کودتای خاموش
روایتی از عملیات مخفی سرلشکر قرنی علیه شاه
سرلشکر محمدولی قرنی، نامی که در تاریخ معاصر ایران بیشتر با نخستین ریاست ستاد ارتش پس از پیروزی انقلاب اسلامی و ترور ناجوانمردانهاش توسط گروه فرقان گره خورده است، دههها پیش از سقوط پهلوی، طراح یکی از پیچیدهترین و جنجالیترین پروندههای سیاسی-نظامی در دهه سی خورشیدی بود.
در سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، محمدرضا پهلوی کوشید با تمرکز هرچه بیشتر قدرت، ایجاد محدودیتهای شدید سیاسی و ترویج سرمایهداری وابسته، پایههای نظام خود را تثبیت کند.[1] با این حال، زیر پوست این اقتدارگرایی، جامعه در حال التهاب بود؛ از یک سو طبقه متوسط از فقدان نهادهای دموکراتیک، فساد دربار، سانسور و پیوندهای عمیق با آمریکا و اسرائیل به ستوه آمده بود و از سوی دیگر، حاشیهنشینان و طبقات پایین شهری زیر بار تورم، فقر و شکافهای عمیق اقتصادی دستوپا میزدند.[2]
سرلشکر قرنی با درک انسداد سیاسی، گسترش فساد و ناکارآمدی دولت در بهبود اوضاع، ریشه این تباهی را در تداوم سلطه بلامنازع طبقه فرادست سنتی میدید. در واقع، طرح پنهان او تلاشی برای خلق یک آنتیتز در برابر خفقان برآمده از کودتای ۲۸ مرداد بود؛ او به این باور قطعی رسیده بود که تنها راه نجات کشور، روی کار آوردن دولتی است که ضمن در هم شکستن این انحصار طبقاتی، شاه را به تمکین در برابر قانون اساسی و پذیرش جایگاه یک پادشاه مشروطه وادار سازد و اصلاحات بنیادینی را آغاز کند.[3]
این رویای جسورانه برای تغییر ریل کشور، نهایتا در ۳۱ تیرماه ۱۳۳۷ قرنی را با اتهام تلاش برای ساقط کردن دولت و به دست گرفتن زمام امور کشور در دادگاه نظامی به ۳ سال زندان و اخراج از ارتش مواجه کرد. متن پیش رو که برگرفته از صفحات ۳۸ تا ۴۴ کتاب «مرزبان؛ زندگینامه شهید قرنی» است، روایتی جالب از این عملیات پنهان، تماسهای محرمانه با مقامات خارجی و گرفتار شدن در تور اطلاعاتی ساواک را بازگو میکند؛ ماجرایی که سرآغاز فصل تازهای از تقابل او با حکومت پهلوی شد و خواندن آن خالی از لطف نیست.
عملیات فریب
قرنی پیشبینی کرده بود که احتمال دارد شاه از فعالیتهای او آگاه شود و همچنین بختیار، کیا و علویمقدم از هر فرصتی برای بیاعتبار ساختن او استفاده کنند. لذا خواست عملیات ظاهراً تحریکآمیزی را طرحریزی کند تا در این عملیات مخفی، بهعنوان کسی که میخواهد علیه شاه کودتایی را سازمان دهد، عمل کند و کسانی را که با شاه مخالف هستند و توطئهگران را شناسایی و دستگیر نماید. به همین خاطر شاه نیز به گزارشهایی که ساواک و دیگر عناصر اطلاعاتی درباره عملیات مخفی قرنی میدادند، زیاد ترتیب اثر نمیداد. در این عملیات، قرنی دو سر بازی میکرد؛ یعنی از یک سو به فعالیتهای خود با مقاصد اصلی ادامه میداد و از سوی دیگر شاه را مطمئن کرده بود که برای او کار میکند تا مخالفان را شناسایی کند و امنیت کامل برقرار شود. ولی شاه نمیدانست که خود قرنی یکی از بزرگترین مخالفان اوست و هدفش تشکیل دولت جدید، تضعیف یا حتی براندازی حکومت است.
هدف از اجرای عملیات تحریکآمیز، شناسایی اعضای سازمانهای سیاسی بود که نسبت به شاه وفادار نبودند و مشخصترین این عناصر، کسانی بودند که قرنی خواستار اتحاد با آنان شده یا حامیان بالقوه او محسوب میشدند. بدین ترتیب، این شناساییها شامل سازمانهایی مانند نهضت مقاومت ملی و حزب توده ایران، که مخالفت آنان با شاه از پیش شناخته شده بود، نمیشد. [...]
سهگام اساسی برای مقابله با رژیم
باید به این نکته اشاره کرد که فعالیت قرنی و همکاران او برای تشکیل یک دولت جدید، مستلزم توجه به سه عامل مهم و تعیینکننده بود:
نخست، گسترش افکار خود و جلب حمایت طیف وسیعی از نیروهای سیاسی برای تشکیل و اداره دولت مورد نظر و همچنین تأمین حمایت ایالات متحده. قرنی و همکارانش امیدوار بودند با فشاری که نخبگان سیاسی کشور و مقامات آمریکایی بر شاه وارد میکنند، وی یا قانع شود یا از وضعیت موجود بیمناک شده و شخصاً فرد مورد نظر آنان را به نخستوزیری منصوب کند.
دوم، اگر در تشکیل دولت موفق نشوند، با ایجاد آشوب، تحریک مردم و افزایش ناآرامیها، شاه را تحتفشار قرار دهند و با طرح احتمال کودتا یا حتی سقوط حکومت، او را وادار به پذیرش دولت مورد نظر خود کنند [...].
سوم، در صورت تشکیل دولت و دستیابی به قدرت، طرح اضطراری براندازی شاه را بررسی کنند تا با جابهجایی حکومت، ساختاری همسو با اهداف خود ایجاد شود؛ حکومتی که میان دولت و حاکمیت آن اختلافی وجود نداشته باشد.
ملاقات در آتن
در اوایل اسفند ۱۳۳۶، بزرگمهر[4] از طریق بیروت به آتن پرواز کرد و با ویلیام رونتری، معاون وزیر خارجه آمریکا، دیدار نمود. رونتری سالها پیش از مأموریت در تهران با بزرگمهر آشنایی داشت. بزرگمهر در این دیدار به او گفت حکومت استبدادی شاه، اوضاع ایران را به مرحلهای بسیار خطرناک رسانده است و هدف او و همکارانش بدون ذکر نام آنان، آگاه ساختن رونتری و دالس، وزیر امور خارجه آمریکا، از وخامت اوضاع ایران است. ظاهراً بزرگمهر پس از مشورت با قرنی، برای ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم با مقامات بلندپایه آمریکا به آتن سفر کرده بود.
در این زمان، ساواک بهطور جدی قرنی و همکارانش را زیر نظر داشت. هنگام سفر بزرگمهر به بیروت، ساواک به یکی از ماموران خود در آن شهر دستور داد وی را تعقیب کند. مامور ساواک، بزرگمهر را تا آتن دنبال کرد و گزارش تمامی دیدارهای او را به تهران فرستاد. بدین ترتیب، ساواک از ملاقات محرمانه او با رونتری مطلع شد. بزرگمهر پس از بازگشت به ایران بازداشت، چند روز بازجویی و سپس آزاد شد، اما تحت مراقبت شدید قرار گرفت.
همین سفر سبب شد شاه احساس خطر کند و متقاعد شود که قرنی و یارانش تهدیدی جدی برای حکومت هستند. پس از بازداشت بزرگمهر، اعضای گروه قرنی زیر نظر ساواک قرار گرفتند و تعدادی از آنان بازداشت و بازجویی شدند. در ادامه، قرنی نیز بازداشت شد. [...] از دیگر اقدامات حکومت میتوان به تهدید سیدحسن امامی به تبعید و خروج شتابزده جعفر بهبهانی از کشور اشاره کرد. همچنین دکتر علی امینی، سفیر ایران در واشینگتن، احضار و اندکی بعد از سمت خود برکنار شد [...].
جنگ روانی در مطبوعات
گویا جریان احضار و برکناری امینی به علت اظهارنظرهایش در مورد تجدیدنظر در توزیع عواید نفت کشورهای خاورمیانه بود، ولی نمیتوان گفت که هیچ ارتباطی به مسئله قرنی نداشت و ارتباط با قرنی و تایید نظرات قرنی توسط امینی در برکناری او تاثیرگذار نبود [...].
در همین بگیر و ببندها بود که در تهران شایع شد افرادی چون امامجمعه، مسعودی، علویکیا، اللهیار صالح، اسدالله علم، ابراهیم خواجهنوری، سرلشکر اسماعیل ریاحی، سرتیپ نعمتالله نصیری، عباس فرزانگان و حتی منوچهر اقبال، نخستوزیر، با قرنی ارتباط داشتند. هرچند این شایعات پایه و اساس نداشت و دروغ بود، ولی به ادامه کار قرنی کمک شایانی کرد؛ زیرا در میان مردم اینگونه شایع شد که وسعت گروه قرنی بسیار گسترده است و نتیجه خوبی خواهد داشت و به آن دلگرم شدند.
چند روز پس از بازداشت قرنی، اخبار و گزارشهایی در مطبوعات ایران انتشار یافت که در آنها به مداخله علنی آمریکا در جریان قرنی و یارانش اشاره شده بود. [...] مورد دیگر از این تبلیغات این بود که مجله مصور شرح کامل و دقیقی از ملاقات شبانه بزرگمهر با دبیر سوم سفارت آمریکا در تهران منتشر کرد که در آن گفته شده بود بزرگمهر و دوستانش درصدد ایجاد یک دولت طرفدار اصلاحات بودند.
وقتی که قرنی و همکارانش نیز دستگیر یا مورد بازجویی قرار گرفتند و مسئله فاش شد و همه مطبوعات ارتباط آمریکا را در این جریان قطعی اعلام کردند، مسئلهای به نام انتشار نامه جعلی از سوی آمریکاییها رخ داد.
در زمستان ۱۳۳۶، پس از بازداشت قرنی، رونوشتی از نامه جعلی برای روزنامههای تهران و نیز برای اعضای سنای ایران، بیآنکه فرستنده آن مشخص باشد، انتشار یافت. در این نامه آمده بود: «دولت آمریکا هیچ نوع گمان و تردیدی درباره صلاحیت و شایستگی شهریار ایران بهعنوان یک زمامدار ندارد.» [...]
پایان راه
در لو رفتن فعالیتهای سیاسی پنهانی قرنی که طرح تشکیل دولت جدید برای ایجاد اصلاحات در کشور مدنظر بود، دستکم افرادی چون اسدالله علم[5]، سرتیپ علویکیا[6] و پرویز خوانساری نقش فعال داشتند. علاوهبر اطلاعات پنهانی شبکه شاپورجی، سفارت انگلیس نیز رسماً ماجرای پیام قرنی را به اطلاع شاه رسانید و به درخواست محمدرضا پهلوی و برخلاف عرف دیپلماتیک، طی نامهای در بهمن ۱۳۳۶، تمدنالملک سجادی، کارمند سفارت، را برای ادای شهادت در اختیار ساواک قرار داد [...].
پس از تکمیل اسناد [...] سرلشکر قرنی در تاریخ ۱۸ اسفند دستگیر شد و در همین روز با تصویب شاه، اطلاعیه دولت انتشار یافت. این اعلامیه با توجه به شایعات خبرگزاریهای خارجی، اندازه توطئه قرنی را تغییر کابینه اعلام داشت و نقش بیگانگان، یعنی دولت آمریکا، را در این جریان به شکلی ملایم و محتاط تأیید کرد.
سیاست رژیم پهلوی در برخورد با کودتای قرنی در همین چارچوب بود و نه شاه و نه انگلستان به مصلحت ندیدند که به ماجرا بازتاب بیشتری دهند؛ لذا قرنی در سال ۱۳۳۷ تنها به سه سال زندان و اخراج از ارتش محکوم شد.
[1] معدل، منصور (۱۳۸۲).طبقه، سیاست و ایدئولوژی در انقلاب ایران، ترجمه محمدسالار کسرایی، تهران: باز، ص۶۶.
[2] گازیوروسکی، مارک ج. (۱۳۷۱). سیاست خارجی آمریکا و شاه، ترجمه فریدون فاطمی، تهران: مرکز، ص۳۵۱-۳۵۳.
[3] گازیوروسکی، مارک ج. (1397). کودتای ایرانی، ترجمه بهرنگ رجبی، تهران: چشمه، ص۹۰.
[4] اسفندیار بزرگمهر، رییس ادارۀ تبلیغات در دوران نخستوزیری سرلشکر حاجعلی رزمآرا و سپهبد فضلالله زاهدی.
[5] اسدالله خان علم امیر قاینات، مشهور به اسدالله علم، تولد مرداد ۱۲۹۸ بیرجند، درگذشت جمعه ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ آمریکا.
[6] حسن علویکیا، تولد ۱۲۹۱ همدان، درگذشت ۱۳۹۲ کالیفرنیا.


















نظرات