بررسى عوامل شکل گیرى انقلاب اسلامى


ایرج نظافتی
4586 بازدید

انقلاب اسلامی ایران که در بهمن ماه سال 1357 به ثمر نشست و به پیروزی رسید، در عین داشتن اهداف سیاسی، اجتماعی و مذهبی، نگاهی کاملا فرهنگی نیز به وقایع روز جامعه داشت، به گونه ای که بسیاری از تحلیل گران و کارشناسان انقلاب بهمن 57 در ایران را یک انقلاب فرهنگی می دانند که توده های عظیم مردمی در کنار روحانیت نقش عمده ای را در آن ایفا کردند.

گرچه تلاش مستکبران و زورمندان جهان به ویژه در غرب بر آن بوده است که همواره از انقلاب اسلامی ایران چهره ای ضد فرهنگی ترسیم نمایند اما رهبری مدبرانه حضرت امام خمینی(ره) به عنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی در ایران بر مفاهیم بکر و تازه ای -که در روح انقلاب اسلامی موج می زند- تکیه نموده و بر مشترکات آن با دنیا و اختصاصات منحصر به فرد آن، که در مکاتب گوناگون و جریان های فکری و نحله های مختلف جهان موجود نیست، اصرار ورزید.

امروزه پس از 30 سال، انقلاب اسلامی ایران تا بدانجا پیش رفته که نه تنها از ثبات و اقتدار داخلی و خارجی برخوردار است بلکه به الگویی بارز و مشخص برای سایر کشورهای اسلامی و آزادی خواهان جهان مبدل شده و در واقع اینک صدور انقلاب به جهان به بخش مهمی از رسالت انقلاب اسلامی در سراسر دنیا مبدل گشته است.

اما آنچه که در این سه شماره گزارش روز مورد واکاوی و تجزیه و تحلیل کارشناسان و صاحب نظران قرار خواهد گرفت مهمترین عوامل شکل گیری انقلاب اسلامی در ایران است.

از خود بیگانگی فرهنگی رژیم ستم شاهی

بسیاری از کارشناسان معتقدند که از خودبیگانگی فرهنگی و تلاش برای تقلید از فرهنگ بیگانه دو عامل عمده در فروپاشی رژیم منحوس پهلوی بوده است. «محمدعلی رحمتی نیا» کارشناس امور فرهنگی و استاد دانشگاه می گوید: «در میان دلایل متعددی که سبب سقوط رژیم شاهی شد، مهمترین علت آن که مسایل فرهنگی است تبلور عینی تری دارد، یعنی فرهنگ ایرانی- اسلامی مردم ما در دوران پهلوی و خصوصاً از دهه 30 به بعد نادیده گرفته شد و رژیم طاغوت هر روز بیش از پیش درصدد تزریق فرهنگ های بیگانه و غیرقابل دفاع غرب به درون کشورمان بود.»

رحمتی نیا به برنامه های فرهنگی رژیم گذشته ایران اشاره می کند و می گوید: «اگر فعالیت های فرهنگی حکومت پهلوی دوم در ابعاد موسیقی، سینما، تئاتر، کتاب و... را مورد بررسی قرار دهید به خوبی درخواهید یافت که خط ابتذال، برهنگی، بیگانگی فرهنگی و رواج بی بندوباری در تمامی برنامه های فرهنگی دنبال شده و هیچکدام از این برنامه ها بر الگوهای فرهنگی خودمان تکیه و تأکیدی ندارد، همین مسئله رفته رفته به عامل مهمی در ایجاد شور و حرکت در مردم برای سرنگونی رژیم پهلوی منجر شد.»

وی می گوید: «از دیگر عوامل مهم می توان در جریان انقلاب اسلامی از تولد تا پیروزی از آن استنباط کرد اعمال سیاست های اسلام زدایی در کنار سیاست های ضدفرهنگی بود که مستقیماً از سوی شاه و دربار او هدایت می شد، به شکلی که در بسیاری از فیلم های سینمایی آشکارا به مبانی ارزشی اسلامی اهانت می شد و موسیقی ها سمت و سوی کاباره ای پیدا کرده و اسلام تشیع که مهمترین ارزش شناخته شده مردم ایران بود نادیده گرفته شد، همین مسائل به خودی خود زمینه و بستر نارضایتی عمیق مردم نسبت به رژیم پهلوی را فراهم کرد، با جریحه دارشدن احساسات مذهبی مردم مسلمان ایران دیگر مجالی برای ادامه حضور شاه خائن وجود نداشت و مردم و روحانیت با قیام تاریخی خود حکومت دست نشانده پهلوی را سرنگون ساختند.»

اما «محسن احمدیان» کارشناس مسایل اجتماعی به ابعاد دیگر قیام مردم در پیروزی انقلاب اسلامی اشاره می کند و می گوید: «به عقیده من این انقلاب اسلامی را باید یک انقلاب فرهنگی بنامیم، چرا که حکومت گذشته خصوصاً در سال های آخر عمر خود آشکارا با فرهنگ و ارزش ها و باورهای اعتقادی و مذهبی مردم وارد نبرد شده بود و در جشن هایی مثل جشن هنر شیراز هیچ پرده عفاف و حیایی باقی نمانده بود و در واقع رژیم در پوشش برگزاری جشن های 2500 ساله درصدد حذف و از میان برداشتن فرهنگ دینی و اسلامی مردم بود و می خواست یک فرهنگ منحط و سراسر مبتذل را به جامعه تحمیل کند، همین موضوع خود سبب ایجاد جرقه هایی در میان توده های مختلف مردم برای سرنگونی رژیم پهلوی شد.»

این کارشناس مسایل اجتماعی به مبارزات رژیم منحوس پهلوی با روحانیت اشاره می کند و می گوید: «در طول تاریخ همیشه روحانیون برای مردم ایران قابل احترام و اعتماد بوده اند و بعضاً مردم نیز در بسیاری مواقع در زندگی شخصی و اجتماعی به نوعی برای خروج از تنگناهای زندگی دست به دامان روحانیت شیعه شده اند، از همین رو مقابله حکومت طاغوت و شکنجه و زندان بزرگان روحانیت و افرادی که دارای پایگاه های ارزشی محکم و استواری در میان توده های مردم بودند سبب شد تا صبر ملت ایران به سر آید و رژیمی که از مقتدرترین کشورهای خاورمیانه محسوب می شد به راحتی به زانو درآید.»

نقش جشن های مبتدل در انقراض حکومت پهلوی

بسیاری از تحلیل گران تاریخ معاصر ایران معتقدند که برگزاری جشن های مختلفی که از سوی رژیم پهلوی در دهه 40 و 50 برگزار می شد نقش مهمی در سست شدن پایه های حکومت محمدرضا پهلوی داشته است، از جمله آنان جشن های پرهزینه تاجگذاری، جشن هنرشیراز و...

اما برای اینکه بدانیم این جشن ها با چه انگیزه و به چه شکلی به اجرا درمی آمد لازم است به برپایی جشن هنر شیراز به روایت اسناد ساواک و مرکز بررسی اسناد تاریخی و همچنین مواضع مردم و روحانیون علیه این جشن ها اشاره کنیم.

در نیمه اول سال 1346 و زمانی که دولت ایران خود را برای برگزاری جشن پرهزینه تاجگذاری شاه آماده می کرد، برنامه جشن هنر شیراز در دستور کار قرار گرفت.  در پی این تصمیم هیئت امنایی مرکب از 30 نفر از مقامات بلندپایه کشور شامل نخست وزیر، وزیران، چند استاندار و شهردار برای برگزاری این جشن تعیین شد و در نهایت نخستین جشن هنر شیراز در تاریخ بیستم شهریور سال 1346 آغاز و تا 30 همان ماه به کار خود ادامه داد.

تلاش برای استحاله فرهنگی

هدف از برگزاری جشن های ضد فرهنگی رژیم شاه از جمله جشن هنر شیراز استحاله فرهنگی اسلامی مردم و باز کردن راه نفوذ فرهنگ منحط غرب به داخل کشور بود.  افرادی که به عنوان هنرمند از آمریکا و کشورهای اروپایی برای شرکت در جشن هنر شیراز به ایران دعوت شده بودند شامل رقاصه ها، موزیسین ها، خوانندگان و بازیگران فیلم های غیراخلاقی سینماهای غربی بودند.  کارشناسان مسائل اجتماعی براین باورند که این برنامه ها نتوانست با مردم ایران ارتباط برقرار کند، زیرا با فرهنگ ملت ایران هیچگونه سنخیتی نداشت.

براساس اسناد ساواک و مرکز بررسی اسناد تاریخی، اگرچه برنامه های اجرا شده در جشن هنر تا سال 1355 مستهجن و خلاف اخلاق عمومی بود اما اوج ابتذال در سال 1356 و در ماه مبارک رمضان صورت گرفت. در جشن هنر این سال رژیم منحوس پهلوی ماهیت ضد دینی خود را به عینه آشکار ساخت و اجازه اجرای نمایشی را داد که سفیر وقت انگلیس در خاطراتش در کتاب «غرور و سقوط» آن را به عنوان یکی از نخستین جرقه های انقلاب ایران توصیف کرد.

این نمایش مستهجن «خوک- بچه آتش» نام داشت. آنتونی پارسونز- سفیر وقت انگلیس در تهران- شرح ماجرای نمایش فوق را این گونه بیان می دارد: «جشن هنر سال 1356 شیراز از نظر کثرت صحنه های اهانت آمیز به ارزش های اخلاقی ایرانیان از جشن هنر پیشین فراتر رفته بود. به عنوان مثال یک شاهد عینی صحنه هایی از نمایشی را که ترتیب داده بودند یک باب مغازه را در یکی از خیابان های پررفت و آمد شیراز اجاره کرده و ظاهراً می خواستند برنامه خود را کاملاً طبیعی در کنار خیابان اجرا کنند، صحنه نمایش نیمی از داخل مغازه و نیمی در پیاده رو مقابل آن بود. یکی از صحنه هایی که در پیاده رو اجرا می شد تجاوز به عنف بود که به طور کامل- نه به طور نمایشی و وانمودسازی- به وسیله یک مرد- کاملاً عریان یا بدون شلوار درست به خاطر ندارم- با یک زن که پیراهنش به وسیله مرد متجاوز چاک داده می شد در مقابل چشم همه صورت گرفت.»

سفیر وقت انگلیس در ایران درباره اعتراض های گسترده به این نمایش مستهجن می نویسد: «ولی موضوع به شیراز محدود نشد و توفان اعتراض که علیه این نمایش برخاست به مطبوعات و تلویزیون هم رسید. من به این خاطر موضوع را با شاه در میان گذاشته و به او گفتم اگر چنین نمایشی به طور مثال در شهر منچسترانگلیس اجرا می شد، کارگردان و هنرپیشگان آن جان سالم به در نمی بردند، شاه مدتی خندید و چیزی نگفت.»

اعتراض روحانیون به اقدامات ضد ارزشی رژیم شاه

جشن هنر شیراز یکی از مستهجن ترین برنامه های به اصطلاح فرهنگی حکومت محمدرضا پهلوی بود که اولین اعتراض های جدی از سوی روحانیت را به همراه داشت و روحانی مبارزی از جمله آیت الله دستغیب و شیخ بهاءالدین محلاتی از روحانیون اهل شیراز بودند که طی سخنانی جشن هنر شیراز را محکوم و نسبت به اهانت به مقدسات دینی شدیداً اعتراض نمودند، چنانچه ساواک نسبت به این مسئله حساس شده و پیگیری آن را در دستور کار خود قرار داد. در گزارشی از ساواک در این خصوص چنین آمده است: «برنامه جشن هنر شیراز در تاریخ پنجم شهریور 2536 و در یازدهمین سال این جشن که نمایشنامه ای با عنوان خوک- بچه آتش در مغازه ای واقع در خیابان فردوسی شیراز به نمایش درآمده، این اجرا مورد انتقاد و اعتراض روحانیون و متعصبین مذهبی آن شهرستان قرار گرفته و تقاضا نمودند که از سال آینده از اجرای جشن هنر شیراز خودداری شود و تصمیم گرفته اند که از صبح روز جاری از حضور در مساجد و برقراری نماز جماعت خودداری نمایند.»

موج اعتراض به برنامه های جشن در این سال بالا گرفت و در اکثر محافل رسمی و نیمه رسمی و مطبوعات انتقادات و اعتراضات قابل توجهی بروز کرد. با انتشار خبر برگزاری نمایش مذکور و رسیدن آن به نجف اشرف، حضرت امام خمینی(ره) به شدت برآشفتند و موضع گیری بسیار تند و شدیداللحنی را نسبت به رژیم منحوس پهلوی اتخاذ کردند.

انقلاب اسلامی و مسائل فرهنگی

«انقلاب اسلامی در ایران تنها انقلابی بود که با برخوردهای فرهنگی و سیاسی و نه از راه درگیری مسلحانه علیه رژیم ستم شاهی شکل گرفت، به بیان دیگر باید گفت که انحراف در خط فرهنگی حکومت پهلوی دوم از جمله عوامل بسیار مهم در شکل گیری قیام توده های مردم علیه حکومت وقت بود.»

دکتر علی خوش زبان، کارشناس علوم ارتباطات و استاد دانشگاه ضمن بیان مطلب فوق، در گفت وگو با سرویس گزارش روز کیهان می گوید: «رژیم پهلوی از زمان رضاخان که موضوع ممنوعیت فعالیت های مذهبی و کشف حجاب شکل گرفت تا دوران پهلوی دوم به عناوین مختلف برای مسائل دینی و مذهبی مردم مانع ایجاد می کرد و در صدد کمرنگ جلوه دادن مبانی فرهنگ اصیل اسلامی مردم بود، از طرفی هم در پوشش جشن های 2500 ساله یا جشن هنر شیراز با صراحت تمام درصدد رواج فرهنگ برهنگی، لاابالی گری، بی هویتی و ابتذال بود و به نوعی می خواست فرهنگ غرب را جایگزین فرهنگ ایرانی- اسلامی نماید، همین مسائل سبب شد تا مردم ما در کنار روحانیت قرار بگیرند و به فرهنگ ایثار و شهادت و از خود گذشتگی برسند و این انقلاب را شکل دهند.»

دکتر خوش زبان در ادامه می گوید: «اگر وقایع مهم در شکل گیری انقلاب اسلامی ایران را به دقت بررسی کنیم خواهیم دید که این انقلاب یک انقلاب فرهنگی است و درگیری های مسلحانه در آن جایگاهی ندارد، حضرت امام خمینی(ره) همیشه با فعالیت های مسلحانه و حتی ترور حسنعلی منصور و دیگران به شدت مخالف بوده و معتقد بودند که مردم باید خود به آگاهی لازم برسند و بیدار شوند.»

انقلاب اسلامی با افتخار و سربلندی وارد

سی سالگی خود شده است، انقلابی که در نوع خود در جهان کنونی بی نظیر بوده و به جرأت می توان گفت تنها انقلابی است که براساس اندیشه های ناب اسلامی شکل گرفته و اینک به الگویی برجسته و ارزنده برای کشورهای آزادی خواه جهان مبدل گردیده است.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ماه سال1357 سرمنشأ تحولات عظیمی در منطقه و جهان گردیده و تأثیرات شگرف بین المللی را به دنبال داشته است، انقلابی که با تکیه بر ایمان و باورهای اسلامی و با شعار نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی رژیم سلطنتی را سرنگون ساخت و جمهوری اسلامی را در ایران محقق ساخت.

روژه گارودی اندیشمند مسلمان فرانسوی در یکی از مقالات خود، انقلاب اسلامی ایران را اینچنین توصیف می کند: «به راستی انقلاب اسلامی که امام خمینی(ره) آن را رهبری کرد به هیچیک از انقلاب هایی که در قبل برپا گردید شبیه نیست، در طول تاریخ انقلاب هایی بودند که با هدف تغییر نظام سیاسی برپا گردید، انقلاب های اجتماعی هم در جهان رخ داده است و نشانگر خشم فقرا علیه اغنیا بوده، انقلاب های ملی هم خشم خود را علیه استعمارگران و غاصبان خالی کردند اما انقلاب اسلامی ایران نیز دارای تمامی این انگیزه ها بود، این انقلاب علاوه بر موضوعاتی که گفته شد دارای معانی جدیدی بود که نه فقط حکومت سیاسی، اجتماعی، استعماری را سرنگون کرد بلکه مهمتر از آن تمدن و جهان بینی خاصی را که در مقابل دین علم شده بود، واژگون ساخت.»

با این حال آسیب شناسی دلایل سقوط رژیم ستم شاهی در ایران یکی از مباحث پیچیده، بحث انگیز و مهمی است که در طول سی سال پس از انقلاب بارها و بارها از سوی کارشناسان، تحلیل گران و صاحب نظران غربی و شرقی، ایرانی و غیرایرانی مطرح گردیده و بعضا دلایل متعددی را در این باره برمی شمرند.

سقوط در عین اقتدار

حکومت شاهنشاهی در ایران از قدرت نظامی بالایی در منطقه خاورمیانه برخوردار بود، به گونه ای که در ابعاد داخلی و خارجی حمایت همه جانبه کشورهای غربی از جمله آمریکا و انگلیس را پشت سر خود داشت، اما قیام و خروش یکپارچه ملت ایران آنچنان قوی بود که دیگر مجالی برای زورآزمایی رژیم تا بن دندان مسلح شاهنشاهی در ایران باقی نگذاشت و آن را با تمام هیبت و قدرت سرنگون ساخت.

دکتر علی خوش زبان، کارشناس علوم ارتباطات و استاد دانشگاه در گفتگو با سرویس گزارش روز کیهان به دلایل سقوط رژیم شاه اشاره می کند و می گوید: «حکومت پهلوی دوم یکی از قدرتمندترین حکومت ها در منطقه به حساب می آمد اما رژیم شاه رفته رفته مرزهای فرهنگ و اخلاق و اعتقادات ملت ایران را درنوردید و هر روز صریح تر و بی پرده تر حد و مرز باورها و هنجارها را نشانه گرفت، این مسئله یکی از عوامل مهمی بود که مردم را در برابر حکومت پهلوی قرار داد.» دکتر خوش زبان به نقش برجسته روحانیون در سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران اشاره می کند و می گوید: «به واسطه فرهنگ شرقی و شیعه بودن ایرانیان علما دارای جایگاه خاصی در میان مردم بوده و به نوعی نکته اتکاء توده های مردم به حساب می آمدند، علمای برجسته شیعه در آن زمان نیز با مطرح کردن نقش پشت پرده شاه در هتک ارزش ها این ادبیات را در میان مردم قالب نمودند و مردم را به مبارزه علیه یزید زمان فراخواندند.»

این استاد دانشگاه به آشنایی مردم با فرهنگ عاشورایی و حسینی اشاره می کند و می گوید: «ادامه مبارزات علیه رژیم ستم شاهی و رهبری روحانیون مبارز آن زمان خصوصا حضرت امام خمینی(ره) سبب گردید تا مردم کم کم با فرهنگ عاشورایی و ارزش های معنوی قیام امام حسین(ع) آشنا شوند و در برابر نیروهای نظامی شاه سینه سپر کنند و شهادت را افتخار بدانند و مبارزه با رژیم پهلوی را مبارزه حق و باطل بدانند، از طرفی هم رژیم شاه با اقداماتی که انجام می داد به تحریک مردم می پرداخت و درصدد به روز نمودن فرهنگ ایرانی- البته به غلط- و تبدیل آن به فرهنگ مبتذل غرب بود و تمامی این مسائل سبب گردید تا پایه های حکومت پهلوی متزلزل شود و سقوط کند.» این استاد دانشگاه معتقد است رژیم ستم شاهی تا زمانی که به عرصه فرهنگ وارد نشده بود هیچ خطری او را تهدید نمی کرد اما زمانی که فرهنگ باورها و اعتقادات دینی، ملی و مذهبی مردم مورد اهانت قرارگرفت به نوعی مرگ تدریجی رژیم شاه نیز رقم خورد.

خطاهایی که شاه مرتکب شد

محمدرضا پهلوی در ماه های قبل از سقوط خود گفته بود که کشورش در بیست وپنج سال آینده نیروی پنجم جهان خواهد شد و جمعیت ایران به 65 میلیون می رسد، و سطح درآمد یک ایرانی با درآمد یک اروپایی برابر خواهد شد.

سپس محمدرضا پهلوی اظهار امیدواری کرد که حکومتش تا 15سال آینده ادامه یابد و پس از آن حکومت را به ولیعهد سپرده و کناره گیری خواهد کرد، اما یکسالی از این سخنان نگذشت که تخت طاووسی حکومت شاهنشاهی به لرزه درآمد و عمر سلطنت او نه با سنوات که با ساعات شمرده می شد.

دکتر «ارسلان فلاحی نژاد» کارشناس تاریخ اجتماعی و استاد دانشگاه در تحلیل دلایل سقوط رژیم پهلوی می گوید: «حکومت شاهنشاهی خطاهای متعددی را مرتکب شد و همین خطاها پایه های حکومت سلطنتی را لرزاند و او را به سقوط حتمی نزدیک کرد.»

این استاد دانشگاه می گوید: «یکی از مهمترین اشتباهات تاریخی که شاه مرتکب شد فریب مردم بود، چون هر از چندگاهی وعده هایی را برای برگزاری انتخابات آزاد می داد و می گفت که مردم باید در تعیین سرنوشت خودشان سهیم باشند اما در عمل هیچ کدام از این وعده ها را عملی نکرد، یعنی همیشه سخن از آزادی و انتخابات و حضور مردم در صحنه های مدیریتی کشور بود ولی خبری از صحت آن نبود، این مسئله زمینه بدبینی مردم نسبت به حکومت شاهنشاهی را فراهم کرد، به گونه ای که در این اواخر مردم هیچگونه اعتمادی به شاه و اطرافیانش نداشتند و اظهارات شاه و دولتمردانش کمترین تاثیری در مردم نداشت.»

اما این استاد تاریخ به دلایل دیگری اشاره می کند و می گوید: «اطراف شاه را آدم های کوتوله ای گرفته بودند و به او آدرس غلط می دادند و به اصطلاح مشاور امین او بودند اما در مقابل افراد روشنفکر و آزاداندیش هم بودند که واقعیت های موجود را به خوبی می دیدند، ولی شاه آنان را در دایره دوستان و نزدیکان خود راه نمی داد.»

وعده هایی تحقق نیافته و فریبنده

شاه در یک کنفرانس مطبوعاتی در برابر روزنامه نگاران و خبرنگاران اعلان نمود که کوشش می کند تا دموکراسی حقیقی را در ایران پیاده کند، شاه اضافه کرد که به مخالفین حکومت فرصت و آزادی عمل می دهد تا در یک فضای باز فعالیت کنند و انتخابات آزاد را به زودی عملی می سازد.

در آن روز همه روزنامه ها و رسانه ها از این پیشنهاد استقبال کردند ولی چیزی نگذشت که شاه از حرفش بازگشت، نه از آزادی خبری شد و نه از دموکراسی و آزادی مطبوعات و نه انتخاباتی برگزار گردید.

«احمدعلی کاویانی» کارشناس علوم اجتماعی و تحلیل گر و صاحب نظر، درباره تحقق نیافتن وعده های حکومت پهلوی به مردم می گوید: «شاه بارها و به دلایل مختلف رسماً به مردم وعده هایی می داد ولی آن را عملی نمی کرد، همین موضوع بسترهای سلب اعتماد عمومی ملت ایران از پادشاه را فراهم کرد، به عنوان مثال بارها آزادی زندانیان سیاسی را مطرح می کرد و حدود چند نفری را آزاد می کرد ولی هزاران نفر از انقلابیون همچنان در زندان ها باقی می ماندند.»

وی می گوید: «این بی اعتمادی تا بدانجا گسترده شد که در همان ایام شاه وعده داد که فقط در حد یک پادشاه بدون قدرت باقی خواهد ماند و از تمامی قدرتش چشم پوشی خواهد کرد ولی اغلب ملت ایران حرف او را باور نکردند و بسیاری از مردم اصرار نمودند که شاه باید هر چه سریعتر از مسند قدرت کنار برود، چرا که با توجه به کارنامه ننگین حکومت پهلوی، دیگر شاه از نگاه عامه مردم صلاحیت ادامه سلطنت را نداشت.»

نقش امام خمینی(ره) و اتحاد مردم

این کارشناس علوم اجتماعی یکپارچگی و اتحاد مردم ایران و رهبری عالیقدر حضرت امام خمینی(ره) را به عنوان نقطه عطف پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357می داند و می گوید: «بدون شک اگر رهبری فردی همچون حضرت امام خمینی(ره) و اتحاد مردم نبود این انقلاب هیچگاه به ثمر نمی رسید، چون مردم جامعه روحانیت را قبول داشتند و بیش از همه به حضرت امام خمینی(ره) اعتماد داشته و به ایشان عشق می ورزیدند، به بیان دیگر باید گفت که در هر انقلابی باید رهبری مدبر و آگاه به مسائل زمانه و موقعیت شناس وجود داشته باشد تا حرکت های مردمی را به سمت و سوی درست هدایت کند.»

«محسن هدایتی» دانشجوی کارشناسی رشته مدیریت امور فرهنگی در دانشگاه جامع علمی کاربردی به نقش موثر امام خمینی(ره) و نفوذ او در میان توده های عظیم ملت ایران اشاره می کند و می گوید: «مردم در اواخر حکومت شاه آنچنان شیفته شخصیت حضرت امام خمینی(ره) بودند که با یک پیام کوتاه ایشان سر از پا نمی شناختند، هر وقت امام (ره) می فرمودند که مردم باید به خیابان ها بریزند، ملت ایران یکپارچه و متحد دستورات رهبر عالیقدر خود را اجرا می کردند، همین مسائل را وقتی به دقت بررسی می کنیم می بینیم نفوذ امام خمینی(ره) حتی در بدنه حکومت پهلوی و گارد شاهنشاهی و نیروهای نظامی هم گسترده شده بود و هر روز بخشی از نیروهای ژاندارمری و ارتش به جمع مردم انقلابی می پیوستند و از خدمت در زیر پرچم شاهنشاهی فرار می کردند.»

این دانشجوی مدیریت امور فرهنگی می گوید: «یکی از اشتباهات شاه این بود که نقش روحانیت و مسایل مذهبی در جریانات سیاسی و اجتماعی را نادیده می گرفت و به آن باور نداشت، به عنوان مثال اگر در تاریخ وقایع دوران پهلوی دوم نقش روحانیت و شخص حضرت امام(ره) را حذف کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که قطعاً انقلاب بدون روحانیت و حضرت امام خمینی(ره) به ثمر نمی نشست.»

نادیده گرفتن توانمندی های ایرانیان

از جمله دلایل سقوط رژیم ستمشاهی حضور پررنگ بیگانگان در عرصه های مختلف علمی، پژوهشی و ساخت و تولید محصولات مختلف در ایران و نادیده گرفتن استعدادهای جوانان و متخصصان ایرانی بود. «اکبر یزدی» کارشناس و صاحب نظر در تاریخ معاصر ایران می گوید: «حکومت پهلوی و شخص محمدرضا پهلوی هیچ اعتقادی به توانایی ایرانی ها نداشت و معتقد بود که در هر زمینه ای باید بیگانگان آموزگار ما باشند، در بسیاری از کارخانه های تولیدی از جمله ساخت و تعمیر بالگرد و هواپیماهای مسافربری مستشاران آمریکایی و اروپایی حضوری همیشگی داشتند و حتی افسران ایرانی بدون اجازه مستشاران آمریکایی اجازه باز کردن یک پیچ را هم نداشتند، در آموزش های نظامی همیشه افسران اجنبی ارشد افسران ایرانی بودند و حضور آنها در پادگان های نظامی محترم شمرده می شد و یا در صنایع مادر این خارجی ها بودند که در نقش کارفرما ظاهر می شدند و ایران و ایرانی هیچ شأن و منزلتی نداشت.»

وی به تصویب قانون ننگین کاپیتولاسیون در زمان حکومت ستم شاهی اشاره می کند و می گوید: «محمدرضا شاه با تن دادن به قانون شرم آور کاپیتولاسیون رسماً آمریکاییان را ارجح تر از ایرانیان اعلام کرد که این مسئله تحقیر بزرگی برای مردم ایران محسوب می شد که از یک سو نشان داد حکومت پهلوی کاملاً دست نشانده و عامل اجنبی است و از خود هیچگونه اختیاری ندارد، از سوی دیگر سبب ایجاد فضای تنفر و بدبینی مردم و فاصله ملت با حکومت را فراهم کرد.»

خودکامگی و از خودبیگانگی حکومت منحوس پهلوی تا بدانجا بود که متخصصان و دانشمندان ایرانی در مسایل مهمی همچون ساخت و تولیدات داخلی نه تنها نقشی نداشتند بلکه حتی اجازه اظهارنظر هم به آنها داده نمی شد و اما در یک مقایسه کوتاه به خوبی می بینیم که اینک ایران اسلامی در قله های رفیع علم و دانش میدان دار بسیاری از پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی دنیا است و جوانان متخصص ایرانی در بسیاری از المپیادهای جهانی حرف اول را می زنند.  انقلاب اسلامی مفاهیم جدیدی همچون ارزش های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به ویژه استقلال، آزادی، مردم سالاری، خودباوری، مقابله با سلطه بیگانگان و دفاع از حریم اسلامی را مطرح کرد و پایه های نظامی را در ایران بنا نهاد که اینک پس از گذشت 30سال، به عنوان یکی از مقتدرترین کشورهای دنیای اسلام به الگوی بارز و مستند برای آزادی خواهان و حق طلبان مسلمان سراسر جهان مبدل گردیده است.

بررسی سیر تکوینی پیروزی انقلاب بهمن 1357 در ایران نشان می دهد که یکی از ویژگی های اساسی آن احیاء فرهنگ ایرانی- اسلامی بوده است، اگرچه تمامی انقلاب ها در جهان اهداف فرهنگی خاصی را دنبال می کنند اما به اذعان کارشناسان در انقلاب اسلامی ایران بیشترین شعارها و اهداف متوجه ابعاد فرهنگی و فرهنگ دینی و اسلامی بوده است، به گونه ای که مقایسه نیروهای انقلاب، رهبری عالیقدر روحانیت و در رأس آنها حضرت امام خمینی(ره) و شعارها و انگیزه های مردم با سایر انقلاب ها در جهان به وضوح این تفاوت ها را نشان می دهد. با این حال اینک جمهوری اسلامی وارد سی سالگی خود شده است و به خود می بالد که باوجود جوانان مستعد و اندیشمندان متعدد در مسیر توسعه پایدار با صلابت تمام قدم برمی دارد و ضمن فراهم کردن بسترهای رشد و بالندگی جوانان این مرز و بوم به دنبال تحقق سند چشم اندازی است که آینده ایران و ایرانی را در فتح قله های رفیع علم و دانش و معرفت تضمین می کند.  سوای موارد مذکور انقلاب اسلامی ایران تأثیر فراوانی در بیداری مسلمانان جهان و احیای باورهای دینی و مقابله با نظام های سلطه داشته است.

خودباختگی و خودباوری

در عصری که عزت و شوکت اسلامی توسط استثمارگران و دشمنان اسلام نادیده گرفته و اخلاق و ارزش های اسلامی به بوته فراموشی سپرده شده بود، انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) به وقوع پیوست و فرهنگ و تمدن اصیل اسلامی را به ارمغان آورد و بارقه امیدی در دل میلیون ها مسلمان د رگوشه و کنار دنیا زنده کرد و باعث تجدید حیات اسلام و زنده شدن مجد و عظمت دیرینه جهان اسلام گردید.  اما در ابعاد داخلی نیز انقلاب اسلامی سبب ایجاد خودباوری و خوداتکایی د رمیان مردم و جوانان شد، به بیان دیگر، انقلاب زمینه رشد جوانانی را فراهم کرد که در زمان حکومت طاغوت امکان بروز هرگونه استعدادی از آنان سلب شده بود.

حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمدرضا میرتاج الدینی، نماینده مردم تبریز و عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی در گفت وگو با سرویس گزارش روز کیهان در مقایسه بسترهای رشد استعدادهای جوان در قبل و بعد از انقلاب می گوید: «در رژیم ستم شاهی آنچه که به آن بها داده نمی شد توان، ظرفیت و استعداد جوانان و دانشمندان و اندیشمندان ایرانی بود، یعنی رژیم منحوس پهلوی نه تنها بستری برای رشد و ارتقاء استعدادهای ایرانیان فراهم نمی کرد بلکه میدان کافی هم برای چنین موضوعی ایجاد نمی نمود.»

عضو هیئت رئیسه مجلس به حضور مستشاران خارجی و اجنبی در ایران اشاره می کند و می گوید: «مستشاران و متخصصان خارجی در بسیاری از صنایع ایرانی و تولیدات داخلی حضوری همیشگی داشتند و در عرصه های خاصی که این مستشاران در آن ورود کرده بودند ایرانیان اجازه کار و فعالیت نداشتند، با این حال تمامی صنایع تخصصی و مهم ما زیردست خارجیان و تحت نظارت کامل آنان بود، به عنوان مثال صنایع هواپیمایی ایران به طور کامل تحت نظر مستقیم خارجیان اداره می شد و ایرانیان جرأت نزدیک شدن به این صنایع را نداشتند و همه کارها توسط عوامل بیگانه انجام می گرفت.»

حجت الاسلام میرتاج الدینی که در زمان ستم شاهی دوران جوانی خود را طی می کرده است، می گوید: «در اوایل دهه 1350 و تا سال های 1355 که دوران جوانی را سپری می کردم به خوبی به یاد دارم افرادی که صنعتی، هنری یا استعداد و توانمندی خاصی داشتند به خوبی میدان رشد آنها فراهم نبود و بیشتر مورد تهدید واقع می شدند تا مورد تشویق و اینطور نبود که افراد و جوانان اکتشافات و اختراعات و استعدادهای علمی و پژوهشی خود را به راحتی به پیش ببرند بلکه یا باید زیردست اجنبی نوکری آنها را می کردند و یا باید ساکت می نشستند.» نماینده مردم تبریز درباره حکومت پهلوی می گوید: «شخص محمدرضا پهلوی سنگ ایران را به ظاهر به سینه می زد اما واقعیت این بود که این فرد خائن هیچ اعتقادی به ایران و ایرانی نداشت و یک مهره اجنبی بیش نبود و حتی بدون اجازه آمریکا و انگلیس اجازه هیچ کاری را نداشت، ولی به لطف الهی ظهور انقلاب اسلامی بساط خودکامگی حکومت سلطنتی را در ایران فرو ریخت.»

میر تاج الدینی می گوید: «یکی از ثمرات ارزشمند انقلاب اسلامی در ایران تحقق عینی شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود، به گونه ای که اینک با یک استقلال همه جانبه روبرو هستیم و در تمامی زمینه ها فرصت و بستر پیشرفت های علمی، پژوهشی و نوآوری استعدادهای ایرانی به خوبی مهیاست، اگر دقت کنید می بینید در صنایع نظامی، خودروسازی، پزشکی، المپیادهای علمی، ساخت صنایع مادر، تولید مسایل مورد نیاز، داروسازی و... کاملا روی پای خود ایستاده ایم و بدون کمترین وابستگی و فقط با اتکا به خداوند متعال و استفاده از استعدادهای جوانان کشورمان به پیشرفت های چشمگیری نایل آمده ایم.»

این عضو هیئت رئیسه مجلس می گوید: «اگربه المپیادها و مسابقات جهانی در عرصه علم و تکنولوژی نگاه کنید بدون شک حضور جوانان ایرانی را بر سکوهای افتخار و برتری جهانی خواهید دید، چرا که جوان ایرانی در عرصه های علم و دانش برای بشریت حرف های فراوانی برای گفتن دارد و همه این موارد مدیون انقلابی است که در بهمن 1357 و با نثار خون پاک بسیاری از مردم و جوانان این مرز و بوم به ثمر رسید و پیروز شد.»

نادیده گرفتن توانمندی های ایرانیان

یکی از بارزترین ظلمی که حکومت پهلوی به ملت ایران روا داشت این بود که اعتقادی به استعداد ایرانیان در عرصه های مختلف نداشت. دکتر سید عبدالرضا رستمی نیا، کارشناس امور اجتماعی و استاد دانشگاه در این باره می گوید: «حکومت پهلوی به ساختن کارخانه ها و صنایع بزرگی در ایران دست می زد ولی استعداد و توانمندی ایران و ایرانی را نه تنها باور نداشت بلکه آن را فراموش هم می کرد، یعنی آن قدر که حکومت شاهنشاهی به دنبال این بود که بر سر هر فرد ایرانی یک کلاه اشرافی پهلوی بگذارد و شلوار خارجی پایش کند نیمی از آن را در راه مهیا نمودن بسترهای رشد استعداد و توانمندی ایرانیان به کار نمی برد و از بسیاری از آزادی های مشروع، ملت ما را محروم ساخت.»

این استاد دانشگاه می گوید: «در زمان پهلوی صنایع مهمی در ایران ساخته شد اما متاسفانه در ساخت و طراحی و مهندسی آن هیچ ایرانی دخالت نداشت و حتی اجازه حضور در تصمیم گیری نحوه ساخت نیز به او داده نمی شد، از طرفی هم بازداشتگاه ها و سیاه چال هایی در همان زمان ساخته شد که در هیچ کجای جهان نمونه آن دیده نشده، نمونه بارز آن را می توان در ساخت کمیته ضد خرابکاری ساواک که امروزه به موزه عبرت تبدیل شده ملاحظه کرد.»

رستمی نیا می گوید: «یکی از بزرگترین خطاهای فاحش رژیم ستم شاهی این بود که آن رژیم متوجه ظهور و بروز نسل جوان و روشنفکر ایرانی نشده بود و آنها را باور نداشت بسیاری از جوانان ایرانی برای ادامه تحصیل، دانشگاه های اروپا و آمریکا واقامت در خارج از ایران را ترجیح می دادند و سال ها در دیار فرنگ به تحصیل علم و دانش می پرداختند، همین جوانان تحصیل کرده خارجی زمانی که به کشورشان باز می گشتند در وطن خویش احساس غربت می کردند، چرا که دانش و اندوخته علمی آنها در میهن خودشان هیچ گونه جایگاهی نداشت و بهایی به مدارج علم و دانش آنها داده نمی شد.»

اعتقاد به سرکوب نظامی

حکومت محمدرضا پهلوی خائن اعتقاد فراوانی به سرکوب و اختناق در جامعه داشت، به گونه ای که ساخت سیاه چال ها و زندان های مختلف و وجود شکنجه گران حرفه ای که آموزش دیده موساد و سیا بودند گواهی صادق بر این مدعاست.

«محمدی فر» تحلیل گر مسایل سیاسی در این باره می گوید: «حکومت شاهنشاهی در ایران نه تنها معتقد به سرکوب نظامی مردم در داخل ایران بود بلکه میلیاردها دلار را صرف خرید اسلحه گران قیمت از خارج می کرد چرا که رژیم طاغوت معتقد بود وجود نیروهای نظامی ایران برای دفاع از اراضی و ثروت داخلی ضروری است، این در حالی است که در دنیای کنونی تنها راه متوقف ساختن مسابقه به دست آوردن اسلحه جدید، خلع سلاح جهانی و پیوستن به این خلع سلاح است اما چون شخص محمدرضا شاه به این خلع سلاح هیچ امیدی نداشت، از همین رو به خرید اسلحه و تجهیز نیروهای نظامی پرداخت و بخش عمده نیروهای نظامی را آماده مقابله با ملت خود نمود.»

این تحلیل گر مسایل سیاسی در ادامه همین بحث می گوید: «به خوبی شاهد بودیم که تجهیزات قوی نظامی رژیم شاه نتوانست در برابر خشم فریادهای ملت ایران دوام آورد، حال اگر آن رژیم نیمی از پول های فراوانی که در راه خرید سلاح هزینه شده بود را در راه رفاه عمومی مردم و توجه به اقشار مختلف جامعه صرف می کرد بدون شک از ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت جلوگیری می کرد، اما دیدیم که این چنین نشد و مردم روز به روز از حکومت پهلوی روی گردان می شدند.» وی می گوید: «شکاف میان حکومت و توده های مردم آن چنان گسترده شده بود که از باسواد و بی سواد، روشنفکر و روحانی و دانشجو و دانش آموز، همه از حکومت شاهنشاهی متنفر بودند، این اعلام انزجار حتی در خارج از ایران نیز وجود داشت، به گونه ای که شاه به هر کشوری از کشورهای اروپایی، آمریکایی که می رفت هزاران هزار دانشجوی ایرانی مقیم خارج در مقابلش به تظاهرات پرداخته و سقوطش را خواستار بودند، ماموران پلیس این کشورها هم کوشش بسیاری به خرج می دادند تا جان شاه را از دست دانشجویان و تظاهرکنندگان خشمگین نجات دهند.»

ساواک و گزارش های فریبنده

یکی از اشتباهات محمدرضا پهلوی این بود که به ساواک و گزارش های فریبنده آن کاملا اعتماد داشت. این سازمان برای شاه چنین وانمود می کرد که مردم درکمال آرامش بسر می برند وهمچنان خواهان شاه هستند. اما برای اطلاع از چگونگی شکل گیری ساواک یکی از کارشناسان تاریخ معاصر ایران چنین می گوید: «آمریکایی ها که از جنبش های ملی به ویژه در دوران حکومت مصدق و ملی شدن صنعت نفت درایران تجربه های تلخی داشتند، برای تأمین و نگهداری منافع اقتصادی کارتل های نفتی خود، سرویس مخفی آمریکا - سیا- را جلو انداختند تا با دارو دسته شاه و سایر خانواده های ثروتمند ایرانی وارد گفتگو و عمل گردند. بدین ترتیب ساواک درسال 1335 توسط اعضای سیا پی ریزی شد و با تقدیم لایحه تأسیس آن به مجلس درسال 1336 رسماً فعالیت خود را آغاز کرد.  بلافاصله پس از تأسیس رسمی ساواک، قدرت دیگری وارد گود شد که به خاطر منافع کاملاً ملموس خود به توسعه ساواک کمک می کرد. این قدرت، سازمان جاسوسی اسراییل بود که به خاطر یک هدف دراز مدت مأموران ساواک را آموزش می داد. سازمان اطلاعات و امنیت کشور-ساواک-دارای تشکیلات وسیعی بود که از سه قسمت تشکیل یافته بود، قسمت اول، اداره کل یکم بود که در راس آن رئیس ساواک قرار داشت که شامل بخش های کارگزینی، ارتباط و مخابرات، عملیات سری، تشریفات، مشاوران، بازرسان و دبیرخانه بود.

قسمت دوم، اداره کل دوم بود که این کار شعبه کسب اطلاعات درخارج از کشور و همکاری با ستاد ارتش بود.

قسمت سوم نیز اداره کل سوم بود، این شعبه به کمیته شهرت داشت و مسئولیت حفظ امنیت داخلی کشور را بر عهده داشت. کمیته مرکب از نمایندگان ارتش، شهربانی و ژاندارمری بود که هرکدام وظایف تعریف شده و مجزایی داشتند.

ضمناً ساواک و افراد ساواکی انواع شکنجه های جسمی و روانی را علیه افراد بازداشت شده انجام می دادند و بسیاری از انقلابیون مسلمان به دست جنایت کاران ساواک به شهادت رسیدند.»


روزنامه کیهان ۱۳۸۷/۱۱/۱۲