ترور یاران قدیمی برای بقای حکومت

جنایت های رضا شاه در حق نزدیکانش

بخش نخست: برآمدن و فروافتادن عبدالحسین تیمورتاش


جنایت های رضا شاه در حق نزدیکانش

مقدمه :

بطوور معمول یکی از ویژه گی های دیکتاتورها در طول تاریخ این بود که  در قبال نزدیکان و کسانی که پلکان رسیدن آنها به قدرت بودند، جفا کردند. در این میان رضاشاه زبانزده تاریخ نگاران است. زیرا او حداقل در دوران پادشاهی 16 ساله خود  ( 1304 تا 1320) ، دستور قتل هشت نفر از نزدیکان خود را تنها به جرم اینکه زیادتر از حد لازم قدرت و محبوبیت پیدا کرده بودند ، صادر کرد که البته طرح حذف فیزیکی همه آنها باموفقیت همراه نبود.درمقاله پیش رو به زندگی عبرت آموز یکی از آنها  عبدالحسین تیمور تاش می پردازیم . گرچه تیمورتاش  از نظر شخصیتی انسان وارسته ای نبود ودر سیاست و بازی های قدرت دست کمی از رضاخان نداشت، اما به جهت عبرت آموزی زندگی و سرنوشت او و بویژه شناخت دقیق تر ابعاد جنایتکاری رضا خان در قبال نزدیکان خود ، نمونه است.

تیمورتاش که بود

عبدالحسین خان تیمورتاش معروف به معززالملک و سردار معظم خراسانی فرزند حاج کریم دادخان نردینی معروف به امیرمنظم، متولد سال 1260 شمسی در نردین از توابع بجنورد بود. پدرش که از خان‌های نردین و جاجرم و حاکم سبزوار بود، عبدالحسین را در سال 1273 شمسی  در ۱۳ سالگی برای آموزش به عشق‌آباد فرستاد. پس از آموختن زبان روسی وی در سال ۱۲۷۶ به مدرسه نظامی نیکلایفسکی در سن پترزبورگ وارد شد. در کنار درس نظام، زبان‌های روسی و فرانسه را نیز فراگرفت. وی در این زمان با نام «خان‌نردینسکی» شناخته می‌شد.

عبدالحسین درسال 1286 شمسی پس از 13 سال تحصیل و کار در روسیه  یکسال پس از پیروزی انقلاب مشروطیت، به ایران بازگشت و به دلیل تسلط به زبان فرانسوی و روسی به عنوان مترجم در سن 27 سالگی در وزارت خارجه استخدام شد. با فروکش کردن حوادث مشروطه، وی به سبزوار رفت و در این شهر به سمت «نایب‌الحکومه» جوین [1]برگزیده شد. دوسال بعدعلی‌رغم به حدنصاب نرسیدن سنش برای نمایندگی مجلس که در آن زمان  30 سال بود، به عنوان نماینده خراسان وارد مجلس شورای ملی دوم شد. [2]

پس ازانحلال مجلس دوم در 1290، به ریاست قشون خراسان انتخاب شد. سپس در 18 فروردین 1294 از قوچان به مجلس سوم راه پیدا کرد و از همین زمان، با تحکیم جایگاه خود در عرصه سیاست به عنوان یک چهره سیاسی شناخته شد.در سال 1297 مابین مجالس سوم و چهارم در فروردین 1298 وثوق‌الدوله ـ رئیس‌الوزراـ او را به حکمرانی گیلان برگزید. این انتصاب با اوج‌گیری قیام میرزا کوچک‌خان جنگلی مقارن بود. به دستور تیمورتاش تعداد قابل توجهی از آزادیخواهان نهضت جنگل در گیلان به دار آویخته شدند. بدین ترتیب در سرکوب قوای میرزا کوچک‌خان در نهضت جنگل نقش اساسی داشت. [3] تیمورتاش در 30 مهر همان سال به دلیل بدرفتاری با مردم و ایجاد رعب و وحشت در شهر، برکنارشد. روایت می کنند اودر یک مورد درحالت مستی دستور به دار آویختن 5 نفر از کارگران عادی که مشغول حمل ذغال از جنگل به شهر بودند ، صادر کرد و این حکم بلافاصله به اجرا گذارده شد. [4]

 او پس از کودتای سوم اسفند 1299، به دلیل تماس با نورمن سفیر انگلیس و انتقاد از سیاستهای ضد قاجاری سید ضیاءالدین طباطبائی مدت کوتاهی زندانی و به قم تبعید شد اما با برکناری سید ضیاءالدین آزاد گردید. وی در سوم بهمن 1300 در کابینه مشیرالدوله وزیر عدلیه ودر 10 تیر 1301 به توصیه قوام‌السلطنه، حکمران کرمان و بلوچستان شد. در هشتم شهریور 1303 ـ در مجلس چهارم وکالت قائنات را بر عهده داشت  در مجلس چهارم که کار خود را در تیرماه سال 1300 شروع کرد عضو حزب اصلاح‌طلبان بود که اشخاصی همچون مدرس، آشتیانی، بهبهانی و فیروزمیرزا عضو آن بودند، در آن مجلس از مخالفان قرار داد 1919 وثوق‌الدوله بود. [5] و انتخاب وی به نمایندگی نیشابور از مجلس پنجم تا دوره نهم به طور پیوسته ادامه یافت.

گویا در ناصیه او نوشته شده بود که در هر صورت با قدرتمداران برای رسیدن به مقام همکاری کند تا مسئولیت داشته باشد. در فاصله سالهای 1303 و 1304 وزیر فوائد عامه رضاخان سردارسپه بود و پس از به سلطنت رسیدن رضاشاه از سال 1304 تا آذر ماه 1311 وزیر دربار شد. مهدی قلی هدایت ملقب به مخبرالسلطنه که در آن ایام وزیر و نخست وزیر بوده است در خاطرات خود می‌نویسد: « تیمورتاش وزیر دربار ماست و رافع بین شاه و هیأت و نافذ در هر کار طرف اعتماد شاه است و از سیاست آگاه روزی در هیأت فرمودند (شاه) قول تیمور قول من است.» [6]

قدرت یابی و کامجویی از مقام

تیمورتاش که به همراه افرادی چون داور و فروغی تلاش فراوانی در تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی انجام داده بود، با به سلطنت رسیدن سردار سپه، در 28 آذر 1304 به عنوان وزیر دربار برگزیده شد و از این تاریخ مهم‌ترین و‌آخرین تجربه حیات سیاسی خود را آغاز کرد. تقریباً در شش سال اول دوره سلطنت رضاشاه، تیمورتاش در اوج اقتدار و از نظر سیاسی دومین شخص مملکت به شمار می‌رفت. وی با انجام تغییرات ساختاری در وزارت دربار، آن را به یک مرجع تصمیم‌گیرنده و مجری اراده رضاشاه تبدیل کرد و از این پایگاه سیاست‌های مورد نظر رضاشاه را در راستای تحقق برنامه‌های وی و تثبیت دولت مرکزی به اجرا درآورد. او به استثنای وزارت جنگ که شاه رأساً به ‌آن می‌پرداخت بر تمامی وزارتخانه‌‌ها و دوائر دولتی نظارت داشت. در جلسات هیأت وزیران شرکت می‌کرد و گفته‌ها و عقایدش در هیأت دولت و مجلس حکم گفته شاه را داشت و کسی را یارای مخالفت با آن نبود. ازجمله  در پی تصویب قانون نظام وظیفه اجباری و اعتراض و مهاجرت جمعی از علما به قم تیمورتاش عضو هیأت اعزامی رضاشاه برای مذاکره با علما بود ـ ‌آذر 1306ـ تیمورتاش در انتخابات دوره هفتم مجلس کوشید فقط افراد مطیع رضاشاه وارد مجلس شوند و خود وی نیز همچنان به نمایندگی از مردم نیشابور وارد مجلس شد. خلاصه آنکه  در شش سال اول پادشاهی رضا خان ، اعتماد او به تیمورتاش زبانزد خاص و عام شده بود زیرا وی از هر کاری  در خوش‌خدمتی به سلطنت پهلوی فروگذار نبود و تا آنجا پیش رفت که  حتی روز تولد رضاشاه را عید اعلام کرد.

راز سر به مُهر چرایی افول قدرت تیمورتاش

از آنجا که در زمامداری و کنشگری سیاسی برای کسانی که در خدمت دیکتاتورها قرار می گیرند اوضاع همیشه بر وفق مراد نیست سرانجام زمانی فرا میرسد که مورد غضب دیکتاتور قرار می گیرند. رابطه تیمورتاش و رضا خان نیز از این قاعده کلی استثناء نبود. برای آنکه دلیل اصلی مورد غضب قرار گرفتن تیمورتاش را بررسی کنیم چند فرضیه مطرح شده است.

1- خصلت های شخصیتی رضا خان

به‌طورکلی رضاشاه هر وقت احساس می‌کرد که یکی از نزدیکانش پا را از گلیم خود درازتر کرده است از او به‌سختی انتقام می‌گرفت و از آنجایی که تیمورتاش به‌تدریج به یکی از قدرتمندترین مردان ایران تبدیل شده بود، رضاشاه وی را از میان برداشت تا مبادا از این قدرت علیه خود سرنگونی ارباب خود استفاده کند. تقی زاده با اشاره به این مسئله معتقد بود: «عمده مطلب این بود که شاه از هر کسی که جربزه داشت(منظور از جربزه نفوذ و قدرت است) وحشت می‌کرد و تمام را می‌خواست از میان بردارد.....»[7]برای رضاخان که خود در سایه زدو بندهای سیاسی با انگلیسی ها توانسته بود اعتماد آنها را جلب کند و با حمایت و طراحی  مستقیم انگلیسی ها به پادشاهی  برسد ، این فرضیه همیشه مطرح بود که دیگران هم بتوانند از طریق ساخت وپاخت با سایر قدرتها زمام امور را بدست گیرند. به همین جهت رضا شاه اجازه نمی داد کسی بتواند در برابر او عرض اندام کند. [8]

اما خود  تیمورتاش در یادداشتی در دوره کوتاه حصر، در این مورد به نکته جالبی اشاره کرده که چه بسا عامل این برکناری و سرنوشت بعدی‌اش بوده باشد: «آدمی ظنین مثل شاه که حتی از هوایی که استنشاق می‌کند هراسان است، از نفوذ من می‌ترسد و خیال می‌کند که برکناری‌ام منجر به ظهور عکس‌العمل شدید در کشورهای خارجی خواهد شد و در داخله نیز زمینه انقلابی را فراهم خواهد ساخت. انقلاب به نفع من؟ ابدا... شاه ظنین خیال می‌کند که بقایای حزب ایران نو که من پایه‌گذارش بودم و او از ترس چنین روزی آن را منحل ساخت ممکن است هسته و قدرت مرکزی داشته باشد و به کمک و حمایتم برخیزد.» [9]

2- تمایلات و زیاده خواهی تیمورتاش در قدرت طلبی

دکترقاسم غنی ازدیپلماتهای عصر پهلوی اول و دوم درکتاب خاطرات خود در باره تیمورتاش می نویسد: «مرحوم تیمورتاش دو سه ضعف اساسی داشت : فوق العاده عیاش و شهوتران بود ، شهوتران به حد افراط . وقتی چشمش به زنی می‌افتاد گویی تمام وجود و حواسش متوجه به چنگ آوردن آن زن بود و به چنگ هم می آورد زیرا تمام عوامل فتح زن در او جمع بود .

از دیگر نقایص و ضعف‌های تیمورتاش اعتیاد شدید او به الکل بود . تیمورتاش به حد افراط مشروب می‌خورد. او قمارباز قهاری بود و دنیا و زندگی را قماری بیش نمی‌دانست . زن ، جامه ، مال ، فرزند ، زمین ، آسمان ، شغل ، حیثیت ،همه برایش قمار بود. قمارهای کلان و طولانی او معروف است . سومین مشکل او این بود که فوق العاده عجول بود ، در هیچ کاری مقتضیات زمان و مکان و غرائب و ظرافتهای احوال را در نظر نمی‌گرفت . باالفطره مستبد و خودخواه بود . اطمینانی بیش از حد به خودش داشت و شدیداً مغرور بود . [10]

عبدالحسین تیمورتاش  بعد از پیروزی انقلاب مشروطه  و برگزاری انتخابات مجلس دوم در آبان 1288، به عنوان جوان‌ترین وکیل از خراسان به مجلس راه یافت. همین عامل موجب شد او بیش از اندازه به خود مغرور شود. ریاست قشون خراسان و سپس در گیلان به عنوان عنصر فعال در سرکوب نهضت جنگل یک نوع اقتدارگرایی را در او زنده کرده بود . تیمورتاش در نقطه اوج از هر اقدامی که بتواند اعتماد رضا خان را جلب کند ، دریغ نمی کرد. به همین دلیل طی شش سال وزارت دربار از هیچ ظلمی کوتاهی نکرد و بطور کامل مجری دستورات رضا خان بود. اما او هرگز تصور نمی کرد رفتار دیکتاتور مابانه اش در قبال زیردستان ، سرانجام ممکن است ذهنیت منفی برای رضاخان بوجود آورد که او سودای یرنگونی حکومت پهلوی را در سر دارد.  [11]

3- رقابت های روس و انگلیس در ایران

در دوران حکومت قاجار روسیه تزاری رقابت نزدیکی با انگلیسی ها در ایران برسر توسعه نفوذ و استقرار سلطه بیشتر داشت. در دوران پهلوی اول که انقلاب بلشویکی تازه در روسیه برپاشده بود رقابت بین شوروی و انگلیس ادامه پیدا کرد . با این تفاوت که کودتای انگلیسی 1299 در عمل محدود  قدرت و نفوذ روس ها را در ایران کوچکتر از قبل کرد. تیمورتاش که تحصیلکرده روسیه بود به عنوان یک نیروی بالقوه روسفیل شناخته می شد اما با توجه به وقوع انقلاب کمونیستی در روسیه وهمزمان  افزایش قدرت انگلیسی ها در ایران پس از اجرای کودتای 1299 و برچیدن حکومت قاجار ، تیمورتاش بخوبی به سمت انگلیسی ها چرخش پیداکرد و توانست با تطبیق دادن خود با حاکمان جدید به فعالیت های سیاسی و مشارکت در حکومت جدید بازگردد. با این حال تیمورتاش همچنان مناسبات خود را با روس ها بدلیل تسلط به زبان روسی و آشنایی با فرهنگ آنها حفظ کرد. همین موضوع میتوانست ذهنیتی را برای رضا خان بوجود آورد.

تیمورتاش و پسرش مهرپور درسفر تحصیلی محمد‌رضا پهلوی ولیعهد به سوئیس در 15 شهریور 1310 جزو همراهان وی بودند. تیمورتاش ضمنامأموریت داشت از سوئیس به آلمان، فرانسه، ایتالیا، و سپس انگلیس برود و با مقامات این کشورها درباره مسائل فیمابین مذاکره کند. وی در لندن با «سرجان کدمن» رئیس هیأت مدیره و مدیر عامل شرکت نفت ایران و انگلیس در خصوص مسائل نفتی مذاکره کرد و سپس راهی سوئیس شد. او در راه بازگشت به ایران در مسکو با «مارشال وروشیلوف» وزیر جنگ، ملاقات خصوصی و غیر رسمی داشت. بعداً شایع شد که در این سفر کیف محتوی پرونده مذاکرات نفتی تیمورتاش با مقامات انگلیس به سرقت رفته است. خبر این ملاقات از سوی فتح‌الله پاکروان سفیر ایران در مسکو به رضا شاه اطلاع داده شد و همچنین مأموران اطلاعاتی انگلیس نیز گزارش این ملاقات خصوصی را به سرتیپ آیرم رئیس وقت نظمیه رساندند و وی نیز آن را بلافاصله به اطلاع رضا شاه رساند. در نتیجه تیمورتاش پس از بازگشت به تهران مورد بی‌مهری شاه قرار گرفت. البته رضا شاه به ویژه در 2 سال آخر وزارت دربار تیمورتاش نسبت به زد و بندهای پنهان وی با روس‌ها مشکوک بود.

در همان زمان یکی از مقامات روسیه ادعا کرد که تیمورتاش جاسوس شوروی بوده [12] و مستقیماً با «پولیت بورو» [13] ارتباط داشت است. آنچه که سبب شد رضا شاه این ادعا را باور کند، تلاش روس‌ها برای آزاد شدن تیمورتاش از زندان بود. بطوریکه تقریباً سه ماه پس از دادرسی دوم تیمورتاش در هشتم مهرماه 1312 کاراخان قائم مقام کمیسر امورخارجه (معاون وزارت خارجه) شوروی به ایران آمد و جلساتی در مورد امورات تجارتی و سرحدی با نخست وزیر و وزیر امورخارجه برگزار کرد لیکن در باطن امر برای آزادی تیمورتاش تلاش می‌کرد و حتی در ملاقات با رضاشاه نیز این خواسته شوروی را مطرح کرد. رضاشاه در پاسخ به او گفته بود: «از قضا حال مزاجی تیمورتاش چندان خوب نیست و شاید مرده باشد»

فردوست در «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» راجع به ارتباط‌های پنهان تیمورتاش با روس‌ها می‌نویسد: تیمورتاش که برنامه‌ریزی انتقال محمد‌رضا پهلوی ولیعهد و همراهان را برای سفر به سوئیس ـ 1310ـ بر عهده داشت، وکیل‌الملک رئیس محاسبات دربار را نیز با خود به سوئیس برده بود. دلیل همراه کردن نامبرده، ارتباط‌های تیمورتاش با همسر قفقازی او بود. تیمورتاش با همسر وکیل‌الملک تنها به زبان روسی صحبت می‌کرد. زیرا وی به فارسی تسلط نداشت. فردوست می‌نویسد ارتباط تیمورتاش با این زن قفقازی، جاسوسی بوده است. [14] وی اضافه می‌کند که موضوع گم شدن پرونده نفت که تیمورتاش به اطلاع رضاشاه رسانده بود نیز صحت ندارد. زیرا او پرونده را به روسها داده بود و انگلیسی‌ها از این موضوع با خبر شدند و موضوع را به اطلاع رضاشاه رساندند. از این رو از پایان این سفر، تیمورتاش مورد غضب رضا شاه بود.  مطبوعات انگلیس در هم زمان درمورد حذف تیمورتاش نوشته بودند  تیمورتاش در لندن برای افزایش سهم ایران از درآمدهای نفت تلاش می‌‌کرد، اما نقش مأموران اطلاعاتی انگلیس در افشای تماس او با مقامات روسیه و سپس انعقاد متمم قرارداد دارسی با دولت ایران در خرداد 1312 زمانی که تیموردر زندان رضاشاه به سر می‌بردـ ظن دخالت انگلیس در تصمیم رضاشاه برای حذف تیمور بختیار از معادله قدرت را بیشتر می‌کند.

با این حال هیچ یک از این فرضیات رسماً اعلام نشد و تیمورتاش تنها به جرم ارتشاء محکوم و به خواست رضا شاه اعدام گردید. جالب آنکه رضاشاه که زمانی درباره وزیر دربار مقتدر خود گفته بود «قول تیمور قول من است» پس از کشتن او گفت «از اول خلقت، چنین آدم خائنی وجود نداشته است»[15]

عزل تیمور تاش و محاکمات او

سرانجام تیمورتاش  در سال 1311 از وزارت دربار عزل و دو بار محاکمه شد. یکبار در 25 اسفند 1311 که طی آن به سه سال حبس و استرداد مال حاصل از ارتشاء محکوم گردید و بار دیگر در 4 تیرماه 1312 که به جرم گرفتن رشوه از حاج میرزا حبیب‌الله امین‌التجار اصفهانی برای مداخله و اعمال نفوذ در امر واگذاری انحصار صدور تریاک به 5 سال حبس و پرداخت 9 هزار لیره و دویست هزار ریال محکوم شد. [16]

جریان قتل تیمورتاش در زندان

همزمان با سفر هیات شوروی برای ، خبر مرگ تیمورتاش در 9 مهر 1312 انتشار یافت. او هنگام مرگ 54 سال داشت.در نهم مهر ماه 1312 تیمورتاش را در زندان قصر ابتدا مسموم و سپس خفه کردند و اعلام شد که به دلیل عارضه قلبی در زندان فوت کرده است؛ جنازه وی بدون تشریفات خاصی در امامزاده عبدالله دفن شد.حدود 20 روز پس از مرگ تیمورتاش کلیه اعضای خانواده وی به کاشمر تبعید شدند و تا زمان سقوط رضاشاه اجازه بازگشت به تهران نیافتند.

روز 22 تیر 1360 «ایران تیمورتاش» دختر عبدالحسین تیمورتاش وزیر دربار مقتدر رضاشاه که در پاریس بسر می برد، 48 سال پس از مرگ پدرش اعلام کرد گروه سه نفره شامل سرلشکر آیرم رئیس شهربانی، پاشاخان رئیس کل زندانها و پزشک احمدی پدرم را در داخل دخمهای با بالش خفه کردند و این زمانی بود که تزریق سم به وی توسط پزشک احمدی منجر به مرگ پدرم نشده بود.[17]

مهدی آذر وزیر فرهنگ کابینه محمد مصدق در کتاب خاطرات خود می‌گوید در نشستی با خانم ایراندخت تیمورتاش در روز 13 ژوئیه 1981 در پاریس و به هنگام صرف ناهار ، ایشان خاطرات خود را از مرگ پدرش اینگونه نقل کرد :

«.... من سه یا چهار روز قبل از اینکه پدرم به زندان منتقل شود به اتفاق میرزا هاشم خان افسر به دیدار پدر رفتم . او جسماً سالم به نظر می‌رسید ولی روحیه‌ای بس پژمرده داشت . در این جلسه پدرم قیمومت و سرپرستی فرزندان خود را به آقای افسر سپرد و گفت امیدوارم از آنها در نهایت مهربانی نگهداری کنی . هاشم افسر تحت تاثیر بیانات عبدالحسین تیمورتاش اشک در چشمانش حلقه زد ولی پدرم به او گفت این اشکها را برای روزهای بدتری ذخیره کن . من با آنکه دخترک معصوم و نوجوانی بیشتر نبودم معنی این کنایه را فهمیدم . معهذا از خود حرکتی بروز ندادم . پس از آنکه وقت ملاقات تمام شد آخرین نگاه را به پدرم که به اندازه یک دنیا او را دوست داشتم انداختم و بیرون آمدم . در یک شب میهمانی در باغ سردار اسعد ، تلفنی به سرلشکر آیرم رئیس شهربانی اطلاع داده شد به زندان قصر برود . سرلشکر هنگام عزیمت از میهمانان معذرت خواهی کرد و گفت ظاهراً باید در زندان چند نفر سر به شورش گذارده باشند و اتفاقی افتاده باشد . او به هنگام خداحافظی اظهار می‌دارد شام منتظر من نباشید و سپس از باغ بیرون رفته یکسره به زندان قصر و به دخمه ای که تیمورتاش در آنجا ماههای آخر را در سلول انفرادی به سر می‌برد و بعدها به «دخمه تیمورتاش» معروف شد رفت . در آنجا سرهنگ پاشاخان باجناق رضاشاه که ریاست کل زندانها را برعهده داشت همراه با پزشک احمدی منتظر بودند تا دستور اجرای قتل صادر شود . آنها ابتدا بازوی تیمورتاش را گرفتند و در شرایطی که او مقاومت می‌کرد سم را به داخل رگهایش تزریق کردند . سم کارگر نگردید و در نتیجه تلاش تیمورتاش برای پرهیز از مرگ و تلاش پزشک احمدی برای کشتن طعمه خود ، سر و بدن تیمورتاش خون آلود گردید . سرانجام برای اینکه کار زودتر به پایان برسد با بالش وی را خفه کردند . این بالش خون آلود تنها چیزی بود که از زندان پدرم برای ما ارسال داشتند . سرلشکر آیرم در بازگشت از ماموریت خیلی کوتاه ولی با لحنی موفقیت آمیز می‌گوید : «کار تمام شد ، کارش را تمام کردم» . این واقعه در شب هشتم مهرماه 1312 ساعت 30/11 شب برابر 30 سپتامبر 1933 به وقوع پیوست .....» [18]

پانوشت ها :

 

[1] جوین از توابع سبزوار است . این انتصاب توسط پدر تیمورتاش که حاکم سبزوار بود صورت گرفت.

[2] بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، زوار، تهران، ۱۳۷۴ .

[3] دانشنامه جهان اسلام، ص 817.

[4] صعود و سقوط تیمورتاش، دکتر جواد شیخ‌الاسلامی، انتشارات توس، 1379، ص 32.

[5] بهار، ملک الشعرا، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۴.

[6] هدایت، مهدی قلی، خاطرات و خطرات، شرکت چاپ رنگین، تهران، ۱۳۲۹.

[7] سید حسن تقی زاده، زندگی طولانی؛ خاطرات تقی زاده، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات علمی،1372، صص 233-234.

[8] دانشنامه جهان اسلام، همان، ص 819.

[9] جواد شیخ‌الاسلام، صعود و سقوط تیمورتاش به حکایت اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلیس، تهران، توس، 1379، ص 43.

[10] غنی ، قاسم ، یادداشتهای دکتر قاسم غنی ، به کوشش سیروس غنی ، تهران ، نشر زوار ، 1367 ، جلد 1 صفحه 167 و 168.

[11] فصلنامه گنجینه اسناد: سال نوزدهم، دفتر سوم، پائیز 1388 ، ص 24-15.

[12] بوریس باژانف، منشی استالین هنگام فرار از شوروی از طریق ایران، این راز را فاش کرد.

[13] دفتر سیاسی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی.

[14] ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ج 1، ص 53.

[15] بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست، نشر علم، 1376، ص 196.

[16] صعود و سقوط تیمورتاش ، همان.

[17] ایراندخت تیمورتاش فرزند اول عبدالحسین تیمورتاش (وزیر دربار رضاشاه) بود . ایراندخت در سال ۱۲۹۵ زاده شد. وی در تهران رشد کرد و در دوران تحصیل از دانش آموزان ممتاز مدرسه «ناموس» بود . سپس برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و از دانشگاه سوربن این کشور دکترای فلسفه گرفت. او با پشتکار بسیار توانست دکتر احمدی، قاتل پدرش و دیگر فعالان زمان رضاشاه را به محاکمه بکشاند. ایراندخت که در 1355 به سمت وابسته فرهنگی و مطبوعاتی سفارت ایران در فرانسه منصوب شد ، از شاعر‌ان مشهور بجنورد محسوب می‌گردید . او سرانجام در سال ۱۳۷۰ ه.ش در پاریس درگذشت.

[18] قزاق؛عصر رضاشاه پهلوی به روایت اسناد وزارت خارجه فرانسه ، نویسنده و مترجم : محمود پورشالچی ، انتشارات مروارید ، 1384 ، ص 573.


موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی