این امر در لبـنان زیـاد به چشم میخورد.امروز هم نظیر آن را در ایران میبینیم. با توجه به این مطلب آیا رابطهای بین حرکت اسلامی شما و کمونیستها وجود دارد؟امام فرمودند:«خیر،رابطهای وجود ندارد.ما همانطور کـه آمریکا را مورد حمله قرار دادهایم،شوروی هم مورد حمله است.برای ما فرقی بین شرق و غرب نیست.ما با اتکای به خدا و ملت شـجاع،اسـتقلال واقعی را به دست میآوریم.»
هـمین خـبرنگار میپرسد:گفته میشود که سقوط شاه یعنی روی کار آمدن کمونیستها،آیا این امر صحیح است!؟امام در جواب فرمودند:«خیر،مردم آگاه ایران با تجربیات تـلخی کـه از کمونیستها به دست آوردهـاند هـرگز به آنان مجال دخالت در سرنوشت خویش را نمیدهند.»
[9] ناصرمقدم دراینجا نیزمتوسل به دروغ میشود. ساواک برای برپایی تظاهرات موافق حکومت به نیروهای انتظامی توصیههایی کرده بود. پدیده چماقداری ازهمین رهـگذر رخ نـمود وموجب جنایتها،آتشسوزیها وتخریب اموال عمومی گردید. نمونه بارز این موضوع در 24/7/57 درمسجد جامع کرمان روی داد که منجر به آتشسوزی برخی از نقاط این مسجد توسط چماقدارانی گردید که توسط نیروهای شهربانی حـمایت مـیشدند.تظاهرات مـوافق حکومت شاه،کمتر در شهرهای بزرگ و بیشتر در شهرستآنها و بخشها شکل میگرفت که در موارد اخیر ژاندارمری نقش هماهنگکننده داشـت. در اینجا متن یک سند ساواک را مرور میکنیم که در همین مورد اسـت.ودیـعی رئیـس ساواک خوزستان در نامهای سری (1/9/57-26821/هـ 3)-که قطعا دستوری عمومی از تهران برای همه شعب ساواک بوده-به مـسئول سـاواک دزفول چنین مینویسد:«پیرو شماره 10954 هـ 1-25/8/57 ضمن تأکید مجدد در زمینه ایجاد هماهنگی و هـمکاری لازم بـا ژانـدارمری کشور شاهنشاهی برای برگزاری مطلوب تظاهرات ملی و میهنی دستور فرمائید در تجهیز مردم جهت برگزاری مـراسم از افراد خوشنام و اصیل که در نظر مردم محبوبیت دارند استفاده و از هرگونه درگیری انتخاب و کـوشش نمایند جنبه تصنعی و نـمایشی نـداشته باشد.ودیعی.»
[10] مقدم دردیداردیگرش هم این ارقام را تکرارمیکند.گفتنی است که تعداد دانشجویان در سال تحصیلی 58-1357 با احتساب دانشسراها ومراکز تربیتمعلم 233 هزار و507 نفر بود و درهمین سال تحصیلی تعداد دانشآموزان بـا احتساب کودکستان (259 هزار و 497 کودکستانی)هفت میلیون و 277 هزار و 63 نفر برآورد شد.(مأخذ:وزارت آموزش و پرورش).
فصلنامه مطالعات تاریخی زمستان 1383 - شماره 5 (صفحه 255-281)
نظرات