گزارش سفارت آمریکا از اولین عید قربان پس از انقلاب اسلامی


از: بروس لینگن  
تهران، ایران

 

۱ نوامبر ۱۹۷۹ [ ۱۰ / ۸ / ۱۳۵۸]

دوستان عزیز،  

امروز هم یکی از آن روزهای مخصوص در ایران بود... روزی که همه را نگران کرد ولی بالاخره معلوم شد که زیاد هم بد نبود. امروز عید قربان بود، یک تعطیلی اسلامی که قربانی کردن را جشن می‌گیرند و مراسم جشن و دعا و نماز عظیم در اینجا و اکثر شهرهای ایران برقرار شد. خوب این مسئله‌ای نبود، ولی امروز همزمان بود با موج عظیم انتقادات تحریک‌کنندۀ دولتی و مذهبی علیه آمریکا برای پذیرفتن شاه در آمریکا به عنوان معالجات در نیویورک. و بنابراین جشن عید تبدیل به یک هیجان عمومی عظیمی نیز علیه ما شد. اینجا در تهران اعلام شده بود که بعد از یک اجتماع بزرگ در جنوب شهر، جمعیت دسته‌دسته به طرف سفارت آمریکا حرکت خواهند کرد و در آنجا سخنرانی‌هایی علیه آمریکا خواهد شد و شعارهایی داده خواهد شد.  

بنابراین ما خود را آماده کردیم که حدود یک میلیون تظاهرکننده در اطراف سفارت داشته باشیم. یعنی تمام اعضای غیر لازم سفارت را بیرون بردیم، تفنگداران دریایی همگی برای حفاظت از دفترخانه در داخل آن متمرکز شدند، و آن تعداد از ما که در دفترخانه به وجودمان در موقع حمله‌ی احتمالی نیاز بود، در دفترخانه ماندیم تا اسناد و گزارشات و دستگاه‌های ارتباطی را نابود کنیم و در تماس دائم تلفنی و با بی‌سیم با واشنگتن باشیم و همین‌طور در تماس دائم با مقامات دولت ایران باشیم تا مطمئن باشیم که نوعی کمک از جانب آنها برای ما می‌رسد. البته تفنگداران دریایی لباس‌های رزم پوشیده بودند و مشتاق دفاع از سفارت بودند. ولی خوشبختانه بالاخره معلوم شد که هیچ یک از این کارها لازم نبود. اواخر شب گذشته رادیو اعلام کرد که دسته تا سفارت نخواهد رفت، اما در عوض تا یک میدانی که حدود یک مایلی جنوب سفارت است خواهد رفت و در آنجا سخنرانی‌ها و شعارهای علیه ما ایراد خواهد شد. دلیل این کار این بود که فاصله زیاد بود و به علاوه تعطیل عید بود و مردم به وقت زیادی برای دعا و نیایش و ملاقات با فامیل‌ها احتیاج داشتند. به هر حال ما طرح خود را برای مواقع احتمالی اجرا کردیم و حدود ۹ صبح تظاهرکنندگان آمدند، اما خیلی کمتر از تعداد پیش‌بینی‌شده. این گروه که احتمالاً به وسیلۀ کمونیست‌ها سازمان‌یافته بودند، از حدود ۵۰ نفر شروع کردند و به حدود ۴۰۰۰ نفر رسیدند. به نظر می‌آمد که تاکتیک آنها این بوده که تمام روز ما را خارج از حالت عادی و در نگرانی نگهدارند، زیرا تا ساعت چهار بعد از ظهر با ما بودند و دور بر سفارت می‌رفتند و می‌آمدند و در همه حال مشت‌هایشان را گره می‌کردند و علیه ما شعار می‌دادند (ما تصمیم گرفته‌ایم که از حالا برای یک هفته هرکس اینجا آمد و از کنسولگری درخواست ویزا کرد، چنانچه گلویش درد می‌کرد بلافاصله او را بیرون کنیم.) در میان جمعیت زنانی با چادر و حتی بچه‌هایی در کالسکه هم بود. آنها به هیچ وجه سعی نکردند که از روی دیوار داخل شوند، ولی آنها موفق شدند که رنگ‌های زیادی روی دیوار ما بریزند، با وجود اینکه از تظاهرات‌های قبلی آثار زیادی بر روی دیوار ما باقی مانده بود. ما در تمام وقت با تلفن واشنگتن نگران را از نگرانی در می‌آوردیم. تنها مشکل اساسی ما اواخر بعد از ظهر به وجود آمد و آن هم وقتی که تظاهرات در حال پایان یافتن بود. یکی از افسران حفاظتی ما تصمیم گرفت که یک شعار پارچه‌ای بزرگ را که به نرده‌های درب آهنی مخصوص ورود رسمی نصب شده بود پایین بکشد. روی این پارچه یک چیز خفت‌باری علیه کارتر نوشته بود و از خمینی ستایش کرده بود. خوب، چند نفر از آخرین نفرات تظاهرکننده این برنامه را دیدند و هیچ خوششان نیامد... در حقیقت جمعیت بسیار عصبانی شد و در این عصبانیت نیروهای امنیتی پلیس هم با آنها متحد شدند (حدود ۴۵-۵۰ نفر امروز از سفارت حفاظت می‌کردند، غیر مسلح، و در حرکت دادن مردم و جلوگیری از توقفشان بد نبودند)، و همگی خواستار شدند که شعار پارچه‌ای سر جایش دوباره نصب شود. ما گفتیم بسیار خوب، به شرطی که جای دیگری نصب شود. آنها موافقت نکردند و گفتند که اگر همکاری نکنید از دیوارها داخل سفارت می‌شویم.  

خوب در آنجا ما تصمیم گرفتیم که اگر مقاومت ما منجر شود به اینکه پلیس هم علیه ما وارد عمل شود، ما ترجیح می‌دهیم که غرورمان را بشکنیم. بنابراین شعار دوباره رفت سر جایش (با وجود شرمساری تفنگداران ما) و بعد باز هم حدود یک ساعت شعارهای عصبانی علیه ما... ولی بدون خشونت... خوب تمامش همین بود. ضمناً یک دستپاچگی مختصر هم امروز غروب پیش آمد و آن هم به خاطر این بود که جمعیت زیادی که از یک استادیوم ورزشی نزدیک سفارت بیرون آمدند از جلو ما گذشتند و شعارهایی با عصبانیت علیه ما دادند. دوباره ما همگی در دفترخانه پناه گرفتیم، ولی تظاهرات مختصر بود و در پانزده دقیقه تمام شد.  

ممکن است شما گیج شده باشید که چه چیزی این مسائل را باعث شد، گر چه فکر کنم شما بدانید. مثل اینکه در بالا هم گفتم، در این مورد هیجان افزاینده‌ای وجود دارد و اگر شاه برای معالجات بیشتر بر مبنای بیماری (out patient basis) در آمریکا بماند، ما دردسرهایی خواهیم داشت. ما اینجا به بالاترین مقام‌ها (غیر از خود آیت‌الله) تأکید کرده‌ایم که قبول کردن شاه فقط براساس انسانیت بوده، ما او را به عنوان یک شخص بدون هیچ مقام سیاسی در ایران می‌پذیریم، ما با دولت فعلی معامله می‌کنیم (کار می‌کنیم)، ما به استقلال و تمامیت ارضی ایران احترام می‌گذاریم و از آن حمایت می‌کنیم. ما به نماینده‌ی شاه (حزب شاه) یادآور شده‌ایم که او تا زمانی که در آمریکا است نمی‌تواند فعالیت‌های سیاسی داشته باشد و غیره. ولی این مطالب نه دولت را متقاعد کرده و نه مطبوعات را، و این قصد دیگری را در مورد کارتر که ما انجام داده‌ایم می‌بینند، و شاه را به عنوان پایه و اساس جنایتکاران می‌بینند و می‌خواهند او برای محاکمه به ایران بیاید.  

هنوز روشن نیست این مسائل به کجا ختم می‌شود، ولی من در حال حاضر می‌ترسم که ما برای مدتی آب و هوای سنگینی داشته باشیم، به خصوص اگر او برای معالجات بیشتری در آمریکا بماند. جای تأسف است، زیرا ما آرام آرام در حال کسب اعتماد به نفس در این مبارزه دشوار بودیم.  

اما همه چیز اینجا دردسر نبوده، ما سعی کرده‌ایم مواقعی که می‌توانیم زندگی معمولی خود را در حد معقول ادامه دهیم. جامعه یک دوره مسابقات دوره‌ای والیبال ترتیب داده به نام «سری مسابقات والیبال دعوتی لینگن». ما بازی‌های تنیس خود را به سفارت‌های ایتالیا و بریتانیا باختیم، و یک مراسم بسیار جالب رقص هالووین داشتیم که به وسیله‌ی جوانان اداره وابسته نظامی ترتیب داده شده بود. هوا هم خوب بود، و ما توانستیم میزها را در تراس بچینیم و بنابراین موفق شدیم که حدود ۲۵۰ نفر را برای شام بسیار خوبی که آشپز عالی ایتالیایی ما ترتیب داده بود جمع کنیم و بعد از شام تا سه صبح رقصیدیم - آنها مسابقه رقص ترتیب دادند و همین‌طور دیسکو، والتز، پولکا و رقص آرام و به همه بسیار خوش گذشت. در حقیقت ما در جامعه دیپلماتیک اینجا به خاطر پارتی‌های این سفارت داریم مشهور می‌شویم. (مترجم: منظور جامعه سفارتخانه‌های خارجی در ایران است).  

هیچ وقت نمی‌ترسیم، چون مجزا هستیم، یعنی این محل (محل رقص) به اندازه کافی از خیابان‌ها دور هست که ما اسلامی‌های اصولی را ناراحت نکنیم... چند ایرانی هم می‌آیند، البته معمولاً یک جمع دیپلماتیک و خصوصی است، که این‌ها (منظور ایرانی‌ها) بی‌رودربایستی تشنه این جور سرگرمی‌های طاغوتی هستند (در سند به زبان انگلیسی کلمه‌ی طاغوتی آمده و لینگن آن را به انگلیسی به فارسی ترجمه کرده). زیرا هیچ سرگرمی از این نوع در شهر وجود ندارد. البته این دور و برها شایع شده که بعضی مواقع در رستوران (روی بام هتل آریامهر) مراسم رقص برپا است. چند هتل خوب اینجا هست که اکثر آنها فقط ۱۰ تا ۲۰ درصد پر شده، زیرا تمام توریست‌ها رفته‌اند، و بعضی از هتل‌ها هم به وسیله‌ی دانشجویانی که از عدم وجود خوابگاه ناله می‌کنند اشغال شده... بیچاره این دولت، مشکلات زیادی روی دست مانده و در ناراحت کردن دانشجویان هم که به هر حال نقش بزرگی در بیرون راندن شاه داشته‌اند، کمال خونسردی را نشان می‌دهد.  

در مورد انتصاب یک سفیر جدید در اینجا هیچ پیشرفتی حاصل نشده. با وجود مسئله شاه هنوز زمان برای این کار مناسب نیست و من در حال حاضر آن تسلط لازم را بر مسائل ندارم. اخیراً از من خواسته شده که به عنوان سرکنسول مأمورین را در اورشلیم قبول کنم، ولی من درخواست کرده‌ام که مرا از لیست افراد مورد نظر خارج کنند. (این قسمت دقیقاً مشخص نیست) به نظر می‌آید که فعالیت‌های اصلی در خاورمیانه ترجیح دارد، چه اینکه سفارت‌های ما در تل‌آویو، قاهره و عمان بسیار فعالند. البته نباید بازیگران دیگر مانند استراوس و بقیه‌ی بازیگران را فراموش کرد. ممکن است که آنجا جای خوبی برای زندگی باشد، ولی برای مدرسه رفتن جیم ممکن است آنقدرها هم خوب نباشد. در این زندگی پرنقل و انتقالی که ما داریم برای خدمات خارجی ایالات متحده، مسئله‌ی تحصیلات جیم اولین مسئله‌ی مورد بررسی برای تصمیم در مورد جای بعدی است که ما خواهیم رفت...  

دوستدار شما بروسی. در زیر دست‌نویسی می‌آید که در انتهای نامه است که اشکالاتی دارد باید دوباره بررسی شود.  

P.S. ما هفته پیش از یکی از رهبران مذهبی (ملاهای پیش‌تاز) در مجلس سنا درخواست ملاقات کردیم - مذاکرات جالبی بود، مردی که عمیقاً به ما ظنین بود ولی ظاهراً حاضر بود حرف‌های ما را بشنود، البته با به رسمیت شناختن این مسئله که ایران مشکلات دارد که به ما مربوط نیست. اما شاید جالب‌ترین قسمت این گفت‌وگو مربوط به دختر ۱۲-۱۴ ساله‌ای بود که لیموزین سیاه ما را دید که بیرون منتظر بود و از افسر امنیتی من پرسید: «این ماشین مال کیست؟» وقتی جواب شنید که متعلق به کارمند آمریکایی است، او گفت: «ولی من فکر کرده بودم که تمام آمریکایی‌ها از اینجا رفته‌اند. ما آنها را بیرون خواهیم کرد.» او به عنوان یک نمونه نیست، ولی حرفی که او زد مقداری از تأثیر تبلیغات در اکثر مطبوعات را نشان می‌دهد، تبلیغاتی که بعضی‌اش برای بیان حقیقت است، بعضی‌اش برای تأثیرگذاری عنوان می‌شوند.  

تمام.  

از: تهران - ایران


گزارش سفارت آمریکا از اولین عید قربان پس از انقلاب اسلامی