امتیاز دارسی


مینا رئیسی کارشناس ارشد تاریخ مطالعات خلیج فارس
1334 بازدید
ایران انگلیس امتیار نفت جنوب ویلیام ناکس دارسی

امتیاز دارسی

مقدمه

با آغاز قرن بیست میلادی نفت به عنوان منبع انرژی ارزان به جای زغال سنگ، مورد توجه قرار گرفت. از آنجا که انرژی منبع حیاتی صنعت و تکنولوژی، و صنعت و تکنولوژی موجب تکوین قدرت اقتصادی است، بنابراین به عنوان ابزار سلطه خیلی زود طرف توجه استعمارگران قرار گرفت. در سال ۱۹۰۱م ویلیام ناکس دارسی مهاجر انگلیسی تبار استرالیایی موفق به کسب امتیاز نفت جنوب ایران شد. پس از کشف نفت در سال ۱۹۰۸م شرکت نفت انگلیس و ایران تشکیل شد. دیری نگذشت که نفت جایگاه تعیین کننده ای در اقتصاد و در نتیجه در سیاست جهانی پیدا کرد و هر جا نفت پیدا می شد، همانجا مطمح نظر و محل رقابت استعمارگران بود.

به گونه ای که بسیاری از صاحب نظران و مورخان معتقدند که در همه تحولات بزرگ و کوچک جهانی، حتی دو جنگ جهانی، و سپس جنگ سرد، رد پای نفت دیده می شود. در ایران نیز شرکت نفت انگلیس و ایران خیلی زود به جایگاه تعیین کننده ای در سیاست ایران دست یافت و به شکل دولتی در دولت در آمد.

قبل از کشف نفت در ایران در ابتدای قرن ۲۰ م، ایران در سیاست های استعماری انگلیس به عنوان دروازه هند مورد توجه بود. اما با کشف نفت، دیگر ایران به عنوان دروازه هند مطرح نبود بلکه خود ایران در محور قرار گرفت. منابع و ذخایر با ارزش نفت ایران برای سیاست های جهانی انگلیس اهمیتی غیرقابل چشم پوشی داشت. لذا، از همان ابتدا دولت انگلیس با پشتیبانی از امتیاز دارسی و مشارکت در سهام شرکت نفت ایران و انگلیس منابع نفت ایران را به طور ارزان و در واقع رایگان تحت کنترل خود در آورد، بطوری که در بسیاری موارد برتری خود در عرصه سیاست جهانی و در برابر رقبا را مانند پیروزی در جنگ های جهانی مدیون نفت ایران بود.

طی نیم قرن سلطه انگلیس بر نفت و در واقع بر کشور ایران، ایرانیان در جنبه های سیاسی، اقتصادی،... خسارات غیر قابل جبرانی از استعمار انگلیس متحمل شدند. در واقع نفت باعث تحکیم و گسترش سلطه و نفوذ انگلیس بر ایران گردید، به طوری که در مهم  ترین رخدادهای تاریخ معاصر کشور، فعالیت های استعماری و مداخلات انگلیس برای حفظ منافع نفتی، در امور کشور به وضوح مشاهده می شود. از جمله موارد بسیاری از عزل و نصب وزراء و حتی تغییر حکومت ها و قراردادهای استعماری و اشغال کشور در جریان جنگ های جهانی و نقض استقلال و حاکمیت کشوری مستقل، نمودهایی از تلاش های انگلیس برای حفظ منافع نفتی این کشور در ایران می باشند.

امتیاز دارسی که منافع ایران را تأمین نمی کرد از همان ابتدا مورد اعتراض و باعث نارضایتی ایرانیان بود. این نارضایتی ها سبب شد که حتی در دوره پهلوی اول این قرارداد لغو و قرارداد ۱۹۳۳ بجای آن منعقد شود. قرارداد ۱۹۳۳ خیانتی دیگر به ایران بود و در واقع قرارداد خیانت بار دارسی را برای شصت سال دیگر (تا سال ۱۹۹۳) تمدید کرد. از همین رو پس از پایان جنگ جهانی دوم و تغییر آرایش و موازنه قوا در جهان، ملت ایران با انتهاز فرصت برای احقاق حق خود، نهضتی بی نظیر به راه انداخت که در جریان آن نفت ملی شد. ملی شدن نفت ایران تأثیر زیادی بر سیاست های جهانی و بیداری ملت ها داشت.

 

تحصیل امتیاز نفت جنوب ایران توسط دارسی

چند سال قبل از اعطای امتیاز دارسی، مسیو دومرگان (1) در سالنامه معادن(2) که در پاریس چاپ می شد، مقاله ای نوشت و راجع به وجود نفت در غرب و جنوب غربی ایران شرح مفصلی نگاشت. آنتوان کتابچی خان که در آن موقع متصدی اداره گمرک بود، این مقاله را خوانده و چون در مسافرت خود به نقاط غرب از آثار سطحی نفت مطلع شده بود، مطمئن شد که منابع مهم نفت در ایران وجود دارد.(3) کتابچی در اواخر سال ۱۹۰۰م. به پاریس رفت و به دنبال سرمایه داری برای کسب و استخراج نفت در ایران گشت. وی با توجه به سابقه دوستی با سر هانری دراموند ولف (4)، که چندی قبل از آن تاریخ سمت وزیر مختاری انگلیس در ایران را داشت، با وی ملاقات نمود و از وی تقاضا کرد ویلیام ناکس دارسی که وسایل آشنائی او را با سرمایه داران انگلیسی فراهم نماید و از آنها دعوت کند که برای استخراج نفت ایران اقدام نمایند.

سر دراموند ولف که خود چند سال وزیر مختار انگلیس در ایران بود و اطلاعاتی راجع به منابع نفتی ایران داشت، به کتابچی وعده اقدام داد و از پاریس عازم لندن شد تا در آنجا با سرمایه داران وارد مذاکره شود. او در لندن با شخصی به نام ویلیام ناکس دارسی (5) آشنا شد و او را تشویق نمود که سرمایه خود را برای استخراج نفت در ایران به کار اندازد. (6)

کتابچی خان مفصلا درباره منابع نفت ایران برای دارسی توضیح داد و نوشته های دومرگان را شاهد آورد. دارسی تصمیم گرفت که چند زمین شناس مطلع و کارآزموده به ایران اعزام نماید، تا در این مورد گزارش کاملی برای او ارسال دارند.(7) این متخصصین پس از مطالعه در محل،گزارش رضایت بخشی داده و اعلام کردند که: کشف «نفت در حوالی قصر شیرین و شوشتر بسیار محتمل و در نقاط دیگر هم امید بسیاری می رود.»(8)

در سال ۱۹۰۱م./ ۱۲۸۰ه. ش. دارسی نماینده ای به اسم ماریوت (9) به همراه کتابچی خان به تهران اعزام داشت که با دولت وارد مذکره شده و امتیازی تحصیل نماید. ضمنا ماریوت سفارش نامه ای از سر دراموند ولف برای سر آرتور هاردینگ(10)، وزیر مختار انگلیس در ایران همراه داشت که در آن توصیه شده بود در این مورد با وی همکاری نماید.(11)

وزارت خارجه انگلیس به هاردینگ دستور کلی داده بود که هنگام مأموریتش در ایران نهایت کوشش خود را نماید که امتیاز نفت نواحی جنوبی ایران را برای یکی از اتباع انگلیس تحصیل کند و به قسمی رفتار نماید که موجب تحریک روسها هم نشود. موقعی که سفارش نامه به او رسید هاردینگ به نماینده دارسی توصیه نمود که پنج ایالت شمالی را جزو پیشنهاد خود منظور ندارد تا از اعتراض روسها کاسته گردد.

ماریوت و کتابچی خان، پس از ورود به تهران پیشنهادی تنظیم کرده و به مظفرالدین شاه تسلیم نمودند. شاه که کاملا تحت نفوذ سیاست روس ها قرار گرفته بود، ابتدا از قبول آن امتناع نمود. در این هنگام هاردینگ دخالت کرد و از اتابک امین السلطان تقاضای همکاری نمود، و به ماریوت نیز دستور داد که متصدیان امور را تطمیع نماید.

مسئله دیگری که برای کسب امتیازنامه در این زمان مطرح بود، مسئله عکس العمل روسها و مطمئنا مخالفت آنها با چنین امتیازی بود. به گفته خود هاردینگ، میرزا علی اصغر خان اتابک، صدر اعظم ایران، در پاسخ به درخواست هاردینگ از وی خواست در نامه ای به زبان فارسی درخواست امتیاز را فوری مطرح کند. اتابک با اطلاع از ناآگاهی وزیر مختار روسیه از خط فارسی و در مرخصی بودن منشی شرقی سفارت روسیه که به خواندن فارسی مسلط بود، فرصت را غنیمت شمرد و با ابلاغ این نامه به سفارت و معطل ماندن آن تا بازگشت منشی سفارت، مخالفت روسیه با امتیاز درخواستی انگلیس را خنثی نمود.(13) به این ترتیب امتیاز به دارسی واگذار شد.

به موجب فصل هشتم و نهم و شانزدهم امتیازنامه، دارسی تعهد کرده بود که در ظرف مدت دو سال پس از عقد امتیاز شرکتی برای بهره برداری از امتیاز مزبور تشکیل دهد و پس از تشکیل شرکت بیست هزار لیره نقد و معادل بیست هزار لیره سهام پرداخت شده شرکت مزبور را به دولت ایران تسلیم نماید. البته ذکری از سایر پرداخت هایی که نماینده دارسی هنگام مذاکرات در تهران خرج کرده بود و وعده هایی که داده بود در جائی نشده است. فقط آن طور که بعدها معلوم شد، کتابچی خان حق دلالی خوبی از این معامله برد. نماینده دارسی حدود ده هزار لیره هم به اتابک و مشیرالدوله و مهندس الممالک پرداخت و به احتمال زیاد پرداخت های دیگری نیز کرده که اطلاعی از آن در دست نیست. (14) پس از آنکه دارسی اولین شرکت را تشکیل داد و طبق مواد امتیاز نامه بیست هزار لیره نقد و بیست هزار لیره سهام، به دولت ایران تسلیم نمود، معلوم شد که تعهد خصوصی داشته که، سهامی معادل ده هزار لیره به اتابک و پنج هزار لیره هم به مهندس الممالک به عنوان تعارف تسلیم نماید و به این تعهدات نیز عمل کرد. (15)

 

آغاز عملیات و تحصیل سرمایه

چند ماه پس از امضاء امتیازنامه، دارسی عده ای حفار لهستانی استخدام کرد و به چاه سرخ واقع در شمال قصرشیرین اعزام داشت.(16) چاه سرخ در واقع اولین محلی بود که برای کشف نفت حفاری می شد.مهندس این عملیات،شخصی بود موسوم به رینولدز (17) که در وزارت فواید عامه هندوستان سابقه طولانی داشت و مرد فوق العاده با پشتکاری بود. عملیات حفاری در چاه سرخ رضایت بخش نبود، لذا دارسی تصمیم گرفت که چاه سرخ را رها کرده و در نقاط جنوبی به کاوش بپردازد.(18)

 

تأسیس شرکت بهره برداری اولیه(19) و ادامه عملیات

«طبق ماده شانزده امتیازنامه، دارسی در سال ۱۹۰۳م. / ۱۲۸۲ه. ش. شرکتی با سرمایه ششصد هزار لیره تشکیل داد و نام آن را «شرکت بهره برداری اولیه » گذاشت (20) و سهامی را که تعهد کرده بود، تسلیم و بیست هزار لیره نقد را هم به دولت ایران پرداخت. دارسی تا آن زمان حدود سیصدهزار لیره از جیب خود خرج کرده بود و حاضر نبود که بیش از این مبلغ سرمایه اش را در این کار صرف نماید. لذا در صدد برآمد که کمک و مساعدت دیگران را جلب نماید.

عده ای از سرمایه داران آلمانی به دارسی پیشنهاد کردند که تمام مخارجی که تا آن زمان کرده بود بپردازند و مبلغ مهمی هم به عنوان قیمت امتیاز به او بدهند تا او کنار رفته و امتیاز را به آنها واگذار نماید. یک شرکت نفت آمریکائی و بعضی از سرمایه داران فرانسوی هم پیشنهادهایی به دارسی کردند تا امتیاز را از او خریداری کنند و حتی حاضر بودند که او را هم در امتیاز سهیم سازند. دارسی به دلیل خرج زیادی که تا آن وقت کرده بود و نتیجه ای به دست نیاورده بود،میل داشت معامله ای کرده و سرمایه ازدست رفته خود را بازیابد، ولی ضمنا تمایلی به معامله بابیگانگان نشان نمی داد.(21) در این هنگام اتفاقی رخ داد که طرح و نقشه های دارسی و خریداران امتیاز او در هم ریخت. دریاسالار فیشر (22)پس از سالها خدمت در نیروی دریایی انگلستان و مدت ها تبلیغ برای آنکه سوخت کشتی های جنگی انگلیس تبدیل به نفت گردد، در سال ۱۹۰۶.م به فرماندهی نیروی دریایی انگلیس منصوب شد. وی فوری کمیته ای تشکیل داد که قضیه تحصیل منابع کافی نفت را برای نیروی دریایی مطالعه و بررسی نمایند. مستر پرتی من (23) که از سیاستمداران بود، به ریاست این کمیته انتخاب گردید و سایر اعضای کمیته مزبور هم متخصصین و سیاستمدارانی بودند که اطلاعات مبسوطی در این زمینه داشتند. لرد فیشر شنیده بود که دارسی امتیازی در ایران به دست آورده و در مذاکره است که آن را به سرمایه داران خارجی بفروشد. لذا به کمیته مزبور دستور داد تا به هر طریقی که باشد امتیاز مزبور را برای دولت انگلیس تحصیل نماید.

در آن زمان عقیده عمومی در انگلیس، که یک کشور سرمایه داری و مخالف سرسخت با دخالت دولت در امور بازرگانی بود، اجازه نمی داد که دولت مستقیما در صدد خرید امتیاز برآید یا آنکه سهام شرکتی را خریداری کند که چنین امتیازی را داشته باشد. بنابراین اولیای امور مصلحت دیدند که به دلیل اهمیت موضوع به هر قیمتی هست مانع شوند که امتیاز دارسی به دست خارجیان بیفتد و ضمنا سرمایه کافی برای دارسی تهیه کنند تا عملیات را ادامه دهد و منتظر فرصت شوند تا به تدریج عقیده عمومی را برای دخالت مستقیم دولت در امر نفت مهیا سازند.(24)

این کمیته بی درنگ شروع به کار کرد و اولین کاری که مستر پرتی من انجام داد این بود که نزد لرد استراتکوناه (25)رفته و از او یاری خواست. لرد استراتکونا ثروت هنگفتی در کانادا به دست آورده و مؤسس راه آهن سراسری کانادا بود. در آن زمان وی بواسطه سن زیاد از کارهای بازرگانی برکنار و گوشه نشینی را اختیار کرده بود. همین که پرتی من به لرد استراتکونا اطمینان داد که این پروژه به نفع نیروی دریایی انگلیس است ، لرد تقاضای وی را پذیرفت. پرتی من ضمن نطقی که ده سال بعد در مجلس مبعوثان انگلیس کرد چنین گفت: «تشکرات مجلس مبعوثان را باید تقدیم لرد استراتکونا و دیگران نمود که این امتیاز را سخت چسبیده و نگاهداشتند، تا اینکه فرصتی برای دولت به دست آمد که آن را بعدها تحصیل نماید.»(26)

همچنین پرتی من با شرکت نفت برمه(27) که یک شرکت نفت تمام انگلیسی بود و به استخراج نفت برمه میپرداخت، وارد مذاکره شده و ازآن شرکت هم تقاضای مساعدت کرد که پذیرفته شد. (28) در نتیجه این مذاکرات در سال ۱۹۰۵م. / ۱۲۸۶ه ش شرکت جدیدی به نام سندیکای امتیازات  (29) در شهر گلاسکو تشکیل شد و سهام شرکت بهره برداری اولیه و امتیازنامه را تحصیل نمود و سرمایه مناسب و کافی هم برای ادامه عملیات در ایران تهیه گردید. صاحبان عمده این شرکت عبارت بودند از: لرد استراتکونا، شرکت نفت برمه و دارسی. (30) بنابراین عملیات دارسی تابع شرکت نفت برمه شد و خود دارسی مدیر شرکت جدید. در نتیجه، شرکت نفت برمه نوعی سرمایه گذار بسیار ویژه شد و سرمایه جدید و مدیریت و تجربه را برای ادامه کار تأمین کرد.(31)

پس از تأسیس سندیکای امتیازات، کاوش و اکتشاف در چاه سرخ متوقف و به جنوب غرب ایران منتقل شد. با نظارت جورج رینولدز، حفاری در ماماتین (32) آغاز شد. (33)در این جا دو چاه امتحانی حفر شد و حفارهای کانادائی تحت ریاست رینولدز به عملیات پرداختند.

چاه اول به عمق 661 متر و دومی ۵۹۱ متر رسید. ولی هیچ کدام به نفت نرسید. یکی از مشکلات شرکت در ضمن حفاریها، تأمین امنیت و مقابله با تعرضات ایلات محلی بود. وزارت خارجه انگلیس عدهای سرباز هندی عازم منطقه کرد. همین که در ماماتین نتیجه ای حاصل نشد، تصمیم گرفته شد که چاه های دیگری در منطقه مسجدسلیمان حفر شود.

کشف نفت در مسجدسلیمان و تأسیس شرکت نفت ایران و انگلیس (34)

در اوضاع و احوالی که رینولدز احساس ناامیدی می کرد، تصادفا به یک مقام بریتانیایی به نام لویس دین (35) بر خورد که همراه لرد کرزن در خلیج فارس مأموریت داشتند. دین، مشغول تدوین یک فرهنگ جغرافیائی از خلیج فارس و سرزمین های اطراف آن بود، و در آن چندین بار از میدان نفتون که مسافران در حال و گذشته از آن نام برده بودند، یاد کرده بود. رینولدز بر اثر اصرار دین که می گفت: «چشم پوشی ازسود کلان ملی بسیار جای تأسف خواهد داشت».(36) و با تشویق و پشتیبانی لرد کرزن، رهسپار میدان نفتون شد. در فوریه ۱۹۰۶م. / ۱۲۸۳ ه. ش. به آن منطقه دورافتاده رسید و گزارش داد که سنگ ها از نفت اشباع شده اند. در سال بعد، یعنی در ۱۹۰۹م. / ۱۲۸۵ه. ش. که به مسجدسلیمان برگشته بود آثار و نشانه های بیشتری از نفت دید.

حکام و ایلات محلی یک عامل مهم دردسرساز برای عملیات بودند. منطقه حفاری جدید، چراگاه زمستانی ایل بختیاری، نیرومند ترین ایل ایران، بود که تحت کنترل حکومت مرکزی نبودند. در سال ۱۹۰۵م./ ۱۲۸۶ه. ش. رینولدز با عده ای از بختیاریها قرار گذاشت که در برابر دریافت مبلغی هنگفت و سهمی از منافع، حفاظت عملیات امتیاز را عهده دار شوند. اما به دلیل اختلافات قومی – قبیله ای عملی نشد. این امر بود که سبب اعزام نیرو از هند شد.(37)

به هر حال عملیات مسجدسلیمان ادامه پیدا کرد، تا اینکه در تاریخ ۲۹ مه ۱۹۰۸م./ 5 خرداد ۱۲۸۷ه ش سرانجام نفت در این مکان از چاه فوران کرد و معلوم شد که ایران دارای منابع سرشار بوده و آینده درخشانی در پیش دارد. کشف این معدن مهم، مشکلات را حل کرد و چند ماه بعد یعنی در ماه آوریل ۱۹۰۹م./ ۱۲۸۸ه. ش. شرکت نفت ایران و انگلیس با سرمایه دو میلیون لیره، که نصف آن پرداخته شده بود تشکیل و در لندن به ثبت رسید. (38) این شرکت،به صورت یکی از منابع مهم و حیاتی تأمین و تعقیب اهداف استعماری بریتانیا در آمد، و تا مدت های مدید عامل مهمی در سیاست داخلی و خارجی ایران بود. تصمیم دولت بریتانیا، برای استفاده از نفت به جای زغال سنگ در ناوگان سلطنتی و وجود اکثریت سهام بریتانیا در شرکت نفت ایران و انگلیس، ابعاد تازه ای به منافع بریتانیا در ارتباط با نفت ایران قبل از آغاز جنگ جهانی اول داد.

شرکت نفت ایران و انگلیس جانشین شرکت سندیکای امتیازات گردید. ۹۷۰ هزار سهام آن را (که هر سهمی یک لیره بود) شرکت نفت برمه داشت و سی هزار سهم دیگر در بازار فروخته شد. دارسی و لرد استراتکونا در این موقع سهامداران شرکت نفت برمه بودند.

دستگاه استخراج نفت درمسجدسلیمان ومأموران سوزانیدن هیزم در کوره آن، ۱۲۸۸ه ش پیشرفت  عملیات شرکت نفت ایران و انگلیس تا جنگ جهانی اول توسعه عملیات شرکت بین سالهای ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۶م. / ۱۲۸۷ تا ۱۲۹۳ ه. ش. که جنگ جهانی اول شروع گشت با سرعت هر چه تمام تر انجام شد. تا سال ۱۹۱۶م. / ۱۲۹۳ه. ش. سی حلقه چاه در مسجدسلیمان حفر گردید و خانه هایی برای کارکنان شرکت ساخته شد و خطوط ارتباطی به چاه های نفت وصل گردید. آب خوراکی از رود کارون با لوله آورده شد و کارخانه تعمیر و انبار ملزومات، بیمارستان، درمانگاه، باشگاه و غیره بنا گردید. یک خط لوله از مسجدسلیمان به آبادان کشیده شد که در سال ۱۹۱۲م. / ۱۲۹۱ ه. ش. به اتمام رسید.

دومین شرکتی که تشکیل گردید، شرکت نفت بختیاری(39) بود.(40) در واقع تأسیس شرکت نفت بختیاری، مصادف با تشکیل اصل شرکت بود.(41) موضوع تحصیل زمین در مسجدسلیمان و امنیت آن ناحیه از ابتدا مواجه با مشکلات بسیار شد. این اراضی غالبا چراگاه دسته جمعی ایل بختیاری بود که بنا به رسوم قدیم متعلق به همه افراد ایل بود، ولی خوانین خود را مالک می دانستند و اجازه نمی دادند که شرکت طبق امتیاز نامه با مالک حقیقی وارد معامله شود. به علاوه ایلخانی و ایل بیگی بختیاری خود را نماینده دولت مرکزی معرفی کرده و فقط در مقابل دریافت پول حاضر بودند که امنیت ناحیه را عهده دار گردند. (42)در واقع حوزه اصلی شرکت استخراج اولیه محدود بود به یک میل مربع در میدان نفتون (43)؛ که در زمین های خوانین بختیاری واقع شده بود. شرکت به منظور جلب همکاری خوانین بختیاری (44) و حفظ و تأمین منافع نفتی خود؛(45) باید با آنها قراردادی می بست.

همین امر سبب نزدیکی شرکت و ایلات شد. «انگلیسی ها برای حفظ و گسترش نفوذ خود در خوزستان، به ویژه برای حفظ امنیت میدان های نفتی به دوستی و همکاری خوانین بختیاری نیاز داشتند خانها نیز برای حفظ امنیت خود در مقابل هرگونه قدرت رقیب و مخالفی چون ایلات همسایه یا دولت مرکزی قاجار به حمایت سیاسی و مالی انگلیس نیازمند بودند. این منافع مشترک دو طرف را به تفاهمی متقابل رساند و سبب شد تا با یکدیگر همکاری کنند.» (46) در حقیقت این حرکت باعث شد که انگلیس بنام امنیت لوله های نفتی در منطقه، دخالت، نفوذ و سلطه پیدا کند و به تدریج به ساماندهی نیروهای خود در تسلط به منطقه بپردازد. بنابراین برای آنکه روابط شرکت و خوانین بختیاری به نحو مطلوبی جریان یابد، سه فقره قرارداد با آنها منعقد شد و تسهیلات بسیار در کار شرکت فراهم کرد

اول، قراردادی مربوط به سهام شرکت بود که به موجب آن خوانین بختیاری در شرکت سهیم می شدند. برای این منظور شرکت نفت ایران و انگلیس، شرکت تابعه ای، به نام شرکت نفت بختیاری تشکیل داد که حدود عملیات آن محدود به یک مایل مربع در وسط مسجدسلیمان بود. (47)

دوم، قراردادی راجع به خرید اراضی بود؛ هر سال شرکت اراضی را که در خاک بختیاری لازم داشت، از ایل خانی و ایل بیگی به قیمت معینی خریداری می کرد و این دو که خود را نماینده دولت می دانستند، متعهد بودند که وجه آنرا به صاحبان حقیقی اراضی برسانند.

سوم، قراردادی درباره حفاظت محل بود؛ که ایلخانی یکی از خانزاده ها را به عنوان سرمستحفظ به شرکت معرفی می کرد و عده ای تفنگچی در اختیار او می گذاشت. شرکت حقوقی به سرمستحفظ و تفنگچیان می پرداخت و آنها امنیت ناحیه را حفظ می کردند و سالی سه هزار لیره هم به ایلخانی پرداخت می نمود.

پس از بختیاری، شیخ خزعل در خوزستان هم مشکلی بود که باید حل می شد، این مسئله از نظر انگلیسی ها هم پیچیده تر و هم درسالهای بعد مشکل آفرین تر بود. درآن زمان شیخ خزعل حاکم این ناحیه و رئیس طوایف عربی بود که در امتداد رود کارون سکونت داشتند.(48) وی در واقع از وابستگان به انگلیس و برکشیده لندن بود. در دوران انقلاب مشروطه، اوضاع قسمت جنوبی کشور آمیخته به هرج و مرج بود و خزعل و بختیاریها آشکارا با حکومت مرکزی مخالفت می کردند. در ماه مه ۱۹۰۹م. / ۱۲۸۸ه. ش. یعنی یک ماه پس از تأسیس شرکت نفت انگلیس و ایران، نفت چاه های ایران به میزان تجاری رسیده بود. این نفت را می بایستی به یک بندر برسانند. برای این کار شرکت نفت، محلی را در جزیره آبادان، که در اراضی تحت سلطه شیخ خزعل قرار داشت، برگزید.(49)

سر پرسی کاکس،(50)پس ازمذاکراتی که باشیخ خزعل،درباره کشیدن خط لوله ازمسجد سلیمان  به آبادان و تأسیس پالایشگاه انجام داد، موفق شد با وی قراردادی ببندد که طبق آن، حق عبور لوله انتقال نفت و حق خرید حریم قابل کشتیرانی در شط العرب برای ایجاد پالایشگاه، انبار و مخازن نفت، به شرکت اعطاء شد. همچنین مقرر شد که شیخ خزعل با استفاده از نیروهای خود به هزینه شرکت از خطوط لوله و تأسیسات آن حفاظت کند و مال الاجارهای ده ساله به قرار ۹۵۰ هزار لیره هم پیشاپیش دریافت کند.ضمنا انگلستان حقوق خزعل وجانشینانش را برمحمره تضمین کرد! (51) بنابراین ساختن پالایشگاه آغاز شد و سه سال بعد خاتمه یافت. در ابتدا پالایشگاه برای تصفیه ۱۲۰۰۰۰ تن در سال ساخته شد و بعدها به تدریج توسعه یافت.

چنانچه ملاحظه می شود شرکت نفت بجای انعقاد قرارداد با دولت برای تأمین امنیت تأسیسات خود با سران ایلات قرارداد بسته و با این کار اقتدار و امنیت حکومت مرکزی را خدشه دار نمود و از طرف حکومت مرکزی نیز واکنشی نسبت به این اقدام انجام نشد.

 

صدور اولین نفت ایران

در سال ۱۹۱۲م./۱۲۹۱ه ش اولین نفتی که از معادن جنوب ایران استخراج شده بود به شکل خام صادر گردید، که مقدار آن ۶۳۰۰۰ تن بود. سال بعد این مقدار به ۸۱۰۰۰ تن رسید. هنگامی که اولین جنگ جهانی شروع شد، شرکت نفت دارای معدن بزرگ مسجدسلیمان و خط لوله ای از معدن مزبور تا آبادان و پالایشگاه مناسبی در جزیره آبادان بود و می توانست کمک مهمی به عملیات جنگی انگلستان و متفقین بنماید.(52)

 

شرکت دولت انگلیس در امتیاز نفت

کشف نفت در ابتدای قرن ۲۰م. در ایران، اهمیت ایران و منطقه خلیج فارس را برای انگلیس چندین برابر افزایش داد. اگر تا این زمان ایران برای انگلیس ارزش ارتباطی داشت، و به عنوان دروازه هند تلقی می شد، از این پس خود ایران به یک هدف ارزشمند در سیاست های سلطه طلبانه انگلیس تبدیل شد. ایران منابع غنی نفت داشت و انگلیس نیز برای بقا و برتری امپراتوری استعماری خود در جهان و مقابله با رقبا به این ماده ارزشمند وابستگی حیاتی داشت. در این زمان، مسئله کاربرد این ماده ارزشمند، در امور نظامی و تسلیحاتی مطرح بود و همین امر باعث شد نفت اهمیتی فوق العاده پیدا کند. لذا طبیعی بود که هر کشوری که می توانست بر ذخایر نفتی تسلط پیدا کند، در واقع قادر بود بر روند سیاست بین الملل نیز تأثیر گذار باشد. به همین علت، از این تاریخ به بعد نفت به عنوان یک ماده ارزشمند و سرنوشت ساز، نقش اساسی در سیاست خارجی انگلستان را در منطقه خلیج فارس و ایران که دارای ذخایر ذی قیمت نفت بودند، مشخص کرد.

پس از کشف نفت در ایران، انگلستان در دور تازه ای از فعالیت های استعماری خود، به تحکیم موقعیت سیاسی و تجاری خود در این کشور و منطقه خلیج فارس پرداخت. نفت، نقش عمده ای در دوران جنگ های جهانی در تأمین سوخت ناوگان انگلیس و پیروزی در جنگ ایفا کرد. علاوه بر این اهمیت روزافزونی در صنعت و وسایط نقلیه، نظیر راه آهن، انواع اتومبیل، کشتیرانی، هوانوردی و نظایر آن پیدا کرد.(53) در این راستا تحصیل امتیاز دارسی توسط انگلیسی ها و سهیم شدن دولت انگلستان در «کمپانی نفت جنوب)، یا «شرکت نفت ایران و انگلیس»، یکی از بزرگترین دست آوردهای سیاسی، اقتصادی و دیپلماسی بریتانیا در قرن ۲۰م. بود.

در شرایطی که انگلیس برای اهداف سلطه جویانه اش نیاز مبرم به نفت داشت، نفت ایران به عنوان بخشی از منافع امپراطوری بریتانیا، اعم از منافع مالی، سیاسی، نظامی، امنیتی و استراتژیک، از چنان موقع و موضعی برای بریتانیا برخوردار شد که دولت انگلیس را در طی جنگ های جهانی به اتخاذ روشهای خشن و خصمانه سیاسی با متفقین و هم پیمانان خود ناگزیر ساخت، و دورهای از رقابت های سیاسی - اقتصادی انگلیس با سایر قدرت های جهانی را پدید آورد. کسب امتیاز دارسی به قدری برای تداوم و بقای موقعیت برتر انگلیس در رقابت با سایر دول استعماری حیاتی بود که چارلز گرینوی، ضمن مقایسه دارسی با سیسیل رودس، گفت:

خدمت وزیری که نخست به اهمیت موضوع واقف گشته و نظارت دولت را بر آن شرکت تأمین کرد، خدمت بزرگی است در حق انگلستان، هم از نظر سیاسی و هم از نظر جنبه مالی و اقتصادی و این خدمت از کاری که لرد بیکسن فیلد با خرید سهام ترعه سوئز انجام داده بزرگتر می باشد. (54)

نفت ایران حیاتی تر و ارزشمندتر از کانال سوئز بود. اما آبراه سوئز نیز اهمیت استراتژیکی خودش را داشت. انگلستان در سال ۱۸۷۵ سهام آبراه سوئز را خرید و بر این نقطه استراتژیک مسلط شد. امتیاز آبراه سوئز و امتیاز نفت ایران، دو امتیاز بزرگی بود که به انگلستان اجازه می داد برای مدت طولانی دست برتر را در عرصه سیاست جهان داشته باشد. این هر دو امتیاز با اهمیت مشابهی که داشتند سرنوشت مشابهی نیز پیدا کردند. نفت ایران، در جریان نهضت ملی شدن نفت و به دنبال بیداری ملت ایران از چنگ انگلستان به درآمد و چند سال بعد جمال عبدالناصر، رئیس جمهور ملی گرای مصر، نیز کانال سوئز را ملی کرد و آن را از چنگ انگلیس بدر آورد. به گفته خود او، وی در این کار از نهضت ملی شدن نفت ایران الهام گرفته بود. به عقیده مقامات انگلیسی خلیج فارس می بایستی کاملا تحت کنترل آن کشور باشد تا علاوه بر تأمین سایر امتیازات، انگلستان بتواند حاکمیت خود را بر مناطق نفتی این منطقه نیز تحمیل کند و به علت همین امر خارق العاده، انگلستان مصمم بود تا با هرگونه کوششی که سایر دول در جهت افزایش نفوذ و یا ایجاد پایگاه های دریایی در خلیج فارس به عمل می آورند، مقابله کند. (55) انگلیس، در تلاش برای کسب امتیاز نفت ایران انگیزه های متعددی داشت. از جمله این انگیزه ها، مبارزه با رقبائی چون روسیه و آلمان در سطح جهان بود. روسیه و انگلیس سالها بود با یکدیگر رقابت شدیدی برای تسلط بر ایران داشتند و همواره می کوشیدند تا بین آن دو توازن برقرار شود. رقابت بین بریتانیا و روسیه، ایران را به موضوعی عمده در سیاست قدرت های بزرگ تبدیل کرده بود. در این راستا، ایران برای انگلیس اهمیتی اساسی داشت. به طوری که لرد کرزن نایب السلطنه هندوستان ایران را به یکی از مهره های صفحه شطرنج تشبیه کرد و آن صفحه را میدان مبارزه بر سر تسلط بر جهان.»(56) 

در اوایل قرن ۲۰م. روسیه فشار خود را بر ایران افزایش داد. اما انگلستان می کوشید ایران دست نخورده و به منزله سپری بین هندوستان و روسیه باقی بماند. دو قدرت بزرگ از راه امتیازها و وام ها و سیاست های اقتصادی دیگر، به منظور نفوذ در ایران به رقابت پرداختند. اما با آغاز قرن جدید وضع بریتانیا متزلزل شد، زیرا خطر افتادن ایران به دامن روسها آشکار گردید. روس ها در پی حضور نیروی دریایی خود در خلیج فارس بودند، اقتصاد ایران نیز تا حد زیادی وابسته و تابع روسیه بود. مظفرالدین شاه، پادشاهی ناتوان و سلطنت ایران نیز فرتوت و سالها بود که دچار سوء اداره بود و آماده تسلیم به هر قدرت خارجی که بهای بیشتری بپردازد. انگلیس می ترسید که این قدرت خارجی روسیه باشد که در اثر ولخرجی و جهالت شاه و وزیرانش، کشور را در اختیار گرفته بود. روسیه در پی اعمال قدرت سیاسی بر ایران و کنار زدن سایر قدرت های بزرگ بود، و بریتانیا می خواست در برابر این نفوذ خطرناک پایداری کند. حتی در سال ۱۹۰۳م./ ۱۲۸۳ه. ش. لندسدان در مورد اقدامات احتمالی روسیه در ایران گفته بود: «... ایجاد یک پایگاه دریایی و یا ایجاد بنادر نظامی توسط هر دولت خارجی درخلیج فارس به عنوان اعلان جنگ(به انگلستان) تلقی خواهد شد.» (57)

طرح نفت دارسی، به این هدف بریتانیا نیز کمک می کرد. واگذاری امتیاز نفت به بریتانیا برگه قوی تر در مقابل روسیه بود. این امر نیز یکی از انگیزه های حمایت انگلستان از آن بود. از این رو انگلستان از آن پشتیبانی می کرد. چنانکه ذکر شد دارسی عمدا در امتیاز خود پنج استان شمالی در جوار روسیه را منظور نکرده بود تا موجب ناخرسندی و نگرانی آن کشور نشود.(58) علاوه بر این انگلیس نمی توانست از دستیابی به این ماده ارزشمند که روز به روز بر اهمیت آن افزوده می شد چشم پوشی کند. گفته های دتردینگ (59) در ستایش نفت به خوبی مزایای این ماده را در عصر جدید نمایان می کند:

نفت یکی از کالاهای فوق العاده این جهان است که فروش آن منوط به استخراج و تولید آن است. هیچ کالای دیگری در جهان یافت نمی شود که میزان مصرف آن متکی به استخراج و تولید آن باشد. در مورد نفت استخراج آن را تأمین کنید، مصرف در تعاقب آن خواهد بود. هیچ احتیاجی نیست که درباره مصرف آن نگران باشید و ضرورتی ندارد که قراردادهای بلند مدت با خریدار منعقد نمائید، زیرا نفت خود به فروش خواهد رفت.(60)

این اظهارات به خوبی بیان کننده ویژگی های منحصر به فرد این ماده، در عصر صنعت و تکنولوژی است. حکومت بریتانیا در این برهه زمانی به هر صورت مطمئن بود که به وسیله نفت، یکی از مهم ترین ابزارها را برای تأمین استیلای اقتصادی، سیاسی و نظامی امپراطوری اش در اختیار دارد. «بدین ترتیب در سرزمین هایی که هر دم نوید جدیدی از وجود نفت داده می شد، از جمله ایران وارد عمل شد.»(61)

در ژوئیه سال ۱۹۰۲م. / ۱۲۸۱ه. ش. دارسی که در نتیجه کندی و پرهزینه بودن عملیات خود در ایران مأیوس و ناامید و فرسوده شده بود، با دریاسالار فیشر آشنا شد. فیشر در آن زمان الرد دوم دریاداری بریتانیا و معروف به دیوانه نفت بود. این دیدار منجر به تغییر وضع عملیات دارسی شده و نفت را به مرکز استراتژی های ملی کشاند. فیشر از عملیات دارسی آگاه و این امر موجب خوشحالی او شد. چنانکه نوشت:

دارسی جنوب ایران را به منظور استخراج نفت خریده است و تصور می کند که به چیز مهمی دست یافته است، در نظر دارم که به آن جا بروم چون می گویند، در پی کسی است که آن کار را اداره کند؟ (62) و به دارسی قول مساعدت داد.

فیشر در سال ۱۹۰۶م. لرد اول دریاداری انگلیس شد. فیشر می خواست سوخت ناوگان دریایی را از زغال سنگ به نفت تبدیل کند که نتیجه آن سرعت و کارایی بیشتر و افزایش قدرت مانور بود. فیشر که مصمم بود حوزه های نفتی را در کنترل بریتانیا ببیند، عزم خود را برای کسب پشتیبانی وزارت دریاداری انگلستان از امتیاز نفت ایران بکار گرفت. در ضمن به شرکت نفت برمه فشار آورد که به یاری دارسی بشتابد. هدف اصلی فیشر این بود که نیروی دریایی پادشاهی را به عصر صنعت وارد کند تا در صورت بروز جنگ آماده باشد. فیشر بر این باور بود که دشمن بریتانیا رقیب صنعتی نیرومند آن امپراتوری آلمان است که در قاره اروپا ظاهر شده است. وی عقیده داشت که نفت عنصری اساسی در جنگ پرهیز ناپذیر آینده خواهد بود.(63)

لذا انگلیس ناگزیر از تهیه نفت بود. وابسته شدن برتری انگلستان به نفت به معنی وابستگی حیاتی این کشور به منبع تأمین نفت بود؛ لذا انگلستان باید این منبع نفت را پیدا و به هر قیمتی آن را حفظ می کرد.

به دستور چرچیل، لرد اول دریاداری بریتانیا، کمیسیون ویژه ای مامور بررسی و مطالعه این مسائل گردید. ریاست این کمیسیون به عهده لرد فیشر فرمانده سابق نیروی دریایی انگلستان، پیشنهاد دهنده و مدافع طرح تبدیل سوخت بحریه انگلستان از زغال سنگ به نفت، واگذار گردید. الرد فیشر که دوران بازنشستگی خود را می گذراند و خود مبدع این طرح بود، هیأتی از متخصصان و کارشناسان را تحت ریاست سر ادمیرال ادموند اسلید(64) روانه ایران ساخت تا درباره منابع نفتی شرکت نفت ایران و انگلیس و میزان استخراج و تولید نفت تحقیق و بررسی های لازم را به عمل آورند. این هیأت پس از سفر به ایران و سه ماه بررسی و مطالعه دقیق جوانب امر در گزارش مفصلی به تاریخ 6 آوریل ۱۹۱۶م. به وزارت دریاداری انگلستان اعلام کرد:

چنین به نظر می رسد که منطقه نفتی واقع در ش مال شوشتر به تنهایی برای تأمین نیازهای سوختی وزارت دریاداری انگلستان برای مدتهای مدید کفایت خواهد کرد.(65)  در این گزارش پس از اشاره به اینکه شرکت نفت ایران و انگلیس بدون آنکه به سرمایه خود بیفزاید، قادر به بهره برداری از همه منابع نفتی در مناطق وسیعی که بر طبق امتیاز از آن برخوردار است نمی باشد، پیشنهاد و توصیه شده بود که دولت انگلستان به شرکت نفت ایران و انگلیس کمک مالی نموده و شرط اعطای کمک های مالی هم آن باشد که دولت بریتانیا در سیاست کلی شرکت و تعیین خط مشی آن سهیم باشد و دخالت کند.

سه عامل موجب کمک دولت انگلیس به شرکت نفت ایران و انگلیس شد: نخست اینکه تردیدهایی فزاینده درباره فراهم و قابل اعتماد بودن عرضه نفت از منابع غیر ایران، برای انگلیس وجود داشت. دوم اینکه قیمت نفت بالا می رفت؛ فقط بین ژانویه و ژوئیه ۱۹۱۳م. به علت تقاضاهای فزاینده ناوگان دریایی جهان، بهای آن دو برابر شد. آن هم زمانی که به رغم مبارزه سیاسی و طولانی برای بودجه نیروی دریایی، کشتی های نفت سوز در دست ساخت بود. عامل سوم خود چرچیل بود که برای این دگرگونی فشار می آورد و از افراد ارشد نیروی دریایی می خواست که نیازهای موجودی و تدارک نفت را در دوران صلح و جنگ، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند.

هدف سیاستمداران انگلیس، کنترل بر منابع مستقل و قابل رقابت بود تا نگذارد وزارت دریاداری انگلیس وابسته به یک مجتمع نفتی واحد گردد. بر این اساس هنگامی که گرین وی پیشنهاد نمود دولت انگلیس خود سهامدار شرکت نفت ایران و انگلیس گردد تا کمک مالی صورت قانونی پیدا کند پذیرفته شد.(66) در ۱۷ ژانویه ۱۹۱۳م. چرچیل در پیامی به پارلمان، که روزنامه تایمز آن را سندی معتبر درباره منافع ملی نفت می خواند، گامی فراتر نهاده و اظهار کرد:

اگر نتوانیم نفت به دست بیاوریم، نخواهیم توانست به غله و پنبه و هزار و یک کالای لازم برای حفظ بنیه اقتصادی بریتانیای کبیر نیز دست یابیم. به منظور حصول اطمینان از ذخیره نفت به قیمت معتدل وزارت دریاداری باید به صورت مالک یا به هر حال کنترل کننده منبع بخش مهمی از نفت مورد نیازش در آید. (67)

چرچیل این س خنان را در رابطه با کنترل نفت ایران می گفت. زیرا روشن شده بود که میدان های نفت برمه قادر به رفع نیازهای هنگفت نیروی دریایی نیستند. اگر چه میدانهای نفت ایران خارج از حوزه امپراتوری بریتانیا قرار داشت، اما نفوذ بریتانیا در ایران آنچنان بود که رئیس شرکت نفت در پایان همان سال گفت:

ایران یکی از مناطق بسیار معدود در جهان است که منابع عظیم نفت در آن وجود دارد و کشور مزبور در قلمرو نفوذ بریتانیا قرار دارد." (68) به هر حال تحقیقات در ایران به پایان رسید؛ و اسلید به طور خصوصی به چرچیل چنین گزارش داد:

امتیاز به طور کلی بسیار مناسب است و می توان با هزینه کم و سرمایه زیاد تأسیساتی عظیم ایجاد کرد. اگر شرکت در کنترل ما باشد، خواهد توانست تمام نیازهای نیروی دریایی را از هر نوع با قیمت مناسب تأمین کند.» (69) اسلید در گزارش رسمی و مؤثر خود در ژانویه ۱۹۱۶م. خاطرنشان ساخته بود:«اگر این امتیاز به دست بیگانگان بیفتد فاجعه بار خواهد آمد.» (70)

وزارت دریاداری انگلستان پس از دریافت گزارش هیأت مأمور مطالعه قضیه ایران، و اطمینان از اینکه منابع نفتی قادر به تأمین نفت مورد نیاز دریاداری انگلیس می باشد، قراردادی با شرکت نفت انگلیس و ایران در تاریخ ۲۵ مه ۱۹۱۶م. / 4 خرداد ۱۲۹۳ه. ش. منعقد ساخت که به موجب آن دولت انگلیس با دو میلیون و دویست هزار لیره سرمایه گذاری و تصاحب 51 درصد سهام شرکت، بزرگترین سهامدار آن و دارای حق نظارت کامل بر شرکت گردید.(71)به موجب همین قرارداد، دولت انگلستان دو نفر مدیر برای شرکت انتخاب کرد(72) تابی آنکه ازنظر تجاری دخالتی در امور شرکت داشته باشند، مسئولیت حفظ و تأمین منافع دولت انگلستان را عهده دار باشند. این دو مدیر انتصابی دولت از حق وتو برخوردار بودند که قابل برگشت نبود. دولت انگلستان به شرکت نفت اطمینان داده بود که مدیران دولتی تنها درباره مسائل مربوط با خط مشی کلی شرکت که مؤثر در سیاست خارجی و نظامی خواهد بود و یا تغییر وضعیت شرکت و مسائل مربوط به انجام و اجرای قراردادی جاری با دریاداری از حق وتو استفاده خواهند کرد. شرکت نفت انگلیس و ایران همچنین متعهد شده بود که همواره به صورت یک شرکت کاملا مستقل انگلیسی باقی مانده و مدیران آن انگلیسی و محل استقرار دفتر مرکزی آن انگلستان باشد. «در قرارداد تأکید شده بود که دولت انگلستان باید قراردادی برای تحویل گرفتن نفت موردنیاز دریاداری باشرکت نفت انگلیس وایران منعقد نماید.» (73)

قرارداد بین دولت انگلیس و شرکت نفت انگلیس و ایران برای تحویل نفت مورد نیاز دریاداری در ۱۷ ژوئن ۱۹۱۶م./۲۷ خرداد ۱۲۹۳ ه. ش. برای تصویب به مجلس عوام آن کشور تقدیم گردید. سر وینستون چرچیل در دفاع از قرارداد و تشریح سیاست نفتی دولت انگلستان اظهار کرد:

... سیاست نفتی ما دو هدف را تعقیب می کند، هدف نهایی و غائی آن است که، وزارت دریاداری بریتانیا مستقلا مالک و تولید کننده سوخت مایع مورد نیاز خود باشد. ما باید به هر قیمتی که شده کنترل کننده منابع نفتی و یا حداقل قسمتی از تولیدات نفتی که مورد نیازاست باشیم. (74)

دغدغه سیاستمداران انگلیسی، تنها مربوط به ساخت کشتی های نفت سوز و استفاده از نفت به عنوان سوخت برتر در مقایسه با زغال سنگ نبود. بلکه پیامدهای سیاسی مسئله نیز مطرح بود. چنانکه چرچیل در دفاع از لزوم حمایت از شرکت نفت ایران و انگلیس در مجلس عوام بیان کرد، مصرف کننده نفت در انتخاب سوخت ها و یا منابع تولید اختیار نداشت. در آن زمان دو شرکت غول آسای استاندارد اویل و شرکت مختلط رویال داچ شل با شعبه ها و شاخه های فرعی جهان را زیر پوشش قرار داده بودند. (75) وزارت دریاداری انگلیس نیز مانند سایر مصرف کنندگان در معرض فشار مداوم تراست های نفتی بود. به همین دلایل بود که تا این زمان تلاش فراوانی از طرف انگلیس صورت گرفته بود که منافع بریتانیا را در حوزه های نفتی ایران حفظ کنند و آن را گسترش داده، مانع از حضور و سرمایه گذاری شل و سایر شرکتهاگردند.

باسهیم شدن در منافع شرکت نفت انگلیس و ایران، انگلیس به مقاصد سلطه طلبانه خود می رسید و می توانست مطمئن باشد که در مواقع بحرانی، نفت مورد نیاز خود را با مناسب ترین شرایط در اختیار دارد و دیگر یک مصرف کننده صرف نیست.

دفاعیات چرچیل و دیگر نمایندگان مجلس عوام مؤثر واقع شد. پارلمان انگلستان با اکثریت قاطع آراء قرارداد را تصویب کرد. بدین وسیله دولت انگلستان به صورت شریک اصلی و کنترل کننده خط مشی سیاسی شرکت نفت انگلیس و ایران در آمد و علاوه بر تأمین نفت مورد نیاز ناوگان دریایی خود، انگلستان به منافع هنگفت و سرشاری نیز دست یافت. این تحول شرکت نفت انگلیس و ایران را، از صورت یک شرکت خصوصی بازرگانی و انتفاعی انگلیسی در ایران خارج کرده و آنرا به صورت بازوی پرقدرت سیاسی - اقتصادی و استراتژیک انگلستان و وسیله مستمر اعمال نفوذ و مداخله این کشور در ایران در آورد.

همراه با شراکت دولت بریتانیا، دیپلماسی آن کشور در ایران از مسئله هندوستان به مسئله نفت تغییر جهت داد. سر مارک سایکس،(76) عضو پارلمان عوام انگلستان، دو هفته پس از تصویب قرارداد خرید نفت از شرکت نفت انگلیس و ایران، در تشریح سیاست جدید بریتانیا در ایران و تحولی که در آن ایجاد شده بود اظهار داشت:

پایه و ریشه سیاست کلی ما در ایران در پاسخ این سئوال نهفته است که چگونه این امتیاز عمل خواهد کرد. ما اکنون یک شریک مسلط و برتر و کنترل کننده در یک امتیاز بزرگ هستیم و به خاطر همین امر، باید یک ملت مراقب باشیم و خود را موظف بدانیم که مراقبت به عمل آوریم، تا آن شرکت روی اصول اساسی کار خود را انجام دهد.» (77)

این تحول بیشتر در جهت مداخله مستقیم انگلستان در ایران صورت می گرفت. به طوری که وزیر خارجه بریتانیا علنا در مجلس عوام آن کشور اعلام کرد:

برای حفاظت از چاه ها و لوله های نفت و برقراری مستمر و مداوم جریان نفت دولت بریتانیا در وهله اول، با کمک مالی به عشایر و کمک دولت ایران سعی در حفاظت از منابع خود خواهد کرد و اگر چنانچه این اقدام نتیجه بخش نباشد، دولت بریتانیا دو تیپ از نیروهای خود را به ایران اعزام خواهد کرد و در شرایط اضطراری برای تأمین امنیت جریان نفت، نیروهای بیشتری به ایران اعزام خواهد شد... بدیهی است که ما هر قدمی که برای تقویت منافع خود در جنوب ایران بر می داریم باید به تعهدات خود برای حمایت از آن بیفزائیم.(78) 

شروع جنگ جهانی اول، توسط آلمان در اول اوت ۱۹۱۶م. نشان داد که پیش بینی سیاستمداران انگلیس در مورد آلمان و تأکید آنها بر لزوم آمادگی نیروی دریایی برای جنگ، درست بوده است.از این پس حفظ منافع نفتی بزرگترین هدف سیاسی انگلستان در ایران شد؛ نفت در زمره منافع حیاتی در راهبردهای استعماری انگلیس درآمد و ناگزیر ضرورت مداخلات بیشتر انگلیس در ایران را که یکی از تأمین کنندگان اصلی نفت آن کشور بود، فراهم آورد. «تحکیم و تثبیت اقتدار و نفوذ انگلیس در ایران، تلاش های انگلیس برای تجزیه خوزستان از ایران، برتری نیروی دریایی انگلیس در جنگ جهانی دوم با استفاده از نفت ایران از جمله پیامدهای واگذاری این امتیاز بودند.» (79)

همانطور که رمزی مک دونالد"، (80) رهبر حزب کارگر انگلستان در مجلس عوام این کشور، در مورد این امر اعلام کرده بود که: «سهیم شدن انگلیس در آن شرکت سبب مداخله بیشتر دولت بریتانیا در امور ایران خواهد شد.» (81) این پیش بینی درست از کار درآمد بطوری که بعدها، مسئله حفظ هندوستان را که ارجح مصالح استعمار بریتانیا محسوب می گردید، تحت الشعاع قرار داد. نفت ایران، علاوه بر داشتن منافع مالی هنگفت برای انگلستان، به صورت شریان حیاتی امپراطوری بریتانیا مورد توجه خاص بود. نیروی دریایی بریتانیا که تمامی قدرت و صیانت و بزرگی امپراطوری بریتانیا مدیون آن بود، خود متکی به نفت ایران شده بود؛ حتی برای اعمال قدرت و سیاست بریتانیا در هندوستان، نیروی دریایی که عامل اجرائی سیاست انگلیس محسوب می شد، برای ایفای وظیفه خود که حفظ و دفاع از منافع امپراطوری بود، باید از نفت ایران تغذیه می کرد. دیگر ایران به عنوان سپر دفاعی و منطقه حائل برای حفظ هندوستان مطرح نبود، بلکه حفظ و حراست از جنوب ایران حتی با دخالت نظامی و مستقیم سربازان انگلیسی هدف اصلی دولت انگلستان بود.(82) بقا و برتری امپراتوری بریتانیا وابسته به نفت ایران شده بود. بدین ترتیب سود و سیاست در ایران پیوندی ناگسستنی یافت.» (83)

انگلیس در امتیاز نفت ایران شریک شده بود و نظارت دولت انگلیس بر شرکت نفت ایران و انگلیس جنبه قاطعی به خود گرفت. این شرکت به صورت بنگاه اقتصاد ملی انگلیس درآمد.(84) از این پس تمام عناصر سیاسی، بر سرنوشت شرکت کاملا تأثیر می گذاشتند. علاوه بر آن سرنوشت سیاست در خاورمیانه با سرنوشت شرکت در هم می آمیخت. (85)

 

بررسی پیامدهای شراکت دولت انگلیس درسهام شرکت نفت ایران وانگلیس برای ایران

در آغاز سده ۲۰م. سرزمین ایران تحت حاکمیت مظفرالدین شاه، در وضعیتی تقریبا بحرانی به سر می برد. حکومت بر ایلات و عشایر تسلطی نداشت. کشور به روسیه بیشتر و به انگلستان کمتر مقروض بود. شاه عواید عمومی کشور را خرج مصارف شخصی و مسافرت های خارج از کشور می نمود. فساد حکومت اجازه می داد که مأموران دولتی به انواع شیوه ها به اموال مردم دست اندازی کنند. کشور در اثر سوء اداره در طی سالیان دراز دچار انحطاط و فساد شده بود و طبیعی بود که هر دولت خارجی که به اولیاء فاسد کشور پول و رشوه بیشتری می پرداخت، می توانست آنان را تسلیم خواسته های خود نماید.

در گیرودار فساد حکومت مرکزی، ناآرامی اجتماعی، رشوه خواری دستگاه های دولتی، به گرو گذاشتن منابع ملی، مداخله سیاسی بیگانگان و فرمانروائی خودسرانه رهبران ناآگاه، به کمک کوشش های شخص وزیر مختار انگلستان در تهران، امتیاز دارسی در ۲۸ ماه می ۱۹۰۱م./ ۱۲۸۰ه. ش. اعطا شد و در این امر دارسی از حمایت کامل دولت انگلستان استفاده کرد.

تحلیل و بررسی این امتیاز روشن می کند که چندان دستاوردی برای ایران به دنبال نداشته و مزایای امتیاز بیشتر در راستای منافع صاحب امتیاز و البته پشتیبان آن یعنی دولت انگلیس بود. بر طبق قرارداد دارسی، در مقابل میزان درآمدی که بیشتر جنبه ظاهری داشت، امتیازات فوق العاده ای به دارسی اعطاء شده بود:

ایران از دریافت هرگونه مالیات یا عوارض صرف نظر کرده بود؛ چنانکه در فصل هفت امتیاز آمده بود:

«تمام اراضی که به صاحب امتیاز واگذار شده و همچنین اراضی که صاحب امتیاز به موجب فصل سوم، استملاک خواهد کرد و نیز تمام محصولات آنها که به خارج حمل می شود، از هر نوع مالیات و عوارض در مدت این امتیازنامه معاف خواهد بود و تمام اسباب و آلات لازمه برای تفتیش و تفحص و استخراج معادن و بسط آنها و نیز برای تأسیس لوله ها در وقت دخول به ایران، به هیچ وجه من الوجوه حقوق گمرک را نخواهند پرداخت. » (86)

همچنین حق اکتشاف، حفاری، بهره برداری، حمل ونقل و فروش گاز طبیعی و نفت یک جا و بطور انحصاری برای شصت سال به یک نفر خارجی اعطاء شد.(87) علاوه بر معافیت کامل مالیاتی، دارسی در ازای پرداخت شانزده درصد منافع خالص، مزایای اقتصادی خاصی هم به دست آورد. یعنی حق انحصاری بهره برداری از منابع نفتی در منطقه بزرگی به وسعت ۵۰۰ هزار میل مربع که شامل چهار پنجم خاک ایران می شد. همچنین حق انحصاری احداث خط لوله در منطقه امتیاز.

معافیت مالیاتی و گمرکی، باعث سوء استفاده شرکت جهت جلوگیری از تأثیر صنعت نفت در توسعه و پیشرفت اقتصادی ایران از این ماده شد. شرکت نه تنها کلیه وسایل و تجهیزات خود را از خارج بدون پرداخت حقوق گمرکی وارد می کرد، و کوچکترین تلاشی در تهیه آنها در داخل و ایجاد صنایع لازم برای تولید آن در ایران نمی کرد، بلکه حتی مواد غذائی و پوشاکی و آنچه را که در ایران نیز تولید می شد، بدون پرداخت حقوق گمرکی از خارج وارد می کرد. در حقیقت شرکت نفت ایران و انگلیس کلیه مخارج خود را در خارج از کشور انجام میداد. درباره میزان هنگفت خسارت ایران از امتیاز برای دارسی و مقدار ناچیز درآمد ایران از نفت، همین قدر می توان گفت که از سال ۱۹۰۱ تا ۱۹۳۲م./ ۱۲۸۰ تا ۱۳۱۱ه ش. ایران از محل نفت نزدیک به یک میلیون لیره درآمد داشته است. در صورتی که بنا بر محاسبات انجام شده، اگر شرکت مجبور به پرداخت عوارض و حقوق گمرکی برای وارداتش به ایران می بود، در این مدت مجبور به پرداخت ۲۰ میلیون لیره به ایران می شد. (88)

در ازای اعطای امتیاز به دارسی دولت ایران تنها ۲۰ هزار لیره نقدا و ۲۰ هزار لیره س هم دریافت داشت. علاوه بر آن، درست است که بنا به قرارداد، ایران سالیانه ۱۹ درصد از منافع شرکت نفت انگلیس و ایران و شرکت های تابعه برخوردار می شد،(89) ولی عملا هرگز از 16 درصد منافع سالانه شرکت های تابعه به ایران پولی پرداخت نشد.

امتیازاتی که دارسی به دست آورد علل و پیامدهای بسیاری داشت: این امتیازات او دارسی را مسئول اکتشاف انحصاری نفت در قلمرو وسیعی نمود؛ ثانیا هر نوع بهره برداری احتمالی از معادن شمال ایران به اجازه دارسی جهت راه یافتن به خلیج فارس بستگی یافت. بدین ترتیب خیال دارسی از لحاظ رقابت کاملا آسوده بود. این حق مانع آن بود که شرکت های خارجی که در منطقه نفوذ روسیه کار می کردند بتوانند تا کرانه های خلیج فارس لوله گذاری کنند و بدین ترتیب روسیه تزاری هم نمی توانست به بهانه حفظ اموال اتباع خود تاسیسات نظامی در کناره خلیج فارس دائر نماید. در واقع دولت انگلیس که اکثریت سهام نفت شرکت ایران و انگلیس را نیز خریداری نمود، جز تأمین منافع مالی، میل به تحصیل منافع سیاسی نیز داشت.(90)

چنانکه ملاحظه می شود، این امتیاز نفتی با مطامع سلطه جویانه و استعماری چنان تنظیم شده بود که دولت انگلستان را در سایه قرارداد به اهداف سیاسی خود در منطقه و ایران، مخصوصا در ارتباط با رقیب دیرینه اش روسیه یاری برساند. انگلیس همیشه از نفوذ روسیه در ایران و از طریق ایران به آبهای گرم خلیج فارس نگران بود، لذا مواد این امتیازنامه نفتی، چنان تنظیم شده بود که انگلیس را به اهداف خود در این خصوص برساند. در این زمینه، انگیزه ها و هدف های اقتصادی با اهداف و انگیزه های سیاسی دولت بریتانیا همسو بود.

مدت امتیاز قرارداد شصت سال و چنانکه آمد، محدوده آن همه قلمرو ایران به استثنای پنج ایالت شمالی بود.(91) بدین گونه ملاحظه می شود که قرارداد دارسی که نقطه آغاز صنعت نفت ایران بود، از همان مراحل اولیه، با مسائل گوناگون سیاسی در ایران پیوند می یابد.(92)

امتیاز نفت دارسی زمانی سیاسی تر شد که دولت انگلیس در آستانه جنگ جهانی اول برای تأمین سوخت ناوگان نیروی دریایی خود از یک منبع مطمئن و ارزان، ۵۱ درصد سهام شرکت نفت ایران و انگلیس را خریداری کرد. چنانکه چرچیل در تشریح مزایای شرکت در امتیاز نفت ایران بیان کرده بود:

شرکت نفت ایران و انگلیس تمام نفت مورد نیاز نیروی دریایی را به قیمت پائین برای بیست سال تأمین می کرد و ضمانت می داد که سوخت مورد نیاز آن را با همان اطمینانی فراهم کند که انگار چاه های نفت در خود انگلستان واقع شده است. در عوض دولت 51 درصد سهام شرکت را می خرید و سرمایه مورد نیاز را به شرکت تزریق می کرد؛ مشروط بر آنکه اطمینان می یافت که شرکت تحت نظارت اکید انگلستان باقی می ماند.(93)

به این ترتیب، امنیت و قدرت استعماری امپراطوری بریتانیا که متکی به ناوگان دریایی بود مستقیما به وجود و امنیت چاه های نفت ایران وابسته شد و این امر مستمسکی برای انواع مداخلات آن دولت در ایران گردید که در شکل و محتوای تاریخ معاصر ایران نقشی تعیین کننده داشت. به طوری که در اکثر رویدادها می توان حضور این کشور را مشاهده کرد.

ایران از آن پس، نه فقط با یک شرکت خصوصی، بلکه با دولتی مقتدر که در هیأت یک تاجر ظاهر شده بود، سر و کار داشت. دولت ایران هیچگاه در این خصوص مورد مشورت قرار نگرفت و اگر چه این امتیاز را صرفا و منحصرا به یک فرد به خصوص یعنی دارسی، واگذار کرده بود؛ به جای آن در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت؛ به ایران اطلاع داده شد که شرکت نفت ایران و انگلیس از این پس تحت نظارت دولت انگلیس است. دولت انگلیس به منظور حصول اطمینان از این که منافع بریتانیا بر سیاستگذاری شرکت حاکم باشد، رئیس هیأت مدیره را با حق وتو منصوب کرد.» (94)

دولت انگلستان آگاهانه به پشتیبانی از امتیاز پرداخت و آماده بود که برای حفظ آن نیز به هر اقدامی دست بزند. توسل به زور و اقدامات خصمانه از سوی دولت انگلستان برای حفظ منافع نفتی آن دولت در ایران، از همان ابتدا قابل پیش بینی بود و البته سیاستمداران انگلیس نیز از انجام این امر در یک کشور مستقل ابائی نداشتند. حتی خود انگلیسی ها نیز بر این امر واقف بودند. چنانکه رمزی مک دونالد رهبر حزب کارگر انگلستان در مجلس عوام بیان کرد: علاوه بر اینکه روش و طرز عمل شرکت نفت ایران و انگلیس در کشور ایران روشی استعماری است و به استقلال ایران صدمه می زند، سهیم شدن دولت انگلستان در آن شرکت نیز سبب مداخله بیشتر در امور ایران خواهد شد.» (95)

شرکت متعهد شده بود که نفت مورد نیاز برای کشتی های نیروی دریایی انگلیس را به قیمتی نازل تأمین کند. ادارات دولتی انگلیس در جریان جنگ جهانی اول در اثر استفاده از مواد قرارداد نفت ایران و انگلیس و خرید نفت به قیمت نازلتر از بازار آزاد ۷۵۰۰۰۰۰ لیره نفع بردند. «تردیدی نیست که تعهد شرکت درباره فروش نفت به دولت انگلیس به قیمت نازلتر از قیمت بازار برخلاف مواد امتیازنامه و به ضرر ایران بود. زیرا طبق امتیاز دارسی، شانزده درصد از سود خالص شرکت سهم ایران بود و چنین قراردادی موجب نکث درآمد بود و خسارات زیادی به دولت و ملت ایران وارد آورد.» (96)

پانوشتها 

1- Monsieur De Morgan.

2-Annales De Mines.

٣- فاتح، مصطفی، پنجاه سال نفت ایران، تهران، علم، ۱۳۸۶، چ اول، ص ۲۵۰.

4- Sir. H. Drummond Wolf.

5- William Knox Darsy.

6- شمیم، علی اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، زریاب، ۱۳۸۳، چ دوم، صص ۲۶۸-۹.

۷- یعقوبی نژاد، علی، رئیس نفت، تهران، یادواره کتاب، ۱۳۷۳، چ اول، ص۶۷.

۸- فاتح، همان منبع، ص ۲۵۰.

9- Marriot.

10- Sir Arthur Harding.

۱۱- لسانی، ابوالفضل، طلای سیاه یا بلای ایران، تهران، سپهر، ۱۳۵۷، چ دوم، ص 44.

۱۲- خاطرات سر آرتور هاردینگ، ترجمه جواد شیخ الاسلامی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۹۳، ص ۲۲.

۱۳- هاردینگ، همان منبع، ص ۳۷.

14- فاتح، همان منبع، ص ۲۵۳.

15- ذوقی، ایرج، مسائل سیاسی اقتصادی نفت ایران، تهران، پاژنگ، ۱۳۷۸، چ پنجم، ص ۹۷.

16- فاتح، همان منبع، ص ۲۵۵.

17- Reynolds.

۱۸- فاتح، همان منبع، ص ۲۵۵.در اسناد ۱۹۰۶-۱۹۱۹م»، ماهنامه پیام

19- The first exploition company.

۲۰- حسن نیا، محمد، «بررسی عملیات شرکت نفت ایران و انگلیس بهارستان، سال سوم، شماره ۹، پائیز ۱۳۸۹، ص ۲۶. |

۲۱- فاتح، همان منبع، ص ۲۵۷.

22- Admiral Fisher.

23- Mr. Pretyman.

24- همان منبع، ص ۲۵۵.

25- Lord Strathcona.

۲6- همان منبع، صص ۲۵۹ – ۷.

27- Burmah oil Co.

28- Ferrier.r.w. the history of the british petroleum company, volume. Cambridge. University/ press.1982. P2. 

29- Concessions syndicate.

۳۰- نائبیان، جلیل، پژوهشی در مسائل سیاسی نفت در ایران، انتشارات کارامه، تهران، ۱۳۸۷، ص ۷۷.

۳۱- یرگین، دنیل، نفت، پول، قدرت، ترجمه منوچهر غیبی اراطهای، تهران، انتشارات روابط عمومی شرکت ملی نفت ایران، ۱۳۷۳، ج ۱، ص 15. (این کتاب در سال های مختلف و توسط مترجمان متفاوت به نام های مختلف از جمله: غنیمت (داستان پر ماجرای نفت)، تاریخ جهانی نفت... ترجمه شده است، ص ۱۷۹.

۳۲- ماماتین در ۲۵ کیلومتری شمال شرقی شهرستان رامهرمز، در استان خوزستان واقع است. (میدان نفتی ماماتین، در ۱۰ کیلومتری شمال شرقی رامهرمز و ۱۰۰ کیلومتری شمال شرقی اهواز واقع است.)

۳۳- وزیری، شاهرخ، نفت و قدرت در ایران (از قنات تا لوله)، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، عطائی، ۱۳۸۰، چ اول، ص ۸۰

34- Anglo Persion Oil company.

35- Louis daen.

36- وزیری، شاهرخ، نفت و قدرت در ایران (از قنات تا لوله)، ترجمه مرتضی ثاقب فر، تهران، عطائی، ۱۳۸۰، چ اول، ص ۸۱.

۳۷- پرگین، همان منبع، ص ۱۷۹.

۳۸- وزیری، همان منبع، ص ۸۰

39- Bakhtiari Oil Company.

40 - لسانی، همان منبع، ص ۷۱.

41- حسام معزی، نجفقلی، تاریخ روابط سیاسی ایران با دنیا، به کوشش: همایون شهیدی، تهران، نشر علم، ۱۳۹۱،چ اول، ص ۹۸۳.

42- فاتح، همان منبع، ص ۲۹۰.

43- عباس شهنی، دانش، تاریخ مسجدسلیمان، تهران، هیرمند، ۱۳۸۳، چ دوم، ص 69.

44- شوادران، بنجامین، خاورمیانه و قدرت های بزرگ، ترجمه: عبدالحسین نیک گهر، تهران، جیبی، ۱۳۵۶، ص 15.

45- وین، آنتونی، ایران در بازی بزرگ، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، نشر پیکان، ۱۳۸۳، ص ۳۱۷.

46- پوربختیار، غفار ،«خوانین بختیاری، دولت انگلیس و سیاست های نفتی»، فصلنامه روابط خارجی، سال دهم،شماره 21، زمستان ۱۳۸۱، ص ۱۵۵.

47- بعدها شرکت نفت بختیاری منحل و ضمیمه شرکت بهره برداری اولیه گردید. دوازده هزار سهم خوانین هم تبدیل به سهام در شرکت بهره برداری اولیه گردید.

48- جلالی، نادره، سیاست بریتانیا در خلیج فارس (بررسی غائله شیخ خزعل)، تهران، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۷۹، ص ۹۸.

49- شوادران، همان منبع، ص 16.

50- Sir Percy Cox.

۵۱- اسدی، بیژن، خلیج فارس و مسائل آن، تهران، سمت، ۱۳۸۱، چ اول، ص ۱۰۳.

۵۲- فاتح، همان منبع، ص ۲۷۰.

۵۳- افشار یزدی، محمود، سیاست اروپا در ایران، تهران، شرکت افست سهامی عام، ۱۳۵۸، ص ۲۹۲.

54- یرگین، همان منبع، ص ۱۶۹.

55- الهی، همایون، اهمیت استراتژیک ایران در جنگ جهانی دوم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۹۱، 

56- یرگین، همان منبع، همان جا.

۵۷ - الهی، همان منبع، ص ۶۶۷.

۵۸- یرگین، همان منبع، ص ۱۸۸.م ہے4۷.

59- Deterding.

60 - فاتح، همان منبع، ص ۲۶۳. |

61- کروبزگر، هانس، خون در راه نفت، ترجمه: محمد اشعری، تهران، نشر ثالث، ۱۳۸۱، چ اول، ص ۵۷.

62- یرگین، همان منبع، ص ۱۸۹.

63- همان منبع، ص ۱۹۰.

64- Sir Admiral Admond Slade.

65- ذوقی، ایرج، تاریخ روابط سیاسی ایران و قدرت های بزرگ، پاژنگ، تهران، ۱۳۸۸، چ اول، ص ۱۲۶.

64 - یرگین، همان منبع، ص ۱۹۸.

65- لنچافسکی، جورج، نفت و دولت در خاورمیانه، ترجمه علی نقی عالیخانی، تهران، اقبال، ۱۳۶۲، ص ۸۵

66- رئیس طوسی، رضا، نفت و بحران انرژی، تهران، کیهان، ۱۳۷۳، ص 14. ۹۷- یرگین، همان منبع، ص ۱۹۹. ۹۸- همان منبع، ص ۲۰۰.

69- کشفی، منصور، سیر تحول صنعت نفت در ایران و خاورمیانه، تهران، حیدری، ۱۳۹۰، چ اول، ص 34.

70- Ferrier. P3.

۷۱- پرگین، همان، ص ۲۰۹.

۷۲- ذوقی، تاریخ روابط سیاسی ایران و قدرت های بزرگ، صص ۱۲۵ - ۷.

۷۳- پرگین، همان منبع، ص ۲۰۲.

74- Sir Mark Sykes.

۷۵- ذوقی، مسائل سیاسی اقتصادی نفت ایران، ص ۱۲۷.

76- همان منبع، صص ۱۲۷- ۸

۷۷- فرهمند، علی، «ناگفته های امتیاز دارسی»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی، سال هفتم، شماره ۲۹، زمستان ۱۳۸۵،ص 161.

78- Ramsay Mac Donald.

۷۹- فاتح، همان منبع، ص ۲۰۳.

۸۰- ذوقی، تاریخ روابط سیاسی ایران و قدرت های بزرگ، صص ۲۸- ۹.

۸۱- یرگین، همان منبع، ۲۰۶.

۸۲- خاطرات سر ریدر بولارn، سفیر کبیر انگلستان در ایران، ترجمه غلامحسین صالحیار، تهران، طرح نو، ۱۳۷۸،ص ۱۷۸.

۸۳- وزیری، همان منبع، ص ۸۵

84- لسانی، ابوالفضل، طلای سیاه یا بلای ایران، تهران، سپهر، ۱۳۵۷، چ دوم.

۸۵- رزاقی، ابراهیم، قراردادهای نفتی یا اسناد خیانت، تهران، روزبهان، ۱۳۵۸، ص ۸

86- همان منبع، ص ۱۰.

۸۷- همان منبع، ص ۱۱.

۸۸- مقداشی، زهیر، تجزیه و تحلیل مالی امتیازات نفتی خاورمیانه ۱۹۹۵-۱۹۰۱م.، ترجمه سیروس ابراهیم زاده،تهران، پیروز، ۱۳۵۶، صص ۱۶۳ – 5.

۸۹- شوادران، همان منبع، ص ۲۳۶.

۹0- حشمت زاده، محمدباقر، ایران و نفت، جامعه شناسی نفت ایران ۷۵-۱۳۵۷ ه. ش، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ۱۳۷۹، چ اول، ص ۱۰۵.

۹۱- فرمانفرمائیان، منوچهر، فرمانفرمائیان، رخسان، خون و نفت، ترجمه مهدی حقیقت خواه، تهران، ققنوس،۱۳۷۸، ص ۱۱۵.

۹۲- همان منبع، ص 116.

۹۳- یرگین، همان منبع، ص 164.

94- پژوهش از جامی، گذشته چراغ راه آینده است، تهران، ققنوس، چ ششم، ص ۳۳.

95- وزیری، همان منبع، ص ۸۶

96- George Maghee.


فصلنامه مطالعات تاریخی شماره 37 سال نهم تابستان 1391 صفحه 185 تا 209