کودک ماجرای نیمروز چگونه به مسعود رجوی رسید؟


کودک ماجرای نیمروز چگونه به مسعود رجوی رسید؟

صحنه حمله به خانه تیمی زعفرانیه در «ماجرای نیمروز» و نجات یک کودک را به یاد دارید؟ این کودک، مصطفی رجوی است که بعدها مسعود رجوی او را «محمد» صدا کرد. این واقعه، هنگام عملیات روز ۱۹ بهمن‌ ۱۳۶۰ علیه مرکزیت سازمان در داخل کشور رخ داد؛ عملیاتی که طی آن ۲۳ نفر از جمله موسی خیابانی (مرد شماره ۲ سازمان) و اشرف ربیعی (همسر مسعود رجوی که پس از فرار وی هنوز در ایران بود) کشته شدند.

شهید سیداسدالله لاجوردی، دادستان وقت کشور، در بیان خاطرات خود از این عملیات می‌گوید: «با اطلاعاتی که ما از مردم غیورمان به‌دست آورده بودیم، پس از پیگیری‌های لازم، توانستیم کادر مرکزی سازمان منافقین را به‌حمدالله کشف کنیم. با همیاری مردم ایران بود که ما به خانه و لانه تیمی مرکزیت رسیدیم و در این هنگام، فرزندان غیور اسلام توانستند پس از یک مختصر پی‌گیری، خانه تیمی آن‌ها را کشف کنند و کادر مرکزی سازمان، به‌دست برادران کمیته و سپاه کشف و خنثی شد.»

عملیات بسیار مهم بود. این خانه تیمی، علاوه بر موسی خیابانی، شاهد حضور افراد برجسته‌ای همچون شاهرخ شمیم (مسئول اطلاعات سازمان) بود و آخرین پایگاهی به‌شمار می‌رفت که مسعود رجوی قبل از فرار در آن مخفی شده بود.

عملیات مذکور پیچیدگی بسیار داشت؛ از جمله وجود ماشین پژوی ضدگلوله مسعود رجوی  که موسی خیابانی قصد داشت با آن بگریزد -همان که DST فرانسه هنگام بازگشت از سفر مخفیانه در فروردین 1360 به او اهدا کرده بود- یا خروجی‌های مخفی که موجب امکان فرار شاهرخ شمیم شد (که البته در فاصله‌ای کوتاه به تور نیروهای انقلابی درآمد). (تصاویر پس از عملیات را اینجا ببینید)

اما در میانه حادثه، اتفاقی غریب رخ داد. نیروهای انقلابی متوجه صدای گریه وحشت‌زده کودکی چندماهه شدند که صدایش از داخل حمام شنیده می‌شد. نیروهای انقلابی برای نجات کودک، آتش را قطع کردند و «سید ابوالقاسم دهنوی» از پاسداران کمیته انقلاب اسلامی - که تنها چند روز از دامادیش می‌گذشت - برای نجات کودک اقدام کرد. او توانست فرزند «مسعود رجوی» را از مرگ نجات دهد؛ اما خود، در میان رگبار گلوله منافقین به شهادت رسید. شهید لاجوردی کودک را در آغوش گرفت و در برابر دوربین صداوسیما، از پدربزرگ او خواست برای تحویل گرفتن فرزندش به دادستانی مراجعه کند.

بدین ترتیب، مصطفی مدتی نزد پدربزرگش در مشهد بود؛ تا اینکه منافقین، وی را به‌صورت پنهانی از کشور خارج کرده و به فرانسه منتقل کردند. او در آنجا با محافظ و امکانات رفاهی تا پایان دبیرستان تحصیل کرد. سال ۱۳۷۷، مسعود رجوی پروژه الحاق بخشی از ۹۰۰ کودک باقی‌مانده از اعضای سازمان به بدنه آن را دنبال کرد و برای نمادسازی این امر، پسرش نیز با دستور او به پادگان اشرف در عراق منتقل شد و اعلام شد که در «ارتش یازدهم» سازمان قرار گرفته است. البته محل استقرار وی، ویلایی دارای امکانات رفاهی بود، اما خروج اجباری از فرانسه موجب انتقادات تند وی شد.

سیدحجت سیداسماعیلی، از اعضای بریده سازمان، درباره تلاش مسعود رجوی برای الحاق مصطفی به تشکیلات می‌گوید: «مسعود رجوی چند بار با او حضوری صحبت کرده، ولی نتوانسته بود وی را قانع کند. او هم خواهان خروج از تشکیلات بود، ولی رجوی تلاش می‌کرد گند کار در نیاید، چون باعث ریختن آبروی سازمان و شخص رجوی می‌شد. محمد (مصطفی) رجوی کار اجرایی مشخصی نداشت و تنها با کامپیوتر مشغول بود... تنها به دلیل اینکه فرزند رجوی بود، کسی با او کاری نداشت و اگر فرد دیگری چنین کاری را می‌کرد، طبعاً جایش در زندان بود و کاری می‌کردند که حتی اسمش را هم فراموش کند؛ چه رسد به اعتراض به خط و خطوط سازمان.»

داوود باقروند، عضو سابق مرکزیت سازمان مجاهدین خلق و از نمایندگان سازمان در شورای ملی مقاومت، درباره تلاش‌های مصطفی برای جدایی مسالمت‌آمیز از سازمان نیز می‌گوید: «در بحث نیرو بود که درباره محمد (مصطفی رجوی) - به قول خودش - "خرخودش" حرف زد. این کار را می‌کرد که بقیه به اصطلاح، حساب کار خودشان را بکنند. می‌گفت مصطفی مطرح می‌کند نمی‌خواهد در تشکیلات باشد و می‌خواهد برود و درس بخواند و به فرانسه برگردد و کاظم رجوی را مثال می‌زد که در تشکیلات نبود، ولی خوب کارش را می‌کرد. حرف مصطفی این بود که نمی‌خواهد مجاهد باشد. در واقع، این حربه مصطفی بود که بزند بیرون و پدرش نیز این را می‌دانست. نمی‌گفت هیچ چیز را قبول ندارد؛ می‌گفت بروم درسم را بخوانم، ولی برای سازمان کار می‌کنم. پدرش هم حسابی عصبانی بود و می‌گفت اگر از قرآن هم استدلال می‌کرد، آن را پاره می‌کردم. حالا برای من، کاظم رجوی را مثال می‌زند. حسابی به کاظم رجوی نیز توپیده بود که زیر آب او را در ذهن مصطفی بزند. کلاً بچه‌های سازمان که در همین دستگاه مافیایی به عراق آورده شده بودند، تماماً ضد بودند و هیچ‌کدام نمی‌خواستند در تشکیلات باشند؛ از جمله همین مصطفی.»

فرزند رجوی، بعد از نتیجه نگرفتن از صحبت و رایزنی برای بازگشت به اروپا، چند بار اقدام به فرار کرد؛ از جمله یک بار در بهار سال ۱۳۸۲ هنگامی که ۲۲ سال داشت. او با همراهی چند تن از دوستان هم‌سن و سال خود، با تهیه مقداری دلار و نقشه عراق اقدام به فرار می‌کند که لو می‌رود. آنها در اوایل شب، بعد از شام، با یک خودروی آیفا به یک قسمت از سیم خاردار اشرف می‌زنند و هنگام پرش از سقف کامیون، توسط مأموران مراقبت مصطفی دستگیر می‌شوند. نفرات همراه محمد، همگی به انفرادی منتقل شدند و به‌شدت تحت فشار و شکنجه قرار گرفتند، اما وی صرفاً به محل اقامت خودش منتقل و در آنجا محبوس ماند. بعد از خروج منافقین از کمپ اشرف، محمد رجوی با منافقین به لیبرتی منتقل و سپس به نروژ فرستاده شد که در آنجا پناهندگی گرفت.

انتقادات او، واکنش سازمان را به این صورت دربرداشت که شرایط راحت‌تری را برای زندگی او در نروژ فراهم کنند. به عنوان نمونه، سال ۱۳۹۷ یک فایل صوتی از وی منتشر شد که در آن از شکنجه و آزار و اذیت خود و تعدادی از نیروهای منتقد سازمان توسط منافقین خبر داد. اما بعد از آن، با شرایط بهتر به تحصیل در رشته حقوق در دانشگاه خصوصی «BI University» نروژ - با شهریه‌ای ۴۵ هزار دلاری - ادامه داد و ماهانه ۵ هزار دلار پول توجیبی دریافت می‌کرد. حتی وقتی سازمان قصد قطع این مبلغ را داشت، با شکایت به دادگاهی در نروژ، آنها را ملزم به پرداخت کرد. «آرمان ربیعی»، نام پوششی مصطفی رجوی در نروژ برای مخفی ماندن از خبرنگاران و افکار عمومی است.

این در حالی بود که هیچ یک از جوانان برجای‌مانده از جدایی پدر و مادرهایشان در «انقلاب ایدئولوژیک» سازمان، در دهه سوم زندگی از تحصیلات دانشگاهی برخوردار نشدند.