غارت چهل‌ستون توسط آمریکا


غارت چهل‌ستون توسط آمریکا

۲۳ اردیبهشت ۱۳۰۵ روزنامۀ ایران فاش کرد: «مطابق اطلاعی که اخیراً به وزارت مالیه و معارف رسیده و شرحی که در جریدۀ نیویورک تایمز چاپ شده، مقداری اشیاء عتیقه شامل درب‌های قصر چهل‌ستون و قطعاتی از کلاه‌فرنگی عمارت هشت بهشت اصفهان که به اروپا قاچاق شده بود، به قیمت گزافی در آمریکا به فروش رسیده است.»[1]

ماجرا را باید از دو سال قبل دنبال کرد. قتل نایب کنسول آمریکا در تهران رخدادی بود که اثر مهمی بر روابط ایران و آمریکا گذاشت. رابرت ویتنی ایمبری در جمعه  ۲۷ تیر ۱۳۰۳ یکی از معماهای تاریخی است. ایمبری کارمند سیاسی توانایی بود و به بهانه مقابله با بهائیت کشته شد. او یکی از دوستان صمیمی رئیس آیندۀ سازمان سیا، آلن دالس بود. دالس در آن زمان رئیس بخش امور خاور نزدیک وزارت امور خارجه آمریکا بود. عجیب آنکه چهار روز قبل، ایمبری گزارشی طولانی در مورد تظاهرات «ضد بهاییت گروهی از اوباش که از دولت پول دریافت می‌کنند» داده بود. از همان آغاز عده‌ای بر این باور بودند که ایمبری قربانی رقابت انگلستان و آمریکا بر سر نفت ایران شده است. ذکر همین نکته کافی است که پس از گذشت شش سال از این حادثه، سفیر آمریکا در ایران، چارلز سی. هارت، در گزارشی می‌نویسد: «[مکس دیکسون، نمایندۀ شرکت نفتی آمریکایی هاریمن] نیز می‌گوید که هم تیمورتاش (وزیر دربار) و هم میرزا عبدالحسین خان دیبا - یکی از درباریان - به او گفته‌اند که ایمبری، احتمالاً به تحریک مدیر فعلی شرکت نفت انگلیس و ایران، آقای تی. لاوینگتون جکس به قتل رسیده است. آنها به آقای دیکسون پیشنهاد داده‌اند که تحت حمایت پلیس باشد ولی او نپذیرفته است.» [2]

پس از قتل ایمبری، آرتور اپهام پوپ مبلغ اصلی حکومت پهلوی در آمریکا بود. این حقیقت که مرگ ایمبری فقط در نتیجه‌ی تعصب مذهبی نبوده از آنجا فهمیده می‌شود که پوپ به مدت چهل سال به اماکن مذهبی ایران می‌رفت و می‌توانست آزادانه از همۀ آن مکان‌ها عکس‌برداری کند. بر اساس گزارش‌های وزارت امور خارجه، در تابستان سال ۱۳۰۴، فقط یک سال پس از قتل ایمبری پوپ به ایران آمد و این نشانه‌ای برای آغاز دستیابی آمریکاییان به آثار باستانی ایران بود. پوپ که در آن زمان خود را به عنوان «موزه‌دار مشاور در زمینۀ هنر اسلامی» در مؤسسۀ هنر شیکاگو معرفی کرده بود، در واقع دلال آثار باستانی و به نظر برخی، متخصص آثار هنری اسلامی و ایرانی بود. پوپ کمی بعد از ورودش به ایران و با کمک سفارت آمریکا در تهران توانست ارتباط نزدیکی با حکومت پهلوی برقرار کند.[3]

بایگانی وزارت امور خارجه آمریکا نشان می‌دهد که پوپ در غارت برنامه‌ریزی‌شدة آثار هنری بناهای مذهبی و باستانی ایران نقش مهمی داشت. تاراج آثار موجود در بناهای مذهبی فقط به شکل دزدیدن محراب‌ها و فروش آنها به موزه‌های آمریکایی نبود. مدارک نشان می‌دهند که پوپ برنامه‌ریزی نمایشگاه هنر ایرانی در لندن، که از ۱۶ دی تا ۸ اسفند سال ۱۳۰۹ شمسی برگزار شد برعهده داشت، نمایشگاهی که بع تاراج گنجینه‌های هنری ایران را ابعاد وسیع‌تری داد. چارلز سی. هارت، سفیر وقت آمریکا به صراحت بیان می‌کند، در پایان نمایشگاه، هیچ یک از آن آثار هنری که از اماکن مقدس و مساجد «به امانت گرفته شده بود» به صاحبان اولیه بازپس داده نشد. مشخص است که چنین تاراجی از گنجینه‌های هنری ایران به دست پوپ و همکارانش با چشم‌پوشی و کمک آشکار حکومت پهلوی و شخص رضاشاه امکان‌پذیر بوده است. پاداش پوپ به عنوان مبلغ و مدافع حکومت پهلوی، دسترسی آزادانۀ او به گنجینه‌های هنری ایران بوده است. در فساد و پوچی حکومت پهلوی همین بس که در زمانی که پوپ و همسرش فیلیس آکرمن نیز مشغول دزدی و قاچاق گنجینه‌های هنری ایران بود. در سال ۱۳۰۴ از طرف رضاشاه به آنها نشان‌های ویژه‌ای به خاطر خدمات فرهنگی اهدا شد.

یکسال پس از این تقدیر است که خبر دزدی آنها به رسانه‌ها درز می‌کند اما به نظر می‌رسد این خبر هم یک پشت پرده عجیب دارد.

در همان روز اوج فعالیت پوپ در ایران، رابطه مطبوعات آمریکا با ایران تغییر کرد. تا حدود دو سال پس از واقعۀ اسفناکی که برای ایمبری اتفاق افتاد، روزنامه‌های آمریکایی جسته‌وگریخته مقالاتی به چاپ می‌رساندند که قتل ایمبری را بیشتر نتیجۀ دسیسه‌های مرتبط با نفت ایران معرفی می‌کرد اما چاپ یک مقاله در روزنامۀ میرور که در نیویورک توزیع می‌شد، از آستانه تحمل دربار خارج بود. در این مقاله گفته شده بود که رضاشاه در ابتدای کار برای مدتی مهتر سفارت بریتانیا بوده است.[4] البته عامدانه یا غافلانه اشتباهی در این مقاله بود، رضاشاه مهتر سفیر هلند بود و در سفارت بریتانیا صاحب سمت نبود.[5] در مقاله‌ای دیگر که در واشنگتن پست به چاپ رسید نیز، رضاشاه «نیمه‌دهاتی و نیمه‌راهزن» معرفی شد. در واکنش به این مقالات، باقر کاظمی، وزیر خارجه رضاشاه اعتراض شدیداللحنی تسلیم دولت آمریکا کرد و خواستار مجازات روزنامه‌هایی شد که به رضاشاه توهین کرده بودند.

وقتی به او خاطرنشان ساختند که روزنامه‌های آمریکایی تحت حمایت قانون اساسی ایالات متحده قرار دارند، کاظمی درخواست کرد که قانون اساسی آمریکا را به خاطر اعلیحضرت پهلوی تغییر بدهند.[6]

کاظمی به هنگام قتل ایمبری کاردار ایران در واشنگتن بوده و در همان زمان نیز خواستار مجازات آن دسته از روزنامه‌های آمریکایی شده بود که رضاخان را به دست داشتن در قتل ایمبری متهم می‌ساختند و می‌دانست چنین امری شدنی نیست.[7] اما با تقاضای مجددش برای سرکوب روزنامه‌ها و حتی تغییر قانون اساسی آمریکا موجبات استهزاء‌ دیگر دیپلماتها را فراهم ساخت اما با همین رفتار توانست از خشم شاه در امان بماند.

در نهایت روزنامۀ میرور متعاقباً «اصلاحیه‌ای» به چاپ رساند اما چند روز قبل از چاپ آن خبر در روزنامه ایران، یک افسر پلیس، غفارخان جلال، وزیر مختار ایران در واشنگتن را به دلیل سرعت غیرمجاز در حین رانندگی در آلتن مریلند متوقف و او را حبس کرد. دولت ایران مسئلۀ حبس جلال را یک مسئلۀ بین‌المللی دانست و آن را بهانه‌ای برای فراخواندن فرستاده‌اش به واشنگتن، بستن سفارت و کاهش سطح روابط خود با آمریکا قرار داد.

کمی پس از این رویداد، اشمیت به سفارت آمریکا رفت تا مشکلاتی را که به سبب تیرگی روابط دو کشور بر سر مسئلۀ جلال ایجاد شده بود، به آنها اطلاع دهد. صحبت‌های اشمیت با گوردن پی. مریام (کاردار سفارت) مطالب مهمی درباره‌ی رضاشاه در بر داشت. در این صحبت‌ها تصریح شد که اعطای امکانات به باستان‌شناسان آمریکایی بخشی از سیاست رضاشاه برای جلب حمایت دولت آمریکا از رژیم پهلوی بوده است. هرگونه احساس تضعیف این حمایت‌ها (نظیر چاپ مقالات خصمانه در مطبوعات) بلافاصله تأثیری منفی بر فعالیت گروه باستان‌شناسی می‌گذاشت. مریام می‌نویسد: «دکتر اشمیت گفت که موفقیت گروهش تقریباً فقط به نظر مساعد شاه بستگی دارد.»[8]

اما با بی‌پاسخ ماندن انتظارات فراتر از حد رضاشاه، انتقام آن در درز دادن خبر دزدی آثار ملی ایران توسط آمریکا به روزنامه گرفته شد. امری که بیش از پیش اثبات کرد پیشتر این دزدی، با اطلاع شاه محقق شده بود.
عجیب‌تر آنکه نه تنها پوپ از هرگونه بازخواستی مصون ماند، تجارت عتیقه او ادامه یافت و در ایران دارای چنان مکنتی شد که وقتی مرگش در شهریور ۱۳۴۸ فرا رسید، با نظر محمدرضاشاه، محسن فروغی (فرزند محمدعلی فروغی) برای او و همسرش مقبره‌ای نزدیک پل خواجوی اصفهان ساختند.[9]


[1] محبوبی، محمد و درکتانیان، غلامرضا (۱۳۹۵) روزشمار تاریخ معاصر ایران (جلد ۶)، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۸۱

[2] مجد، محمدقلی (۱۳۸۸) تاراج بزرگ: آمریکا و غارت میراث فرهنگی ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص ۳۳

[3] همان، ص ۳۴

[4] مهدوی، عبدالرضا هوشنگ (۱۳۸۰) سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی (۱۳۰۰-۱۳۵۷)، تهران: پیکان، ص ۳۸۵

[5] مددی، سهعلی (۱۳۷۹) پیشینه رضاخان قبل از کودتا، فصلنامه تخصصی تاریخ معاصر ایران، پاییز و زمستان، ص ۲۰۰

[6] تاراج بزرگ، ص ۳۲۲

[7] مجد، محمدقلی (۱۳۹۷) نفت و قتل کنسول آمریکا در تهران، ترجمه مصطفی امیری، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ص ۳۳۹

[8] [8] تاراج بزرگ، ص ۳۲۳

[9] فیض، سید محمدصادق (۱۳۹۷) روزشمار ۱۵ خرداد، ج۴، تهران: شرکت انتشارات سوره مهر، ص ۲۰۲



آرتور اپهام پوپ دزدی در قامت پروفسور ایرانشناس آمریکایی


آرامگاه آرتور پوپ و همسرش فیلیس اکرمن در اصفهان