سیر تحصیل امام خامنه‌ای؛ از مشهد تا نجف و قم


سیر تحصیل امام خامنه‌ای؛ از مشهد تا نجف و قم

شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای تحصیلات حوزوی را همزمان با دوران دبستان، در مدرسه «سلیمان خان» و سپس «نواب» مشهد آغاز کردند. بخش مهمی از دروس مقدماتی و سطح را نزد پدر خود، آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای فرا گرفتند. دیگر اساتید این دوران عبارت بودند از آیت‌الله سید جلیل حسینی سیستانی (معالم‌الاصول)، میرزا احمد مدرس یزدی (شرح لمعه) و آیت‌الله حاج شیخ هاشم قزوینی (رسائل، مکاسب و کفایه). همچنین در سال ۱۳۳۴، در درس خارج فقه آیت‌الله سید محمدهادی میلانی حاضر شدند.

در سال ۱۳۳۵ سفری زیارتی به نجف داشتند «چند ماه در نجف اشرف ماندم. در آن مدّت، در محضر درس علمای بزرگ آن دیار حضور یافتم تا دروس آن اساتید را با دروس حوزه‌ی مشهد مقایسه کنم. من در برخی درسهای آقای خوئی، آقای حکیم، آقای بجنوردی، آقای شاهرودی، میرزا باقر زنجانی و میرزا حسن یزدی حضور یافتم.» اما به دلیل مخالفت پدر برای اقامت در نجف، به مشهد بازگشتند.

در کتاب «روایت آقا» امام شهید ماجرای شوق خود برای تحصیل در نجف را چنین روایت کرده‌اند:‌ «زمستان سال 36 به عتبات رفتم. [...] هدف ابتدایی من از این سفر بررسی حوزه‌ی علمیّه‌ی نجف نبود، لکن وقتی حوزه‌ی نجف را دیدم، شوق ماندن در آنجا به دلم افتاد؛ دیدم نجف، جای درس خواندن است و باید اینجا بمانم. [...] کار اصلی این بود که باید آقا را راضی میکردم. مسئله‌ی تأمین مالی هم بود؛ طبعاً در نجف راه درآمدی نبود و من هم با شخص خاصّی ارتباطی نداشتم و لذا باید آقا من را از مشهد پشتیبانی میکرد‌. برای همین چند بار نامه نوشتم و به ایشان اصرار کردم که بمانم ولی آقا اجازه نداد و هر بار میگفت نمیشود و نمیتوانی. من از اوضاع نجف اطّلاع داشتم امّا پدرم سالها در نجف بود و سختی‌های زندگی آنجا را دقیق میدانست. البتّه شرایط شهر نجف واقعاً برای زندگی سخت بود. الان مردم نمیدانند که نجف ‌ماندن در آن زمان برای طلبه چقدر دشوار بود؛ مگر اینکه طلبه شوق خاصّی در دلش داشت [...] از جمله، علّت دیگر اینکه آقا موافق نبود که ما به نجف و بعدها به قم برویم این بود که بچّه‌ها دور نباشند؛ ‌‌‌به‌ خاطر همان محبّتی که ایشان داشت، دوری ما سختشان بود‌‌‌. نجف که نشد؛ برای قم هم من اصرار کردم و نذر کردم و ختم گرفتم تا بالاخره راه قم باز شد؛ الحمدلله.»

در سال ۱۳۳۷، برای ادامه تحصیل عازم قم شدند و مهم‌ترین اساتید خود را در این دوره یافتند: آیت‌الله العظمی سید حسین بروجردی (فقیه بزرگ وقت)، امام خمینی (که تأثیر عمیقی بر اندیشه ایشان گذاشت و خود را از شاگردان ایشان می‌دانند)، آیت‌الله شیخ مرتضی حائری یزدی، آیت‌الله سید محمد محقق داماد و علامه سید محمدحسین طباطبایی (در فلسفه و تفسیر). این دوره، بنیاد علمی و فکری ایشان را برای سال‌های مبارزه و رهبری استوار ساخت.

آیت‌الله سیّدعلی خامنه‌ای به خاطر خبر ضرورت حضور در کنار پدر به دلیل کسالت، ناگزیر در سال ۱۳۴۳ فضای پرشور قم را رها کرد و به قم بازگشت و در درس آیت‌الله میلانی حاضر شد. ایشان می‌گوید: «در این روزها من باید تصمیم میگرفتم که برمیگردم به قم یا میروم مشهد میمانم. چند روز بسیار پراضطراب و شدیداً در حال تردید و نگرانی را در تهران گذراندم. یک روز عصر تابستان _که خصوصیّاتش کاملاً یادم هست_ خیلی شدید دلم گرفته بود و دچار غم و تردید عجیبی شده بودم. آن حالت هیچ ‌وقت از یادم نمیرود؛ در کمال پکری و ناراحتی و فکر و غصّه، تصمیم گرفتم برای اینکه دلم کمی باز شود، به یکی از دوستانم در تهران سری بزنم؛ یک دوست روحانی به نام آقاضیاء آملی که منزلشان میدان حسن‌آباد بود. خدا رحمتش کند، مردی بود اهل معنا و معرفت که جنبه‌های معنوی داشت و با من هم خیلی دوست و نزدیک بود. عصر آن روز به منزلش تلفن کردم و گفتم: «وقت دارید من بیایم؟» گفت: «بله، بیکارم. تنها هم  هستم، بیا.» رفتم و نشستیم گعده کردیم و من وضع خودم را برایش گفتم: «مشکل بزرگی برایم به وجود آمده و آن این است که نمیدانم آیا به مشهد و پیش پدرم بروم، یا قم بمانم. اگر قم بمانم،‌ ‌‌پدرم در مشهد تنها است و خیلی به ایشان سخت میگذرد و دلم برای ایشان میسوزد. اگر بخواهم بروم مشهد بمانم، قم را از دست خواهم داد و من دنیا و آخرتم را در قم میبینم.» همین تعبیر را کردم. گفتم: «انصراف از قم برای من به معنای انصراف از دنیا و آخرت است.» این مرد _خدا رحمتش کند_ جمله‌ای گفت که عجیب در دل من اثر بخشید. گفت: «تو برای خاطر خدا بیا برو مشهد، کنار پدرت‌ ‌‌بمان؛ خدا دنیا و آخرت تو را از قم برمیدارد می‌آورد مشهد.» من اینجا ناگهان اصلاً منقلب شدم؛ دیدم عجب حرفی است، همین‌ جا است که میشود انسان با خدا معامله کند.»

هنگام مراجعه به استاد خود، «آقا مرتضی حائری» برای خداحافظی و شرح کسالت پدر، استاد مخالفت می‌کند. «شاید حاج‌آقا مرتضی خیال میکرد که من تحصیلاتم متوقف میمانَد؛ در حالی که این‌جور نبود. در مشهد استادی مثل آقای میلانی حضور داشت و حوزه برقرار بود. من هم بعد از بازگشت سال‌ها درس آقای میلانی رفتم.»

ماجرای تحصیل در مشهد را اینجا بخوانید.