خوش‌باوری و نظامی‌گری ساختگی

علل اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ به روایت محمدرضا پهلوی


خوش‌باوری و نظامی‌گری ساختگیعبور متفقین از خیابان‌های آبادان

در اسفندماه ۱۳۵۳، محمدرضا پهلوی در مصاحبه‌ای به‌مناسبت اعلام تشکیل حزب رستاخیز، به تحلیل علل اشغال ایران در جنگ جهانی دوم پرداخت و گفت: «خوش‌باوری ما و تا حدی ضعف نظامی و به‌خصوص شاید باز هم نتیجه خوش‌باوری، آماده نبودن مملکت برای مواجهه با یک شبیخون خارجی» سبب اشغال شد.[1] او افزود که اگر ایران «پل‌ها، راه‌آهن یا احیاناً بعضی چاه‌های نفت خودمان را مین‌گذاری می‌کردیم، هیچ خارجی به مملکت ایران نمی‌آمد».[2] این اظهارات که در اوج قدرت ظاهری شاه و با تکیه بر ارتش عظیمی که خود ساخته بود، بیان می‌شد، در حکم اعترافی تلخ به ناتوانی ساختاری دولت پدرش در حفظ استقلال کشور بود.

پرسش بنیادین آن است که «خوش‌باوری» و «ضعف نظامی» مورد اشاره شاه، چه ابعاد و ریشه‌هایی داشت و این دو عامل چگونه در کنار یکدیگر، ایران را به کشوری اشغالی و طعمه‌ای برای قدرت‌های بزرگ تبدیل کرد.[3]

 

سایه سنگین «سلطنت‌سالاری»

برای تحلیل علل شکست نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰، مقاله حاضر از دو چارچوب نظری بهره می‌گیرد. نخست، نظریه «سلطنت‌سالاری» که در پژوهش‌های معاصر درباره شکست نظامی ایران در سپتامبر ۱۹۴۱ به‌کار گرفته شده است. بر اساس این چارچوب، «تأثیر ماهیت سلطنتی دولت بر نظام تصمیم‌گیری، کارکردهای نظامی و عدم درک درست از نظام بین‌الملل، به شکست ارتش در سپتامبر ۱۹۴۱ پیش از هر رویارویی جدی انجامید».[4] به‌عبارت دیگر، ارتشی که مانند سایر ارکان دولت، تمام امور خود را «تحت فرمان پادشاه» اداره می‌کرد، نمی‌توانست در برابر دشمن خارجی هماهنگ، مقاومتی سازمان‌یافته نشان دهد.

دوم، چارچوب تحلیل ساختاری ارتش دوره پهلوی اول. پژوهشگران تاریخ نظامی نشان داده‌اند که ارتش مدرنی که رضاشاه با اصرار بر ایجاد آن، «در واقع نهادی را تولید کرد که از نظر نظامی ناکارآمد، از نظر ساختاری ضعیف، به‌شدت سیاست‌زده و فراتر از ظرفیت اقتصاد کشور، هزینه‌بر بود».[5] این تناقض بنیادین - یعنی هزینه‌های هنگفت برای ارتشی که فاقد کارآمدی نظامی واقعی بود - یکی از کلیدهای فهم «ضعف نظامی» مورد اشاره محمدرضا پهلوی است.

 

سراب بی‌طرفی

ایران در آغاز جنگ جهانی دوم، سیاست بی‌طرفی را در پیش گرفت و در نهم شهریور ۱۳۱۸ (۱ سپتامبر ۱۹۳۹)، بی‌طرفی خود را به اطلاع دولت‌های متخاصم رساند.[6] با این حال، این بی‌طرفی بیش از آنکه مبتنی بر درک صحیح از واقعیات نظام بین‌الملل باشد، حاصل «خوش‌باوری» نسبت به احترام قدرت‌های بزرگ به حاکمیت ملی ایران بود. محمدرضا پهلوی در مصاحبه خود به‌صراحت به این نکته اذعان کرد که ایران «در قفس طلایی بی‌طرفی» گرفتار شده بود.[7]

«خوش‌باوری» رضاشاه در این بود که گمان می‌کرد با اعلام بی‌طرفی و دوری‌گزینی از منازعات قدرت‌های بزرگ، می‌تواند از آسیب‌های جنگ مصون بماند. اما او از دو واقعیت بنیادین غافل بود: نخست، اینکه موقعیت راهبردی ایران - به‌عنوان کریدوری میان خلیج‌فارس و شوروی - آن را به هدفی اجتناب‌ناپذیر برای متفقین تبدیل کرده بود؛[8] دوم، اینکه منابع عظیم نفتی ایران، طعمه‌ای بود که هیچ‌یک از قدرت‌های بزرگ نمی‌توانستند از آن چشم‌پوشی کنند، چنان‌که آنتونی ایدن در یادداشت محرمانه ۲۲ ژوئیه ۱۹۴۱ به‌صراحت به «اشغال چاه‌های نفت ایران» تأکید داشت.[9]

 

نادیده‌گرفتن واقعیت‌های ژئوپلیتیک

شاه در مصاحبه خود به نکته بسیار مهمی اشاره کرد که نشان از تحمیل واقعیت‌های عمیق اشغال به وی داشت: «مملکت ایران موقعی به درد او می‌خورد که راه‌هایش باز باشد، پل‌هایش معمور، راه‌هایش همین‌طور و چاه‌های نفتش قابل بهره‌برداری». او به‌صراحت اذعان کرد که «اساس منافع خارجی بر این بود که حکومت مرکزی متزلزل که قادر به مقاومت و دفاع از حقوق مملکت در مقابل اشغالگر خارجی نباشد».[10]

این بخش از اظهارات شاه، در واقع تأیید روایت تاریخی مستندی است که نشان می‌دهد انگیزه اصلی اشغال ایران، «حفاظت از مناطق نفت‌خیز» و «ایجاد کریدور تدارکاتی برای کمک به شوروی» بود.[11] خوش‌باوری رضاشاه دقیقاً در این نکته بود که گمان می‌کرد با اعلام بی‌طرفی، می‌تواند این منافع حیاتی را از چشم قدرت‌های بزرگ پنهان کند؛ غافل از اینکه در نظام بین‌الملل جنگ‌زده ۱۹۴۱، «بی‌طرفی» بدون پشتوانه قدرت نظامی و اراده سیاسی، نه یک حق مسلم، بلکه یک ادعای بی‌‌پشتوانه است.[12]

 

ارتش گران‌قیمت، اما ناکارآمد

رضاشاه در طول دو دهه سلطنت خود، هزینه‌های هنگفتی را صرف ایجاد یک ارتش مدرن کرد. او در اوج قدرت، ارتش خود را «بهترین ارتش جهان» می‌نامید. با این حال، همین ارتش در برابر هجوم متفقین در شهریور ۱۳۲۰، ظرف تنها شش روز فروپاشید.[13] پژوهشگران تاریخ نظامی ایران نشان داده‌اند که این ارتش، علی‌رغم ظاهر مدرن، از «ناکارآمدی نظامی، ضعف ساختاری، سیاست‌زدگی عمیق و هزینه‌هایی فراتر از ظرفیت اقتصاد» رنج می‌برد.[14] ارتش رضاشاه که توانسته بود مخالفان داخلی و جنبش‌های محلی را به‌شدت سرکوب کند، «در برابر دشمن خارجی به‌طرز عجیبی فروپاشید».[15]

 

لشکری برای سرکوب

ریشه اصلی این ناکارآمدی را باید در ساختار «سلطنت‌سالارانه» ارتش جست‌وجو کرد. در نظام پهلوی اول، ارتش مانند سایر ارکان دولت، «تمام امور عمومی و اختصاصی خود را تحت فرمان پادشاه» اداره می‌کرد.[16] این تمرکز بیش‌از‌حد قدرت در شخص پادشاه، چندین پیامد منفی به همراه داشت:

نخست، فرماندهان ارتش نه بر اساس شایستگی، بلکه بر اساس وفاداری شخصی به شاه منصوب می‌شدند.[17] دوم، نظام تصمیم‌گیری در ارتش، فاقد هرگونه انعطاف‌پذیری و کارشناسی مستقل بود. سوم، ارتش بیش از آنکه برای دفاع از کشور در برابر تهدیدات خارجی طراحی شده باشد، ابزاری برای سرکوب مخالفان داخلی و تحکیم قدرت شاه بود.[18]

همین ساختار بود که باعث شد ارتش در برابر هجوم متفقین، نه‌تنها نتواند مقاومت کند، بلکه «پیش از هر رویارویی جدی» شکست بخورد.[19] یک پژوهشگر در این زمینه می‌نویسد که «درک این شکست، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های تاریخ معاصر ایران است» و این شکست را باید در «ماهیت سلطنت‌سالارانه دولت پهلوی اول» جست‌وجو کرد.[20]

 

غافلگیری و عدم آمادگی

محمدرضا پهلوی در مصاحبه خود، بر «آماده نبودن مملکت برای مواجهه با یک شبیخون خارجی» تأکید کرد.[21] این نکته، اشاره به یکی دیگر از ابعاد ضعف نظامی دارد: فقدان آمادگی عملیاتی و غافلگیری راهبردی. متفقین در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ (۳ شهریور ۱۳۲۰)، با هماهنگی کامل از سه جبهه به ایران حمله کردند: نیروهای شوروی از شمال با ۴۰ هزار سرباز، هزار تانک و ۴۰۹ هواپیمای جنگی؛ نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب با ۱۹ هزار سرباز و ۵۰ تانک.[22]

در مقابل، ارتش ایران که فاقد هرگونه آمادگی قبلی برای مقابله با این حمله هماهنگ بود، به‌سرعت متلاشی شد. مرکز اسناد تاریخ معاصر اشاره کرده است که «عوامل سردرگمی و ضعف مدیریت در ارتش و دیپلماسی، ضعف تعهد در برابر دو ابرقدرت زمان و غافلگیری، از جمله علل اصلی شکست بودند».[23] شاه در تحلیل خود به‌درستی به این نکته اشاره کرد که اگر ایران «در مقابل قوای متفقین از همان ابتدا مقاومت می‌کرد و چاه‌های نفت یا راه‌های ارتباطی را منهدم می‌نمود»، متفقین انگیزه‌ای برای اشغال نمی‌داشتند.[24]

 

پیامدهای اشغال

اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، درست همان چیزی بود که محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۵۳ به آن اذعان کرد: حاصل «خوش‌باوری» و «ضعف نظامی». اما پیامدهای این اشغال، فراتر از یک شکست نظامی موقت بود. اشغال ایران، عملاً به پایان سلطنت رضاشاه انجامید و او را مجبور به کناره‌گیری و تبعید به آفریقای جنوبی کرد.[25] ایران برای سال‌ها به صحنه رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شد و زمینه‌ساز حضور نظامی و اقتصادی آمریکا در ایران گردید.[26]

جالب آنکه محمدرضا پهلوی که خود در جریان اشغال، به‌عنوان ولیعهد ۲۲ ساله به سلطنت رسید، از تجربه پدرش درس گرفت و کوشید ارتشی عظیم و مدرن بسازد تا «بهترین ارتش منطقه» را در اختیار داشته باشد.[27] با این حال، همان‌گونه که تاریخ نشان داد، این ارتش عظیم نیز در نهایت نتوانست از سقوط رژیم در سال ۱۳۵۷ جلوگیری کند. آبراهامیان استدلال می‌کند که ریشه ضعف ساختاری ارتش، نه در کمبود تسلیحات، که در ماهیت وابسته آن به شخص شاه و عدم مشروعیت مردمی بود.[28]

 

[1] روزنامه اطلاعات، ۱۳۵۳/۱۲/۱۲، ص۵.

[2] همان.

[3] کرونین، استفانی (۱۳۸۲). ساخت ایران مدرن: دولت و جامعه در دوران رضاشاه ۱۹۲۱-۱۹۴۱، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران: نشر تاریخ، ص۱۳۵.

[4] دانشگاه اراک (۱۴۰۰). کاربست مفهوم سلطنت‌سالاری در تبیین شکست نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰. فصلنامه مطالعات تاریخی جنگ, ۵(۲), ۱-۲۰، ص ۳.

[5] ساخت ایران مدرن: دولت و جامعه در دوران رضاشاه ۱۹۲۱-۱۹۴۱، ص۱۳۵.

[6] ازغندی، علیرضا (۱۳۸۲). تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ۱۳۲۰-۱۳۵۷، تهران: سمت، ص۱۲۳.

[7] روزنامه اطلاعات، ۱۳۵۳/۱۲/۱۲، ص۵.

[8] یرگین، دانیل (۱۳۷۰). جایزه: حماسه نفت، پول و قدرت، ترجمه محمدحسین باقی، تهران: انتشارات اطلاعات، ص۳۳۷.

[9] اسناد دفتر خارجه بریتانیا، یادداشت آنتونی ایدن به سر ریدر بولارد، ۱۹۴۱/۰۷/۲۲، ص۵۱۶.

[10] روزنامه اطلاعات، ۱۳۵۳/۱۲/۱۲، ص۵.

[11] استوارت، ریچارد (۱۳۶۷). طلوع در آبادان: تهاجم بریتانیا و شوروی به ایران در ۱۹۴۱، ترجمه منوچهر شجاعی، تهران: نشر تاریخ، ص۴۵.

[12] بوزان، بری؛ ویور، اوله؛ دی وایلد، یاپ (۱۳۷۷). امنیت: چارچوبی نوین برای تحلیل، ترجمه علیرضا طیب، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، ص۸۷.

[13] ساخت ایران مدرن: دولت و جامعه در دوران رضاشاه ۱۹۲۱-۱۹۴۱، ص۱۳۵.

[14] کاربست مفهوم سلطنت‌سالاری در تبیین شکست نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰، ص۳.

[15] همان.

[16] همان.

[17] ساخت ایران مدرن: دولت و جامعه در دوران رضاشاه ۱۹۲۱-۱۹۴۱، ص۱۳۵.

[18] تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ۱۳۲۰-۱۳۵۷، ص۱۲۳.

[19] کاربست مفهوم سلطنت‌سالاری در تبیین شکست نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰، ص۳.

[20] همان.

[21] روزنامه اطلاعات، ۱۳۵۳/۱۲/۱۲، ص۵.

[22] طلوع در آبادان: تهاجم بریتانیا و شوروی به ایران در ۱۹۴۱، ص۴۵.

[23] مرکز اسناد تاریخ معاصر (۱۴۰۰). آیا اشغال ایران توسط متفقین اجتناب‌ناپذیر بود؟، شناسه مطلب: ۳۴۵۶۷.

[24] روزنامه اطلاعات، ۱۳۵۳/۱۲/۱۲، ص۵.

[25] بخشش، شائول (۱۳۹۹). سقوط رضاشاه: کناره‌گیری، تبعید و مرگ بنیان‌گذار ایران مدرن، ترجمه مهدی حقیقت‌خواه، تهران: نشر چشمه، ص۴۸.

[26] آیا اشغال ایران توسط متفقین اجتناب‌ناپذیر بود؟، همان.

[27] سایکال، امین (۱۳۵۹). ظهور و سقوط شاه: ایران از خودکامگی تا حکومت دینی، ترجمه عزت‌الله فولادوند، تهران: انتشارات علمی، ص۴۲.

[28] آبراهامیان، یرواند (۱۳۶۱). ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی، تهران: نشر نی، ص۱۷۵.


گروه متفقین در نزدیکی قزوین

متفقین در خیابان‌های تهران