اولین بازداشت شهید آیتالله خامنهای
مطابق اسناد شهربانی خراسان در گزارش 20 خرداد 1342[1] آمده است:
«محترما باستحضار میرساند طبق گزارش شماره 5/203 - 42/3/12 شهربانی بیرجند آقای سید علی فرزند حاجی سید جواد خامنهای محصل مدرسه حجتیه قم 24 ساله برای وعظ به آنجا آمده و در شهر از جریانات قم و ایراد ضرب به علما بیاناتی نموده و اذهان عمومی را تحریک کرده نامبرده دستگیر و با پرونده به نظر آقای بازپرس رسیده و فعلا در شهربانی مذکور تحت نظر میباشد. به شهربانی مربوطه دستور داده شد مشارالیه را با پرونده به مشهد اعزام دارد که شخص مذکور ساعت 22 روز 42/3/19 وسیله مامورین بدرقه وارد و صبح روز 42/3/20 به ساواک خراسان تحویل گردیده است. سرپرست شهربانیهای خراسان. سرهنگ افتخار.»
[1] در محرم سال 1342، آیتالله خامنهای پس از انجام مأموریت خود در رساندن پیام امام به علما و مراجع مشهد، روز دوم محرم برای تبلیغ به شهر بیرجند رفتند، و در مدرسهای که طلاب علوم دینی مستقر شدند. ایشان پس از سخنرانیهای بسیار مهم و روشنگرانه خود در آن شهر، بازداشت شدند و به شهربانی مشهد انتقال یافتند.
ایشان درباره آن ماجرا گفتهاند: «در بیرجند در روز تاسوعا بنده را بازداشت کردند، بردند بازداشتگاه شهربانی نگه داشتند. مردم بیرجند میخواستند روز عاشورا به شهربانی حمله کنند و بنده را از آنجا بیرون بیاورند؛ به این نتیجه رسیده بودند. درایت مرحوم آقای تهامی، عالِم برجسته و درجهی یک بیرجند ــ که [ایشان] ملّای بزرگی بود و کسی بود که اگر در حوزهی قم یا نجف بود، قطعاً مرجع تقلید میشد؛ [امّا] آمده بود بیرجند مانده بود ــ نگذاشت که این اتّفاق بیفتد؛ گفت این موجب ایجاد مشکل برای فلانی میشود و جلوی مردم را گرفت. منظور چیست؟ منظور این است که آن روز مردم و علما با این حرکت همراه بودند؛ ما تنها نبودیم. بنده تنها رفته بودم بیرجند امّا یک بیرجند با همهی مردمش، با علمای بزرگش، با ما همراه شدند. این مربوط به بیرجند.
ماه رمضان همان سال بنده رفتم زاهدان. در زاهدان دو عالِم بزرگ بودند: عالِم درجه یک شیعه مرحوم آقای کفعمی بود؛ عالِم درجه یک سنّی مرحوم مولوی عبدالعزیز ملّازهی بود. آنجا هم بنده را دستگیر کردند؛ در نیمهی ماه رمضان بنده را در زاهدان گرفتند و به تهران آوردند و به [زندان] قزلقلعه بردند. مرحوم کفعمی علناً از ما حمایت کرد، مرحوم مولوی عبدالعزیز [هم] یک حکمی در جهت همان حرفهای ما صادر کرد. البتّه من یادم نیست دقیقاً تاریخ آن حکم با زمان حضور بنده در زاهدان چه نسبتی دارد، چقدر بعد از آن بوده یا چقدر همزمان بوده، لکن این حکم در جهت همان کاری بود که ما میکردیم؛ که حالا تفصیل این حکم طولانی است، و نمیخواهم وارد بشوم. این خاطرهی ما است از این مجموعه. یعنی اوّلین حرکت آشکاری که خود این حقیر در مقابلهی با دستگاه طاغوت انجام دادم، با همراهی این دو مرکز مهم که امروز مرکز دو استانند، با مردمش و با علمائش انجام گرفت.»


















نظرات