محاصره ای که شکست
روایتی از ماجرای شکستن حصر ۳۴۹ روزه آبادان
آبادان حصر آبادان شکست حصر آبادان ثامن الائمه امام خمینی جنگ ایران و عراق خرمشهر پالایشگاه نفت آبادان اروندرود شهید حسن باقری شهید حسین خرازی شهید غلامعلی رشید شهید صیاد شیرازی آیت الله جمی
«من منتظرم که این حصر آبادان از بین برود و هشدار میدهم به پاسداران قوای انتظامی و فرماندهان قوای انتظامی که باید این حصر شکسته بشود، در آن مسامحه نشود، حتماً باید شکسته بشود [...] نگذارید اینها بیایند در آبادان وارد بشوند. از خرمشهر اینها را بیرون بکنند. حال تهاجمی بگیرند.»[1]
این فرمان تاریخی و قاطع امام خمینی (ره) در ۱۴ آبان ۱۳۵۹، در یکی از بحرانیترین روزهای آغازین جنگ صادر شد؛ درست در مقطعی که خرمشهر سقوط کرده بود و ارتش بعث در یک قدمی اشغال آبادان قرار داشت. محاصره آبادان یکی از سرنوشتسازترین رخدادهای جنگ ایران و عراق است. شهری که به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک، پالایشگاه عظیم و قرار گرفتن در شبهجزیره میان اروندرود، کارون و بهمنشیر، برای عراق یک هدف استراتژیک و نمادین بود و با این پیام امام، برای ایران به نماد مقاومت و ایستادگی تبدیل شد.
اهمیت آبادان
آبادان برای ارتش عراق تنها یک شهر مرزی نبود و ترکیبی از اهداف اقتصادی، نظامی و تبلیغاتی را در برمیگرفت. وجود یکی از بزرگترین پالایشگاههای نفت خاورمیانه و تأسیسات عظیم بندری و نفتی، این شهر را به شریان اصلی اقتصادی منطقه تبدیل کرده بود و رژیم بعث تصرف این سرمایه و زیرساخت را فلجکننده شریان اقتصادی ایران میدانست. صدام با تصرف آبادان میخواست کنترل کامل اروندرود و شمال خلیج فارس را در اختیار بگیرد، تسلط بر شریان نفتی ایران را بهعنوان ابزار فشار سیاسی به کار ببندد و نهایتاً خوزستان را از ایران جدا کند. از نگاه تبلیغاتی نیز سقوط آبادان میتوانست بهعنوان پایان جنگ به نمایش گذاشته شود.
حلقه محاصره
پس از اشغال خرمشهر، عراق نسبت به عبور مستقیم از اروندرود ناامید شد و مسیر دور زدن شهر را انتخاب کرد. نیروهای بعثی در ۱۹ مهرماه ۱۳۵۹ با نصب پل شناور روی رودخانه کارون در منطقه «مارد» (در ۱۷ کیلومتری شمال آبادان) وارد شرق کارون شدند. آنها سپس با جاده اهواز ـ آبادان و جاده ماهشهر ـ آبادان تقاطع پیدا کردند و با پیشروی به سمت رودخانه بهمنشیر، آبادان را از سه طرفِ زمینیِ شمال، شرق و غرب محاصره کردند.[2] با توسعه سرپل عراق در شرق کارون و پیشروی تدریجی دشمن به سمت جنوب، ابتدا جاده اهواز ـ آبادان بسته شد و سپس جاده ماهشهر ـ آبادان نیز قطع گردید. به این ترتیب، آبادان از طریق ارتباط زمینی کاملاً در محاصره قرار گرفت و به یک جزیره تبدیل شد که تنها راه ارتباطی آن، مسیر دریایی «خورخان» و راه هوایی با هلیکوپتر بود.[3]
نقطه اوج تلاش دشمن برای ورود به شهر، در تاریخ ۹ آبان ۱۳۵۹ رقم خورد. در این روز نیروهای بعثی با نصب پلی بر روی بهمنشیر وارد منطقه «ذوالفقاری» شدند، اما پایمردی رزمندگان و مقاومت مردمی موجب شکست دشمن شد و نیروهای بعثی با به جا گذاشتن بیش از ۴۷۰ کشته، یکصد اسیر و انهدام تجهیزات فراوان عقب نشستند.[4]
صدور پیام هشدارآمیز امام خمینی (ره) در ۱۴ آبان ـ درست پنج روز پس از رخنه دشمن به ذوالفقاری ـ جنبه مهمی داشت و شکستن حصر را به تکلیفی واجب بر دوش همه تبدیل کرد.[5] امام استراتژی دشمن را به خوبی درک کرده بودند؛ چراکه شکستن حصر به معنای دور کردن دشمن از هدف بود و اگر تا پیش از آن دشمن برای عبور از اروند به یک لشکر نیاز داشت، پس از آن باید پنج الی شش لشکر وارد میکرد و این برای ایران به معنای کسب زمان بود.[6]
در نتیجه این مقاومتها، بهرغم حجم زیاد نیروها و ادوات زرهی، پیشروی برای دشمن میسر نشد و فرماندهان عراقی سرانجام از تصرف آبادان صرفنظر کردند[7] و به تحکیم سرپل خود در شرق کارون (به عرض حدود ۱۵ کیلومتر و عمق ۱۰ کیلومتر) اکتفا نمودند.[8] در ادامه این ایستادگیها، رزمندگان در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۶۰ نیز با تصرف دو تپه استراتژیک در میدان «ولایت فقیه»، دشمن را بیش از پیش به عقب راندند تا مانع ورود بعثیها به بافت شهری شوند.[9]
۳۴۹ روز ایستادگی
علاوه بر خطوط پدافندی و جغرافیای منطقه، مقاومت مردمی عامل اصلی سقوط نکردن شهر بود. با وجود محاصره، بخشی از اهالی آبادان و روستاهای مجاور آن ـ که عمدتاً در فقر و محرومیت بودند ـ با استقبال از هرگونه خطر، در زیر گلولهباران شدید دشمن به زندگی سخت خود ادامه دادند.[10] در این میان، کارکنان صنعت نفت نیز زیر گلولهباران، در اقدامی حیاتی سوخت و نفت خام مخازن عظیم پالایشگاه را تخلیه کردند تا از انفجارهای زنجیرهای و آتشسوزی سراسری جلوگیری شود.[11] در بعد نظامی نیز نیروی هوایی ارتش با روزانه بیش از ۱۵۰ پرواز به داخل خاک عراق، ضربههای کاری، اقتصادی، فنی، تدارکاتی و روانی به دشمن وارد کرد و با از کار انداختن صنعت نفت عراق، از پیشروی بیشتر آنها جلوگیری نمود.[12]
در تمام این دوران، آیتالله جمی، امام جمعه و نماینده امام در آبادان، حلقه ارتباط مردم و جبهه با بیت امام بود. او در مقاطع حساس با بیت تماس میگرفت و اوضاع جبههها را اطلاع میداد. امام نیز همیشه راجع به آبادان سؤال میکردند و در پیامهای روحیهبخش به مردم میگفتند: «ماندن در آبادان را ادامه دهید [...] پیروز هستید، ناراحت و خسته نشوید.»[13] آیتالله جمی بعدها درباره این ایستادگی یکساله گفت: «شاید در تاریخ جنگها بسیار کمنظیر باشد که شهر آبادان در دوازده ماه محاصره چه کشید و چگونه مقاومت کرد. باید این مقاومت در تاریخ ثبت و ضبط شود، درسی باشد برای دوستان حق و گوشمالی باشد برای دشمنان.»[14]
وحدت در حذف
در ماههای ابتدایی جنگ، ارتش به دلیل تصفیهها و خروج مستشاران، آمادگی کامل نداشت و سپاه نیز نیرویی نوپا بود و ساختار نظامی آن هنوز در حال شکلگیری بود.[15] از سوی دیگر، وقتی کمکاری بنیصدر مسجل شد، آیتالله جمی گروهی را برای دیدار با امام فرستاد تا وضع بحرانی و درهمریخته آبادان را به اطلاع ایشان برسانند؛ گزارشی که موجب ناراحتی امام و تأکید مجدد ایشان بر اجرای فرمان تاریخی «حصر آبادان باید شکسته شود» گردید.[16]
پس از عزل بنیصدر در خرداد ۱۳۶۰، از ردههای بالا هماهنگی به وجود آمد و وحدت ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای مردمی افزایش چشمگیری پیدا کرد.[17] لجستیک سپاه تقویت شد، قرارگاههای سپاه و ارتش مشترک شدند و شهید صیاد شیرازی از نیروهای سپاه در توپخانه حمایت کرد.[18] این وحدت در طراحی عملیات «ثامنالائمه» به اوج خود رسید. جایی که ارتش با گردانهای تکاور، پشتیبانی زرهی و توپخانهای لشکر ۷۷ خراسان و سپاه با گردانهای پیاده بسیجی و پاسدار در قالب «گردانهای تلفیقی» وارد میدان شدند. این فرماندهی ترکیبی و مشترک، کلید انهدام لشکر ۳ زرهی عراق را مهیا کرد.[19]
عملیات ثامنالائمه
پیش از آغاز حمله اصلی، نیروهای اطلاعات معابر نفوذی را شناسایی کرده و تخریبچیها مینها را خنثی کرده بودند.[20] همچنین گروه رزمی ۲۹۳ تانک به فرماندهی شهید صفوی مأمور اجرای یک عملیات فریبنده در محور بستان شد تا توجه دشمن از آبادان منحرف شود.[21]
عملیات ثامنالائمه با رمز «نصر من الله و فتح قریب» در ساعت ۱۲ شب چهارم مهر ۱۳۶۰ از سه محور «دارخوین»، «ایستگاه ۷ و ۱۲ آبادان» و «فیاضیه» آغاز شد. قرارگاه فرماندهی مشترک با حضور شهید یوسف کلاهدوز و مرحوم ظهیرنژاد ایجاد شده بود. شهید حسن باقری در دارخوین کنار شهید حسین خرازی مستقر شد و شهید غلامعلی رشید نیز در محورهای ایستگاه ۷ و ۱۲ آبادان حضور یافت.[22] هدف عملیات، تصرف پلهای دشمن روی کارون و تأمین جادههای آبادان ـ ماهشهر و آبادان ـ اهواز بود.[23]
در محور شمالی (دارخوین)، رزمندگان به فرماندهی شهید خرازی و شهید باقری از همان ساعت اول خطوط دشمن را شکستند و به سمت اولین پل عراقی روی کارون پیشروی کردند.[24] همزمان با پیشروی از محورهای اصلی، سایر واحدهای عملکننده از طرف سلیمانیه به سوی مواضع دشمن در «مارد» (مرکز تجمع نیروهای زرهی عراق) حمله بردند و پل تدارکاتی آنان را منهدم کردند. با انهدام این پل، دشمن در محدوده وسیعی در بیابانهای آبادان به محاصره درآمد. [25]
در بخش جنوبی نیز نبرد سنگینی بر سر «پل حفار» درگرفت. این پل برای عراق حیاتی بود، زیرا ارتباط نیروهای شرق کارون را با عقبه دشمن حفظ میکرد. با وجود مقاومت سرسختانه عراق در منطقه پل حفار، با تصرف پل دوم از جبهه دارخوین و از بین رفتن سرپل عراق در شرق کارون، لشکر ۳ زرهی تقویتشده عراق شکست کاملی خورد و محاصره آبادان عملاً شکسته شد.[26]
پایان ۳۴۹ روز محاصره
در غروب ۶ مهر ۱۳۶۰، با انهدام پلهای مارد و حفار و آزادسازی ۱۵۰ کیلومتر مربع از مناطق اشغالی، پس از ۳۴۹ روز محاصره آبادان به طور کامل شکسته شد و دشمن از شمال آبادان و شرق کارون به غرب این رودخانه رانده شد.[27] بر اساس گزارشهای میدانی، در این عملیات یک تیپ پیاده و دو تیپ زرهی عراق متلاشی شدند و تیپ ۱۰ زرهی عراق که برای کمک شتافته بود، در حدفاصل بین مارد و کارخانه شیر پاستوریزه به محاصره درآمد و نابود شد. نیروهای ایرانی موفق شدند ۳ پل بعثیها بر روی کارون را تصرف و در جریان یک نبرد هوایی، یک فروند میگ و یک هلیکوپتر دشمن را سرنگون کنند.
آمار نهایی خسارات دشمن بسیار سنگین بود. تلفات ارتش بعث حدود ۶۰۰ کشته، انهدام یا به غنیمت گرفته شدن دستکم چهل تانک سالم با خدمه، و اسارت بین ۱۵۰۰ تا بیش از ۲۰۰۰ تن از سربازان عراقی بود. گزارشها حاکی است در جریان تسلیم سربازان عراقی، عدهای از افسران بعثی برای جلوگیری از عقبنشینی، سربازان خود را از پشت هدف قرار دادند و عده زیادی از آنان را کشتند. شمار شهدای ایران نیز در این جبهه به ۷۰ تن رسید.[28]
این پیروزی، چهره شهر آبادان را دگرگون کرد. شب عملیات، شهر ساعات پر اضطرابی را پشت سر گذاشت و مردم با آگاهی از حمله، دست به دعا و نماز حاجت برداشتند. اما روز بعد، شور و شعف خاصی شهر را فرا گرفت و رزمندگان اسلام که فاتحانه بازمیگشتند، در حالی که چراغهای اتومبیل خود را روشن نگه داشته بودند، انگشتان خود را به علامت پیروزی بلند میکردند.[29]
آیتالله جمی پس از این پیروزی، عوامل آن را روح الهی، وحدت و انسجام نیروها و رهبری امام برشمرد[30] و در پیام خود گفت: «این عملیات بهترین نقشه را داشت و یکی از موفقیتآمیزترین حملههای ایران در طول جنگ بود. محاصره شکسته شد و آبادان نفس کشید.»[31]
در پی این پیروزی بزرگ و تحقق فرمان ۱۴ آبان، امام خمینی (ره) نیز پیام تاریخی و روحیهبخشی خطاب به ملت و نیروهای مسلح صادر فرمودند: «به اسم ملت بزرگ ایران از رزمندگان دلاورتان، ارتش و سپاه و دیگر قوای مسلح تشکر میکنم، امید است این سرافرازیها که برای اسلام و میهن فراهم میکنند، منظور نظر ولیالله اعظم باشد.»[32]
[1] موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹). صحیفه امام خمینی، ج۱۳، تهران: عروج، ص 333.
[2] کریمی، نبی (۱۳۸۸). تقویم تاریخ دفاع مقدس (آزادسازی نوسود)، ج۱۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۸.
[3] همان.
[4] اطلاعات ۰۶ / ۰۷ / ۱۳۶۰، ص ۲.
[5] رحیم صفوی،یحیی (۱۳۸۳). از جنوب لبنان تا جنوب ایران، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۸۳.
[6] بهداروند، محمدمهدی (۱۳۹۰). ایستگاه آسمان (خاطرات شفاهی سردار سید یحیی رحیمصفوی)، قم: فردا، ص ۱۵۲.
[7] کاظمی، اصغر (۱۳۷۵). خرمشهر در اسناد ارتش عراق، تهران: سوره، ص ۵۹.
[8] تقویم تاریخ دفاع مقدس، ج۱۱، ص ۳۸-۳۹.
[9] اطلاعات ۰۶ / ۰۷ / ۱۳۶۰، ص ۲.
[10] هاشمی، عماد (۱۳۹۳). اعتدال و پیروزی (هاشمی رفسنجانی، کارنامه و خاطرات سالهای ۱۳۶۹)، تهران: نشر معارف انقلاب، ص ۶۰۸.
[11] ماهنامه شاهد یاران، مهرماه ۱۳۸۸، ص۶.
[12] اعتدال و پیروزی (هاشمی رفسنجانی، کارنامه و خاطرات سالهای ۱۳۶۹)، ص ۶۰۸.
[13] کاظمی، محسن (۱۳۸۷). نوشتم تا بماند (یادداشتهای روزانه جنگ آیتالله جمی)، تهران: سوره مهر، ص ۷۰۵.
[14] همان، ص ۶۴۰.
[15] اعتدال و پیروزی (هاشمی رفسنجانی، کارنامه و خاطرات سالهای ۱۳۶۹)، ص ۶۰۸.
[16] نوشتم تا بماند (یادداشتهای روزانه جنگ آیتالله جمی)، ص ۵۲۱.
[17] پورداراب، سعید؛ کریمی، نبی (۱۳۹۰). تقویم تاریخ دفاع مقدس (فتح بزرگ)، ج۲۰، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۱۹.
[18] فتحاللهزاده، مرتضی (۱۴۰۲). رفیق بروجردی (خاطرات اکبر براتی)، تهران: ایران، ص۲۱۳.
[19] اطلاعات ۰۶ / ۰۷ / ۱۳۶۰، ص ۲.
[20] از جنوب لبنان تا جنوب ایران، ص ۲۸۹.
[21] حسینیا، احمد (1381). مرد ره، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۴۸-۴۹.
[22] از جنوب لبنان تا جنوب ایران، ص ۲۸۸-۲۸۹.
[23] هاشمی، یاسر (۱۳۷۸). عبور از بحران (هاشمی رفسنجانی، کارنامه و خاطرات سالهای ۱۳۶۰)، تهران: معارف انقلاب، ص ۳۱۱.
[24] رخصتطلب، محسن؛ حبیبی، ابوالقاسم (۱۳۸۳). آبادان در جنگ، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص ۸۷.
[25] اطلاعات، ۰۶ / ۰۷ / ۱۳۶۰، ص ۲.
[26] همان؛ و آبادان در جنگ، ص ۸۷.
[27] همان.
[28] همان.
[29] همان.
[30] نوشتم تا بماند (یادداشتهای روزانه جنگ آیتالله جمی)، ص۶۴۰-۶۴۱.
[31] همان، ص۷۰۳.
[32] صحیفه امام خمینی، ج۱۵، ص۲۵۵.

















نظرات