روشن اندیشى و روشنفکرى دینى در حوزه هاى علمیه

گفت وگو با حجة الاسلام والمسلمين استاد سيد هادى خسروشاهى واعظ زاده خراسانی


روشن اندیشى و روشنفکرى دینى در حوزه هاى علمیه

جریان تابناکِ روشن اندیشى و روشنفکرى دینى در حوزه هاى علمیه, تاریخ پرفراز و نشیب و هیجان انگیزى دارد. هر برگى از آن, آکنده از نکته هاست, نکته هاى درس آموز, شورانگیز, حرکت آفرین, حماسه ساز, راهگشا و بیانگر رنجها, تلاشها و تکاپوهایى که عالمان, فرزانگان و هوشمندانِ روشن اندیش, براى رویش, شکوفایى و ماندگارى و ثمردهى آن کشیده, به جان خریده و انجام داده اند.

باید براى آگاهى از چند و چون این جریان شکوه مند, افتخارآفرین, حیاتبخش و احیاگر, به گذشته برگشت, تاریخ را ورق زد و به تاریخ شفاهى و نوشتارى آن, دقیق و همه سویه و تیزنگرانه نگریست, تا دریافت چگونه و از چه نقطه اى این جریان آغاز شد, چه کسانى, با چه هدفى و در پرتو چه اندیشه ها و باورهایى, آن را آفریدند, شکل دادند, بنیاد و بُنلادِ آن را ریختند, آن را رهبرى و طلایه دارى کردند, از گزندها, آفتها و کژراهه ها در امان اش داشتند و در هنگامه هاى سخت, شکننده, نفس گیر, توان فرسا, مدبرانه, هوشیارانه و قدرت مندانه, از گردنه هاى دشوار گذر و هراس انگیز, به سلامت گذرش دادند و رایَتِ آن را, بى هیچ هراسى از دشنه ها, دَستان هاو دسیسه ها افراشتند.

و نیز بایسته است که با مطالعه دقیق فراز فراز تاریخ و برهه برهه این جریان و نیوشیدن جانِ کلام آنان که با جان و دل, همراه این حرکت بوده و نقشى بنیادین در رویش, شکوفایى, ماندگارى, دامن گسترى و روشنگرى آن داشته اند, دریافت که این موجِ بزرگ برخاسته و سرچشمه گرفته از دلِ اقیانوس معارفِ ناب اسلامى, با چه صخره هایى برخورد داشته و با چه موج شکنهایى به رویارویى برخاسته, از چه راه ها و روشها و ابزارى در این رویارویى سهمگین بهره برده است. و یا چه جریانها و صاحبان چه تفکرى براى گل آلود کردن این چشمه زلال, به تکاپو برخاستند و کمر به هدم و نابودى آن بستند و بر آن شدند تا این شجره طیبه را از ریشه درآورند و با لجن پراکنى و پرتاب تیرهاى زهرآگین, چهره اش را بیالایند و قلب اش را از تپش و جارى ساختن خون به رگهاى حوزه و جامعه باز ایستانند و یا با زشت و نفرت انگیز جلوه دادن چهره این جریان و چهره پردازان آن, از حرکت آفرینى, شورانگیزى, دگرگون کردنِ روح و روان طلاب جوان, شیفتگان و تشنگانِ معارفِ ناب و زلال اسلامى بازش بدارند و…

آگاهى از اینها و ده ها مقوله و جُستارى که در برگ برگ تاریخ جریانِ زنده, شاداب, پویا و اثرگذار و عزت آفرین روشنفکرى و روشن اندیشى دینى در حوزه ها, بازتاب یافته و شیوه هاى عالمانه و دقیق روشنفکران و روشن اندیشان حوزه, در برخورد و رویارویى با متحجران, کژ اندیشان و بسته ذهنان و خون دلهایى که در این آوردگاهِ هراس انگیز خوردند از یک سو; و رفتارهاى نابخردانه, اندیشه هاى تاریک, بازدارنده, رخوت زا و سستى آفرین مقدس مآبان و بسته ذهنان از دیگر سو, براى امروز حوزه ها, حوزویان و طلاب, براى هرگونه دگرگونى, نوسازى, اصلاح و به روز کردنِ بخشهاى آموزشى, پژوهشى و تبلیغى این نهاد مقدس, بسیار حیاتى, کارساز و راه گشاست.

باید کارى کرد و ساز و کارى را به کار بست و برنامه اى ریخت تا طلاب جوان و حوزویان, نقش و کارآیى روشن اندیشى و روشنفکرى دینى را در حیات, شکوفایى و پویایى دین و زیبا جلوه دادن آیین محمدى (ص) و مکتب اهل بیت به روشنى دریابند و لذت آن را در بُن جان خویش بچشند و درد زخمهاى عمیقِى که بسته ذهنان, متحجران و مقدس مآبانِ نابخرد. آن به آن, به کالبد دین و روح و روان دین باورانِ ناب اندیش, وارد مى سازند, احساس کنند. که تا آن لذت و این درد را یکایک علماى نقش آفرین, صاحب نفوذ و طلاب جوان, با تمام وجود نچشند و احساس نکنند, حوزه ها از رکود به در نخواهند آمد و به دنیاى روشنِ روشن اندیشى, که هرگونه دگرگونى, شکوفایى, بالندگى و به روز بودن حوزه ها, بستگى تام و تمام به آن دارد, راه نخواهند یافت.

با همین نگاه و براى آگاهى اجمالى از جریان روشن اندیشى دینى و حوزوى در حوزه هاى ایران و کشورهاى اسلامى و آشنایى با طلایه داران ناب اندیش این جریان و نقشى که این خیزش بزرگ حوزوى در بیدارى ملت ایران و دیگر ملتها داشته است و آسیب شناسى آن, گفت و گویى را با حجة الاسلام و المسلمین سید هادى خسروشاهى, روشنفکر و نویسنده بنام, پرتلاش و اثرگذار در شکوفایى, ماندگارى و دامن گسترى جریان مقدس روشن اندیشى و روشنفکرى دینى, سامان دادیم, تا از آگاهیها, تجربه ها و دانش ایشان بهره بریم و در حدّ امکان زمینه را براى بهره مندى دیگر شیفتگان و علاقه مندان به این گونه بحثها و مقوله ها, آماده سازیم.

حوزه

حوزه: بسم اللّه الرحمن الرحیم. از این که گفت و گوى با ما را پذیرفتید و این مجال را فراهم آوردید تا سخنان حضرت عالى را در باب روشنفکرى و روشنفکرى دینى, و تاریخچه و فراز و فرودهاى آن بشنویم, سپاسگزاریم. حضرت عالى از روشنفکران دینى و حوزوى هستید و از نویسندگان پرکار و اثرگذار و آشناى به جریانهاى روشنفکرى و موجهایى که این جریانها انگیخته اند.

اکنون براى آگاهى ما و خوانندگان محترم مجله حوزه بفرمایید جریان روشنفکرى در ایران چگونه پدید آمد و با چه کارکردهایى همراه شد و چه آثار و آسیبهایى یافت؟

استاد: بسم اللّه الرحمن الرحیم. نخست باید دید که واژه (روشنفکر) چه معنایى دارد و سپس باید پرسید که مراد از (جریان روشنفکرى) چیست؟ (روشنفکرى عام)؟ یا (روشنفکرى دینى)؟

براى واژه روشنفکر, بعضى از نویسندگان, بیش از پنجاه تعریف نقل و مورد بحث و بررسى قرار داده اند که به طور کلى مى توان این تعاریف را در سه دسته خلاصه کرد:

الف. روشنفکر کسى است که در پیدایش و نگهبانى ارزشهاى انسانى در زمینه حقیقت و عدالت, نقش دارد.

ب. روشنفکر تبیین کننده عقاید اصیل و صحیح و ناقد وضع حاکم است.

ج. روشنفکر آن عنصرى است که با آگاهى در توسعه و پیشبرد فرهنگِ سودمند جامعه, فعالیت مى کند.

اینها مفاهیمى است که از تعاریفِ واژه روشنفکر به دست مى آید, امّا باید دید که مراد از جریان روشنفکرى در ایران چیست؟ بى تردید, مراد روشنفکرى عام که شامل: عناصر سکولار, غرب گرا, نیهلیست, عمله نظامهاى حاکم و… مانند: آخوندزاده, طالبوف تبریزى, میرزا ملکم خان, تقى زاده, على دشتى و امثالهم نیست.

پس مى ماند (جریان روشنفکرى دینى در ایران) که مرادف با نواندیشى دینى, با حفظ اصالت و واقعیتهاى راستین مذهبى است که به قول شهید استاد مرتضى مطهرى, طلیعه دار آن در ایران ـ و بلکه در همه مشرق زمین ـ سید جمال الدین حسینى اسدآبادى ـ معروف به افغانى ـ است و پس از آن ـ و در عصر ما ـ شخصیتهایى چون: آیت اللّه طالقانى, استاد مرتضى مطهرى, مهندس مهدى بازرگان, شهیدمحمد حسین بهشتى, دکتر على شریعتى و…

در واقع جریان نواندیشى دینى که به موازات خود, تحولات اجتماعى ـ سیاسى را همراه داشت, با پیدایش حرکت سید جمال الدین در ایران آغاز گردید و موجب تحولات عمیقى, نه تنها در ایران, بلکه در کل جهان عرب و اسلام شد… البته بررسى عمیق کارکردها و آثار این حرکت, خود نیازمند یک یا چند جلد کتاب است و در چهارچوب یک گفت و گوى کوتاه قرار نمى گیرد.

حوزه: قبل از انقلاب اسلامى ایران, جریان روشن اندیشى حوزوى با چه دیدگاه ها و جریانهایى در چالش و تعارض بود؟ تمایزها و امتیازهاى این جریان در مقایسه با جریانى که موسوم به روشنفکر دینى است, در چه زمینه هایى بود؟

استاد: باید پذیرفت که متأسفانه جریان روشن اندیشى حوزوى در قم و یا نجف, خیلى دیرتر از موقعى که لازم بود, آغاز شد و نمى توان تاریخ آن را بیش از نیم قرن فراتر دانست.

بعد از حوادث سیاسى سالهاى: 1328 تا 1332 و سرکوب حرکت فدائیان اسلام, که براى نخستین بار, با نشر کتاب (راهنماى حقایق) خواستار تشکیل حکومت اسلامى بودند (1328) جریان نواندیشى دینى در حوزه علمیه قم شکل گرفت که در طلیعه آن, عناصر و شخصیتهایى چون: امام موسى صدر, آیت اللّه ناصر مکارم شیرازى, دکتر محمدحسین بهشتى, آیت اللّه جعفر سبحانى, آیت اللّه سید عبدالکریم موسوى اردبیلى, آیت اللّه حسین نورى, دکتر محمد مفتح, آیت اللّه شیخ مجدالدین محلاتى و دیگران, قرار داشتند.

این جریان, به طور طبیعى با جریانهاى سنتى متحجر و ارتجاعى و روشنفکرى دینى خارج از چهارچوب اصالتهاى مذهبى, در تعارض و چالش بود, تا آن جا که متحجران ساکن قم, حتى آماده پذیرایى نشر یک مجله به نام (مکتب اسلام) ـ که مورد موافقت و تأیید مرحوم آیت اللّه بروجردى هم قرار داشت ـ نبودند و یا روشنفکران دینى ـ مانند مرحوم بازرگان و دکتر شریعتى ـ هم یک نقد کوتاه دیدگاه هاى خود را در آن مجله ـ و توسط آن جریان روشن اندیش حوزوى ـ برنمى تابیدند!

امتیاز این جریان در مقایسه با جریان موسوم به روشنفکرى دینى عام, عمدتاً در زمینه شناخت و آگاهى آن از متون اصیل اسلامى بود که متأسفانه پرچمداران روشنفکرى دینى دیگر, على رغم معلوماتى که در این زمینه داشتند, فاقد این (امتیاز) بودند… .

تشکیل جلساتى براى بحث در زمینه عقائد, مذاهب و مسائل روز ـ از جمله مسأله اقتصاد و حکومت اسلامى ـ توسط آیت اللّه ناصر مکارم شیرازى, آیت اللّه حسین نورى, شهید دکتر محمد مفتح و شهید دکتر محمد حسین بهشتى, در واقع زمینه را براى روشن شدن طلاب جوان حوزه هاى علمیه در قم و مشهد و تبریز و غیره آماده ساخت و… به تدریج نسل جدید حوزه, کوشاتر و پویاتر, در این راستا, گامهاى بلند و ارزشمندى برداشتند تا آن جا که مى بینیم بعدها به جاى یک مجله ماهانه (مکتب اسلام) و فصلنامه به نام: (مکتب تشیع), چندین نشریه و مجله ماهانه, حتى براى کودکان و نوجوانان و یا به زبان عربى ـ براى نخستین بار و تحت عنوان الهادى ـ از حوزه علمیه قم منتشر گردید و هم اکنون این رقم, به حدود پنجاه مجله و نشریه و فصلنامه مى رسد که به نظر من در خیلى زمینه ها, بسیار عمیق تر و غنى تر از مجلات و نشریات آغازین هستند.

حوزه: روشنفکران حوزه در حوزه هاى علمیه عربى (عراق, لبنان و… ) چه کارکردهایى را داشتند؟ نقاط اشتراک و امتیاز آنان با روشن اندیشان حوزه هاى علمیه ایران (قم, مشهد و… ) چه بود؟

استاد: در واقع نمى توان گفت: (حوزه هاى علمیه عربى), بلکه باید فقط از حوزه علمیه نجف و کربلا نام برد که حرکت مشابه را, آن هم در همان زمان آغاز کرد و طلابِ کشورهاى عربى دیگر ـ مانند لبنان ـ در واقع محصول حوزه علمیه نجف هستند.

در طلیعه این روشن اندیشان حوزه نجف, شهید آیت اللّه محمد باقر صدر, آیت اللّه سید مرتضى عسکرى, آیت اللّه محمد تقى حکیم, آیت اللّه محمد رضا مظفر ـ که نشریات و مجلاتى چون (الاضواء) و (النجف) و رساله هایى در زمینه هاى ایدئولوژیک را منتشر مى کردند ـ قرار داشتند که شخصیتهایى چون: آیت اللّه محمد حسین فضل اللّه, آیت اللّه محمد مهدى شمس الدین, آیت اللّه محمد جواد مغنّیه را براى حوزه لبنان تربیت کردند…

البته قبل از جریان فوق در حوزه هاى علمیه عراق شخصیتهاى روشن اندیشى چون آیت اللّه محمد حسین کاشف الغطاء, آیت اللّه شیخ محمد مهدى خالصى زاده, آیت اللّه سید هبة الدین شهرستانى و… وجود داشتند که نقشى در حرکت فکرى ـ فرهنگى عراق ایفا کردند, ولى تحولى که جریان بعدى در حوزه هاى عراق به وجود آورد, به مراتب وسیع تر و عمیق تر از آثار حرکت جریان قدیمى روشن اندیشى حوزه هاى علمیه عراق بود…

عملکرد این جریان, تقریباً مشابه کارکرد جریان حوزه علمیه قم بود و نقاط اشتراک شان هم تقریباً هماهنگ و زیاد بود و امتیاز ویژه اى به جز در تأسیس (حزب الدعوة الاسلامیة) دیده نمى شود که توسط شهید آیت اللّه سید محمد باقر صدر و همراهانش, شکل گرفت و در پیدایش حرکت سیاسى در حوزه نجف و حرکت عام در بین شیعیان عراق نقش اساسى داشت… و متأسفانه در حوزه علمیه قم, حتى در بین روشن اندیشان, تفکر تشکل حزبى و یا واحد سیاسى سازمان یافته وجود نداشت که ظاهراً تا امروز هم این نوع اندیشه غیر حزبى حاکم است…

حوزه علمیه کربلا هم شاهد حرکتى توسط مرحوم آیت اللّه سید محمد شیرازى و شهید آیت اللّه سید حسن شیرازى بود که بى تردید نقشى در بین بخشى از شیعیان عراق و کشورهاى عربى خلیج فارس داشت; ولى متأسفانه این جریان را که در نشر آثار جدید و مجلات و تبلیغ بسیار فعال بود, نمى توان جریان نواندیشى نامید… چون در زمینه هایى چون مخالفت با روشنفکران نجف و یا تجویز اعمالى چون (قمه زنى) ـ که موجب وهن شیعه و هتک حرمت تشیع در سطح جهانى است ـ پیشگام بود و… من خود در کربلا ـ در روز عاشورا ـ شاهد بودم که (موکب تطبیر الطلاب العلوم الدینیّة) ـ هیئت قمه زنى طلاب! ـ راه افتاد که وابسته به این جریان بود, و بى تردید این قبیل اعمال, نمى تواند با روشن اندیشى دینى سازگار باشد…

ییادم رفت اشاره کنم که تأسیس (کلیة الفقه) در نجف توسط علامه آیت اللّه مظفر و (کلیة اصول الدین) در بغداد, توسط آیت اللّه سید مرتضى عسکرى ـ که اولى فصلنامه (النجف) و دومى فصلنامه (رسالة الاسلام) را منتشر مى ساخت ـ از کارهاى مثبت و از امتیازات جریان روشن اندیشى حوزه نجف بود که على رغم جوّ ارتجاعى حاکم بر آن, توانستند طلاب جوان بسیارى را تربیت کنند که حامل درجه لیسانس و دکترى بودند… و البته تحمل تبعات این نوع اقدامات در نجف, صبر و استقامت ویژه اى را مى طلبید که خوشبختانه جریان نواندیشى نجف, آن را داشت…

البته نباید فراموش کرد که پشتیبانى عملى و معنوى آیت اللّه حکیم و آیت اللّه خوئى در پیشرفت این نهادهاى جدید و استقامت آنها در مقابل ارتجاع متحجر, نقش عمده اى داشت… بویژه که بعضى از فرزندان مرحوم آیت اللّه حکیم, از جمله آیت اللّه شهید سید محمد باقر حکیم, از شاگردان این مکتب نواندیشى در حوزه نجف بودند… .

 

حوزه: روشنفکران مسلمان از کشورهاى عربى اسلامى (از سید جمال به بعد) در چه گروه هایى قابل طبقه بندى هستند؟ به نظر حضرت عالى مهم ترین توفیقات و نیز اهم آسیبهاى جریان روشنفکرى اسلامى در جهان اسلام در چه مقوله هایى است؟

استاد: وضع روشن اندیشان دینى و یا روشنفکران مسلمان در جهان اسلام را نمى توان در یک مصاحبه کوتاه بررسى کرد… هم اکنون 55 کشور اسلامى در جهان داریم که حدود 20 کشور از آنها عرب هستند… چگونه مى توان در مسأله اى به این گستره, به داورى نشست؟

مغرب عربى: الجزائر, تونس, مراکش ـ روشنفکران مسلمان ویژه خود: مانند: مالک بن نبى, علال الفاسى, شیخ سحنون, شیخ یاسین و… را دارد…

اندونزى و مالزى, رهبرى نهضت علماء و حزب اسلامى را در جناح روشنفکران مسلمان خود جاى داده است…

ترکیه مسلمان نواندیشى چون ملا سعید نورسى را در طلیعه روشنفکران مسلمان قرن اخیر مى شناسد که پیروان و هواداران او تحت عنوان: نورجى ها, یا نور طلبه لرى, تقریباً همه جریانهاى روشنفکرى دینى و احزاب اسلامى ترکیه را زیر چتر خود قرار داده است… مصر و سودان و سوریه و لبنان و یمن و لیبى هم از 75 سال به این طرف, شهید شیخ حسن البنا و شهید سید قطب و شیخ حسن ترابى و دکتر مصطفى السباعى و ده ها روشنفکر مسلمان دیگر را در کنار خود دارند که هر کدام به نحوى در ایجاد حرکتهاى اسلامى روشنفکرانه, تأثیرگذار بوده اند.

در شبه قاره هند ـ پاکستان, بنگلادش, هند ـ پس از اقبال لاهورى, مولانا ابوالاعلى مودودى به عنوان رهبر روشن اندیشى اسلامى, شناخته مى شود و همچنین کشورهاى دیگر, شخصیتهاى خاص خود را دارند.

در واقع امکان پذیر نیست که بحثى با این وسعت را در گفت و گو, یا حتى چندین جلد کتاب مورد بررسى و ارزیابى قرار داد, بلکه در این زمینه باید (دائرة المعارفى ویژه) ـ با همکارى گروهى از دوستان ـ تألیف شود که به نظرم کتاب اسپوزیتو تاکنون تنها کتابى است که تحت عنوان: (دائرة المعارف اسلام مدرن) و در چهار جلد در این زمینه به انگلیسى چاپ شده است و اخیراً شنیدم که توسط بعضى از دوستان به فارسى ترجمه مى شود.

به هر حال, مى توان گفت که روشنفکران مسلمان در کشورهاى عرب و اسلامى, در کل ّ, در طبقه بندى (حرکتهاى اسلامى معاصر) مانند اخوان المسلمین در بلاد عربى و حرکت نور در ترکیه و قفقاز و جماعت اسلامى در شبه قاره هند قرار دارند…

مهم ترین توفیقات این جریانها, سازماندهى و تشکل قدرت مند و استمرار حرکت آنها, على رغم همه فشارها و سرکوبها و اعدامها و قتل عامهاى ملوک و سرهنگها و حاکمیتهاى ظالم مسلط بر این بلاد است که همچنان نفوذ معنوى و تشکیلاتى خود را در میان اکثریت حفظ کرده اند… .

آسیب عمده این جریانها در بلاد عربى و اسلامى, همکارى آنها با حاکمیتها و یا ائتلاف با احزاب لیبرال و حتى سکولار ـ مثلاً اخوان و حزب وفد در مصر و حزب رفاه با حزبى لائیک در ترکیه ـ است که متأسفانه على رغم (تسامح) اینها و اعلام همکارى, در عمل سرکوب شده و یا به نتیجه مطلوب نرسیده اند و حتى این روش, موجب پیدایش گرایشهاى (تُندروانه) بخشى از نسل جوان مسلمان این بلاد شده که آثار منفى تُندروى و انحراف فکرى آنها, نه تنها در بلاد اسلامى, بلکه در کل جهان قابل مشاهده است…

عناصرى مثل: شکرى مصطفى, دکتر ایمن الظواهرى و حتى اسامه بن لادن را مى توان از این گروه نامید… که مدتها با اخوان, یا جماعت اسلامى مصر و سودان همکارى داشتند و وقتى ائتلاف موقت اخوان را با حزب الوفد مى بینند و یا همکارى شیخ حسن الترابى با ژنرال جعفر نمیرى ـ عامل معروف آمریکا در آفریقا ـ را مشاهده مى کنند, نخست به اندیشه هاى تند (سید قطب) در (معالم فى الطریق) گرایش پیدا مى یابند و بعدها خود (صاحب نظر)! شده و جماعتهاى جهادى تکفیرى از نوع (القاعده) را سازماندهى مى کنند که علاوه بر شیعه, حتى اغلب اهل سنت را هم (کافر) مى دانند و نمونه اخیر آنها (ابومصعب الزرقاوى) اردنى بود که در عراق به جاى مبارزه با اشغالگران به قتل عام شیعیان مشغول بود…

حوزه: روشنفکرى در حوزه هاى شیعى با روشنفکرى در حوزه هاى اهل سنت (الازهر و… ) چه وجوه افتراقى دارد؟ وجوه تشابه و یا قابل اخذ و اقتباس کدام اند؟

استاد: شاید فرق اساسى بین حوزه هاى علمى شیعى با حوزه هاى سنى در این باشد که متأسفانه برادران اهل سنت, حتى در الازهر (باب اجتهاد) به مفهوم واقعى آن را, على رغم ادعا, بسته اند و هنوز حاضر نیستند که از چهارچوب فتاوى (ائمه اربعه) خود خارج شوند… این بینش, عملاً موجب استمرار (جمود) در میان اغلب علماى اهل سنت گشته است, ولى در حوزه شیعه, مفتوح بودن باب اجتهاد, مسیر آن اندیشه را بازتر مى کند و به (مجتهد) امکان مى دهد که حتى در مسائل قطعى, به (مصلحت) روز بیندیشد و احکام را, (ولو با عناوین ثانویه) تغییر دهد. البته موضوع این که در این زمینه فقهاى معاصر تا چه حدى موفق بوده اند, امر جداگانه اى است و بررسى خاص خود را مى طلبد.

اما ویژگى حوزه هاى اهل سنت ـ بویژه الازهر ـ تخصصى و سیستماتیک بودن حوزه هاى درسى علوم اسلامى در آنهاست… فارغ التحصیل رشته تفسیر, فارغ التحصیل رشته حدیث, کلام, فقه, ادبیات, تاریخ و… در زمینه تحصیل و تخصص خود کار مى کند, در صورتى که در حوزه هاى ما, همه علوم اسلامى یکجا, براى همه! تدریس مى شود و فارغ التحصیلان ما ـ که هیچ گونه مدرک تحصیلى رسمى ندارند, برخلاف الازهر که حتى امام الاکبر آن, شیخ ازهر هم, درجه دکترى دارد ـ در همه زمینه هاى زندگى فردى و اجتماعى, اظهار نظر مى کنند که ظاهراً این امر, تبعات و آثار منفى زیادى مى تواند داشته باشد… نمونه هاى متأسفانه زیادى در این زمینه داریم که اشاره به آنها ضرورتى ندارد و شاید دوستان و خوانندگان محترم خود شاهد کم و کیف آن باشند…

 

حوزه: امروز, در جهان اهل سنت و شیعه شاهد دو گرایش افراطى تحجرگرا و تجددزده هستیم جبهه روشن اندیشان اسلامى به چه نکته هاى اصلى مى توانند تأکید کنند و نقاط تقارب و تقریب را بیابند؟

استاد: جریان یا جبهه روشن اندیشى اسلامى, در هر دو حوزه سنى و شیعه, باید به تبیین دقیق و اصولى مفاهیم اسلامى, با استناد به کتاب و سنت و عقل, بپردازد و پس از بررسى کامل, کتابهاى حدیثى را, که متأسفانه مملّو از (اسرائیلیات) است… ـ قد دسست فى احادیث جدکم ثلاثة آلاف… ـ تنقیح و تهذیب بنماید, تا راه و زمینه پیدایش (تحجر گرائى) که خود موجب پیدایش (تجددزدگى) است, مسدود شود… براى تقریب و تقارب بین این دو گرایش, چه در حوزه هاى ما و چه در حوزه هاى الازهر و قیروان و غیره, باید به (روشنگرى) پرداخت و حقایق را آن طور که هست, بدون واهمه و ترس بیان نمود و از (عوام زدگى) در تبیین مفاهیم اصیل اسلام راستین, دورى جست… و (اظهار علم) درباره موارد انحرافى افراطى, همگام با (خلوص) نیّت و (شجاعت) مى تواند کارگشا باشد…

اگر فقها و علماى حوزه هاى ما در قبال بدعتها و کجرویها و کج اندیشیها, در بین اهل علم و یا نخبگان مذهبى و مردم دیگر ـ مثلاً مداحان اهل بیت (ع) که اغلب به جاى (مدح خوانى) به (مصیبت خوانى) مشغول اند ـ در زمره علماى (اظهار کننده علم خود) نباشند, آیا مشمول بخش بعدى حدیث نخواهند بود؟ بازگشایى این مسأله. باز نیازمند فرصت دیگرى است و دوستان را این اشارت شاید کافى باشد.

 

حوزه: مهم ترین کارکردهاى امروزین را براى یک جریان روشنفکر حوزه اى چه مى دانید؟

استاد: یک جریان روشنفکر واقعى حوزوى, باید با توجه به (مقتضیات زمان و مکان) مسائل مورد نیاز جامعه را ـ در همه سطوح ـ با دقت و همکارى جمعى, و دورى از تحریک عناصر مخالف, با استناد به (محکمات آیات) و (مسندات روایات) بررسى و تبیین نماید و نسل جدیدى را که در حوزه ها حضور مى یابند, با این روش تربیت کند تا ـ ولو در دراز مدت ـ از آسیبهاى عمده اى که حتى ممکن است بر اساس دین و ایمان و زندگى مردم وارد شود, بکاهند… .

(شعار گرایى) و (عوام زدگى) و (ترس و واهمه) با رسالت جریان روشنفکرى واقعى حوزوى سازگار نیست… و البته این امر, ارتباطى با روشنفکرى تجددزده و یا غربگراى به ظاهر دینى ندارد که گاهى دیده مى شود در پوشش (روشنفکرى!) در مسلمات و قطعیات دینى, ایجاد شک و تردید مى نمایند و عقاید مردم را متزلزل مى سازند, بدون آن که خود بتوانند (بدیل) مناسب و (جایگزینى درخور), ارائه دهند…

 

حوزه: نقاط آسیب, لغزش و یا انحراف در روند جریان روشنفکرى در حوزه را در چه مسائلى مى بینید؟

استاد: بستر اصلى لغزش یا انحراف در جریان روشنفکرى حوزوى, (بى سوادى) و (عدم آگاهى) و (فقد تسلط بر علوم اسلامى) است… . سرمنشأ همه لغزشها و انحرافهاى حوزوى, بى سوادى و به تعبیر امام, (نیمه ملا) شدن است.

اگر ملاحظه کنید مى بینید که در طول تاریخ اسلامى, حتى در عصر ما, از (سید محمد على باب) بگیرید تا (سید احمد کسروى) و بقیه دین سازان و انحراف یافتگان و روشنفکر نمایانى چون: تقى زاده و على دشتى و امثالهم, همه و همه تحصیل کردگان (حوزه ها) بوده اند. پس باید ریشه یابى کرد که چرا اینها, از راه راست منحرف شده و حتى به (دین سازى) پرداختند؟ یا خواستار (فرنگى شدن همه جانبه ایرانیان) شده و یا کتاب (بیست و سه سال) را نوشتند؟… با صرف نظر از عوامل خارجى و یا سیاسى, باید در درون این گونه عناصر زمینه انحراف وجود داشته باشد, تا تحت تأثیر عوامل گونه گون, به انحراف کامل کشیده شوند؟…

در این جا نقل یک خاطره بى مناسبت نخواهد بود: پس از حوادث قیام 15 خرداد و دستگیرى و زندانى شدن امام خمینى, رحمة اللّه علیه, و به دنبال حوادث بعدى و آزادى و برگشت ایشان به (قم), روزى در (یخچال قاضى) خدمت ایشان رسیدم و گفتم: نسخه اى از کتاب (کشف اسرار) را من دارم ـ در آن ایام کم تر کسى نسخه اى از این کتاب را داشت ـ اگر اجازه دهید آن را تجدید چاپ کنیم؟

امام خمینى گفتند:

(تجدید چاپ آن چه ضرورتى دارد؟ در آن روزگارى که (حکمى زاده) رساله (اسرار هزار ساله) را منتشر کرد, من بر خود واجب دیدم که پاسخ او را بنویسم و در مدت کوتاهى این کتاب را نوشتم, حالا نشر مجدد آن که همراه با شبهات اوست و در مقام پاسخ, آنها را نقل کرده ام, چه ضرورتى دارد؟)

بعد افزودند:

(متأسفانه این قبیل افراد که در تاریخ حوزه هاى ما پیدا شده اند, به علت عدم اطلاع از عمق مفاهیم اسلامى, دچار این نوع انحرافات شده اند و در واقع (نیمچه ملا) بودند [این عین تعبیر امام بود] و چون حقیقت را درک نکرده اند, به گمراهى افتاده اند…. )

البته به علت عدم رضایت امام, ما آن کتاب را تجدید چاپ نکردیم, ولى بعدها بعضى از تجار! آن را منتشر ساختند که جملاتى از آن, هم اکنون مورد سوء استفاده دشمنان تقریب بین مذاهب اسلامى است.

به هر حال, نخبگان جریان روشن اندیشى حوزه ها, باید در این رابطه چاره اندیشى کنند.

 

حوزه: درباره مناسبات روشنفکران دینى قبل و بعد از انقلاب, چه تحلیلى دارید و چه نقاط قوت و آسیبى را در این زمینه معتقدید؟

استاد: اشاره کردم که مسأله روشنفکر دینى, به مفهومى که امروز در جامعه ما و جوامع اسلامى دیگر, مطرح است یک پدیده نوظهور است و از یک قدمت تاریخى سابقه دار برخوردار نیست.

بدین ترتیب, آن چه را که شما (روشنفکران حوزه) و یا (روشنفکران دینى) قبل و بعد از انقلاب نام مى نهید, در گذشته نه چندان دور, با این مفهوم اصولاً مطرح نبوده بلکه تا گذشته هاى نزدیک, شخصیتهایى به عنوان: دانشمندان دینى, روشن بین یا نواندیشان و روشنفکران متدین ـ یا مذهبى ـ آن هم به طور محدود و معدود, در حوزه ها یا دانشگاه ها حضور داشتند که در واقع به موازات تبحر در علوم اسلامى, یا علوم روز, به بررسى مسائل جامعه, نیازهاى فکرى و معنوى جوانان, دانشجویان, مشکلات روزمره مردم ـ مسائل مستحدثه ـ و این قبیل امور مى پرداختند و در حل این مسائل و مشکلات, کوشا بودند و البته هر کدام هم به نحوى, سهمى در این راستا داشتند.

روشنفکر دینى, سالها بعد, عمدتاً در مورد شادروان دکتر شریعتى و سپس دکتر سروش توسط یاران و هواداران آنها به کار رفت… ولى اگر بخواهیم واژه نواندیش را که مفهوم روشن تر و دقیق ترى در این زمینه دارد, در مورد کسى به کار ببریم, بى شک آن شخص سید جمال الدین حسینى ـ معروف به اسد آبادى یا افغانى ـ است که بعضى ها, او را پدر نواندیشان مسلمان, در یک قرن و نیم اخیر نامیده اند… و البته بعدها شاگردان و یا پیروان مکتب وى مانند: شیخ محمد عبده, رشید رضا, عبدالرحمن کواکبى و… در جهان عرب راه او را ادامه دادند و در کشورهاى اسلامى غیر عرب نیز, شخصیتهاى برجسته اى چون: اقبال لاهورى, ابوالاعلى مودودى, ملا سعید نورسى, امام موسى صدر, آیت اللّه طالقانى, شهید آیت اللّه سید محمد باقر صدر, شهید مطهرى, علامه محمدحسین فضل اللّه, شیخ محمد مهدى شمس الدین و ده ها نمونه دیگر, در حوزه هاى سنتى و فرهیختگانى چون: دکتر عطاءاللّه شهاب پور, دکتر محمد قریب, مهندس مهدى بازرگان, دکتر یداللّه سحابى, سید غلامرضا سعیدى, و دکتر سید جعفر شهیدى و… در حوزه هاى غیر سنتى, مطرح شدند که به علت همسویى در اندیشه و هدف, همکارى همه جانبه اى با همدیگر داشتند, تا آن جا که در محافل و مجالس ویژه آنان, مانند انجمن هاى اسلامى دانشجویان, مهندسین, پزشکان, بانوان, که توسط عناصر غیر سنتى ـ غیر حوزوى ـ تأسیس شده بودند, شرکت مى نمودند و سخنرانى مى کردند, یا با مجلات آنها مانند: نور دانش, آیین اسلام, گنبح شایگان و فروغ علم همکارى مى کردند و دوستان دانشمند غیر سنتى, در مجلات حوزوى چون: مکتب اسلام, مکتب تشیع, مجموعه حکمت, معارف جعفرى و غیره, مقالاتى مى نوشتند که نشان از همکارى ظاهرى و معنوى ریشه دارى بود و این همکارى در واقع, آثار مثبت فراوانى هم در بین نسل جوان و طلاب حوزه هاى علمیه و انجمن هاى دانشجویى در دانشگاه ها داشت.

این همکارى و تعاون مثبت و مفید, با تأسیس حسینیه ارشاد توسط آیت اللّه شهید مرتضى مطهرى ـ که با همکارى مالى بعضى از آقایان انجام گرفت ـ به اوج خود رسید و در واقع داشت منشأ تحول عظیم فکرى و عملى ـ با همکارى شخصیتهایى چون صدر بلاغى, سید مرتضى شبسترى, سید ابوالفضل موسوى زنجانى, مهندس بازرگان, دکتر شریعتى, فخرالدین حجازى و محمدتقى شریعتى و ده ها نفر دیگر مى شد که متأسفانه منافقان و سودجویان فرصت طلب, با نفوذ در سازمان حسینیه, به خاطر اهداف مادى خود, باعث پیدایش اختلاف و جدایى عمیق این دو گروه گردیدند که درواقع عامل اصلى شکست این حرکت سازنده و ارزنده و عامل اصلى سقوط و بسته شدن حسینیه ارشاد گردید.

البته بعدها که اصطلاح روشنفکران دینى عام تر مطرح شد, باز کارگردان اصلى همین بزرگواران بودند, چون ما, کسان دیگرى به عنوان روشنفکران دینى, به غیر از دانشمندان دینى ـ از هر دو طرف ـ نداشتیم که بتوانند در همه جریانات مذهبى یا سیاسى جامعه اسلامى تأثیرگذار باشند.

نقاط قوت این همکارى, صدق و صفا و وفا و همسویى و وجود هدف مشترک بین هر دو گروه بود و على رغم پاره اى اختلاف سلیقه ها یا تفاوت در برداشتها و اجتهادها, در کلیت امو,ر تشریک مساعى وجود داشت… ولى متأسفانه باز فرصت طلبى و یا انحصارگرایى و تندروى بعضى از آقایان و روشنفکرنمایان به ظاهر دینى غیر حوزوى, باعث جدایى گردید و ناگهان تز (اسلام منهاى روحانیت) توسط عامل مشکوکى در حسینیه ارشاد مطرح شد و متأسفانه شخصیتهایى چون دکتر شریعتى هم, که مدافع سرسخت روحانیت اصیل بود و در همه آثارش نمونه هایى در این زمینه وجود دارد, به مطرح ساختن مسائلى از قبیل لوتریسم و پروتستانتیسم اسلامى! و رنسانس مذهبى! پرداخت, که با سوء استفاده دشمنان از این تعبیرات, آسیب بسیارى بر کل حرکت و تعاون و همکاریها بین دو گروه زد و اصلاح طلبى و آشتى جویى شخصیتهایى چون آیت اللّه خامنه اى, آیت اللّه هاشمى رفسنجانى, شهید دکتر بهشتى, شهید دکتر باهنر, به علت توطئه اى که در پشت پرده بود و رژیم هم به آن کمک رسانى مى کرد, به نتیجه مطلوب نرسید و همین نقطه ضعف که منشأ آسیبهاى جدى بعدى شد, به دوران پس از انقلاب کشیده شد و تمامت خواهى همه گروه ها و جریانها, باعث گردید که شاهد وضع ناگوار و اسف بارى بشویم که همگى از کم و کیف آن آگاهیم و من فعلاً ضرورتى بر بازبینى و بررسى چگونگى آن نمى بینم.

حوزه: وضعیت روشن اندیشى دینى را در حوزه هاى کنونى چگونه ارزیابى مى کنید؟

استاد: نواندیشى و روشن بینى دینى در حوزه هاى مذهبى, پس از طلیعه دارانى چون امام موسى صدر, شهید بهشتى و اساتید دیگر… به نسل جدید و جوان حوزه رسید که تعداد انگشت شمارى بیش نبودند و با مشکلات عدیده اى روبه رو بودند!… و حتى به نحو تحقیرآمیزى انگشت نما شده و (روزنامه نویس) لقب گرفتند… و این دوره گذشت و قبل از انقلاب, تحول خاصى به وجود آمد و طلبه هاى جوان, با شناختى که از مسائل جهانى به دست آوردند, متوجه شدند که استمرار راه سنتى حوزوى در همه زمینه ها, ثمربخش نخواهد بود… بحث درباره (بول زیر شجره مثمره)! که ثمره اش هم فقط در نذر ظاهر مى شود! دردى را از مردم و جامعه و نسل جوان دوا نمى کند. و با خواندن کتابهایى که أشاب الصغیر و أفنى الکبیر, مانند مطول و قوانین و چندین کتاب در ادبیات عرب, که هیچ کدام هم از لحاظ پراتیک مفید فایده اى نبودند و طلاب ما على رغم خواندن ده ها کتاب, و حتى حفظ (الفیّه ابن مالک), از دو سطر عربى نوشتن و یا دو کلمه حرف زدن, عاجز بودند نمى توان به مقصد رسید… این بود که به طور خودجوش و یا به اصطلاح, به حکم (جبر تاریخ) حرکت به وجود آمد. و بعضى از بزرگان حوزه ها هم که تا آن وقت به دلایل عوام زدگى؟ و جوّ تحجرى حاکم نمى خواستند وارد میدان حرکت جدید بشوند, وارد شدند و به یارى حق تحول چشمگیرى در این زمینه ها به دست آمد…

و خوشبختانه زمینه ها, پس از پیروزى انقلاب, آماده تر شد و تجربه 8 سال جنگ تحمیلى و دفاع مقدس, فعالیت دشمنان خارجى و عوامل داخلى و هجوم گستاخانه آنها به اسلام و مقدسات و معتقدات مذهبى و آشنایى طلاب با زبانهاى خارجى و سفرها و مطالعه ها و تماس ها… باعث گردید که در مرحله جدید, با استفاده از وسائل و تکنولوژى و ابزار جدید: اینترنت, سایت, کامپیوتر, سى دى و… طلاب جوان, در مرحله کامل تر و پیشرفته ترى قرار گیرند و به طور طبیعى بازده کارهاى تحصیلى و تحقیقى و پژوهشى آنها پربارتر و عمیق تر از سابق گردید که جاى سپاس دارد.

حوزه: براى پیشبرد جریان روشنفکرى در حوزه چه پیشنهادهایى دارید؟

استاد: آشنا ساختن نسل جدید حوزه هاى علمیه, مسائل روز, و آگاهى بخشیدن به آنان و آموزش علوم جدید و زبانهاى معروف ملل دیگر, و در اختیار قرار دادن کتابهاى جدیدى که درباره اسلام در جهان اسلام چاپ و منتشر مى گردد و… آماده ساختن مقدمات استفاده عام تر از وسائل ارتباط جمعى ـ حتى ماهواره ها ـ راه درستى براى بیدارى, هوشیارى و در نتیجه پیشبرد جریان نواندیشى یا روشنفکرى در حوزه ها خواهد بود…

ولى توسعه این امر, خطرهاى جدى هم در مورد تزلزل فکرى کسانى دارد که هنوز از لحاظ تحصیل علوم اسلامى, و شناخت عمیق مفاهیم دینى و معارف حقه, به مرحله لازم کمال نرسیده اند… انحرافهاى فکرى بعضى ها که در گذشته و یا امروز متأسفانه شاهد آن هستیم, عمدتاً ناشى از همین نقطه (آسیب پذیرى) است…

 

حوزه: اشاره اى به شخصیتهاى روشن اندیش حوزه علمیه نجف داشتید (کاشف الغطاء, بلاغى و…) عمده ترین دیدگاه ها و اقدامات آنان چه مواردى بود؟

استاد: مرحوم آیت اللّه کاشف الغطا, و علامه بلاغى و علامه مظفر, شیخ عبداللّه زنجانى, خالصى زاده و سید محمدتقى حکیم و امثال آنان ـ از نسل قدیم و معاصر ـ روشن اندیشان حوزه نجف و کاظمین بودند و با تدریس, تألیف, سخنرانى و تأسیس مراکز علمى جدید و نشر مجلات و شرکت در کنفرانسهاى بین المللى, دیدگاه هاى روشنگرانه خود را بیان کردند که بررسى چگونگى تک تک آنها نیاز به بحثهاى مستقل و یا حتى سمینارهاى علمى تخصصى دارد که خوشبختانه دفتر تبلیغات اسلامى قم, به بعضى از آنها پرداخته و برخى دیگر را در برنامه هاى آینده خود دارد که بى شک اقدام مثبت و ارزنده اى است و در روشن شدن حقایق و آگاهى نسل جوان ما, نقش اساسى مى تواند داشته باشد.

 

حوزه: کلیة الفقه در نجف و کلیة اصول الدین در بغداد, چه اقدامات اصلاحى را در حوزه عراق پیگیرى مى کرد؟

استاد: تغییر برنامه هاى درسى جدید و تدریس کتابهاى درسى هماهنگ با مقتضیات زمان, در: منطق, فلسفه, تفسیر, اصول, فقه و همه رشته هاى درسى حوزه ها توسط مرحوم سید محمدتقى حکیم, محمدرضا مظفر, علامه سید مرتضى عسکرى که بانیان اصلى تأسیس کلیةالفقه و کلیة اصول الدین در نجف و بغداد بودند و تربیت نسل جدیدى از طلاب حوزه ها و نشر مجله ها و فصلنامه هاى آکادمیک و بعد آماده سازى طلاب براى تألیف پایان نامه تحصیلى, و اعطاء گواهى نامه هاى علمى به آنها, اقدامات اصلاحى ویژه اى بود که در حوزه عراق, اقدام به آنها به قول مرحوم آیت اللّه خوئى (نوعى تضحیه) ـ یا خود قربانى کردن! ـ بود که بحمدالله آقایان ضمن تحمل فشار متحجرین, با از خودگذشتگى و فداکارى, به آن پرداختند که خوشبختانه نتایج مطلوبى هم در تکامل و تحول حوزه نجف به وجود آمد.

 

حوزه: چگونه و چرا از درونِ جریانهاى اصلاح گراى اهل سنت (اخوان المسلمین) جریانهاى تکفیرى تندرو پدید آمد؟

استاد: گرایشهاى فکرى تندرو فقط از درون جریانهاى اصلاح گراى اهل سنت ـ مثلاً اخوان المسلمین ـ پدید نیامده اند, بلکه این نوع جریانها از صدر اسلام و پس از اختلاف در مسأله خلافت به وجود آمد و جنگها و ترورها راه افتاد و تا آن جا که (خوارج) ـ هواداران قبلى امام على (ع) ـ به ترور آن حضرت دست زدند. درواقع این امر, در هر عصر و دورانى, به نحوى ظهور کرده و آثار منفى و تأسف بار بسیارى هم از خود به جاى گذاشته است. عامل اصلى پیدایش این جریانهاى افراطى غیر مشروع, چه در زمانهاى پیشین و چه در عصر ما, نشأت گرفته از جریانهاى اصیل و اصول اعتقادى معتدل اسلامى اهل سنت ـ یا شیعه ـ نیست, بلکه عوامل و انگیزه هاى دیگرى باعث پیدایش آنها شده اند.

پیدایش جماعتهاى به اصطلاح جهادى مصرى, بویژه گروه التکفیر والهجره, که خواستار هجرت مؤمنین!, به کوه و بیابان و غارنشینى! و دورى از دارالکفر بودند, مانند پیدایش گروه فرقان, یا سازمان منافقین از درون جریان معتدل و اصلاح طلب انجمن هاى اسلامى دانشجویان و سپس نهضت آزادى, ربطى به اصالت نخستین آن حرکتهاى مادر ندارد… و نمى توان آنها را (مقصر) قلمداد کرد, چراکه در این صورت باید جریانهاى نفاق و ارتداد صدر اسلام در صفوف مسلمین نزدیک به دوران رسول اکرم (ص) را هم ناشى از خود اسلام بدانیم! که بى تردید چنین نیست. پس درواقع علل گوناگونى از جمله عدم شناخت کامل ایدئولوژى اسلامى, هوس سلطه جویى, فرصت طلبى, انحصارگرایى, تمامت خواهى و در کل: عدم تعمیق اعتقادها و باورهاى اصول ثابت دینى, عامل اصلى در انحراف این نوع گروه ها و جریانها است.

از سوى دیگر, در مواردى, سرخوردگى عناصرى از این جریانها و این که على رغم فعالیتهاى درازمدت نتوانسته اند به هدف مورد ادعا برسند, آنها را وادار به جدائى و انشعاب و تشکیل سازمانهاى ویژه تندرو کرده است.

مثلاً در ایران فعالیت نیم قرنى جریان مهندس بازرگان ـ و سرانجام نهضت آزادى ـ و در مصر فعالیت سه ربع قرنى اخوان المسلمین و یا جماعت اسلامى در شبه قاره هند و عدم توفیق آنها در دستیابى به حکومت و قدرت, تاکتیک و استراتژى جوانان تندرو را تغییر داد و آنها را به مبارزه به اصطلاح مسلحانه ـ که عمدتاً در ترورهاى کور شکل مى گرفت ـ سوق داد…

البته نتایج جریانهاى کور فرقان و منافقین ایران را مى دانیم… ولى درباره مصر باید اشاره کنم که جوانان به اصطلاح جهادى و تکفیرى, اغلب با سازمان جوانان, یا دانشجویان اخوان همکارى مى کردند و به اصطلاح (هوادار) نه, عضو, به شمار مى رفتند, … آنها با همزیستى مسالمت آمیز یا آشتى رهبرى اخوان ـ مکتب ارشاد ـ با دولتهاى ملى گرا و گاهى ضد مذهب, و یا ائتلاف با احزاب سکولار همچون وفد, موافق نبودند و از سوى دیگر, پس از دستگیرى توسط رژیم سرهنگ هاى حاکم ـ در رأس آنها عبدالناصر ـ و اعدام شخصیتهاى برجسته اى چون شیخ عبدالقادر عوده, شیخ محمد فرغلى, سید قطب و صدها انسان برجسته دیگر و شکنجه وحشیانه و ضد انسانى هزاران جوان مسلمان, که خود قربانى, یا شاهد آن بوده اند ـ مانند دکتر ایمن الظواهرى ـ آنها را از ادامه مبارزه سیاسى صلح جویانه مأیوس ساخت و به خشونت واداشت. تفسیرهاى غلط از واژه ها, یا اندیشه هاى اسلامى ـ مثل مسأله دارالاسلام و دارالکفر ـ ناشى از جهل آنان به حقیقت مفاهیم اصول اعتقادى اسلامى بود, که همه افراد موجود در یک کشور اسلامى را, که حاکمش حکم به ما أنزل الله نمى کند, تکفیر کردند؟ و این نوع اندیشه با نفوذ سلطه گرى وهابى ها در بین جوانان عرب و یا در پاکستان و افغانستان, شدت یافت و اوج گرفت… و همین نوع اندیشه متأسفانه در الجزائر هم, پس از سرکوب جمعیت انقاذ اسلامى به رهبرى عباس مدنى, ظهور یافت و گروه هاى تکفیرى با هجرت به کوه ها و غارها, به قتل عام مردم عادى و حتى بریدن سرهاى دوستان قبلى خود!, به عنوان (ارتداد)! پرداختند… در افغانستان و عراق هم گروه طالبان و القاعده, به جاى مبارزه و دفاع و جهاد واجب علیه دشمن اشغالگر, به قتل عام یکدیگر پرداختند و در عراق هم, اکنون شاهدیم که این عناصر, اهل سنت معتدل را هم که با آنها بیعت نمى کنند, مانند (روافض)! ـ شیعیان ـ سر مى برند!…

… علاوه بر گروه هاى سنى بومى یا خارجى, متأسفانه عناصر و گروهکهایى از جوانان شیعه نیز به عنوان (مقابله به مثل)! به قتل افراد بى گناه و تخریب مساجد اهل سنت و تهجیر مردم مستضعف شهرها و روستاهاى عراق پرداختند که سرانجام رهبرى جریان صدرى, هر نوع عملیات نظامى (جیش المهدى) را براى جلوگیرى از اعمال جنایتکارانه عده اى جاهل و یا مغرض هدف دار, متوقف نمود تا به اعمال غیرشرعى و اقدامات این عناصر تندرو تکفیرى!, پایان دهد.

به نظر من: عدم رضایت از روش و سیاست رهبرى, عدم آشنائى کامل به مبانى و اصول عقیدتى اسلامى, عدم امکان فعالیت سیاسى آزاد, شکنجه و فشار نظامهاى حاکم بر جوانان و قدرت طلبى و سلطه جویى عده اى, عامل اصلى پیدایش این جریانهاست و ربطى به تعلیمات یا اصل جریانهاى اصلاح طلب اسلامى ـ اعم از شیعه و سنى ـ ندارد…

 

حوزه: از این که مصدع اوقات شدیم, پوزش مى طلبیم و امیدواریم بتوانیم دیدگاه هاى حضرت عالى را به خوبى و روشنى بازتاب بدهیم و شاهد اثرگذارى آنها باشیم.

استاد: موفق باشید.

 

 


نشریه: حوزه - شماره: 142 پرتال نشریات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم