آزمون و تأسیس دفتر اطلاعات اروپا( ساواک ) در آلمان


815 بازدید

  آزمون با توجه به روحیة تشکیلاتى‏اى که داشت با پذیرفتن همکارى در ساواک شروع به سازماندهى مجدد سازمان نوپاى اطلاعاتى ایران در آلمان غربى کرد و فعالیت خویش را در چهار زمینه متمرکز ساخت:
1. جمع‏آورى و طبقه‏بندى اطلاعات مختلف دربارة حزب توده و ارسال آن براى ساواک ایران؛
2. ایجاد انجمن دانشجویى براى مبارزة علنى با حزب توده؛
3. تأسیس رادیو به زبان فارسى در آلمان و انتشار جراید مخالف حزب توده؛
4. جذب نیروهاى توده‏اى به ساواک و یا حداقل به انفعال کشاندن آنان.
     آزمون براى اجراى چهار طرح فوق مبادرت به تأسیس دفترى براى هماهنگى به نام دفتر اطلاعات اروپا کرد که این دفتر مستقیما زیرنظر ایستگاه ساواک در آلمان و ریاست آیرملو قرار داشت. آزمون طى یادداشتى به ساواک چگونگى شرح وظایف این دفتر را چنین بیان مى‏کند:
الف ـ تهیة آمار دقیق از کلیة ایرانیهاى مقیم اروپا و تشکیل پرونده‏هاى جداگانه براى هر یک از آنها؛
ب ـ برقرارى روابط با کشورهاى توده‏اى و تهیة اطلاعات لازم از فعالیتهاى حزب توده؛
ج ـ حقوق اعضاى دفتر از محل بودجة دفتر پرداخت خواهد شد.
د ـ اعضاى دفتر به پیشنهاد هیئت اجرائیه دفتر، که عبارت از سه نفر خواهند بود، و تصویب ادارة مرکزى انتخاب خواهند شد.
ه ـ ایجاد فرستنده‏اى به زبان فارسى براى تحقق اندیشه‏هاى جاودانى شاهنشاه بزرگ و شناساندن هدفهاى ناسیونالیزم مثبت و مبارزه علیه تبلیغات خائنانة حزب توده؛
و ـ انتشار نشریه‏اى براى تشریح و تفسیر درخواستهاى نسل جوان و دفاع از شعارهاى نهضت ناسیونالیستى ملت ایران.
     توضیحات: مرکز دفتر اطلاعات اروپا فعلاً در آلمان خواهد بود و شعباتى در سایر شهرهاى اروپا تأسیس خواهد کرد. دفتر اطلاعات اروپا واحد وابسته به سازمان اطلاعات و امنیت کشور خواهد بود که در شرایط کاملاً مخفى به مبارزات ضدتوده‏اى در سراسر اروپا شکل خواهد داد.
     احتیاجات: پیشنهاد مى‏کنم که فعلاً بودجه‏اى معادل ماهیانه پنج هزار مارک در اختیار این دفتر گذاشته شود. دفتر اطلاعات اروپا احتیاج به وسیله نقلیه‏اى خواهد داشت. 
    این دفتر شامل چندین کارمند با حقوق معین بود که هر کدام مسئولیت و وظیفة خاص خود را داشتند و مسئول پرداخت حقوق آنان، آزمون بود. در بدو امر خانه‏اى کرایه شد که با مخالفت بختیار روبه‏رو گردید و تنها به کرایة منزلى کوچک‏تر رضایت داد؛ ولى با خرید برخى وسایل لازم از قبیل دستگاه پلى‏کپى و ماشین تحریر موافقت شد. ساواک حقوق و مزایاى کارمندان دفتر را چنین تعیین کرد: «حقوق زهره و فاضل را هم تعیین نمودم. بدین معنى که حقوق آقاى زهره به 300 مارک یعنى از 200 مارک به 300 مارک و حقوق فاضل 250 مارک تعیین شد که حواله نموده‏اند حقوق شما [آزمون] را هم از اول دى ماه 1337 ماهیانه 500 مارک قرار شد که پرداخت نمایند.»  لیست کامل حقوقى اعضاى این دفتر در پروندة آزمون موجود است.

بررسى کارهاى دفتر اطلاعات اروپا

1. چگونگى جمع‏آورى اطلاعات و اخبار حزب توده
     آزمون از سه طریق مبادرت به این کار مى‏کرد. ابتدا، با توجه به سابقة ممتد خود و اطلاعات کاملى که از پیشینه و نحوة کار حزب داشت بسیارى از تحلیلها و اطلاعات ساخته و پرداختة خود را تنظیم مى‏کرد که در آن زمان هنوز تازه‏گى خود را حفظ کرده بود. دومین راه کسب اطلاعات، به طور غیرمستقیم و نامحسوس، دوستان توده‏اى آزمون بودند. او، که به صورت سرى با ساواک ارتباط برقرار کرده بود و تا مدتى توانسته بود این راز را از دیگران مخفى نگه دارد با تظاهر به طرفدارى از برخى آرمانهاى کمونیستى به بسیارى از اطلاعات که دوستانش در قالب نامه‏هاى دوستانه برایش ارسال مى‏کردند دست مى‏یافت. از جمله این دوستان مى‏توان به صادق شباویز و حمید زاهدى اشاره کرد.
     سومین راهى که آزمون از آن استفاده کرد برقرارى ارتباط مستقیم و نزدیک با کادرها و رهبران حزب توده بود؛ و این کار وى یکى از حساس‏ترین و ظریف‏ترین فعالیتهاى اطلاعاتى وى در طى این دوران است. در این بخش به یکى از این ارتباطها که مهم‏ترین آنها نیز بود اشاره مى‏کنیم. این ملاقات مربوط به زمانى است که آزمون بدون اجازة حزب به آلمان غربى بازگشته بود و مسئولان حزبى ضمن ابراز ناراحتى از این امر از آزمون توضیح خواستند. آزمون ضمن استفاده از این فرصت ترتیب ملاقاتى بین خود و برخى از سران حزب از جمله اسکندرى و کیانورى را مى‏دهد و بعدا طى گزارش بلند بالایى نتیجة این دیدار را براى مقامات ساواک ارسال مى‏کند. وى در قسمتى از این گزارش چنین مى‏نویسد:
     اسکندرى و کیانورى به نمایندگى از طرف کمیتة اجرائیه حزب ادعا مى‏کردند که کمیتة مرکزى به بسیارى از انتقادات مربوط که از نظر حزبى به آنها وارد است معتقد شده است و کوشش لازمه را به عمل مى‏آورد تا با استفاده از اشتباهات گذشته مبناى فعالیتهاى آتى را استوار کند. به همین جهت ضرورى است که در شرایط ناگوار فعلى کلیة اعضاى حزب که پیشنهادات و انتقاداتى براى رفورم همه جانبة تشکیلات دارند با علاقة وافى در همبستگى بیشتر حزب بکوشند و از تکرار انتقادات خوددارى نمایند و فرصت این را بدهند که کمیتة اجرائیه با بررسى دقیق کارهاى گذشته و تحلیل اوضاع سیاسى کشور گامهاى جدیدى در راه پیروزى [... ] حزبى و ایجاد موقعیت مناسب جهت استحکام انضباط تشکیلاتى ثابت نمود. شرایط [... ] ایجاب مى‏نماید که رفقاى عضو حزب از هرگونه دو دستگى و اختلاف  که موجب تضاد در داخل حزب خواهد شد دورى جویند. ضرورى است که براى مدتى مبارزات داخلى حزب مطلقا مبدل به مبارزات خارجى گردد.
    چنین سخنانى آن هم از سوى سران بلندپایة حزبى نشان مى‏دهد که آزمون چنان نقش خود را با موفقیت بازى کرده که نه تنها به وى شک نکرده بودند بلکه با دعوت وى به همکارى همچنان مورد اعتماد آنان قرار داشته است.

2. ایجاد سازمانى دانشجویى براى مبارزه با حزب توده
     علاقه‏مندى آزمون براى تشکیل چنین سازمانهایى دو دلیل داشت: الف ـ فردى و شخصى ب ـ سازمانى و امنیتى
     الف ـ جنبة فردى و شخصى: چنانکه پیشتر اشاره شد با توجه به اختلافات شخصى وى با سران حزب و چون آنان نتوانسته بودند خواسته‏هاى آزمون را براى ارتقا به رده‏هاى بالاى حزبى فراهم کنند آزمون کینه و عداوتى شخصى نسبت به آنان پیدا کرد و وى که جایگاه خود را بسیار برتر از بسیارى از کادرهاى بالاى حزبى مى‏دید  خود را مغبون مى‏یافت. او، که این کینه شخصى را زیرپوششى از اختلافات عقیدتى و ایدئولوژیکى، مانند آتش زیر خاکستر، پنهان ساخته بود، مى‏نویسد: «این را بدانید که بنده همة آن نیرو و فعالیتى را که روزى براى تثبیت جریان و وضعى که مسلما ناحق بود به کار مى‏بردم امروز در راه حقیقت و شرافت و خدمت به کشور و میهنم به کار خواهم برد، منتهى این مبارزه باید صورت و شکل صحیحى داشته باشد تا به نتیجة دلخواه برسد.»  یا در جایى دیگر در نامه‏اى به دوستش حمید زاهدى اوج ناراحتى و نارضایتیش نسبت به سران حزب را چنین بیان مى‏کند: «آخر اگر آقاى بزرگ علوى پشت سر من فحش ندهد و لجارگى نکند و وردستهاى آبروریختة او هم با آقا همکارى نکنند و دلى از عزا در نیاورند انتظار دارى حمید زاهدى این کار را بکند!؟ من تصمیمى گرفتم و آن را هم عملى کردم و اگر زنده ماندم و توانستم حسابم را با یکایک آنها تصفیه خواهم کرد. اگر هم مغلوب شدم که نوش جان آنها، بگذار هر چه مى‏خواهند بگویند و هر چه مى‏توانند بکنند. »
    یا در نامه‏اى به عباس آیرملو، با ذکر سابقة مخالفتش با سران حزب، اختلافات خود را در لفافه‏اى عقیدتى چنین بیان مى‏کند:
     اختلاف نظر بنده با توده‏ایها یک اختلاف سلیقه نیست بلکه اختلاف عقیده‏اى است که پایة اصولى و علمى استوارى دارد. این اختلاف عقیده هم از یک روز و دو روز به وجود نیامده بلکه طى شش سال فعالیت شبانه‏روزى تولید شده و ریشه گرفته است و پیش درآمد این مبارزة اصولى به زودى در روزنامه‏ها و مجلات آلمان خودنمایى خواهد کرد. شما محافظه‏کارى بنده را به حسابى جز آنچه که عرض کردم نگذارید و مطمئن باشید بنده اولین کسى خواهم بود که براى به وجود آوردن یک سازمان واقعى ضد توده‏اى و کمونیستى که بر پایه‏هاى علمى استوار باشد مبارزه و اقدام خواهم کرد زیرا معتقدم تا زمانى که جوانان ما ندانند پسِ پرده چه خبر است به دام خواهند افتاد [و] تا بیایند بفهمند عمرشان باطل و تلف شده است.

     ب ـ به لحاظ سازمانى و امنیتى: مسئله‏اى که از اواخر دهة پنجاه میلادى رخ مى‏نماید تشکّل مجدد دانشجویان ایرانى در سازمانها و انجمنهاى مختلف است. هر چند که این تشکّلها ابتدائا رابطه‏اى با سرپرستى دانشجویان و سفارتخانه‏ها داشتند اندک‏اندک شکل مستقل به خود گرفتند و پیوندهاى خویش با این سازمانهاى دولتى وابسته به رژیم ایران را قطع کردند. از سال 1337 فعالیت دانشجویان ایرانى مقیم فرانسه و خصوصا پاریس شکل منسجمى به خود گرفته بود و دانشجویان ایرانى مقیم این کشور طرح تشکیل مجدد اتحادیة دانشجویان ایرانى را ریختند. بدین‏منظور با چاپ مجلة نامه پارسى، ناشر افکار دانشجویان ایرانى در اروپا، در اردیبهشت 1338 در فرانسه اولین جرقه‏هاى این تفکر شکل گرفت. بنابه نوشتة حمید شوکت با انتشار نخستین شمارة این مجله، گردانندگان آن تعدادى از شماره‏هاى آن نشریه را در اختیار سفارت قرار دادند و نسخه‏هایى را نیز به ایران فرستادند که همه توقیف شد. و این درست زمانى بود که این نشریه و سازمانهاى دانشجویى هنوز پیوند خود با سرپرستى را قطع نکرده بودند و حتى کمکهاى مالى از آن دریافت مى‏کردند. ادارة سرپرستى، با توجه به سوابق برخى از گردانندگان مجله، از همان آغاز کار به مخالفت با آن برخاست و در نشریة ایران ما به انتقاد از آن پرداخت. گویا خود تفضلى را به خاطر انتشار نامه پارسى از مرکز مؤاخذه کرده بودند. با تند شدن مقالات انتقادى این نشریه از رژیم، اختلاف بین ادارة سرپرستى و دانشجویان بالا گرفت. در سومین شمارة نامه پارسى مطالبى دربارة ضرورت همبستگى میان دانشجویان و تشکیل مجمعى از کلیة سازمانهاى دانشجویى در اروپا مطرح شد که این پیشنهاد بر ادارة سرپرستى سفارت ایران در فرانسه گران آمد که با تلاش بسیار جلو تشکیل آن را گرفت. اما، على‏رغم تلاش سرپرستى، این فکر در اروپا براى تشکیل اتحادیة دانشجویى ریشه دوانیده و پا گرقته بود.  تلاشهاى دانشجویان منجر به ایجاد کنفدراسیون جهانى محصلان و دانشجویان ایرانى گردید. نخستین نشست تدارکاتى کنفدراسیون در روزهاى 16 تا 29 فروردین 1339 در دانشگاه هایدلبرگ آلمان برگزار شد. این نشست با تصویب مرامنامه و اساسنامة ارگانهاى مربوط و نیز انتخاب هیئت دبیران به کار خود پایان داد. کنگره‏هاى بعدى نیز در لندن، پاریس، لوزان و... تشکیل شد و رفته‏رفته کنفدراسیون شکل منسجمى به خود گرفت. در آلمان نیز، مانند فرانسه و بریتانیا، تحرک و سازماندهى دانشجویان از اواخر دهة 1950 رو به افزایش گذاشته بود. براى مثال، نامه‏اى که از سوى انجمن دانشجویان ایرانى دانشگاه توبینگن در جهت حمایت از نامه پارسى نوشته شد، تاریخ تشکیل انجمن را دسامبر 1958 ثبت کرده است. همچنین در مورد سازمانهاى دانشجویى ایرانى در هایدلبرگ، هامبورگ، هانوور نیز گزارشهایى در دست است. این سازمانها اساسا با کمک دولت اداره مى‏شدند و معمولاً در ارتباط با برنامه‏هاى فرهنگى و جشنهاى نوروزى فعالیت داشتند. اما دیرى نگذشت که وضع تغییر کرد، طبق سند مورخ نهم ژوئیه 1960، نمایندگانى از ده سازمان دانشجویى در آلمان در ماه اوت 1960 با یکدیگر ملاقات کردند تا در یک فدراسیون با هم متحد گردند. این سازمانها در ژانویة 1961 به اولین کنگرة اروپایى کنفدراسیون دانشجویان ایرانى در لندن ملحق شدند.  آزمون نیز که در این زمان در شهر دانشگاهى توبینگن آلمان حضور داشت با استفاده از تجربیات گذشته‏اش در جمع ایرانیان مقیم این شهر گروه همفکرى را به دور خود گرد آورد و با صدور اعلامیه‏اى در تاریخ 25/2/1958 با امضاى حدود سى دانشجوى ایرانى طرفدار حکومت ایران با هرگونه تشکّلى مستقل ابراز مخالفت کرد. در قسمتى از این اعلامیه آمده است: «با توجه به این مسئله که هر اجتماع مترقى احتیاج به تشکیلات مرتب و منطقى که با اصول علمى و منطق صحیح مغایرت نداشته باشد دارد معتقدیم که جمعیت دانشجویان ایرانى مقیم توبینگن هم داراى یک چنین تشکیلاتى باشد ولى در شرایط فعلى و به این جهت که نظرات خصوصى افرادى موجب دو دستگى بین دانشجویان گردیده و در نتیجه محیط ساکت خالى از هرگونه نقار و دشمنى ما مبدل به میدان مبارزة افراد خودخواهى شده عجالتا با به وجود آوردن هرگونه تشکیلات و انتخاب نماینده یا نمایندگانى مخالف هستیم.»
    آزمون که از این طریق مى‏خواست جلوى هرگونه تشکّل مستقلى در دانشگاه را بگیرد فرداى صدور این اعلامیه با ارسال نامه‏اى ــ با حدود یازده امضا ــ به دکتر على عزیزى سرپرست دانشجویان ایرانى در آلمان نسبت به وى و سرپرستى کل دانشجویان اعلام وفادارى مى‏کنند و از هرگون تجمع و تشکّلى که خلاف دستور مقامات ایران باشد ابراز انزجار مى‏نمایند.  از نامه‏اى که تقریبا دو ماه بعد دکتر عزیزى نوشته است چنین استنباط مى‏شود که سرپرستى چندان توجهى به این گروه از دانشجویان نکرده و مایة ناراحتى آزمون شده بود چنانکه دکتر عزیزى در قسمتى از آن نامه مى‏نویسد: «مرقومه سرکار الساعه رسید. چون خیال مى‏کنم ناراحت شده‏اید فورا به عرض این چند سطر پرداخته و امیدوارم رفع سوءتفاهم شود.»  در این نامه دکتر عزیزى هدف سرپرستى را فقط کمک به تحصیل دانشجویان مى‏داند و کارى جز پرداختن به درس را از آنان نمى‏خواهد و قول هرگونه کمک در امور و حل مشکلات دانشجویى را مى‏دهد و به تنها چیزى که اشاره ندارد کمک این سازمان به تشکلهاى سیاسى وابسته است از ظاهر امر چنین برمى‏آید که سرپرستى برنامه چندان مدونى براى پشتیبانى از این‏گونه مسائل نداشته است.
     آزمون که همواره در پى درگیرى با حزب توده بر مبناى اصول تشکیلاتى و سازمانى بود پس از آنکه از عدم همکارى سرپرستى مطمئن مى‏گردد مجددا دست کمک به سوى ساواک دراز مى‏کند و به آن سازمان پیشنهاد تشکیل جمعیتى از دانشجویان موافق رژیم را مى‏دهد و نام آن را «مکتب نو» مى‏گذارد. طبق نظر آزمون این جمعیت مى‏توانست به عنوان حلقة کمربندى و استتار دفتر اطلاعاتى ساواک در اروپا نیز محسوب گردد. وى ضمن ارسال اساسنامة این جمعیت، چگونگى فعالیت آن را براى تیمور بختیار چنین مى‏نویسد:
     همان‏طور که حضرت‏عالى مطلعید، تنى چند از دانشجویان همفکر که از بهترین و با ارزش‏ترین جوانان و دانشجویان ما در آلمان مى‏باشند با الهام از خواسته‏هاى ملت ارجمند ایران و نظریات خردمندانة شاهنشاه تصمیم به تشکیل جمعیتى گرفتند که اولاً حافظ منافع کلیة جوانان باشد، ثانیا متکى به مردم و متعلق به آنها باشد. ضمنا مقدمات انتشار مجله‏اى را هم تحت مکتب نو تهیه کردند تا [از] این راه اصول و معتقدات خود را به نظر همة جوانان و مردم ایران برسانند زیرا با توجه به اوضاع اروپا و فعالیتهاى وسیعى که توده‏ایها کرده و مى‏کنند تنها از این راه مى‏توان مبارزه علمى و اصولى را علیه نفوذ کمونیستها آغاز کرد... به نظر چاکر تقویت اصولى همه جانبه جوانان وطن‏پرست و مبارز که سودایى جز ساختن ایران بزرگ و آباد ندارند براى همیشه کلیة سیاستهاى خانه بر باد ده خارجى را در ایران دفن خواهد کرد... براى پیدا کردن علل اساسى بحرانهایى که طبقة جوان کشور ما را دستخوش نوسانات و گرایشهاى غیرقانونى کرده و مى‏کند فقط یک راه وجود دارد و آن راه نزدیکى با آنهاست. نظر چاکر این بود و هست که جمعیت مکتب نو سازمان‏دهندة این قدم اصولى که بدون شک تأثیر فراوانى در زندگى آیندة جوانان ما و در نتیجه کشور ما خواهد داشت، باشد.

     با توجه به همة این مقدمه‏چینى‏هاى آزمون ساواک با تشکیل چنین جمعیتى روى موافق نشان نمى‏دهد. هر چند که از اسناد به جاى مانده دلیلى رسمى عنوان نمى‏شود ولى شاید عمده دلیل ساواک در عدم موافقت با تشکیل چنین جمعیتهاى وابسته‏اى در آن موقعیت، حساسیت زمانى آن دوره بود، زمانى که بهار تشکیل انجمنها و تشکیلات مستقل و مخالف بود و تشکیل چنین سازمانى مسلما نه تنها چندان توفیقى نمى‏یافت بلکه حتى ممکن بود عملکرد این انجمن وابسته مایة خجالت و آبروریزى رژیم را فراهم کند.
     آزمون که باور نمى‏کرد مرکز با تشکیل چنین جمعیتى موافقت نکند در هر مکاتبه‏اش با مقامات ساواک بر محاسن و مزایاى چنین گروهى پاى مى‏فشرد و آنان را ترغیب به همراهى با خود مى‏کرد؛ ولى مقامات ساواک بر همان نظر اولیة خود پاى مى‏فشردند.
     آزمون که نمى‏توانست آرزوى رهبرى چنین جمعیتى را از دل بیرون کند حتى در برخى از نامه‏هاى خود به التماس نیز متوسل شده بود. آیرملو براى دلدارى و دلجویى از وى ضمن غیرممکن شمردن این امر چنین مى‏نویسد: «تیمسار علوى‏کیا خیلى سلام رسانده در مورد سازمان دانشجویى مرقوم فرموده‏اند همان‏طور که نوشته‏اند تشکیل جمعیت به شکل حزب فعلاً مقتضى نیست و شما فقط یک تشکیلات سرى (به کلى سرى) بدهید (کمک مالى هم به شما خواهد شد) ولى این‏طور رسمى و علنى ابدا مقتضى نیست و عین فرمایشات ایشان را براى شما مى‏نویسم.»
    آزمون ضمن پذیرش مطلب فوق انقیاد خود را در کمال ناراحتى چنین بیان مى‏کند: «طبیعى است که جز به اراده و تحت اوامر تیمسار [علوى‏کیا] محترم قدمى برداشته نخواهد شد. از فرصت استفاده کرده و مراتب بندگى‏ام را تقدیم مى‏دارم.»  البته همین سازمان نیم‏بندى هم که آزمون تشکیل مى‏دهد توفیقى در هیچ یک از آن اصول عنوان شده به دست نمى‏آورد. دانشجویان که براساس منافع مادى و ارزى به دور یکدیگر جمع شده بودند هیچ‏گونه اعتقاد قلبى به آنچه که بر زبان مى‏آوردند نداشتند چون در آن زمان ابراز عقیده و آن هم به طرفدارى از نظام شاهنشاهى نه تنها در آلمان خریدارى نداشت بلکه مایة ریشخند سایر دانشجویان ایرانى مى‏شد. با توجه به این مسائل، این جمعیت هنوز پاى نگرفته از درون متلاشى شده بود. دانشجویان هیچ کدام به تعهداتى که خود را ملزم به آن مى‏کردند عمل نمى‏کردند چنانکه شخصى به نام سعید گلچین که اعلامیة دانشگاه توبینگن را امضا کرده بود در نامه‏اى به آزمون وضع این جمعیت را چنین ارزیابى مى‏کند:
     منوچهر جان، بعد از همة اینها... من هم مى‏روم سر مطلب خودمان و آن وضع کار و تشکیلات مى‏باشد. در نامه‏ات اشاره‏اى به آن نکرده بودى و نمى‏دانم آیا از تهران تاکنون جوابى رسیده یا خیر؟ و انشاءاللّه‏ که به زودى خبر موفقیت آن را برایم خواهى نوشت و حتم دارم جز این خبرى نخواهد بود زیرا حق همیشه پیروز است و راجع به تشکیلاتى که باید در آنجا درست نماییم مطالبى هست که روز پنجشنبه شفاها مذاکره خواهیم کرد زیرا اکنون تقریبا ما در آنجا هنوز ناشناس هستیم و از رفقاى خودمان هم جز گنجه‏اى بقیه توخالى در آمده‏اند و روى این اصول نتوانسته‏ایم تاکنون منظور اصلى را با سایرین در میان بگذاریم ولى شاید در آیندة نزدیک این اشکالات برطرف شود.
3. تأسیس ایستگاه رادیویى و چاپ نشریه
     پس از سازماندهى مجدد حزب توده در آلمان شرقى و حتى قبل از آن، فعالیتهاى تبلیغاتى حزب توده گسترش فراوان یافت که مشتمل بر تأسیس چندین ایستگاه رادیویى فارسى‏زبان و چندین نشریه بود. از اولین رادیوهایى که مستقیما به وسیلة حزب اداره مى‏شد رادیو برلین شرقى بود که روزانه یک ساعت برنامه ارائه مى‏کرد و دومین برنامه نیز از رادیو رومانى پخش مى‏شد که آن نیز یک ساعت بود.
     این دو ساعت برنامه در آن زمان (38-1337) نارضایتى حکومت ایران را فراهم کرده بود. آزمون در گزارشى به نمایندة ساواک ضمن انتقاد به عملکرد تبلیغات دولتى در برابر فعالیتهاى تبلیغاتى حزب توده چنین مى‏نگارد: «در حالى که حزب توده با اجراى دو ساعت برنامه رادیویى از آلمان شرقى و رومانى که کوچک‏ترین مسائل سیاسى کشور را تحت تفسیر یک‏طرفه قرار مى‏دهد و با پخش مطالب متنوع اجتماعى و سیاسى و اقتصادى اساس معتقدات ملى و مذهبى نوجوانان کشور را سست مى‏کند و با منفى‏بازى (مثبت‏نما) قدمهاى سریع در راه بهبودى وضع سیاسى خود برمى‏دارد، رادیوى تهران با روزى نیم‏ساعت برنامة خارج از کشور شنوندگان خود را با آواز خانم شاپورى و دلکش سرگرم مى‏کند.»  علاوه بر این دو رادیو بعدها دو رادیوى دیگر نیز به آن اضافه شد. یعنى رادیو صداى ملى و پیک ایران. رادیو صداى ملى در سال 1338 از فرستندة مرکزى مسکو پخش مى‏شد و افرادى چون فرج‏اللّه‏ میزانى، مهدى کیهان، سهراب زمانى و ... آن را اداره مى‏کردند و رادیوى پیک ایران نیز از سال 1339 تا 1355 از صوفیه بلغارستان برنامه پخش مى‏کرد و اعضاى گردانندة آن، هوشنگ ناظمى (امیر نیک‏آئین)، بهرام دانش، محمد پورهرمزان و ... بودند و باید گفت از این نظر حزب توده بسیار موفق‏تر از حکومت ایران عمل مى‏کرد.
     از نظر چاپ نشریه نیز فعالیت حزب منظم و قابل توجه بود. نشریة صبح امید را مى‏توان اولین نشریه در تبعید حزب توده نامید که به جاى روزنامة مردم انتشار مى‏یافت و در تیراژى نسبتا وسیع براى کلیة دانشجویان ایرانى مقیم اروپا فرستاده مى‏شد. آزمون در واکنش نسبت به این نشریه و ترغیب مسئولان امر به فعالیت بیشتر در نامه‏اى به آیرملو مى‏نویسد: «در حالى که حزب توده از کلیة امکانات خود براى انتشار نظرات سیاسى حداکثر استفاده را کرده و با انتشار نشریة صبح امید راههاى جدیدى در راه تأمین منافع حزب توده برمى‏دارد، دستگاه تبلیغاتى کشور ما از انتشار هرگونه نشریه‏اى که هادى و راهنماى سیاسى فرزندان وطن ما در خارج باشد کوتاهى مى‏کند. بدبختانه باید اقرار کرد که کلیة سنگرهاى سیاسى ما در اروپا تحت نفوذ کمونیستها قرار گرفته.»
    البته این اشارة آزمون دور از واقعیت نیست؛ هر چند که دستگاه تبلیغاتى ایران سعى داشت از حالت تدافعى بیرون بیاید و جهتى تهاجمى به خود گیرد ولى به علت ضعف کادرهاى خود توان چنین کارى را نداشت. آزمون نیز که سطح خود را بسیار بالاتر مى‏دید ناچار به تمکین نظرات افراد کم‏سوادى چون آیرملو و فرماندهان بالاتر وى چون علوى‏کیا و بختیار بود. اینان، با توجه به خصلت نظامى‏گرى، به قوة قهریه بیشتر توجه داشتند تا انجام دادن کارهاى تبلیغاتى و فرهنگى. آزمون که حس جاه‏طلبى‏اش اجازه نمى‏داد دست روى دست بگذارد و به جهت خالى بودن میدان مى‏خواست کلیة ابزار این مبارزه را به عنوان پرچمدار آن در اختیار بگیرد مکاتبات وسیعى با نمایندة ساواک در آلمان و سران رده‏بالاى آن شروع کرد. وى ضمن هماهنگى با آیرملو با برخى از مسئولان رادیوهاى محلى آلمان در شهرهاى مختلف چون اشتوتگارت و کلن تماس گرفت؛ ولى این مراکز پذیرش پیشنهاد ایجاد رادیو فارسى را منوط به درخواست مقامات مسئولیت‏دار ایرانى کردند چنانکه آیرملو به آزمون متذکر مى‏شود حضور مسئولان ایرانى براى به دست آوردن نتیجة مطلوب لازم است.
    در این زمان بر سر تأسیس این رادیو بین مقامات حکومتى ایران در آلمان رقابتى سخت جریان داشت و هر یک از مسئولان سفارت یا ساواک سعى داشتند براى خودشیرینى و نشان دادن کارآیى خود به مقامات تهران، تأسیس این رادیو را به نام خود تمام کنند. آیرملو که به تنهایى توان رقابت با اعضاى سفارت را نداشت ناچار شد در جلسه‏اى با حضور مقامات سفارت ایران در بن شرکت کند. وى نتیجة این جلسه مشترک را به آزمون چنین گزارش مى‏دهد:
     حال بروم سر مطلب رادیو، براى اینکه ذهن تو کاملاً روشن شود مى‏نویسم. برادر جان، چندى پیش در مورد رادیو با آقاى سفیر و فتوحى و لقمان صحبت مى‏کردیم و من باید با سفیر صحبت کنم. البته در آن جلسه آقایان هم حضور داشتند و من هیچ نگفتم که ما مى‏خواهیم یک چنین کارى کنیم؛ ولى آنها که منظور فتوحى مى‏باشد، فورا گفت: بله این کار بسیار مشکل است و باید از تهران کسب تکلیف کرد. خلاصه من مى‏دانم صددرصد این مردیکه روى نفهمى و خریت و پدرسوختگى و مردرندى چون با اسماعیل صادقى نزدیک است براى او مثلاً گفته یک همچنین خیالى داریم و البته از وجود تو به موقع استفاده خواهیم کرد و این جریان را آن مردیکه پوفیوز قطعا دهن به دهن گفته و خلاصه به دست صاحب مربوطه رسیده.

     این مسئله تبدیل به مناقشه‏اى پیچیده مى‏شود که هر روز کار تأسیس و استفاده از رادیو به تأخیر مى‏افتد. به طورى که آزمون مدتى بعد مستقیما به تیمسار علوى‏کیا معاونت ساواک متوسل مى‏شود و از این اختلافات و تأخیر ایجاد شده شکایت مى‏کند: «استدعا مى‏کنم در مورد مسئلة رادیو توجة لازم را مبذول فرمایید و دستور فرمایید مسئولان مربوطه با دلسوزى بیشترى در این مورد اقدام نمایند زیرا همان‏گونه که حضرت‏عالى مسبوقید بدون داشتن فرستنده‏اى در اروپا قادر نخواهیم بود کار توجیهى و تبلیغاتى خود [را] به میزان قابل‏توجهى گسترش دهیم. 
    این اصرار آزمون، با توجه به اینکه خود مسئولان امر پى به اهمیت چنین رسانه‏اى برده بودند، به نتایج قابل‏قبولى رسید و آیرملو با تماس با مسئولان رادیو محلى کلن، هماهنگیهاى لازم را به عمل آورد. وى به آزمون مى‏نویسد: «در کلن مقامات مربوطة رادیو آلمان لیست کامل کادر مربوطه و برنامة رادیو [را] که به زبان فارسى بایستى تنظیم مى‏شد خواستار شدند که من در جواب گفتم بماند تا بنده برگردم. حال این گوى و این میدان.»  بالاخره با کوشش آزمون نوع برنامه‏هاى فارسى‏اى که باید براى ایرانیان مقیم اروپا پخش شود آماده مى‏گردد و طى برنامه‏اى به شرح زیر تنظیم مى‏گردد:
     بدین‏وسیله پیشنهاد مى‏شود که برنامه‏هاى فارسى رادیو آلمان فدرال به طریق زیرین تنظیم گردد:
     1. گفت وگوى روزانه به مدت 5/1 ساعت بجز روزهاى جمعه که به مدت یک ساعت خواهد بود؛
     2. در فواصل برنامه این مطالب گنجانیده شده است: الف. اخبار، ب. تفسیر سیاسى در رابطه با آلمان، ج. تفسیر سیاسى جهان، د. گزارشهایى پیرامون وقایع مهم سیاسى در ایران؛
     3. برنامة روز جمعه بجز مواردى که در بالا نام برده شدند در نیم ساعت دوّم شامل:
الف. نامه‏هاى شنوندگان، ب. موسیقى ایرانى و آلمانى، ج. بازیهاى هنرى تهیه شده و اجرا توسط خانمها و آقایان ایرانى مقیم آلمان، د. گزارشهایى پیرامون زندگى مردم آلمان به ویژه دربارة وضعیت کارى و تلاش در دیگر کشورها و مخصوصا در کشور اتحاد جماهیر شوروى.
    در مورد انتشار نشریه چنانکه سابقا گفته شد قرار بر این بود نشریه‏اى که ارگان جمعیت مکتب نو باشد به وسیلة آزمون منتشر گردد. ولى با مخالفت مقامات امنیتى، تأسیس جمعیت مکتب نو و انتشار نشریة وابسته به آن نیز خود به خود منتفى شد و تمام سعى و تلاش آزمون صرف تهیه مطالب براى رادیو فارسى آلمان شد. ولى تمایل وى براى انتشار نشریه‏اى در آلمان هیچ‏گاه از ذهنش بیرون نرفت. به طورى که در نامه‏اى خطاب به آیرملو مى‏نویسد: «بعد از تمام کردن کار رادیو باید به تهیه و چاپ و پخش نشریه بپردازیم. براى این کار هم ما احتیاجاتى داریم که همة آنها را با تیمسار محترم در میان گذاشتم و ایشان موافقت کامل خود را ابراز فرمودند و قرار شد که بنده صورت کامل احتیاجات را ارسال دارم.»
    با ورود تورج فرازمند  روزنامه‏نگار حرفه‏اى و ناشر روزنامة اخبار ایران در اروپا در این عرصه، انتشار نشریه صورت جدى به خود مى‏گیرد. با کمک این دو انتشار نشریه‏اى به نام پست شرق آماده و مهیا مى‏شود که قرارداد چگونگى چاپ و نشر آن در مجموعه اسناد آزمون موجود است. این نشریه به صورت ماهنامه و در هشت صفحه و سه هزار نسخه تیراژ منتشر مى‏گردید. وظایف آزمون در این ماهنامه عبارت بود از: معاونت در امور صفحه‏بندى و آماده‏سازى، ترجمه از آلمانى به فارسى و بالعکس، غلط‏گیرى، مصاحبه، امور مربوط به آبونمان و مکاتبه‏هاى فارسى و قبول آگهى. در حقیقت مى‏توان گفت با آمدن فرازمند سیاستگزارى و اهم کارهاى انتشار یک نشریه که آزمون سعى زیادى براى انتشار آن داشت به دست فرازمند افتاد. با بازگشت آزمون به ایران دیگر اطلاع دقیقى از چگونگى انتشار یا تعطیل این نشریه نداریم.

4. جذب نیروهاى سیاسى و بازگرداندن آنها به ایران
     این مسئله یکى از مهم‏ترین وظایف آزمون به حساب مى‏آمد. وى با این کار عملاً نیروهاى مخالف و عمدتا توده‏اى را یا به همکارى با ساواک وا مى‏داشت و یا حداقل با به انفعال کشیدن آنان از مخالفان رژیم مى‏کاست که در هر دو صورت این امر به نفع رژیم حاکم تمام مى‏شد.
     گسستن نیروهاى توده‏اى از آن حزب و پیوستن آنها به جناح رقیب و یا تشکیل یک حزب جدید سابقه‏اى طولانى دارد که از اوایل شکل‏گیرى این حزب به صورت انشعابات گوناگون نمایان است، و همین امر به اخراج برخى افراد از کمیتة مرکزى حزب مى‏انجامید. افرادى چون جلال آل‏احمد و خلیل ملکى که با انشعاب حزب جدیدى تشکیل دادند و یا افرادى از قبیل محمد باهرى، فریدون توللى، هادى هدایتى، فریدون مهدوى و ... که به رژیم حاکم پیوستند از همین نمونه‏ها هستند.
     پس از کودتاى 28 مرداد ریزش نیروهاى توده‏اى و جدا شدن آنان از حزب شکلى جدّى به خود گرفت که سازمانهاى اطلاعاتى ایران نیز از این امر حداکثر استفاده را نمودند. پس از تضعیف کامل حزب در ایران این امر به خارج از کشور نیز گسترش یافت و ساواک ضمن جذب برخى از این افراد، برخى از نیروهاى امنیتى را نیز به عنوان نفوذى به داخل حزب هدایت کردند. از این افراد مى‏توان به عباس شهریارى که مسئولیت تشکیلاتى حزب در داخل کشور را اداره مى‏کرد اشاره کرد و یا از حسین یزدى پسر مرتضى یزدى که اسناد مهمى از حزب را در لایپزیگ دزدید، نام برد. جالب اینجاست که حسین یزدى نیز مانند آزمون، به وسیلة نمایندة ساواک در آلمان یعنى عباس آیرملو به خدمت ساواک در آمده بود.
     به هر حال، آزمون به عنوان فرد مطلعى که از حالات روحى و روانى و مشکلات این افراد آگاهى کامل داشت مناسب‏ترین انتخاب براى شکار این‏گونه افراد به حساب مى‏آمد.
     مهم‏ترین صید وى در این زمینه حمید زاهدى است که یکى از دوستان نزدیک آزمون به شمار مى‏رفت. حمید زاهدى از سالهاى 1325 در ارکستر مهدى خالدى ــ نوازندة ویلن و آهنگساز ــ که ارکسترى به نام جوانان تشکیل داده بود نوازندگى ویلن را برعهده‏داشت.  وى در همان سالها جذب حزب شد و مانند آزمون براى ادامة تحصیل راهى آلمان گردید. اسناد ساواک حول و حوش سالهاى 1340 وى را چنین معرفى مى‏کند: «حمید زاهدى یکى از فعالین حزب منحلة توده بود که پس از مسافرت به فستیوال مسکو و مراجعت به ایران دستگیر و مدتى زندانى و سپس مقدمات مسافرت وى از طرف کمیتة مرکزى حزب منحلة توده تهیه و او اکنون در آلمان شرقى به سر مى‏برد و گویا کلاس عالى موسیقى را مى‏بیند و در همان جا هم ازدواج کرده.»
    وى با همسر آلمانى خود ــ گرلینده ــ در شهر وایمار که از شهرهاى کوچک آلمان شرقى محسوب مى‏شد زندگى مى‏کرد. حدود بیست نامه از مجموعه نامه‏هاى رد و بدل شده میان آزمون و زاهدى در قسمت اسناد این بخش آمده که حاوى اطلاعات جالب و ارزنده‏اى از فعالیت و وضعیت افراد حزب توده در آن برهة زمانى است. البته در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که حمید زاهدى در جریان قضیة جاسوسى حسین یزدى به عنوان یکى از مظنونان اصلى این ماجرا به وسیلة حزب مورد بازجویى قرار مى‏گیرد و این حاکى از آن است که حزب تا اندازه‏اى با توجه به روابط حسنه بین زاهدى و آزمون با دیدة شک به وى مى‏نگریسته است.
    آزمون که از مشکلات مادى و روحى زاهدى و سرخوردگى وى از حزب آگاهى کامل داشت حداکثر استفاده را از این موضوع کرد. باید به این نکته اشاره کرد زاهدى نیز مانند سایر اعضاى معمولى حزب که جزو کادر رهبرى نبودند با اعانه و کمک دولت میزبان امرار معاش مى‏کرد و همچنان که در بخشهاى قبلى متذکر شدیم این کمکها در حدى نبود که بتوان یک زندگى معمولى و آبرومند داشت و آزمون این را به خوبى مى‏دانست.  وى مى‏دانست زاهدى با توجه به طبع و روحیة حساسش چندان دل خوشى از اعمال و کردار سران حزب ندارد. در ابتداى امر به عنوان خیرخواهى و کمکهاى دوستانه مکاتبه با زاهدى را شروع کرد و زاهدى بدون اطلاع از همکارى رسمى آزمون با ساواک به دلیل نزدیکى فکرى خاصى که بین خود و وى احساس مى‏کرد پیشنهاد کمک آزمون را پذیرفت. در آغاز، آزمون به زاهدى چنین مى‏نویسد: «خیلى خلاصه در دو کلمه برایت بنویسم: من حاضرم همه‏گونه کمک به تو بکنم. اگر واقعا به جان آمده‏اى آدرس مرا دارى بلند مى‏شوى بلیط ترن مى‏خرى، دست زن و بچه‏ات را هم مى‏گیرى و مى‏آیى. قول مى‏دهم که هیچ اشکالى در کارت پیش نیاید. نمى‏خواهم در این باره زیاد بنویسم ولى سربسته مى‏گویم که قدرت این را دارم که بدون هیچ ناراحتى و دردسر زندگى حمید عزیز و آرمان زیبا و گرلینده مهربانم را روبه راه کنم.»
    حمید زاهدى نیز، که آمادگى کامل براى انجام این عمل داشت، موافقت ضمنى خود را اعلام مى‏کند ولى ترس از این دارد که با قبول این کار و گرفتن گذرنامه‏اش به وسیلة سفارت ایران در آلمان، آنان متقابلاً چشم‏داشتى از او داشته باشند؛ و او که هنوز به اصول مارکسیستى ایمان کامل داشت آزمون را از اینکه از چاله به چاه بیفتد و گرفتار اشخاصى چون آقابزرگ دیگرى با ریخت و شمایل دیگر شود برحذر مى‏داشت. اعضاى حزب که از مخالف‏خوانیهاى زاهدى کم‏کم به وى با دیدة شک مى‏نگریستند و از سوى دیگر مکاتبات آزمون با زاهدى را نیز پیگیرى مى‏کردند بیش از پیش به مراقبت و منزوى کردن وى پرداختند؛ و این مسئله بر اعصاب و روان زاهدى فشار زیادى وارد مى‏کرداندکى بعد وى از حزب کنار نهاده شد چنانکه خود به آزمون مى‏نویسد: «بیست روز پیش یکى از افراد معروف به نام کمیتة اجرائیه!! ولى کمیتة اجرائیه کجا و چى!!؟ مرا از جمع آشوت لنکرانى‏کش و حسین دزده کنار گذاشت، غافل از اینکه من عملاً ارتباطم را مدتى است با این دزدها و آدم‏کشها قطع کرده‏ام.»
    با اخراج زاهدى از حزب، آزمون میدان عمل بیشترى براى گرفتن اطلاعات از وى پیدا کرد. مجموعه اطلاعاتى که به وسیلة حمید زاهدى ارسال شده در این کتاب به چاپ رسیده است. آزمون از این فضاى ایجاد شده به لحاظ اخراج زاهدى حداکثر استفاده را کرد و از وى به عنوان عاملى براى جذب تعداد دیگرى از ناراضیان حزبى سود جست و آنان را براى بازگشت به ایران ترغیب کرد. زاهدى با اشارة آزمون با حسن علیشاهى و مارى وزیریان همسر سرگرد اعدام شده هوشنگ وزیریان باب مراوده و گفت وگو را باز کرد و آنان علاقة خود براى بازگشت به ایران را اعلام کردند. حسن علیشاهى که خود قبلاً در حوزة لایپزیگ بر سر مسائل مالى با آزمون درگیر شده بود خواسته‏هایى داشت که آن را چنین مطرح مى‏کند: «علیشاهى آرزو مى‏کند که امکاناتى پیش آید [تا] هر چه زودتر به ایران بازگردد مشروط به اینکه ماهیانه 300 تومان درآمد داشته باشد... زن او در دارالتجزیة خون داراى مدرک مى‏باشد و چنانچه کار ثابتى در بیمارستانهاى ایران در رشتة تحصیلى‏اش پیدا کند که بتواند تا 700 تومان درآمد داشته باشد با داشتن پاسپورت و خرج سفر هر لحظه آمادة بازگشت به ایران است.  مارى وزیریان در جواب پیشنهادهاى زاهدى مى‏گوید:
     من با قول و قرار سرخرمن نمى‏توانم زندگى‏ام را دستخوش طوفانهاى سهمگین نمایم. وقتى به او گفتم به من اطمینان داشته باشد جوابم را این‏طور داد: «هیچ آدم احمقى با این پیشنهاد که چمدانهایت را بردار و بعد همه چیز رو به راه است چمدانهایش را به دست نمى‏گیرد؛ هر کارى راهى دارد.» خلاصه اینکه ایشان در درجة اول پاسپورت و مقدار پولى که بتواند با آن پول خرج سفر خود و دخترش و مقدار پولى که بتواند چند ماهى با آن زندگیش را اداره نماید (که مزة دهنش ده هزار مارک غربى بود) حرفهاى من را پاسخ داد.

     با تمام خدماتى که زاهدى جهت پیشبرد اهداف آزمون انجام مى‏دهد آزمون تقریبا کارى که گره از مشکلات زاهدى باز کند براى او انجام نمى‏دهد و مشکلى بر مشکلات زاهدى که از حزب بریده و از سوى دوست نزدیکش جفا دیده مى‏افزاید به طورى که زاهدى در یکى از نامه‏هایش از این برخورد آزمون گله‏مند است و با کمال ناامیدى مى‏نویسد:
     اعصابم خیلى خسته و ناراحت است، به خصوص که در چنین شب عیدى هر کس پیش زن و بچه‏اش مى‏باشد. اینها مهم نیست. فقط امید این را دارم که راه منوچهر عزیز، زن و بچه‏ام را به خاک سیاه نخواهد نشاند. خستگى و ناراحتى مرا رنج مى‏دهد چشمهایم سیاهى مى‏رود. در سیاهى درة عمیقى را مى‏بینم که زن و بچه‏ام در حال سقوط به آن مى‏باشند. جواب نامه‏ام را خیلى‏خیلى فورى، به خصوص دربارة امکانات عملى که از دست تو ساخته است چه در مورد خود من و چه در مورد اشخاصى که آنها را به این راه کشانده‏ام، بده.

     اسناد موجود نشان نمى‏دهد که آزمون جوابى که متضمن نجات زاهدى و سایر افرادى که به این راه کشیده شده‏اند داده باشد. 

پی نوشت:

1. . سند شمارة هشتاد و شش از همین مجموعه اسناد.

2. . سند شمارة هشتاد و هفت از همین مجموعه اسناد.

3. و 2. سند آسیب دیده است.


4. . سند شمارة هشتاد و شش از همین مجموعه اسناد.

5. . سند شمارة پنجاه و شش از همین مجموعه اسناد.

6. . سند شمارة صد و هشت از همین مجموعه اسناد.

7. . سند شمارة پنجاه و شش از همین مجموعه اسناد.

8. . حمید شوکت، پیشین، صص 86 تا 96.

9. . افشین متین، پیشین، ص 81.

10. . سند شمارة صد و سى از همین مجموعه اسناد.

11. . سند شمارة صد و سى و یک از همین مجموعه اسناد.

12. . سند شمارة صد و سى و دو از همین مجموعه اسناد.

13. . سند شمارة شصت و شش از همین مجموعه اسناد.

14. . سند شمارة هفتاد و هفت از همین مجموعه اسناد.

15. . سند شمارة شصت و هفت از همین مجموعه اسناد.

16. . سند شمارة صد و سى و سه از همین مجموعه اسناد.

17. . سند شمارة هشتاد و شش از همین مجموعه اسناد.

18. . پیشین.

19. . به سند شمارة شصت و دو مراجعه شود.

20. . سند شمارة هفتاد و هشت از همین مجموعه اسناد.

21. . سند شمارة شصت از همین مجموعه اسناد.

22. . سند شمارة هشتاد و هفت از همین مجموعه اسناد.

23. . مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند شمارة 47-322-111-آ.

24. . سند شمارة شصت و ودو از همین مجموعه اسناد.

25. . تورج فرازمند متولد 1307 و متأهل است و دو فرزند دارد. در رشتة روانشناسى در دانشگاه پاریس تحصیل کرده است. کار مطبوعاتى را از سال 1323 آغاز کرد. مدیر اخبار رادیو و مفسر سیاسى رادیو و مطبوعات است. در طول خدمت مطبوعاتى خود سردبیر مجله سخن، اطلاعات جوانان، اطلاعات کودکان، سردبیر کل روزنامه اطلاعات، مسئولیت بخش فارسى رادیو فرانسه و مدیریت روزنامه اخبار ایران را در اروپا برعهده داشته است. وى نشان تاج دارد و از تألیفاتش مى‏توان از مأموریت در تهران و خاطرات سفر شرق و از ترجمه‏هایش از 12 جلد خاطرات جنگ وینستون چرچیل و ... نام برد. به نقل از کتاب چهرة مطبوعات سیاسى نوشتة غلامحسین صالحیار. پرس اجنت. تهران، 1351، ص 51
26. باید اضافه کرد وى ارتباط نزدیک و تنگاتنگى با مقامات امنیتى ایران در آلمان و شخص عباس آیرملو داشته و سازماندهى تبلیغاتى بر علیه حزب توده در اروپا را نیز انجام مى‏داده است. تورج فرازمند بعدها و هنگامى که آزمون پستهاى حساسى را در وزارت اطلاعات به دست آورده بود به یکى از همکاران نزدیک وى و جزو گروه و دستة آزمون درآمده بود و این دو همواره با یکدیگر همکارى داشتند. به عنوان نمونه مى‏توان به نامه‏اى از تورج فرازمند اشاره کرد که وى در آن به باندبازیها و رفیق‏بازیهاى دوران وزارت اطلاعات اشارات جالب توجهى دارد و تاریخ آن مربوط به زمانى است که آزمون از وزارت اطلاعات به وزارت کشور منتقل شده بود و به علت اختلافات و مشکلاتى که پیش آمده بود درصدد به دست آوردن پستى مناسب براى خود مى‏گشت. تورج فرازمند در این نامه مى‏نویسد:
27. اول مرداد 1350
28. گر بدى گفت حسودى و رفیقى رنجید           گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
29. رفیق عزیز و رنجیده‏ام. قربان تو مى‏روم. گویا انتقادى که در جلسه‏اى از رادیو ایران کرده بودم حسودان و مفسدان به عنوان اینکه انتقادى از منوچهر آزمون است به عرضت رسانده بودند. ناچار در جلسة بعد و با حضور همان مادر... انتقادات را تکرار کردم و گفتم «اینها مربوط به این سه سال نیست مربوط به سى سال حیات رادیو است» تا شاید خجالت بکشند. همان حرفهایى بود که دربارة اصلاح رادیو بارها با هم زده بودیم و بسیارى از آنها هم نظریات خودت بود که در کتاب مرحمتى هم در فصل رادیو و مطبوعات و تبلیغات به آن صریحا اشاره کرده‏اى. حال چطور حرفهایى را که ملهم از خود تو بود و بارها هم در حضور خودت گفته بودم سوءتعبیر کرده‏اند و دیوثان و مادر... به تو گفته‏اند نمى‏دانم!
30. بارى، رنجیدگى آن جناب از من به کلى بى‏پایه ولى رنجیدگى من از سرکار، پایه و اساس دارد. تو همیشه مى‏گفتى «در هر جا برویم با هم خواهیم بود» بعد یک روز معاون وزارت کشور شدى و بى‏خداحافظى رفتى. من منتظر بودم که همان روز، با تحکم بیایى و بگویى فلانى بلند شو برویم. و اگر من مى‏گفتم آیا کارى براى من در نظر گرفته‏اى؟ جواب مى‏دادى که میایى و در کنار میز من مى‏نشینى تا کارى برایت پیدا کنم. رفتى و همة حرفها را فراموش کردى. در بروکسل آقاى هویدا در جلو همه روزنامه‏نگاران و همراهان و سفیر ایران از من پرسید «حالا وضع وزارت اطلاعات چطور است؟» جواب دادم: «رفتن تسلیمى براى ما درد بزرگى بود و رفتن آزمون مصیبت و عزایى» گفت چطور؟ گفتم براى اینکه در این 12 سال خدمت در وزارت اطلاعات و رادیو، مردى به پاک‏طینتى و وطن‏پرستى و علاقه‏مندى به کارش مثل آزمون نیامده بود. همة حضار، آنهایى که تو را مى‏شناختند تصدیق کردند و خود هویدا هم با اینکه به ظاهر گفت: «رفیق بازى را کنار بگذار» از ته دل از حرف من خوشش آمد و تصدیق کرد.
31. حالا همة این حرفها به کنار،... خواهر خدمت دولت و اداره و غیره. من از سالها پیش، خودم را براى تمام عمر مدیون تو مى‏دانم و هر روز هم که از مجالست ما گذشته، باز هم دینى دیگر به گردن من نهاده‏اى. همین شغل کوفتى مشاور وزارت هم تو به زور براى من درست کردى و فرخ‏نیا چند روز پیش اعتراف کرد که در اصرار به اینکه مرا بزرگ دبیر کند اشتباه مى‏کرده و آزمون حق داشته که مى‏گفت شغل تورج را مشاور وزیر بنویس. تا آخر عمر هم سپاسگزار و مدیون و رفیق صمیمى تو خواهم بود و این را همه جا و همیشه به صداى بلند گفته‏ام. ولى رنجشى که به آن اشاره کرده‏ام جاى خود، که انشاءاللّه‏ باید جبران کنى. به هر حال بهترین دقایق عمر من در آلمان در محضر آن رفیق شفیق گذشته. حتى اگر هم بخواهم، نمى‏توانم آن همه صفا و محبت تو را فراموش کنم. یقین قطعى داشته باش که در هر لحظه مى‏توانى به اصطلاح فرنگى‏مآبها روى من حساب کنى. من تصور مى‏کنم که از همکاران وزارت اطلاعات فقط روى چند نفر انگشت‏شمار (احمد سمیعى، قاسم مشایخى، فریدون فرخ‏نیا، محمد فنایى، سید انجو، سید حسینى و شاه‏حسینى) مى‏توانى حساب کنى، بقیه یکى از دیگرى مادر... ترند و این روزى بر تو ثابت خواهد شد. من پانزده روز که در بابلسر هستم و در این مدت براى هیچ کس کاغذ ننوشته‏ام ولى این درد مرا مى‏کشت که منوچهر عزیز، با آن خنده‏هاى دل‏انگیز و آن صداى پرمحبت، از من رنجیده‏خاطر باشد. قربان شکل ماه تو مى‏روم. بچه‏ها را مى‏بوسم...  
32. قربان منوچهر عزیز     تورج                 (مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند شمارة 1-27-111-آ)

33. . شاپور بهروزى. چهره‏هاى موسیقى ایران، چ 2. تهران، کتابسرا، 1372. ص 170.

34. . «ابهام در تاریخ‏نگارى فراماسونرى ایران»، مطالعات سیاسى، کتاب اول، تهران، پاییز 70. ص 75.

35. . براى اطلاع بیشتر به کتاب کژراهه. ص 229 مراجعه شود.

36. . شدت مشکلات حمید زاهدى را مى‏توان از تعدادى از نامه‏هایش به آزمون دریافت. وى مى‏نویسد: همان‏طور که برایت سابق تعریف کردم بابت قرض بانک که مقدار زیادى بود و فعلاً سه هزار مارک مى‏باشد [مجبوریم] از شکم خودمان بزنیم و هر چه زودتر این قرض را بپردازیم یا اینکه مقدارى از اثاثیة خودمان را مثلاً ضبط صوت را فروخته و پول بانک را بدهیم زیرا در غیر این صورت با اقساط کنونى شاید تا چهار سال دیگر بایستى اینجا بمانم... خواهش مى‏کنم جریان را خیلى جدى تعقیب کن زیرا قرار است بانک بعد از دو هفته مبلها را به جاى قروضم تحویل بگیرد. امید من و گرلینده و آرمانم فقط به توست. سند شمارة صد و شانزده از همین مجموعه اسناد

37. . سند شمارة صد و هشت از همین مجموعه اسناد.

38. . سند شمارة صد و ده از همین مجموعه اسناد.

39. . سند شمارة صد و بیست و دو از همین مجموعه اسناد.

40. . پیشین.

41. . پیشین.

 


برگرفته از کتاب پرونده ناتمام (مرورى بر زندگى و اسناد منوچهر آزمون ) به کوشش مختار حدیدى ـ جلال فرهمند منتشره از سوی مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران