اسدالله علم


4136 بازدید

 در جریان نهضت 15 خرداد 1342، نخست وزیر وقت امیر اسدالله علم بود. علم که بود؟ پله‌های ترقی را چگونه طی کرد؟ و چگونه تا مقام نخست وزیری حکومت پهلوی رسید. به خلوت سرای دربار راه یافت و محرم اسرار محمدرضا شد؟

امیر اسدالله علم تنها پسر محمد ابراهیم علم (امیر شوکت الملک) امیر قائنات و همبازی دوران کودکی محمد رضا بود. به نقل از سندی از ساواک نیاکان وی در مرزنشینی و وابستگی به انگلستان سابقه دیرینه دارد.

در قسمتی از این سند آمده است: «اصولاً خانواده او مشهور به نوکری انگلیسی‌ها است و حتی نفوذ او را در شرق از انگلیسی‌ها می‌دانند» در این سند همچنین موقعیت وی را در بین مردم این گونه شرح داده است: «ابداً حسن شهرت ندارد و مردم از طبقات مختلف به او خوش بین نیستند و حتی بین مردم به جاسوسی انگلیسی‌ها مشهور است».

 وی متولد 1298 هجری شمسی بود. تحصیلاتش را در دانشکده کشاورزی کرج انجام داده و خان زاده‌ای متموّل به شمار می‌رفت. در سندی از او با عبارتهایی چون «بی اندازه متمول» و «سواد و معلومات کافی ندارد» یاد شده است. گزارشات بسیار در اسناد ساواک موجود است که از فساد اخلاقی وی حکایت دارد:‌ جمله‌ای از سند فوق الذکر چنین است: «بیکاری را به عیّاشی می‌گذراند». البته فساد وی فقط به جنبه‌های اخلاقی منحصر نبود، بلکه در امور مالی نیز تسرّی یافته بود، بر این اساس گزارشات متعددی درباره سوء‌ استفاده مالی او به چشم می‌خورد و می‌توان به دو نمونه زیر اشاره داشت: «آقای علم مقداری از اراضی موات خود را که ارزش نداشته به شهرداری بیرجند به مبلغ هفت میلیون ریال فروخته و وجه آن را بلافاصله از شهرداری مذکور دریافت داشته است.» آقای اسدالله علم هنگام نخست وزیری خود، قبل از تصویب طرح ایجاد بندر آزاد در بندر عباس، اراضی وسیعی از آن شهرستان را به نام خود به ثبت رسانده و پس از تصویب طرح مذکور، اراضی ثبت شده را به چندین میلیون تومان به دولت فروخته است. منش و رفتار علم، وابستگان و دوستانش را جری کرده و آنها نیر مزاحمتهایی برای مردم فراهم می‌ساختند. «اخیراً از طرف اهالی زابل و زاهدان نامه‌هایی به جراید مرکز واصل و طی آن از اعمال و رفتار عده‌ای که خود را منتسب به آقای علم وزیر سابق کشور معرفی و به عنوان فعالیتهای حزبی در محل مزاحمتهایی برای اهالی ایجاد می‌نمایند شکایت شده است.»

فساد اخلاقی و مالی علم که با اوضاع راس هرم قدرت در دربار پهلوی نیز همراهی داشت، به اضافه حمایت از انگلستان از او، باعث شد که وی مدارج ترقّی را به سرعت طی کند. «مقامات انگلیسی فعلاً در ایران جدّاً از آقای علم و تشکیلات ایشان حمایت می‌کنند.» نشانه‌های بارز این حمایت رابطه بسیار نزدیکی است که علم با سفیران وقت انگلستان در ایران داشته است.

سند ساواک حاکی از آن است که وی در سال 1336، به طور محرمانه و بدون اطلاع همسر اولش با دختر فخر الدوله مجد برای بار دوم ازدواج کرده است.

علم چون سایر وابستگان انگلستان، از به قدرت رسیدن ایالات متحده در ایران ناخشنود بود و رقابت شدیدی با این گروه داشت. اختلافات وی با منوچهر اقبال و علی امینی – دو نخست وزیر پیش از وی، همچنین اختلافاتش با زاهدی از این دست رقابتها سرچشمه می‌گیرد. البته این اختلافات مانع از آن نبود که گاهی نیز بنا به مصلحت خود و انگلیسی‌ها و به صورت مقعطی و تاکتیکی با مخالفینش همکاری کند.

در سال 1336، محمّدرضا پهلوی برای تظاهر به دمکراسی و کاهش انتقادهای منتقدان غرب به ویژه آمریکا، تصمیم گرفت سیستم دو حزبی در ایران راه بیاندازد. دکتر اقبال رهبری حزب ملیون و علم رهبری حزب مردم را بر عهده گرفتند و علم گروهی از روشنفکران را با سابقه فعالیتهای چپی به گرد خود جمع ‌کرد. در این دوره و در کوران فعالیتهای حزبی، وی سعی می‌کرد در محیط‌های مذهبی محبوبیتی به دست آورد، اما گزارشات بسیاری از گوشه و کنار کشور، خبر از اعتراض مردم به بی‌اعتقادی او دارد.

البته مردم در باور نکردن اعتقادات ساختگی او حق داشتند چرا که عملکردش حاکی از بی‌باوری وی به اعتقادات مذهبی بود. از جمله این بی‌باوریها می‌توان به مصاحبه وی در رد مسئله حجاب اشاره کرد، البته بعداً مجبور شد در ملاقاتی که با آیت الله سید محمد بهبهانی داشت، از این  بابت عذرخواهی کند. «آقای اسدالله علم، آقای آیت الله بهبهانی را در منزل شخصی ملاقات و درباره نطقی که در مورد حجاب نموده بود از آیت الله معذرت می‌خواهد.»

به دلیل وجود جنگ قدرت در حلقه وابستگان رژیم پهلوی، علم در دوران نخست وزیری منوچهر اقبال 4/1/1336 تا 6/6/1339 به همراه عده‌ای از متنفذین حکومت سعی در تضعیف دولت وی داشت و در این به جلب حمایت مدیران روزنامه‌ها و مطبوعات دست می‌زد و در جلسات متعددی که بر علیه نخست وزیر تشکیل می‌شد، شرکت می‌جست.

انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی در تابستان سال 1339 – دوره نخست وزیری اقبال برگزار شد. فعالیت دو حزب ساختگی محمدرضا، ملیون و مردم، به ویژه حزب مردم به رهبری علم و با سخنرانی های تند وی که بر علیه دولت ایراد می‌کرد به اوج خود رسید. وی در جلسات متعدد حزب شرکت می‌جست و سخنانی چون «آقای علم پس از مذاکره در اطراف انتخابات، به حاضرین جلسه قول داده‌اند که 45 نفر اعضای فراکسیون پارلمانی حزب را مجدداً کاندید نمایندگی دوره بیستم خواهد نمود.» مطرح می کرد. البته علی رغم حضور این دو حزب و کنترل شدید دولت، پیش بینی می‌شد که نتیجه انتخابات باب میل رژیم نباشد، به همین دلیل دولت اقبال مستقیماً وارد عمل شد و انتخابات، کاملاً فرمایشی برگزار گردید. به دنبال درج خبر دخالت دولت در انتخابات در رسانه‌های داخلی و خارجی، محمدرضا مجبور شد طی سخنانی: دستور استعفای نمایندگان را صادر کند، پس از آن مجلس منحل شد و کشور مدت 2 سال و چند ماه از وجود مجلس هر چند مجلس ظاهری و فرمایشی محروم ماند. به دنبال انحلال مجلس، در 9 شهریور همان سال مهندس جعفر شریف امامی – وابسته به انگلستان- جانشین اقبال طرفدار ایالات متحده شد البته این دولت چندان دوام نیاورد و در اردیبهشت 1340 جای خود را به دولت امینی سپرد تا تناوب به قدرت رسیدن این دو کشور در دربار پهلوی حفظ شود.

علم همچنان مدارج ترقی را طی کرد، در این دوره و قبل از سفر بهار 1341 محمدرضا به آمریکا، شایعه استعفاء حسین علاء‌ از وزارت دربار و جایگزینی علم در محافل خبری شنیده می‌شد که البته تحقق نیافت. همچنین خبر انتصاب علم به مدیر عاملی مؤسسه بنیاد پهلوی مربوط به این دوره است. در سندی از ساواک که گزارش جلسه تبریک به علم به مناسبت انتصاب جدید اوست، عباراتی آمده که روی کار آمدن علم و رژیم پهلوی رابه دست انگلستان تصریح می‌کند، همچنین مشخص می‌شود که به نظر هزار فامیل هر گاه انگلستان اراده کند می‌تواند رژیم پهلوی را ساقط کند. پس بایستی افراد راس هرم به فکر جلب موافقت این دولت برآیند در این سند می‌خوانیم:‌ «در مملکت‌داری باید باهوش بود و اعلیحضرت فقید رضاشاه تشخیص داد که ایران روی کاکل انگلیسی‌ها می‌چرخد، لذا نوکری آنها را قبول کرد و انگلیسی‌ها هم از هر جهت او را تقویت کردند... بعد هم او را بردند و تا پسرش تسلیم نشد جسد او را ندادند... اکنون نیز (اگر) شاه با آنها بسازد، صد در صد وضعش تثبیت خواهد بود.» علم پس از انتصابش قصد داشت سازمانی به نام سازمان جوانان تشکیل دهد و فعالیت حزبی‌اش را برای به دست گرفتن بیشتر قدرت و نفوذ در حکومت افزایش دهد.

به دنبال تشدید اختلافات علی امینی و شاه، محمد رضا پهلوی، در 21 فروردین 1341 به ایالات متحده سفر کرد. عمده هدف با تعهدات محمدرضا مبنی بر انجام اصلاحات مورد نظر آمریکا تحقق یافت. بلافاصله پس از این سفر، نخست وزیر تغییر کرد و در 30 تیر ماه علم بر مسند نخست وزیری تکیه داد، این بار نوبت مهره انگلیس بود تا جایگزین مهره‌ای از آمریکا شود و تعادل بین دو قدرت حامی رژیم برقرار گردد. البته محمد رضا پیش از سفرش مقدمات نخست وزیری علم را فراهم کرده بود و وی نیز خود را برای این سمت مهیا می‌ساخت، در این باره سندی به نقل از دختر علم می‌خوانیم: «اعلیحضرت همایونی قبل از مسافرت به آمریکا به پدرم دستور فرموده‌اند که خود را برای نخست وزیری آماده نماید و بعد از مسافرت هم تایید فرمودند که به زودی پدرم نخست وزیر خواهد شد.» البته کندی و هیئت حاکمه آمریکا علی رغم موافقتشان با برکناری امینی و نخست وزیری علم از وی حمایت نمی‌کردند و در سندی از ساواک نیز به نقل از آموزگار در این باره تاکید شده است: «دولت آمریکا نسبت به دولت آقای علم خوش‌بین نیست و تمام کوشش خود را صرف تغییر دولت و زمامداری شخص دیگری که تمایلات سیاسی به نفع دولت آمریکا باشد، می‌نماید.»

در دوره نخست وزیری علم، حزب مردم که با اشاره محمدرضا تاسیس شده بود، برای حمایت یا عدم حمایت از او گوش به فرمان شاه بود، چرا که اساساً حزب‌های دوره پهلوی ساختگی بودند و برای حفظ ظاهر دمکراسی در صحنه حضور داشتند. سندی از ساواک حاکیست، عدل، دبیر کل حزب مردم، حزب فرمایشی که موسس آن علم بود، در پاسخ به درخواست اعضاء  مبنی بر حمایت با عدم حمایت از دولت علم، از آنها مهلت خواسته است که موضوع را ابتدا با محمدرضا مطرح کند و پس از آن نظر قعطی حزب بیان شود.

به دلیل فترت مجلس شورای ملی در این دوره، مقررات انجمن‌های ایالتی و ولایتی به صورت تصویب‌نامه‌ای در هیئت دولت – 14 مهر 1341 – اعلام شد و به دنبال آن اعتراض علماء‌ و روحانیون به مفاد آن آغاز گردید. دامنه اعتراضات گسترش یافت و روز سه شنبه 2 بهمن تعداد بسیاری از مردم تهران در بازار اجتماع کردند و بر علیه این تصویب‌نامه دست به راپیمایی زدند که نیروی انتظامی برای سرکوب مردم وارد عمل شد و تظاهر کنندگان را متفرق ساخت، به دنبال این واقعه دولت از مواضع خود عقب نشینی کرد و لغو تصویبنامه رسماً اعلام شده پس از شکست دولت و با توجه به عدم توانایی ترکیب کابینه در کنترل اوضاع، در جلسه 29 بهمن هیات وزیران، علم پیشنهاد کرد که چون اجرای مواد ششگانه اصلاحی محمدرضا به نیروی تازه‌تری احتیاج دارد،  لازم است دولت فعلی استعفا دهد. به دنبال این سخنان، در بیست و نهم بهمن 1341، نخست وزیر استعفای خود و کابینه‌اش را به محمدرضا ارائه کرد. و وی نیز ضمن قبول استعفای دولت، مجدداً علم را به نخست وزیری منصوب کرد، متعاقب آن کابینه جدید در 30 بهمن معرفی شد. علی رغم انتصاب مجدد علم به نخست وزیری و با توجه به اوج گیری نهضت اسلامی، شایعه روی کار آمدن یک دولت نظامی و تشدید سرکوب مردم همچنان ادامه داشت.

علم در دوره نخست وزیری‌اش دوستان و نزدیکان را به مناصب مهم گمارد که این امر به نقل از سندهای ساواک که حاکی است:‌ «آقای علم روی اصل حس شدید رفیق بازی که صفت مشخصه ایشان می‌باشد افرادی را ... بر پست‌های حساس و نتیجتاً مقدرات مملکت مسلط نموده و بدین طریق مخاطراتی را برای مملکت فراهم نموده است.» مورد اعتراض دیگر وابستگان حکومت قرار می‌گرفت. و این برخوردها چهره ضد دینی‌اش را نمایان تر و به تبع آن نگرانی محافل مذهبی را تشدید می‌کرد، به نحوی که گزارشاتی چون: «تبلیغات علیه آقای نخست وزیر در محافل مذهبی و بین بازاری ها کاملاً شدت یافته است.» به چشم می‌خورد.

به دنبال پایان دوره فترت مجلس شورای ملی، در 26 شهریور 1342 انتخابات بیست و یکمین دوره مجلس و چهارمین دوره مجلس سنا بر اساس قانون جدید انتخاب، برگزار شد و در 14 مهر هر دو مجلس افتتاح گردید. پس از آمادگی دو مجلس و به موجب سنت پارلمانی، روز 29 مهر هیات دولت استعفا داد و بلافاصله پس از یکروز علم برای بار سوم مامور تشکیل کابینه شد و در آبانماه کابینه را معرفی کرد. علی رغم انتصاب مجدد علم به نخست وزیری به نظر می‌رسید این بار علم مدت کوتاهی بر مسند نخست وزیری باقی خواهد ماند و حکم وی برای خالی نبودن این سمت تا تعیین نخست وزیری جدید است، چرا که اطلاع رسیده حاکی است آقای علم نخست وزیر به سمت سفارت کبرای در لندن به وزارت امور خارجه واصل و به شرف عرض ملوکانه رسیده است و بنا بر این تا دو سه ماه دیگر تغییر کابینه آقای علم حتمی است. قابل توجه است که تاریخ وصول خبر این سند 16/8/1342 یعنی فقط دو روز پس از معرفی کابینه است. روزهای پایانی عمر دولت علم نزدیک می‌شد، علم و کابینه‌اش عاملان اصلی واقعه 15 خرداد، آلت دست شاه و بیگانگان و عامل قتل عام مردم شناخته شده بودند، بی‌اعتقادی وی شهره عام و خاص بود، به همین دلیل ترس از شرکت در مجامع عمومی افزایش یافت به نحوی که گزارشات متعددی مبنی بر عدم حضور وی در اجتماعات وجود دارد. عباراتی از سند ساواک چنین است:‌ »در تالار فرهنگ به محض اینکه سخنرانی خود را به اتمام رسانید دیگر به جای خود مراجعت نکرد و فوراً از درب اختصاصی تالار با تردید و ترس خارج شد.»

در این زمان کندی رئیس جمهور وقت آمریکا در 22 نوامبر 1963 مطابق 1/9/1342 به قتل رسید و لیندون جانسون به جای وی انتخاب شد، پیرو آن شاه مترصد اعلام نظر قعطی رئیس جمهور  جدید درباره وی بود. علم در افکار عامه مقبولیت نداشت، تغییر رئیس جمهور آمریکا نیز مزید بر علت شد و شایعه تغییر دولت و جایگزینی قدس نخعی، وزیر دربار به جای او قوت گرفت. با قطعی شدن برکناری و بنا بر اسناد ساواک، علم در صدد برآمد با گماردن هواداران و وابستگانش در مراکز مهم دولتی، پس از پایان دوره نخست وزیری نیز نفوذ خود را در هیات حاکمه حفظ کند. در نیمه اسفند 1342 عمر دولت عملاً به پایان رسیده بود، این تغییر به اندازه‌ای مسلم می‌نمود که هم علم و هم اعضای دولتش از تاخیر در انتصاب نخست وزیر جدید تعجب می‌کردند بالاخره این انتظار در 17 اسفند به سر رسید و بر خلاف برخی پیش‌بینی‌ها، حسنعلی منصور – مهره آمریکا – به قدرت رسید.

پس از این انتخاب، وابستگان علم به ویژه حزب مردم، در دستگاه حاکمه و مجلس در انزوا قرار گرفتند، البته این انزوا با تبعید حضرت امام (ره) در 13 آبان 1342 و مهر تایید شاه بر اعمال وحشیانه علم در نهضت 15 خرداد تعدیل شد و از فشارهای وارده بر این گروه کاست. حسنعلی منصور نیز به مکافات عمل خویش رسید و در اول بهمن همین سال به دست محمد بخارایی ترور شد و در بیمارستان پارس تهران درگذشت. علی رغم برکناری علم از پست نخست وزیری، ساواک حفاظت از جان وی را ضروری می‌دانست تا به خشم انتقام مردم دچار نشود بعد از برکناری، بارها شایعه انتصاب مجدد وی به نخست وزیری به گوش می‌رسید. این شایعات به ویژه هنگامی که رابطه ایران و انگلستان در وضعیت نامناسبی قرار داشت، شدت می‌یافت و باور همکان این بود که محمدرضا قصد دارد با نخست وزیری او موقعیت انگلیس را در دربار بهبود بخشد. البته اسناد ساواک این باور را تایید می‌کنند، همانگونه که در اسناد ساواک آمده است: «بعید نیست برای ایجاد رابطه نزدیکی بیشتری بین ایران و انگلیس آقای علم بار دیگر مامور تشکیل کابینه شود.» البته نخست وزیری مجدد علم هیچگاه تحقق نیافت، اما وی تا پایان عمر محرم اسرار شاه و عامل حل مشکلات داخلی و خارجی محمدرضا به شمار می‌رفت. این مسئله در اسناد ساواک نیز تصریح شده است، چنانچه می‌خوانیم: «به آقای علم از طرف شاهنشاه آریامهر ماموریت داده شده ضمن مسافرت به خارج با مقامات مسؤول و سیاسی کشور انگلیس ملاقات و مذاکره و نظر موافق آنها را در حمایت از وضع و رویه سیاسی فعلی ایران جلب نماید.»

پس از برکناری علم از نخست وزیری، وی در آبان سال 1345 به وزارت دربار منصوب شد. این انتصاب با توجه به عبارت «روزی که اسدالله علم به وزارت دربار منصوب گردید، در همه جا گفته شد که دیپلماسی انگلستان توفیق بزرگی به دست آورده و دربار ایران را به دست گرفته است» پیروزی انگلستان محسوب می‌شد و پس از انتصاب معینیان به ریاست دفتر مخصوص شاهنشاهی، تعدیل بین دو دولت انگلیس و آمریکا در دربار برقرار شد. علم در وزارت دربار نیز با وابستگان آمریکا به رقابت می‌پرداخت و در گماردن طرفداران خود و وابستگان انگلستان از هیچ کوششی دریغ نورزید وی تا 14 مرداد 1356 در پست وزارت دربار باقی ماند و پس از آن به دلیل بیماری سرطان خون که از سال 1347 با او همراه بود استعفا داد و از این که پس از این سمت شغل دیگری به وی ارجاع نشده است بسیار ناراحت می‌نمود. در سندی از ساواک به نقل از یکی از بستگانش چنین آمده است: «اسدالله علم از تغییر سمت دربار و عدم ارجاع مقامی دیگر به او ناراحت است.» علم پس از وزارت دربار، برای  ادامه معالجه عازم فرانسه شده و در روز 25 فروردین 1357 درگذشت. پس از مرگ، جنازه وی به تهران منتقل شد و بعد از تشییع از مسجد سپهسالار تهران با هواپیما به مشهد منتقل و در 27 فروردین در این شهر دفن شد.

با مرگ علم، انگلستان یکی از وابستگان و نوکران صدیقش، محمدرضا پهلوی محرم اسرارش و خاندان علم پشتوانه بسیار قوی را از دست دادند. وابستگی علم به بریتانیا و علاقه هیئت حاکمه این کشور به وی در پاسخ سر دنیس رایت – سفیر اسبق انگلستان در ایران – به پیام تسلیت روزنامه تایمز لندن که در بولتن محرمانه خبرگزاری پارس 31/1/1357 آمده مشخص است. قسمتهایی از این پیام که از وابستگی مطلق علم به انگلستان و آلوده بودن دست او به خون مردم در نهضت 15 خرداد حکایت دارد، در پایان این بخش نقل می‌شود:

«اسدالله علم با نفوذترین چهره در پشت تاج و تخت ایران بود.»

«هر زمان که کنسرسیوم سالانه نفت با اشکال جدّی مواجه می‌شد، شاه به علم دستور می‌داد که از طریق سفرای انگلستان و آمریکا میانجی‌گری کند.»

«به خاطر نقشی که علم اغلب در دورانهای بحرانی برای هموار کردن راه بهبود روابط ایران و انگلستان باز می‌کرد، از او عمیقاً سپاسگزار هستم.»

«زمانی که شورشهای شدید در مخالفت با برنامه‌های اصلاحی شاه در تهران به راه افتاده بود، طرز برخورد محکم علم با این موقعیت نه تنها برنامه‌های اصلاحی را نجات داد، بلکه نقطه عطفی در تاریخ ایران به وجود آورد.»


برگرفته از مجله گزارش تاریخ – موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی