پشت پرده شعار انحلال ارتش
در روز ۴ اسفند ۱۳۵۷، سازمان چریکهای فدایی خلق با برگزاری اجتماع بزرگی در دانشگاه تهران، ضمن اعلام مواضع خود، خواستار انحلال ارتش شدند. این در حالی بود که امام خمینی (ره) و تودههای مردم بر حفظ ساختار ارتش با تغییر سران و رویکرد آن تأکید داشتند. روایت این رویداد و کشاکشهای پیرامون آن در صفحات ۲۱۳ تا ۲۱۶ از کتاب «سازمان چریکهای فدایی خلق» به رشتهٔ تحریر درآمده است. این کتاب توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی و به قلم مرتضی غرقی منتشر شده است.
برنامهٔ سازمان
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان چریکها برنامهٔ خود را در ۲۴ بهمن ۵۷ منتشر نمود که در این برنامه خواستار نابودی تمامی ارکان سلطهٔ اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی امپریالیسم و پایگاههای داخلی آن شده بود.
در بند دوم این برنامه چنین آمده بود: «در این انقلاب شکوهمند خلق ما، پیکار و اقدامات بر حق آیتالله خمینی را در سرنگونی نظام سلطنتی و مبارزه بر علیه امپریالیزم و نوکران داخلی آن تأیید کرده و با تمام نیرو از اقدامات بر حق ایشان حمایت میکنیم.»
در بند سوم خواستار تشکیل ارتش خلقی شده و در دیگر بند، خواهان شرکت کارگران و زحمتکشان شهر و روستا، کارمندان، بازاریان، دانشگاهیان، فرهنگیان، روحانیون و روشنفکران در شورای انقلاب شده بودند.
در بند پنجم موارد زیر را مطالبه کرده بودند: انحلال مجلسین، انحلال ارتش و تمام ارکانهای حاکمیت رژیم سابق، اخراج همهٔ مستشاران نظامی خارجی و لغو کلیهٔ قراردادها و پیمانهای اسارتباری که از طرف امپریالیسم تحمیل شده است. در همین برنامه از دولت موقت خواسته بودند پیوند مردم را با خلقهای انقلابی و نیروهای مترقی سراسر جهان بهویژه خلقهای فلسطین و ظفار استحکام بخشد و در مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم، در کنار آنان قرار گیرد.
خواستههای اقتصادی و اجتماعی
خواستههای دیگر سازمان (فهرستوار) به شرح ذیل بود:
- ملی کردن تمام بانکها و تأسیس یک بانک واقعاً ملی.
- اداره و کنترل همهٔ مؤسسات ملیشده توسط کارکنان آن مؤسسات، و اداره و کنترل صنعت نفت بهدست کارگران.
- به رسمیت شناختن شوراهای واقعی کارگری و لغو کلیهٔ دیون و تعهدات مالی کارگران، دهقانان، پیشهوران و کارمندان به بانکها و مؤسسات دولتی.
- واگذاری شرکتهای سهامی زراعی و کشت و صنعتها و سایر مؤسسات مشابه به کارکنان و کشاورزان.
- تشکیل دادگاههای خلق و مجازات همهٔ عوامل رژیم سابق.
- آزادی کامل قلم و بیان و اعتقادات و آزادی تشکیل احزاب و سازمانهای سیاسی، صنفی، اجتماعی و فرهنگی.
- انجام انتخابات مجلس مؤسسان برای تأمین سیستم حکومتی نوین ایران.[1]
انقلاب بورژوایی
[…] نگاه سازمان چریکهای فدایی خلق در بعد ایجابی با نگاه حاکم بر مردم و نهضت برآمده از ارادهٔ آنان متفاوت بود. هرچند سازمان از فروپاشی حکومتی که آن را سگ زنجیری امپریالیسم میخواند خرسند بود، اما از آنچه عدم درک تودهها نسبت به مصالحشان میخواند خشمگین بود. این چنین بود که فداییان[حزب فدایی خلق] تنها چند روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاختن به آن را آغاز کرده و نظام جدید را بورژوایی خواندند.[…]
سردرگمی بهترین واژه برای توصیف سازمان چریکهای فدایی خلق در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. سازمان مارکسیستی چریکها که از درک مبادی مبارزاتی اسلام و ایمان مردم به آن عاجز بود و در غایت، کشتن را تنها راه نیل به آرمانشهر خود میدانست، آنگاه که با تطور سریع شرایط کشور مواجه شد خود را در درک آن عاجز دید. انشعابات متعدد تنها یکی از خروجیهای این امر بود. سیری در آثار و مواضع سازمان و تناقضات آشکار در آنها خروجی واضحی از این بحران و آشفتگی فکری بود. سازمان روزی اقدامات بر حق آیتالله خمینی را در سرنگونی نظام سلطنتی و مبارزه بر علیه امپریالیزم و نوکران داخلی آن تأیید کرده و با تمام نیرو از اقدامات بر حق ایشان حمایت میکند و روزی اساس جمهوری اسلامی را قالبی دیگر از همان محتوای سابق یعنی بورژوازی کمپرادور میداند. سازمان در ابتدا از دولت بازرگان حمایت و در میانه راه درمییابد که آن هم بازماندهٔ ابرسرمایهداری است. لهذاست که دو سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی سازمان در ارگان رسمی خود اذعان دارد: «به دلیل سرعت حوادث روزمره، از فرصت کافی برای کار نظری سخت و مبارزهٔ ایدئولوژیک تمامعیار در ارائهٔ پاسخهایی دقیق به هرکدام از این سؤالات برخوردار نیستیم.»[2]
پارادوکسهای رفتاری و انشعابات
دورویی ویژگی برجستهٔ سازمان چریکهای فدایی خلق در آن مقطع بود. سازمان در ظاهر سلامتی امام را خواستار بود. اما در تحلیلهای درونگروهی از اهانت نیز فروگذار نبود. خود سازمان نیز در تحلیلی که ناخواسته افشا شد ضمن اهانتهایی که امکان بازنشر آن نیست اذعان دارد: «اینها [پیکر] فکر میکنند که ما از آیتالله خمینی حمایت میکنیم، بهعکس، ما آیتالله خمینی را تقویت نمیکنیم، ما هژمونی وی را میشکنیم.»[3]
خروجی دو ویژگی فوقالذکر در مقطع اوان انقلاب پارادوکسهای رفتاری است که از دید جمشید طاهریپور، سردبیر نشریهٔ کار (ارگان سازمان) نیز مخفی نمانده است: «پارادوکس آگاهیهای هشداردهندهٔ جزنی که از یک سو بر پشتیبانی از آیتالله خمینی تأکید میکرد و از سوی دیگر چریکها را از مساعدت حتی تاکتیکی به روحانیت تشیع در دستیابیشان به مسند قدرت سیاسی برحذر میداشت، شایان یادآوری است. در شعاع همین گسست و آگاهی پارادوکسیکال، مواجههٔ تردیدآمیز چریکها با رهبری آیتالله خمینی قابل درک است که در امتداد آن از شرکت و تأیید همهپرسی قانون اساسی و جمهوری اسلامی خودداری کردند، در عین اینکه اکثریت آنان طی سالهای ۵۹/۶۱ در سیاست پشتیبانی از خط امام درغلتیدند.»[4]
[1] احمد یغما، بحران در تشکلهای سیاسی چپ (کتاب الکترونیک)، ahmadyaghma. blogfa.com، بهمن 1382.
[2] نشریه کار، ش87، اسفند 1359.
[3] افشای دو تحلیل درون گروهی از چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، تهران. 1359، ص 54.
[4] جمشید طاهری پور، در شرح یک پارادوکس؛ چریکهای فدایی چگونه انسانهایی بودهاند، سایت بیبیسی، بیتا.


















نظرات