روایتی از هواداران ایران در بحرین برای اعاده حاکمیت


روایتی از هواداران ایران در بحرین برای اعاده حاکمیتعیسی بن سلطان آل خلیفه در میان جمعی از مقامات ایرانی و خارجی

در پاییز ۱۳۰۲، بحرین شاهد شورشی فراگیر بود که سه بازیگر اصلی را در برابر هم قرار داد؛ بحرینی‌های طرفدار ایران، انگلیسِ خواهان تثبیت جدایی بحرین و نهایتاً خاندان آل‌خلیفه که از سیاست‌های انگلیسی به تنگ آمده بودند. مطبوعات ایران نهضتی برای اعادهٔ حاکمیت بر این جزیره به راه انداختند و مجلس شورای ملی حتی نماینده‌ای برای بحرین تعیین کرد.

در سوی دیگر، انگلیس با تحریک درگیری‌های داخلی و تلاش برای اشغال نظامی، می‌کوشید بحرین را از ایران جدا کند. اما گزارش‌های آن روزها حاکی از آن است که بسیاری از بحرینی‌ها – از فارسی‌زبانان گرفته تا عرب‌های شیعه و حتی برخی از اعضای خاندان آل‌خلیفه – چشم به حمایت تهران دوخته بودند.

روایت این موضوع در صفحات ۳۲ تا ۳۷ جلد سوم کتاب «تمامیت ارضی ایران» آمده است. این کتاب در سال ۱۳۹۷ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و به قلم محمدعلی بهمنی قاجار منتشر شده است.

 

شورش در بحرین

در اردیبهشت‌ماه ۱۳۰۲ شورش عمومی بحرین را فرا می‌گیرد و در نتیجهٔ این شورش، انگلیس‌ها مداخله کرده و شیخ عیسی را از حکومت بحرین عزل و فرزندش حمد را به‌عنوان شیخ بحرین انتخاب می‌کنند. این رویدادها سه پیامد مهم در عرصهٔ سیاسی بحرین دارد. [...] پیامد اول افزایش تلاش‌های اعتراضی مردم بحرین علیه حکومت آل‌خلیفه و حامیان انگلیسی‌اش، به‌ویژه با تأکید مشخص بر تلاش برای مستقر ساختن حاکمیت ایران بر بحرین بود. پیامد دوم افزایش مداخلات انگلیس‌ها در امور بحرین و پیامد سوم نیز تلاش گستردهٔ انگلیس‌ها برای ایرانی‌زدایی از بحرین بود. [...]

 

مشروعیت‌بخشی به استعمار

شورش گسترده در بحرین که با بروز منازعه بین فارسی‌زبانان و نجدتبارهای بحرین در اردیبهشت ۱۳۰۲ آغاز شد، با بروز درگیری میان عرب‌های نجدتبار وهابی با عرب‌های بومی شیعه‌مذهب بحرین در پاییز ۱۳۰۲ تشدید گردید و فرصتی را در اختیار انگلیس‌ها قرار داد تا به‌عنوان ناامنی در بحرین در امور این جزیره مستقیم دخالت کرده و حتی بحرین را اشغال نظامی نمایند.[1] برای اینکه اقدام انگلیس‌ها به اشغال بحرین مشروعیت پیدا کند، آن‌ها تلاش کردند تا فارسی‌زبانان بحرین را نیز در منازعه بین عرب‌های شیعه و عرب‌های وهابی درگیر ساخته و سپس از هر سه گروه جمعیتی بحرین یعنی فارسی‌زبانان، عرب‌های شیعه و عرب‌های وهابی درخواست رسمی برای اشغال نظامی بحرین اخذ نمایند.

 

مقابلهٔ مردم

البته این نقشهٔ آن‌ها چندان موفقیت‌آمیز نبود. فارسی‌زبانان بحرین با وجود اینکه خطر کشتارشان به وسیلهٔ عرب‌های وهابی وجود داشت، از درخواست برای حضور نظامی انگلیس در بحرین خودداری ورزیدند. [...] عرب‌های شیعه نیز از تمایلشان به الحاق به ایران سخن می‌رانند. حتی شیخ حمد حکمران منصوب انگلیس‌ها در بحرین نیز از بیم آنکه اشغال نظامی بحرین به انگلیس‌ها به خلع آل‌خلیفه از قدرت منجر گردد، از درخواست برای گسیل نظامیان انگلیسی به بحرین خودداری می‌ورزد.[2]

 

اشتیاق به ایران

دربارهٔ همگی مواردی که بیان شد، کاظم رضازاده بوشهری از فارسی‌زبانان بحرین گزارشی در پاییز سال ۱۳۰۲ خورشیدی به وزارت امور خارجه ارسال داشت. [...] او در بخشی از گزارش خود از علاقه و اشتیاق تمام مردم بحرین اعم از عرب و عجم برای فداکاری در جهت اعمال حاکمیت ایران بر بحرین خبر داد و در این‌باره تصریح می‌دارد: «غالب عرب‌های شیعه و سنی، به استثنای چند نفر بی‌شرف، همه ایران‌خواه شده‌اند و منتظر اقدام دولتند.»[3]

[...] گزارش رضازاده برای آگاهی از تحولات بحرین در آغاز دههٔ ۱۳۰۰ خورشیدی اهمیت فراوانی دارد. از این‌رو متن کامل گزارش یادشده که دربرگیرندهٔ آگاهی‌هایی در مورد مناسبات عرب‌های سنی، شیعه و فارسی‌زبانان بحرین با یکدیگر، نگاه آن‌ها به دولت ایران، دولت انگلیس و حکومت آل‌خلیفهٔ بحرین و همچنین اطلاعات مفیدی در مورد سیاست انگلستان در بحرین است، در بخشی از این گزارش می‌آید:

«[...] غالب ایرانیان بحرین وحشت دارند که مبادا دوباره عرب‌های نجدی بر آن‌ها بشورند، ولی دستهٔ احرار وطن‌پرست ایرانی از آن می‌ترسند که مبادا انگلیس در اینجا قشون پیاده کند و شهر (جزیره بحرین) را جزء مستملکات هند نماید. از طرف دیگر هم می‌شنویم که لب‌های حاکم نجد (منظور عبدالعزیز ابن‌سعود پادشاه عربستان سعودی است) برای بلعیدن بحرین باز شده و دهان خود را به‌سوی بحرین دراز می‌کند، ولی امید موفقیت برای او شاید حاصل نشود، زیرا که مسلم است انگلیس برای آن‌ها مانعی خواهد بود.»

به‌هر روی، سیاست استعمار انگلیس در بحرین تلاش می‌کند به طور کامل بحرین را از ایران منفک ساخته و زمینه‌های اعمال حاکمیت ایران در بحرین را از میان ببرد. خلع شیخ عیسی، حاکم بحرین در بهار ۱۳۰۲ و تلاش برای استفاده از درگیری‌های میان عرب‌های شیعه و وهابی در پاییز ۱۳۰۲ در راستای اشغال نظامی بحرین، از جملهٔ مهم‌ترین اقدامات انگلیس‌ها در چارچوب رویارویی با اعمال حاکمیت ایران در بحرین بود. اما اوضاع چندان به سود دولت انگلیس نبود. عموم مردم بحرین اعم از عرب و عجم و شیعه و سنی، رو به ایران داشتند. خاندان آل‌خلیفه از خلع توهین‌آمیز شیخ عیسی منزجر گردیده بود و بسیاری از وابستگان این خاندان در تکاپوی فرار به ایران بودند.[4]

شخص شیخ عیسی - شیخ مخلوع بحرین - مترصد جلب حمایت دولت ایران بود و شیخ وقت بحرین یعنی شیخ حمد نیز با وجود اینکه منصوب انگلیس‌ها بود، به آن‌ها مشکوک بود و منتظر فرصتی برای نزدیکی به ایران بود. احساسات ملت ایران نیز در مورد بحرین تحریک شده بود و مطبوعات ایران همه‌روزه مقالاتی در مورد ضرورت پشتیبانی از مردم بحرین و وظیفهٔ دولت در مورد اعمال حاکمیت بر این جزیره منتشر می‌کردند.[5]

 

تلاش‌های سیاسی انگلیس

در چنین شرایطی اما انگلیس‌ها با تمام قوا و از جنبه‌های گوناگون درصدد جلوگیری از اعمال حاکمیت ایران بر بحرین بودند. دولت و ملت ایران نیز درصدد بر می‌آیند ضمن مقابله با سیاست‌های دولت انگلیس، زمینه را برای اعمال حاکمیت ایران بر بحرین فراهم آورند. در این میان البته ملت ایران پیشگام بود. افزون بر مطبوعات که با انتشار مقالات گوناگون، نهضتی برای اعمال حاکمیت دولت ایران بر بحرین ایجاد کرده بودند، مجلس شورای ملی نیز به تلاش‌هایی برای پاسداری از تمامیت ارضی ایران در بحرین دست می‌زند. در بیست و پنجم فروردین‌ماه ۱۳۰۲، در یکی از جلسات علنی دورهٔ چهارم مجلس شورای ملی، ماده واحده‌ای در مورد تعیین یک نفر نماینده برای جزیره بحرین در مجلس شورای ملی تصویب می‌گردد. سیدحسن مدرس، میرزاعلی کازرونی، سیدیعقوب انوار، فیوضات، معتمدالتجار و صدرالاسلام از جمله نمایندگان پیشنهاددهندهٔ ماده واحده بودند. متن ماده واحده به شرح ذیل است: «مجلس شورای ملی تصویب می‌نماید که ساکنین جزیره بحرین حق خواهند داشت یک نفر نماینده بر طبق قانون انتخابات، مستقیماً منتخب و برای عضویت مجلس شورای ملی به مرکز تهران گسیل دارند.»[6]

البته بدیهی به نظر می‌رسید برای اجرایی کردن مصوبه مجلس شورای ملی، بایستی دولت ایران بر بحرین اعمال حاکمیت می‌کرد و برای چنین هدفی نیز باید با توسل به راهکارهای سیاسی و نظامی زمینه لازم فراهم می‌گردید. در این راستا دیدگاهی در وزارت امور خارجه ایران وجود داشت که باید با استفاده از نارضایتی شیخ عیسی (شیخ مخلوع بحرین) از انگلیس‌ها و با همکاری با وی و سایر سران و بزرگان آل‌خلیفه، زمینهٔ اعمال حاکمیت ایران بر بحرین را فراهم کرد. در بیست و هفتم تیرماه ۱۳۰۲ کارگزاری اول وزارت امور خارجه در بنادر خلیج‌فارس طی گزارشی به دکتر محمد مصدق وزیر امور خارجه، بر ضرورت جذب شیخ عیسی (شیخ مخلوع بحرین) به طرف دولت ایران تأکید کرده و ابراز آمادگی می‌کند تا به تلاش‌هایی برای آوردن شیخ عیسی به ایران و پناهنده شدن او به دولت ایران مبادرت ورزد. [...]

 

استقبال از فرمانده ایرانی

نفرت آل‌خلیفه نسبت به سیاست‌های انگلیس‌ها، سرانجام منجر به تلاش برخی از شیوخ آل‌خلیفه برای فرار از بحرین به قسمت‌های مرکزی ایران می‌گردد. احساسات مردم بحرین و حتی خاندان آل‌خلیفه هم متوجه دولت ایران بود. این موضوع در هنگام بازدید «یاور علی‌اصغرخان»، رئیس گردان بنادر قشون ایران از بحرین نمودی عینی می‌یابد. در بهمن‌ماه ۱۳۰۲، شیخ حمد آل‌خلیفه (شیخ و حکمران بحرین) برای شکار به بندرلنگه می‌رود و در این بندر مورد پذیرایی یاور علی‌اصغرخان رئیس گردان بنادر خلیج‌فارس قرار می‌گیرد. اما انگلیس‌ها تلاش می‌کنند اقامت شیخ حمد در لنگه به طول نینجامد و فوراً وی را با کشتی جنگی انگلیسی به بحرین بازمی‌گردانند. اما دیدار شیخ بحرین از لنگه، فرصتی را در اختیار یاور علی‌اصغرخان قرار می‌دهد تا به‌عنوان بازدید دیدار شیخ حمد به بحرین برود. در سی‌ام بهمن‌ماه ۱۳۰۲، یاور علی‌اصغرخان وارد بحرین می‌گردد.[7]

دیدار یاور علی‌اصغرخان از بحرین، با سیزدهم رجب (زادروز پیشوای اول شیعیان جهان) مصادف می‌گردد و از این‌رو در منامه عنوان می‌گردد که با بازدید یاور علی‌اصغرخان از بحرین، در این سرزمین شادی عید دوچندان می‌شود.[8]

مردم منامه برای استقبال از یاور علی‌اصغرخان ازدحام می‌نمایند. بنا به آنچه یاور علی‌اصغرخان در گزارش به وزارت جنگ ابراز می‌دارد، به هنگام ورود وی به منامه، نزدیک به دوازده هزار نفر از مردم بحرین از او استقبال می‌کنند. بر اساس گزارش یادشده، یک مرتبه در شهر فریاد هلهله «زنده باد فرماندهٔ قشون نیرومند ایران، زنده باد رئیس قشون فارس و بنادر» بلند شده و حتی همگی پلیس‌ها با صدای بلند «زنده باد» گفته و هورا می‌کشیدند. یاور علی‌اصغرخان سپس به مدرسهٔ اتحادیهٔ ایرانیان بحرین می‌رود و در این مدرسه نیز مورد استقبال قرار می‌گیرد. وی متعاقباً با وجود مخالفت انگلیس‌ها با شیخ حمد دیدار می‌کند. یاور علی‌اصغرخان در گزارش خود در مورد احساسات مردم و حکومت بحرین نسبت به ایران ابراز می‌دارد که هم مردم بحرین و هم شیخ بحرین (شیخ حمد آل‌خلیفه) به‌شدت طرفدار ایران هستند. در گزارش یاور علی‌اصغرخان دربارهٔ این موارد تصریح می‌گردد:

«حقیقت می‌توان امیدوار بود از احساسات ایرانیان حساس بحرین؛ چون در حدود پاره‌ای مذاکرات که با ایشان شد، حاضرند که اکتفا به یک اجازه از طرف دولت نمایند و چنانچه حقیقتاً امری از طرف دولت به ایرانیان بحرین صادر شود، می‌توان گفت دولت ایران در بحرین دوازده هزار نفر قشون مسلح خواهد داشت که خودشان انگلیس‌ها را خارج نمایند و شیخ حمد خلیفه هم که فوق‌العاده طرفدار تبعیت ایرانی و از انگلیس‌ها متأذی است و قول داده است که در آتیه مرتبه داخل مکاتبات با بنده شده و فدوی را از حقایق اتفاقات بحرین آگاه سازد.»[9]

با وجود تمایل شدید مردم و حکومت بحرین به رهایی از انگلیس‌ها و اعمال حاکمیت دولت ایران در بحرین، با عدم پشتیبانی مؤثر دولت ایران از مبارزات مردم بحرین و دخالت گستردهٔ انگلیس‌ها در امور بحرین، این جزیره کماکان در تسلط کامل دولت انگلیس باقی می‌ماند.

 

[1] اسناد مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، س ۱۳۰۳، پ ۱۰، صص ۵۹–۵۵.

[2] همان.

[3] همان.

[4] هدایت‌الله بهبودی، روزشمار تاریخ معاصر ایران، تهران، مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۸۹، ج ۳، صص ۵۴۰ و ۵۴۱.

[5] همان، ۱۳۸۸، ج ۲، ص ۳۸۰.

[6] هدایت‌الله بهبودی، روزشمار تاریخ معاصر ایران، تهران، مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۸۹، ج ۳، ص ۴۴.

[7] همان.

[8] همان، ص ۵۹۴.

[9] همان.