دستاوردهای فروغی از مذاکرات ۱۳۲۰
سپیدهدم سوم شهریور ۱۳۲۰، همزمان با یورش هماهنگ ارتشهای انگلیس و شوروی از دو سوی مرزهای شمالی و جنوبی، علی منصور نخستوزیر و جواد عامری کفیل وزارت خارجه، بیدرنگ رضاشاه را از ماجرا آگاه ساختند.[1] عامری مأموریت یافت تا با سفرای دو کشور مهاجم وارد گفتگو شود. پس از چند دور مذاکره و مکاتبه با دولت بریتانیا، پنج روز بعد سفیر ایران در لندن در گزارش خود یادآور شد که به «معاون وزارت امور خارجه» اعلام کرده «ارتش ایران از همان ابتدا تا جایی که میتوانست از درگیری پرهیز کرد و سرانجام به نیروهای خود دستور تسلیم داده شد؛ موضوع نیز کتباً به سفارت انگلیس در تهران ابلاغ گردید.» با این حال، مقامات بریتانیایی هنوز پاسخی نداده بودند و تنها گفته میشد «متأسفانه تا وقتی پاسخ رسمی نرسد، نمیتوان به نیروهای خود دستور ایستاد داد»[2]
رضاشاه که همچنان امیدوار بود با جلب نظر بریتانیا تاج و تخت خود را حفظ کند، فروغی را جانشین منصور کرد و او روز ششم شهریور به مجلس رفت.[3] فروغی از این رسمیترین تریبون استفاده و اعلام کرد: «دولت به تبعیت از سیاست صلحجویانه شاهنشاه، به تمام نیروهای نظامی دستور داده است که از هرگونه مقاومت دست بکشند تا خونریزی بیشتر و برهم خوردن نظم عمومی جلوگیری شود.»[4]
مردم هنوز از این خبر شوکه شده بودند که بولارد، وزیر مختار انگلیس، طی یادداشتی خواستار اشغال استانهای مورد نظر متفقین و تسهیل عبور محمولههای جنگی به سمت شوروی شد. در پاسخ، سرلشکر احمد نخجوان، کفیل وزارت جنگ، از جانب رضاشاه فرمان داد «همه سربازان پادگانها را خلع سلاح کرده و به مرخصی اجباری بفرستند»[5] این فرمان عملاً به معنای واگذاری کشور به دست مهاجمان بود.
با این حال، در گوشهوکنار ارتش، هنوز جرقههایی از مقاومت دیده میشد. گروهی از افسران پادگان قلعه مرغی، فرماندهان خود را بازداشت کرده و اعلام کردند که حتی بدون پشتیبانی ارتش، به جنگ ادامه خواهند داد.[6] اما این شورش به سرعت توسط زرهپوشان ارتش سرخ خاموش شد. تنها دو هواپیما موفق به پرواز شدند؛ یکی به قصد توقف جنگندههای شوروی و دیگری برای انجام یک حمله انتحاری به یک کشتی جنگی. هواپیمای سروان وثیق در دریا سقوط کرد و استوار شوشتری پس از اتمام سوخت، ناچار در نزدیکی تالش فرود آمد و به اسارت روسها درآمد. طنز تلخ ماجرا این بود که پس از آزادی از زندان شوروی، او را به جرم سرپیچی از فرمان در نیروی هوایی شاهنشاهی، روانۀ سلول انفرادی کردند.[7]
مقاومت تنها به این موارد محدود نمیشد. ژنرال نوویکوف، فرمانده لشکر ۴۷ زرهی روسیه، پس از عبور از پل جلفا با صحنهای حیرتآور روبرو شد: تنها سه افسر ایرانی با تاکتیکهای چریکی، توانسته بودند ۷۲ ساعت پیشروی لشکر مجهز او را متوقف کنند. او تحت تأثیر شجاعت آنها دستور داد پیکرهای هر سه تن را با احترام در کنار پل به خاک بسپارند.[8]
با خاموش شدن آخرین حلقههای مقاومت خودجوش توسط دولت فروغی، نیروهای شوروی و انگلیس تنها پنج روز پس از اعلام رسمی «ترک مخاصمه» در منطقهای میان همدان و قزوین به یکدیگر پیوستند و استقرار کامل خود را در هشتم شهریور به پایان رساندند.[9]
فروغی در محافل خصوصی استدلال میکرد که با تسلیم نظامی، میتوان به پنج هدف کلیدی همزمان دست یافت: بقای سلطنت پهلوی، مهار قحطی، توقف کشتار، تأمین امنیت و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی.[10] اما واقعیت تلخ این بود که جز هدف اول، بقیه موارد نه برای متفقین ارزشی داشت و نه برای دولتِ وابسته.
برای آنکه ظاهری از حاکمیت ملی حفظ شود، متفقین بیست و پنجم شهریور تصمیم نهایی را گرفتند: رضاشاه خلع و تبعید شود و در مقابل، پسر بیتجربه و فاقد قدرت او، مشروط به آنکه هیچ دخالتی در امور آنها نداشته باشد، بر تخت نشانده شود.[11]
فروغی در یادداشت روزانه ۲۴ شهریور نوشته است: «ظهر وزیر مختار انگلیس آمد و در کار شاه و ولیعهد گفتگو کرد. عصر وزرا آمدند کار کردم و بنا گذاشتیم که فردا برویم و شاه را به استعفا واداریم.» و در زیر تاریخ ۲۵ شهریور، آورده:«صبح زود خبر دادند که روسها به طرف طهران می آیند. با اقدام با سفارت روس و انگلیس و مذاکرات تلفونی با ولیعهد، خود شاه هم تلفون کرد و بنا شد شهر بیاید. فورا رفتم و استعفا از او گرفتم و روانه اصفهان شد. به سفارت انگلیس و روس هم رفتم. بعد رفتیم مجلس استعفای شاه و نصب شاه جدید را اعلام کردیم.»[12]
رضاشاه خوب میدانست که اتکای او به ملت نیست و این بریتانیا است که باید تکلیف او را روشن کند. پسر فروغی مذاکرات آن روز را چنین توصیف کرده است: «پدرم میگفت ابتدا با لطایف الحیل موضوع استعفا را مطرح کردم و جملاتی از قبیل اینکه اعلی حضرت خسته هستند و باید استراحت کنند یا مسافرتی برای سلامتی و رفع خستگی اعلی حضرت ضروری است بیان کردم. رضاشاه گفته بود: آقای فروغی میدانی من نظامی هستم. تکلیف من را آنها باید روشن کنند. بگو ببینم مذاکرات شما امروز روی چه محوری دور می زده است؟ همه را به من بگو تا تکلیف خود را بدانم. پدرم ناچار آنچه بین او و بولارد گذشته بود مو به مو برای شاه گفته و [...] اظهار میکند چاکر نظرم این بود ابتدا در اصفهان اقامت فرمایند ولی حالا میبینم از گوشه و کنار زمزمههایی بلند شده امنیت خیلی از نقاط از بین رفته، ممکن است در داخل کشور شنیدن این اخبار اعلی حضرت را ناراحت کند، بهتر این است یکی از کشورهای آرام و خوش آب و هوا را برای سکونت انتخاب بفرمایند. انشاءالله پس از خاتمه جنگ ملت ایران استدعا خواهند کرد که به کشور باز گردید. شاه چندبار به مسخره و پوزخند میگوید: ملت ایران! ملت ایران!»[13]
در خلال این مذاکرات، تمام شریانهای حیاتی کشور – راهها، خطوط آهن، مسیرهای ورود مواد غذایی و تأسیسات نفتی – یکبهیک در اختیار متفقین قرار گرفت.[14] نتیجه آنچنان فاجعهبار بود که تا آذر ۱۳۲۱، نرخ تورم مواد غذایی به نزدیک هزار درصد رسید.[15] وقتی مردم تهران دست به اعتراض زدند، نیروهای انگلیسی برای حفظ «امنیت» و «ثبات اجتماعی»، به بهانه برقراری نظم، حکومت نظامی اعلام کردند و جمعیت معترض را به گلوله بستند. در همین حال، با اختصاص یافتن تمام امکانات درمانی به نیروهای اشغالگر، ایران یکی از مرگبارترین دورههای همهگیری بیماریهای واگیر را تجربه کرد و دهها هزار تن بر اثر وبا و تیفوس جان باختند.[16]
به این ترتیب، «مذاکرات» فروغی کارکردی کاملاً وارونه یافت. از یک سو، وابستگی سلطنت پهلوی به انگلستان را نهادینه کرد و از سوی دیگر، چهار هدفِ بهظاهر انسانی دیگر را – اما این بار به نفع سربازان متفقین و به قیمت قحطی و مرگ میلیونها ایرانی – به تمام و کمال محقق ساخت.
[1] درباره سوم شهریور و نقش ایران در جنگ جهانی دوم، مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی، ۱۳۵۶، ص۷۲
[2] همان
[3] شمیم، علیاصغر (۱۳۴۶) ایران در دوره سلطنت اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی، تهران: ابن سینا، ص ۲۲
[4] درباره سوم شهریور و نقش ایران در جنگ جهانی دوم، ص ۷۳
[5] شهبازی،عبدالله (۱۳۹۵). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، تهران: اطلاعات، ص۳۲
[6] شوشتری، ابراهیم (۱۳۷۶) فرمان مقاومت: خاطرات ابراهیم شوشتری از شورش پادگان هوایی قلعه مرغی، تهران: شیرازه، ص ۲۰
[7] همان، ص ۶۸
[8] خبرگزاری خبرآنلاین، شناسه ۱۸۰۶۷۷۰
[9] جمعی از نویسندگان (۱۳۹۱) ایران و استعمار انگلیس، ج۲، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۲۷۶
[10] ذوقی، ایرج (۱۳۶۷) ایران و قدرتهای بزرگ در جنگ جهانی دوم: پژوهشی درباره امپریالیسم، تهران: پاژنگ، ص ۵۵
[11] سجادی، محمد (۱۳۹۹) سایه به سایه رضاشاه و تاریخ سراسری راهآهن، تهران: ماهریس، ص ۷۶۰
[12] فروغی، محمدعلی (۱۳۹۶) خاطرات محمدعلی فروغی به همراه یادداشتهای روزانه از سالهای ۱۲۹۳ تا ۱۳۲۰، تهران: سخن، ص ۶۴۱.
[13] عاقلی، باقر (۱۳۶۷) ذکاءالملک فروغی و شهریور ۱۳۲۰، تهران: انتشارات علمی و انتشارات سخن، صص ۱۳۳-۱۳۴.
[15] کاتوزیان، محمدعلی (۱۳۶۸) اقتصاد سیاسی ایران،ج۲، تهران: پاپیروس، ص ۱۴
[16] ایران و قدرتهای بزرگ در جنگ جهانی دوم، ص۷۲


















نظرات