روایتی متفاوت از ماجرای مک‌فارلین و شکست برنامه آمریکا علیه ایران


روایتی متفاوت از ماجرای مک‌فارلین و شکست برنامه آمریکا علیه ایران

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۶۵، هفته‌نامه «الشراع» لبنان که قدیمی‌ترین و یکی از پرمخاطب‌ترین نشریات لبنانی است، فاش کرد که رابرت مک‌فارلین، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور ریگان، به‌صورت پنهانی و با کمک رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران اسلحه فروخته است. بعدها مشخص شد که این خبر توسط برادر داماد آیت‌الله منتظری، یعنی سیدمهدی هاشمی، به حسن الفحص، خبرنگار «الشراع»، رسیده است. برخی منابع روایت می‌کنند که محافل نزدیک به مهدی هاشمی ــ که خود در آن روزها متهم به فعالیت‌های تروریستی بود ــ این خبر را با ترکیبی از واقعیت و دروغ، برای پوشش جرایم خودشان درز داده‌اند.[1]

 

واکنش‌های طرفین

با افشای این مسئله، مقامات آمریکایی و ایرانی مجبور به واکنش و موضع‌گیری شدند. فردای انتشار این مقاله در الشراع، در ایران «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» (۱۳ آبان) بود. اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس، در سخنرانی خود به‌مناسبت این روز توضیحاتی دربارهٔ این ماجرا نیز ارائه داد. هاشمی اعلام کرد که مک‌فارلین با گذرنامۀ جعلی ایرلندی و نام مستعار «شون دولین» وارد تهران شده و هیچ یک از سران سه قوه و حتی نخست‌وزیر با او دیدار نکرده‌اند.[2]

در آن‌سو نیز رونالد ریگان در تلویزیون ملی آمریکا حضور یافت و ضمن تأیید مبادلۀ تسلیحاتی، تأکید کرد که این معامله، در برابر آزادی گروگان‌ها از لبنان صورت نگرفته است. ریگان در آن سخنرانی به صراحت گفت: «ایران در قسمتی از پراهمیت‌ترین منطقه جغرافیایی جهان قرار دارد [...] منابع نفتی ایران برای سلامت درازمدت اقتصاد جهان حائز اهمیت است. به این دلایل به نفع ماست تا در پی تحولاتی در داخل ایران باشیم»[3] این جمله به خوبی نشان می‌داد که هدف اصلی آمریکا فراتر از یک معاملۀ ساده، نفوذ استراتژیک و تغییر در ساختار قدرت ایران بود.

 

ماجرای گروگان‌گیری

ادعای آمریکایی‌ها این بود که گروگان‌گیری شش شهروند آمریکایی (از جمله رئیس دانشگاه آمریکایی بیروت و رئیس ایستگاه سیا در لبنان) توسط گروه «جهاد اسلامی» به رهبری عماد مغنیه، در تلافی ربوده شدن احمد متوسلیان و سه دیپلمات ایرانی در لبنان انجام شده بود.[4] ریگان البته بعداً در کتاب خاطرات خود (یک زندگی آمریکایی) که در ۱۹۹۰ میلادی منتشر شد، به‌صورت غیرمستقیم تأیید کرد که معاملۀ تسلیحاتی ادعایی با ایران برای آزادسازی گروگان‌ها انجام شده است. او در این کتاب گفته است که وی به‌شدت نگران سلامت گروگان‌های آمریکایی بوده و به همین دلیل با این مبادلۀ تسلیحاتی موافقت نموده است.[5]

هدف آمریکا

ماجرای معامله تسلیحاتی با ایران بعدها با دو نام مشهور شد؛ یکی «ایران‌گیت» (که اشاره به رسوایی واترگیت نیکسون داشت) و دومی «ایران‌کنترا» بود. نام دوم از آن روست که بعداً معلوم شد بخشی از پول حاصل از فروش سلاح به ایران، به گروه شورشی «کنترا» در نیکاراگوئه (که علیه دولت ضدآمریکایی دنیل اورتگا می‌جنگید) داده می‌شد. این کمک‌ها طبق قوانین آمریکا ممنوع بود، بنابراین کاخ سفید درآمد حاصل از معاملۀ پنهانی با ایران را چرخاند تا کنتراها را تأمین کند. حتی بعداً فاش شد که کنتراها همۀ این پول را دریافت نکردند و همچنان به قاچاق مواد مخدر متکی بودند.[6] به عبارت دیگر، آمریکا برای تأمین مالی یک گروه شورشی غیرقانونی، دست به معامله‌ای پنهان با دشمن اعلام‌شده‌اش زد؛ فریبی که در آن خود فریب‌دهنده نیز گرفتار تناقض‌های حقوقی و سیاسی شد.

البته آمریکا سوای از این موارد، اهداف بزرگتری را در سر می‌پروراند و در دیدگاه آن‌ها چنین معامله‌ای چیزی بیش از یک معاملۀ تسلیحاتی بود. آنها می‌خواستند از این راه با سیاست‌گذاران اصلی ایران ارتباط مستقیم برقرار کنند.[7] برخی منابع اینگونه روایت می‌کنند که شیمون پرز، نخست‌وزیر اسرائیل، در ژانویه ۱۹۸۶ نقشه‌ای به آمریکا پیشنهاد کرد که بر اساس آن، با فروش سلاح به ایران می‌توان «حکومت میانه‌روتری» را در تهران روی کار آورد. اسرائیلی‌ها حتی باور داشتند که بعد از یکی دو معامله، آیت‌الله خمینی کناره‌گیری خواهد کرد. این نقشه توسط مشاور امنیت ملی آمریکا، جان پویندکستر، به ریگان گزارش شد. و ریگان فروش هزار موشک تاو از طریق اسرائیل را تصویب کرد.[8] این تصور ساده‌انگارانه نشان می‌داد که سازندگان این سناریو تا چه حد از شناخت واقعیت ایران دور بودند.

 

اسب تروآی مک‌فارلین

اما این نقشۀ فریبکارانه با درایت امام خمینی (ره) به بن‌بست خورد و هیچ یک از سران سه قوه و نخست‌وزیر وقت ایران با مک‌فارلین ملاقات نکردند.[9]

پس از افشای ماجرا، خود مک‌فارلین در مصاحبه‌ای اعتراف کرد که این سفر و فروش سلاح سه هدف اساسی را دنبال می‌کرده است. نخست توقف صدور انقلاب اسلامی در منطقۀ خلیج فارس، دوم مذاکره برای خاتمۀ جنگ ایران و عراق، و سوم آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان، از اهداف آمریکایی‌ها در این معامله بوده است. او هر چند در ابتدا خبر سفر را تکذیب کرد، اما بعداً ناچار شد به آن اعتراف کند. این اقرار، نشان می‌داد که آمریکایی‌ها با پوشش انسان‌دوستانه (آزادی گروگان‌ها) در پی اهداف استراتژیک دورتری بودند که دست‌شان رو شد.[10]

 

خطای محاسباتی آمریکایی‌ها

هیئت آمریکایی برای نشان دادن حسن نیت خود، هدایایی نیز به همراه داشت. سه قبضه کلت برای رؤسای سه قوه، یک کیک به شکل کلید، و یک انجیل امضا شده توسط ریگان از جمله هدایای آمریکایی‌ها بود. آمریکایی‌ها انتظار داشتند این کیک در ضیافتی با مقامات ایرانی خورده شود تا نماد گشوده شدن قفل روابط دو کشور باشد.[11] این هدایا، بیش از آنکه نشانی از حسن‌نیت باشد، بوی یک فریب کودکانه و سطحی می‌داد. بعدها، در ۸ بهمن ۱۳۶۵، دولت ایران همان انجیل را به همراه دستخط ریگان به نمایش عموم گذاشت[12] تا عموم مردم ابزارهای فریبکارانه‌ای که آمریکایی‌ها برای نفوذ استفاده کردند را به چشم ببینند.

واکنش حضرت امام

امام خمینی پس از علنی شدن ماجرا،  ضمن افشای کامل ماجرا، با بیانی صریح فرمودند: «این انفجار عظیمی است که در کاخ سیاه واشنگتن رخ داد و این رسوایی بسیار مهمی که برای سران کشور آمریکا پیدا شد. شما ملاحظه بکنید و ببینید که در تمام دنیا، در سراسر جهان، مطبوعاتشان و رسانه‌هایشان و خطابه‌هایشان تمام متوجه این معناست که سرپوشی بگذارند بر این رسوایی که برای رئیس‌جمهور آمریکا پیش آمد. رئیس‌جمهور آمریکا در این رسوایی باید عزا بگیرد و کاخ سفید مبدل به کاخ سیاه بشود.»[13]

امام خمینی با اشاره به ورود پنهانی مک‌فارلین افزودند: «یک مقام عالیرتبه - به قول خودشان - از آمریکا به طور قاچاق و با تذکرۀ جعلی وارد ایران می‌شود، در صورتی که ایران نمی‌داند چیست. به مجردی که وارد می‌شود و معلوم می‌شود که این از مقامات آمریکاست، ایران او را در یک جایی تحت نظر قرار می‌دهد و محبوس می‌کند و تمام حرکات او را تحت نظر قرار می‌دهد و او با هر کس خواسته است ملاقات کند، ملاقات نمی‌کند.»[14]

امام نهایتاً این ماجرا را فراتر از یک پیروزی نظامی ارزیابی کردند: «آنهایی که می‌گفتند ما قطع رابطه می‌کنیم و از این مسائل می‌گفتند، امروز معلوم شد که با عجز و ناله در پیشگاه این ملت آمده‌اند و می‌خواهند که رابطه برقرار کنند، می‌خواهند عذر تقصیر بخواهند و ملت ما قبول نمی‌کند. این یک مسئله است، مسئله‌ای است که از تمام پیروزی‌های شما بالاتر است. مسئلۀ رئیس آمریکا با آن همه به قول خودش جلال و جبروت، کسی را از مقامات عالی بفرستد به اینجا که با مقامات اینجا ملاقات کنند و هیچ یک از آنها حاضر به ملاقات نشود. این مسئله بزرگی است که دنیا را منفجر کرده است و باید هم بکند، کاخ سفید را به عزا نشانده است و باید هم بنشاند، مسئله مسئلۀ مهمی است.»[15]

این واکنش، نشان داد که فریب بزرگ آمریکا نه تنها به نتیجه نرسید، بلکه به یک رسوایی تمام‌عیار تبدیل شد.

 

اعتراف به یک اشتباه جدید

دولت ریگان که از رسوایی رخ داده به ستوه آمده بود، به جای بازنگری در سیاست‌هایش، به فریبی دیگر روی آورد که آن هم در لایه ابزارهای قدیمی تشدید تحریم و نمایش قدرت بود. در ۷ آبان ۱۳۶۶ فرمان اجرایی جدیدی صادر شد و طبق آن واردات تمام کالاها و خدمات ایرانی به آمریکا ممنوع گردید و برای نخستین بار شرکت‌های نفتی آمریکایی از خرید نفت ایران منع شدند.[16] همچنین نزدیک به هشتاد ناو جنگی خارجی (که نیمی از آنها آمریکایی بودند) در خلیج فارس مستقر شدند تا پیام فشار نظامی را منتقل کنند.[17]

ریگان سرانجام در چهارم مارس ۱۹۸۷ (۱۳ اسفند ۱۳۶۵) در نطق تلویزیونی خود پذیرفت که «ابتکار در قبال ایران به صورت مبادلۀ اسلحه در برابر گروگان‌ها یک اشتباه بود» و مسئولیت کامل آن را به عهده گرفت.[18] این اعتراف اگر چه دیرهنگام بود، نشان می‌داد که بازی فریبکارانه کاخ سفید به اهدافش نرسید و نتوانست ایران را وادار به تسلیم کند.

 

[1] مرتضوی، سیدضیاء (1400). دانش‌نامه امام خمینی، ج9، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 466.

[2] هاشمی، محسن؛ حمیدی، حبیب‌الله (1388). ماجرای مک‌فارلین، تهران: نشر معارف انقلاب، ص169-171

[3] بری دیزجی، علی؛ مطیعان، محمدرضا؛ ترکاشوند، مجید (1377). روزها و رویدادها، ج۳، تهران: زهد، ص ۱۷۵-176.

[4] هفته‌نامه پنجره، سال چهارم، شماره 141، ص46.

[5] موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی https://psri.ir/?id=bth2cq6v29.

[6] گوردون، فیلیپ‌ (1402) شکست در بازی طولانی، ترجمه بهنام حاجی‌زاده، تهران: ایران، ص34.

[7] معبادی، حمید (1381). چالش‌های ایران و آمریکا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۲۴.

[8] دزفولی، سید محمدمهدی (1403). قمار، تهران: معارف، ص ۲۶۸-۲۷۱.

[9] دانش‌نامۀ امام خمینی، ج۹، ص ۴۶۵.

[10] روزها و رویدادها ج3، ص ۱۷۴.

[11] دانشنامۀ امام خمینی، ج۹، ص ۴۶۵.

[12] روزها و رویدادها، ج۳، ص ۱۷۸.

[13] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (۱۳۹۹) صحیفه امام خمینی، ج20، تهران: نشر عروج، ص159.

[14] همان، 160

[15] همان.

[16] آذری، مصطفی (1387). تحریم اقتصادی، تهران: مؤسسه تحقیقاتی تدبیر اقتصاد، ص ۱۳۳-۱۳۴.

[17] چالش‌های ایران و آمریکا، ص ۱۲۷

[18] روزها و رویدادها، ج۳، ص ۱۷۸


رونالد ریگان و رابرت مک‌فارلین