طرح چرچیل ترومن در مقابله با حزب توده و اثر آن بر تاریخ نفت ایران


طرح چرچیل ترومن در مقابله با حزب توده و اثر آن بر تاریخ نفت ایران

پس از گذشت دورۀ پنج روزۀ سقوط و بازگشت مصدق که بین 17 تا 22 ژوئیه 1952 و پیروزی او ، در به دست آوردن حکم دیوان بین المللی مبنی بر اینکه این دادگاه صلاحیت قضاوت و رسیدگی به بحران نفت ایران را ندارد ، دین اچسون ، وزیر خارجه آمریکا ، به این نتیجه رسید که هیچ چاره ای جز حمایت از مصدق به عنوان تنها سد موجود برای مقابله با کمونیسم در ایران ندارد.

گروه انرژی - بخش های نخست و دوم و سوم بررسی روند قراردادهای نفتی ایران با عنوان "فراز و نشیب قراردادهای نفتی ایران 1280 تا 1357 از دارسی تا چرچیل" در تاریخ 10 اردیبهشت و "قراردادهای نفتی ایران از رضا خان تا دولت رزم آرا" در تاریخ 13 اردیبهشت  و "طرح ملی شدن صنعت نفت، و چند پاره شدن احزاب و تمایلات سیاسی در ایران" در تاریخ 20 اردیبهشت  منتشر شد. 

اینک بخش  چهارم این گزارش ها با عنوان "طرح چرچیل ترومن در مقابله با حزب توده و اثر آن بر تاریخ نفت ایران" از نظر مخاطبان گرامی می گذرد:

پیشنهاد بانک بین المللی- زمانی که مصدق برای گفتگو با وزارت امور خارجه آمریکا در واشنگتن بود ، سفیر پاکستان به او گفت که شاید بانک توسعه و بازسازی بین المللی ( بانک جهانی ) بتواند در رفع بحران نفت ایران کمکی بکند.

مصدق این ایده را پسندید ، و در تاریخ 10 نوامبر سال 1951، رابرت گارنر ، معاون رئیس بانک بین المللی ، با او تماس گرفت و شرایط عمومی و اصولی را که بانک بر آن اساس می توانست به راه اندازی مجدد صنعت نفت ایران کمک کند را برایش تشریح کرد. گارنر پیشنهاد کرد که این بانک برای راه اندازی صنعت نفت ایران باید سیستم مدیریت موقت را به مدت دو سال طراحی و پیاده کند. 

این مدیریت، مسئولیت بانک را بر عهده می گیرد و توسط اتباع کشورهایی که درگیر مناقشه نیستند اداره می شود. بانک همچنین ، متن قرارداد فروش نفت ایران به AIOC را تنظیم می کند ، بخشی از درآمد حاصل از فروش درحسابی سپرده گذاری و تا زمان حل و فصل نهایی اختلاف به امانت باقی می ماند ( بامبرگ ، صص 465-70 (

طرح چرچیل- ترومن. پس از گذشت دورۀ پنج روزۀ سقوط و بازگشت مصدق که بین 17 تا 22 ژوئیه 1952 و پیروزی او ، در به دست آوردن حکم دیوان بین المللی  مبنی بر اینکه این دادگاه صلاحیت قضاوت و رسیدگی به   بحران نفت ایران را ندارد ، دین اچسون ، وزیر خارجه آمریکا ، به این نتیجه رسید که هیچ چاره ای جز حمایت از مصدق به عنوان تنها سد موجود برای مقابله با کمونیسم در ایران ندارد.

او پیشنهاد کرد که دولت های بریتانیا و ایالات متحده باید به مصدق پیشنهادی مشترک ارائه دهند. طرح چرچیل- ترومن که چندین بار جرح و تعدیل شده بود اول بار در تاریخ 30 اوت سال 1952، به طور رسمی و توسط جورج میدلتون و لوی هندرسون سفیران بریتانیا و آمریکا در تهران به دکتر مصدق تقدیم شد و پس از بررسی های نهایی سرانجام در 20 در فوریه 1953، به شرح زیرپذیرفته شد:  

1- مدیریت و کنترل صنعت نفت ایران در دست ایرانیان باشد .  برای اولین بار مصدق با توافقی روبرو شد که مستلزم مدیریت و کنترل عملیات نفتی توسط خارجی ها نبود.

2- جبران خسارت باید از سوی دیوان عدالت بین المللی و بر اساس قانون ملی کردن انگلیس صورت گیرد ، که در عمل به معنی همان قانون ملی کردن زغال سنگ مربوط به سال 1946 بود. در پرداخت غرامت نیز، دولت ایران می بایست تنها به میزان 25 درصد از درآمد صادرات نفت خود را به صورت نقدی بپردازد.

3- ایالات متحده امریکا  نیز می بایست در ازای تحویل نفت آتی  از سوی ایران به آژانس تدارکات مواد وزارت دفاع، مبلغ 100 میلیون دلاربه ایران بپردازد .

4- دولت ایران ، نیز می بایست در مورد یک قرارداد بلند مدت فروش ، با یک کنسرسیوم بین المللی مذاکره کند که در آن شرکت AIOC   هم سهمی داشته باشد.

در تاریخ 7 مارس 1953 اطلاعیه ای در واشنگتن صادر شد و اعلام کرد که دولت آمریکا ، پیشنهاد 20 فوریه 1953 را منصفانه و معقول و مطابق با اصل ملی شدن صنعت نفت می داند ، اما در 20 مارس، مصدق در یک سخنرانی رادویی طرح 20 فوریه را رد کرد.

مصدق به عنوان آخرین چاره ، به رئیس جمهور آیزنهاور که پس از ترومن روی کار آمده بود ، نامه ای نوشت و درخواست کمک مالی کرد. پاسخ آیزنهاور ، در نامه های بود که هندرسون در 3 ژوئیه به مصدق تحویل داد. در این نامه، آیزنهاور درخواست مصدق را برای کمک رد کرد چرا که منصفانه نبود که پول مالیات دهندگان ایالات متحده را صرف کمک به ایران کند ، در حالیکه ایران در صورت توافق برسر پرداخت غرامت، می تواند از راه فروش نفت به منابع مالی سرشاری دسترسی داشته باشد و در نهایت با این نامه ، باب مذاکرات با مصدق بکلی بسته شد. ( بامبرگ ، صص 473-87 (

شکست دکتر مصدق در حل و فصل بحران نفت با وخامت شدید شرایط اقتصادی و وخیم تر شدن اوضاع سیاسی داخلی ایران همزمان شد 

شکاف بین دکتر مصدق و شاه که ابتدا از ایدۀ ملی کردن حمایت کرده بود عمیق تر شد. علاوه بر این ، همبستگی درون جبهه ملی، سنگر اصلی دکتر مصدق  تا حد زیادی تضعیف شد و او حمایت متحدان اصلی خود ، از جمله آیت الله کاشانی ، حسین مکی، مظفر بقائی، و بسیاری از شخصیت ها و سازمان های دیگر را از دست داد.

   دکتر مصدق در نهایت با تحریک و تشویق مستمر انگلیس و آمریکا ، توسط شاه برکنار شد، اما شاه، پس از مقاومت مصدق در برابر این اخراج و عدم کناره گیری وی، کشور را ترک کرد. این رخداد با شورش در تهران ، در حمایت از شاه همراه شد و سرانجام در ماه اوت سال 1953 به سقوط دولت دکتر مصدق ، تشکیل دولت ارتشبد فضل الله زاهدی و بازگشت شاه به کشور انجامید (نگاه کنید به EIR ، جلد VI ، صص 354-56 ).

به این ترتیب ، زمینه  لازم برای حل و فصل بحران نفت ایران ، و رسیدن به توافق نامه ای جدید برای احیای صنعت نفت ایران ( یگانه ، ص 61-64 ) فراهم گردید.

برای نشان دادن این فرصت طلایی که با پذیرش پیشنهاد 20 فوریه1953 چرچیل - ترومن در چنگ دکتر مصدق بود و می توانست وی را در رسیدن به هدف ملی کردن صنعت نفت به موفقیت کامل برساند ، بهتر است متن زیر از صفحه 511 تاریخ شرکت نفت بریتانیا ، ج 2   ، نوشتۀ   بامبرگ بطور کامل نقل شود :

شرکت AIOC  ، به خاطر حق شناسی نسبت به دکتر مصدق دین بزرگی به گردن داشت ، زیرا مصدق  با استفاده از وحشت آمریکا از کمونیسم توانسته بود با توصل به زور امتیازات متعددی از بریتانیا بگیرد ، و در فوریه 1953 شرایطی به وی پیشنهاد شد که می توانست کنترل صنعت نفت ایران را به دست ایرانیان بسپارد و AIOC را با تنها یک سهم در کنسرسیوم مسئول بازاریابی بین المللی و صادرات نفت ایران از دایره این کار کنار بگذارد.

همینجا بود که دکتر مصدق مرتکب اشتباه بزرگی شد و نتوانست درک کند که تمام امتیازاتی را که می توانست به چنگ آورد را از دست داده است .  او با پس زدن ایالات متحده آمریکا و بریتانیا و محدود کردن دایرۀ اختیارات آنها ، باز هم زیاده خواهی کرد و خواستار گشودن باب مذاکرات جدید با دولت ارتشبد زاهدی شد و با اینکار سقوط خود را سرعت بخشید.  

 " مصدق ، با توجه به ماهیت پایه های قدرت خود ، که در شعارهای ملی کردن نفت تبلور یافته بود ، فضای بسیار کمی برای مانور داشت ، و دیگر هیچگونه سازشی را با AIOC و بریتانیا بر نمی تابید، چه رسد به اینکه بخواهد برای رسیدن به توافق، ابتکار عملی مثبت به خرج دهد و در عین حال ، به خیانت به آرمان های خود و طرفدارانش متهم نشود.

به گفته جورج مک گی، معاون وزیر امور خارجه امریکا در دولت ترومن ، که طی 20 ملاقات مختلف با دکتر مصدق، بین 8 اکتبر تا 18 نوامبر  1951 بیش از 80 ساعت در ایالات متحده با وی گفتگو کرده بود ، " مصدق این تصور را ایجاد کرد که به شدت تنها مانده، و دیگر به کسانی که به او مشاوره می دهند و بر او احاطه دارند اعتمادی ندارد.  

مصدق به طرز دردناکی از عدم امکان ذاتی رئیس دولت ایران در رسیدن به توافق برسر توسعه منابع طبیعی خود با شرکت های خارجی آگاه بود، به ویژه شرکتی که متعلق به کشور قدرتمندی مانند انگلستان باشد.

حال اینکه توافقی صورت نگرفته بود باز هم نمی توانست چندان بد باشد، اما نوعی   بدگمانی در بخشی از مردم بوجود آمده بود که مبادا مصدق به دام رشوه خواری افتاده باشد و یا تحت فشار بوده باشد " ( بیل و لوئیس ، ص 298 ) . وی در خاطرات خود ، حین بحث پیرامون نگرانی هایش از عواقب ناشی از هر گونه توافق برسر حل و فصل غرامت ، می گوید: "اگر صلاحیت دیوان بین المللی لاهه تایید می شد و این دادگاه ما را به پرداخت حداقل غرامت متعهد می کرد، آنگاه معلوم می شد که چگونه عوامل خارجی ، امضا کنندگان این توافقنامه را به خیانت متهم می کردند و آنها را به سرزنش و لعنت ابدی محکوم می کردند( موحد. ص 648) .          

  مصدق موفق شد نفت ایران را ملی کند، اما در استفاده از این " ملی شدن " در جهت منافع کشورش شکست خورد . او می بایست حتی شده به قیمت هزینۀ سنگینی که بر دوش خود و به مردم ایران تحمیل می کرد ، به تلاش خود تا حذف آخرین بقایای کنترل خارجی از ایران ادامه می داد.  

موافقت نامه کنسرسیوم نفت 1954-   با روی کار آمدن دولت زاهدی ، زمینه برای بازگرداندن نفت ایران به عرصۀ تولید و به بازار جهانی فراهم شد. اما این کار چگونه باید انجام می شد؟ شرکت AIOC ، البته صالح بود،  اما اگر این شرکت رهبری را بر عهده می گرفت آتش ملی گرایان ایران بار دیگر شعله ور می شد. واضح است که دولت آمریکا باید که راه را برای حل و فصل بحران نفت هموار می کرد.

وزارت امور خارجه ، هربرت هوورِ پسر را، به عنوان نماینده ویژه وزیر امور خارجه دالس ابقا کرد تا ببیند آیا می تواند یک کنسرسیوم جدید شرکت نفت برای کنترل منافع AIOC تشکیل دهد. دولت آمریکا استفاده از قوانین ضد تراست خود را در مورد ایران نادیده گرفت ، و پس از آن مذاکرات میان شرکت های انگلیسی و آمریکائی با امضای یک یادداشت تفاهم در تاریخ  9 آوریل 1954 به پایان رسید.

این یادداشت تفاهم برای تشکیل کنسرسیومی مهیا شده بود که در آن سهام به میزان : 40 درصد برای ) AIOC  که در دسامبر سال 1954 به شرکت نفت بریتانیا تغییر نام داد )؛ 14 درصد برای رویال شل هلندی ، 8 درصد برای هر یک از پنج شرکت استاندارد اویل ایالات متحده یعنی ( NJ ) ، سوکونی ،سوکال، تگزاس و خلیج می باشد و 6 درصد برای شرکت شرکت نفت پاریس ( CFP ) تقسیم می شد.   

اما این تقسیم بندی ها بعدها در آوریل 1955 تغییر یافت، هنگامی که هر یک از شرکت های بزرگ ایالات متحده یک درصد از سهم خود را واگذار کردند به طوری که 5 درصد سهم برای 9 شرکت نفتی کوچکتر مستقل امریکایی بباقی بماند تا آنها بتوانند به سازمان مشترک، آژانس IRICON که برای همین هدف تشکیل شده بود رخنه کنند.

پس از آنکه ترتیبات لازم برای شکل دهی این کنسرسیوم در لندن داده شد مذاکرات به تهران منتقل شد ، و در آنجا پیرامون چگونگی عملیات آتی صنعت نفت ایران، بحث هایی میان نمایندگان کنسرسیوم و دولت ایران درگرفت.


بولتن نیوز