روایتی از نامه تهدیدآمیز مجاهدین خلق و پاسخ کوبنده امام در اردیبهشت 1360


روایتی از نامه تهدیدآمیز مجاهدین خلق و پاسخ کوبنده امام در اردیبهشت 1360

امام خمینی در دهم اردیبهشت ۱۳۶۰، طی هشداری قاطع به گروه‌های مسلح از جمله سازمان مجاهدین خلق (منافقین) اعلام کردند که باید اسلحه را زمین بگذارند و به آغوش ملت بازگردند. اما سازمان در پاسخ به این اتمام حجت، نامه‌ای سرشار از تهدید و ادعای مظلومیت نوشت و در انتها درخواست ملاقات با امام را مطرح ساخت. منافقین پیش خود حساب کرده بودند که اگر امام این درخواست را بپذیرد، معنایش آن است که سرکوبگری سازمان و ادعای مظلومیت آن‌ها را پذیرفته است؛ اگر هم امام با درخواستشان مخالفت کند، ادعا می‌کنند که ما خواستار تفاهم بودیم و امام دست دوستی آن‌ها را پس زده است.

اما امام در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۰، بار دیگر و این بار صریح‌تر فرمودند: «مادامی که شما تفنگ‌ها را در مقابل ملت کشیده‌اید، یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کرده‌اید، نمی‌توانیم صحبت کنیم و نمی‌توانیم مجلسی با هم داشته باشیم.» ایشان شرط هرگونه گفت‌وگو را زمین گذاشتن اسلحه دانستند و از هرگونه تهدید مسلحانه اعلام برائت کردند.

روایت این موضوع در صفحات ۵۳۶ تا ۵۴۰ جلد دوم کتاب «سازمان مجاهدین خلق: پیدایی تا فرجام» آمده است. این کتاب توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در سال ۱۳۸۵ منتشر شده است.

 

اتمام حجت امام با منافقین

در روز دهم اردیبهشت ۱۳۶۰، حضرت امام خمینی (ره) طی سخنانی مجدد به گروه‌های مسلح و از جمله سازمان مجاهدین خلق هشدار داد تا اسلحه را کنار گذاشته و به آغوش ملت بازگردند: «این‌ها اشتباه می‌کنند. اگر این‌ها به ملت برگردند که برای خودشان صلاح است و اگر به این امر تشنج‌آفرینی ادامه بدهند، یک روز در پیش است که پشیمانی دیگر سودی ندارد و آن روزی است که به ملت تکلیف شود، تکلیف شرعی الهی به مقابله با این‌ها و تکلیف آخری نسبت به این‌ها تعیین شود[...] شما چیزی نیستید که بتوانید در مقابل این موج خروشان انسان‌های برپاخاسته مقاومت کنید. پس صلاح شما و صلاح ملت و صلاح همه این است که اسلحه‌ها را زمین بگذارید و از این شیطنت‌ها دست بردارید و به آغوش ملت برگردید.»[1]

 

از درخواست ملاقات تا تهدید به جنگ مسلحانه

در کتاب «تروریسم ضد مردمی»، واکنش سازمان، اقدامی در تدارک شورش مسلحانه توصیف شده و در تشریح آن چنین آمده است:

پس از اتمام حجت امام [...] سازمان تاکتیک نوشتن نامه به امام و درخواست راهپیمایی به سمت جماران را به کار برد. منافقین حساب کرده بودند که اگر امام آن‌ها را بپذیرد، به معنای آن خواهد بود که امام مندرجات نامه را در محکومیت جناح خط امام و ادعای قانون‌شکنی و سرکوبگری‌های آن و همچنین عملکرد مظلومانه سازمان پذیرفته است.[...] حالت دوم اینکه امام تقاضای آن‌ها را نپذیرد؛ در این صورت در افکار عمومی [...] این‌گونه وانمود می‌شد که مجاهدین خلق می‌خواستند کارها با تفاهم پیش رفته و مملکت در حال جنگ دچار بحران و تفرقه نشود [...] اما با اعلام این مطلب از سوی امام که «اگر یک در هزار هم در این‌ها صداقتی سراغ می‌داشت، خودش به نزد آن‌ها می‌رفت» [...] سازمان نه‌تنها به هیچ یک از اهداف دوگانه خود دست نیافت، بلکه در برابر سؤالات جدیدی قرار گرفت.[2]

سازمان در نامه خود بدون پذیرش خلع سلاح، از موضع مظلوم و حق‌به‌جانب و در عین حال مدعی قدرت، خطاب به امام این‌گونه به تهدید برخاسته بود:

[...] «بی‌گمان شما در هر موقعیتی که مقتضی بدانید، «تکلیف نهایی» مورد اشاره در سخنان دهم اردیبهشت را مقرر خواهید فرمود، لیکن ما باز هم به عنوان انقلابیون یکتاپرست به عرض می‌رسانیم [...] تا وقتی راه‌های مسالمت‌آمیز ابراز عقیده و فعالیت انقلابی مطلقاً مسدود نشده و به اصطلاح حجت تمام نگردیده است، تلاش خواهیم نمود از عکس‌العمل‌های خشونت‌بار و قهرآمیز بپرهیزیم [...] در برابر «تکلیفی» که گوشزد فرمودید، چه چاره‌ای جز نوشتن و تقدیم وصیت‌نامه‌ها باقی می‌ماند؟»[3]

قسمتی از سخنان حضرت امام خمینی (ره) در سخنرانی مورخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ در پاسخ به نامه سازمان که در واقع آخرین اتمام حجت با سازمان محسوب می‌شود، در پی می‌آید:

«آن‌هایی که این‌طور با قلم‌هایشان، علاوه بر تفنگ‌هایشان، با ما معارضه دارند، به آن‌ها کراراً گفته‌ایم و حالا هم می‌گوییم که مادامی که شما تفنگ‌ها را در مقابل ملت کشیده‌اید، یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کرده‌اید، نمی‌توانیم صحبت کنیم و مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحه‌ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید، اسلام شما را می‌پذیرد [...] در آن نوشته‌ای که نوشتید، در عین حالی که اظهار مظلومیت‌های زیاد کرده‌اید، لکن باز ناشی‌گری کردید و تهدید به قیام مسلحانه کردید. ما چه طور با کسانی که می‌خواهند بر ضد اسلام قیام مسلحانه بکنند، می‌توانیم تفاهم کنیم؟» [...] «من اگر یک در هزار احتمال می‌دادم که شما دست بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم، لازم هم نبود شما پیش من بیایید. مادامی که اسلحه در دست شماست [...] تهدید به قیام می‌کنید، ما نمی‌توانیم از شما این‌طور مسائل را قبول کنیم.»[4]

 

تحلیل درونی سازمان نسبت به امام

سعید حجاریان در مورد تحلیل درونی سازمان نسبت به پاسخ امام، با استناد به یک سند کشف‌شده درون‌گروهی به نام «تحلیل تابلو» می‌گوید:

«رجوی در همین «تحلیل تابلو» می‌گوید: ما با این رندی نفهمیدیم که چه کار باید بکنیم. قبلاً تحلیل کرده بودیم که یا امام می‌گوید «بیایید» و ما میلیشیا را راه می‌اندازیم و قدرت‌نمایی می‌کنیم، یا می‌گوید: «نمی‌خواهد بیایید» و ما می‌گوییم ما را قبول ندارد. اما اینکه بگوید «اگر شما اسلحه‌تان را بر زمین بگذارید من می‌آیم»، قابل پیش‌بینی نبود.»[5]

سازمان برای رهایی از بن‌بست ناشی از پاسخ مشروط امام، توجیه عدم تمکین عملی از درخواست امام برای خلع سلاح را طی نامه‌ای، با هماهنگی قبلی[6] به بنی‌صدر اعلام کرد و شرط گذاشت که اگر وی، به عنوان «عالی‌ترین مقام رسمی کشور» اجرای قانون اساسی را تضمین کند و وسایل اجرای این تضمین را ارائه نماید و تأمین سیاسی کافی برای سازمان فراهم آورد، برای تحویل سلاح‌های خود اعلام آمادگی خواهد کرد.[7]

بنی‌صدر هم در یک مصاحبه مطبوعاتی از دادن تضمین اظهار ناتوانی کرد و عملاً با موجه جلوه دادن موضع سازمان، راه را گشود تا سازمان از بن‌بست پدیدآمده رهایی یابد.[8] [...]

البته خود بنی‌صدر هم با این کار به نوعی موضع‌گیری علنی در مقابل امام گرفت. چه، امام گفته بودند که سلاح‌هایتان را تحویل دهید در حالی که بنی‌صدر عملاً عکس این را توصیه کرده بود و این خود عامل مهمی در افشای بیشتر بنی‌صدر گردید.[9] از سوی دیگر برخی مسئولان و نمایندگان مجلس با استقبال از سخنان امام، سازمان را محکوم کردند. [...] مقارن این اوضاع، افشای تلاش برای سرقت اسناد محرمانه از وزارت امور خارجه توسط عوامل دفتر بنی‌صدر و دستگیری متهمان آن رخ داد که یک بخش اصلی آن به روابط بنی‌صدر و رجوی مربوط می‌شد.[10] یکی از مهم‌ترین اسناد کشف‌شده در حال سرقت، مربوط به وابستگی کاظم رجوی (برادر مسعود رجوی) به ساواک و رژیم شاه بود که در دولت موقت به سفارت و نمایندگی دائمی ایران در دفتر اروپایی سازمان ملل در ژنو منصوب شده بود و سپس کاردار سفارت ایران در سنگال گردید. سازمان در نشریه مجاهد تلاش زیادی کرد تا موضوع را لوث و بی‌اعتبار کند[11] و بنی‌صدر نیز در مصاحبه‌ای ضمن توجیه ماجرای سرقت اسناد، در مورد تلاش برای سرقت «اصل» پرونده برادر رجوی گفت:

«من احتیاج به رسیدگی به پرونده چنین فردی را نداشتم، چون او نه می‌خواست در دفتر من استخدام شود و من نیز او را از اروپا می‌شناسم و محتاج پرونده استخدامی‌اش نبودم. این همه داد و قال نمی‌خواست. می‌گفتید این پرونده استخدامی این آقاست. این جور کارها افشای عمومی [...] و همان سلب امنیت است. وقتی از رئیس‌جمهور سلب امنیت بشود، مسئله برای مردم دیگر روشن است.»[12]

 

[1] روزنامه کیهان، 12/2/60، ص10.

[2] تروریسم ضد مردمی، ص31-35.

[3] روزنامه کیهان، 22/2/60، ص 11.

[4] همان.

[5] گفت‌و‌گوها: هادی خانیکی - مرکز مطالعات استراتژیک - آذر 78، ص 38.

[6] غائله چهاردهم اسفند ... ،ص660.

[7] نشریه مجاهد، ش 121، ص1

[8] غائله چهاردهم اسفند..، ص662. روزنامه انقلاب اسلامی، 31/2/60، ص1.

[9] تروریسم ضد مردمی، صص36-37.

[10] روزنامه کیهان، 29، 30 و 31/2/60 و 2/3/60

[11] نشریه مجاهد، ش 122، صص 1 و 11-14 و 19-23.

[12] همان، ش 123، ص7.