بازخوانی ترور نافرجام آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر


بازخوانی ترور نافرجام آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر

ششم تیرماه ۱۳۶۰، در مسجد ابوذر تهران، بمبی که درون ضبط‌صوتی روی تریبون سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای کار گذاشته شده بود، منفجر شد. هرچند این سوء‌قصد به دلیل عمل نکردن کامل بمب به شهادت ایشان منجر نشد، اما جراحات شدیدی به ریه و اندام‌های حیاتی وارد آورد؛ استخوان ترقوه شکست و چند رگ و عصب دست راست قطع شد.

روایت پیش رو برشی از اسناد منتشرشده در صفحات ۵۷۸ تا ۵۹۱ جلد دوم کتاب «سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام» است که ابعاد این حادثه و پروژهٔ حذف رهبران انقلاب را بازگو می‌کند. این کتاب در سال ۱۳۸۵ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی منتشر شده است.

 

هشدار به سازمان

درگیری‌های پراکندهٔ مسلحانه و اقدام به بمب‌گذاری و آمادگی برای ترورهای گسترده توسط سازمان از فردای سی‌ام خرداد آغاز شد.

روز جمعه پنجم تیر، انتخابات میان‌دوره‌ای مجلس شورای اسلامی در ۱۹ شهر کشور برگزار شد و حضور گستردهٔ مردم در نمازهای جمعه در آن روز با تظاهرات و شعارهای گروه‌های مختلف مردم در مخالفت با بنی‌صدر و سازمان همراه بود. آیت‌الله خامنه‌ای امام‌جمعهٔ تهران در سخنان خود ضمن ارائه تحلیلی از عملکرد سازمان، خطاب به سران سازمان گفت: «من سوابق و ضعف‌های آن‌ها را می‌دانم و خود آن‌ها می‌دانند که ما به خوبی آن‌ها را می‌شناسیم. من می‌گویم که خودتان را در تاریخ رسوا کردید و حرف‌های قبلی خود را تخطئه نمودید... شما ای مجاهدین خلق، مقابلهٔ خود را با دولت و حکومت اسلامی به‌حساب مقابله با ارتجاع می‌گذارید. ارتجاع با منطق اسلام یا منطق کمونیسم؟ ارتجاع در منطق اسلام یعنی ارتداد و شماها هستید که مرتجعید.»[1]

وی همچنین در سخنان خود جوانان و نوجوانان هوادار سازمان را به تفکر و توجه به واقعیات و پذیرش نصایح خیرخواهان فراخواند و آنان را از دنباله‌روی بدفرجام سران سازمان تحذیر نمود.

 

نقش بنی‌صدر و رجوی

بعدها، سودابه سدیفی، مشاور بنی‌صدر، پس از دستگیری اعتراف کرد که پس از عزل قانونی رئیس‌جمهور و پنهان شدن او، بنی‌صدر به رجوی پیام داد که «باید شروع به زدن رأس‌های آن‌ها [= حاکمیت نظام جمهوری اسلامی] نمود، چارهٔ دیگری نیست».[2]

رجوی بعد از اختلاف با بنی‌صدر، دیدگاه‌های او را در مورد ترورهای سال ۱۳۶۰ چنین تبیین می‌نماید: «آقای بنی‌صدر به خوبی به یاد دارند که در آن اوایل... رفسنجانی را در شمار «خمسهٔ خبیثه» واجب‌القتل دانسته و به تأکید خواستار آن بودند که در ردیف بهشتی ملعون – که هر دو نفر به اضافهٔ سه نفر دیگر دستشان تا مرفق به خون و جنایت آلوده بود – مهدورالدم و شایستهٔ مجازات شناخته شود.»[3]

رجوی در بیانی دیگر با تحقیر دیدگاه بنی‌صدر می‌نویسد: «آنچه بنی‌صدر از مبارزهٔ مسلحانهٔ مجاهدین انتظار داشت، اساساً چیزی جز دفع شر تعدادی از مهره‌های بالای رژیم نبود.»[4]

رئیس‌جمهور معزول که خود به‌دستاویزی برای شورش مسلحانهٔ سازمان تبدیل شده بود، با تأکید یا در واقع اعلام موافقت خود با آغاز ترور مسئولان بلندپایهٔ نظام جمهوری اسلامی، تسریع در اقدام برنامه‌ریزی‌شدهٔ قبلی سازمان را خواستار شده بود.

 

روز ششم

روز ششم تیرماه با انفجار بمب کارگذاشته‌شده در ضبط‌صوت بزرگی که روی تریبون سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران قرار داده شده بود، پروژهٔ حذف رهبران اصلی جریان پیرو خط امام توسط سازمان کلید خورد. خوشبختانه امام‌جمعهٔ محبوب تهران و نمایندهٔ امام در شورای عالی دفاع از این سوء‌قصد که می‌توانست به فاجعه‌ای بزرگ منجر شود، بر اثر کامل عمل نکردن بمب جان سالم به در برد، ولی جراحات شدیدی بر ایشان وارد گشت. براساس خبر منتشره در همان زمان، آیت‌الله خامنه‌ای «از نقطهٔ بالای کتف راست و بالای ران سمت راست» مجروح شد و «استخوان ترقوه»ٔ او شکست و چند رگ و عصب دست راست وی نیز قطع شده بود.[5]

مسجد ابوذر تهران در یکی از جنوبی‌ترین مناطق واقع شده بود و آیت‌الله خامنه‌ای مدتی بود که در آنجا - پس از نماز ظهر و عصر - برنامهٔ هفتگی سخنرانی و پرسش‌وپاسخ برگزار می‌کرد. همزمان با انفجار بمب مزبور، بمبی نیز در میدان انقلاب تهران منفجر شد و یک بمب هم در تقاطع خیابان ولی‌عصر (عج) و طالقانی پیش از انفجار کشف و خنثی گردید.[6]

 

واکنش‌های رسانه‌ها

روزنامهٔ کیهان به مدیریت حجت‌الاسلام سید محمد خاتمی در سرمقالهٔ خود با عنوان «توده‌های مردم از ماجرای ترور خامنه‌ای می‌گویند» چنین نوشت: «دیروز بخش وسیعی از مردم در مقابل بیمارستان جمع شده بودند... دست به دعا برداشته بودند و با چشم‌های اشک‌آلود از خدای خود می‌خواستند که امام‌جمعهٔ تهران زنده بماند و توطئهٔ آمریکا نقش برآب گردد... از هر کس و هر دسته‌ای که سؤال می‌کردیم، مردم بلافاصله پاسخ می‌دادند که این کار، کار جنبشی‌ها [= سازمان] است.»[7]

حضرت امام خمینی (ره) طی پیامی خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای، ترور شخصیت‌های انقلاب را موجب افزایش قدرت مقاومت در صفوف فشردهٔ ملت توصیف کرده، ضمن اشارهٔ تلویحی ولی روشن به مسئولیت منافقین در این اقدام، در مورد ابعاد و آثار آن چنین نگاشت: «اکنون دشمنان انقلاب به سوء‌قصد به شما که از سلالهٔ رسول اکرم (ص) و خاندان حسین بن علی (ع) هستید و جرمی جز خدمت به اسلام و کشور اسلامی ندارید و سربازی فداکار در جبههٔ جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنهٔ انقلاب می‌باشید، آن‌قدر از بینش سیاسی بی‌نصیبند که بی‌درنگ پس از سخنان شما در مجلس و نماز جمعه و پیشگاه ملت به این جنایت دست زدند و به کسی سوء‌قصد کردند که آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین‌انداز است... آیا با این اعمال وحشیانه و جرایم ناشیانه وقت آن نرسیده است که جوانان عزیز فریب‌خورده از دام خیانت اینان رها شوند، و پدران و مادران، جوانان عزیز خود را فدای امیال جنایتکاران نکنند و آنان را از شرکت در جنایات آنان برحذر دارند؟»[8]

آیت‌الله بهشتی، رئیس دیوان عالی کشور، محمدعلی رجایی، نخست‌وزیر، مجلس شورای اسلامی و سایر نهادهای انقلابی و آقای منتظری در پیام‌های جداگانه‌ای ضمن محکوم کردن سوء‌قصد به آیت‌الله خامنه‌ای، منافقین را به تلویح یا تصریح مسئول این اقدام برشمردند.[9]

 

پنهان‌کاری با نام فرقان

اما سازمان رسماً مسئولیت سوء‌قصد به آیت‌الله خامنه‌ای را بر عهده نگرفت و حتی بر قسمتی از بدنهٔ داخلی ضبط‌صوت انفجاری با ماژیک نوشته شده بود: «هدیهٔ گروه فرقان»،[10] و جزوه‌ای نیز با امضای این گروه دربارهٔ این سوء‌قصد انتشار یافت.[11] در حالی که مؤسس و اعضای اصلی این گروه در سال‌های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ شناسایی و دستگیر شده بودند[12] و هیچ تشکیلاتی از این گروه در سال ۱۳۶۰ در داخل کشور وجود نداشت که قادر به انجام یک اقدام مسلحانه باشد. آشکار بود که سازمان در همان آغاز عملیات تروریستی خود – در تیرماه ۱۳۶۰ – با طرح نام گروه فرقان و انتشار اطلاعیهٔ جعلی به نام آن گروه، کوشید تا هم چهرهٔ تروریستی خود را پنهان کند و هم علاوه بر انحراف افکار عمومی، مسئولان امنیتی و انتظامی را نیز گمراه نماید.[13]

 

شناسایی عاملان

معاون وقت دادستان انقلاب در خاطرات خود تصریح کرده است که «جواد قدیری یکی از طراحان انفجار مسجد ابوذر بود.» وی که نام کاملش محمدجواد قدیری مدرس است و از اعضای قدیمی و مهم سازمان و نفوذی در کمیتهٔ انقلاب مستقر در ادارهٔ دوم ستاد ارتش بود، بعد از سوء‌قصد نافرجام به آیت‌الله خامنه‌ای متواری شد و از کشور گریخت. و در سال ۱۳۶۴، نام قدیری در لیست شورای مرکزی سازمان به‌عنوان «عضو مرکزیت» درج گردید.

 

[1] روزنامه کیهان، ۶/۴/۱۳۶۰، ص ۱۵.

[2] غائله چهاردهم اسفند...: ص ۷۳۰.

[3] نشریه مجاهد، ش ۲۲۳، ص ۷. منظور بنی‌صدر و سازمان، به غیر از شهید بهشتی و حجه‌الاسلام رفسنجانی با توجه به سایر قرائن و شواهد به احتمال بسیار زیاد آیت‌الله خامنه‌ای، شهید باهنر و شهید رجایی بوده‌اند که اقدام به ترور آنان با هماهنگی و موافقت هر دو صورت پذیرفته که در مورد آیت‌الله خامنه‌ای نافرجام ماند و در مورد آقای هاشمی به مرحله عمل نرسید.

[4] نشریه مجاهد، ش ۲۲۴، ص ۶.

[5] روزنامه کیهان، ۷/۴/۱۳۶۰، ص ۳.

[6] همان، صص ۱۵ و ۲.

[7] همان، ص۱ و ۲، سرمقاله.

[8] همان، ۸/۴/۱۳۶۰، ص ۱۵.

[9] حجه‌الاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی، روز ۶ تیر در زرند کرمان به سر می‌برد که بلافاصله پس از شنیدن خبر به تهران عزیمت کرد و مستقیماً به بیمارستان قلب برای عیادت آیت‌الله خامنه‌ای رفت. هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران: صص ۱۷۶–۱۷۸.

[10] روزنامه کیهان، ۷/۴/۱۳۶۰، ص ۳.

[11] عفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی...: ص ۹۲۷.

[12] همان، ص ۵۶۹.

[13] این ترفند آنچنان مؤثر بود که در کتاب غائله چهاردهم اسفند (تنظیم شده در سال ۱۳۶۱)، اقدام مزبور در زمره فعالیت‌های گروه فرقان برشمرده شده است، ص ۱۰۰.