از نوفل‌لوشاتو تا لانه جاسوسی

مروری بر نگاه امام به رابطه ایران و آمریکا


از نوفل‌لوشاتو تا لانه جاسوسی

۱۹ آبان ۱۳۵۷ خبرنگار مجلۀ آمریکایی «U.S. News & World Report» به دهکدۀ ییلاقی آرام نوفل‌لوشاتو در فاصلۀ تقریباً ۳۵ کیلومتری جنوب غربی پاریس رفت تا با امام خمینی دربارۀ آیندۀ روابط با آمریکا گفتگو کند.

این مجله یکی از سه هفته‌نامۀ خبری مهم آمریکا بود که بازتاب‌دهندۀ دیدگاه‌های جریان اصلی و محافظه‌کارانۀ آمریکا در دوران جنگ سرد بود. خبرنگار پرسید «اگر شاه سرنگون شود، نقشی را که ایالات متحده خواهد داشت، چه خواهد بود؟»

امام خمینی پاسخ داد: «آنچه را که ما از آمریکا انتظار داریم این است که به مصالح ملت و استقلال مملکت ما احترام بگذارد و از دخالت در امور ما خودداری کند.» و پس از چند پرسش و پاسخ، سؤال اصلی را وسط کشید: «آیا شما تمایلی به فروش نفت به آمریکا دارید؟» و جواب شنید: «ما نفت خود را به آمریکا و سایر مشتریان می‌فروشیم، اما نه به شکلی که اکنون عمل می‌شود و کاملاً به ضرر ملت است، بلکه بر اساس رعایت مصالح ملت خودمان و با حفظ استقلال کشور.»[1]

مشابه این موضع، در دیدار امام با چند آمریکایی دیگر هم تکرار شد. شاید تندترین موضع، ۷ دی ۱۳۵۷ اعلام شد. وقتی دکتر جیمز دی. کاک‌کرافت پرسید «آیا ایالات متحده اکنون در ایران در حال جنگ است؟» و پاسخ شنید که «ما تقریباً در ایران با آمریکا می‌جنگیم. آمریکا به هیچ وجه نمی‌خواهد بفهمد که ملتی قیام کرده است و شاه را نمی‌خواهد. چرا با حفظ شاه کینۀ مردم ایران را به خودش افزایش می‌دهد؟» و او در سوال بعدی پرسید که «دولتین فرانسه و آمریکا هر دو به شما اخطار کرده‌اند که از صحبت دربارۀ امور ایران خودداری کنید» و امام گفت: «آمریکا چنین حقی را ندارد که اخطاریه بدهد و در کار ایران و یا فرانسه دخالت کند. من قصد دارم تا آخرین نفس علیه دیکتاتوری شاه به مبارزاتم ادامه بدهم و یک لحظه هم دست از این کار برنخواهم داشت.»[2]

او عنوان بخشی از یک تیم بین‌المللی دانشگاه راتگرز به دیدار امام رفته بود تا برای مجلۀ آمریکایی «Seven Days» مصاحبه‌ای با رویکرد ارزیابی و بررسی ماهیت انقلاب ایران و آینده سیاسی آن انجام دهد.[3]‌

 

نگاه عمیق امام

عمق شناخت امام خمینی از راهبرد دشمن، بعدها در اسناد و نوشته‌های به دست آمده از مقامات آمریکایی آشکار شد. به عنوان نمونه طبق روزنوشت‌هایش، ژنرال هایزر صبح روز ششم بهمن با دو پیشنهاد به جلسه شورای فرماندهان ارتش ایران رفت. ایده اول کشتن امام در فشار جمعیت بود: «ارتش کنترل مهرآباد را در دست می‌گرفت، سپس خمینی را به میدان شهیاد می‌آورد و در آنجا تحویل طرفدارانش می‌داد، سپس به مراکز مهم دولتی عقب می‌نشست. اگر جمعیت در بقیه مسیر خمینی، به هم می‌ریخت، دیگر به خودشان مربوط بود و در نظر ما فقط یک واقعه بود.» ایده دوم اما ربایش امام خمینی بود: «فرودگاه را باز می‌کنیم تا خمینی از پاریس پرواز کند. اما به محض پرواز هواپیمای حامل خمینی، فرودگاه را ببندیم و هواپیما را در میانه راه به جای دیگری منحرف کنیم.» این ایده از نظر او این خطر را داشت که «مردم پس از پرواز خمینی از پاریس، از این پرواز آگاه می‌شوند و به سوی فرودگاه مهرآباد روان خواهند شد و از کنترل خارج می‌‌شوند.»[4]

هایزر همواره در اتاق جنگ حضور داشت حتی زمانی که امام خمینی، بهشت زهرا را ترک کرد. او از آشفتگی خود در آن لحظات خاص روایت کرده است؛ زمانی که متوجه همکاری خلبان هوانیروز با امام و تغییر مسیر حرکت به سوی بیمارستان بدون اطلاع آن‌ها می‌شود و نوشته است: «ربیعی از کوره در رفته بود. زیرا هلی کوپتر، هلی کوپتر او و خلبان، خلبان او بود. ربیعی خود را مسئول‌عدم اجرای موفقیت‌آمیز مأموریت می‌دانست. [...] خبر رسید که هلی کوپتر در بیمارستان بر زمین نشسته است. اتومبیلی به هلی کوپتر نزدیک شده و آیت الله و مشاورش سوار آن شده و رفته اند. [...] گروه تقریبا دچار وحشت شده بود. [...] تحقیقات را شروع کردیم که ببینیم آیا او دوستان قدیمی دارد که پیش آن‌ها برود و آیا مخفیگاهی دارد؟ اما نتوانستیم اطلاعی به دست آوریم. مرغ از قفس پریده بود.» [5]

 

تلاش برای شکست انقلاب

آخرین تلاش، مربوط به ۲۲ بهمن بود. هایزر می‌گوید برژینسکی، مشاور امنیت ملی، و دانکن، قائم‌مقام وزیر دفاع، با او تماس گرفته و پرسیدند «آیا مایلی به تهران بروم و رهبری کودتا را بر عهده بگیرم؟» جواب او با تشریح شرایط ایران این بود که این برنامه غیرممکن است.[6]

اما دقیقا در همان روز، انقلاب اسلامی آمادگی خود را برای مواجهه متفاوت نشان داد. ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت در خاطرات خود به یک نمونه از حسن مواجهه انقلابیون اشاره می‌کند: «۲۲ بهمن، هنگامی که در اواخر روز به قول معروف جنگ مغلوبه شد و ارتش از مقابل مردم کنار رفت و به پادگان‌ها عقب نشست، حدود ساعت ۱۰ شب به دفتر امام در مدرسۀ علوی اطلاع می‌دهند که عده‌ای از فرماندهان ارتش و ژنرال‌های آمریکایی در اتاق فرماندهی ستاد کل ارتش در خیابان شریعتی مانده‌اند و به علت قطع برق و کار نکردن دستگاه‌های تهویه در معرض از بین رفتن هستند و باید اقدامی برای نجات آنها بشود. از جانب رهبر انقلاب برای من پیغام آوردند که برای نجات آنها اقدام کنم. مرحوم حاج مهدی عراقی، چند نفر از جوانان مسلح را که در مدرسۀ علوی حضور داشتند، با یک جیپ همراه من فرستاد و ما به ستاد کل در خیابان شریعتی رفتیم.» او ضمن بیان جزئیات آن حادثه، می‌گوید: «آن چند نفر آمریکایی، سر راه به سفارت آمریکا و افسران ایرانی به مدرسۀ علوی تحویل داده شدند. این جریان تا ساعت ۳:۳۰ صبح طول کشید.»[7]

 

اولین سقوط سفارت

دومین مواجهه، سه روز بعد بود. حوالی ساعت ۱۰ صبح روز ۲۵ بهمن، تفنگدار دریایی که در نزدیکی درب خیابان روزولت مشغول نگهبانی بود، متوجه شد که ازدحام متعارف تقاطع تخت‌جمشید - روزولت به‌یک‌باره از میان رفت. او اطمینان یافته بود که موانعی سبب بند آمدن مسیر عبور خیابان روزولت به‌طرف جنوب شده است. رأس ساعت ۱۰:۳۰ بود که یک گروه مسلح ناشناس به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند و در ساعت ۱۱:۴۰، سفارت آمریکا در اختیار مهاجمین درآمد و تمام افراد حاضر در سفارت تسلیم مهاجمین شدند.[8] اما خیلی زود با دستور امام خمینی حاج مهدی عراقی به همراه جمعی از اعضای کمیته انقلاب اسلامی، اشغالگران را از سفارت آمریکا خارج و شرایط را به حال عادی بازگرداند و به موازات آن، آیت‌الله احمد جنتی از طرف دفتر امام به سفیر انگلیس، جان گراهام، اطمینان خاطر داد که افرادی به سفارت آمریکا اعزام شده‌اند تا اوضاع را آرام کنند.[9]

این حادثه چنان وحشتی در دل اعضای سفارت ایجاد کرد که تا یازده روز بعد، پرچم آمریکا را در سفارت بالا نبردند.[10] در همان روزهای نخست پس از پیروزی نهایی انقلاب و پس از اعلام هایزر برای عدم امکان کودتا، رئیس‌جمهور آمریکا در کنفرانس مطبوعاتی 23 بهمن 1357 گفته بود «سیاست ما این است که در امور داخلی ایران دخالت نکنیم و انتظار جدی داریم که کشورهای دیگر هم این کار را بکنند.»[11] اما ردپای دخالت‌های آمریکا برای ممانعت از استقرار انقلاب اسلامی قابل انکار نبود.

 

در مقابل اراده ملت

11 فروردین 1358، عباس امیرانتظام، معاون نخست‌وزیر در امور اداری در ملاقات با جان گراهام، سفیر بریتانیا در تهران، گفت ایرانی‌ها شواهدی مبنی بر دخالت خارجی در استان‌های کشور در دست دارند. به گفتۀ امیرانتظام، مدارک موجود نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها در تحریک شورشیان قومیتی دست دارند و دولت ایران احتمالاً به‌زودی عذر ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا، را خواهد خواست. معاون نخست‌وزیر افزود علاوه بر این مدارک، دولت ایران اطلاعاتی در اختیار دارد که اثبات می‌کند سالیوان ملاقات‌هایی با حامیان رژیم سابق، به‌ویژه اعضای ساواک دارد.[12]

رساندن این اطلاعات، منتهی به خروج سالیوان از ایران شد اما دولت آمریکا به جای تغییر مثبت، رفتار سوء خود را تشدید کرد. اقداماتی علنی همچون صدور نخستین قطعنامۀ آمریکا علیه ایران در روز 27 اردیبهشت 1358 از سوی مجلس سنا تا به خط کردن اپوزسیون ایرانی، تحریک قومیت‌ها برای جدایی طلبی و زمینه‌سازی برای کودتا.

این اقدامات در کنار تجربه کوتای 28 مرداد 1332 و از همه بدتر، پناه دادن به شاه، مجرمی که انقلابیون خواهان محاکمه عادلانه او بودند اما همراه با اموال بسیاری که از خزانه به همراه داشت،‌ از سوی آمریکا پذیرفته شده بود؛ صفحه معادلات را به سویی برد که دانشجویان پیرو خط امام را متقاعد کند بهترین راه برای جلوگیری از سقوط انقلاب اسلامی، تسخیر مرکز توطئه، سفارت آمریکا است.

با کارنامه برجا مانده در نه ماه نخست انقلاب اسلامی، دیگر هیچ کس تردید نداشت که تغییر رفتار از سوی آمریکا و مواجهه غیراستکباری غیر ممکن است. این بار امام دیگر پیغامی برای بازپس دادن سفارت آمریکا نداد، بلکه احمدآقا گفت: «امام گفتند جای خوبی را گرفته‌اند، بگویید محکم نگه دارند.»[13]

 

 

[1] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج۴، تهران: نشر عروج، ص ۴۳۳

[2] همان، ج۵، صص ۲۹۵-۲۹۷

[3] Mulshine, P. (2009, June 25). Iran: Americans are outfoxed by the democracy delusion.NJ.com.

 

[4] هایزر، رابرت (۱۳۶۵) مأموریت در تهران، ترجمه ع. رشیدی، تهران: مؤسسه اطلاعات، ص ۲۱۶

[5] همان، ص ۲۶۹

[6] همان، ص 303

[7] یزدی، ابراهیم (۱۳۸۲) مجموعه آثار، مقالات، مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها، ج۷، نشر الکترونیک، ص ۲۹۱

[8] محبوبی، محمد (۱۴۰۲) ایستگاه خیابان روزولت، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، صص ۳۲-۳۵

[9] همان، ص 37

[10] دانشجویان مسلمان پیرو خط امام (۱۳۸۷) اسناد لانه جاسوسی آمریکا، ج۱۰، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۱۲۰

[11] ایستگاه خیابان روزولت، ص 52

[12] همان، ص 51

[13] گفت‌وگو با سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها، دانشجویان و گروگان‌ها. ص 36؛ گفت‌وگو با محسن میردامادی، اشغال: انقلاب دوم... . صص 119-120.