روایت یک ایستادگی
از انفجار بیروت تا شهادت سیدحسن نصرالله و ادامه راه مقاومت
حزبالله لبنان مقاومت اسلامی شیخ راغب حرب سید عباس موسوی سید حسن نصرالله جنگ 33 روزه جهاد اسلامی لبنان بیروت ضاحیه
مقاومت در لبنان، پدیدهای تازه و برخاسته از یک مقطع تاریخی خاص نبود؛ ریشههای آن را باید در سالها ایستادگی در برابر اشغالگری و مداخله قدرتهای خارجی جستوجو کرد. از انفجار مقر نیروهای آمریکایی و فرانسوی در بیروت در سال ۱۹۸۳ تا شکلگیری تشکیلات مقاومت اسلامی، ایستادگی مردم و مبارزان لبنانی به اشکال گوناگون ادامه یافت. روحانیونی چون سیدعباس موسوی و شیخ راغب حرب، با مواضع صریح خود در برابر اشغالگران، به این حرکت جان تازهای بخشیدند و جنگ سیوسهروزه، جلوه دیگری از توان مقاومت آنها را آشکار کرد.
با شهادت سیدحسن نصرالله در سال ۲۰۲۴، این مسیر به پایان نرسید؛ مقاومت همچنان ادامه دارد و نیروهای آن با تمام توان در میدان حضور دارند.
آمریکا در لبنان
پس از ظهور رویکرد تک قطبی استکباری آمریکا که در تلاش برای تحکیم سلطهٔ خود بر جهان، در چارچوب روند جهانیسازی سیاسی و اقتصادی و دخالت در همهٔ کشورها و مناطق پیرامون آنها به منظور قرار دادن آنها در دایرهٔ منافع خصوصی آمریکا بوده است، نفوذ اروپا در دو دههٔ اخیر به شدت رو به کاهش نهاده است.
اروپائیان و به ویژه انگلستان کوشیدند تا با استفاده از سابقهٔ استعماری خود در منطقهٔ خاورمیانه، برای خود در این منطقه همچنان نقشی را نگه دارند و مسیری را برگزیدند که کاملا وابسته به سیاست آمریکا بود و در عین حال کوشیدند تا دست کم از لحاظ نظری، تمایزی میان خود و آمریکا نشان دهند.
فرانسویان در ارزیابی میزان قدرت و توان خود در دخالت در منطقه و ترسیم آیندهٔ لبنان راه مبالغه را پیمودند؛ از جمله به دنبال تجاوز اسرائیل در سال 1982، آنها در تشکیل نیروی چند ملیتی در سال 1983 شرکت جستند، از ژنرال میشل عون نیز حمایت کردند و در راستای سیاست های آمریکا در منطقه گام برداشتند.[1]
نشانههای سستی در مبارزین
از طرف دیگر با آغاز دهه هشتاد، نمادهای سستی و ضعف در نسل دهه شصت و بنیانگذاران جنبش فتح و انقلاب فلسطین بروز پیدا کرد. بخشی از این سستی همه جوانان پیشین و فعالان انقلاب فلسطین را در برگرفت.[2]
به موازات حرکت شیعیان[3]، اسلامگرایان اهل سنت نیز تشکیلات اسلامی قدرتمندی را در شمال لبنان (منطقهٔ طرابلس) پایهگذاری نمودند. شیخ سعید شعبان در سال 1982 جنبش توحید اسلامی را در شمال لبنان تأسیس نمود.[4]
نقش روحانیون
نیروهای اشغالگر افزایش نقش روحانیون و اقدام آنان را برای بسیج مردم علیه اسرائیل دریافتند. از برجسته ترین آنها شیخ شهیدان شیخ راغب حرب بود که پس از بازگشت از کنفرانسی در تهران به دنبال تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان یکسره به روستای خود جبشیت رفت و حرکت بسیج عمومی را علیه اسرائیل آغاز کرد.
اشغالگران تلاش کردند تا بر او فشار آورند، یک افسر اسرائیلی برای گفتوگو با وی به خانهاش رفت و او از دست دادن با وی خودداری کرد. راغب حرب در آن زمان جمله ای گفت که بعداً شهرت یافت: مواضع ما سلاح ماست و دست دادن با دشمن به معنای شناسایی اوست.
اسرائیل پس از این ماجرا، در 8 مارس 1983 او را بازداشت کرد که در پی آن تظاهرات مردمی و تحرکات فشردهای از همه شهرها و روستاهای جنوب به سوی شهرک جبشیت و برای یاری رساندن به شیخ به راه افتاد به گونه ای که در برابر این فشار مردمی مستمر نیروهای اشغالگر ناچار به آزاد کردن او پس از 17 روز شدند.[5]
یک فرار مفتضحانه
بالاخره در سحرگاه یکشنبه 23 اکتبر 1983 (یکم آبان 1392 ش) وقوع دو انفجار مهیب، بیروت را به لرزه درآورد مقر فرماندهی تفنگداران آمریکایی در کنار فرودگاه بین المللی بیروت و چند دقیقه بعد مرکز فرماندهی کماندوها و چتربازان فرانسوی در بیروت طی دو عملیات شهادت طلبانه توسط کامیونهای مملو از مواد منفجره مورد اصابت قرار گرفت و با خاک یکسان شد. در جریان این دو عملیات که توسط رزمندگان مقاومت انجام گرفت 241 تفنگدار آمریکایی و همچنین 74 چترباز فرانسوی به هلاکت رسیدند.
وقوع این رخداد عظیم باعث خفت و خواری آمریکا و همپیمانانش شد و اقتدار منطقهای و جایگاه ثباتمند آنها را در عرصهٔ بین الملل به چالش کشید در پی این اقدام غرورانگیز مبارزان مسلمان لبنانی بر ضد قرارگاههای اشغالگران سربازان آمریکایی و فرانسوی و بهسرعت از لبنان گریختند. رزمندگان، مقاومت ارتش متجاوز اسرائیل را پس از گذشت 13 روز از اشغال بیروت وادار به عقب نشینی تا کمربند امنیتی کردند کشتهشدن بشیر جمیل، رئیسجمهور آلت فعل صهیونیستها حلقهٔ دیگری از خنثی سازی توطئهٔ غربیها و صهیونیستها در لبنان بود. [6]
مقاومت اسلامی
سازمان جهاد[مقاومت] اسلامی لبنان (با سازمان جهاد اسلامی فلسطین یا جهاد اسلامی مصر اشتباه نشود) که در آن زمان [اسمش مطرح می شد] یک سازمان واقعی بود [و فقط یک نام پوششی برای حزبالله نبود]. اینکه بعضیها میگویند سازمان پوششی بود، سازمان «تلفنی» بود [که حزبالله عملیات را انجام میدهد ولی به روشی که در آن زمان رایج بود، برای پذیرش مسئولیت عملیات به دفتر نشریات یا شبکههای تلویزیونی زنگ بزنند وبگویند این عملیات کار سازمان جهاد اسلامی بوده]، یا میگویند سازمان «بیانیه دادن» بود [که فقط اسمش پای بیانیهها میآمد]، نه، صحیح نیست. یک سازمان واقعی بود. یعنی یک تشکیلات حقیقی کف میدان وجود داشت، کیفی، کوچک، با تعداد محدودی نیرو، به اسم سازمان جهاد اسلامی.[7]
از طرف دیگر به تدریج، با هدف قرار گرفتن پایگاه های حزب الله به وسیلهٔ هواپیماهای اسرائیل و استفادهٔ مزدوران اسرائیل از اتومبیلهای بمبگذاری شده در بعلبک، عنوان مقاومت اسلامی به صورت غیر رسمی بر سر زبانها افتاد.
حملهٔ هوایی اسرائیل به پایگاه حزب الله در بقاع ( پایگاه جنتا) بسیار تأثیر گذار بود؛ زیرا این حمله پس از حملات شهادتطلبانه به نیروهای چند ملیتی و اسرائیل در 1983 صورت گرفت و اسرائیل رسما اعلام کرد که دلیل حمله هوایی به جنتا این است که این پایگاه، محلی برای آموزش و عملیات علیه ارتش اسرائیل بوده و مسئولیت قتل سربازان اسرائیل در صور بر عهدهٔ آنان است.[8]
به این ترتیب این عملیات بزرگ به دست آنها انجام شد. سالهای بعد با شکلگیری و تقویت ساختار حزبالله لبنان این مسیر ادامه پیدا کرد.
تجاوزهای متعدد
تجاوز اسرائیل به خاک لبنان در سال 1982، به منزله جنگ ششم اعراب و اسرائیل بود. پنج جنگ نخست عبارت است از:
اشغال اراضی فلسطین از سوی اسرائیل در سال 1948 که شامل 20770 کیلومتر مربع از کل سرزمین فلسطین (به مساحت 27027 کیلومتر مربع) بود. این سرزمینها اراضی اشغال شده سال 1948 نام گرفت.
2. تجاوز سه جانبه اسرائیل فرانسه و انگلستان به مصر در سال 1956.
۳.تجاوز اسرائیل در سال 1967 که طی آن اراضی فلسطینی باقی مانده که اراضی 1967 نام گرفت و نیز صحرای سینا از مصر، جولان از سوریه و وادی عربه از اردن به اشغال اسرائیل در آمد.
4. جنگ سپتامبر در 1973 که مصر و سوریه علیه اسرائیل آغاز کردند و بعضی از اراضی اشغال شده خود را در آن بازپس گرفتند.
5 تجاوز علیه لبنان در سال 1978 که در اثر آن، بخشی از جنوب لبنان اشغال و یک منطقه امنیتی در آن ایجاد شد که مزدوران لبنانی اسرائیل به فرماندهی سعد حداد در آن حضور داشتند.
ابتکار عمل در پنج مورد در دست صهیونیست ها و تنها در یک جنگ، در دست اعراب بود. نتیجه این جنگها، توسعه جغرافیایی قلمرو اسرائیل بود که از فلسطین فراتر رفت و اراضی عربی مجاور را در مصر لبنان، سوریه و اردن نیز در برگرفت. توان نظامی اسرائیل و حمایتهای سیاسی بین المللی به رهبری آمریکا، نیروی فشاری تشکیل داده بود تا طرف دیگر را به عقب نشینی و امتیازدهی و نیز مشروعیت بخشی به واقعیتهای تحمیل شده اشغالگری وادار کند. [9]
تاسیس حزبالله
سال 1982، در همان روزهای اول لشکرکشی اسرائیل به لبنان هنوز چشمانداز این لشکرکشی معلوم نبود و ممکن بود جنگ تبدیل به جنگی منطقهای شود. در همان روزهای اول، نیروی هوایی اسرائیل نیروهای سوریِ [حاضر در لبنان] را حتی در بقاع و مرزهای لبنان با سوریه بمباران کردند.
امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) تصمیم گرفت دستهای از نیروهای مسلح ایران را به سوریه و لبنان بفرستد تا به لبنانیها و سوریها و فلسطینیها (یعنی سازمان آزادیبخش فلسطین [که در آن زمان در لبنان بود]) در مقابل لشکرکشی اسرائیل کمک کنند؛ آن هم به سرعت و با وجود مشغولیت ایران به دفاع از خود در جنگی که از طرف نظام عراق جریان داشت.
هیئت عالی رتبهای به دمشق آمد و فرمانده وقت سپاه محسن رضایی هم در این هیئت بود. فکر میکنم یکی از فرماندهان ارتش هم بود (چون آن موقع ارتش ایران فرمانده کل نداشت، ستاد [و مجموعهای از فرماندهان] داشت) و همینطور وزیر دفاع. الان دقیقا اشخاصی را که در هیئت بودند یادم نیست فقط محسن رضایی را خاطرم هست که قطعا بود. [خلاصه] هیئت مشترکی از نیروهای مسلح بود که آمدند دمشق و با رئیسجمهور مرحوم حافظ اسد دیدار داشتند و پیام را رساندند که ما میآییم تا در مقابله با لشکرکشی اسرائیل کنار لبنان و سوریه و فلسطینیها بایستیم. عملا هم نیروهایی به عنوان پیشقراول به منطقه آمدند.[10]
انتقال نیروهای ایرانی به منطقه بود در جریان بود که تقریبا حدود حملۀ نیروهای اسرائیلی مشخص شد. معلوم شد خبری از جنگ منطقهای نیست، خبری از حمله به سوریه نیست، خبری از اشغال مناطق جدید در لبنان نیست؛ اسرائیل به نقطهای رسیده و در همانجا ایستاده است. فقط مانده بود داستان بیروت [که در محاصره بود] و هنوز بحث داشت. در نتیجه جنگ از جنگ کلاسیک و مقابلۀ ارتشها به جنگ چریکی و مقاومت [پارتیزانی] تبدیل شده بود.
و اما جنگ سیوسه روزه
در سالهای حضور حزبالله تجربههای متنوعی را تجربه کرد، در خصوص جنگ 33 روزهای لبنان، موضوع فرق میکرد. از سال 1968 هر وقت اسرائیل اراده می کرد و هر جا لشکر کشی می کرد موفق بود. از سال 1997 در سال 1983 درون سرزمین های اشغالی شش، هفت بار لشکر کشید. اینجا اولینبار بود که در واقع افسانه شکست ناپذیری اسرائیل فرو ریخت: هم در گزارش های داخلی خودشان هم در افکار عمومی جهان. اگرچه خسارتهای فراوانی به مردم لبنان وارد شد و تأسیسات زیادی از بین رفت اما ثابت شد که لبنان پیروز این جنگ بود.
هدفی که در جنگ 33 روزه تعریف کرده بودند از بین بردن حزب الله و به تبع آن مقاومت اسلامی در لبنان بود و شرایط خاصی را بر لبنان حاکم کردند. گفته بودند این کار هم ظرف پانزده روز تمام میشود.
در این باره منوچهر متکی[11] میگوید: «من با بعضی از همکاران و وزرای خارجهٔ عرب که تماس می گرفتم اینها به نوعی مرا دعوت به صبر می کردند و بعد هم می گفتند که تقصیر حزب الله است و طلبکارانه برخورد می کردند.»
نشست وزرای خارجهٔ اتحادیهٔ عرب در اردن تشکیل ولی مواضع خوبی اتخاذ نشد. جمهوری اسلامی در رایزنی با ایتالیا برای خاموش کردن آتش جنگ در لبنان، منجر به برگزاری نشست رم شد.[12]
ایتالیا در رم و بسیاری از کشورهایی که شرکت کرده بودند، در نشست خیلی علاقه مند بودند که آتش بس را تصویب کنند. امریکا و بعضی از طرف های عربی مخالفت داشتند و نمی گذاشتند که آتش بس انجام شود.
پانزده روز که از جنگ 33 روزه گذشت این باور ایجاد شد که ظاهرا اسرائیل موفق نخواهد شد، زمانی که ناوچه اسرائیل در مدیترانه هدف قرار گرفت و شهرهای مختلف فلسطین اشغالی در تیررس جدیتر قرار گرفتند، فضایی ایجاد شد که ظاهرا اسرائیل پیروز این جنگ نخواهد بود و در چنین فضایی، نشست لبنان و اتحادیهٔ عرب برگزار شد و نتیجه این نشست حمایت از لبنان بود.[13]
[1] سلیمانیزاده، داود (۱۳۸۶) انقلاب اسلامی و احیای هویت دینی شیعیان لبنان، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۸۴
[2] ابوحسنه، نافذ (۱۴۰۱) اخگر به گریبان - برگهایی از خاطرات منیر شفیق، ترجمه حسین جابری انصاری. تهران: مؤسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران، ص ۵۰۹
[3] راهاندازی تشکل «شورای لبنان» که مقدمه تاسیس حزبالله شد.
[4] غفوری سبزواری، صادق (۱۳۸۲) حزب الله لبنان، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۹۳
[5] قاسم، نعیم(۱۳۸۷) حزب الله لبنان خط مشی گذشته و آینده آن، ترجمه محمدمهدی شریعتمدار، تهران: اطلاعات، ص ۱۳۵
[6] حسن خلیل، علی(۱۳۹۸) ناگفتههای جنگ ۳۳ روزه، ترجمهٔ صفاء الدین تبرائیان، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۹
[7] متن ترجمه شده مصاحبه سیدحسن نصرالله با غسان بن جدو است که در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ ضبط شد و در چهلمین سالگرد تأسیس حزبالله، به عنوان بخشی از سلسله برنامههای «چهل سال، و همچنان ...» (اربعون و بعد ...) طی پنج قسمت در سال ۲۰۲۲ از شبکۀ المیادین پخش شد.
[8] انقلاب اسلامی و احیای هویت دینی شیعیان لبنان، ص ۱۶۷
[9] حزب الله لبنان خط مشی گذشته و آینده آن ،ص ۹۴
[10] متن ترجمه شده مصاحبه سیدحسن نصرالله با غسان بن جدو است که در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ ضبط شد و در چهلمین سالگرد تأسیس حزبالله، به عنوان بخشی از سلسله برنامههای «چهل سال، و همچنان ...» (اربعون و بعد ...) طی پنج قسمت در سال ۲۰۲۲ از شبکۀ المیادین پخش شد.
[11] وزیر امور خارجه وقت جمهوری اسلامی ایران
[12] روزیطلب، محمدحسن؛ رحمانی، محمد(۱۳۹۳) تاریخ شفاهی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۵۹
[13] همان


















نظرات