شهید طیب حاج رضایی مردانی از تبار آزادگان


4115 بازدید

در میان شهدای برجسته پانزده خرداد 1342 شهید آزادگان جوانمردی که به حق باید او را «حر» قیام نام نهاد، «حاج طیب رضایی» است.
واقعه مدرسه فیضیه که رخ داد محرمش متفاوت با سایر محرم ها شد. مداحان و نوحه سرایان، وعاظ و سخنرانان هر کدام وظیفه خود را چنان یافتند که در رابطه با مسئله مدرسه فیضیه سخن گویند. حاج مهدی عراقی که خود از فعالان قیام پانزده خرداد بود  در باره این روزها چنین باز گویی می کند: ما حساب اینجا را کردیم که روز عاشورا از آن محلی که ما می خواهیم راه بیفتیم دو دسته معروف هم از آن محله راه می افتد. یکی دسته ای مربوط به مرحوم «طیب» بود یکی هم دسته ای که مربوط به «حسین رمضان یخی» بود که حساب می کردیم دولت یک وقت ممکن است ازوجود اینها استفاده بکند. نقشه کشیدیم کلاً بیاییم و برویم طیب را هم ببینیم وهم حسین رمضان یخی راببینیم. [1]
شهید مهدی عراقی از طریق برادر طیب با او ارتباطی را برقرار می سازد تا شرح واقعه بدهد و او را ترغیب به حضور نماید و در مقابل، ترفند دولت یا پلیس که با تحریک برخی از افراد چون «طیب» سعی می کرد امکان استفاده از آنان را در روز عاشورا فراهم نمایند، خنثی کند.
"رفتیم جریان را برایش گفتم. گفت که اینها عید هم از ما می خواستند استفاده بکنند (همان جریان مدرسه فیضیه بود) جریان به هم زدن قم هم در قبل از مدرسه فیضیه آمدند به سراغ ما و ما به آنها جواب ندادیم. شما خاطر جمع باشید که اینها تا حالا چند بار به سراغ ما آمده اند و ما جواب رد داده ایم، حالا هم همین جوره"[2]
حاج  مهدی عراقی تاکید دارد که رژیم شاه با فراهم کردن زمینه ها در صدد بود که "برای سال 42 آن حادثه مدرسه فیضیه از وجود طیب می خواستند استفاده بکنند طیب جواب منفی می دهد و قبول نمی کند.[3]
با دستگیری امام خمینی(ره) صفحه دیگری از قیام گشوده می شود. خبر دستگیری در سراسر کشور پراکنده شده و تظاهرات مردمی آغاز می شود.
در بازخوانی خاطرات حاج مهدی عراقی به تعطیلی میدان سبزی و تره بار می رسیم وی می گوید:عده ای مأموریت پیدامی کنند که میدان را تعطیل بکنند، ابتدا می آیند میدان سبزی را تعطیل کنند. از میدان سبزی می آیند میدان بارفروشها که مغازه مرحوم طیب هم آنجا بود. خلاصه می آیند دکان طیب خودش نبود، پسرش بود. جریان را برای او می گویند او هم تلفن کرد با باباش صحبت کرد توی خانه گفت آمده اند خلاصه می خواهند میدان را تعطیل کنند و جریان هم این شکلی است گفت اشکال ندارد بگو تعطیل کنند.[4]
سنجیده نکته ای که در ناگفته های حاج مهدی عراقی در خصوص طیب بیان شده اشاره به کدورت خاطر سپهبد نعمت اله نصیری از طیب رضایی دارد، اومی نویسد؛ به هنگام تولد اولین پسر محمدرضا در بیمارستان حمایت مادران در جنوب شهر نصیری تعداد پلیس بیشتری را به منظور افزایش تدابیر امنیتی در این محل بکار گمارده بود. طیب که این اقدام را توهین به بچه های جنوب شهر تلقی کرده به نصیری گفته بود هرکدام از بچه های جنوب شهر خودشان یک پلیس هستند و برای شاه فدایی و از نصیری می خواهد مأمورانش را جمع کند. ممانعت و عدم پذیرش نصیری موجب می شود هنگامی که محمدرضا برای ملاقات به بیمارستان می آید "طیب جلوی نصیری این حرف را به شاه می زند که این پلیسی که اینجاست توهین به همه بچه های جنوب شهره من به تیمسار گفته ام، تیمسار توجه نکرده، شما امر بفرمایید جمع کند و برود. همان جا شاه به نصیری می گوید و نصیری هم پلیس را جمع می کند و از اینجا شروع می شود اختلاف بین نصیری و طیب"[5]  
در قیام 15 خرداد رژیم از طیب انتظار و توقع داشت که مقابل تظاهرات نقش مدافع دولت را ایفا کند و در یک حرکت حداقلی در مقابل تظاهرات در «میدان» ایستادگی کند و جلوی کار را بگیرد. لکن عدم برآورده شدن این خواست خشم بر او را بیشتر کرد.
مورخ معاصر «سید حمید روحانی» در بیان رشادتهای مردم تهران در روز پانزده خرداد می نویسد: بارفروشان دلاور تهران به محض دریافت خبر دستگیری قائد دست از کار کشیدند و با چوب و آهن و کارد و ... دست به تظاهرات خشم آگین زدند. رئیس پلیس تهران طی تماس تلفنی با طیب درخواست کرد که میدانها را از تظاهرات ضد دولتی باز دارد. ولی شادروان طیب پاسخ داد تظاهرات جنبه مذهبی دارد و برای او ممکن نیست که بتواند مردمی را که روی مبانی مذهبی به پا خواسته اند از حرکت باز دارد.[6]  
بازداشت و شکنجه:
قیام پانزده خرداد رژیم حاکم را برآن داشت با بازداشت دستگیری و زندان و شکنجه به مهار اوضاع بپردازد. طیب نیز در زمره بازداشت شدگان قرار می گیرد و پس از گذشت یکی دو روز او را نزد نصیری می برند. از او خواسته می شود متن از پیش نوشته ای را مبنی بر اینکه مبالغی را از امام خمینی(ره) دریافت کرده تا در بین مردم برای حضورشان در جریان قیام توزیع کند را بخواند. رژیم برای پرونده سازی علیه رهبریت قیام با توسل به شدیدترین شکنجه ها در پی اعتراف و اقرار به دروغ از زندانیان بود. تمامی ناخن های شادروان طیب حاج رضایی را کشیده و چند بار به او دست بند قپانی زدند. ولی در این زمینه هرچه بیشتر پا فشاری کردند و سرسختی به خرج دادند کمتر نتیجه گرفتند.[7]          
امتناع او از این اقدام فزونی خشم بر او را دنبال داشت. نصیری تهدیدش می کند شکنجه اش می کنند شلاقش می زنند پوستش کنده می شود و به دادگاهش می برند و پرونده ای برایش تشکیل می د هند. رفقایش به اعدام محکوم می شوند. او متهم ردیف دو است ولی به متهم ردیف اول تبدیل می شود به اعدام محکوم می شود، بعد از مدتی دادگاه دوم تشکیل می شود. بعد از تحقیقات مجدد در شرایط شور دادگاه طیب به سه سال و حاج اسماعیل رضایی به دو سال محکوم می شودند. قبل از قرائت حکم نصیری تلفن می کند به دادگاه نظر را می خواهد، ... نصیری می گوید نه این حکم را صادر نکنید. تلفن می زند به شاه ... شاه تلفنی با دادگاه تماس می گیرد. نتیجتاً حاج اسماعیل رضایی و طیب به اعدام محکوم می شوند. لذا اعدام شهید طیب رضایی به دستور شاه بود نه نصیری و دیگران.
بنا به نوشته سید حمید روحانی: شادروان طیب در دادگاه فرمایشی ضمن مدافعات خود در حالی که انگشت های ناخن کشیده خود را به هیئت دادرسان نشان می داد اظهارداشت دستگاه حاکمه با وارد آوردن چنین شکنجه های وحشیانه ای از من می خواست که دامان پاک مرجع تقلیدی را لکه دار ساخته به دروغ اقرار کنم که روز پانزده خرداد از ایشان پول گرفته ام تا آشوب به پا کنم. ولی حقیقت این است که من در زندگی خود جنایات بسیاری مرتکب شده ام. ولی هیچگاه حاضرنیستم که بخاطر چند صباحی بیشتر زیستن چنین جنایتی بکنم و به یک مرجع تقلید تهمت بزنم"[8]
طیب در شرایط دشوار گزینش مرگ و زندگی حق را انتخاب کرد. او تسلیم نشد و ثابت قدم بسوی چوبه دار رفت. آنگاه که فرمانده جوخه در موقع قرائت فرمان اعدام نام او را اشتباه خواند. او با صدایی رسا در حالی که به چوبه اعدام بسته شده بود خطای او را تصحیح کرد و نام و فامیل خود را پرافتخار اعلام داشت.
به دنبال اعدام وی و حاج اسماعیل رضایی هم رزم دیگرش در سحرگاه یازدهم آبان ماه 1342 موج خشم و اندوه سراسر حوزه علمیه قم را فرا گرفت. یک روحانی جوان در بین نماز جماعتی که در مسجد فیضیه برپا می شد بپا خاست و به روح بزرگ شادروان طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی که جان باختند ولی ننگ و رسوایی مورد پیشنهاد شاه را نپذیرفتند درود فرستاد و از نمازگزاران خواست که برای آنان طلب مغفرت کنند و نماز لیله الدفن بجا آورند. در سوگ این دو رادمرد حوزه علمیه قم یک روز تعطیل اعلام کرده و طی اعلامیه اعدام ایشان را بشدت محکوم نمود. اینکار اثر بسزایی در میان همه طبقات بجا گذاشت. زیرا سابقه نداشت که تا آنروز حوزه عملیه قم برای یک مقامی غیر روحانی درسهای خود را تعطیل نماید. متعاقب این امر در شهر های تبریز، اصفهان و تهران نیز به مناسبت اعدام این دو مجالس و مراسمی برپا گردید.
پیرامون دوران زندگی، فتوت و جوانمردی، عملکرد طیب رضایی مقالات و کتبی نوشته شده است. افزون بر آن برخی از مبارزان در خاطرات خود اشاراتی در رابطه با وی دارند که اسناد ساواک نیز مؤید آن است.
________________________________________
[1] - ناگفته های: خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، پارس پائیز 1357-1978 : به کوشش محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمیدرضا شیرازی: تهران مؤسسه فرهنگی رسا، بی تا ص 175
[2] - منبع پیشین ص 176
[3] - همان منبع ص 188
[4] - همان منبع ص 183
[5] - همان منبع ص 186
[6] - بررسی و تجلیلی از نهضت امام خمینی(ره) جلد اول، سید حمید روحانی، انتشارات راه امام ص484
[7] - همان منبع ص560
[8] - همان منبع ص560


http://ebratmuseum.ir