بازخوانی عملکرد باشگاه سافاری
افتضاح رئیس ساواک در باشگاه سرویسهای اطلاعاتی
باشگاه سافاری با هدف باز کردن دست سیا در جنگ سرد طراحی شد. (شرح آن را اینجا بخوانید) این باشگاه عملیاتهایی داشت که بخشی از آن در ادامه میآید:
سافاری در میانه میدان
اولین اقدام کلوپ سافاری با شورش «جبهه ملی آزادی کنگو» در نیمه اسفند 1355 آغاز شد و تا روزهای نخست خردادماه سال 1356 ادامه یافت. ریشه این عملیات فراخوان برای حمایت به نفع حفاظت از عملیات معدنی فرانسه بود و کلوپ سافاری به کمک زئیر به رهبری موبوتو که ضد کمونیست بود، برخاست و بدین شکل، حمله به کاتانگا با کمک نیروهای فرانسوی و مراکشی شکست خورد.
اقدامات مشابه این گروه بارها تکرار شد. به عنوان نمونه پس از اینکه کوبا و اتحاد جماهیر شوروی در کنار اتیوپی قرار گرفتند، کلاب سافاری در جنگ اتیوپی-سومالی در اواخر دهه پنجاه شمسی از سومالی حمایت کرد. این ائتلاف به سیاد بارره ، رهبر سومالی نزدیک شد و در ازای انکار شوروی، اسلحه پیشنهاد کرد. باره موافقت کرد و عربستان سعودی 75 میلیون دلار برای تحویل تسلیحات قدیمی به مصر پرداخت کرد و ایران هم هزینه ارسال سلاحهای قدیمی (شامل تانکهای M48) را به آمریکا پرداخت.
این باشگاه در زئیر، سومالی، اتیوپی و ... فعال بود، اما در آفریقا متوقف نشد و در میانه دهه 1970، به یاری عمان شتافت. ایران کمک نظامی گستردهای برای دولت عمان فراهم آورد تا شورش ظفار را درهم شکند و با حمایت مشترک امریکا و اسرائیل، اسلحه در اختیار سلطان قابوس قرار داد. در 29 آذر 1352 ارتش ایران مستقیماً وارد عمل شد و در طول دو سال بعد منطقه ظفار را از چریکهای عمانی پاکسازی کرد. استدلال ایران این بود که مخالفان نظام ایران در این منطقه جمع آمدهاند. علم در این خصوص نوشته است: «سفیرمان از عمان همراه با نامهای از ملک حسین وارد شد، که اسامی تعدادی از ملیگرایان کرد را که علیه جان شاه توطئه میکردند فاش ساخته است. فوراً نامه را به ساواک دادم»
یکی از جدیترین اقدامات سافاری برای انجام عملیات مطلوب آمریکا، بدون عواقب نظارتی کنگره، پشتیبانی از طالبان برای مقابله با شوروی بود. اعضای کلوپ سافاری، BCCI و ایالات متحده در تسلیح و تأمین مالی مجاهدین افغان برای مخالفت با اتحاد جماهیر شوروی همکاری کردند. این سیاست مانند حمایت نظامی از سومالی چون پس از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد، بدون مشارکت ایران بود و تا دولت ریگان ادامه یافت.
افتضاح نصیری
جلسات سافاری عموما با مدیریت دومرانش و در مکانهای مختلف برگزار میشد. در جلسات حضوری رمزی برای مکاتبات بعدی به آنها داده میشد که هم تغییر رمز مرتب دنبال شود و هم مسیر تحویل آن امن باشد. دومرانش در کتاب خود، خاطره جالبی از عدم صداقت نصیری با وی در یکی از این نشستها که در مراکش برگزار شده بود، ذکر کرده است: «پس از ناهار روز آخر، همه ما جلسه را ترک کردیم تا به پایتخت های خود برگردیم. همانطور که عادت داشتم بعد از هر جلسه انجام دهم، به همه شرکت کنندگان یادآوری کردم که خیلی مراقب باشند کیف هایشان را کجا گذاشته اند و به چه کسانی اجازه دسترسی به اوراق محرمانه شان داده شده است. عصر، به پاریس برگشتم، سری به دفتر زدم و سپس به خانه رفتم و مستقیم به رختخواب رفتم. حدود ساعت یک بعد از ظهر تلفن زنگ خورد. افسر وظیفه از اداره مرکزی زنگ می زد. «مسئول ژنرال، متأسفم که مزاحم شما شدم، اما به نظر می رسد که ژنرال نصیری قبل از پرواز به تهران، برای صرف شام با خانم نصیری و چند تن از دوستانش، یک شب در نیس توقف کرده است. هنگام صرف شام، آپارتمانش مورد سرقت واقع شده اما با وجود پول و جواهرات زیاد، چیزی ناپدید نشده است.» من فوراً فهمیدم چه اتفاقی افتاده است و بلافاصله با ژنرال تماس گرفتم. ژنرال نصیری که رئیس ساواک و دوست دوران کودکی و همکلاسی شاه مورد اعتماد بود، مایل بود که بسیاری از اقدامات احتیاطی را که متخصصان اطلاعاتی حرفه ای با جدیت مهلک انجام می دادند، تا حدودی سرسختانه انجام دهد. سریع نصیری را از طریق تلفن یافتم. شروع کردم: «دوست عزیزم، ژنرال عزیزم، امیدوارم هیچ یک از اوراقت را همراه نداشته باشی.» او پاسخ داد: «اوه، به هیچ وجه، البته نه. خدا را شکر که آنها را مستقیماً از مراکش به تهران فرستادم.» میدانستم دروغ میگوید. صبح روز بعد، برای راستیآزمایی فرضیهام، پیامی به مراکشیها فرستادم و فهرستی از تمام هواپیماهای خصوصی یا تجاری که در روز قبل از مراکش به سمت تهران برخاسته بودند را درخواست کردم. پاسخی که انتظارش را داشتم برگشت؛ وجود نداشت. مشخص شد بلغارها به همتایان شوروی خود که مراقب آپارتمان نصیری در نیس بودند، هشدار دادند، سپس در همان شب دست به حملهای زدند، تنها شبی که او در فاصله ای نزدیک، باز و کاملاً در برابر عوامل آنها آسیب پذیر بود. من سازمان آنها را تحسین کردم.
صبح روز بعد، دو روز پس از پایان جلسه باشگاه سافاری و روزی که نصیری به تهران بازگشت، به مراکشی ها گفتم که پیامی را با کد سافاری کلاب به ژنرال نصیری در تهران بفرستند تا ماجرا را بررسی کنند و درخواست کنند. جزئیات سرقت «برای پرونده ها». اما او رمزی را که در میان اوراق دزدیده شده از آپارتمانش بود گم کرده بود. او هرگز به پیام رمزگذاری شده پاسخ نداد، زیرا قادر به خواندن آن نبود. آن موقع میدانستیم که طرف مقابل رمز را دارد. مجبور شدیم بلافاصله کد را تغییر دهیم. »
جنگ با اهرم صلح
هنگامی که در مرداد 1356 بگین و کارتر در تدارک امضای پیمان صلح با مصر بودند تا حمایت قویترین ارتش جهان اسلام را از پشت فلسطین بر دارند؛ «موشه دایان» وزیر خارجه صهیونیستها به جهت ضرورت یافتن کانالهایی موازی برای تماس با «سادات»، سفر محرمانه ای به دهلی نو پایتخت هند انجام داد. برغم آنکه «مورارجی دسای» نخست وزیر وقت هند مخالف سیاست «جواهر لعل نهرو» و «ایندیرا گاندی» در خصوص فلسطین بود، اما موشه دایان نتوانست او را با خود همراه کند و دست خالی به «تل آویو» بازگشت. دو روز بعد، به همین منظور برای ملاقات با شاه ایران، دوست صمیمی سادات به تهران پرواز کرد. «باشگاه سافاری» تماسهایی با دستگاه اطلاعاتی اسرائیل داشت و شاه ایران حامی آن بود. چند روز بعد از دیدار موفق تهران، «ملک حسن» شاه مراکش، دیگر عضو سافاری برای اولین بار به موشه دایان در شهریورماه وقت ملاقات داد.
نتیجه این دیدار سازماندهی ملاقاتی میان «موشه دایان» وزیر خارجه اسرائیل و سپهبد حسن التهامی با معاون نخست وزیر مصر بود، چهره نزدیک به «انور سادات» بود.
بجز موشه دایان، «اسحاق حوفی»، رئیس موساد که عضو مرتب دولت صهیونیستی با سافاری بود نیز با التهامی دیدار کرده بود. چندی بعد، اسراییل با استفاده از نماینده کلاب سافاری مراکش به عنوان نماینده، نماینده مصر در سافاری را از یک توطئه ترور در لیبی آگاه کرد. امری که موجب اعتماد انور سادات شد.
جایگاه ویژه التهامی به عنوان یکی از اعضای تشکیلات افسران آزاد مصر مسیر آنها را تسهیل کرد و انور سادات 7 آبان، به بخارست رفت و با رئیس جمهور آن، نیکلای چائوشسکو دیدار کرد. فردی که ارتباط تنگاتنگی با بیگن داشت. در این سفر او تضمین های لازم را برای امکان صلح با بگین دریافت کرد. اینگونه با محوریت کلوب سافاری و با صحنه گردانی آمریکا و فرانسه، مذاکرات با مصر به مرحله نهایی وارد شد تا هنگام عملیات نظامی اسرائیل علیه فلسطین، ساکنان اصلی آن سرزمین فاقد حامی قوی در همسایگی جنگ باشند. این اقدام، نتیجه داد و 26 شهریور 1357، پیمان کمپ دیوید به امضای طرفین رسید.
تیر خلاص حسنین هیکل
پیروزی انقلاب اسلامی، امری پیش بینی نشده برای این کلوب بود که همه تمرکزش بر روی انقلابهای کمونیستی بود. با تبعید شاه و انحلال ساواک، باشگاه یکی از قوی ترین اعضای خود را از دست داد. اما همچنان اعضای باقی مانده به کار خود ادامه دادند.
اما از یک سو پس از جنگ شوروی و افغانستان، دوران کلوپ سافاری به سر رسید و از سوی دیگر، سال 1359 پس از پیروزی رونالد ریگان در رقابت های ریاست جمهوری، ریگان ویلیام جی کیسی را به جای ترنر در پست سیا منصوب کرد، که آونگ را به روزهای قبل از ترنر بازگرداند.
البته کیسی مسئولیت حفظ ارتباط با اطلاعات سعودی را بر عهده گرفت و هر ماه با کمال ادهم و سپس شاهزاده ترکی فیصل ملاقات کرد و سعی به حفظ امکانات پدید آمده ذیل عنوان سافاری داشت؛ اما نام سافاری دیگر برای ادامه امن نبود. زیرا روزنامه نگار مصری محمد حسنین هیکل که پس از انقلاب اسلامی به ایران آمده بود و اجازه داشت اسناد ضبط شده در جریان انقلاب ایران را بررسی کند، در میان برخی اسناد برجای مانده از حکومت پهلوی، وجود کلوب سافاری را کشف کرد و آن را در جهان افشا کرد.


















نظرات