الطاف خفیه الهی
روایت خواندنی امام از فقدان سیدمصطفی خمینی
در نخستین ساعات اول آبان ۱۳۵۶، درگذشت ناگهانی و مشکوک سید مصطفی خمینی در نجف، خانواده و نزدیکان امام خمینی را با واقعهای غیرمنتظره روبهرو کرد. در این میان، نحوه مواجهه امام با فقدان فرزند و تعبیر این واقعه بهعنوان یکی از «الطاف خفیه الهی»، از جنبههای قابلتوجه بود.
با انتشار خبر درگذشت سید مصطفی خمینی، موجی از مراسمهای یادبود و بزرگداشت در شهرهای مختلف ایران شکل گرفت که رفته رفته ابعاد سیاسی گستردهتری هم پیدا کرد و حساسیت ساواک را برانگیخت. گسترش این مراسمها و تحولات حاصل از آن، در روند مبارزات انقلاب اسلامی ایران و اوجگیری نهضت، تأثیرگذار بود و از همین تاریخ بود که «حاج آقا روحالله» را دیگر «امام خمینی» خواندند.
شرح این رویداد و ابعاد مختلف آن در صفحات ۷۷۷ تا ۷۸۱ کتاب «الف لام خمینی»، نوشته هدایتالله بهبودی، آمده است. این اثر پژوهشی، درباره زندگی و فعالیتهای سیاسی امام خمینی است که در زمستان ۱۳۹۶ و از سوی مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی منتشر شده است.
شوک بامدادی
سید مصطفی خمینی در نخستین ساعات اول آبان ۱۳۵۶، در حال مطالعه، درگذشت.[1] صبح به خانه آیتالله خبر رسید که خانواده مصطفی کمک میخواهند. سید احمد، به خواست پدر، خود را به خانه برادر رساند. به هر رخدادی اندیشیده بود، مگر مرگ برادر. فاطمه که رسید احمد را گریان روی پله جلوی در دید. پرسیدم: چه شد؟ با اضطراب و ناراحتی گفت: «داداش... و دیگر چیزی نگفت و روانه بیمارستان شدند.»[2] بانو قدس ایران که رسید، خودرویی از برابر خانه مصطفی حرکت کرد. «من بهدنبال آن دویدم و دیدم که اتومبیل وارد بیمارستان شد. ابتدا دربان مرا راه نداد و گفت: شما کیستید؟ گفتم: همراه بیمارم. دربان با خونسردی گفت: او که مرده است. با شنیدن این خبر بیطاقت شدم و روی زمین افتادم.»[3]
منع کالبدشکافی
پزشک تنها بیمارستان شهر نجف میخواست کالبد مصطفی را بشکافد. سید احمد برای گرفتن اجازه نزد پدر آمد و پیش از آن که حرفی بزند، شنید: «مصطفی فوت کرده؟ گفتم: بله. دستشان را روی زانو گذاشتند و چند مرتبه آیه استرجاع / انا لله و انا الیه راجعون را خواندند. گفتم: دکتر گفته مرگ مشکوک است و کبودیهای بسیاری روی بدن و صورت او دیده میشود؛ باید کالبدشکافی شود تا علت مرگ مشخص شود. آمدهام اجازه بگیرم. گفتند: این کار را نکنید. من نیازی نمیبینم.»[4]
توصیه به صبر
نزدیک ظهر آیتالله، همسرش را پریشانحال یافت. «چشمام که به آقا افتاد بیتاب شدم و فقط گفتم: دیدی چه بر سرمان آمد؟ آقا به من گفت: بهخاطر خدا صبر کن. من میدانم دشوار است، اما این را بهحساب خدا بگذار. اگر بهحساب خدا بگذاری تحملاش آسان میشود. خدا خودش تحمل این مصیبت را آسان میکند.»[5] [...] آنگاه نزد نوههایش، مریم و حسین، رفت و به آنها دلداری داد. «من هم کوچک بودم که پدر و مادرم را از دست دادم. حال شما را درک میکنم. اما بهخاطر خدا صبر کنید و از او کمک بخواهید. خدا به شما صبر میدهد. آرام باشید. مواظب گفتار خود باشید. مبادا سخن ناروایی بگویید.»[6] همان روز آیتالله خمینی دست به قلم شد و خبر درگذشت پسرش را در دو خط اعلام کرد. او مصطفی را نور چشم و خون جاری در قلبش خواند [...].
الطاف خفیه
عصر آن روز خانه آیتالله پر بود از کسانی که برای گفتن تسلیت آمده بودند. صدای شیون بلند بود. آقای خمینی به حاضران دلداری داد و مرگ مصطفی را از «الطاف خفیه الهی» دانست. فاطمه دید که پدرشوهرش در غروب آن روز، هنگامی که میخواست آماده خواندن نماز گردد، عطر زد؛ به موهای صورتش شانه کشید و به یکی از کارگزاران دفترش گفت که «مبادا پرداخت مربوط به فلانی را که امروز موعد آن است فراموش کنی.»[7] در ساعت مطالعه نیز به قرائت کتابی که تا صفحه هفتاد آن را خوانده بود، ادامه داد.[8]
تشییع در کربلا و نجف
داغ مصطفی، جلوی کاری از کارهای روزمره آیتالله را نگرفت؛ مگر تدریس روز بعد، دوم آبان. آیتالله خویی در صحن مرقد حضرت علی علیهالسلام بر جنازه مصطفی خمینی نماز خواند. او را کنار مقبره شیخ محمد حسین اصفهانی، معروف به کمپانی، به خاک سپردند. پیش از آن، پیکر مصطفی را در کربلا شسته، به نجف آورده بودند. «تشییع جنازهاش باشکوه برگزار شده بود و آیتالله بسان دیگر مراسم تشییع، بیست سی متر پشت جنازه رفته، به خانه بازگشته بود.[9] بعد از این که ما ایشان را دفن کردیم، تصمیم گرفتیم که برویم خدمت [آقا] تسلیت بگوییم. رفتیم... منزل، اندرون. آقای شیخ عبدالحسین، منبری نجف و روضهخوان بود. شروع کرد به روضه خواندن. روضه حضرت علیاکبر علیهالسلام را خواند ولی [آقا] گریه نمیکرد. [دوستداران آیتالله مترصد ریخته شدن اشکهای او بودند؛ مبادا قلب او زیر فشار باشد!]. شیخ از روی صندلی اشاره کرد و گفت: آقا گریه کن... دو سه مرتبه تکرار کرد. [آقا] دستمال یزدیاش را... در آورد و شروع کرد به گریه کردن.»[10]
ارزیابیهای امنیتی ساواک
بازخورد درگذشت مصطفی خمینی در ایران و خارج از مرزها، فقط به نوشته شدن تلگرامهای فراوان تسلیت و فرستادن آنها به نجف محدود نگشت. اول این که مرگ او در باور هواداران آیتالله خمینی با تردید همراه بود. انگشتهای اتهام، ساواک را نشان میداد.
نفس راحت این سازمان از نبود مصطفی اینچنین منعکس گردید: «مرگ مصطفی خمینی همه افراد خانواده و روحانیون را غافلگیر کرد و از نظر عناصر افراطی و روحانیون مخالف و ایرانیان منحرف در خارج از کشور که از نام خمینی کمال بهرهبرداری را میکنند، این حادثه جنبه مرگ را برای خود آنان در بر داشت زیرا عناصر موصوف، در گذشته کوشش داشتند مصطفی را کمکم به سرحد خمینی برسانند تا پس از فوت پدرش جانشینی... داشته باشد. و در حقیقت خمینی دومی هم باشد که بتوانند از نام و نشان او بر ضد دولت ایران استفاده کنند که با مرگ ناگهانی او تمام نقشههای آنان نقش بر آب شد... فوت این شخص در خانه خود خمینی... خوشبختانه جای هیچگونه دستاویزی را... باقی نگذاشت.»[11]
ذهن آحاد مردم، انباشته از دو دهه بدبینی نسبت به سازمان اطلاعات و امنیت کشور بود. درگذشت علی شریعتی نیز از این زاویه نگریسته شده بود.[12]
موج مجالس ترحیم
مراسم یادبود و بزرگداشت مصطفی، بسان مناسبتهای همهگیر مذهبی برگزار گشت. حوزههای علمیه قم و نجف تعطیل شد. در آن چند روز نخست، مجالس ختم، از پی هم در شهرهایی چون قم، تهران، شیراز، کرمان، کاشان، یزد، قزوین، خرمشهر، بوشهر، خرمآباد، گرگان، کرمانشاه و ساری برگزار گردید [...].
بخشنامههای بازدارنده
ساواک برای پیشگیری از تنشهای پسین مراسم یادشده، در بخشنامهای به دفاتر خود، خبر درگذشت مصطفی را داده، تأکید کرده بود چنانچه این مجالس بهطور ساده برگزار شود بلامانع؛ وعاظ و سخنرانان فقط درباره متوفی صحبت و حساسیتی درباره خود خمینی نشان داده نشود، ولی در صورتی که وعاظ و سخنرانان در مجالس علیه مصالح کشور مطالبی عنوان و یا در خارج از محیط مجالس عناصری دست به تحریکاتی بزنند، شهربانی محل با تدابیر لازم از این اقدامات جلوگیری به عمل آورد.»[13] در این بخشنامه علت مرگ مصطفی، سکته قلبی نوشته شده بود. در حالی که پزشک بیمارستان نجف تشخیص علت قطعی مرگ را منوط به کالبدشکافی دانسته بود، روشن نیست دستگاه اطلاعاتی ایران، چگونه از ایست قلبی سخن به میان آورده بود!
جلسههای ختم و فاتحهای که در نجف گذاشته شد کم نبود. پس از چند روز، هنگامی که برای ادامه برپایی این مراسم و گرفتن اجازه نزد آیتالله آمدند، شنیدند که «مردهبازی را دور بیندازید. بروید دنبال درس و بحثتان.»[14] با وجود این در ایران مراسم هفتمین روز درگذشت مصطفی حتی در شهرهای کوچکتری چون شهرری، بهبهان، آبادان، زاهدان و... نیز برگزار شد، اما آنچه در مسجد ارک تهران گذشت، متفاوت بود.
منبر مسجد ارک
آن روز بعدازظهر هشتم آبان ۱۳۵۶ حدود هشت هزار نفر در شبستان، حیاط و اطراف مسجد حضور یافتند. [...] سخنران مجلس، حسن روحانی بود. آیتالله مرتضی مطهری از او خواسته بود که در این مراسم سخن گوید. «من جواب دادم که ممنوعالمنبر هستم. او گفت: همین خوب است... [آن روزها] وقتی به مسجد آمدم در ذهنم بود که لقب امام را برای رهبری انقلاب پیشنهاد کنم... هرچند مردد بودم، تا این که در کنار مسجد تصمیم گرفتم که بگویم.»[15]
روحانی، سختیهای رفته بر حضرت ابراهیم علیهالسلام را یاد کرد و آنها را شبیه مصائب پانزده سال اخیر آیتالله خمینی دانست. و در پایان گفت: «حضرت ابراهیم بعد از گذراندن چندین مرحله از امتحان الهی درنهایت از طرف خداوند مأمور شد که فرزندش را قربانی کند. پس از آن خداوند فرمود: إنی جاعلک للناس اماما.» و با این استدلال، آیتالله را امام خطاب کرد.
[1] اقلیم خاطرات، ص ۳۹۲.
[2] همانجا.
[3] بانوی انقلاب خدیجهای دیگر، ص ۳۳۷.
[4] اقلیم خاطرات، صص ۳۹۳ و ۳۹۶.
[5] بانوی انقلاب - خدیجهای دیگر، ص ۳۳۸.
[6] همان، ص ۳۹۰.
[7] اقلیم خاطرات، صص ۳۹۵ و ۳۹۹.
[8] «علاقه امام به مردم یک علاقه عادی نیست»، پیام انقلاب، شم ۵۴ (۲۹ اسفند ۱۳۹۰)، ص ۲۳.
[9] روزشمار انقلاب اسلامی، ج ۲، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ۱۳۷۹ش، ص ۱۲۷.
[10] خاطرات حجتالاسلام والمسلمین اسماعیل فردوسیپور، ۱۳۷۹ش، ص ۱۵۱.
[11] امید اسلام - آیتالله سید مصطفی خمینی، ص ۶۱۲.
[12] اسناد ساواک، گزارش خبر، سند شم ۲۳۷۹۰/۲۰ه ۱۲، مورخ ۱۵/۸/۳۶ [۵۶].
[13] همان، تلگرافات وارده، سند شم ۴۹۵۴/۳۱۲، مورخ ۲/۸/۳۶ [۵۶]
[14] «علاقه امام به مردم یک علاقه عادی نیست...»، ص ۲۳.
[15] همان، ص ۹۹؛ روحانی، حسن، خاطرات،... ج ۱، ص ۴۱۶.


















نظرات