توقیف نفتکش «رزماری» و اثر حضور مردم در خیابان


توقیف نفتکش «رزماری» و اثر حضور مردم در خیابان

ملی‌سازی صنعت نفت ایران در اسفند ۱۳۲۹ نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران و منطقه بود. این اقدام که با هدف احقاق حاکمیت ملی بر منابع ثروت کشور صورت گرفت، با واکنش خصمانهٔ دولت بریتانیا مواجه شد. بریتانیا که ذینفع اصلی شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) بود، ضمن اعمال تحریم اقتصادی همه‌جانبه، تمام تلاش خود را برای جلوگیری از فروش نفت ایران در بازارهای بین‌المللی به کار بست (Elm, 1994, p. 87). در این راستا، توقیف نفتکش «رزماری» در سال ۱۹۵۲ به یکی از نمادین‌ترین رویدادهای این مناقشه تبدیل شد. (برای مشاهده مطبوعات وقت اینجا را ببینید.)

 

توقیف نفتکش «رزماری» و ابعاد حقوقی آن

نفتکش «رزماری» (Rose Mary) با وزن ۶۳۲ تن، نخستین کشتی بود که پس از ملی‌شدن نفت، اقدام به حمل محموله‌ای هزار تنی نفت ایران از بندر معشور (ماهشهر کنونی) به مقصد بندر باری ایتالیا نمود. انگلیسی‌ها که در کمین این کشتی بودند، آن را در مسیر توسط نیروی دریایی خود به سمت بندر عدن (تحت الحمایهٔ بریتانیا) هدایت و در ژوئن ۱۹۵۲ توقیف کردند. سخنگوی وزارت خارجه بریتانیا اعلام داشت: «اقدامات لازم به عمل خواهد آمد تا این نفت به دست طرف ثالث نرسد» (Katouzian, 2006, p. 154).

دادگاه عالی عدن در تاریخ ۹ ژانویه ۱۹۵۳ (۱۹ دی ۱۳۳۱) رأی به بازگرداندن نفت به شرکت AIOC داد. قاضی کمپبل، ملی‌سازی نفت ایران را در مورد اموال این شرکت معتبر ندانست و آن را نوعی مصادره بدون جبران خسارت توصیف کرد (Elm, 1994, p. 112). این رأی، علیرغم اعتراضات حقوقی ایران، نشای از شرایط نظام حقوقی بین‌المللی مقابل جنبش‌های ضداستعماری بود (Abrahamian, 2008, p. 123).

 

سرنوشت نفتکش و ارزش مالی آن

مطابق رأی دادگاه، کل محمولهٔ نفت ایران (حدود ۱۰۰۰ تن) به شرکت سابق AIOC بازگردانده شد و برای همیشه از دست رفت (Gasiorowski, 2002, p. 45). با این حال، خود نفتکش «رزماری» که مالک آن یک شرکت ایتالیایی بود، توقیف نشد و بعداً با نام "Hellenic Sailor" به فعالیت ادامه داد تا این که در سال ۱۹۶۷ در دریای مدیترانه غرق شد (Abrahamian, 2008, p. 128).

ارزش مالی محموله در آن زمان حدود ۲۰۰ هزار پوند (معادل ۲۶۰ میلیون ریال) برآورد می‌شد. این رقم در مقایسه با بودجهٔ کل کشور ایران در آن سال (حدود ۱۵ میلیارد ریال) حدود ۱.۷ درصد بود (Elm, 1994, p. 115).

 

واکنش مردم و در تلافی اقدام بریتانیا

دولت وقت ایران به نخست‌وزیری مصدق، فاقد قدرت نظامی لازم برای مقابله بود و در واکنش به این اقدام، دو راهبرد ممکن را در پیش گرفت. نخست، شکایت به دیوان بین‌المللی دادگستری در لاهه بود که در ۲۲ ژوئیه ۱۹۵۲ به صدور رأی به نفع ایران (عدم صلاحیت دیوان) انجامید (Katouzian, 2006, p. 162). دوم، روی آوردن به بازارهای جدید نفتی با قراردادهایی با ایتالیا، ژاپن و آرژانتین که چشم انداز جدیدی را فراروی ایران نهاد (Elm, 1994, p. 98).

اما مهم‌ترین واکنش، از سوی مردم ایران صورت گرفت. پس از استعفای اجباری مصدق در ۲۵ تیر ۱۳۳۱، مردم در قیام تاریخی ۳۰ تیر به خیابان‌ها آمدند. بازار تهران تعطیل شد و تظاهرات عظیمی با شعار حمایت از مصدق و نفت ملی‌شده برگزار گردید. نیروهای وابسته به دربار به مردم حمله کردند و ده‌ها نفر به شهادت رسیدند. این فداکاری موجب عقب‌نشینی شاه و بازگشت مصدق به قدرت شد و پیروزی نهضت ملی شدن صنعت نفت شد. (Abrahamian, 2008, p. 130)

 

اثر حضور میدانی مردم

فوری‌ترین و مؤثرترین اقدام تلافی‌جویانهٔ ایران، طرح شکایت از بریتانیا به دلیل ادامهٔ دعاوی حقوقی بر سر نفت ملی‌شده و تلاش برای توقیف محموله‌های نفتی ایران بود (Elm, 1994, p. 103). این راهبرد سرانجام یک هفته پس از قیام مردم به نتیجه رسید: دیوان بین‌المللی دادگستری در لاهه در تاریخ ۲۲ ژوئیه ۱۹۵۲ (۳۱ تیر ۱۳۳۱) اعلام کرد که صلاحیت رسیدگی به دعوی بریتانیا علیه ایران را ندارد. این رأی که بر اساس ایراد عدم صلاحیت دیوان صادر شد، عملاً به پرونده‌سازی حقوقی بریتانیا خاتمه داد (Katouzian, 2006, p. 165).

هیئت ایرانی بلافاصله اعلام کرد که این رأی، هرگونه مبنای قانونی برای توقیف نفتکش «رزماری» در بندر عدن یا اقدام علیه سایر محموله‌های مشابه را از بین برده است (Gasiorowski, 2002, p. 52). این پیروزی حقوقی بزرگ گرچه نتوانست نفتکش توقیف‌شده را آزاد کند، اما مانع از توسعه اقدامات بین‌المللی‌ بلوک حقوقی بریتانیا علیه ایران شد و سلاح حقوقی را از دست دشمن خارج کرد (Elm, 1994, p. 118).

 

 

فهرست منابع:

Abrahamian, E. (2008). A history of modern Iran. Cambridge University Press.

Elm, M. (1994). Oil, power, and principle: Iran’s oil nationalization and its aftermath. Syracuse University Press.

Gasiorowski, M. J. (2002). The CIA’s coup d’état in Iran. In M. J. Gasiorowski & M. Byrne (Eds.), Mohammad Mosaddeq and the 1953 coup in Iran (pp. 112-138). Syracuse University Press.

Katouzian, H. (2006). Musaddiq and the struggle for power in Iran. I.B. Tauris.