نقش انگلستان در شکل‌گیری مرزهای شرقی ایران


حسین اسکندری
98 بازدید
دخالت های انگلیس در ایران مرز

 نقش انگلستان در شکل‌گیری مرزهای شرقی ایران

 اگر دوران حکومت صفوی را آغاز روابط سیاسی ـ اقتصادی ایران با دول خارجی بنامیم، دوران حکومت قاجار را باید آغاز روند وابستگی سیاسی ـ اقتصادی ایران نامید. در این دوره دخالتهای خارجی در امور داخلی ایران مشکلات و موانع اقتصادی را افزایش داد. دوره قاجار آغاز تغییرات بنیادی در فرهنگ جامعه ایران هم بود. ایران در عصر قاجار موقعیت استراتژیکی مهمی پیدا کرد. انگلستان به سرزمین ایران و بنادر  جنوبی آن به چشم راههایی بر سر راه هند و چین می‌نگریست و از نظر روسها ایران تنها کشور مطلوب برای دست یافتن به دریاهای آزاد بود. موقعیت سرزمینی ایران حرکات استعمارگران روس و انگلیس را شدت می‌بخشید. رقابت سیاسی این دو نیروی استعمارگر در مسیر مشترک حمایت از نهادهای کهن حکومتی، حفظ وضع موجود سیاسی، حمایت از اعیان و اشراف، ایجاد اغتشاش و تحریکات در نواحی مختلف ایران تعریف شده بود که در نتیجه آن، با تضعیف حکومت مرکزی، بخش عظیمی از سرزمینهای حاشیه‌ای از پیکر سرزمین ملی جدا گشت.[1]

انگلیسیها برای حفظ مستعمرات خود در هند و جلوگیری از دستبرد روسها که پی در پی در آسیای مرکزی به هندوستان نزدیک‌تر می‌شدند، کوشیدند تا افغانستان را به ناحیه‌ای حائل بر سر راه هندوستان تبدیل بکنند. روسها نیز برای رسیدن به مرزهای افغانستان و دستیابی بر سراسر آسیای مرکزی باید شتاب می‌کردند و باید از راه مرو و بلخ و هرات به این مقصود می‌رسیدند. دولت ایران نیز هرات را جزو خاک خود می‌دانست و می‌کوشید از روسها یاری بگیرد و نگذارد که هرات به دست افغانها و در حقیقت به دست انگلیسیها بیفتد. سرزمین هرات تا آن زمان همیشه جزو خاک ایران بود.

جنگ دوم ایران و روسیه از 1241 تا 1243ق و گرفتاریهای پس از آن مانع اقدامات دولت ایران در افغانستان شد از این رو در 1245 کامران میرزا، پسر محمود در افغانستان برابر ایران قیام  کرد. پس از آن بار دیگر در 1257 در زمان محمدشاه و بار سوم در 1273 در زمان ناصرالدین شاه ایرانیان تا آستانه فتح هرات پیش رفتند و در هر دو بار هم دخالت مأموران انگلستان مانع شد.[2]

 

قراردادهای مهم ارضی قاجارها

در حالی که قدرتهای بزرگ غربی نفوذ سیاسی اقتصادی و نظامی خود را در چهار گوشه دنیا توسعه می‌دادند، ایران ایالات شمال غربی خود را در قفقاز به نفع روسیه (در قراردادهای گلستان 1813م/1228ق و ترکمانچای 1828م/1243ق) و هرات را به سود افغانستان که امپراتوری بریتانیا از آن پشتیبانی می‌کرد (قرارداد 1857) و مرو را در شمال شرقی به نفع روسیه از دست داد و سرانجام در سال 1827م ایالت سیستان به اجبار میان ایران و افغانستان تقسیم شد.[3]

1. معاهده پاریس

2. معاهده آخال[4]

3. معاهده گلداسمیت

امپراتوری انگلیس، از مدتها قبل هندوستان را قبضه کرده بود و به عنوان ابرقدرتی سلطه‌جو از هر فرصتی برای استعمار سایر سرزمینها سود می‌جست. قشون مسلط انگلیس با اشغال افغانستان در مرزهای ترکستان مستقر شد و به هرات حمله کرد و از طریق کارگزاران محلی خود در کابل و قندهار بر آنجا مسلط گردید. پادشاهان قاجار بی‌درنگ والی خراسان را مأمور سرکوب مهاجمان کرد و نیز نیروهای ایران پس از هشت ماه محاصره هرات را پس گرفتند.[5]

 

وضع جغرافیایی و طبیعی کشور

پس از شکست ایران در برابر ارتش نیرومند روسیه، با تحمیل دو قرارداد شوم گلستان و ترکمن‌چای، بخشهایی از سرزمین ایرانی‌نشین قفقاز از قلمرو حکومتی سلسله قاجار جدا شد و از همان زمان، مرزهای کنونی در شمال غرب دریای خزر پدید آمد.

جنگهای روسیه با ایران و جداسازی بخشهای شمالی از ایران، فرصتهای مناسبی پیش آورد تا دولت استعماری بریتانیا که در هند پایگاهی سیاسی و نظامی پدید آورده بود در سراسر افغانستان و ماوراء‌النهر نیز نفوذ و سیطره یابد و در رقابت با فرانسه و روسیه با برخورداری از شیوه‌های حکومت ملوک‌الطوایفی و برپا داشتن شورشهای مبتنی بر دسیسه و نیرنگ، بکوشد تا وضعی را پیش آورد که بخشهایی از شرق ایران، زیر سلطه مستقیم استعمار انگلستان درآید و بخشهایی هم به صورت کشوری درآید که بتواند به قول مک نیل[6] «نقش سپری» در برابر چشم‌داشتهای جغرافیایی احتمالی روسیه نسبت به هندوستان بازی کند.

 

علت توجه انگلیس به ایران و افغانستان در زمان قاجار

سیاست بین‌المللی قرن هجدهم در آسیا و اروپا عملاً بر محور اندیشه‌های توسعه‌طلبانه سلطه‌گران اروپایی ـ روسیه تزاری و انگلستان دور می‌زد. اما وزنه سنگین‌تر در کفه ترازوی انگلیس بود. از هنگامی که عملاً خاک هندوستان به تصرف آن دولت درآمد، روسیه تزاری در آسیای مرکزی دست به تصرفاتی زد و در 1864 تاشکند ـ مرکز ترکستان ـ را تسخیر کرد. این سلطه‌جویی روسها، دولت امپراتوری را نگران ساخت چرا که از طریق مرزهای شمالی، روسیه به هند نزدیک می‌شد. ده سال بعد روسیه چنان پیش رفت که عملاً با سرحدات شمالی هند همسایه شد. این برای هند قابل تحمل نبود بنابراین دولت مذکور در مانوری سیاسی قسمت باریکی را در ارتفاعات پامیر به دولت افغانستان واگذاشت و بدین وسیله راه نفوذ روسیه را مسدود ساخت. این تحرکات نظامی و سیاسی روسیه هشداری جدی برای انگلیس بود تا از طریق اظهار علاقه و دوستی با ایران، حائل سیاسی و نظامی تازه‌ای برای نجات انبار مواد خام خود پدید آورد.

در چنین شرایطی مطامع جهانگشایی ناپلئون بناپارت نیز ایجاب می‌کرد تا به مستعمرات انگلیس در شرق و جنوب آسیا توجه کند. همین امر خطری جدی‌تر برای انگلیس محسوب می‌گردید. زیرا ناپلئون به سادگی می‌توانست از طریق ایران و افغانستان هند را تسخیر کند. در واقع فتوحات ناپلئون، انگلیس را واداشت تا در فوریه 1800 سروان جان ملکم را به سرپرستی هیأتی به ایران بفرستد. وی در ژانویه 1801 موفق به انعقاد معاهدات تجاری ـ سیاسی با دولت ایران شد. یکی از مفاد این قرارداد چنین بود که اگر افغانستان علیه هندوستان دست به هجوم نظامی بزند دولت ایران متعهد می‌شود که با افغانستان وارد جنگ شود و دولت انگلیس نیز متعهد شده بود در صورت حمله افغانستان یا فرانسه به سرزمین هند تا سرحد امکان لوازم و تجهیزات جنگی در اختیار دولت ایران قرار بدهد. فرانسه برای دستیابی به هندوستان هیچ راهی ساده‌تر و نزدیک‌تر از ایران نیافت و پس از تماسهایی با دربار ایران معاهده فین‌کنشتاین[7] را با ایران امضا کرد و طی آن دولت ایران متعهد گردید تا بر ضد دولت انگلستان وارد جنگ شود و تمام روابط سیاسی و تجاری خود را با آن دولت قطع و معاهدات را نیز ملغی اعلام کرد. در برابر به ارتش فرانسه اجازه داد تا از طریق ایران به هندوستان حمله نماید.

به هر حال فتحعلی‌شاه دریافت که دولت فرانسه نیز جز به فکر منافع و مطامع خود نیست و در این راه تا آنجا پیش رفته که با دشمن ایران ـ روسیه ـ قرارداد صلح بسته است، توصیه‌های اطرافیان شاه موجب گردید تا فرستادگان انگلیس را بپذیرد. سرهارفورد جونز در اوایل مارس 1809 به تهران رسید و موفق به عقد پیمان تجاری گردید. برخی از مفاد این پیمان چنین بود 1. ایران بایستی مانع عبور هر نیرویی از خاک خود به سوی هندوستان شود 2. دولت انگلیس حق دخالت در مخاصمات بین ایران و افغانستان را نخواهد داشت مگر اینکه طرفین از دولت مذکور تقاضای حکمیت نمایند.[8]

 

مرزهای خاوری

علی‌رغم ناکافی بودن مطالعه و پژوهش درباره سرزمین‌‌های مرزی و مرزهای خاوری ایران با پاکستان و افغانستان، قدر مسلم این است که این مرزها نخستین «نیمه مرز» به معنی کنونی‌اش در جهان است که در نیمه دوم قرن نوزدهم پدید آمد. پیش از این انسانها با مفهوم «سرحد» آشنا بودند که معمولاً شامل نوار به نسبت پهناوری میان دو کشور می‌شد که در عمل نقش منطقه برخورد میان دو قدرت یا دو حکومت را بازی می‌کرد. گسترش رقابتهای امپریالیستی در قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم سبب پدید آمدن «اقتصاد جهانی» شد. از سوی دیگر، گسترش ارتباطات هم‌گام با نظام اقتصادی جدید در نیمه نخست قرن نوزدهم لزوم تعیین نقاط و خطوط دقیق میان دو حکومت برای تسهیل تماس میان نمایندگان سیاسی و بازرگانی آن دو حکومت و تأسیس گمرکخانه‌‌ها را پیش کشید و این مقدمه‌ای بود که خطوط مرزی به مفهوم کنونی در نیمه دوم قرن نوزدهم را پدید آورد. نخستین خطوط مرزی جدید در استرالیا، اروپا، آمریکای شمالی، افریقای جنوبی و میان ایران و امپراتوری هند بریتانیا ایجاد شد.

مرگ احمدشاه درانی در سال 1151ق فروپاشی کشور تازه تأسیس افغانستان را در پی داشت؛ و هرات و کابل و قندهار دوباره آیین دیرین امیرنشینهای وابسته در فدراتیو «ممالک محروسه» ایران را از سر گرفتند.[9]

کامران‌خان، پسر محمودشاه ابدالی، امیر دست‌نشانده و وابسته ایرانی در هرات دست به طغیان زد و گذشته از قطع رابطه‌های وابستگی نسبت به تهران، با لشکرکشی به فراه و غوریان و سیستان، ماجراجوییهایی را علیه حاکمیت و تمامیت سرزمینی ایران در آن دیار آغاز کرد. حاج میرزا آغاسی سپاهی به هرات روانه کرد. این نیرو، هرات را در سال 1216 به محاصره درآورد. یاغی‌گری و تحریکات کامران‌خان تا آن اندازه زشت و آشکار بود که حتی سرجان مکنیل (Sir John Mc Neil) وزیرمختار بریتانیا در تهران و معمار اصلی تئوری جداسازی هرات از ایران، در اسفند 1216 به دولت خود نوشت که حتی اگر حکومت هرات را حکومتی مستقل از ایران فرض کنیم «به نظر من تردیدی نمی‌تواند وجود داشته باشد که شاه [ایران] کاملاً موجه است که علیه شاهزادگان کامران اعلام جنگ دهد.»

این هنگام مصادف بود با دوران «سیاست مستقیم» بریتانیا در افغانستان؛ دورانی که بریتانیا بخش بزرگی از سرزمین افغانستان کنونی را به زیر نفوذ مستقیم خود درآورده بود. در این شرایط هم مکنیل به این نتیجه رسید که سرکشیهای کامران‌خان ابدالی در هرات زمینه را برای جداساختن هرات از ایران آماده می‌سازد و هرات را «کلید دستیابی به هندوستان» معرفی کرد و به دولت هندوستان پیشنهاد داد تا تلاش خود را در راه جداساختن آن از ایران به کار گیرد و آن سرزمین را به کشوری مستقل تبدیل کند که بتواند نقش سپر را در برابر نقشه‌های جغرافیایی ـ سیاسی احتمالی روسیه نسبت به هندوستان بازی کند[10]

به محض این که نیروهای ایرانی هرات را به محاصره درآوردند، مکنیل روابط سیاسی هند بریتانیا را با ایران قطع کرد. دولت هند برای جلوگیری از سقوط هرات، از یک سو کامران‌خان را تشویق به تجدید وابستگی به حکومت مرکزی ایران کرد و از سوی دیگر نیروی دریایی خود را به خلیج فارس فرستاد تا جزایر و کرانه‌های ایرانی را اشغال کنند.

این نیرو جزیرة خارک و کرانه‌های بوشهر و خوزستان تا برازجان را اشغال کرد. میرزاآقاخان نوری به درستی اهمیت خلیج فارس و کرانه‌ها و جزایر ایرانی را بر اهمیت هرات ترجیح داد و فتح هرات را نادیده گرفت و به قرارداد صلح 1236 (1857) پاریس با بریتانیا تن داد. این قرارداد توسط فرخ‌خان امین‌الملک از سوی دولت ایران امضا شد. مادة ششم قرارداد پاریس زمینه را برای پدید آمدن مرزهای جدید در سرزمین‌های خاوری ایران آماده ساخت. این در حالی بود که بریتانیا تا این تاریخ نیمه خاوری بلوچستان بزرگ و خراسان بزرگ را به زیر کنترل مستقیم یا غیرمستقیم خود درآورده بود. هم‌زمان نیز برخی از کارگزاران ژئوپولیتیک بریتانیا، همانند سرهنگ هنگرفورد هلدیچ (Colonel Hangerford Holdich) ایدة طبیعی بودن مرزها را تبلیغ می‌‌‌کردند و بر این باور بودند که مرزها باید جداکننده سرزمینها بوده بدون توجه به یکپارچگی‌های قومی مردم ساکن در مسیر خطوط مرزی باشد. در نتیجه‌گیری این ایده در کار تقسیم سرزمین‌های مرزی و ایجاد مرزهای سیاسی میان ملتها، مشکلات بزرگ انسانی ـ سیاسی در سراسر جهان بویژه در خاورمیانه به وجود آورد. یکی از تبلیغ‌کنندگان این فکر، لرد جرج کرزن (Lord George Curzon) نایب‌الحکومه بریتانیا در هندوستان بود. وی درباره جدایی هرات از ایران نوشت:

ایران هرگز فراموش نخواهد کرد که آنچه امروز افغانستان باختری نامیده می‌شود در بزرگ‌ترین بخش تاریخ، خراسان بود که هرات به طور سنتی از سوی حاکمان نایب‌الحکومه‌ها و استانداران و یا امیران دست‌‌نشانده ایرانی اداره می‌شد، که این شهر محل سکونت مردمی از آیین و احساسات ایرانی است نه افغانی و اینکه هیچ منابع طبیعی یا تباری این شهر را از مشهد جدا نمی‌سازد.[11]

این اقرار و تأیید صریح کرزن درباره ایرانی بودن هرات به این صورت در اسناد دولتی بریتانیا منعکس شده است: «دعاوی ایران نسبت به هرات، پیشینه درازی داشته است این شهر پایتخت خراسان خاوری بود و از دید جغرافیایی با هیچ مانع طبیعی از مشهد جدا نمی‌شد.»

برخلاف این اقرارهای صریح درباره ایرانی بودن هرات، رهبران دولت هند بریتانیا از هیچ تلاش آشکار غیرقانونی در جداساختن هرات از ایران کوتاهی نورزیدند. همین لرد کرزن در کتاب ایران و مسئله ایران، دیزرائیلی نخست‌وزیر بریتانیا (حکومت لندن) را به خاطر پیشنهادش در زمینه بازگرداندن هرات به ایران سرزنش کرده است و می‌گوید «لرد بیکنسفیلد (دیزرائیلی) هنگامی که گفت هرات را باید به ایران بازگرداند اشتباه غیرقابل توجیهی را مرتکب شد.»

در عین حال علی‌رغم اینکه هرات از تاریخ قرارداد 1857 پاریس رسماً از ایران جدا شد و به گونه صورت حکومتی مستقل در تحت‌الحمایگی بریتانیا درآمد، سلطان احمدشاه بلوچ شاه هرات استقلال یافته، تا شش سال پس از استقلال به دربار ایران، مالیات می‌فرستاد و انگلستان از درک این وضع که ناشی از آیین دیرین فدراتیو «ممالک محروسه» ایران بود، عاجز ماندند.

 

 

 

مرزهای خاوری ایران و قراردادهای مرزی مربوطه

 

از زمانی که هندوستان بزرگ (شامل هندوستان، بنگلادش، پاکستان و کشمیر) مستعمره انگلیس شد، دو کشور ایران و افغانستان که مرز مشترک با روسیه تزاری داشتند برای انگلستان اهمیت حیاتی درجه اول یافتند و حریمی برای جلوگیری از توسعه‌طلبی روسیه تلقی شدند. از این رو امپراتوری بریتانیا برای جلوگیری از توسعه‌طلبی رقیب روس خود می‌کوشید تا راه حرکت روسیه را به جنوب سد کند. همواره چنین بوده است که اگر در شمال ایران قدرت انگلیسیها بر روسیه نمی‌چربید، در استانهای شرقی و جنوبی و مرکزی و تهران ترتیبات محکمی برای جلوگیری از نفوذ روسیه داده می‌شد در اینجا بود که حکام محلی و رؤسای عشایر اهمیت خاصی برای انگلیس یافتند چون حافظ منافع او در ایران بودند. در مورد افغانستان وصول به آبهای گرم در یک مرحله امکان‌پذیر نبود بلکه در گام اول باید افغانستان تصرف می‌شد و در گام دوم بلوچستان و به این ترتیب روسیه ارتش خود را به مرزهای هندوستان بزرگ می‌رساند. در زمان سلسله قاجاریه انگلستان در ایران و افغانستان بسیار فعال بود. علت اینکه انگلیس به ایران اهمیت بیشتری می‌داد این بود که با تصرف ایران حتی با تصرف شرق ایران (استانهای خراسان و سیستان و بلوچستان) توسط روسها امپراتوری جهانی انگلیس و بویژه هندوستان بزرگ در معرض مخاطره جدی قرار می‌گرفت لذا انگلیسیها موفق می‌شدند در طول قریب به صد سال توسعه‌طلبی روسیه را در جبال هندوکش متوقف کنند و نفوذ خود را در افغانستان تثبیت نمایند.[12]

 

تاریخچة شهر هرات

هرات در زمان قاجارها

شهر هرات از دیرباز بخشی از خاک ایران بوده است و حکام آن نیز از طرف دولت مرکزی ایران منصوب می‌شده‌اند. از اوایل سلطنت فتحعلی‌شاه به بعد انگلیسیها در تعقیب برنامه بلندمدت خود دایر بر حراست هندوستان از دست‌ اندازی قدرتهای رقیب مصمم شدند که بر سر راه شبه قاره هند موانعی پدید آوردند. طراحان سیاسی لندن پس از مدتها تأمل به این نتیجه رسیدند که برای سد شدن راه دست‌یابی به افغانستان از طریق ایران باید آن سرزمین را تماماً زیر نفوذ و سیطره خود داشته باشند و در آنجا شبکه‌ای از امرای محلی و مطیع سر به راه خود را به قدرت برسانند. هدف این بود که هم از این طریق منطقه‌ای حایل میان هندوستان و مرزهای غربی آن سرزمین به وجود آورند و هم با به دست گرفتن کنترل امرای محلی از طریق تحریکاتی در میان آنها، به اقتضای منافعشان وسایل مزاحمت دولت ایران را فراهم آورند و خود نیز در آن میان به عنوان داور حل اختلافات عمل کنند و بدین ترتیب منافع استعماری خویش را به بهترین وجهی پیش برند. یکی از کانونهای عمده این تحریکات شهر تاریخی هرات بود. برابر نقشه آنان به هر ترتیب ممکن این شهر باید از پیکر ایران جدا می‌شد و به صورت دژی دفاعی بر سر راه هندوستان درمی‌آمد. سه بار در ایام سلطنت فتحعلی‌شاه، محمدشاه و ناصرالدین شاه به منظور بازگردانیدن هرات به آغوش ایران به این شهر لشکرکشی شد. یک بار شهر نیز به تصرف نیروهای ایرانی درآمد؛ ولی امپراتوری انگلستان هر بار با تمام قدرت نظامی خود وارد عمل شد و کفه ترازو را در جهت مطامع استعماری خویش و به زیان ایران سنگین کرد.[13]

 

محاصره هرات و مرگ ناگهانی عباس میرزا

انگلیسها در تمامی پیمانهایی که در فاصله سالهای 1800 تا 1814 میان ایران و انگلستان منعقد گردید، همواره هرات را جزو لاینفک ایران شناخته‌اند؛ اما همین که ناپلئون شکست خورد و انگلیسیها توانستند پس از بیست سال نفس راحتی بکشند، سیاست خود را تغییر دادند و تصمیم به جداسازی هرات و بلوچستان از ایران گرفتند و حریم امنیتی جدیدی برای هندوستان به وجود آوردند. پس، شروع به تحریک و اغوای افغانها علیه ایران نمودند. به نظر دولت انگلیس و حکومت هند، نفوذ روسیه در اثر قراردادهای گلستان و ترکمنچای در ایران افزایش یافت و لازم بود هر چه زودتر افغانستان به صورت حدفاصل و حریم امنیتی هندوستان درآید. از این رو در میان قبایل افغانی به تبلیغ علیه ایران پرداختند و ماجرای جنگهای قفقاز و شکستهای ایران را در میان افغانها شایع کردند تا به آنها ثابت کنند که با حمایت انگلستان می‌توانند در مقابل دولت ایران مقاومت ورزند. در سپتامبر 1833 ارتش ایران به فرماندهی محمدمیرزا ولیعهد ثانی پس از تصرف سرخس، سپاه پنج هزار نفری کامران میرزا را در برابر هرات شکست داد و آن شهر را محاصره کرد. نزدیک بود در اثر پشتکار محمدمیرزا کار تصرف هرات خاتمه یابد که در 15 اکتبر 1833 عباس میرزا، ولیعهد در حالی که آثار مرض مهلکی در او مشهود نبود و فقط 48 سال از عمرش می‌گذشت به ناگهان درگذشت. خبر مرگ ولیعهد با فرمان معاونت محمدمیرزا از طرف فتحعلی‌شاه یک جا رسید.[14]

هرات در این موقع مانند حوزه‌ای مستقل به وسیله کامران میرزا، فرزند محمودشاه اداره می‌شد. وزیر او یارمحمدخان به مأموریتی نزد ولیعهد ایران فرستاده شد و به او ابلاغ گردید که اگر اربابش قدرت شاه ایران را بر قلمرو خود به رسمیت نشناسد و خراج نپردازد هر آینه هرات محاصره خواهد شد. کامران میرزا جواب طفره‌آمیزی داد و بدین ترتیب لشکرکشی به افغانستان شروع گردید. عباس میرزا در این موقع به دربار احضار شد و فرماندهی نظامی قشون به محمدمیرزا محول گردید و او هم در غوریان شروع به پیشرفت نمود. یک افسر لهستانی موسوم به بروسکی، شاهزاده جوان را یاری می‌‌کرد و او در حالی که حلقه محاصره را تنگ‌تر می‌کرد خبر مرگ عباس میرزا را دریافت کرد. بنابراین با عجله معاهده‌ای بسته شد که بر طبق آن کامران‌میرزا پرداخت خراج به شاه ایران و تخریب استحکامات غوریان را پذیرفت. محمدمیرزا نیز با عجله به تهران آمد و به ولیعهدی منصوب شد.[15]

مرگ فتحعلی‌شاه که با بریتانیای کبیر مناسبات صمیمانه داشت و تاج‌گذاری محمدشاه که تقریباً به کلی تحت نفوذ روسها بود برای سیاست بریتانیا مضر بود. گذشته از مسئله هرات، دولت ایران سیستان را یکی از ایالات خود می‌دانست و ضمیمه شدن آنجا را به دست کامران میرزا توهین و هتک احترامی به خود می‌دانست. موقعیت سیاسی بریتانیا خیلی ضعیف بود، چه در معاهده قطعی با ایران بریتانیا موافقت کرده بود که در صورت وقوع جنگ بین ایران و افغانستان از مداخله خودداری نماید. با وجود این چون وسعت یافتن قلمرو ایران باعث می‌شد که جاسوسان روسی در نزدیکی هندوستان مستقر گردند، سفیر بریتانیا تمام نفوذ خود را برای متوقف ساختن این لشکرکشی به کار برد.[16]

 

توافق روسیه و انگلستان در مورد تضمین استقلال ایران

محمدشاه در 31 ژانویه 1853 در تهران تاج‌گذاری کرد و نفوذ روسیه در دربار ایران به طرز فوق‌العاده‌ای افزایش یافت. این امر انگلستان را که از مقاصد نهایی روسیه در مورد افغانستان و هندوستان بیم داشت، نگران ساخت. در نتیجه در دسامبر 1843 لرد پالمرستون وزیر امور خارجه انگلستان به بلای، سفیر در پترزبورگ دستور داد با زمامداران روسیه وارد مذاکره شود و آنان را راضی کند که به اتفاق، استقلال و تمامیت ارضی ایران را به عنوان کشور حائل بین قلمرو دو دولت تضمین کنند. این پیشنهاد دولت انگلستان که ظاهری فریبنده داشت، روسها را در فشار قرار داد زیرا اگر به آن پاسخ منفی می‌دادند وجهه آنها نزد ایرانیان به کلی از بین می‌رفت. لذا علی‌رغم میل باطنی خود به ناچار با آن موافقت کردند و سندی در همین زمینه بین دو کشور به امضا رسید.[17]

 

عکس‌العمل انگلیس در مقابل سیاست آزادسازی شرق ایران

دولت انگلیس متوجه بود که سفیر روسیه نفوذ زیادی بر محمدشاه دارد و می‌دانست که شاه ایران در نظر دارد اقدامات گذشته را در سرکوبی امرای هرات و کابل قندهار پی‌گیری کند و برای خنثی کردن نقشه‌های مطروحه از هیچ اقدامی فروگذار نبود از جمله اقدامات او:

1. بازداشتن ایران از مداخله در امور افغانستان از طریق نمایندگان سیاسی انگلیس به این معنی که ماک نایل، وزیرمختار انگلیس در دربار محمدشاه مکرر به شاه یادآوری می‌‌کرد که ایران نباید در امور افغانستان مداخله کند.[18]

2. تقویت بنیه افغانستان؛ این امر به عهده فرمانفرمای هند گذاشته شده بود به این شکل که لرد اوکلند، مأموری به افغانستان فرستاد تا امرای افغانستان را به پایداری در مقابل ایران و نقض عهد و پیمان دعوت نماید و ضمناً نیروهای آنها را ارزیابی کند و در این رابطه دوست‌محمدخان بارگزایی، امیر کابل و کهندل‌خان، امیر قندهار را به یاری کامران میرزا دعوت کردند.

3. انگلیس از دولت روسیه در خصوص دلیل تحریک ایران توضیح خواست و کنت نسلرود، وزیر امور خارجه روسیه موضوع را تکذیب نمود و اعلام کرد دولت روسیه در این خصوص نظری ندارد.

4. ایجاد اغتشاش در داخل ایران؛ انگلیسیها از هر راهی برای رسیدن به مقصود استفاده می‌کردند. ایجاد بی‌نظمی و اختلاف هم بهترین راه بود تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران.[19]

 

اعزام میرزاحسین‌خان آجودان‌باشی به لندن

در همان حالی که هرات در محاصره محمدشاه بود نماینده انگلیس، مک نایل در امور ایران مداخله و مدافعین هرات را با وسایلی به مقاومت تشویق می‌کرد. میرزاحسین‌خان آجودان‌باشی به لندن اعزام شد تا ضمن تبریک جلوس سلطنت ملکه ویکتوریا از سفیر انگلیس شکایت کند و تعویض او را بخواهد. مک نایل قبل از اینکه سفیر ایران اعزام شود، از جریان مطلع شد و تهران را ترک گفت و تصمیم داشت دولت متبوع خود را وادار سازد که سفیر ایران را نپذیرد یا مأموریت او را بلااثر گذارد. مک نایل در جراید لندن مقالاتی علیه ایران انتشار داد تا افکار عمومی را علیه ایران آماده سازد. میرزاحسین‌خان هم در 23 جمادی‌‌الثانی 1254 از راه تبریز عازم اروپا شد و مأموریت داشت در طول راه با اولیای دولت عثمانی و امپراتوری اتریش و دولت فرانسه تماس بگیرد و مقاصد و اهداف ایران را به آنها نیز متذکر شود.[20]

آجودان‌باشی در محرم 1255 وارد لندن شد. در پایتخت انگلیس از وی استقبال و پذیرایی رسمی به عمل نیامد. ناچار در هتلی اقامت کرد و از چند انگلیسی که مأموریتهایی در ایران داشتند، مثل الیس و سرگوراوزلی راهنمایی خواست و پس از مدتی معطلی در نامه‌ای به لرد پالمرستون وزیرامور خارجه انگلیس اعلام کرد که از جانب شاه ایران حامل نامه و هدایایی برای ملکه انگلیس است و مأموریت دیگری هم دارد. لرد پالمرستون قرار ملاقاتی با آجودان‌باشی گذاشت و در این ملاقات دولت ایران را متهم به عهدشکنی کرد و با اظهار نارضایتی از نفوذ روسیه در ایران تصریح کرد که همة اقدامات مک نایل به دستور دولت انگلیس انجام گرفته و تعویض او بی‌مورد است و مادامی که دولت ایران تقاضاهای انگلیس را تأمین نکند سفارت آجودان‌باشی در دربار انگلیس پذیرفتنی نیست.[21]

میرزاحسین‌خان آجودان‌باشی نیز به راهنمایی عده‌ای که با او در تماس بودند درصدد برآمد ذهن رجال انگلستان و افکار عمومی را نسبت به حقانیت ایران جلب نماید. در نتیجه در مجلس عوام سئوالی از لرد پالمرستون وزیر امور خارجه مطرح شد که وزیر جوابی کامل نداد. موضوع مسکوت ماند ولی آجودان‌باشی روزانه امیدی پیدا کرد و مجدداً دو نامه به لرد پالمرستون نوشت و توضیح داد که با عدم پذیرش سفیر ایران و فراخواندن سفیر انگلیس از تهران موضوع تیرگی رابطه همچنان ادامه خواهد یافت در حالی که ممکن است با مذاکره و تبادل‌نظر، نتایج مطلوبی به دست آید. آجودان‌باشی چون پاسخی دریافت نداشت درصدد ترک لندن برآمد. در این هنگام پیغامی مبنی بر تأمل چند روزه دریافت کرد و پس از مشاهده بهانه‌جوییهای بیشتر انگلستان پس از 41 روز اقامت در لندن از طریق فرانسه و عثمانی به ایران بازگشت.[22]

 

مذاکره آجودان‌باشی با پالمرستون

در مذاکرات آجودان‌باشی با پالمرستون وزیر امور خارجه انگلیس مسائلی مطرح شد که بدین شرح بود:

1. اعتراض اصلی دولت انگلیس این بود که ایران به تحریک روسیه به هرات حمله و آن سرزمین را محاصره کرده است. پاسخ آجودان‌باشی این بود که قبلاً انگلیس همین اعتراض را به روسیه کرده و دولت عدم دخالت خود را اعلام داشته و انگلیس آن را پذیرفته است با این وصف چگونه و چرا اعلام عدم مداخله روسیه از جانب ایران در مسئله قابل پذیرش نیست.

2. لرد پالمرستون اصرار می‌ورزید که دولت باید از محاصره هرات منصرف شود و نقاطی مثل قلعه غوریان را به امیر هرات تعلق داشته و هنگام محاصره اشغال شده به وی مسترد دارد. پاسخ آجودان‌باشی این بود که شاه ایران دست از محاصره کشیده و مراجعت نموده و قلعه غوریان و نظایر آن را انگلیس قبلاً ملک ایران شناخته و معلوم نیست طرح این مسائل برای چیست.[23]

در مقابل اعتراضات انگلستان، سفیر ایران هم مواردی از عهدشکنیهای انگلیس را مطرح ساخت. از آن جمله دولت انگلیس به موجب ماده‌ای از معاهدات متعهد شده بود که در کشمکش ایران و امرای افغانستان مداخله نکند و حال آن که به نحو بارزی خلاف آن را عمل می‌کرد و ریشه همه اختلافات موجود، همان مداخله در موضوع هرات است.[24]

 

بهبود روابط ایران و انگلیس پس از رفع محاصره هرات

با وجود این انگلیس ایران را متهم می‌‌کرد که وسیله تحریک روسیه شده، چگونه ممکن است محرک، مقصر شناخته شود. در چنین اوضاع و احوالی محمدشاه دست از محاصره هرات برداشت و متوجه بود که انگلیسیها او را به این بست کشانده‌اند. حاج‌میرزاآقاسی صدراعظم محمدشاه، از مداخله انگلیسیها در امور به این نتیجه رسیده بود که اگر در مقام و موقعیتش بماند باید با سیاست انگلیس همراه شود، زیرا گزارش آجودان‌باشی دلالت داشت که انگلیس هرگونه مانعی را از سر راه برمی‌دارد تا به مقاصدش برسد، بنابراین، مقامات ایران از شاه تا صدراعظم در مقابل انگلیس تسلیم شدند. قضیه محاصره هرات هم پایان گرفته بود و انگلیس هم دریافته بود که برای ادامه کار و کسب امتیازات با ملایمت و دوستی نتایجی بهتر به دست خواهد آورد[25] زیرا:

1. برای نفوذ کامل در افغانستان و تبدیل آن به سد محکمی در برابر هندوستان، محتاج دوره‌ای آرامش با ایران بود تا ایران مزاحمتی برایش فراهم نکند.

2. نفوذ روزافزون روسیه در ایران بعد از ترکمنچای، انگلیس را به وحشت انداخته بود و تصور می‌‌کرد اگر سیاست همکاری روس و انگلیس تغییر ماهیت بدهد، روسیه می‌تواند با نفوذ در ایران، خطری جدی برای هندوستان انگلیس باشد لذا لازم است با سیاست دوستی، ایران را جذب نماید و نفوذش را گسترش بدهد.[26]

بعد از محاصره هرات، راه نفوذ انگلیس هموار شد. نظر انگلیس این بود که امرای افغان را به طور کامل مطیع خود سازد و آنها را از هرگونه رابطه با ایران منع نماید و در اجرای این برنامه لازم بود تغییر و تبدیلی در امور افغانستان داده شود و اشخاص مورد اعتماد و اطمینان انگلیس مصدر امور قرار گیرند. در این تاریخ دوست‌محمدخان، امیر کابل و کهندل‌خان، امیر قندهار و کامران‌میرزا، حاکم هرات بودند که با کمک وزیرش یارمحمدخان امور را اداره می‌کرد دو نفر اول مورد اعتماد انگلیس نبودند وزیر با روسیه قول و قرارهایی گذارده و با ایران هم روابطی نزدیک داشتند و بنابراین باید تغییر می‌کردند و نفر دوم گرچه با کمک انگلیس مسلط شده بود اما در جهت تأمین نظر انگلیس باید تأمین لازم و کافی بدهد و مجری صدیق سیاست انگلیس باشد و از آن عدول ننماید.[27]

تغییر امرای کابل و قندهار و مستقر ساختن شاه شجاع

فرمانده کل هندوستان تصمیم داشت اتحادی سه‌گانه بین انگلیس، امیر پنجاب و شاه شجاع منعقد شود تا شاه شجاع با کمک سربازان امیر پنجاب و مساعدت مادی و معنوی دولت انگلستان به افغانستان رفته زمام امور را به دست گیرد. اتحاد سه برقرار شد. اتحادی که جنبه تجاوزکارانه داشت. آنان به این اتحاد جنبه دفاع از افغانستان دادند.[28]

هیچ‌یک از امرای افغان، قدرت مقاومت در مقابل قوای عظیم فراهم شده را نداشتند. شهرهای غزنه، قندهار و کابل یکی پس از دیگری علی‌رغم تمایل مردم مسلمان، سقوط کرد و شجاع‌الملک مانند سلطانی فاتح وارد کابل شد و از آنجا به هندوستان برده شد و در آنجا اقامت گزید و کهندل دوست‌محمودخان و برادرانش هم پس از مقاومت‌هایی سرانجام به دولت ایران پناهنده شدند و نقشه انگلیس به طور دقیق در مورد سلطنت شاه‌شجاع به اجرا درآمد؛ اما کلیه امور افغانستان وسیله مشاورین انگلیسی شاه شجاع که در رأس آنها ماکنوتن و بورنس قرار داشتند انجام می‌گرفت.[29]

 

جنگ هرات

سمیتو در 1249ق به خدمت محمدشاه درآمد و فرمانده قشون برای تصرف هرات شد. وی پس از زحمات بسیار در 1254ق توانست شهر را به محاصره خود درآورد اما بی‌اطلاعی وی از سیاست دولت ایران سبب شد تا زحمات وی بی‌‌اثر بماند. سیاست دوپهلوی ایران در برابر انگلیس و روسیه نتیجه‌ای جز کشته شدن بیهوده سربازان ایرانی و اتلاف وقت بیشتر، اثری نداشت. سمیتو می‌نویسد؛ محمدشاه با صدور دستورهای مخفی، کاری می‌کرد که موفقیتی نصیب ارتش ایران شود تا به این ترتیب انگلیسیها را نیز راضی نگه دارد. زمانی که وی دو روز مهلت از دولت ایران خواست تا محاصره را به حصار اصلی شهر بکشاند و پیروز شود، با مخالفت زمامداران ایرانی مواجه شد. سمیتو می‌نویسد به حرف من گوش نکرد و دولت متبوعم (ایران) که ده ماه پیرامون هرات وقت هدر داده و یا به کارهای پوچ و بی‌معنی دست زده بود با دادن تنها دو روز مهلت موافقت نکرد. آنها برای اینکه حمله فوراً آغاز شود ساعت سعد را بهانه می‌آورند و می‌گفتند اوضاع ستارگان اکنون به گونه‌ای است که در صورت حمله فوری موفقیت با لشکر ایران خواهد بود اما حقیقت چیز دیگری بود دولت ایران می‌خواست با یک حمله شتاب‌زده شکست بخورم.[30]

 

بازگشت هرات به سوی ایران

هرات جزو خاک ایران بود. حاکم آنجا از بابت دولت ایران انتخاب می‌شد؛ اما سیاست انگلیس با توطئه و نقشه‌ای خاص آن را به وضعی انداخت که دیدیم تعهداتی از کامران‌میرزا گرفت و درواقع دستگاه حاکمه هرات عامل بلااراده‌ای از انگلیس شد. همین شدت تسلیم و بیچارگی، مردم مسلمان افغانستان را بیدار ساخت و دولتمردان را تحت فشار قرار دادند. یارمحمدخان در این اندیشه بود که انگلیس تنها منافع خود را در نظر دارد و در موارد حساس حتی از مساعدت هم خودداری می‌‌کنند. او با توجه به خواسته مردم سرنوشت دوست‌‌محمدخان را بررسی کرد و اطمینان یافت دوستی با انگلیس ناپایدار است و بایستی چاره‌ای اندیشید که از دامی که گرفتار شده خلاص گردد. یارمحمدخان درصدد برآمد که با دولت ایران نزدیک گردد و از رویه گذشته اظهار ندامت کرد. در 1257 هیأتی را به مشهد فرستاد و نقطه اتکایش را در ایران جستجو کرد و کامران‌میرزا هم از روش وزیر خود، یارمحمدخان تبعیت کرد. نمایندگان انگلیس در هرات متوجه تمایل کامران‌میزرا و یارمحمدخان به ایران شدند و درصدد برآمدند آنها را دستگیر و هرات را ضمیمه قلمرو شاه شجاع نمایند اما لرد اوکلند با این اقدام موافقت نکرد و اصرار داشت یارمحمدخان را به طرف انگلیس جذب کند ولی در این امر موفق نشد و زحمات نمایندگان انگلیس در هرات بلااثر ماند.[31]

 

جاسوس ناصرالدین‌شاه

پس از مرگ محمدشاه هیچ‌گونه مخالفتی برای جلوس ولیعهد شانزده ساله به تخت به عمل نیامد. هر چند که در ولایات اغتشاشات و ناامنی‌هایی روی داده بود، ناصرالدین‌شاه شش هفته پس از مرگ پدرش از تبریز به تهران آمد و در نیمة شب تاج بر سر گذاشت. در زمان ناصرالدین شاه، یارمحمدخان با موفقیت توانسته بود استقلال هرات را در مقابل ایران و طایفه بارگزائی کابل و قندهار حفظ کند. وی در 1851 درگذشت و صیدمحمد، که جوانی تقریباً کودن و هرزه بود به جای پدر بر تخت نشست. چون به واسطه بی‌لیاقتی او، عده‌ای به دشمنی او برخاسته بودند. صیدمحمد برای تحکیم موقعیت خود با ایران به مذاکره پرداخت. این اقدام بریتانیا را بر آن داشت تا دو سال بعد، معاهده‌ای به ایران تکلیف شد که به موجب آن دولت ایران متعهد شد که به هیچ اسمی نیرو به قلمرو هرات نفرستد مگر آنکه یک دولت خارجی به آنجا حمله کند. اگر چه ایران به این معاهده تن داد اما شکی نیست که شاه از آن هیچ رضایت نداشت.[32]

وضع تهدیدآمیز ا‌یران برای افغانستان ایجاب کرد که دوست‌محمدخان، به عقد پیمان با بریتانیا روی آورد. بریتانیا بر ضد ایران از دو راه وارد عمل شد یکی غیرمستقیم و آن امضای معاهده دوم در ژانویه 1857 با دوست‌محمدخان بود و مطابق آن ماهیانه مبلغ یکصد هزار روپیه کمک خرج در طی جنگ به دوست‌‌محمدخان عطا می‌شد به شرطی که تمام آن مبالغ را صرف ارتش خود نماید. به علاوه مقدار زیادی تفنگ برای تجهیز او روانه شد. دوست محمد هم حمله‌ای به هرات نکرد.[33]

 

انگلیس و عدم مداخله ایران در امور هرات

دولت انگلیس به تدریج قسمتهای غربی و شمال غربی هند را که تا آن زمان جزء متصرفات کمپانی هند شرقی نبود، تصرف کرد و رسماً با افغانستان همسایه و هم مرز شد. انگلیس دوست‌محمدخان، امیر کابل را که سوابق خوبی با انگلیس نداشت با شیوه‌هایی خاص متحد و همراه خود ساخت. انگلستان بدین ترتیب می‌خواست هرات را به دوست‌محمدخان بسپارد و یا آن را به شکل سدی بین ایران و افغانستان قرار دهد. در هرات، یارمحمدخان که از ایران اظهار اطاعت می‌کرد، در 1850 درگذشت و پسر او صیدمحمدخان جای پدر را گرفت و او هم مثل پدر از شاه اعلام اطاعت می‌کرد. دولت انگلیس که و‌ضع رابطه هرات و ایران را مغایر منافع خود تشخیص می‌داد به دولت ایران فشار آورد که از مداخله در امور هرات خودداری نماید و این سرزمین را مستقل تلقی کند و در مقابل ایران مدتی در مقابل این درخواست انگلیس که به زیان ایران بود مقاومت می‌کرد و بالاخره ناچار به تمکین شد و سرانجام در 1269/ژانویه 1853 ناصرالدین شاه و صدراعظم ایران تعهد کردند که از مداخله در امور هرات خودداری نمایند.[34]

 

رنجیده شدن اتباع انگلیسی مقیم ایران

چون در ماه صفر سال 1273 شهر هرات افغانستان به دست نواب اشرف و الاحسام‌السلطنه سلطان‌مرادمیرزا، عم نامدار شاهنشاه قاجار ادام‌ا‌لله عمره و شوکته گشوده گشت، وکلای دولت بهیه انگلیس در هر شهری از ممالک محروسه ایران بودند. رنجیده خاطر گشته بنای خروج از بلاد ایران را گذاشتند. مثل اینکه وزیرمختار آنها از دارالخلافه تهران بیرون رفت و اخبار حرکت جهازات جنگی دولت بهیه انگلیس به بوشهر رسید. روز بیست و یکم این ماه سه کشتی جنگی انگلیسی وارد خور یعنی لنگرگاه بوشهر گردید و تا روز چهارم ربیع دویم، سی کشتی جنگی در خور بوشهر آمده لنگر انداخت و چندین کشتی دیگر در نواحی بصره و بغداد برای خریدن علوفه و گوسفند روانه شدند و سردار کل کشتیهای جنگی دولت انگلیس اترم بود.

نواب والا مؤیدالدوله به تدارک کارزار پرداخت و محمدتقلی ایلخان فارس و لطف‌علی‌خان، سرتیپ فوج قشقایی را روانه نواحی دشتی فرمود در روز هشتم ماه ربیع دویم شجاع‌الملک نوری شیرازی به عزم رزم انگلیس از شیراز خیمه بیرون زد. در باغ جهان‌نما نقل مکان کرد و فوج سرباز خاصه و فوج سرباز چهار از فوج سرباز شیرازی و صد نفر سوار غلام دیوانی و چهار ارابه توپ و یک ارابه خمپاره و قورخانه به سرداری شجاع‌الملک، بعضی از راه کازرون و بعضی از فیروزآباد روانه بوشهر شدند.[35]

انگلیسیها که به شماره چهار پنج برابر ایرانیها بودند، از هر جانبی با توپ بر ایرانیان تاختند و آنها را در هم شکستند. عید نوروز سنه ئیلان‌ئیل در شب بیست و چهارم ماه رجب این سال اتفاق افتاد. بزرگان لشکر ایران اردو را به استحکام تمام به جا گذاشته در انتظار خبر جنگ و صلح نشستند و چون امر مصالحه در میانه دولت علیه ایران و علیه انگلیس در شهر پاریس در روز هفتم رجب ماه 1273 به توسط جناب فخامت نصاب فرخ‌خان امین‌الملک کاشانی به انجام رسید و نتیجه آن عهدنامه عود سپاه ایران از شهر هرات و رجوع لشکر انگلیس از بندر بوشهر بود و بعد از وصول این عهدنامه سپاه انگلیس از بوشهر به هندوستان و لشکر ایران از هرات به دارالخلافه تهران عود نمودند.[36]

 

عملیات بریتانیا بر ضد ایران

نقشه‌های مختلفی به مقامات نظامی بریتانیا عرضه شد از جمله اینکه ارتش هند مستقیماً با ارتش دوست‌ و متفق افغان به سوی هرات حرکت نماید. نقشه دیگر که اجرای آن مشکل‌تر بود اینکه از بندرعباس به سوی هرات پیشروی کنند این هر دو نقشه محتاج کوشش زیاد و مخارج هنگفتی بود. بالاخره مقرر شد که در خلیج فارس و در محمره (خرمشهر فعلی) دست به عملیات زده شود و در وهله اول جزیره خارک را که در 4 دسامبر گرفته شد تصرف نمایند. قلعة قدیمی هلندی (ریشر) به وسیله عده‌ای از تنگستانی‌ها که به طور ثابت و استوار دفاع می‌شد در موقع یورش بدان جا چهار افسر انگلیسی به قتل رسیدند و بعداً بوشهر بمباران شد و تسلیم گردید.

عملیات بعدی بر ضد محمره متوجه بود. در ماه مارس نیروی اعزامی سوار کشتی شدند و به سرعت تمام به سوی شط‌العرب راندند. محمره که مطابق عهدنامه ارزروم[37] به دست ایران افتاده بود قویاً سنگربندی شد و آتشبارهای سنگین در هر دو طرف کارون نصب شده بود. سر جیمز اترم فرمانده قوای انگلیسی یک آتشباره و خمپاره‌‌ای روی الوارهای شناور تعبیه شده بود و شبانه با بالای رودخانه در نقطه مقابل آتشباره توپخانه‌ ایرانی در ساحل راست کارون کشیده شد در هنگام صبح روز بعد آتش توپخانه کشتیهای بخار با کمک این آتشبار، قلاع را خاموش ساخت و کشتیهای نقلیه به کارون کشیده شده و نیروها در محلی از دو میلی بالای محمره پیاده شدند. ایرانیان فرار کرده و توپها، مهمات اردوگاه را در پشت سر گذاشتند. اترم یک دسته سفاین جنگی کوچک در کارون تا به اهواز که تصرف شد روانه ساخت در حالی که ارتش ایران عقب می‌نشست و بدین طریق عملیات خاتمه یافت.[38]

 

قطع رابطة انگلیس و نتایج جنگ هرات

دولت انگلیس برای حفظ هند می‌بایست راه رسیدن به این شبه قاره را از هر حیث در اختیار داشته باشد. افغانستان منطقه حدفاصل خطر بود و هرات هم بر طبق طراحان سیاست انگلیس می‌بایست از ایران جدا شود. چالرز موری، جانشین سرهنگ شیل به ایران آ‌مد تا با تهدید و ارعاب سیاست خشن، دولتمردان ایران را وادار به تسلیم نماید و تکلیف هرات به طور قطع به نفع انگلیس روشن شود. موری با ورود به ایران شروع به بهانه‌جویی کرد. همه جا دولت انگلیس برخلاف تعهدات عمل کرده بود. وساطت بوره نماینده دولت فرانسه برای رفع سوءتفاهم فایده نکرد و سرانجام موری پرچم سفارت را فرود آورد و سفارت را تعطیل کرد و در دسامبر 1855 با اهانتهایی به شاه از تهران خارج شد و روابط دو کشور قطع گردید.[39]

 

وقایع ایران در رجب 1272 ـ مارس 1856

روسها تقاضای صلح کردند. حسام‌‌السلطنه بعد از تصرف غوریان و بادغیسات و غیره به هرات رسیده بود. انگلیسیها در 21 ربیع‌الاول 1272 چند کشتی جنگی و بادی به بوشهر آوردند و عده ناچیزی سرباز بحری پیاده کردند. میرزا آقاخان خود را دست‌پاچه وحشت‌زده نشان داد و از بی‌حساب بودن قوای انگلیس و اشغال سرتاسر خاک ایران مطالبی به عرض شاه رسانید لذا بدون درنگ مصمم شد فرخ‌خان کاشی را که صندوق‌‌دار شاه بود برای عقد صلح با انگلیسیها به پاریس بفرستد. حسام‌السلطنه قاصدی بادپیما به تهران فرستاد و نوشت که از آمدن کشتیهای انگلیس به بوشهر نگران نباشید، انگلیسیها هرگز نمی‌‌توانند از برازجان بالاتر بیایند. با وجود مراسلات پی‌در‌پی حسام‌السلطنه فرخان‌امین‌الملک را در یازدهم ذی‌القعده 1272 از راه اسلامبول به پاریس فرستادند پیش از آنکه فرخ‌خان به پاریس برسد در هفتم صفر 1273 هرات فتح شد. حسام‌السلطنه ضمن فتح‌نامه عریضه‌ای به شخص شاه نوشت که شورش سپاهیان هند شروع شده اگر اجازه می‌فرمایید با همین قشونی که همراه دارم به هندوستان بروم میرزاآقاخان در نزد شاه سعایت کرد و دلایل و شواهدی آورد که اگر حسام‌‌السلطنه به هندوستان برود، سلطنت ایران را هم به رایگان به دست آورد. حسام‌السلطنه قاصدها فرستاد و فریادها کرد که در هندوستان شورش عظیم برپا شده هر چه از انگلیسیها بخواهید خواهند داد. بیدار باشید، مفت نبازید، به خرج کسی نرفت.

ناپلئون سوم امپراتوری فرانسه‌اش را مرهون کمکهای پالمرستون بود. میرزاآقاخان صدراعظم ایران هم تبعه دولت انگلیس و نوکر سفارت بود. فرخ‌خان هم انگلیسها آبستن کردند. هنوز هیأت سفارت عراق راهشان خشک نشده بود که در هفتم رجب 1273 آن معاهدة ننگین را امضا نمودند و افغانستان را یکسره به دولت انگلیس بخشیدند. با انعقاد معاهده پاریس، دولت ایران از حق خود به افغانستان با صلاح و صوابدید میرزاآقاخان نوری صرف‌نظر نمود.

نتیجه مخارج کمرشکن قشون‌کشی به افغانستان و کشته شدن هزارها فرزندان [ایران] به خواهش ناپلئون سوم برای قرضی که به پالمرستون صدراعظم انگلیس داشت به باد رفت و میرزاآقاخان از ملابس خاصة همایونی خلعت گرفت و بلافاصله برای انگلیسیهای بلادیده هندوستان، دفتر اعانه باز کرد و احکام خیلی سخت به حسام‌السلطنه صادر نمود که فوری هرات را از قشون ایران تخلیه نموده به خراسان مراجعت کند.[40]

 

عریضه میرزاصادق نوری

میرزاصادق نوری در عریضه‌ای به شاه، دوازده فقره خیانت برای میرزاآقاخان برمی‌شمارد از جمله می‌نویسد:

بند 9ـ حسام‌السلطنه از هرات نوشته بود از آمدن کشتیهای انگلیس به بوشهر مشوش نباشید با این قشون که دارند از برازجان بالاتر نمی‌توانند بیایند. شورش سپاهیان هند شروع شد، اجازه بفرمایید با این قشون که در اختیار دارم به هندوستان بروم. میرزاآقاخان پیش شاه تیه‌پاره کرده اگر حسام‌السلطنه به هندوستان برود شما را خلع و خودش شاهنشاه ایران خواهد شد.

بند 10ـ فرستادن فرخ‌خان امین‌الملک به پاریس برای امضای معاهده صلح ایران و انگلیس با وجود اینکه شورش سپاهیان هند شروع شده بود معاهده را بی‌درنگ امضا کند.

بند 12ـ با احضار حسام‌السلطنه و رها کردن هرات، شیعیان افغانستان گرفتار بلا شدند.[41]

 

وقایع هرات در عهد ناصرالدین شاه

والی خراسان، حسام‌السلطنه در زمان ناصرالدین شاه هرات را محاصره و فتح کرد. هرات از رمضان تا صفر 1273 در محاصره سپاه ایران بود و حسام‌السلطنه با وجود تهدیدهای انگلستان و فشارهای دوست‌محمدخان هر لحظه حلقة محاصره را تنگ‌تر می‌کرد تا مقاومت مدافعین در هم شکسته شد و شهر به تصرف قوای ایران درآمد. خبر فتح هرات به زودی در تمامی ایران پخش شد و موجی از شادمانی کشور را فراگرفت.

سقوط هرات برای دولت انگلستان که چندین سال به منظور همراه کردن دوست‌‌محمدخان با خود برای تصرف این شهر زحمت کشیده و هزینه‌های بسیار سنگین متحمل شده بود ضربه‌ای هولناک به شمار می‌رفت و به اعتبار و حیثیت امپراتوری بریتانیا در منطقه لطمه‌ای بزرگ می‌زد به همین سبب طراحان سیاسی لندن درصدد برآمدند که به هر قیمتی حتی از طریق دامن زدن به جنگ تمام‌عیار با ایران، آب رفته را به جوی بازگردانند.[42]

 

برخورد نظامی مناطق تنگستان با نیروی انگلیس

دولت انگلیس به اعتراف صریح زمامدارانش، هر وقت مصلحت و منافعش ایجاب می‌کرد، در امور داخلی ایران مداخله می‌نمود و در تضعیف این کشور پهناور کهنسال می‌کوشید و حتی به خاک ایران نیز نیرو اعزام می‌داشت و استقلال و تمامیت ارضی و حق حاکمیت ایران را نقض می‌کرد.[43]

 

عملیات نظامی انگلستان در خلیج فارس

هنگامی که انگلستان نتوانست از طریق دیپلماسی مقاصد خویش را پیش ببرد مصمم شد تا با تجاوز نظامی به ایران مقاصد استعماری خود را درباره هرات به کرسی بنشاند. مقامات انگلیسی بر آن شدند تا بندر محمره، جزیره خارک و بندر بوشهر را آماج حملات نیروی دریایی خود قرار دهند. این نقشه در ربیع‌الثانی 1273 به اجرا درآمد و نیروهای انگلیسی در خارک پیاده شدند. در مرحله بعد بوشهر را به تصرف خود درآوردند. تحت چنین شرایط دشواری بود که هرات در سال 1274ق/1857م طبق معاهده پاریس از ایران جدا شد.[44]

 

اعلان جنگ انگلیس به ایران در 1273 (1856) و اشغال بنادر جنوب

جنگ کریمه با شکست روسیه پایان یافت و فاتح حقیقی آن، انگلیس بود و این پیروزی موجب شد که به دولت ایران فشار بیشتری وارد سازد تا به کلی از هرات منصرف شده و مناطق افغانستان را به گونه بهتری محافظت کند و دوست‌«محمدخان که از سیاست انگلیس تبعیت می‌کرد و از ایران روگردان بود پذیرفت که در تکمیل پیمان 1855 قرارداد دیگری را امضا نماید و به همین منظور در اواخر 1856 به هندوستان رفت. پس از مذاکرات با ادوارد رولانس، پیمان جدیدی منعقد ساخت. این پیمان موقعیت انگلیس را در افغانستان پس از پانزده سال مستحکم نمود در حالی که انگلیس روابطش با ایران قطع شده بود و ایران هم در جریان حمله به هرات آزادی بیشتری احساس می‌کرد. سپاهیان ایران به فرماندهی سلطانمراد میرزا حسام‌السلطنه حملات خود را در زمان محاصره هرات تشدید کردند. افسران انگلیس که پایان کار را نزدیک دیدند از هرات خارج شدند و عیسی‌خان و سایر مدافعین هرات هم امان خواستند و هرات تسلیم سپاه ایران شد. ناصرالدین شاه از حسام‌السلطنه و سرداران او تقدیر کرد و به وی خلعت و نشان داد؛ اما دولت انگلیس که در این پیروزی ایران را تحمل‌‌ناپذیر می‌دانست کشتیهای جنگی خود را به خلیج فارس گسیل داشت و در نوامبر 1856 به دولت ایران اعلان جنگ داد. ناوگان جنگی انگلستان جزیره خارک را اشغال و در بوشهر قوا پیاده کرد و به خرمشهر رفت. دولت ایران که انتظار این تهاجم را نداشت در مقابل متجاوزین انگلیسی دفاع لازم را نکرد. ناصرالدین شاه که متکی به ملت نبود و امید به کمک دولت دیگری هم نداشت راضی شد که در مقابل صلح با انگلستان هرات را تخلیه نماید و به این منظور فرخ‌خان امین‌الملک را مأمور کرد تا با سفیر انگلستان در قسطنطنیه تماس بگیرد و شرایط صلح را جویا گردد. شرایط پیشنهادی انگلیس سنگین و خلاصه آن به شرح ذیل بود:[45]

1. شهر هرات از قوای ایران تخلیه شود و خسارت وارده به مردم شهر پرداخت گردد.

2. دولت ایران به عدم دخالت در امور هرات تعهد نماید.

3. مطالبات اتباع انگلیسی هر چه زودتر از جانب دولت ایران پرداخت شود.

4. پیمان تجاری جدیدی بین انگلیس و ایران منعقد شود و دولت انگلیس مجاز باشد در هر یک از شهرهای ایران که مایل باشد کنسولگری دایر نماید.

5. صدراعظم ایران از صدارت معزول گردد.

6. بندرعباس به امام مسقط واگذار شود زیرا وی در جهت منافع انگلیس برای ایران مزاحمت ایجاد کرده بود. چون پیشنهادهای انگلیس سنگین بود و نمی‌‌توانست مورد قبول ایران قرار گیرد بنابراین ناصرالدین شاه به فرخ‌خان دستور داد با وزیرمختار امریکا در استانبول مذاکره کند و وساطت امریکا را طلب نماید. دولت امریکا به دلیل اتخاذ سیاست انزواطلبی این پیشنهاد را نپذیرفت و فرخ‌خان عازم فرانسه شد تا میانجیگری این دولت را مطرح نماید.[46]

 

وساطت فرانسه و انعقاد پیمان صلح پاریس بین ایران و انگلیس

فرخ‌خان امین‌الملک در پاریس به دیدار ناپلئون سوم رفت که روابط خوبی با انگلیس داشت و از او خواست تا شرایط بهتری برای صلح با ایران و انگلیس فراهم کند.

ناپلئون سوم این تقاضا را پذیرفت و مذاکرات سه جانبه‌ای در شهر پاریس صورت گرفت و سرانجام با معاهده صلح 1575 بین ایران و انگلیس دوران جدیدی از روابط پیش آمد.

پیمان پاریس دارای یک مقدمه و پانزده ماده است[47] امضاکنندگان پیمان از جانب انگلیس بارون کاولی سفیر انگلیس در فرانسه و از طرف ایران فرخ‌خان امین‌الملک بود که مشخصات آنها در مقدمه همراه با علل انعقاد پیمان آمده است.

در ماده پنجم، ایران متعهد شده بود که ظرف سه ماه به تخلیه هرات و دیگر نقاط افغانستان مبادرت نماید.

در ماده ششم، شاه ایران از هر نوع ادعای سلطنت و حاکمیت نسبت به هرات و سایر قسمتهای افغانستان دست برداشته متعهد گردد که در مداخله در امور آن سرزمین خودداری نماید.

هرات و افغانستان را مستقل بشناسد و از امرای آن هیچ‌گونه علامت اطاعت مثل سکه و خطبه و باج و خراج مطالبه نکند و دولت ایران تعهد می‌کند که اختلافی با امرای هرات یا سایر نقاط پیدا نمود، قوه قهریه به کار نبرد و موضوع را به اهتمامات دوستانه دولت انگلیس رجوع نماید و دولت انگلستان هم متعهد است که همیشه نفوذ خود را به کار برده و نگذارد از طرف ارتقای افغان مزاحمتی برای دولت ایران ایجاد گردد.

در ماده هفتم پیش‌بینی شده، چنانچه یکی از امرای افغان به حدود ایران تجاوز نماید و اقدامات اصلاحی مثمرثمر نشود دولت ایران می‌تواند با به کار بردن قوای مسلح از این تجاوز جلوگیری نماید مشروط بر آنکه قوای ایران پس از تأمین منظور انجام مأموریت خود بلافاصله به خاک ایران مراجعت نماید و دولت ایران این موضوع را وسیله و بهانه تصرف شهر یا قضیه‌ای از افغانستان قرار ندهد.

ماده چهادهم قرارداد مقرر می‌دارد بلافاصله پس از مبادله اسناد مصدق عهدنامه سربازان انگلیسی که در خاک ایران هستند از عملیات خصمانه دست خواهند کشید و به محض آنکه خاک افغانستان از سربازان ایران تخلیه و پذیرفته شدن سفیر انگلستان در تهران عملی شد، دولت انگلستان نسبت به تخلیه خاک ایران اقدام خواهد نمود.[48]

پس از امضای پیمان در مدت کوتاهی (1273 ـ مه 1857) وارد مرحله اجرا گردید. اولین نمودار اجرا بازگشت سرچارلز موری وزیرمختار انگلیس بود.

دولت ایران، به حسام‌‌السلطنه دستور داد هرات را ترک کند. وی با زحماتی که در این مورد کشیده بود مایل به تخلیه و ترک هرات نبود ولی بالاخره ناچار به اطاعت و اجرای پیمان شد و با جمعی از اهالی شهر هرات که با او همکاری کرده بودند از هرات خارج شد. حکومت هرات به برادرزاده و داماد دوست‌‌محمدخان (سلطان‌احمدخان) تسلیم شد. آنچه را که روس در 11828 به موجب معاهده پاریس، ترکمنچای پس از 25 سال جنگ به دست آورد، انگلیس بعد از 25 سال توطئه و مبارزه و سیاست مزدورانه در 1273 با معاهده پاریس به دست آورد. روسها قفقاز را و انگلیس هم افغانستان را از ایران گرفتند. در تمام مدتی که ایران درگیر با روسها بود عمال انگلیسیها در تمام شهرهای ایران آشنا و دوست تهیه می‌کردند تا در موقع لزوم از آنها استفاده کنند. حتی در میان عشایر نفوذ یافتند و شیوخ خلیج فارس را عامل خود ساختند. بعد از پیمان پاریس، سیاست انگلیس عوض شد و از این به بعد صرف اخذ امتیاز گردید.[49]

 

عهدنامه صلح پاریس

ناپلئون سوم، فرخ‌خان امین‌الملک را در 25 ژانویه 1857 طی تشریفات باشکوهی به حضور پذیرفت و با وساطت وی، مذاکرات صلح بین فرخ‌خان و لرد کاولی سفیر انگلیس در پاریس آغاز شد.[50]

طبق عهدنامه‌ای که در 4 مارس 1857 (1273ق) بین فرخ‌خان و لرد کاولی به امضا رسید، صلح برقرار گردید و انگلیسیها متعهد شدند قوایشان را در مدت کوتاهی از خاک ایران خارج سازند و اسرای جنگی ایران را آزاد کنند. در مقابل، دولت ایران متعهد گردید بی‌درنگ هرات را تخلیه و از هرگونه ادعای حاکمیت نسبت به هرات و سایر نقاط افغانستان صرف‌نظر کند و در امور داخل آن کشور هیچ‌گونه دخالتی ننماید. دو دولت حق افتتاح کنسولگری در شهرهای مهم یکدیگر را به رسمیت شناختند. فرمانده نیروهای انگلیسی به محض اطلاع از این خبر دستور تخلیه خاک ایران را داد و در ظرف مدت کوتاهی بوشهر و خارک و اهواز و محمره از قوای انگلیسی تخلیه شد. با سلطان مسقط هم قراردادی منعقد گردید که به موجب آن قرار شد چابهار و بندرعباس به مدت بیست سال و از قرار سالی شانزده هزار تومان به وی اجاره داده شود و جزایر هرمز و قشم را هم جزء قلمرو ایران بشناسد و به آنها تجاوز نکند. اسناد مصوبه عهدنامه صلح در بغداد مبادله شد.[51]

 

سیستان و اشغال نیمه خاوری

تجاوزهای مداوم حکومتهای کابل و قندهار و بعدها جانشینان دوست‌محمدخان در افغانستان به سیستان و اشغال نیمه خاوری این استان، زمینه را برای اجرای مفاد ماده ششم قرارداد صلح 1857 پاریس درمورد داوری دولت هند بریتانیا در اختلاف سرزمینی و مرزی با افغانستان آماده ساخت. احمدخان و ابراهیم‌خان از سرداران بلوچ سیستان، خود و سرزمینهای تحت فرمانروایی خود را در بخش خاوری و شمالی دلتای هیرمند (لاش جوین، چخانسوز و نادعلی) به تابعیت امیرشیرعلی‌خان امیرخان افغانستان درآوردند. این ماجرا که در سال 1244 (1865) رخ داد سبب تحریک امیرعلم‌خان سوم خزیمه حشمت‌الملک، امیرقاینات و سیستان گردید که با امیرشیرعلی‌خان افغان در رقابت بود و منجر به واکنش نظامی شد. دولت ایران در پاسخ به شکایت دولت ایران به دولت بریتانیا در لندن شکایت برد. لرد راسل [Lord Russell] وزیر امور خارجة بریتانیا در پاسخ به شکایت دولت ایران بی‌پرده نوشت که بریتانیا علاقه‌ای به این مسئله ندارد و دو طرف می‌توانند با توسل به زور اسلحه، حقوق خود را در سیستان ترمیم کنند.

با دریافت این نامه، امیرعلم‌خان حشمت‌الملک به بخش اشغال شده سیستان از سوی افغانان در خاور دلتای هیرمند حمله برد و آن سرزمین‌ها را همان سال به ایران بازگرداند. سیستان از آن تاریخ رسماً در حکومت مرزداری نیمه مستقل خزیمه ادغام شد و به دلیل حساسیت استراتژیک ویژه‌اش، در مقام «ولیعهدنشین» آن حکومت مرزداری، سیستم حکومتی محلی نیمه مستقلی را در سازمان حکومتی مرزداری خودمختار خزیمه به وجود آورد. پیش از آن، حکومت مرزداری سیستان در دست خانواده کیانی بود و ‌آنان خود را از بازماندگان کیانیان افسانه‌ای می‌شمردند.

امیرعلم‌خان خزیمه پسر بزرگ خود، امیرعلی‌‌اکبرخان حسام‌الدوله دوم (حشمت‌الملک دوم) را به عنوان «نایب‌الحکومه» روانه سیستان کرد و او تا آخر در مقام «امیر سیستان» ماند. وی در اواخر عمر به بیرجند، مرکز حکومت خودمختار مرزداری خزیمه در قاینات بازگشت و پسرجوان خود، امیرمعصوم‌خان حسام‌الدوله سوم را مأمور سرپرستی امور سیستان کرد. این وضع تا سال 1316 (1937) ادامه یافت. در آن سال امیرمعصوم‌خان خزیمه از امیری قاینات و سیستان استعفا کرد و به حکومت مرزداری نیمه مستقل 1300 ساله خزیمه در قاینات و سیستان پایان داد. در آن تاریخ سیستان و بلوچستان در هم ادغام شد و در قالب استان جداگانه‌ای در نظام سیاسی جدید ایران درآمد. به هر حال، تنبیه سرداران یادشده بلوچی سیستان سبب شد تا امیر افغانستان، امیرشیرعلی‌خان، به موجب قرارداد سال 1857 خود با هند بریتانیا از ایران به دولت هندوستان شکایت برد. دولت هند بریتانیا نظر وزیر امور خارجه بریتانیا را در زمینه مختار بودن ایران در تأمین حقوق خود در سیستان، ولو با استفاده از زور اسلحه بی‌ربط و مردود شمرد و حکمیت مرزی افسران خود را به موجب ماده ششم قرارداد پاریس با ایران و قرارداد 1857 خود با افغانستان تحمیل کرد. بدین ترتیب کار شکل‌گیری نهایی مرزهای خاوری ایران آغاز گردید.

 

داوری مرزی گلداسمید در سیستان

داوری مرزی گلداسمید در سیستان با مشکلات فراوانی آغاز شد. کارشکنی‌های میرزامعصوم‌خان انصاری، نماینده دولت ایران در کمیسیون به اوج رسید. وی به مأموریت گلداسمید در سیستان شدیداً بدبین بود و در یادداشتهای فراوانش به دولت ایران پافشاری می‌کرد که گلداسمید در نظر دارد همة سیستان را به افغانستان بدهد.

میرزامعصوم‌خان، پس از عبور از بلوچستان و ورود به خاک سیستان، حشمت‌الملک اول امیر قاینات و سیستان را از تردیدهای خود نسبت به مأموریت گلداسمید آگاه ساخت. امیرعلم‌خان نیز تا توانست در کار کمیسیون گلداسمید کارشکنی کرد. وی در نصرت‌آباد که یکی از خانه‌های خود را بنا کرده بود و بعدها «زابل» نام گرفت، میرزامعصوم‌خان انصاری را در یکی از بناهای مجلل خود سکونت داد و ژنرال گلداسمید و همراهان انگلیسی او را به ساختمانی محقر منتقل ساخت و اجازه نداد نماینده افغانستان در کمیسیون داوری مرزی و سرپرست یا «مشاور» او، ژنرال پولاک (Pollock) گام بر خاک سیستان نهند و تأکید کرد که نخواهد گذاشت خاک سیستان به امیرافغانستان داده شود. وی در این راه تا آنجا پیش رفت که نامه ویژه ناصرالدین شاه دایر بر موافقت دولت وی با داوری گلداسمید را بی‌ارزش شمرد. در نتیجه این برخوردهای محکم وی، گلداسمید در گزارشی به دولت هند بریتانیا نوشت:

امیر قاین قدرت زیادی دارد. نماینده ایران در کمیسیون مرزی به دست او بازی می‌کند و مرتباً از نامه لرد راسل یاد می‌کند. وی می‌گوید هیچ بخشی از مایملک کنونی ایران، قابل بحث نخواهد بود.

با دریافت این یادداشتها و بر اساس این گونه آگاهیها، دولت هندوستان در نامه‌ای از ژنرال پولاک، مشاور یا سرپرست نماینده امیرافغانستان در کمیسیون مرزی گلداسمید نوشت:

ایران بخشهای اصلی را چنان محکم در اختیار دارد که نظر داوری مرزی باید به سود ایران باشد ولی... چنین مرزی (روی شاخه اصلی هیرمند در دلتا)، اگرچه همه آنچه را که خواستة افغانستان است برآورده نمی‌سازد، می‌‌تواند منافع افغانستان را تأمین کند.

این نامه از یک سو، نشان می‌دهد که هند بریتانیا قصد داشت بخشهای بزرگ‌تری از سیستان را به افغانستان دهد ولی قدرت‌نمایی‌های امیرعلم‌خان خزیمه مانع از این کار شد و از سوی دیگر زمینه‌ای فراهم ساخت تا بر اساس آن ژنرال گلداسمید توانست مرزهای دو کشور را روی شاخه اصلی هیرمند در دلتا قرار دهد و ‌آنچه را «سیستان داخلی، یا سیستان اصلی» نام داده بود به ایران بدهد و بخش بزرگ‌تر آن سرزمین را که وی «سیستان خارجی» نامیده بود به افغانستان ببخشد.

اعتراضات و کارشکنیهای امیرعلم‌خان خزیمه، امیر قاینات و سیستان و میرزامعصوم‌خان انصاری، نماینده دولت ایران در کمیسیون داوری سبب شکایت گلداسمید از آنان نزد مقامات بریتانیا و درخواست از آنان برای اعمال نفوذ در تهران شد تا کمیسیون داوری مرزی از شر آن دو رها شود. وی در کتاب خود نیز از کارشکنیهای این دو نفر ناله سر می‌‌دهد در نتیجه این شکایتها، نه تنها امیرعلم‌خان خزیمه در اوایل سال 1251 (1872) از حکومت سیستان معزول شد و شخصی به نام صمصام‌الملک به جای او حکومت سیستان را گرفت و بخش بزرگی از املاک شخصی و خانوادگی امیرعلم‌خان در خاور شاخة اصلی هیرمند به افغانستان داده شد، بلکه میرزامعصوم‌خان انصاری ناگهان ناپدید گردید و دیگر از او در این رابطه نامی و نشانی به میان نیامد. امیرعلم‌خان خزیمه در فروردین‌ماه 1253/دسامبر1874 دوباره حکومت سیستان را به دست آورد و ناصرالدین‌شاه که متوجه اشتباه خود شده بود شمشیر مرصعی را به پاس خدماتش در سیستان به وی اعطا کرد.

گلداسمید کار تعیین مرز سیستان را در سال 1251/1872 به پایان رساند و نتیجه کار را به تهران برد. در تهران این اسناد، در نهایت بی‌خبری به امضای میرزاملکم‌خان ناظم‌الدوله به عنوان نماینده ایران در کمیسیون حکمیت گلداسمید (به جای میرزامعصوم‌خان انصاری) رسید. میرزاملکم‌خان در حالی اسناد تعیین مرزهای سیستان را امضا کرد که حتی سیستان را ندیده و از چگونگی کار مطالعات مرزی و تعیین مرز کمترین آگاهی را نداشت. وی پس از دو بار دیدار با گلداسمید در تهران و پس از برخی لفاظیهای بی‌مورد و بی‌نتیجه، خطوط مرزی تعیین شده از سوی گلداسمید و نقشه‌های مربوط را به نمایندگی از سوی دولت ایران امضا کرد. تنها موردی که در تصمیمات مرزی گلداسمید یادی از آب هیرمند دارد به این قرار است «فراتر، باید کاملاً درک شود که هیچ کاری از سوی دو طرف نباید صورت گیرد که نتیجه‌اش دخالت در آب مورد نیاز برای آبیاری در کرانه باشد.»

پس از تأسیس دولت افغانستان، سیستان موقتاً تحت تسلط امرای کوچک محلی هرات و قندهار و کابل درآمد؛ اما در نیمه دوم سده نوزدهم دوباره ایران قدرت خود را بر قسمت اعظم آن شهرستان مستقر کرد. اختلاف مرزی ایران و افغانستان در سال 1872 با حکمیت هیأتی که سرفردریک گلداسمید در رأس آن قرار داشت حل و فصل شد.

 

سیستان از نظر انگلیسیها

از نظر انگلیسیها سیستان ارزش فراوان سوق‌الجیشی داشت. «تصرف آن اقدام مقدماتی مهمی خواهد بود برای پیشروی همه جانبه به سوی هند یا حمله به افغانستان». در عین آنکه عمال انگلیسی آهسته راه شمال را در پیش می‌گرفتند، عمال روس با عنوان بازرگانی به آمد و شد در طول مرزهای افغانستان و هندوستان می‌پرداختند. چالرز هاردینگ، متصدی امور سفارت انگلیس در تهران در غیاب سرمورتیمودیورند هدف روسها را آن می‌‌دانست که تا جنوبی‌ترین نقطه یعنی تا سیستان ریشه بدوانند تا بتوانند مرزهای هندوستان را دور بزنند. او در خاطراتش به خویشتن می‌بالد که با آوردن عده‌ای سرباز هندی به مرز، نقشه روسها را بر هم زده و آنان را وادار کرده است که بساط خود را برچینند و بروند.

ه‍. س. بارنز وزیر امور خارجه هندوستان به هاردینگ نوشت که حکومت هندوستان «در تأکید این مطلب که بریتانیای کبیر علاقة بسیار فراوان نسبت به سیستان دارد» بی‌نهایت اهمیت قایل است. در اواخر سال 1901/1319 عده ناچیزی از افراد نظامی هندی و انگلیسی به فرماندهی سروان وب ویر پاسگاهی در میرجاوه تأسیس کردند. این نقطه، دهی است در ساحل رود تالاب در محلی که عموماً آنجا را جزو خاک ایران می‌شناختند و می‌پنداشتند میرجاوه از نظر مرکز ذخائر راه‌ بازرگانی سیستان حائز کمال اهمیت برای انگلیسیها است و تصور می‌کردند که دزداب (زاهدان کنونی) نیز چنانچه روسیه به کشیدن راه‌آهن مشرق ایران تا خلیج فارس اقدام کند برای دولت بی‌نهایت اهمیت خواهد داشت.[52]

 

سیستان پس از معاهده پاریس

یکی از مهم‌ترین مسائلی که دولت انگلیس پس از امضای معاهده پاریس با آن مواجه شد مسئله سیستان بوده است. شاه ایران در بین سالهای 1861 تا 1863 مکرر از دولت بریتانیا دعوت کرد که در مقابل تجاوز افغانها وساطت کند اما جواب دولت انگلستان این بود که چون آن دولت سلطنت شاه را در سیستان به رسمیت نمی‌شناسد نمی‌تواند در این کار مداخله نماید بلکه طرفین باید آن را حتی به زور شمشیر حل کنند. اعلام این سیاست و خط‌مشی به نفع ایران بود. در این موقع دولت بریتانیا رویه عدم مداخله را ترک کرد و به استناد مادة 6 عهدنامة پاریس پیشنهاد حکمیت داد و دو دولت مزبور نیز با آن موافقت کردند.

سرفردریک گلداسمید، نخستین مدیر تلگراف در ایران، در 1864 متوجه شد که در مغرب گوادر هیچ‌گونه مأمور رسمی ثابتی وجود ندارد تا بتواند با او مذاکره نماید. بنابراین از نظر کشیدن خط تلگراف و نیز حفظ منافع ایران چنین صلاح‌ دید که مرز ثابت مشخصی تعیین گردد و برای اجرای این منظور باب مذاکرات مفتوح شد و منجر به توافق برای تشکیل کمیسیون مشترک از بریتانیای کبیر و ایران و کلات گردید. ژنرال گلداسمیت به سوی گوادر رفت. در آنجا ماژورلوت که از مرز مورد بحث بازدید و نقشه‌برداری کرده بود و می‌توانست اطلاعات جمع شده قبلی را در این ناحیه کامل سازد، به او پیوست.

پس از آن کمیسر بریتانیا نظر داد که مرز ایران را از یک نقطه واقع در مشرق گوادر تا کوهک محدود و معین نمود. شاه این خط سرحدی را پذیرفت زیرا با نظریات و دعاوی ایران موافق و مساعد بود. گلداسمیت از این موفقیتی که نصیب او شده بود مورد تحسین قرار گرفته و برای دست زدن به کاری مشکل‌تر تشویق و ترغیب گردید.[53]

 

کمیسیون حکمیت سیستان

سرفردریک گلداسمیت پس از موفقیت در تعیین و تصویب سرحد مکران مأمور سیستان شد تا در موضوع دعاوی ایران و افغان قضاوت و حکمیت نماید. میسیون انگلیسی از بندرعباس و ژنرال پولوک نماینده لردمایو، فرمانفرمای هند و نیز دکتر بلر مستشرق نیز به آنها پیوستند. ژنرال گلداسمیت در حکم داوری خود بین سیستان اصلی و سیستان رویی فرق گذاشته بود. او سیستان اصلی را از نیزار واقع در شمال کانال اصلی در جنوب معین کرده و این ناحیه در آن موقع به وسیله رود هیرمند در طرف مشرق محدود بود. این قسمت که در حدود 950 میل مربع مساحت و 45 هزار نفر جمعیت داشت، به ایران واگذار شد. سیستان رویی یا ناحیه‌ای که در ساحل راست رود هیرمند بود به افغانستان داده شد. از نقطه‌ای که کانال اصلی نزدیک سد بزرگ موسوم به بند سیستان شروع می‌شود سرحد اعلام شده تا کوه ملک سیاه امتداد پیدا می‌کند. این محل امروزه محل التقاء مرز دو کشور ایران و افغانستان با امپراتوری هندوستان می‌باشد.[54]

تعیین حدود سرحدی سیستان، دومین وظیفه مأموریت مخصوص جنرال گلداسمیت بود. با خاتمه موضوع سرحد ایران و کلات، جنرال از تهران به لندن رفت و گزارش عملیات خود را به دولت انگلیس داد و برای عملیات آینده خود دستور گرفت و در دهم نوامبر 1871 مجدداً عازم ایران گردید.

برابر این حکمیت، قشون ساخلوی دولت ایران قلعة نادلی را باید ترک می‌کرد. در این صورت مجرای اصلی رود هیرمند زیردست کوهک سرحد شرقی سیستان دولت ایران خواهد بود. خط سرحدی نیز از کوهک شروع می‌شد و تا تپه‌های غربی دشت سیستان ادامه می‌یافت.[55]

 

جدایی سیستان از ایران

اما کار دخالت انگلیس در ایران به اینجا ختم نشد. بریتانیا پس از مدتی درصدد برآمد در جنوب شرقی ایران و ساحل شمالی خلیج فارس حریم امنی به دست آورد و طوری اقدام نماید که اگر روسیه روزی خواست به هندوستان حمله نماید پیش‌بینی لازم شده باشد. به همین جهت انگلستان ابتدا در سیستان به فتنه‌انگیزی و آشوب پرداخت و در اوت 1872م نماینده بریتانیا سیستان را به دو قسمت کرد و بخشی از آن را در اختیار افغانستان قرار داد.[56]

میرزاحسین‌خان سپهسالار هنگام انتصاب به صدارت به جز امتیاز رویتر و تدارک سفر ناصرالدین شاه به فرنگ به تعهدات دیگری نیز در مورد سیستان و بلوچستان به دولت انگلیس داده بود. اختلافات مرزی بین ایران و افغانستان در منطقه سیستان با حکمیت انگلیس به گونه‌ای که خواست آن دولت بود، حل و فصل گردید. اما در مورد بلوچستان، دولت انگلیس در این دوره موافقت ایران را برای کشیدن سیم تلگراف از جاسک تا کراچی کسب کرد. دولت انگلیس که در پی بسط نفوذ خود در این نواحی بود، در جریان سیم‌کشی، ناامنی منطقه را بهانه قرار داد و پس از انجام مذاکراتی مقرر گردید که گلداسمیت، مأمور انگلیسی در این موضوع و تعیین مرزهای جدید در بلوچستان حکمیت نماید و بالاخره با حکمیت این شخص قسمتهایی از بلوچستان نیز مانند سیستان از ایران جدا شد.[57]

 

دومین کمیسیون حکمیت سیستان 1905ـ1903

در سال 1891 رود هیرمند مسیر خود را تغییر داد. ترعه رودی که به نام رود پریان موسوم است به میزان زیادی به طرف مشرق ترعه‌ای که ژنرال گلداسمیت برای مرز معین نموده بود جریان داشت. این تغییر مسیر، فرستادن دومین حکومت را در تحت فرمانده کلنل مک ماهون ایجاب کرد.

سرحد مطابق فتوای این کمیسیون مانند سابق از کوه ملک‌سیاه تا بند سیستان سد اصلی کشیده شد. و از آنجا در امتداد هیرمند تا نقطه‌ای که رودخانه به دو شعبه تقسیم می‌شود ادامه می‌یابد. مرز مزبور مانند سابق در امتداد هیرمند تا دو نقطه که رودخانه به دو شعبه تقسیم می‌شود ادامه می‌یابد. مرز مزبور مانند سابق دنبال ترعه نادعلی را گرفته ولی خطی که تقریباً به شمال ادامه داشت با دقت و صراحت بیشتری نسبت به کمیسیون اولی معین شد.[58]

 

تصحیح خطوط مرزی

سرهنگ سی. ای. بیت، نماینده فرمانروای کل هندوستان در بلوچستان می‌نویسد که تصرف دزداب «پره‌ای خواهد بود در چرخ راه‌آهن طرح‌ریزی شده روسیه». پس از ورود نیروی انگلیسی به میرجاوه، دولت ایران بی‌درنگ به سرآرتور هاردینگ اعتراض کرد و او درباره روسها بدگمان شد. حکومت هندوستان مشتاق بود که با دولت ایران درباره «تصحیح» خطوط مرزی به نوعی مذاکره و معامله کند که در نتیجه بتواند هم میرجاوه را به چنگ آورد و هم دزداب را. هاردینگ نظر مخالف داد. شاه نسبت به نقشه‌های انگلیسیها در بلوچستان سخت سوءظن داشت و محتمل بود که صدراعظم با سفارت روس مشورت کند که البته به او توصیه می‌کردند که در حفظ دزداب اصرار ورزد و به وی قول می‌دادند که از پشتیبانی دولت روسیه برخوردار خواهد بود.

دولت ایران روشی محکم و در آن واحد انعطاف‌پذیر در پیش گرفت و اعلام کرد کرانة راست تالاب مانند قم و کاشان جزو خاک ایران است و انتظار دارد که دولت انگلیس حق مسلم ایران را به رسمیت بشناسد و به مأموران خود دستور دهد که در امور سرحدی مداخله نکنند که این امر برخلاف روابط حسنه فیمابین دولتین است. در ضمن دولت ایران پیشنهاد هاردینگ را درباره تشکیل کمیسیون علامتگذاری مرزی رد نکرد. روسیه از آغاز کار مسئله علاقه دولت متبوع خود را به این مسئله ابراز کرد. هاردینگ از کشانده شدن پای روسها در مسئله میرجاوه ابراز تأسف کرد!

او همچنین اطمینان داد که روسها به آنها اطلاع داده بودند که اگر به ما انگلیسیها اجازه داده شود که میرجاوه را اشغال یا خط مرزی تعیین شده منضم به پروتکل هالدیچ را به سوی خود اصلاح کنیم دولت روسیه اصرار خواهد کرد که تصحیح مشابهی در مورد ایران و روس معمول و یک قطعه خاک در شمال از ایران تجزیه گردد.

ما قبلاً توجه همه را به مساعی انگلیس که می‌خواهد دست روی بلوچستان ا‌یران و در صورت امکان سیستان نیز بگذارد جلب کرده‌ایم با توجه به اهمیت معتنابه سیاسی و سوق‌الجیشی که این شهرستانها دارد به همین قصد و نیت است که می‌بینیم این ولایات دائماً مملو از عمال انگلیسی است که سرگرم افشاندن بذر نارضایتی در میان عشایرند و آنان و مقامات دولتی را مزدور خود می‌‌کنند و به جنایت برمی‌انگیزند. بی‌شک انگلیسیها همه مأموران اداری ایران را در طول مرزهای بلوچستان انگلیس با طلای انگلیس خریده‌اند و بسیاری از آنان مدتهاست که مزدور بریتانیا هستند کمااینکه بعضی از رؤسای بلوچ چنین‌اند. بنابراین لازم است در نقاطی که به حقوق ارضی ایران تجاوز شده است، ما نمایندگان مختار روسیه را بفرستیم تا به اتفاق مقامات ایرانی رسیدگی دقیقی نسبت به تمام مسئله مورد اختلاف به عمل آورند. ما نمی‌توانیم همچنان جنوب شرقی ایران را در اختیار انگلستان بگذاریم ـ این مسئله با منافع مهم حیاتی ما سر و کار دارد. ما مدتها است که از طرح مسئله سیستان پرهیز کرده‌ایم اما اوضاع و احوال ایجاب می‌کند که باید آن را مطرح کنیم.[59]

میلر، کنسول روس به انگلیسیها اخطار دیگری کرد. وی همراه اسکورت مفصل مجهز مسلحی در امتداد مرز بین ایران و بلوچستان با بی‌اعتنایی به انگلیسیها، سفر کرد و ‌آنان را در مورد این ادعا که در سیستان دارای موقعی خاص می‌باشند به مبارزه طلبید انگلیسیها با بی‌میلی عکس‌العمل نشان دادند. افزایش قوای هند در بلوچستان بی‌نتیجه بود و روسها این کار را جدی نگرفتند و مأموران انگلیسی در آن سوی مرز بلوچستان از روی خشم درخواست اقدام علیه میلر را کردند. ماهها گذشت تا سرانجام لنزداون مدارک کامل مربوط به قضیة میرجاوه و دزداب را دریافت کرد. پس از خواندن تمام اوراق و مکاتبات، لنز داون دانست که موقع انگلیس در آنجا تا چه حد سست است. افسران مرزهای شمال غربی، خودسرانه اقداماتی کرده و اسباب دردسر برای دولت فراهم کرده بودند. سرتامس. ه‍. سندرسون معاون وزارت امور خارجه انگلیس به وزارت هندوستان نوشت که لنزداون به خوبی به نارضایی افسران از خطوط مرزی که کمیسیون مشترک در سال 1896 تعیین کرده واقف است با این همه تا هنگامی که این مرز با توافق تغییر نیافته است باید محترم شمرده شود.[60]

 

کمیسیون سرحدی ایران و بلوچستان 1896م

گلداسمیت بدین طریق سرحد ایرانی را اول از گواتاری، بندری در دریای عرب، تا کوهک و بعداًٍ از سیستان تا کوه ملک‌سیاه مشخص و معین نمود. بین این دو محل سرزمینی به طول سیصد میل واقع شده که بیشتر آن صحرا و بیابان و فقط دارای چند بیشه خرما بود. در سال 1896 یک کمیسیون سرحدی تحت ریاست کلنل هولدیچ تشکیل شد و این ناحیه را به ایران واگذاشت. در صورتی که بیشه‌های خرما از جمله «لادگشت» به خاران داده شد. چند بیشه خرمای دیگر در انتهای شمال که شامل هوک سوتک بود به ایران واگذار شد.

مرز ایران از بندر گواتار تا سیستان مشخص شد، دشت هشتادان در خراسان که مورد مناقشه بود در سال 1891 به وسیله ژنرال مک‌لین تحدید حدود شد.[61]

 

حکمیت دولت انگلیس در بلوچستان

در 22 اوت 1871 وزیرمختار انگلیس به ملاقات وزیر امور خارجه ایران رفت که از تصمیم شاه در باب حدود سرحدی مطلع شود. وزیر امور خارجه ایران با اظهار رضایت افزود تلگرافی به وزارت امور خارجه انگلستان مخابره نموده است و منتظر است جواب آن برسد. پس از آن به این مسئله خاتمه خواهد داد. جنرال گلداسمیت با وزیر امور خارجه ایران ملاقات نمود. در این مجلس مذاکرات زیاد شد. باز موضوع کوهک حل نگردید و کمیسر انگلیس هیچ مساعدتی نمی‌توانست بکند جز اینکه پیشنهاد موضوع کوهک مسکوت بماند و قرار آن بعد داده شود. بالاخره در چهارم سپتامبر 1871 حدود سرحدی طبق طرح اولیه جنرال گلداسمیت قبول شد و قبولی آن کتباً اطلاع داده شد و نقشه‌های آن مبادله گردید. قسمتی از بلوچستان مجزا گردید و به قلمرو امپراتوری انگلستان ضمیمه شد.[62]

هر چه میرزا معصوم‌خان انصاری کمیسر ایران به وزارت  امور خارجه نوشت و تلگراف کرد که کیج، تمپ، بلید جالق، درک، مسند، کوهک، اسپندار، پیشین، سرباز، دشت، باهو مطابق اسنادی که در دست داریم همیشه متعلق به ایران بوده و هست چابهار و طبس گوادر بنادر مسلم ایران‌اند که گلداسمیت نماینده انگلیس می‌خواهد آنها را به خاک کلات و اگذار شود، کسی گوش نداد و میرزاحسین‌خان توسط گلداسمیت به میرزاخان تلگراف کرد که موافق رضای مأمور انگلیس عمل نمایند.[63]

 

مرزهای مکران

اوایل نیمه دوم قرن نوزدهم بود که دولت هند بریتانیا درصدد تأسیس خط تلگراف هند و اروپا برآمد. از آنجا که این خط تلگراف می‌بایستی از جنوب ایران و خلیج فارس بگذرد، هیأتی به سرپرستی ژنرال فردریک گلداسمیت مأمور مطالعة سرزمینهای واقع در مسیر این خط تلگراف و بلوچستان و مکران شد. همان هنگام بریتانیا در اندیشة تعیین مرز میان خود و ایران نیز بود. شکایت دولت ایران به لندن نسبت به اقدامات امیرعلم‌خان خزیمه حشمت‌الملک زمینه لازم را فراهم ساخت تا دولت هندوستان کمیسیونی را برای مطالعه و داوری در این زمینه مأمور نماید. ریاست این کمیسیون به ژنرال گلداسمیت سپرده شد. مطالعات گسترده محلی وی و آشنایی او با سرزمینهای واقع شده میان هند و ایران سبب این انتصاب بود. دولت ایران میرزا معصوم‌خان انصاری را به نمایندگی خود در کمیسیون حکمیت منصوب کرد.

قرار بر این گذارده شد که کمیسیون داوری مرزی گلداسمیت از سال 1870 آغاز به کار کند؛ اما از آنجا که شورش و هرج و مرج بر افغانستان چیره شد کار این کمیسیون به خواستة امیرافغان، یک سال به تأخیر افتاد. در این فاصله دولت هندوستان موافقت ایران را برای تعیین مرزهای بلوچستان و مکران میان ایران و امپراتوری هند بریتانیا جلب کرد.

ژنرال گلداسمیت مأموریت یافت از آغاز سال 1871 کار مطالعات مرزی در مکران را آغاز کند. سوءنیتهای گلداسمیت نسبت به حاکمیتهای ایران در مکران و بلوچستان از همان آغاز کار هویدا شد. علی‌رغم ظاهر کار در کمیسیون داوری وی فقط وظیفه مطالعه مناطق مرزی را با مشارکت نماینده دولت ایران داشته و اینکه نتایج مطابعات و مرز پیشنهادی باید در تهران با دولت ایران در میان گذارده شود و با آن دولت توافقهای مرضی‌الطرفین به دست آید، دولت هند بریتانیا دستورالعمل مفصلی به گلداسمیت داد و طی آن مسیر مرز را بنا به خواست یکجانبة خود از پیش مشخص کرد. گذشته از این، میرزا معصوم‌خان انصاری طی گزارشهای پی‌درپی کوشید تهران را هوشیار سازد که مأموریت گلداسمیت بر اساس صداقت استوار نیست و او قصدی جز این ندارد که دادن سرزمین‌های ایرانی به حکومتهای دست‌‌نشانده هند بریتانیا درکلات و خران (پاکستان کنونی) را جنبه‌ای قانونی بخشد. وی به تهران نوشت:

اکنون همه منظورات مأمور مزبور از تحریراتش معلوم و مشهود خاطر می‌‌گردد. لهذا به فرستادن کتابچة سئوال و جواب خود و مأمور انگلیس به حضور اولیای دولت علیه اکتفا کرده و جسارت می‌نماید. که این مأمور به جز حمایت و تقویت خان کلات و تحصیل سند که کج و تمپ و... تعلق بقه خان معزی‌الیه دارد خیال دیگری نداشته و از این کمترین نهایت دلخوری را دارد که مساعدتی در پیشرفت این منظور مشارالیه نتوانست ظاهر نمود.

نه تنها هشدارهای پی‌درپی میرزامعصوم‌خان انصاری به گوش دولت او فروننشست که گلداسمیت بی‌اعتنا به اعتراضات پی‌درپی نمایندة دولت ایران کار خود را ادامه داد. وی سرانجام در سال 1871 کار تعیین مسیر خط مرزی در مکران از گوادر تا جالق را به پایان برد و شرح چگونگی این خط مرزی را برای تأیید ناصرالدین‌شاه به تهران فرستاد. تغییراتی که وی در مرز پیشنهادی گلداسمیت به عمل آورد از این قرار بود که کوهک در بخش شمالی این خط مرزی و سرزمینهای واقع در میان رود دشت و رود نهنگ به طرف ایرانی مرز منتقل گردید و خلیج گوادر و سرزمین کج در طرف هندی مرزها شد. گلداسمیت طی نامه‌ای به دولت هند بریتانیا توضیح داد که ایرانیانی در مورد کوهک خیلی جدی هستند و چاره‌ای نیست جز موافقت با انتقال این منطقه به درون مرز ایران.

دولت هند پیشنهاد گلداسمیت را نادیده گرفت و وزیرمختار بریتانیا در تهران را مأمور قبولاندن مرزهای پیشنهادی گلداسمیت کرد. دربار ناصرالدین شاه به آسانی تحت‌تأثیر کارهای وزیرمختار بریتانیا قرار گرفت و مرز پیشنهادی گلداسمیت را پذیرفت. ولی اندکی پس از پایان گرفتن کار تعیین مرز گلداسمیت، ابراهیم‌خان، حاکم بهپور، کوهک و بخشهای مهمی از درة مشکیل و اسفندک را اشغال کرد و در عمل مرز گلداسمیت را در آن بخش از بلوچستان به طرف خاوری کوهک و مشکیل منحرف ساخت.

این وضع بیش از بیست سال دوام پیدا کرد و در سال 1895 که هند بریتانیا به ناچار پذیرفت که کوهک و اسفندک و دیگر سرزمین‌هایی را که ابراهیم‌خان پس گرفته و ضمیمه قلمرو ایران کرده بود به رسمیت شناسد.[64]

مرزهای بلوچستان شمالی

در سال 1895 سرهنگ هنگرفورد هلدیچ، افسر ورزیدة استعماری هند بریتانیا و صاحب اندیشه‌های درخورتوجهی در جغرافیای سیاسی مرزها، مأموریت یافت مرزهای بخش شمالی بلوچستان را میان هند بریتانیا و ایران تعیین کند. سرهنگ هلدیچ کار مطالعه این مرزها را از نقطه پایانی مرز گلداسمیت آغاز کرد و تا نقطة آغازین سرزمین سیستان ادامه داد. وی در این مرزسازی، بخشهای عمده‌ای از سرزمینهای زیر حاکمیت مستقیم و بی‌چون و چرای ایران، از جمله میرجاوه و سرزمینهای اطراف آن را به طول 300 مایل، به حکومت خران داد. اعتراضهای ایران در نخستین برخورد مورد قبول واقع نشد. دولت بریتانیا بر مالکیت و حاکمیت ایران بر میرجاوه و اطراف آن واقع بود و علی‌رغم مقررات بین‌المللی که خود با دولت ایران داشت می‌‌کوشید این منطقه را در دست داشته باشد تا روزی با پس دادن آن امتیازاتی از دولت بگیرد.

آن روز سرانجام در سال 1905 فرارسید و رویدادی در سیستان، هند بریتانیا را تشویق کرد تا پس از دادن میرجاوه امتیازی از دولت ایران بگیرد. موضوع از این قرار بود که سرهنگ هنری مک ماهون، افسر بریتانیا در سال 1903 برای داوری در مورد مرزهای سیستان و تقسیم آب هیرمند با لشکری بزرگ وارد منطقه شد. حضور ناگهانی این گروه بزرگ بر میزان خواربار در بازارهای منطقه اثر مهمی گذاشت و در اندک مدتی گندم در سیستان نایاب گردید. این واقعه بهانه ضروری را برای شورش عمومی مردم سیستان فراهم ساخت. آنان که از داوری ناعادلانة ژنرال گلداسمیت و مأموریت ناخواستة سرهنگ مک ماهون دل آزرده بودند بیم آن داشتند که مک ماهون نیز مانند گلداسمیت حقوق آنان از آب هیرمند را به افغانان خواهد داد.

قیام بزرگی آغاز شد و مردم دست به ویران کردن و آتش زدن اموال و ساختمان‌های انگلستان در سیستان گشودند و قصد جان آنان را کردند. امیرعلی اکبرخان خزیمه ‌(حشمت‌الملک دوم) امیرعلی سیستان، نیروهای خود را برای مهار کردن قیام و شورش عمومی به کار گرفت و از قتل‌عام انگلیسیها جلوگیری نمود. روسیان که در این دوره روابط نزدیکی با امیرعلی‌اکبرخان خزیمه داشتند و از او و پسرش امیرخزیمه (حسام‌الدوله سوم) در برابر انگلستان حمایت می‌‌کردند از اقدام امیرخزیمه سخت برآشفتند و نفوذ خود را در تهران به کار گرفتند تا وی را از حکومت سیستان عزل کنند. حکم عزل امیرعلی‌‌اکبرخان حشمت‌الملک دوم صادر شد اما قبل از اجرای حکم، نماینده سیاسی هند بریتانیا در سیستان طی نامه‌ای محرمانه به وزیرمختار بریتانیا در تهران نوشت از آنجا که امیرحشمت‌الملک به دلیل حفظ جان انگلیسها در شورش سیستان مورد خشم قرار گرفته است و روسیان آشکارا تهدید کرده‌اند که وی را به خاطر این کار از حکومت سیستان سرنگون خواهد کرد، اگر عزل وی واقعیت پذیرد به اعتبار بریتانیا در سیستان لطمه بزرگی خواهد خورد. به این دلیل، از هیچ کاری برای جلوگیری از عزل وی نباید خودداری ورزید. وزیرمختار بریتانیا در تهران این نظر را تأیید کرد و به دولت خود پیشنهاد داد. در نتیجه این پیشنهاد بود که دولت هند بریتانیا با دولت ایران به گفت‌وگو پرداخت و حاضر شد در برابر عدم اجرای حکم عزل امیرعلی‌اکبرخان خزیمه در سیستان، میرجاوه و 300 مایل سرزمین غصب شده ایران را که هلیریچ به هندوستان داده بود به ایران بازگرداند. این تصمیم طی قرارداد مرزی 1905 ایران و هند بریتانیا درباره مرزهای شمالی بلوچستان تا سرزمین سیستان در خطی مستقیم تعیین شد و به روی نقشه آمد. در سال 1329 (1952) دولت ایران و دولت کشور تازه تأسیس پاکستان برای حل و فصل بقیه مشکلات مرزی دو کشور دست به تلاشهایی زدند.[65]

 

مرزهای ایران و پاکستان

دومین بخش مرزهای ایران و پاکستان در منطقه خط جنوبی مرزهای افغانستان قرار دارد و از کوه ملک‌سیاه تا خلیج گواتر در دریای عمان که شرقی‌ترین نقطه مرزی جنوب کشور است، ادامه دارد. در پی مأموریت گلداسمیت در منطقه و تعیین خطوط مرزی بار دیگر در سال 1895 سرهنگ هنگر فورد هولدیچ یکی از افسران ورزیده استعماری بریتانیا در هند که در مسائل جغرافیایی صاحب‌نظر بود مأموریت یافت تا مرزهای ایران و بلوچستان انگلیس را مشخص نماید. او که به زیان ایران و به سود بریتانیا بخشهایی از سرزمینهای زیر حاکمیت ایران را در حاکمیت بریتانیا برده بود، اعتراض دولت ایران را برانگیخت. با آنکه هم‌زمان در تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ نهضت ملی مشروطه‌خواهی فرصت دفاع از مرزها را تحت‌الشعاع قرار داده بود اما شورشهایی نیز در منطقه مرزی بلوچستان و سیستان پدید آمد که در آن رقابت روس و انگلیس و شیوه‌های موازنه به چشم خورده است. در سال 1905 انگلیسیها به اجبار میرجاوه و بخشی از سرزمینهای غصب شده توسط هولدیچ را به ایران بازگرداندند و قراردادی رسمی به امضا رساندند. این قرارداد با تغییراتی در سال 1933 تا سال 1948 که کشور پاکستان به وجود آمد پایدار ماند و پس از انعقاد معاهده دیگر خط مرزی ایران و پاکستان تعیین گردید.

 

 

 

 

مرزهای ایران و افغان مطابق حکمیت ژنرال ماکلین

 

حکمیت مرزهای ایران و افغانستان

تحدید مرزهای جدید ایران و افغانستان در حدود 855031 کیلومتر از دهانه ذوالفقار (محل تلاقی سه کشور ایران و افغانستان و شوروی سابق یا ترکمنستان جدید) تا ملک‌سیاه‌کوه (محل تلاقی سه کشور ایران و افغانستان و بلوچستان سابق انگلیس یا پاکستان جدید) امتداد داشت که البته تحدید و علامت‌‌گذاری نشده بود. بر پایه فصل ششم قرارداد پاریس که آمده است در صورتی که اختلافی مابین دولت ایران و ممالک هرات و افغانستان به ظهور رسید، دولت تعهد می‌کند که اصلاح آن را به اهتمامات دوستانه دولت انگلیس رجوع نماید؛ زمانی که در منطقه اغتشاشاتی پدید آمد یا لزوم علامت‌گذاری محسوس‌تر می‌شد، با حکمیت دولت انگلیس و یک بار نیز با حکمیت دولت ترکیه تحدید و مرزبندی و علامت‌‌گذاری انجام یافت.

 

حکمیت ژنرال ماکلین

حکمیت ژنرال ماکلین نخستین بار پس از انعقاد قرارداد هرات در منطقه هشتادان پس از گذشت 34 سال از انعقاد قرارداد هرات مشکلاتی پیش آورد و به تعیین کمیسیون و حکمیت دولت انگلیس کشیده شد و ژنرال ماکلین، کنسول انگلیس در مشهد برای این امر انتخاب شد. از طرف ایران نیز میرزامحمدعلی‌خان ناظم‌الملک، کارگزار خراسان و پسرش میرزاجهانگیر‌خان همچنین میرزامحمدعلی‌خان سرتیپ مهندس و پسرش میرزاعبدالرحیم‌خان کاشف‌الملک و نیز حاج مهدی‌قلی‌خان میرزاسهام‌الملک و از طرف امارات افغانستان ژنرال غوث‌الدین‌خان به اتفاق چند تن از بزرگان و قاضیان هرات انتخاب شدند.

پس از گفت‌وگوهای خط مرزی اول با حکمیت ماکلین در سال 1891م، 96 کیلومتر پس از دهانه در وسط المیاه هریرود، وارد اردکان شده و از آنجا تا کنار جاده مشهد به هرات پیوند یافته و پس از عبور از کوه سنجدی به هشتادان و در بلندیهای گدایانه پایان می‌پذیرد. در این بخش مرزی 29 نشانه نصب گردید.[66]

 

 

 

 

 

نقشه مرزهای ایران و افغان مطابق حکمیت کلنل ماک ماهون

 

حکمیت سرفردریک گلداسمیت

پس از چندی به دنبال تجاوزات حکام قندهار و هرات به ایالت سیستان و دلتای رود هیرمند، دولت ایران باز بر پایه قرارداد هرات به حکمیت دولت انگلیس رضایت داد و گلداسمیت در محل حاضر شد. پس از مختصر بررسی و نقشه‌برداری از محل اختلاف و منازعه (1289ق/1872م) مقرر گردید ناحیه دست‌ راست هیرمند به افغانستان و ناحیه دست چپ به ایران واگذار شود و در نتیجه قسمت عمده‌ای از خاک سیستان را که متعلق به ایران بود به افغانها داد و خاک سیستان را از سه طرف محصور ساخت.

 

حکمیت کلنل سرهنری ماک‌ماهون

در سال 1323/1905م حکمیت دیگری تحقق یافت و مرزهای جدیدی پدید آمد. این بخش از مرزهای ایران با کشور جدیدالتأسیس افغانستان و پس از عبور از دریاچه ماهون به سیاه‌کوه می‌رسد که آخرین نقطه حکمیت است.[67]

 

حکمیت فخرالدین التای

حکمیت فخرالدین التای از شماره مرزهای 29 تا سیاه‌‌کوه، تا اواسط سلطنت رضاشاه تحدید و نشانه‌‌گذاری نشده بود تا اینکه دولت ایران و دولت افغانستان بر پایه توافقی به امضای محمدتقی اسفندیاری و فیض محمدخان، حکمیت به دولت جمهوری ترکیه داده شد. دولت ترکیه سپهبد فخرالدین آلتای را همراه چند مشاور و مترجم و نقشه‌بردار در مهرماه 1313 به تهران اعزام کرد و از طرف ایران نیز کمیسیونی به ریاست مهدی فرخ و از طرف دولت افغانستان نیز کمیسیونی به ریاست عبدالرحیم‌خان نایب‌سالار، والی هرات پس از تشکیل جلسه‌هایی در تهران و مرز و کابل بررسیهای خود را قوام بخشیدند و پس از پایان در 24 اردیبهشت 1314 فخرالدین آلتای مرزهای جدید ایران و افغان را از طریق دولت ترکیه به آگاهی هر دو دولت رساند. اصل قرارداد به زبان ترکی حاوی اطلاعات عمومی راجع به سرحد و نظر تاریخی به منطقه سرحدی و نیز نقطه اختلافات دولتین است.[68]

استمرار اختلافات مرزی با آن که با سه یا چهار حکمیت از سوی ایران و افغانستان برای رفع اختلافات و مشکلات مرزی رضایت داده شد؛ اما به دلایل متعدد سیاسی که ریشه در سلطه‌گری و استعمار انگلستان داشت، آرامش کامل مرزی پدید نیامد. همواره تعدادی از خوانین و سردارهای منطقه که وابستگیهایی هم داشتند با تحریک از سوی خارجیان، آشوبهایی برپا می‌داشتند که در تعیین حد و حدود مرزی اثراتی باقی می‌گذاشت. همچنین خشکسالیها و فرسایشهای زمین و رودخانه‌های محلی را باید بر عاملهای نابسامانی در منطقه افزود؛ اما به طور ویژه می‌‌توان از وضع رودخانه هیرمند سخن به میان ‌آورد. این رودخانه که بر پایه حکمیت ماک‌ماهون قسمتی از سفلای آن مرز دو کشور به شمار می‌آمد و طبیعت خاص این رودخانه و انحراف آن در سیستان معلول فرسایش شدید بادی و خشکی هواست. اما مسائلی به وجود آورده که بعضی از آن ناشی از تغییر مسیر رود و بعضی دیگر مربوط به چگونگی استفاده از آب رود هیرمند در قسمت علیا توسط کشور افغانستان است. با هر تغییر مسیر رودخانه که دولت ایران و افغانستان ناچار بودند مسیر مرز را هم تغییر دهند و تأسیس سد و کانالهای آبیاری در قسمت علیا باعث شد که آب رودخانه در قسمت سفلی خاصه در منطقه سیستان در فصل تابستان بسیار کم و گاهی به کلی خشک گردد و این موضوع لطمه جبران‌‌ناپذیری به کشاورزان منطقه وارد کرده و اغلب باعث کوچ این مردم به سایر نقاط کشور شده است.

به دلایل فوق شکل مرزی بین ایران و افغانستان در منطقه سیستان و در امتداد سفلای رود هیرمند همچنان لاینحل مانده بود. این اختلافات و همانند آنها در موسی‌آباد، دریاچه نمک‌ سار و چند جای دیگر در زمینهای لم‌یزرع و کوهستانی چون یزدان و چکاب همچنان ادامه داشت تا آنکه در زمان برقراری دوستی خاص ایران با افغانستان در سال 1310ش کوششهای دیگری برای رفع مشکلات مرزی پدید آمد و در سال 1318ش پیمان‌نامه‌ای به امضای دو دولت رسید که در ماده نخست آن آمده است دولتهای ایران و افغانستان توافق کردند که همه هیرمند از بند کمال‌خان به سهم مساوی میان ایران و افغانستان تقسیم گردد. ماده دوم حاکی از آن بود که دولت افغانستان متعهد می‌شود هیچ کانال تازه‌ای برای استفاده از آب بیشتر از آنچه هم‌ اکنون میان ده چهار برجک و بند کمال‌خان می‌برد احداث نکند و کانالهای موجود را تعمیر نکند.

این قرارداد با اینکه مترقی‌تر از پیمان‌های پیشین بود ولی به علتهای سیاسی منطقه‌ای و جهانی (جنگ دوم، ورود آمریکاییها در مسائل کانال‌کشیها و خشک‌سالی غیرمترقبه و جز اینها) تحقق کامل نیافت و میانجی‌گری آمریکاییان نیز سودمند نیفتاد. کودتای 1352 افغانستان و انقلاب 1357 ایران و به مرور نقش شورویها در منطقه و بویژه افغانستان و جنگهای داخلی در آن کشور که هنوز هم ادامه دارد، وضع مرزی این دو کشور و نحوه بهره‌برداری از رودخانه هیرمند را به طور دقیق روشن نکرده است.[69]

 

 

 

نقشه مرزهای ایران و افغان مطابق حکمیت فخرالدین آلتای

نتیجه

مرزهای شرقی ایران از شمالی‌ترین نقطه تا محل تلاقی سه کشور ایران و پاکستان و افغانستان و از آنجا تا خلیج گواتر در دریای عمان، با قدرت سیاسی و نظامی بریتانیا گاه آشکار و گاه پنهان تعیین شده است و حفظ منافع انگلستان در هند اساسی‌ترین خواسته سیاسی و اقتصادی آن دولت استعمارگر بوده است. بریتانیا از پیش از انعقاد قرارداد پاریس تا به قدرت رساندن رضاشاه همواره برای حفظ منافع استعماری خود در هندوستان و اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس تلاش کرده و تضعیف نفوذ سیاسی و فرهنگی ایران را در بخشهای شرقی کشور فراهم آورده است و در این راه از ایجاد درگیریهای نظامی و لشکرکشی علیه دولت مرکزی ایران کوتاهی نکرده است. در انزوا ماندن افغانستان را در صدر برنامه‌های خود قرار داده و به بهانه جلوگیری از نفوذ روسیه و فرانسه کوشیده است تا افغانستان در پناه دولت استعماری و هماهنگ با هدف زیر سلطه قرار گیرد و گاه همین دولت غاصب و استعماری با رقیب خود در چارچوب موازنه مثبت، سیاست دیگری در پیش گرفته است. این سیاست و شیوه‌های سیاسی دیگر از این نوع و کلیه حکمیتها در مرزسازیهای شرقی ایران نیز مشهود است که بر روی هم طمع‌ورزی و سلطه‌طلبی سیاست استعماری بریتانیا و ناآگاهی حاکمان ایران را که بعضاً وابسته به سیاستهای خارجی هم بودند، نشان داده که وضع کنونی مرزها را پدید آورده است.

 

منابع

1. آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، 1354.

2. آذر، حسین، تاریخ جنگهای ایران و روس، به تصحیح امیرهوشنگ آذر، ناشر آهنگ سروش، چاپ اول، 1369.

3. پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، به کوشش شهریار ماکان، انتشارات شهرآب، چاپ اول، 1371.

4. تکمیل همایون،‌ ناصر، مرزهای ایران در دوره معاصر، چاپ اول، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1380.

5. خورموجی، محمدجعفر، حقایق‌الاخبار ناصری، به کوشش حسین خدیوجم، نشر نی، چاپ دوم، 1363.

6. ریاضی هروی، محمد یوسف، عین‌الوقایع، به اهتمام محمد آصف فکرت، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1372.

7. سارلی، اراز محمد، ترکستان در تاریخ، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1369.

8. ساسانی، خان‌ملک، سیاستگزاران دوره قاجار، تهران، کتابخانه طهوری، 1338.

9. سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمه سیدمحمدتقی فخردائی گیلانی، تهران، انتشارات افسون، چاپ 1380.

10. شمیم، علی‌اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، انتشارات مدبر، چاپ ششم، 1374.

11. صفایی، ابراهیم، یکصد سند تاریخی، چاپ دوم، تهران، انتشارات بابک.

12. عباسی، محمدرضا، حکومت سایه‌ها، اسناد محرمانه و سیاسی میرزا حسین‌خان سپهسالار، تهران، سازمان اسناد ملی ایران، 1372.

13. عضد قاجار، ابونصر، بازنگری در تاریخ قاجاریه روزگار آنان، چاپ اول، دنیای کتاب، 1376.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. نظریان، اصغر، جغرافیای شهری ایران، انتشارات دانشگاه پیام نور، چاپ سوم، 1377، ص 48.

2. نفیسی، سعید، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، جلد دوم، چاپ دوم، انتشارات بنیادف 1344، ص 210.

3. پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، به کوشش شهریار ماکان، انتشار شهرآب، چاپ اول، 1371، ص 25.

4. در شب مهمانی «بال» به پطرزبورغ توسط میرزایحیی خان ایلچی ایران که رشوه‌ گرفته بود روسیان اجارة تنبیه تراکمه و امتیاز تصرف آخال را از اعلی‌حضرت پادشاه ایران گرفتند که هرگاه تخطی بدان حدود نمایند موجب کدورت این دولت نشود. توضیح آنکه میرزایحیی‌خان سفیر ایران در آن شب هنگام گرمی مجلس به حضور همایونی عرضه داشت که چون شرارت طیرف  (طوایف) تراکمه آخال همه ساله موجب تصدیعات فوق‌‌العاده و خسارات بی‌‌اندازه در نواحی خراسان به رجال دولت علیه ایران است و همه وقت باید به جلوگیری آنها جمعی قشون ساخلو آن سرحدات باشند بهتر آنکه تدبیر و تنبیه آنها را دولت علیه به دولت بهیة روس واگذار فرمایند که در همچین مجلسی شخص امپراتور با تمام رجال دولت خود ممنون شوند. اعلی‌حضرت ناصرالدین‌شاه هم به اصرار زیاد او امضای نوشته‌ای که در این باب حاضر کرده بودند فرمود و قول بی‌طرفی در امور تراکمه آخال به روس داد. (ریاضی هروی، محمدیوسف، عین‌الوقایع، به اهتمام محمد آصف فکرت، انتشارات آموزشی انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1372، ص 87.)

5. کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، صدای معاصر، تهران، چاپ چهارم، 1380، ص 68.

6. مجتهدزاده، پیروز، «نگاهی به چگونگی شکل‌گیری مرزهای خاور ایران»، اطلاعات سیاسی، اقتصادی، شماره 132ـ131، ص 5.

7. سفیر ایران در اردوگاه فین‌کنشتاین به حضور ناپلئون رسید و عهدنامه‌ای متضمن یک مقدمه و شانزده ماده در تاریخ 25 صفر 1222 با امپراتور منعقد ساخت و پس از عقد این معاهده ناپلئون تصمیم گرفت که برای اجرای مواد راجع به همکاری نظامی  هیأتی را روان ایران نماید. (شمیم، علی‌اصغر، ایران در دوره سلطنت قاجار، انتشارات مدبر، چاپ ششم، 1374، ص 63.)

8. آذر، حسین، تاریخ جنگ‌های ایران و روس، تصحیح، امیرهوشنگ آذر، ناشر، آهنگ سروش، چاپ اول، 1369، ص 9.

9. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، سال سوم، شماره 12، زمستان 1378، ص 46.

10. همان، ص 47.

11. همان، ص 48.

12. فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اول، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ پنجم، 1371، ص 283..

13. عضدقاجار، ابونصر، بازنگری در تاریخ قاجاریه و روزگار آنان، چاپ اول، دنیای کتاب، 1376، ص 187.

14. هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم، 1369؛ ص 245.

15. سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمه: سیدمحمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران، انتشارات افسون، چاپ هفتم، 1380، ص 470.

16. همان، ص 474.

17. تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، ص 248.

18. مدنی، سیدجلال‌الدین، تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، جلد اول، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1369، ص 257.

19. همان، ص 258..

20. همان، ص 267.

21. همان، ص 268.

22. همان، ص 269.

23. همان، ص 230.

24. همان، ص 271.

25. همان، ص 275.

26. همان، ص 275.

27. همان، ص 277.

28. همان، ص 279.

29. همان، ص 279.

30. اتحادیه، منصوره، ژنرال سیمیتقو در ایران عصر قاجار و جنگ هرات، سعید میرمحمدصادق، کتاب ماه تاریخ، جغرافیا، شهریور 1378، ص 20.

31. تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، ص 282.

32. تاریخ ایران، ص 499.

33. همان، ص 502. 

34. تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، ص 332.

35. حسینی فسایی، حاج‌میرزاحسن، فارسنامه ناصری، تصحیح تحشیه منصور رستگار فسایی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1367، ص 808.

36. همان، ص 818.

37. معاهده ارزنه‌الروم بین دولت ایران و عثمانی در زمان محمدشاه بسته شده است. بندهایی از مفاد آن بدین قرار است:

1) دولتین اسلام قرار می‌دهند که مطالبات نقد به طرفین را که تا به حال از یکدیگر ادعا می‌‌کردند ترک کنند.

2) دولت ایران تعهد می‌کند که جمیع اراضی بسیط ولایت زهاب یعنی اراضی جانب غربی آن را به دولت عثمانی ترک کند و دولت عثمانی نیز تعهد می‌کند که جانب شرقی ولایت زهاب یعنی جمیع اراضی جبالیة آن را که دره کرند به دولت ایران ترک کند و دولت ایران قویاً تعهد می‌کند که در حق شهر و ولایات سلیمانیه از هر گونه ادعا صرف‌نظر کرده به حق تملکی که دولت عثمانیه در و‌لایت مذکور دارد وقتاً من الاوقات یک طور دخل و تعرض ننماید و دولت عثمانی نیز قویاً تعهد می‌کند که شهر و بندر محمره و جزیره الخضر و لنگرگاه و هم اراضی ساحل شرقی یعنی جانب یسار شط‌العرب را که در تصرف عشایر متعلقه معروفه ایران است به ملکیت در تصرف دولت ایران باشد و علاوه بر این حق خواهد داشت که کشتیهای ایران به آزادی تمام از محلی که به بحر منصب می‌شود تا موضوع الحاق حدود طرفین در نهر مذکور آمد و رفت نمایند.

3) طرفین متعاهدتین تعهد می‌کنند که با این معاهده حاضره سایر ادعایشان را در حق اراضی ترک کرده از دو جانب بلاتأخیر مهندسین و مأمورین را تعیین نموده تا اینکه مطابق ماده سابقه حدود مابین دولتین را قطع نمایند.

38. فارسنامه ناصری، ص 503.

39. تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، ص 350.

40. خان‌ملک ساسانی، سیاستگزاران دوره قاجار، کتابخانه طهوری، تهران، 1338، ص 29.

41. سیاستگزاران دوره قاجار، ص 52.

42. بازنگری در تاریخ قاجاریه و روزگار آنان، ص 195.

43. فراشبندی، علیمراد، گوشه‌ای از تاریخ انقلاب مسلحانه مردم مبارز تنگستان، دشتی، دشتستان علیه استعمار، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1362، ص 13.

44. بازنگری در تاریخ قاجاریه و روزگار آنان، ص 196.

45. تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، ص 351.

46. همان، ص 352.

47. تاریخ تحولات سیاسی و روابط خارجی ایران، ص 357.

48. همان، ص 357.

49. همان، ص 359.

50. در این هنگام دستورالعملی بدین شرح از میرزاآقاخان به فرخ‌خان رسید «شما اختیار دارید در هر مسئله‌ای که مورد تقاضای انگلیسیها است موافقت کنید مگر در دو مورد: یکی ناصرالدین شاه دیگری صدارت من».

51. تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، ص 276.

52. کاظم‌زاده، فیروز، روس و انگلیس در ایران، ترجمه منوچهر امیری، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1371، ص 387.

53. تاریخ ایران، ص 519.

54. همان، ص 521.

55. تاریخ سیاسی معاصر ایران، ص 46.

56. عباسی، محمدرضا، حکومت سایه‌ها، اسناد محرمانه و سیاسی میرزاحسین‌خان سپهسالار، تهران، سازمان  اسناد ملی ایران، 1372، ص 24.

57. تاریخ ایران، ص 524.

58. روس و انگلیس در ایران، ص 401.

59. همان، ص 402.

60. همان، ص 405.

61. تاریخ ایران، ص 523.

62. تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم، ص 952.

63.  سیاستگزاران دوره قاجار، ص 78.

64. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ص 55.

65. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ص 57.

66. تکمیل همایون، ناصر، مرزهای ایران در دوره معاصر، چاپ اول، دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1380، ص 53.

67. همان، ص 55.

68. همان، ص 55.

69. همان، ص 58.


برگرفته از کتاب مجموعه سخنرانی، مقالات و میزگرد همایش ایران و استعمار انگلیس منتشره از سوی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی