رویارویی پلیس با تظاهرکنندگان 30 تیر 1331


رویارویی پلیس با تظاهرکنندگان 30 تیر 1331

در تصویر گوشه ای از درگیری پلیس امنیتی با مردم را در خیابانی نزدیک میدان بهارستان  تهران شاهد هستید.

در تیرماه 1331 زمانی که اختلافات شاه و مصدق به اوج خود رسید، مصدق از شاه درخواست کرد که منصب وزارت جنگ را خود مصدق عهده دار شود. اما شاه این پیشنهاد را رد کرد. مصدق که می دانست بدون داشتن وزارت جنگ، قدرت کافی برای مبارزه ندارد و از طرفی زمزمه هایی درباره کودتا شنیده می شد، استعفای خود را تقدیم نمود. همه رجال سیاسی و نیز خود شاه از عواقب این استعفا می ترسیدند و بنابراین شاه سعی کرد تمام توان خود را به کار گیرد تا کنترل اوضاع از دست نرود.

بعد از استعفاء مصدق با آنکه شاه از قوام دل خوشی نداشت، بدلیل اینکه در سال 1328 ( سه سال قبل) نامه هایی بین دربار و قوام رد و بدل شد که باعث کدورت بین شاه و قوام شده بود ؛ با این حال حکم نخست وزیری برای این سیاستمدار کهنه کار زد تا بلکه بتواند با موج مخالفتی که به رهبری آیت الله کاشانی آغاز شده بود ، مقابله کند.

قوام در اولین روز آغاز به کار خود سعی کرد اوضاع را به دست گیرد. او که به دربار و آمریکاییها پشت گرم بود، بزرگترین دشمن خود را آیت ا... کاشانی می دید. زیرا مصدق علیرغم اینکه در این قضیه ذی نفع بود، کاملا خود را از جریان کنار نگه داشت و آیت ا... کاشانی را به میدان فرستاد. مصدق به خانه رفته در بسته بود، به طوری که رهبران جبهه ی ملی هم تا سه روز بعد نتوانستند با او تماس بگیرند... رفت و آمدها در خانه کوچک کاشانی چشمگیر بود، تا پاسی از شب ادامه داشت.

یک روز پیش از آن آیت ا... کاشانی در 28 تیر 1331، اعلامیه ای خطاب به سربازان و نیروهای انتظامی صادر کرد و از آنها خواست که دست خود را به خون برادران خود آلوده نکنند. این اعلامیه موجب آمادگی زمینه ی تظاهرات شد. قوام برای زهرچشم گرفتن از مخالفان، اعلامیه ی معروف خود را صادر کرد. " ظهر روز 29 تیر چون رضا سجادی گوینده ی پرتوان رادیو – که قبلا در حادثه ی بستن کنسولگری های انگلیس مورد سوء ظن مصدق واقع شده، شغل خود را از دست داده بود – اعلامیه ی قوام را خواند، فریاد از هر سو برخاست. او در این اعلامیه با جملاتی ادبی و مطنطن، مخالفان را به اعدام تهدید کرده، برای خود سابقه ی نخستین مبارزه برای ملی کردن نفت تراشیده، نوید روزهای بهتر به مردم داده بود. اعلامیه ی " کشتی بان را سیاستی دگر آمد " – که قوام عمدا شعر منوچهری را تغییر داده، به مقتضای موقع، " کشتیبان " را " کشتی بان " کرده بود – چون توپ در تهران ترکید. آیت ا... کاشانی، قاصدان را پس زد، و علیرغم اصرار بعضی از اطرافیان، دستور داد تا خبرنگاران برای مصاحبه با او بیایند، مصاحبه یی که روز 29 تیر کار قوام را تمام شد، اعلام کرد برای اعتراض به خیابان خواهند رفت . بنابراین دو حریف روبروی یکدیگر صف آرایی کردند.

سرانجام در روز 30 تیر 1331هیجان مردم به اوج خود رسید. مرد و زن به خیابان ریخته و یکصدا خواستار برکناری قوام شدند. از صبح درگیری آغاز شد. سرتاسر تهران، آتش بود و دود. بوی خون و دود در هم پیچیده بود. گریه دردآلود مردم با اشکهای ناشی از گاز در هم آمیخته بود. صدای مسلسل در هوا طنین می انداخت و جنازه ای در خون فرو می غلطید. مردم جنازه ها را روی دست حمل می کردند و هیجان به اوج می رسید. مردم یکصدا بازگشت مصدق را می خواستند و با شعار مرگ بر قوام، اوج برائت خود را اعلام می کردند. در بعضی نقاط، تظاهرکنندگان و سربازان یکدیگر را در آغوش می کشیدند و به جای گلوله، بوسه رد و بدل می شد.  خون مردم بر کف خیابانی ریخته می شد که شاه آباد نام داشت... در خیابان سعدی، مردم جیپی را که علیرضا برادر شاه آن را می راند شناسایی کرده به آن حمله بردند. پسر رضا شاه با شلیک گلوله راه گشود و جان بدر برد.

هرچه روز به پایان خود نزدیکتر می شد، غروب عمر سیاسی یک سیاستمدار کهنه کار، آشکارتر می شد او که می خواست روحانیت را از سیاست دور نگاه دارد، اکنون، خبر استعفای خود را از رادیو می شنید. سرانجام درایت و کیاست آیت الله کاشانی با اتکا به پشتیبانی مردم  بر سیاستمداری کهنه کار که چشم امید به حمایت بیگانگان داشت ، پیروز شد .