بنبست در دولت موقت
روایتی از استعفای مهدی بازرگان یک روز پس از تسخیر لانه جاسوسی
دولت موقت در پانزدهم بهمن ۱۳۵۷ با حکم امام خمینی به مهدی بازرگان تشکیل شد تا در دورهای انتقالی، مقدمات تغییر نظام سیاسی، برگزاری همهپرسی و تدوین قانون اساسی جدید را فراهم کند. با این حال عملکرد این کابینه از همان آغاز با چالشهای متعدد همراه شد و شکافهای سیاسی موجود در دهم آبان ۱۳۵۸ و پس از دیدار بازرگان و شماری از اعضای کابینه با زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا در الجزایر، وارد مرحله بحرانی شد. نهایتاً هم تسخیر لانه جاسوسی در سیزدهم آبان همان سال، نقطه پایانی بر عمر نهماهه این دولت گذاشت و بازرگان یک روز پس از این واقعه، متن استعفای نهایی خود را تقدیم امام کرد.
روایت این موضوع در صفحات ۳۷۱ تا ۳۷۵ کتاب «نهضت آزادی» آمده است. این کتاب در سال ۱۳۹۸ و توسط انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی منتشر شده است.
استعفای بازرگان
یک روز پس از تسخیر لانه جاسوسی در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، مهندس مهدی بازرگان نخستوزیر دولت موقت استعفای خود را به امام خمینی تقدیم کرد.[1]
نهضت آزادی درباره استعفای بازرگان و سقوط دولت موقت بیانیهای صادر کرد. در این بیانیه ضمن تمجید از مهندس بازرگان و توصیف شرایط دشوار و بحرانی روی کار آمدن دولت موقت، به واقعیتهایی درباره آن اذعان شده بود:
«دولت، غیرمنسجم از نظر اعضا، بیهیچ فرصتی برای مطالعه و برنامهریزی، بدون داشتن نظری نزدیک به چشمداشتها و تلقیهای مردم، در میان چنین جوی مأمور به انجام وظیفه گردید، و با ایثار و فداکاری قابلتوجهی به تلاش دست زد. دولت با این برداشت که برنامهاش شخصاً همان فرمانهایی است که امام در حکم نخستوزیری قید کرده بود، نسبت به آنچه در مملکت هر روز حادث میشد و نسبت به سر و سامان دادن به ماشین عظیم و زنگزده اداری، توجه کمتری نشان میداد. دولت موقت انقلاب، خسته و کوفته از تلاشهای بسیار و فداکاری و ایثار، و رنجیده از دخالتهای باجا و بیجا، تهمت زدنها و تعدد مراکز قدرت و اعمال قدرتهای بعضاً حسابنشده، در برابر انتقادهای سازنده و منطقی دوستداران و دردمندان نیز تاب تحمل را از دست داده به گلایه و شکایت و توقع یاری میپردازد. دولت و هیأت رهبری که شامل شخص امام و شورای انقلاب و مجریان امور و کمیتهها و پاسداران و بنیادهای مختلف نیز میشود، در همین مدت کارهای عظیم و اقدامات درخشان و چشمگیری کردهاند که با توجه به شرایط فوقالذکر و مشکلات حسابشده و نشده، اغلب به معجزه شبیه بوده است. اما نه مردم انقلابی را، به علت فوقالعاده بودن دردها و نابسامانیها و با توجه به خواستههای فراوانشان، قانع میکرد و نه روشنفکران واقعی و انقلابی را.»[2]
استعفاهای سریالی
مهندس بازرگان از ماه دوم انتصاب به نخستوزیری دولت موقت، تا نهمین ماه نخستوزیری خود، برای تحمیل نظرات و یا امتیازگیری از امام و شورای انقلاب چند بار شفاهاً استعفا داد و یا تهدید به استعفا کرد؛ از جمله در تیرماه ۵۸، که در مطبوعات نیز انعکاس یافت: «هیأت دولت در دیدار اخیر خود با امام در قم، به دلیل مشکلات فراوان و تعدد مراکز قدرت که دستوپای دولت را برای اجرای لوایح انقلابی بسته است، به قصد استعفای دستهجمعی به حضور امام رسید. امام در آن جلسه، از پذیرفتن استعفا در شرایط حساس کنونی، خودداری کرد و مهندس بازرگان، ادامه کار در دولت را در کنار همکاران خویش یک تکلیف شرعی دانست.»[3]
مهندس عزتالله سحابی در این باره میگوید: «بازرگان چندین بار استعفا داد ولیکن هر بار بعد از استعفا کوتاه میآمد، برای اینکه میخواست حفظ مملکت بشود.»[4] به گفته عزتالله سحابی، استعفای مهندس بازرگان پس از تسخیر لانه جاسوسی، «سومین» استعفای وی بود: پیش از آن در تیرماه ۵۸ مهندس بازرگان استعفا داد. بار دیگر در شهریورماه ۱۳۵۸.[5]
کورسوی امید
بهرغم آنکه استعفای دولت مهندس بازرگان در فضای سیاسی اجتماعی کشور با استقبال اکثریت مردم و جریانهای سیاسی روبهرو شد، در بدو امر، امام و شورای انقلاب با اغماض و تقدیر، نخستوزیر دولت موقت را بدرقه کردند.
روزنامه «جمهوری اسلامی»، ارگان حزب جمهوری اسلامی، در سرمقالهای ضمن اشاره به ناتوانی و شکست مهندس بازرگان در مسند نخستوزیری دولت موقت، از خدمات آن دولت نیز یاد کرد و به نظر میرسید با نیمنگاهی به احتمال حضور وی در سطوح عالی آینده کشور، تلاش محسوسی برای حفظ شخصیت و اعتبار آقای بازرگان شده بود: «ضعف بازرگان در کیفیت ایفای نقشهای سیاسی و ضعف بیشتر او در مسائل تبلیغاتی نباید مانع شناخت این واقعیت صریح شود که او یکی از برجستهترین متفکرین و یکی از سرسختترین مبارزین اخیر ایران بوده و هست. این بدین معنی نیست که استعفای او به معنی غیبت او از صحنه مبارزات حقطلبانه مستضعفین خواهد بود. بازرگان نرفته و در صحنه حضور دارد و خدا و خلق هر دو از او راضیاند.»[6]
گروههای منتقد
سایر گروهها و احزاب، غالباً با تحلیلهای صریحتر و دور از ملاحظات شخصی یا دیدگاه حکومتی، موضع انتقادی خود را ابراز میکردند که با افکار عمومی نسل جوان انقلابی آن زمان تناسب بیشتری داشت. تحلیل جنبش مسلمانان مبارز به رهبری دکتر پیمان درباره استعفای بازرگان چنین بود: «کابینه مهندس بازرگان استعفا کرد. عدم هماهنگی بین ارگانهای انقلاب، فقدان مدیریت واحد و انتقادات و مخالفتها؛ بهعنوان دلایل استعفا ذکر شدهاند، ولی تردید نیست که علل یادشده تنها معلولهای عوامل ریشهای هستند. دولت موقت انقلاب در کار خود به بنبست رسیده بود و در چارچوب بینش فکری و مشی سیاسی که دنبال میکرد، راهی برای خروج از بنبست وجود نداشت. نفس وجود دشواریها که در پی هر انقلابی طبیعی و قابل پیشبینی است نمیتواند دلیل منطقی شکست تلقی شود. البته دولت آقای بازرگان دمکراسی را در مفهوم لیبرالی که با نظام سرمایهداری همراه است محترم میداشت. درست است که دولت فاقد اختیارات کامل و قدرت عمل کافی بود اما اگر هم همه اختیارات در دستهای آن متمرکز میگشت جز بر بینش و سیاست خاص خود عمل نمینمود، راهی را که دولت پیمود به تثبیت نظام سرمایهداری وابسته منجر میگردید.»[7]
مجادله در شورای انقلاب
پس از استعفای دولت موقت، به اصرار روحانیون شورای انقلاب، امام خمینی با ابقای مهندس بازرگان در شورا و تداوم همکاری وی و اکثر همفکرانش، موافقت کرد.[8]
بهرغم اختلافنظرات و دیدگاهها بین روحانیون شورای انقلاب با مهندس بازرگان و همفکرانش، کسانی مانند آیتالله دکتر بهشتی هنوز به تداوم همکاری با آنان تمایل داشتند و میکوشیدند مانع واگرایی کامل نهضتیها از انقلاب اسلامی شوند. اما برخی نیروهای تندرو، این رویکرد را برنمیتابیدند. در یک سند شورای هماهنگی سازمان مجاهدین انقلاب، که بهزاد نبوی، محسن آرمین، مرتضی الویری، مصطفی تاجزاده، و محمد سلامتی در آن عضو بودند، درباره مواضع آن سازمان در قبال نهضت آزادی و دولت موقت چنین آمده است: «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اولین جریان سیاسی بود که پس از انقلاب نسبت به دولت موقت و نهضت آزادی موضع انتقادی خصوصاً در زمینههای روشنفکری و غربزدگی گرفت. سازمان پس از استعفای دولت موقت، از برادران روحانی عضو شورای انقلاب، بارها کتباً و شفاهاً درخواست کرد که نهضتیها و روشنفکران غربزده را از شورا اخراج کنند و آنقدر در این زمینه اصرار کرد که حتی برادران عزیزی چون شهید بهشتی، شهید باهنر و حجتالاسلام هاشمی ما را به تنگنظری متهم کردند. لبه تیز حملات کلیه روشنفکران غربزده خصوصاً بنیصدر، نهضت آزادی، منافقین اکثراً متوجه سازمان و اعضای آن بوده و هست.»[9]
طیفشناسی مخالفان
یوسفی اشکوری در زندگینامه تحلیلی مهندس بازرگان، مخالفان و منتقدان دولت موقت را در پنج دسته طبقهبندی کرده است: ۱- روحانیان و نهادهای اسلامی برآمده از انقلاب. ۲- مارکسیستها و نیروهای چپ. ۳- عناصر لاییک که تکیهگاه اصلیشان دموکراسی و لیبرالیسم است. ۴- افراد و عناصر مستقل، رادیکالتر و انقلابی. ۵- گروهی از نسل جوانتر نهضت آزادی، که بسیاری از آنها در دولت نیز عضویت داشتند.[10]
مهندس محمد توسلی، رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی، در اواخر دهه هفتاد، طی مصاحبهای گروههای سیاسی مخالف دولت موقت را به شش دسته تقسیم میکند و درباره آن چنین میگوید: «یک، سلطنتطلبان و ساواکیها. دو، گروههای دگراندیش که خود را همرنگی انقلاب کرده بودند. رهبری این گروهها با حزب توده بود. گروه سومی که در این دوره نقش داشت حزب جمهوری اسلامی بود. گروه چهارم نیروهای مسلمان انقلابی بودند که خمیرمایه تفکرشان مارکسیستی و سوسیالیستی بود. گروه پنجم خود نهضت آزادی ایران بود. افرادی همچون مهندس سحابی و سایر دوستان که مسئولیت نداشتند، نهضت را اداره میکردند، در جایگاه اپوزیسیون دولت موقت قرار گرفتند. گروه ششم تشنگان قدرت بودند؛ از جمله آقای بنیصدر، مرحوم قطبزاده، که مسئول صداوسیما بود. در واقع تمام گروههای سیاسی در این فضای ملتهب برای دولت موقت کارشکنی میکردند.»[11]
[1] اطلاعات، ۱۵/۸/۱۳۵۸، ص ۱. کیهان، ۱۵/۸/۱۳۵۸، ص ۲.
[2] همان، ۲۳/۸/۱۳۵۸، ص ۱۰. اسناد نهضت آزادی ایران، ج ۱۱، صص ۲۱۱ و ۲۱۲.
[3] همان، ۹/۴/۱۳۵۸، ص ۲.
[4] ناگفتههای انقلاب و مباحث بنیادی ملی، ص ۱۳۷.
[5] نیم قرن خاطره و تجربه، ج ۲، ص ۹۹.
[6] جمهوری اسلامی، ۱۶/۸/۱۳۵۸، ص ۱.
[7] اطلاعات، ۲۰/۸/۱۳۵۸، ص۴.
[8] انقلاب در بحران، صص ۴۱۰ و ۴۱۱.
[9] سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (از تأسیس تا انحلال ۱۳۵۸-۱۳۶۵)، مهدی سعیدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۶، ص ۱۴۳.
[10] در تکاپوی آزادی، ج ۲، ص ۲۵۱.
[11] سقوط دولت بازرگان، صص ۹۳ و ۹۴ و ۹۵ و ۹۹.

















نظرات