نظر شهید بهشتی درباره اعدام حسنعلی منصور
انتخاب حسنعلی منصور به نخستوزیری با حمایت تمام قد آمریکا رخ داد. در همین زمینه سید جلالالدین تهرانی نماینده وقت مجلس سنا و رئیس شورای سلطنت در دی 1357، به نقش گراتیان یاتسویچ رئیس CIA در ایران اشاره میکند و میگوید: «وزیر مختار سفارت آمریکا که از مستأجرین حسنعلی منصور است و با او سر و سری دارد، علناً گفته که من منصور را به نخستوزیری خواهم رساند، همانطور که علی امینی را نخستوزیر کردم.» (اینجا ببینید)
جلال عبده نیز درخاطرات خود در این زمینه میگوید: «از مناسبات مشکوک حسنعلی منصور با راکول وزیر مختار آمریکا در تهران و کلنل یاتسویچ که مأمور بلندپایه سیا بود آگاهی داشتم و میدانستم با کمک آمریکاییان زمینه نخستوزیری خود را آماده میکند.»
از جمله اقدامات حسنعلی منصور در جهت منافع آمریکا، تصویب کاپیتولاسیون بود که نقطه عطف مبارزات امام خمینی و موجب تبعید ایشان شد.
این مرحله که پس از کشتار 15 خرداد رخ داده بود، بر اساس تشخیص برخی علما مستلزم اقدامی متفاوت بود، این اقدام توسط هیأتهای مؤتلفه اسلامی در اول بهمن 1343 با اجرای حکم اعدام او که از سوی آیتالله میلانی تأیید شده بود، به سرانجام رسید.
آیتالله دکتر بهشتی، وقتی سوم شهریورماه 1359 به مسجد گذر لوطی صالح رفت تا برای نخستین سالگرد شهید عراقی سخن بگوید، بخشی از سخنرانی را به ماجرای فتوای صادر شده برای حسنعلی منصور اختصاص داد. این سخنرانی بجز آنکه از سوی نماینده امام در مؤتلفه که مجاز بود در عدم دسترسی به ایشان به نیابت نظر شرعی را به این تشکیلات بگوید، صادر شده است؛ بیانگر تفاوت ماهوی مشی و ممشای این مبارزان با برخی دیگر از گروههای مسلحی است که نتوانستند مورد تأیید امام خمینی قرار گیرند. آنچه در پیش رو دارید؛ فرازی از متن این سخنرانی است:
«مرحوم حاج صادق در اوایل ماه رمضان آنجا آمد و گفت آمدم یک حدیث بپرسم. من دیدم دیروقت و بدون اطلاع آمده من منزلم در مختاری بین شاپور و امیریه بود؛ معمولا اینها اگر قراری داشتند خبر میدادند، میآمدند، دیدم آن روز بیوقت آمده و بعد هم میگوید میخواهم یک حدیث بپرسم. [...]من حس کردم که ایشان آمده میخواهد این را بپرسد، میخواهد ببیند که آیا از نظر فقهی و از نظر اجازه حاکم شرعی میتوانند این کار را بکنند یا نه؟
[...] حاج صادق امانی و حاج مهدی عراقی و آقای عسکراولادی و چندتن دیگر و این سه نفر از شورای مرکزی هیئتهای مؤتلفه و دیگران در شاخه نظامی این تشکیلات بودند و اسلحهای داشتند و خودشان را آماده میکردند و بچههای جوان عزیز را تربیت میکردند هم با روح ایمان و هم با سلحشوری و هم با سلاح آنها را آشنا میکردند و آن طرفهای مسگرآباد هم میدان تیرشان بود و میرفتند آنجا تیراندازی یاد میگرفتند. اینها در تمام مراحل مبارزات بهخصوص البته توضیح میدهم که اینها از کی توی خط بودند.
در تمام مراحل مبارزاتی بخصوص در مرحله سال 41 به بعد که اینها توانستند فعال باشند و پس از کشف شبکهشان، شبکه اصلی را متلاشی کردند؛ اما بقایای آن همچنان متشکل شد و به حرکتش تا سالها ادامه داد.
اینها درست با تمام وجودشان در خط اصیل اسلام و قرآن و فقاهت همان که امروز به آن میگویید در خط امام حرکت کردند.»
شهید مظلوم دکتر بهشتی این اقدام را از زاویه دیگری نیز در مصاحبهای با روزنامه جمهوری اسلامی که در صفحه ۳ تاریخ ۱۵ خرداد ۱۳۵۹ منتشر شده است، بازگو کرده است: «پس از اینکه رژیم با آن سفاکی و شدت و بیرحمی مردم بیسلاح را در روز ۱۵ خرداد به رگبار گلوله بست و سرکوب کرد و این سرکوبش با شدت ادامه پیدا کرد مردم این تجربه را در کنار تجربه ۳۰ تیر و ۲۸ مرداد گذاشتند و به این نتیجه رسیدند که قیامهای سیاسی بدون بازوی مسلح همواره در معرض تهدید سرکوب مسلحانه رژیم است و گروههایی به فکر مبارزه مسلحانه افتادند. از جمله هیئتهای موتلفه که یک تشکیلات منظم زیرزمینی سیاسی بود و من هم در او شرکت داشتم یک بازوی مسلح و یک شاخه نظامی بوجود آورد که شهید امانی و شهید عراقی مسئولیت این شاخه را بعهده داشتند. شهید عراقی و امانی دو تن از دوازده تن اعضای شورای مرکزی هیئتهای موتلفه بودند. بنظر من اصلاً استفاده از سلاح برای رویارویی با رژیم ضرورت داشت. اما به چه کیفیت؟ کیفیتش مهم بود. [...] امام احتمالاً با استفاده صحیح از سلاح در مبارزه با رژیم موافقت داشتند ولی با استفاده صحیح از آن. ایشان معتقد بودند که پایگاه اصلی مبارزه باید مبارزه قاطع و آشتی ناپذیر اسلامی اجتماعی سیاسی باشد و یک بازوی مسلح و یک شاخه نظامی این مبارزه را قهرآمیزتر و قاطعتر کند. از سئوالاتی که از ایشان در باره استفاده از وجوه شرعیه برای تهیه سلاح و تامین هزینههای این گروههای اسلامی اصیل مسلح به عمل آمد و اجازهای که ایشان دادند. به خوبی روشن است که ایشان با اصل مطلب موافق بودهاند. اما سخت مقید بودند که اساس مبارزه انقلابی فکری و اجتماعی و سیاسی باشد که توده مردم را به صورت یک توده انقلابی در آورد و نه فقط یک گروه مسلح را که احیاناً در معرض خطر بزرگ منزوی شدن قرار بگیرد و به علت اینکه میخواهد زیرزمینی باشد عملاً از جریانات دور شود و منزوی شود.»
این مداقه شهید بهشتی، همان زاویهای است که موجب اشتباه برخی و تلقی مخالفت مطلق امام خمینی با هرگونه اقدام نظامی شده است.


















نظرات