تشدید حکومت مافوق اجتماعی و سقوط نظام پهلوی


خلیل جاهد پری کارشناس ارشد علوم سیاسی
4595 بازدید
ایران انقلاب اسلامی رژیم پهلوی اقتصاد اجتماع سیاست

تشدید حکومت مافوق اجتماعی و سقوط نظام پهلوی

مقدمه

مهم‎ترین عامل قدرت اقتصادی در دوران محمدرضا پهلوی نفت و درآمدهای حاصل از فروش آن بود. این ماده سیاه که محمدرضا همیشه از آن به‎عنوان ماده شریف یاد می‎کرد، بنیادهای سیاسی و اقتصادی حکومت را استوار نموده بود. در دوران حکومت محمدرضا، به موازات افزایش و یا کاهش درآمدهای نفتی، تأثیرات قابل ملاحظه‎ای در حوزه‎های سیاسی ـ اقتصادی ایجاد می‎گردید. در خلال دهه‎های سی و چهل خورشیدی، درآمدهای نفتی به گونه‎ای بسیار نامحسوس افزایش یافت، اما به یکباره در اوایل دهه پنجاه به صورتی افسانه‎ای این درآمدها به بیش از چهار برابر رسید که تأثیر مهمی در ایران (در دو سطح حکومت و جامعه) بر جای گذاشت. سؤال محوری این پژوهش، حول این موضوع است که افزایش قیمت نفت چه تأثیر مهمی در بعد سیاسی بر نوع حکومت محمدرضا ایجاد نمود؟ فرض اولیه، این است که افزایش قیمت نفت و چهار برابر شدن درآمدهای نفتی در ایران (درسال 1352) موجب تقویت قدرت اقتصادی محمدرضا پهلوی گردید که در نتیجه به عدم پاسخگویی بیشتر حکومت و استقلال آن از جامعه انجامید. به موازات افزایش درآمدهای نفتی، روند اخذ مالیات حکومتی نیز کمتر پیگیری شد و بدین ترتیب، حکومت از جامعه بیشتر از گذشته بی‎نیاز گردید. این رویداد، یکی از عوامل مهم سقوط حکومت محمدرضا گردید.

در این مقاله کوشش خواهم کرد در ابتدا به دولت مافوق اجتماعی در جهان سوم پرداخته و سپس به روابط دو سویه مالیات‎ستانی و پاسخ‎گویی سیاسی بپردازم. در ادامه به عواملی که موجب تشدید دولت مافوق اجتماعی در ایران زمان محمدرضا گردید و بر فقدان پاسخگویی هر چه بیشتر این حکومت تأثیر نهاد و در نهایت شاه را به یک دیکتاتور بلامنازع تبدیل نمود، اشاره خواهم کرد.

یادآوری می‎شود عامل فوق (تقویت دولت مافوق اجتماعی) تنها عامل سقوط حکومت محمدرضا نبود و عوامل مهم دیگری نیز مؤثر بودند که نویسنده منکر آنان در سقوط حکومت پهلوی دوم نیست.

چارچوب نظری بحث

در تعدادی از کشورهای جهان سوم، دولتهای مافوق اجتماعی و یا رانتیر[1] (تحصیل دار) بر سر کارند. رانت در اصطلاح، سود اضافی است یا درآمدی که از مواهب طبیعی عاید می‎گردد. دولت رانتیر را می‎توان دولتی نامید که قسمت عمده درآمد خود را از منابع خارجی و نه از مردم و به شکل رانت دریافت می‎کند.[2] در چنین رژیمهایی، رانت (که قسمت عمده‎ای از درآمد دولت را شامل می‎شود) به دولتها این امکان را می‎دهد که اتکای آنان بر مردم کم شده و در نتیجه از طبقات جامعه مستقل شوند. در این حالت، دولتها کمتر سعی می‎کنند به مالیاتهای مردمی روی آورند و بیشتر از طریق همان رانت به حیات خود ادامه می‎دهند. از طرفی، دولت نیز چون وابستگی به جامعه ندارد، خود را ملزم به پاسخ گویی (بیشتر از نوع سیاسی) به شهروندان نمی‎داند. دولتهای فروشنده نفت در جهان سوم را می‎توان جزء دولتهای مافوق اجتماعی دانست. در این جوامع درآمد نفت ـ  که مستقیماً به حکومت تعلق می‎گیردـ مایه کاهش وابستگی به اجتماع در زمینه دریافت مالیات شده و به صورت سرچشمه‎ای تقریباً منحصر به فرد قدرت اقتصادی و اجتماعی در می‎آید، قدرتی که به شدت از کوششهای مولد جامعه جداست.[3] بنابراین می‎توان گفت دولت نفتی، دولتی نیست که از مالیاتهای مردم ارتزاق نماید.

ارتزاق دولت نفتی از نفت است و به میزان افزایش درآمد نفتی، قدرت دولت نفتی نیز افزایش می‎یابد.[4] همچنین، استفاده انحصاری دولت از نفت به این نهاد امکان می‎دهد که به یک نقش فراطبقاتی روی آورد. علاوه بر این، پدیده مذکور، دو اثر مهم دیگری نیز در روند استفاده انحصاری دولت از نفت می‎تواند به ارمغان آورد: نخست آنکه به گونه‎ای مشخص و مشهود بخش خصوصی را تابع خود گرداند و آن را از حرکت مستقل به‎عنوان سرمایه‎دار ملی باز دارد و دوم آنکه، نیرومندی و ناتوانی دولت  با درآمد نفت و قیمت آن خود تابعی از بازار جهانی شود.[5]  در چنان شرایطی دولت دیگر نه کارگزار و نه جواب‎گوی جامعه است. در چنین جوامعی دولت فقط به رشد اقتصادی توجه دارد، در نتیجه دموکراسی در این جوامع پا نگرفته و یا کم دوام است.[6]  احزاب نیز یا وجود نداشته و یا به صورتی فرمایشی است. فساد در بین کارگزاران حکومت و به خصوص شخص اول آن کاملاً چشمگیر است و این به‎خاطر عدم نظارت مردم و فقدان پاسخگویی کارگزاران حکومتی است.

شوک اول نفتی، آغازی بر تسریع فروپاشی

در اکتبر سال 1973 جنگ چهارم اعراب با اسرائیل سر گرفت و به دنبال آن اعراب در صدد تحریم نفتی کشورهای دوست با اسرائیل برآمدند. بهانه تحریم نفتی اعراب وقتی به‎وجود آمد که دولت انگلیس ممانعت خود از فروش هر گونه تسلیحات به خاورمیانه، و رئیس جمهور آمریکا (نیکسون)، فروش 2/2 میلیارد دلار سلاح به اسرائیل را اعلام نمود.[7] بنابراین، در پاسخ به امتیاز آمریکا و انگلیس به اسرائیل، وزرای نفت کشورهای عربی روز هفدهم اکتبر در نشستی تصمیم به استفاده از کاربرد سلاح نفتی گرفتند و غرب را به دلیل حمایت از اسرائیل، تحریم کردند. وزرای عرب در این نشست اعلام نمودند تا وقتی اسرائیل از سرزمینهای اشغالی اعراب خارج نشود، هر ماه به میزان پنج درصد از تولید نفت خود را خواهند کاست. همچنین، آنان توافق نمودند که بهای نفت صادراتی خود را از بشکه‎ای 1/3 دلار به 12/5 دلار افزایش دهند.[8]

کمبود عرضه نفت توسط کشورهای عربی و افزایش بهای آن که توسط خود آنان نیز صورت پذیرفت، واقعه‎ای را به‎وجود آورد که به شوک اول نفتی معروف گردید. اعراب قدرت خود را با ادامه تحریم نفتی به جهانیان ثابت نمودند و توانستند ظرف مدت چند ماه، قیمت نفت را به  بشکه‎ای 56/11 دلار افزایش دهند. در میان کشورهای دارنده نفت، مهم‎ترین کشوری که در تحریم اعراب شرکت ننمود ایران بود. محمدرضا پهلوی در مصاحبه‎ها و سخنرانیهای مختلف تحریم را امری کاملاً نامعقول و ناکارا توصیف کرد و آنرا غیر عاقلانه خواند:

ما به هیچ وجه با تحریم موافق نیستیم، زیرا توسل به این اقدام ممکن است اشکالات سختی را برای کشور محروم از نفت فراهم کند و روابط دوستانه با کشورهای مذکور را مختـل سـازد ...  متقابلاً کشـورهای شامـل تـحریم نیز همان سیاست را درباره صدور کالاهای صنعتی خود در پیش گیرند ... اسـتفاده از نفت به عنوان یک سـلاح سیـاسـی، اصلاً کار عاقلانه‎ای نیست.[9]

با چنین تفکری، صادرات نفت ایران که در سال 1972 به رقم 000,498,4 بشکه رسیده بود، در سال 1973 (سال تحریم) به رقم 000,396,5 بشکه در روز رسید.[10] با توجه به این افزایش تولید و ورود دلارهای افسانه‎ای به خزانه محمدرضا، (به میزان چهار برابر قبل از شوک نفتی) درآمد نفتی یکی از عوامل قهقرایی ساختار مالیاتی گردید که دولت را ترغیب می‎نمود تا نه تنها مالیات بر درآمدهای خود را اعمال نکند، بلکه از تدوین روشهای مترقی دریافت مالیاتها نیز اجتناب نماید. دولت محمدرضا، با درآمدهای نفتی خود اساساً می‎توانست بدون دریافت مالیات نیز سر کند و از این روی، هرگز به طور جدی سعی نکرد که نظام صحیح مالیاتی اعمال کند. نه برای ایجاد توازن معقول‎تری در بین سطح درآمد و نه برای آماده شدن روزی که درآمدهای نفت رو به کاهش می‎گذاشت[11]. با توجه به افزایش درآمدهای نفتی، حکومت ایران درآمد کلان خود را برای کنترل حساس‎ترین صنعتهای پویای بخش صنعت و معدن و اقتصاد از راه سرمایه‎گذاری دولتی به کار برد. همچنین حکومت سرمایه‎گذاری بخش خصوصی را عمدتاً در بخشهای ساختمانی و خدمات و قسمتهای کمتر پویای بخش صنعت و معدن متمرکز نمود. طی سالهای دهه 1970 حکومت با داشتن کنترل مستقیم بر حیاتی‎ترین بخش و کنترل غیر مستقیم بر بخش مهمی از باقیمانده اقتصادی از راه بانکهای تخصصی توسعه، سرمایه‎گذاریهای خاندان سلطنت و مکانیسمهای گوناگون ناشی از قانون و مقررات، می‎توانست سیاستهای اقتصادی را به صورت تقریباً مستقل از بورژوازی ایران به اجرا در آورده و به این ترتیب، شدیداً از توان بورژوازی برای اعمال نفوذ بر حکومت بکاهد. کنترل حکومت بر صنایع پیشگام ایران و بیشتر بر زیربنای اقتصادی آن و نیز بر بانکهای تخصصی، توسعه بورژوازی ایران را به شدت به قدرت متکی ساخته و در نتیجه، موجبات تضعیف هر چه بیشتر آن را فراهم آورد.[12]

از طرفی، میزان مالیات‎گیری حکومت، هر چند که در مجموع کم بود، اما متناسب با درآمد نفت در نوسان بود. هر چقدر درآمدهای نفتی افزونتر می‎گردید، درآمدهای دولت از طریق مالیات کمتر می‎شد. در طی سالهای 1963 تا 1977، میزان کل درآمدهای حکومت از مالیات، حدودا 19 درصد را تشکیل می‎داد[13]، اما آماری که ذکر شد، میانگین این سالها را نشان می‎دهد. در سال 1963، درآمدهای حکومت از مالیات، 35 درصد بود که این مقدار در سال 1977 به 8/21 درصد کاهش یافت. طی این سالها، درآمدهای دولت از نفت در سال 1963 در حدود 65 درصد بود که در سال 1977 به 73 درصد بالغ گردید.[14] البته ممکن است گفته شود میزان مالیات‎ستانی حکومت (طی سالهای 1352 تا 1356)، به لحاظ کمی، افزایش یافته است. (جدول شماره 1). اما تناسب دریافتهای نفتی دولت و مالیات‎ستانی با هم همخوانی ندارد. به عبارتی به موازات افزایش درآمدهای نفتی (جدول شماره 2) درآمدهای مالیاتی دولت نیز افزایش نیافت. هم‎چنین، در خصوص افزایش کمی دریافت مالیاتی دو عامل تورم و افزایش سطح درآمد سرانه مردم را باید در نظر آورد. برای مثال می‎توان به سال 1356 اشاره نمود که در این سال، شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی 8/17 درصد بالاتر از سطح مشابه سال ماقبل بود.[15] همچنین درآمد سرانه در سال 1351 (8/50 هزار ریال) بوده است که رقم مذکور در سال 1356 بالغ بر (105 هزار ریال) گردیده است.[16] از طرفی این نکته را باید مد نظر قرار داد که نسبت درآمدهای مالیاتی دولت به کل درآمدها در دهه پنجاه، سیری نزولی به خود گرفت و با توجه به افزایش درآمد نفت، کاهش یافت. (جدول شماره 3).

پس از افزایش بهای نفت در پائیز 1352، حکومت شاه که نمایی کمرنگ از حکومت مافوق اجتماعی را با خود به یدک می‎کشید، به یکباره خصلت مافوق اجتماعی بودن آن تشدید گردید و به آخرین حد خود رسید.[20] عقده‎های شاه با افزایش بهای نفت، به یکباره به بیرون ریخته شد و او را تبدیل به فردی کرد که با گذشته‎اش تفاوت بسیاری نمود. از آن موقع، شاه خود را رهبر دنیای چهارم که تازه به‎وجود آمده بود (کشورهای نفت خیز) فرض نمود.[21] در داخل کشور نیز هر جا و همه جا، می‎بایست از شاه یاد می‎شد. نویسندگان کتاب شاه و کارتر در این خصوص (پس از شوک اول نفتی) می‎نویسند:

عکس شاه همه جا هست ... به ندرت، فعالیتی حرفه‎ای پیدا می‎شود که شاه با اعضای خانواده‎اش ... دخالتی مستقیم یا نمادین در آن نداشته باشند.[22]

زونیس نیز که به عنوان یکی از منتقدین شاه، پیش از انقلاب شناخته شده بود، در خصوص بیش از حد بزرگ جلوه یافتن شاه در کتاب خود چنین می‎نویسد: در دهه 1970 هیچکس به گرد شاه نرسید. در آن سالها به نظر می‎رسید که نماد رسمی شاهنشاهی ایران که روی سکه‎ها، تمبرها و پرچم کشور نقش بسته بود، جان گرفته است. این نماد، تصویر شیری بود که شمشیری به دست داشت و قسمتی از یک خورشید تابان را که بخش دیگر آن همچنان می‎درخشید، پوشانده بود. در واقع شاه می‎درخشید.[23] در ایران زمان مذکور، می‎توان گفت که دیگر هر گونه اعمالی و حتی کم اهمیت‎ترین آن می‎بایست با کسب اجازه از شاه صورت می‎گرفت.[24] واژه جادویی، عنوانی بود که محمدرضا، به شاه ایران (خودش) لقب داده بود.[25] شاه، به لقب پیشین نیز بسنده ننمود و خود را مرشد و مقتدا و معلم کشور نیز نامید.[26] شاه تا بدان حد خود را بزرگ فرض نمود که توانست به فالاچی بگوید که (حکومت و نظام سلطنتی تنها فرم موجه برای حکومت ایران است، به شرطی که من شاه باشم[27]) و پس از مدتی به علم (سال 1353)، خاطر نشان ساخت که (آدمی که به آرای مردم متکی نباشد، آزاد است که مستقیماً به صلاح مملکت اقدام کند[28]) با چنان تفکری بود که شاه هر اقدامی را در خصوص عزل و نصب کارگزاران حکومتی انجام می‎داد، بی‎آنکه کسی متعرض آن گردد. وزیر دربار شاه در خاطرات خود در خصوص افسار گسیختگی شاه پس از شوک اول نفتی چنین می نویسد:

پنجشنبه، 21 شهریور 1353

شاه گفت: ... این منم که حرف آخر را می‎زنم و واقعیـتی که فکر می‎کنـم بیشتـر مردم با خوشحالی می‎پذیرند ... اگر وزرایم دستوراتشان را بی‎درنگ و بدون تأخیر انجام می‎دهند، فقـط بدین علت است که متقاعد شـده‎اند هر چه من می‎گویم درسـت است. من (علم) گفتم: اما هرگز نباید این موضوع را نادیده گرفت که مردم ازترس ایشان مو بر اندامشان راست می‎شود. ظاهراً از این مطلب خیلی کیف کرد.[29]

نتیجه استبداد شاه، دوری گزیدن هر چه بیشتر وی از مردم کشورش بود. این دوری بیش از حد تا بدان جا ختم گردید که مردم حتی جرأت صحبت نمودن با وی را به خود راه نمی‎دادند.[30] ملک حسین که هر از چند گاهی به ایران سفر می‎نمود تا از مراحم ملوکانه شاه بهره‎مند شود، در خصوص جدایی شاه از مردمش می‎گوید:

قبل از انقـلاب (منظور پس از شوک نفتی)، به ایـران آمدم و به شاه گفتم  بیا برویم مـیان مردم و حرفهایشان را گوش بدهیم. حتی گفتم من حاضرم خودم هم با شما بیایم، اما ایشان جوابی ندادند.[31]

جنون ناشی از خود بزرگ‎بینی که در نتیجه به‎دست آوردن توان اقتصادی بیشتر دچار شاه شده بود، او را به یکه‎تازی قهار در زمینه‎های سیاست و فرهنگ و اقتصاد تبدیل کرده بود. ارتشبد فریدون جم در خصوص اواخر دوران رژیم پهلوی و مناسبات میان نخست‎وزیر و وزرا و شاه می‎گوید:

در حقیقت نخسـت وزیر خود اعلیـحضرت، وزیر خارجه اعلیحضرت بود، وزیر اقتصاد اعلیحضرت بود. من یک بار به هویدا گفتم ... گفت: شما خیال می‎کنی من نخست وزیر هستم، این وزرا تمامـشون می‎روند کارهاشـونو مستقیماً با اعلیحضرت حل و فصل می‎کنند، دستورات می‎گیرند و من هم برای اینکه خودم را از تک و تاز نندازم، تظاهر می‎کنم که بله ما کردیـم ... و من بهتون گفتم.[32]

پس از چهار برابر شدن درآمدهای نفتی، شاه اقدامات مستبدانه خود را به صورت بی‎مانندی افزایش داد. اقداماتی که به هیچ‎وجه مد نظر جامعه نبود و مردم کشورمان به شدت از آن اقدامات ناراضی و گریزان بودند. اقدامات شاه (پس از افزایش بهای نفت) شامل موضوعهای اساسی زیر بود: تشکیل حزب رستاخیز، تقویت روز افزون ارتش و ساواک، افزایش فساد به نحوی چشمگیرتر از گذشته، و مبارزه با ارزشهای اسلامی ـ ملی. در ادامه، به شرح و توضیح هر یک از این مقوله‎ها می‎پردازیم.

1.  تشکیل حزب رستاخیز

با الهام از سخنان شاهنشاه آریامهر در روز یازدهم اسفند 1353، مرام نامه حزب رستاخیز ملت ایران اعلام می‎گردد.[33]

جمله مذکور در ابتدای مرام نامه حزب رستاخیز بود که به دستور شاه پس از افزایش قیمت نفت مطرح گردید. تا پیش از افزایش افسانه‎ای بهای نفت در سال 1352، چندین حزب در عرصه سیاسی ایران فعالیت می‎نمودند. این احزاب، شامل احزابی چون پان ایرانیست، ایران نوین و مردم بودند که دو حزب اخیر، احزابی کاملاً حکومتی بودند و کادرهای نظام را تشکیل می‎دادند.

در دهه چهل خورشیدی، شاه بارها و بارها ضمن حمایت (به طور زبانی) از احزاب، به اهمیت و نقش آنان در جامعه پرداخت. او در کتاب «مأموریت برای وطنم» در خصوص این که باید در کشورش حزب باشد، نوشت:

من چون شاه کشور مشروطه هستم، دلیلی نمی‎بینم که مشوق تشکیل احزاب نباشم و مانند دیکتاتورها از یک حزب دست نشانده خود پشتیبانی کنم.[34]

شاه در ادامه نوشته‎اش به شبهات و سؤالات احتمالی که در ذهن بعضی از مردم درباره فلسفه و کارکرد احزاب دست نشانده در آن زمان (ملیون و مردم) به وجود آمده است، پاسخ می‎دهد. او می‎نویسد:

بعضی از افـراد، از احزاب مـا انتقاد می‎کنند بـا این عـنوان که این دو حـزب،[35] از طرف مردم بـنیان‎گذاری نـشده و از طرف مـقامات عــالیه کشور تــحمیل گشته‎اند.

حتـی برخی از بدبینان مدعـی‎انـد که این احزاب دست نشـانده مقام سلطنـت و دولت هستند ...( اولا افراد باید بدانند که) هر گاه افراد احزاب اراده نمایند، می‎توانند بدون هیچ مانـعی مؤسـسین اولیه حزب را بر کـنار ساخته و حزب را طبق مـنویات  خویش مجددا تشکیل دهند و رهبران دیگری انتخاب نمایند.[36]

حضور و استمرار دوحزب عمده حکومتی، تا پیش از افزایش بهای نفت (و کمی پس از آن) در جامعه سیاسی کشورمان ادامه یافت، با این تفاوت که حزب ملییون، جای خود را به حزب ایران نوین سپرد. چندی قبل از افزایش بهای نفت (پائیز 1352)، شاه بر سر عقیده خود (مبتنی بر ادامه حیات دوحزب در کشور) پافشاری نمود. وی در مصاحبه با نمایندگان مطبوعات اعلام کرد که کشور ایران بر اساس سیستم تک حزبی که معمولاً به دیکتاتوری منجر می‎شود، اداره نخواهد شد.[37] البته نباید این موضوع را از نظر دور داشت که شاه، بارها به زمامداران و مقامات بلند پایه سیاسی جهان گفته بود که مردم ایران، آمادگی پذیرش دموکراسی واقعی را ندارند و چنان که این حق به آنها داده شود، مملکت را به بی‎نظمی و نابودی می‎کشانند.[38] شاه تا پیش از افزایش بهای نفت، اجازه داده بود که یک دموکراسی نیم‎بندی (ولو صوری ونمایشی) وجود داشته باشد، ولی سرازیر شدن دلارهای نفتی و افزایش توان شاه، آنچنان وی را قدرتمند کرد که همه احزاب را منحل نمود و حزبی تازه (که متناسب با وضع جدید وی و حکومتش بود) بر پا ساخت. با توجه به این موضوع، وی ناگهان به ادغام حزب ایران نوین (به رهبری هویدا) ومردم (به ریاست دوست مورد اعتماد خود، علم) در حزب واحد رستاخیز تصمیم گرفت. استدلال غیر طبیعی شاه در توجیه این حرکت نا بهنگام این بود که از همه قشرهای جامعه و همه گروههای فکری در یک حزب واحد حضور داشته باشند تا این حزب، بتواند به عنوان یک مکتب بزرگ سیاسی و عقیدتی عمل کند. وی در لزوم تشکیل حزب رستاخیز چنین گفت:

ما باید صفوف ایرانیان را به خوبی بشناسیم و صفوف را از هم جدا کنیم. کسانی که به قانون اساسی و نظام شاهنشاهی و انقلاب ششم بهمن عقیده دارند و کسانی ندارند. به آنهایی که دارند من امروز پیشنهاد می‎کنم که برای این که رودربایستی در بین نباشد ... ما امروز یک تشکیلات جدید سیاسی را پایه گذاری کنیم و اسمش را هم بد نیست بگذاریم رستاخیز ایران.[39]

البته شاه، منکر قابلیتهای دو حزب ملیون و مردم که در گذشته آنها را بهترین نمودهای تبلور مشارکت مردم در امور خودشان دانسته بود، نشد ولی معتقد بود این احزاب، دیگر کارایی لازم را (یعنی آن چه که او می‎خواست) نداشتند:

تمام احزابی که در این اواخر فعالـیت داشته‎اند، صد در صد نسبـت به کشور وفادار بوده‎اند احزاب وفادار نیازی به منحل شــدن ندارند منتها شـکل و فرم آنها دیگر کارایی نداشت زیرا حزبی که به قدرت می‎رسید از ثمرات پیشرفت برخوردار می‎شد و احزاب اقلیت صد در صد بازنده بودند، اما اکنون با ایجاد حزب جدید سیاستمداران اقلیت نیز امکان آن را دارند که با دولت به همکاری بپردازند.[40]

به گفته شاه در حزب جدیدی که به تازگی ابداع شده بود، راه برای نضج گرفتن سلیقه‎ها و اندیشه‎های مختلف و تشکیل آنها در جناحهای مختلف حزبی البته در زیر لوای سه رکن بنیادی و تغییرناپذیر حزب یعنی نظام شاهنشاهی و قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت کاملاً فراهم گردیده است.[41] از آنجا که قرار بود حزب رستاخیز حزبی فراگیر باشد، در اولین قدم همه کارمندان دولت مجبور شدند به صورت اجباری در آن حزب عضوگردند.[42]

همچنین، برای تبلیغات بیشتر در خصوص شناساندن رستاخیز، پنج روزنامه: رستاخیز یومیه، رستاخیزکارگران، رستاخیز کشاورزان، رستاخیز جوانان و اندیشه رستاخیز، ارگان حزب گردیدند که در جهت تبلیغ منافع رستاخیز و اقدامات شاهنشاه گام بر می‎داشتند.[43]

از طرفی برای پاسخ به فرمایشی بودن حزب و این که مردم نپندارند که حزب از بالا میباشد، برای حزب دو جناح محافظه‎کار و ترقی‎خواه ایجاد گردید که هوشنگ انصاری و جمشید آموزگار رهبران دو جناح مذکور بودند.

می‎توان گفت حزب رستاخیز در عمل مانند همه سیستمهای تک‎حزبی تحت رژیمهای خودکامه، فقط دنباله اجرایی صورت حاکم گردید. این حزب که به گفته علم (حزب شاه می‎باشد[44]) به صورتی کاملاً  منفعلانه شروع به کار نمود، آن هم در راستای آن چه اعلی حضرت عنوان نموده بود. علم در خاطرات10 اردیبهشت 1354 خود می‎نویسد:

به دستور شاه در نخستین کنگره‎ی حزب جدید به نام رستاخیز، حضور یافتم. در حدود 4400 نماینده از سراسر کشور شرکت کرده و آماده بحث درباره‎ی اساسنامه موقت حزب بودند. همه مراسم، خوب کارگردانی شده بود، اما توخالی بود. به کلی تو خالی و ساختگی.[45]

شاه در نظر داشت که با تأسیس حزب رستاخیز، یک دموکراسی هدایت شده را (آن چنان که خود می‎خواست) در سراسر کشور برقرار نماید. به عبارتی هدف شاه این بود که مردم در امور خود مشارکت داشته و به این طریق نمونه‎ای از دموکراسی متجلی گردد، ولی مشارکتی که مردم در آن حضور نداشته باشند.

با توجه به آن چه گذشت بسیار طبیعی بود که مردم در حزب رستاخیز هیچ‎گونه مشارکتی نداشتند و آن دسته از مردم که اسم خود را در حزب به ثبت رسانیده بودند، فقط اسمشان عضو حزب بود، تصمیم از بالا اعمال می‎شد و آنان فقط گوش به فرمان بودند.

حزب رستاخیز که فقط به گسترش و نقش بیشتر شاه در کشور کمک می‎کرد،[46] مردم کشور را از ایفای نقش فعال در جامعه سیاسی کشور محروم می‎نمود. طبق آماری که محسن دها (یکی از مسئولین حزب رستاخیز) ارایه می‎دهد، تا پایان سال 1354 دو میلیون و چهارصد هزار نفر به عضویت کانونهای حزبی در آمده بودند.[47] رقم مذکور در یک سال بعد (1355) به 4/5 میلیون عضو رسید.[48] به نظر می رسید که تنها هدف حزب بالا بردن کمیت اعضای آن بود و عملاً نمی‎توانست گامی در جهت حضور واقعی مردم در صحنه‎های سیاسی بردارد.

آخرین سفیر شاه در انگلیس در خاطرات خود می‎نویسد:

گر چه فقط در عرض چند ماه، عده‎ی زیادی ظاهراً به عضویت رستاخیز در آمدند، اما گفتنی است که رستاخیز، علـی‎رغم تـعداد کثیر اعضایش از کـمترین حمـایت مردمی برخوردار بود. در حقیقت حالت انجمن فرصت‎طلبان سیـاسی را داشت کـه در آن، عده‎ای دور هم می‎نشستند و کاری جز تدوین وظایف حزب و ستایش از اعمال شاه انجام نمی‎دادند.[49]

در واقع می‎توان گفت نقش حزب این بود که هیچ نقشی در تصمیم‎گیریها نداشته باشد. نقش حزب چنین بود که دستورات را از مراجع بالا (در رأس آن شاه) می‎گرفت و به اعضای خود اعمال می‎نمود. راجی، خاطره‎ای جالب در این زمینه نقل می کند:

امروز با سرگرد بهرامی ناهار خوردیم. او گفت: در کنگره اخیر حزب رستاخیز نمایندگانی از سراسر کشور در تهران گــرد آمدند و به همه آنها نیز اطمینان داده شد که با برخورداری از آزادی کامل مـی‎توانند فـرد دیگری را به جــای جمشید آموزگــار، به عـنوان دبــیر کل حزب انتـخاب نمایند. ولــی هنوز 3 روز به پایان کـنگره و انجام انتخابات برای گزینش دبیرکلی باقی نمانده بود که شاهنشاه طی نطقی اعلام داشـت: دو مقام دبـــیر کلی حزب رستاخیز و نخست وزیری از هم قابل تفکیک نیست و حالا شما بــی‎اعتنایی و ســرخوردگی 1500 نفر را مجسم کنید کــه پس از 3 روز بـحث و تبادل نظر برای انـتخاب دبـیر کـل جدید چـگونه کوشش خود را به کلی بی‎فایده دیده و موظف به اجرای تصمیمی شدند که اصلاً در آغــاز آن دخالتی نداشته‎اند.[50]

گرچه در داخل و خارج، نظام تک‎حزبی شاه منتقدینی را به دنبال خود آورد ولی شاه به این موضوع بی‎توجه ماند.[51] از دید شاه موضع خود او و ملتش در نتیجه وجود نفت و رهبری موفقیت‎آمیزش آنچنان نیرومند بود که هر گونه انتقاد از سیاستهایش یا سرکوب می‎شد و یا بی‎نتیجه می‎ماند.

با توجه به آنچه عنوان شد می‎توان گفت که مردم ایران متوجه گردیدند که حضورشان در صحنه مشارکت سیاسی نقش کاملاً فرمایشی داشته و آنها تابع متغیری از خواسته‎ها و تمایلات نفسانی شاه تازه به دوران رسیده در قالب یک حزب نمایشی به نام رستاخیز هستند که این حزب فقط رهنمودهای شاهانه را اجرا کرده و هیچگونه نقشی را به آنان واگذار نمی‎نماید.

2. تقویت ارتش و ساواک

یکی دیگر از برنامه‎های حکومت شاه پس از افزایش بهای نفت، تاکید بیش از گذشته روی نقش ارتش و تقویت آن، و گسترش قلمرو فعالیتهای سازمان اطلاعات و امنیت (ساواک) بود. این موضوع را در محورهای جداگانه زیر پی می‎گیریم.

الف) تقویت ارتش و خرید بیش از پیش تسلیحات نظامی

تأسیس ارتش مدرن و دایمی در زمان حکومت رضاخان شکل گرفت. رضاخان که قزاقی بیش نبود، دریافته بود که مهم‎ترین پایه‎های قدرت هر دیکتاتوری نیروی نظامی است. بنابراین، برای قدرتمند کردن این پایه، به هزینه نمودن مقدار زیادی از بودجه کشور مبادرت ورزید.[52] تفکر محمدرضا نیز مانند پدرش بود با این تفاوت که از وقتی به حکومت رسید تا کودتای 28 مرداد سال 1332، نمی‎توانست به گونه‎ای مؤثر و تمام و کمال ارتش را در انحصار خود درآورد. پس از کودتای 28 مرداد، محمدرضا به سرعت به تقویت ارتش و رسیدگی به آن پرداخت و سعی نمود که آن را تحت اختیار کامل خود درآورد.[53] به همین دلیل شاه یکی از پایه‎های عمده قدرت خود را، ارتش و نظامیان آن می‎دانست. با توجه به عنصر ارتش و قرار گرفتن آن به عنوان یکی از پایه‎های قدرت نظام شاهنشاهی، شاه همواره (تا پیش از شوک اول نفتی) درصدد افزایش توان این واحد برآمده بود ولی درآمدهای کم نفتی، کفاف ارضای نظرات وی را نمی کرد. با افزایش تدریجی درآمد نفت، شاه با گشاده‎دستی بیشتری به خرید انواع سلاحهای جنگی مبادرت کرد. در واقع می‎توان گفت وی درصدد برآمد که آرزوی دیرینه‎اش را جامه عمل بپوشاند. قبل از افزایش بهای نفت و در سال 1349 بودجه نظامی ایران هشتصد و هشتاد میلیون دلار بوده است که  این مقدار بودجه در سال 1352 به عدد تقریبی یک میلیارد و پانصد میلیون دلار بالغ گردید.

در سال 1356 (پس از افزایش بهای نفت) بودجه نظامی ایران تقریباً به 9 برابر سال 1349 رسید، یعنی به مرز نه میلیارد و نیم میلیون دلار.[54] شاه طی مصاحبه‎ای (13 اسفند ماه 1354) در خصوص افزایش خریدهای تسلیحاتی بیان نمود که ایران، سالانه 8 میلیارد دلار یعنی 25 درصد کل بودجه را صرف   مخارج نظامی می‎کند.[55] فرد هالیدی، در خصوص خریدهای تسلیحاتی بیش از حد شاه و تجهیز ارتش شاهنشاهی می‎نویسد:

ایران در سال 1979 به اندازه جمهوری توده‎ای چین مخارج نظامی داشت ولی تعداد افراد نـظامـیش، یک دهـم آن کــشور بـود و بـه ایـن تـرتیب، مـخارج نـظامـی ســرانه ایـران (سیصد و چهارده دلار) بیست و شش برابر چین (دوازده دلار) بود.

همچنین کل مخارج نظامی ایران در مقایسه با کشور همسایه‎اش عراق، که شماره نفرات نظامیش کمی بیش از نصف ایران (800,15 به 000,30) است، هشت برابر بود.[56] در دهه پنجاه در میان کشورهایی که ایران از آنان خرید تسلیحاتی می‎نمود، بیشترین خریدها از ایالات متحده بوده است. طبق گزارش کمیته سنای آمریکا در سال 1976 خریدهای نظامی ایران از آمریکا از 524 میلیون دلار در سال 1972، به 910/3 میلیارد دلار در سال 1974 رسید و به عبارت دیگر هفت برابر شد. این رقم در سال 1977 به 5/5 میلیارد دلار رسید.[57] ریچارد هلمز، آخرین سفیر جمهوری خواهان در ایران، در سال 1975 در پایان مأموریت خود ادامه همکاریهای نظامی آمریکا با ایران را یک سیاست کلی اعلام نمود.[58] در راستای اجرای این سیاست کلی بود که ارزش قراردادهای خریدهای نظامی که در فاصله بین 1972 تا 1978 با آمریکا امضاء گردید مجموعاً به 20 میلیارد دلار می‎رسید که 9 میلیارد دلار آن، به تمامی پرداخت شده بود.[59] خریدهای بی‎سابقه اسلحه توسط شاه، پی آمدهای گوناگونی به ارمغان آورد:

1. تا حدی، بحران سرمایه داری آمریکا را کاهش داد.

2.  صنایع تسلیحاتی آن کشور را جانشین صنایع بحران زده غیر نظامی کرد و سبب کاهش نرخ بیکاری در آن کشور گردید.

3. خرید این جنگ افزارها سبب شد که مستشاران نظامی کشور فروشنده، برای آموزش به ایران وارد شوند و ارز هنگفتی را برای حق کارشناسی خود بگیرند.[60] طبق آمار رسمی، تعداد افراد آمریکایی اعم از مستشاران نظامی و هیأتهایی که از سوی پنتاگون و کارخانجات و شرکتهای فروشنده جنگ افزار به ایران اعزام می شدند ـ از رقم 16000 نفر در سال 1351 به رقم 24000 نفر در سال 1355 بالغ گردید.[61]

4.  وجود چنین داد و ستدی سبب شد که دوره آموزش افسران و کادرهای نظامی در کشور فروشنده برقرار شود و هزینه آموزش نیز بر عهده کشورمان قرار گیرد.

5. این جنگ افزارها، به سرعت کهنه می‎شدند و نیاز به تعویض داشتند. به‎علاوه ابزارهای یدکی آنها را می‎بایست به قیمت گزافی از همان کشور تهیه کرد.

6. مشاغل کاری که ارتباطی با تولید نداشت و صرفاً جنبه خدماتی و انگلی داشت در جامعه گسترش یافت.[62]

با توجه به آن‎چه نوشته شد، اقدام شاه در خصوص خرید روز افزون تسلیحات منتقدین و مخالفین و دست آخر ناراضیان زیادی را برانگیخت. در پاسخ به ناراضیان و منتقدین، شاه بیشتر به خطر همسایه شمالی و نقش حساس ایران در منطقه خلیج فارس اشاره می‎نمود، که این استدلال، مورد قبول مردم و یا حتی بسیاری از مطبوعات غربی واقع نمی‎شد.[63] منتقدین و ناراضیان استدلال می‎نمودند که خریدهای گسترده نظامی برای منابع محدود انسانی و مالی کشور ما، بار بسیار سنگینی است زیرا، که نیروهای مسلح حتی با استفاده از ابزار جنگی پیشرفته خود ضعیف‎تر از آن بودند که بتوانند از کشور در برابر حمله احتمالی اتحاد شوروی دفاع کنند. از سوی دیگر، برقراری امنیت داخلی و دفع هر گونه تعرض احتمالی از جانب همسایگان، نیاز به خرید چنین افزارهای پیچیده و مفصلی نداشت.

در مجموع می‎توان گفت در میان مردمی که تحقیرها و نابه‎کاریهای فراوانی از آمریکاییان دیده و شنیده بودند، مانند کودتای 28 مرداد 1332،  موضوع کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی، گرفتن حق توحش توسط آمریکاییان، بی‎توجهی به ارزشهای اسلامی ـ ملی و … غیر قابل تصور بود که دلارهای حاصل از نفت، به جای قرار گرفتن در مسیر توسعه (و حتی رفاه) به جیب آنها سرازیر گردد. هر چند که مردم ایران در آن زمانها (تا قبل از انقلاب) نتوانستند به صورت کاملاً مشهودی نفرت خود را از شاه آمریکایی نشان دهند، ولی اظهار نفرت در خصوص آمریکاییها و اقدامات شاه در حین و پس از انقلاب خود را نشان داد. «مرگ بر این شاه آمریکایی» شعاری بود که در آن اثنا در دهان اکثریت مردم ایران جاری بود.

ب) تقویت سازمان امنیت و توسعه بیشتر اختناق

سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) در اواخر اسفند 1335 تأسیس گردید. برنامه اصلی این سازمان، حفظ امنیت داخلی و به دست آوردن اطلاعات خارجی بیرون از مرزهای ایران مقرر گردید. اولین رئیس این سازمان سپهبد تیمور بختیار بود که مشت آهنی شاه محسوب می‎گردید و نقش بسیار مهمی در سرکوب توده‎ای‎ها و مخالفان محمدرضا در زمان تصدی فرمانداری نظامی تهران بر عهده گرفته بود. این مرد بی‎رحم که از انسانیت فقط ظاهری را با خود یدک می‎کشید، در پی اختلافاتی که با شاه پیدا نمود، توسط محمدرضا برکنار و در نهایت به خارج از کشور تبعید گردید. از آن به بعد، ساواک به عنوان سازمان ملقب به (گوش و چشم شاهنشاهی) دانسته‎تر عمل کرد و کسانی را به این کار گماشت که تا پایان حکومتش با وی همراهی کردند. پاکروان، نصیری و مقدم، سه فرمانده دیگر ساواک بودند که پس از بختیار بر عرصه ساواک حکم راندند و هیچ کدام از این چهار تن، سر سالم بر گور ننهادند. اولی را شاه از میان برداشت و سه نفر دیگر را قهر انقلاب.

با افزایش توان اقتصادی شاه در دهه‌ پنجاه، ساواک نیز بر قدرت خود (با حمایت وسیع شاه) افزود. اولین اقدام شاه برای تقویت ساواک افزایش بودجه آن بود. بودجه منظور شده، برای نظم و امنیت در سال 1350 (قبل از افزایش قیمت نفت) رقم 984,492,14 (هزار ریال) بود که این رقم در سال 1353 به رقم 423,644,31 (هزار ریال) افزایش یافت. رقم مذکور در سال 1356 بالغ بر 833,690,57 (هزار ریال) گردید که اگر بخواهیم این رقم را به نسبت سال 1350 بسنجیم مشاهده خواهیم کرد که بودجه مذکور حدوداً چهار برابر گردیده است.[64] به تناسب افزایش بودجه ساواک، شاه نقش بیشتری از این سازمان در توسعه خفقان و انهدام گروههای مخالف خود خواستار گردید. بنابراین، بسیار طبیعی بود که در دوره پس از افزایش بهای نفت نسبت به قبل، ساواک دست به اقدامات بسیار وسیع‎تری در مقایسه با گذشته سیاه خود بزند. در سال 1346 زندانیان سیاسی کشورمان، کمتر از یکصد نفر بودند که این رقم در سال 1356 به حدود 5000 نفر بالغ گردید.[65] پس از افزایش قیمت نفت، یکی از مهم‎ترین اقدامات ساواک (که البته در گذشته نیز وجود داشت) سانسور کتابها و فیلمهای گوناگون بود. کریستین دلانوآ، در این خصوص می‎نویسد:

سانسور کسب و کار ساواک بود به مرور که رژیم به خودکامگی می‎لغزید سانــسور شدیدتر می‎شد … در سال 1354 پس از تأسیس حـزب رستـاخیز، سـاواک مـستقیماً بخش بــزرگی از انتظارات را از طریق وزارتخانه‎هایی چون آموزش و پرورش، بهداری و سازمان جلب سیاحان، که بزرگ ناشران کشور بودند کنترل می‎کرد. نتیجه کار خیلی زود آشکار شد. سه ســـال بعد تعداد عنوان کتابهای منتشر شده از چهار هزار در سال به هزار و سیصد تقلیل پیدا کرد.[66]

ساواک تنها به سانسور کتابها و نشریات بسنده نمی‎نمود. یکی از مهم‎ترین اقدامات این سازمان، سانسور فیلمها بود. فریدون هویدا در خاطرات خود می‎نویسد:

ساواک فیلمها را به میل خود زیر قیچی می‎برد و حتی یکبار از نمایش فیلم ساخته یکی از دوستانم بنام ابراهیم گلستان، که داستان مرد تازه به ثروت رسیده‎ای را مطرح می‎کرد و به نظر ساواک مشاهده چنین ماجرایی می‎توانست قضیه شاه بعد از بالا رفتن قیمت نفت را در ذهن بیننده را تداعی کند جلوگیری شد.[67]

وظیفه ساواک در طی سالهای دهه پنجاه، به‎وجود آوردن جوی از اختناق سانسور و کنترل شدید مردم و مخالفان در ایران بود. این موضوع به خط مشی محمدرضا در برخورد با دلارهای نفتی تازه به ارث رسیده بر می‎گشت. وی که رفاه اقتصادی را خواهان بود و آن را تبلیغ می‎کرد هیچ وقعی به آزادیهای سیاسی و فعالیتهای واقعی مردم در سیاست نمی‎گذاشت، بنابراین وظیفه ساواک کاری جز از بین بردن فعالین سیاسی در جهت رسیدن محمدرضا به جامعه‎ای خالی از افراد سیاسی مخالف نبود.[68] پرویز راجی، آخرین سفیر ایران در لندن (پیش از انقلاب) در دیداری که با خبرنگار سیاسی روزنامه تایمز در تیرماه 1355 داشته می گوید:

چون شاه در حال حاضر مشغول فعالیت است تا ایران را از وضع قرون وسطایی خارج کند… هدف ما از دموکراسی فقط می‎تواند در جهت دستیابی به غذا، مسکن و تأمین افراد تحصیل‎کرده خلاصه شود … لذا نمی‎توان به مردم اجازه آزادی فعالیتهای سیاسی را داد.[69]

ساواک ید طولایی نیز در آزار و اذیت و شکنجه مخالفان خود داشت. تا پیش از شوک اول، این نقش کم و بیش به صورتی (ظاهراً) قانونی خود را نشان می‎داد. برای مثال می‎توان از محاکمه‎های نیمه علنی زندانیان سیاسی تا سال 1351 یاد نمود که حداقل امکان رسیدگی به ادعاهای شکنجه آنان را فراهم می‎کرد. اما در فاصله سالهای 1351 تا 1356 همه محاکمات، پشت درهای بسته صورت می‎گرفتند و حتی بسیاری از افرادی که دستگیر می‎شدند هیچ گاه محاکمه نیز نشدند و نیز آنهایی که در زندانها می‎مردند حتی اجسادشان به خانواده‎هایشان تحویل داده نمی‎شد، بنابراین امکان کالبدشکافی اجساد نیز فراهم نمی‎آمد.[70] ساواک به منظور اختناق هر چه بیشتر جامعه ایران، به گرفتن منابع وسیع و تبلیغ خود در میان مردم مبادرت می‎نمود. این شیوه‎ای بود که ساواک برگزیده بود: همه بدانند که ساواک در همه جا وجود دارد! آخرین سفیر آمریکا در ایران، سولیوان، خاطره‎ای جالب از سال 1977 را  نقل می‎کند که می‎تواند عمق اختناق حاکم در جامعه ایران را نشان دهد. وی می‎نویسد:

توسط رایزن اقتصادی سفارت، میهمانی شامی در محل سفارت آمریکا برپای گردید و حدود ده نفر از دست اندرکاران مسایل اقتصادی ایران نیز، مهمان بودند. در این مهمانی من تردیدها و نگرانیهای خود را درباره برنامه‎های اقتصادی ابراز داشتم. وقتی که من مطالب خود را بیان می‎کردم آثار ناراحتی و عصبانیت در چهره بسیاری از میهمانان ظاهر شد. بعد از سخنان من، وزیر اقتصاد (هوشنگ انصاری) به دفاع جدی از سیاستهای خردمندانه اقتصادی شاه پرداخت. پس از وزیر اقتصاد، دو یا سه نفر دیگر هم در تأیید نظرات وی مطالبی گفتند. اولین میهمان که در پایان شب میهمانی را ترک کرد، وزیر اقتصاد بود. مرا به کناری کشید و گفت: مطالبی که شما بیان کردید درست بود … و من در آن جلسه نمی‎توانستم جز دفاع از برنامه‎های شاه سخن بگویم … شگفت آور اینکه بقیه مهمانها یکی یکی [دور از چشم دیگران] حرفهای مرا تأیید کردند. پس از خداحافظی موضوع را با میلکوس [معاونم] در میان گذاردم. او گفت: هیچ‎یک از آنها که دور میز نشسته بودند نمی‎دانستند کدامیک از بقیه مهمانها مأمور یا رابط ساواک است … در نتیجه هیچ‎یک از آنها نمی‎توانستند مطلبی حتی در پرده، در انتقاد از برنامه‎های شاه به زبان بیاورند، زیرا اگر چنین گزارشی به گوش شاه می‎رسید، فردای همان روز از کار برکنار می‎شدند.[71]

اختناق حاکم شده توسط ساواک و در واقع توسط شاه در دهه پنجاه، افراد بله قربان‎گو و چاپلوس را بیش از پیش نموده بود. این عامل فرصت کسب اخبار صحیح را از خود شاه نیز می‎گرفت و به واقع شاه قربانی جوی گردید که خود آن را به‎وجود آورده بود. احسان نراقی در ملاقاتی که با شاه داشته (مهر 1357) می‎گوید: شاه از اینکه در جریان امور قرار نمی‎گیرد اظهار تعجب می‎کند. در پاسخ نراقی علت را به سیستم شاهنشاهی معطوف می‎کند و برای شاه توضیح می‎دهد که زمانی که سیستم هرمی شکل است و در آن حتی نخست‎وزیر صرفاً به بالا دست خود چشم دارد، هیچ‎کس خود را از نظر سیاسی مسوول احساس نمی‎کند زیرا تنها چیزی مورد قبول است که از طرف شما صادر گردیده باشد، هنگامی که تصمیمهای نهایی انحصاراً توسط شاه گرفته می‎شود، نخبگان هم صرفاً می‎خواهند تا با ارائه عناصری در جهت سیاست شاه خدمتی کرده باشند.[72] اقدامات سرکوب‎گرانه مخوف ساواک، به این نتیجه رسید که مدیر کل دفتر بین‎المللی صلح جهان (مارتین انالز) در 26 دی ماه 1974 عنوان نمود که هیچ کشوری در جهان به اندازه ایران سابقه و پرونده‎های ضد حقوق بشر ندارد.[73]

همچنان که ذکر گردید، افزایش بهای نفت به افزایش بسیار قابل توجه بودجه ساواک منجر گردید و این اهرم، بسیار بیشتر از گذشته توسط شاه برای از بین بردن مخالفتهای مردمی استفاده گردید. ساواک که دریافته بود نقش گسترده‎تری نسبت به دوره پیش از شوک اول بدان محول شده است، دست خود را بازتر از گذشته برای سرکوب ناراضیان و مخالفان رژیم پنداشت و بدون کوچکترین دغدغه‎ای به اقدامات خود پرداخت. البته باید گفت که جو خفقان و این که امر تنها امر شاه است، رعب و وحشتی ایجاد کرد که از دید مردم ایران دور نماند و مردم، همه این اقدامات را به شاه منتسب کرده هر چه بیشتر از وی فاصله می‎گرفتند. وجود استبداد و جو خفقان قبل از انقلاب، تابدان حد توسط ساواک تشدید گردید که گروهی از نویسندگان و پژوهشگران انقلاب اسلامی، علت اصلی به‎وجود آمدن انقلاب را ناشی از استبداد و جو خفقان بیش از حد نظام شاهنشاهی معرفی کرده‎اند.[74]

3- افزایش فساد در سطحی وسیع‎تر از گذشته و مبارزه با ارزشهای اسلامی ـ ملی

هم‎چنانکه، در گذشته عنوان گردید، یکی از پیامدهای نبود احزاب واقعی در جامعه گسترش فساد است.[75] در جامعه ایران دهه پنجاه، تنها حزب رستاخیز وجود داشت که آن هم از طرف شاه ـ و نه مردم ـ ایجاد شده بود. در این دهه نبود حزبی واقعی و سرازیر شدن دلارهای بادآورده دو عامل مهمی گردید که به فساد هر چه بیشتر مسوولین نظام شاهنشاهی، شاه و خانواده وی انجامید. فساد خانواده شاه تا بدان حد فزونی یافته بود که نخست وزیر آن زمان (هویدا) در سال 1975 به برادر خود گفته بود که اگر نظام سلطنتی سقوط نماید، تقصیر عمده بر عهده خانواده شاه است. وی در ادامه به برادر خود توضیح می دهد که (تو نمی‎توانی درک کنی که در دربار چه می‎گذرد؟ مسابقه غارت‎گری است. لانه فساد است … من بارها با شاه این موضوع را در میان گذارده‎ام و به او تذکر داده‎ام که اگر بناست با فساد مبارزه شود بایستی این کار را از خانه خود آغاز کند).[76]

شوکراس در کتاب خود (آخرین سفر شاه) در خصوص فساد اخلاقی شاه می‎نویسد:

در طول سالهای دهه هفتاد، شایع بود که زن‎بارگی شاه اکنون دیگر غیر قابل تحمل شده اسـت … دختران تلفنی مـؤسسه مـادام کلود پـاریس بـرای شـاه و مقامـات دربار همه روزه به ایران آورده می‎شدند.[77]

حسین فردوست یکی از نزدیکترین دوستان شاه، در خاطرات خود به گوشه‎ای از مفاسد بیش از حد شاه پرداخته و در خصوص فاسد بودن وی، به‎خصوص در زمینه پول توضیحات جالبی به خواننده ارائه می‎دهد. قماربازیهای شاه، خوردن و بردن زمینهای شمال، پورسانت گرفتنهای شاه و … در قسمتهای مهم خاطرات فردوست جای گرفته است، که برای اطلاع بیشترخواننده را به فصل سوم کتاب، ارجاع می‎دهم.[78] هم‎چنین، در این خاطرات از اشرف به عنوان شیطان نام برده شده است که اقدامات وی شامل مواردی چون: فساد، هرزگی نسبت به جنس مخالف، دزدی از اموال عمومی، ایجاد شبکه توزیع مواد مخدر در ایران و غیره ذکر شده است. با توجه به جوی که داخل دربار در خصوص دست زدن به انواع مفاسد به‎وجود آمده بود، نزدیکان شاه نیز خود را از این خوان پر نعمت بی‎نصیب نمی‎گذاشتند. فریدون هویدا (نماینده ایران در سازمان ملل تا پیش از انقلاب) در کتاب خود می‎نویسد:

به خاطر می‎آورم که ضمن ملاقات با برادرم در مرداد 1355 از او پرسیدم: چرا تجار و صاحبان صنایع هیچ‎گونه کمک مالی به توسعه امور هنری و فرهنگی نمی‎کنند؟ امیر عباس پاسخ داد: آنها اگر می‎خواهند کمک کنند، فقط کافی است که دست از دزدی بردارند! با شنیدن این پاسخ از امیر عباس پرسیدم: چرا آنان را محاکمه نمی‎کنید؟ و او جواب داد: چه فایده! چون آب از سرچشمه گل آلود است و اگر قصد مبارزه با این مفسدین باشد، باید از بالا و اول از همه از شاه و خانواده‎اش شروع کرد.[79]

هم چنین نویسندگان کتاب ایران بر ضد شاه، در خصوص فساد مالی مقامات دربار می‎نویسند که به ندرت وزرایی در کابینه‎ها پیدا می‎شوند که اهل رشوه نباشند.[80] پس از افزایش بهای نفت، فساد در میان کارگزاران نظام و مرتبطین آنها به حدی گسترش یافته بود که شاه ایران در سال 1357 برای جلوگیری از سقوطش به شریف امامی اجازه داد که در پست نخست‎وزیری مبارزه‎ای هر چند به صورت ظاهری علیه فساد انجام دهد!

از طرفی، به موازات افزایش فساد دولت‎مردان این دوره، مبارزه با ارزشهای اسلامی مردم ایران توسط حکومت گسترش یافت. تا پیش از سالهای شوک اول نفتی، دین‎ستیزی حکومت کمتر به‎صورت آشکار و در محدوده‎ای خاص در جریان بود. اما پس از واقعه فوق، به‎صورتی آشکار و در مقیاسی گسترده مبارزه در جهت کمرنگ نمودن و یا حتی از بین بردن ارزشهای اسلامی ـ ملی ایرانیان آغاز گردید. تغییر تاریخ از هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی، آزادی بی‎حد و حصر مطبوعات در راستای تخریب ارزشهای اسلامی و گسترش فساد و فحشا در غالب جشنهای هنر را می‎توان از مظاهر اقدامات فوق بر شمرد. ساواک در ارتباط با ابتذال جشن هنر شیراز و منافات آن با ارزشهای اسلامی و ملی می‎نویسد:

از:‌ سازمان اطلاعات و امنیت فارس

به: مدیریت کل اداره سوم /347

درباره: جشن هنر شیراز

پیرو: 14604/هـ3-37و11939/ هـ181/4/37 صادره به 312

برابر سوابق موجود در دهمین جشن هنر شیراز که در سال 2535 برگزار گردید برنامه‎هایی از جمله فیلم هزار و یک شب در سینما آریانا که روابط جنسی بین زنان و مردان را به نحو کاملاً عریان نشان می‎داد، کشتی جنوب در سرای مشیر که طی آن زنی کاملاً لخت روی صحنه ظاهر و توجه تماشاگران را از سایر صحنه‎های نمایش سلب و بخود معطوف نموده بود و برنامه دیگری در باغ جهان‎نما که ظاهراً آن هم پیرامون مسائل جنسی دور می‎زد نشان داده شد.

در یازدهمین جشن هنر شیراز که در سال 2536 بر پا گردید، برنامه «خوک، بچه، آتش» به معرض نمایش گذارده شد که به‎ سبب نشان دادن اعمال منافی عفت، موجب اعتراض جامعه روحانیت و درج مطالب و مباحث جنجالی در نشریات گردید. با عنایت به اینکه هدف اصلی از تشکیل این گونه جشنها که به منظور حفظ رسالت فرهنگ و هنر بوده و مفهوم هنر در اذهان عمومی جامعه ایرانی به مراتب بالاتر و ارزشمندتر از برنامه‎های ارائه شده می‎باشد، اصولاً این استنباط و نظر بوجود می‎آید که غرض از ارائه این قبیل برنامه‎ها توسط کشورهای بیگانه شرکت کننده تهاجم فرهنگی به داشته‎های ارزشمند معنوی اجتماعی ما بوده که در پوشش هنر جلوه گر می‎گردد.

و خصوصاً اینکه چون اکثر جشنها با تشریف‎فرمایی علیا حضرت شهربانو افتتاح می‎گردد نمایش این‎گونه برنامه‎ها اثرات نا مطلوبی به‎جا گذارده و فرصت مناسبی برای تحریکات عوامل مخالف و مخرب فراهم و باعث بهره‎برداری و تبلیغات سوء آنان می‎گردد.

علیهذا با در نظر گرفتن اوضاع کنونی مقرر فرمایند به هر نحو که به مصلحت باشد بررسیهای لازم پیرامون برنامه‎های جشن هنر سال جاری معمول دارند.

                                  رئیس سازمان اطلاعات و امنیت فارس – جوان

لزومی ندارد، آقای استاندار موضوع را بشرفعرض رسانیده و اوامری نیز صادر شده در جلسه شورای هماهنگی مورخ 5/5/37 استان نیز مطرح گردیده است .7/5/[1356]

با توجه به آنچه گفته شد، این سؤال پیش می‎آید که نتیجه فساد شاه و اطرافیانش و دین‎ستیزی آنان در انظار مردم چه بود؟ این که آنان می‎گفتند: اشرف فلان کرد، عبدالرضا چنان کرد، شاه چه‎ها نمی‎کند، و… چه تأثیری بر جامعه ایران داشت؟ مهم‎ترین نتیجه اقدامات شاه و اطرافیانش این باور را در میان مردم به‎وجود آورد که دانستند رژیم کارایی کافی ندارد، و نظام شاهنشاهی رژیمی ناکارا با نقاط ضعف فراوان است. رژیمی که فرصتهای برابر را ایجاد نمی‎کند و فقط به یک الیگارشی اندک حاکم کمک می‎کند. پس با این توصیف مشروعیت نظام در میان شهروندان کم رنگ‎تر از پیش گردید و ذهنیتها برای مقابله با حکومت آماده گردیدند.

 

پی‌نوشتها:

  1. Rentier State.
  2. حاجی یوسفی، امیرمحمد؛ رانت، دولت رانتیر و رانتریسم؛ اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی شماره های 6-125 اسفند 1376 ص 153.
  3. گازیوروسکی، مارک؛ نقش دولت در اقتصاد صد ساله اخیر؛ اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی؛ شماره سوم، آذر ماه 1365، ص 5.
  4. کاتوزیان، محمد علی (همایون)؛ اقتصاد سیاسی ایران؛ مترجمین: محمد رضا نفیسی و کامبیز عزیزی، چاپ چهارم؛ تهران، نشر مرکز، 1373؛ ص 289.
  5. رزاقی، ابراهیم؛ نقدی بر دیدگاه برنامه دوم توسعه خصوصی سازی؛ اطلاعات اقتصادی ـ سیاسی؛ مرداد وشهریور 1373؛ شماره‎های 4- 83 ؛ ص 85 .
  6. هانتینگتون، ساموئل؛ موج سوم دموکراسی؛ ترجمه احمد شمسا؛ تهران، روزنه، 1373؛ ص 75.
  7. رابینسون، جفری؛ و، یمانی، زکی؛ آن سوی داستان؛ ترجمه: علیرضا حمیدی؛ تهران، 1370، ص 126.
  8. رفیعی مهرآبادی، محمد؛ نفت و سیاست و کودتا در خاورمیانه از جنگ اکتبر تا سقوط پهلوی؛ (ترجمه و اقتباس)؛ تهران، ویس، 1368، ص 189.
  9. نفت، سیاست و کودتا در خاورمیانه؛ ص 212.
  10. موحد، محمدعلی؛ نفت ما و مسایل حقوقی آن؛ تهران، خوارزمی، 1357، ص 164.
  11. کدی، نیکی؛ ریشه های انقلاب ایران؛ ترجمه عبدالرحیم گواهی؛ تهران، قلم، 1369، ص 256.
  12. Jahangir Amuzegar. Iran An Economic Profile, Washington, Middle East Institute , 1987, P39.
  13. Dilip Hiro.Iran under the Ayatollahs; London, Keganpall, 1985, p. 39 .
  14. سیاست خارجی آمریکا و شاه، ص 301.
  15. بانک مرکزی ایران؛ ترازنامه بانک مرکزی؛ تهران، بانک مرکزی، 1356، ص 301 .
  16. رزاقی، ابراهیم؛ اقتصاد ایران؛ تهران، نشر نی، 1371، ص 207.
  17. اقتصاد ایران، صفحه 138.
  18. ترازنامه بانک مرکزی سالهای 1351 تا 1356، صفحات مختلف.
  19. ایران، وزارت اقتصاد و دارایی، آمارهای اقتصادی، تهران، وزارت امور اقتصادی و دارایی، 1374، ص 96.
  20. 2. این توضیح را در خصوص حکومتهای شاهنشاهی در ایران باید اضافه نمود که: شاهان ایرانی همیشه خود را سایه خدا بر روی زمین عنوان می‎نمودند و خود را مافوق هر شهروند دیگری می‎پنداشتند. عبارت معروف صلاح مملکت خویش خسروان دانند، می‎تواند نمودی از قدرت بلامنازع شاهان ایرانی تلقی شود. باید گفت که محمدرضا پهلوی نیز از موضوع مذکور مستثنی نبود. او خود را نماینده خدا و امام زمان را حامی خویش می‎پنداشت. افزایش       ¬ ® دلارهای نفتی (شوک اول نفتی) به تقویت این فکر در شاه منجر گردید که واقعاً رسالتی از طرف خدا برای مردمش دارد و او از سایر مردم کشورش مجزا می‎باشد.
  21. دانشجویان مسلمان پیروخط امام؛ اسناد لانه جاسوسی ـ جلد هشتم؛ تهران، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی، 1364، ص 163.
  22. لدین، مایکل؛ و، لوئیس، ویلیام؛ کارتر و سقوط شاه؛ ترجمه ناصر ایرانی؛ تهران، امیر کبیر، 1361، ص 24.
  23. شکست شاهانه، ص 115 .
  24. راجی، پرویز؛ خدمتگذار تخت طاووس؛ ترجمه ح. مهران؛ تهران، اطلاعات، 1370، ص 115 .
  25. شکست شاهانه، ص 115.
  26. پهلوی، محمدرضا؛ به سوی تمدن بزرگ؛ بی جا، مرکز پژوهش و نشر فرهنگ دوران پهلوی، بی تا، ص 7.
  27. فالاچی، اوریانا؛ مصاحبه با شاه (متن سانسور نشده)؛ بی جا،: آواز، بی تا، ص 8 .
  28. علم، امیراسداله؛ گفتگوهای من با شاه، جلد دوم، ص 69.
  29. علم، همان، ص 617.
  30. هویدا، فریدون؛ خدمتگزار تخت طاووس،  ص 31 .
  31. مسعودانصاری، احمدعلی؛ پس از سقوط؛ تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای  سیاسی، 1371، ص 183.
  32. رادیو بی بی سی؛ تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران؛ به کوشش ع باقی؛ قم؛ تفکر، 1373؛ ص 179.
  33. مظفری، مهدی؛ نظامهای تک حزبی و رستاخیز ملت ایران؛ تهران، دانشگاه تهران، 1354، ص 98.
  34. پهلوی، محمدرضا؛ مأموریت برای وطنم؛ ص 336.
  35. منظور احزاب فرمایشی ملیون و مردم هستند.
  36. همان، ص 337.
  37. مجموعه سخنان شاه، جلد هشتم، ص 6809.
  38. نفت، سیاست و کودتا در خاورمیانه، از جنگ اکتبر تا سقوط پهلوی، ص 358 .
  39. نظام‎های تک‎حزبی و رستاخیز ملت ایران، ص 133.
  40. مجموعه سخنان شاه، جلد نهم، ص 6- 8256 .
  41. به سوی تمدن بزرگ، ص 2-4.
  42. امام خمینی که در آن هنگام در خارج از کشور تبعید بودند در خصوص حزب شاه چنین گفتند: نظر به مخالفت این حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ایران شرکت در آن بر عموم حرام و کمک به ظلم ... و مخالفت با آن از روشن‎ترین موارد نهی از منکر است. (ر.ک: به ایران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی؛ و، صحیفه نور؛ تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی؛ 1370؛ ج 1؛ ص 358).
  43. تارخ 25 ساله، جلد اول؛ ص 496.
  44. نظام‎های تک‎حزبی و رستاخیز ملت ایران، صفحه 130.
  45. گفتگوهای من با شاه، جلد دوم، صفحه 130.
  46. دانشجویان پیرو خط امام؛ از ظهور تا سقوط، تهران، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی آمریکا، 1366؛ جلد اول، صفحه 207. سفارت آمریکا در تهران، در 19 تیر 1354 به وزارت خارجه آن کشور در مورد حزب تازه تأسیس شاه می‎نویسد: مهم‎ترین جنبه ایجاد حزب رستاخیز این است که نشانه تغییر سیاست شاه است، یعنی می‎خواهد بیش از پیش در سیاستهای روزمره ایران دخیل و فعال باشد. (پیشین؛ صفحه 242).
  47. رستاخیز، 12 اسفند 1354؛ شماره 254؛ صفحه 9.
  48. دانشجویان پیرو خط امام؛ از ظهور تا سقوط؛ جلد اول؛ صفحه 227.
  49. خدمتگزار تخت طاووس، صفحه 205.
  50. خدمتگزار تخت طاووس، صفحه 159.
  51. البته در داخل با توجه به دستگاه سرکوبگری چون ساواک مردم کمتر علنا به مخالفت با حزب مذکور می‎پرداختند، ولی غالبا از عملکرد شاه ناراضی بودند.
  52. از نظر رضاخان در دنیا فقط یک شغل ارزشمند وجود داشت و آن هم سربازی بود. فردوست در خاطرات خود نقل می‎کند که: رضاخان به من گفت: شنیدم چنین تقاضایی [تحصیل طب در خارج] از پسرم کرده‎ای! مگر نمی‎دانی در دنیا فقط یک شغل وجود دارد که مفید است، بقیه‎اش مفت نمی‎ارزد و آن شغل سربازی است. تو هم نمی‎توانی استثنا باشی من ضمن سلام دادن گفتم: اطاعت می‎شود! همانطور است که می‎فرمایید او خوشش آمد و مرا مرخص کرد. (ر. ک: فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ جلد اول؛ صفحه 55).
  53. رضاشاه، پشتیبان خود را چهل هزار سرنیزه (ارتش آن زمان) معرفی کرد، محمدرضا نیز در دهه هفتاد، 700 هزار نظامی را پشتیبان خود معرفی نمود. (هویدا، فریدون؛ سقوط شاه؛ صفحه 11).
  54. ایران و تاریخ؛ صفحه 278.
  55. کیهان هوایی؛ 13 اسفند 1354؛ به نقل از: رواسانی، شاپور؛ دولت و حکومت در ایران؛ صفحه 228.
  56. دیکتاتوری و توسعه سرمایه‎داری در ایران؛ صفحه 79.
  57. فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ جلد اول؛ صفحه 190.
  58. هفت هزار روز تاریخ ایران؛ جلد 2؛ صفحه 488.
  59. فراز و فرود دودمان پهلوی؛ صفحه 350.
  60. یکی از علل نارضایتی در میان نظامیان ایرانی وجود افسران و مستشاران آمریکایی و گرفتن حقوق گزاف از دولت ایران بود. ارتشبد عباس قره‎باغی در این زمینه در خاطرات خود می‎نویسد: «عامل نارضایتی دیگر بین افسران و درجه‎داران، عبارت بود از مشاهده و مقایسه وضع زندگی خود با افسران و درجه‎داران مستشاران آمریکایی که در استخدام ارتش شاهنشاهی و در شهرستانها و پادگانهای مختلف خدمت می‎کردند. اختلاف فوق‎العاده فاحش حقوق و مزایای مستشاران آمریکایی به کیفیتی بود که از هیچ لحاظ تناسبی با وضع زندگی پرسنل نیروهای مسلح نداشت. (ر. ک: قره‎باغی، اعترافات ژنرال؛ تهران، نشر نی، 1371، صفحه 91).
  61. تاریخ 25 ساله ایران، جلد اول، صفحه 534.
  62. دولت عصر پهلوی، صفحه 141.
  63. مجله نیوزویک در 23 اگوست 1976 برای اینکه افزایش بی‎رویه خرید سلاح توسط ایران را نشان دهد، چنین نوشت: بین سالهای 1972 تا 1976 بر اساس گزارشهای رسمی، سفارشهای نظامی ایران به تنهایی برای به‎وجود آوردن ارتشی دو برابر ارتش انگلستان در سال 1978 ارزیابی شده بود. (ر. ک: آموزگار، فراز و فرود دودمان پهلوی، صفحه 363). البته شاه ایران نیز گاه به گاه در مقام پاسخ‎گویی به غربیان بر می‎آمد. برای مثال می‎توان به مصاحبه وی در 7 اوت 1976 با واشنگتن پست اشاره نمود. وی در این مصاحبه گفت: ما کشور مستقلی هستیم و تشخیص نیازهای دفاعیمان هم به خودمان مربوط است. (روبین، باری؛ جنگ قدرتها در ایران؛ صفحه 131).
  64. مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران، صفحه 279.
  65. مقدمه‎ای بر انقلاب اسلامی، صفحه 105.
  66. دلانوآ، کریستین؛ ساواک؛ ترجمه عبدالحسین نیک‎گهر؛ تهران، طرح نو؛ 1371، صفحه 139.
  67. سقوط شاه؛ صفحه 93.
  68. توضیح این نکته ضروری است که حکومتهای استبدادی و مافوق‎ اجتماعی برای حفظ موجودیت و بقای خود، از دو اهرم استفاده می‎کنند. اهرم اول، اهرم تبلیغ و تشویق می‎باشد. این اهرم به توجیه نظام کمک می‎کند و اهرم دوم اهرم تهدید و تنبیه است. البته این نوع اهرم معمولا پس از اینکه اهرم اول موفق نشد به کار می‎آید. دو اهرم مذکور در زمان محمدرضا پهلوی به نفت وابسته بود. بنابراین، هر چه بهای نفت افزایش یافته درآمد شاه بیشتر می‎شد، دو اهرم مذکور نیز بیشتر مورد نظر شاه قرار می‎گرفت و محمدرضا، هر چه بیشتر در جهت حفظ خود از آن اهرمها استفاده می‎کرد.
  69. پشت پرده تخت طاوس، صفحه 13.
  70. ساواک، صص 207ـ205.
  71. مأموریت در ایران؛ صص 49ـ48.
  72. نراقی، احسان؛ از کاخ شاه تا زندان اوین؛ ترجمه سعید آذری؛ تهران، رسا، 1373، صفحه 39.
  73. مصاحبه با شاه؛ صفحه 294.
  74. برای مثال رجوع کنید به کتاب: مقدمه‎ای بر انقلاب اسلامی، فصل اول.
  75. باید گفت فقدان آزادی و وجود جو خفقان در هر کشوری می‎تواند به فساد مسئولین حکومتی منجر گردد.
  76. سقوط شاه، صفحه 95.
  77. شوکراس، ویلیام؛ آخرین سفر شاه، صفحه 112.
  78. 2 فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط رژیم پهلوی؛ فصل سوم.
  79. سقوط شاه، صفحه 90.
  80. ایران بر ضد شاه؛ صفحه 103.


کتاب سقوط جلد اول موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی