روح کودتای سوم اسفند


هدایت الله بهبودی
138 بازدید
رضاخان کودتای سوم اسفند 1299 انگلیس

روح کودتای سوم اسفند

برای پی بردن به شعارهای مردمپسندانه کودتاکنندگان، میتوان به بیانیه سیدضیاءالدین طباطبایی نیز در هشتم اسفند 1299 نگاهی گذرا کرد. احمدشاه در چهارم اسفند حکم ریاست وزرایی سیدضیاء را، که پیش از این شاید اسم او را شنیده بود، صادر کرد. میتوان پذیرفت که اگر پادشاه در آن موقعیت اختیار بیشتری داشت، از گذاشتن امضاء خود پای این حکم خودداری میکرد، اما «من [/ نورمن، وزیرمختار انگلیس] امروز [سوم اسفند] صبح شاه را دیدم و به او توصیه کردم که با رهبران نهضت رابطه ایجاد کند و به درخواستهای آنها پاسخ مثبت دهد، زیرا این تنها کاری است که میتوان کرد.»[1]

اطلاعیه رئیسالوزراء که به همه نقاط کشور تلگرام شد،[2] چون تیغی تیز زیر گلوی حکومتگران گذشته گذاشته بود: «چند صد نفر اشراف و اعیان که زمام مهام مملکت را به ارث در دست گرفته بودند، مانند زالو خون ملت را مکیده، ضجه وی را بلند میساختند و حیات سیاسی و اجتماعی وطن ما را به درجهای فاسد و تباه نمودند که حتی وطنپرستترین عناصر... ایران را در میان خاک و خاکستر، سرنگون میدیدند... بالاخره روز واژگون شدن و انتقام فرارسید... هموطنان! لازم است عمارات متزلزل و لرزانی که مفتخواران در آن آشیانه نهادهاند، سرنگون گردد.» سیدضیاء نوشت: «اکنون قضا و قدر مرا تعیین کرده است که مقدرات و سرنوشت ملت خود را در این موقع بحران و خطرناک در دست گرفته، وی را از آن پرتگاهی که حکومتهای بیاراده و نالایق پرتاب کرده بودند، نجات بخشام.»[3]

این بیانیه خالی از واژهها و نمادهای سیاسی روز برخاسته از جهانِ نوظهور کمونیستی نبود: «لازم است قیمت زحمت ومشقت کارگران و دهقانان سنجیده گشته و دوره فلاکت و بدبختی آنان خاتمه یابد. برای حصول این مقصود، اولین اقدامی که باید به عمل آید تقسیم خالصجات و اراضی دولتی مابین دهقانان، همینطور وضع قوانینی که زارع را از املاک اربابی بیشتر بهرهمند سازد و در معاملات ارباب با دهقان تعدیلی شود و موجبات صحی و زندگانی آنان را تأمین کند.»[4]

اما مهمترین بخش در اطلاعیه سیدضیاء لغو قرارداد نظامی مالی ایران و انگلیس بود. پیش از این گفته شد که همه مقامات انگلیسیِ ذیربط، بر الغای [صوری] قرارداد 9 اوت 1919 تأکید کرده بودند و آن را مقدمه ایجاد تحولات بعدی در ایران، برای نگهداشت منافع منطقهای دولت انگلیس میدانستند. سود آنی الغای قرارداد، اطمینان از عدم تهاجم نظامی روسیه بلشویک پس از خروج نظامیان انگلیس از شمال غربی ایران، بلکه بیرون شدن قوای روس از انزلی و پایان دادن به حمایت از کمونیستهای حاکم بر گیلان بود. قرار بود لغو قرارداد، نه از طرف انگلیس، بلکه از سوی «دولت مقتدر»ی که در ایران تأسیس میشود، اعلام گردد؛ دولت مقتدری که توان گرفتن هر نَفَسی که بوی بلشویزم را بدهد، داشته باشد.

روزی پیش از صدور اطلاعیه، هفتم اسفند، رئیس این دولت مقتدر، در سفارت انگلیس، محل تعیین «قضا و قدر»، رودرروی نورمن، وزیرمختار آن دولت، نشسته، در حال تشریح برنامههای خود بود. ناظران خارجی نوشتهاند که سیدضیاء «هیچ چیز را پنهان نمیکند. اتومبیلاش در حالی که در حفاظت افراد سوارهنظام قرار دارد، هر روز وارد باغ سفارت [انگلیس] میشود.»[5]

سیدضیاء میخواست فردای این دیدار، در متن بیانیه خود، خبر الغای قرارداد را نیز بدهد. «به عقیده وی بدون اعلام لغو شدن قرارداد، کابینهاش هرگز نخواهد توانست شروع به کار کند. اما چنانکه میگفت، توأم با اعلامیه مربوط به لغو قرارداد، اعلامیه دیگری نیز به این مضمون منتشر خواهد شد که قصد دولت ایران از لغو قرارداد مزبور، ابراز هیچگونه خصومت نسبت به بریتانیای کبیر نیست و کابینه جدید منتهای سعی خود را به کار خواهد برد تا حسننیت ایران را نسبت به انگلستان که به عقیده وی مهمترین شرط بقای استقلال ایران است[!] ثابت کند.»[6]

سیدضیاء، بخش مربوط به الغای قرارداد را در اعلامیه خود چنین نوشت: «ما آزادیم و آزاد باقی خواهیم بود. به نام همین اصول و به خاطر همین اصول است که من الغاء قرارداد ایران و انگلستان مورخه اوت 1919 را اعلام میدارم؛ قراردادی که موقع انعقاد آن وضعیات دنیا دگرگون بود و موجباتی که ما را ناگزیر به استفاده از آن مینمود دیگر وجود ندارد. اراده قطعی اصلاحات داخلی و تصمیم به عظمت و نیرومندی قشون، ما را از احتیاج به قراردادهایی که در نتیجه وضعیات تغییریافتۀ دنیا و حوادث بر ما تحمیل گشت مستغنی میسازد. من الغاء قرارداد ایران و انگلستان را اعلام میدارم تا تأثیرات سوئی بر سیره ما نداشته باشد، زیرا در ظرف صد سال اخیر در سخت و تیرهترین دقایق تاریخ ما، انگلستان به دفعات دست دوستانه خود را برای مساعدت نسبت به ایران دراز کرده و از طرف دیگر ایران نیز به دفعات نسبت به انگلستان صداقت و وفاداری خود را ثابت نمود.»[7]

گفتههای سیدضیاء به نورمن با نوشتههایی که به خورد همگان میداد یکسان نبود. «طبق اطمینانی که سیدضیاء به من داد، قدمهای لازم بیدرنگ برداشته خواهد شد تا عدهای از افسران و مستشاران انگلیسی در وزارتخانههای جنگ و مالیه مشغول خدمت گردند، ولی استخدام آنها به طور خصوصی، بر اساس قرارداد بینالاثنین، صورت خواهد گرفت تا بهانه به دست دشمنان ما نیفتد که هو بیندازند و بگویند قراردادی که لغو شده بود، به نحو دیگری به معرض اجرا گذاشته شده است. نیز، به گفته سیدضیاء، دقت خواهد شد که فعالیت این گروه از کارمندان ارشد انگلیسی در دوایر دولتی ایران، حتیالمقدور جلب توجه عامه را نکند.»[8]

آنچه دولت انگلیس صرفنظر کرد، کالبد قرارداد 1919 بود. آنچه دولت انگلیس اراده چشمپوشی از آن نداشت، روح قرارداد و دمیدن آن به پیکر حاکمیت ایران بهوسیلۀ دولت کودتا بود. «رئیسالوزرای جدید به من گفت که اگر بریتانیا بخواهد نفوذ و قدرت سابق خود را کماکان در ایران داشته باشد باید ظاهر را رها کند و باطن را بچسبد. به این معنی که نفوذ خود را در آتیه، به عکس سابق، از پشت پرده اعمال، و طوری رفتار کند که سیمای بریتانیای کبیر، حتیالمقدور، به چشم ملت ایران نخورد. سیدضیاء کاملاً مطمئن بود که اگر ما نصایح و پیشنهادهای او را به کار بندیم، چنین سیاستی در مرحلۀ آخر به نفع کامل بریتانیا تمام خواهد شد  و اغلب آن مزایایی را که دولت ما تحت قرارداد 1919 به دست آمده بود، بعد از الغاء قرارداد نیز کماکان در پشت پرده حفظ خواهد کرد.»[9]

اسناد بهجا مانده میگوید که هوش و حـواس سیدضیاء، دسـتکم در هفتههای اول پس از کـودتا، در پی یافتن مستشاران انگلیسی برای قشون و مالیه بود. او میکوشید از مأموران انگلیسی موجود در ایران، حتی اگر مهارتی در آن کار نداشتند، بهره گیرد. «من هفته دوم مارس [هفته سوم اسفند 1299] را در تهران گذراندم و با سیدضیاء و کاظم [سیاح] دیدار داشتم. هر دوی آنها به سرعت از پس وظایف جدیدشان برآمده بودند. سیدضیاء به من گفت که در پی رد موافقتنامه ایران و انگلیس، که موضوع جدالهای فراوانی بوده، جایگزینی نیافته، ولی پیشنهاد کرد که مشاورهای انگلیسی را در وزارتخانههای کلیدی جنگ و مالیه نگه داریم و برای کمک به شاخههای دیگر مدیریتهای کماهمیت، در جاهای دیگر جستوجو کنیم. او به من اصرار کرد که بمانم و پستی را در اداره عایدات بپذیرم، ولی من پاسخ دادم که مالیه، حرفه من نیست.»[10]

دیگر کار همزمان دولت کودتا، پیش از تخلیه نظامیان انگلیس، رسمیت بخشیدن به معاهده ایران و روس بود. این توافقنامه در همان روز اعلام لغو قرارداد ایران و انگلیس به امضاء نمایندگان دولتین ایران و روس رسید. همچنانکه گفته شد دولت انگلیس چشم خود را بر این توافق، حتی درزمان رویکار آمدن «دولت مقتدر» ضدروسی، بست تا اطمینان دیگری از هجمه نکردن روسهای کمونیست به درون مرزهای ایران به دست آورده باشد.

با ردّ ظاهری قرارداد ایران و انگلیس و امضای معاهده ایران و روس، «مقدمه»، یعنی اطمینان قطعی از سرکوب تلاطمات سیاسی/ بلشویکی از یک طرف، و اطمینان [نسبی] از عدم تهاجم نظامی روسها از سوی دیگر، حاصل شده بود. اینک نوبت «ذیالمقدمه» یعنی تأسیس ارتش یکپارچه و قشون متحدالشکل، خواست دیرین دولت انگلیس، بود، که دست کم از سال 1336ق تا آن روز/ 1339ق منشأ سه کودتای کوچک و بزرگ شده بود.

در اهمیت کودتای اخیر و نقش برجسته کلنل هنری اسمایت به این جمله عینالسلطنه میتوان اعتماد کرد که «این اطلاع خصوصی من است که پس از این موفقیت کلنل اسمایت، برای او نشان D-S-O آمد و تلگراف تهنیت از لندن و هندوستان و بینالنهرین.»[11]

 

 

[1]. خاطرات و سفرنامه ژنرال آیرونساید، ص 211.

[2]. روزنامه ایران، س 5، شم‍ 842 (21 جمادی‌الثانی 1339)، ص 3.

[3]. عبدالله مستوفی اطلاعیه سیدضیاء را پس از رسیدن به مقام ریاست وزرا چنین توصیف می‌کند: «چون روزنامه‌نویس و به‌علاوه تازه‌کار و هوچی هم بود و در مقابل کسی را هم نمی‌دید که ایرادی یا لامحاله جمله معروف «آرام‌تر» را به او بگوید، مثل این‌که می‌خواهد مقاله برای روزنامه رعد تدارک کند، این جمله‌ها را به قلم آورده بود. (شرح زندگانی من...، ج 3، ص 1819.)

[4]. روزنامه ایران، س 5، شم‍ 842 (21 جمادی‌الثانی 1339)، صص 1 و 2.

[5]. زمینه‌چینی‌های انگلیس برای کودتای 1299، ص 142.

[6]. «نقدی بر تقریرات سیدضیاء»، ص 797؛ خاطرات و سفرنامه ژنرال آیرونساید، ص 212.

[7]. روزنامه ایران، س 5، شم‍ 842 (21 جمادی‌الثانی 1339)، ص 2.

[8]. «نقدی بر تقریرات سیدضیاء»، ص 797؛ «سند رابطه سیدضیاءالدین با انگلیسی‌ها»، کتاب جمعه، س 1، شم‍ 4 (شهریور 1358)، صص 33 تا 36.

[9]. «نقدی بر تقریرات سیدضیاء»، ص 798.

[10]. East and West of Zagros, p. 317.

[11]. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه...، ج 8، ص 5916.


بخشی از کتاب «رضانام تا رضاخان» موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی ، زمستان 1399، ص 318.