تغییر رویکرد ساواک با امام خمینی در تابستان ۱۳۵۰
امام خمینی در اول تیرماه ۱۳۵۰ در آخرین جلسه درس خود در مسجد شیخ انصاری نجف سخنرانی مبسوطی علیه جشنهای ۲۵۰۰ ساله، که قرار بود در مهرماه همان سال برگزار شود، ایراد کردند و ضمن آن اساس نظام شاهنشاهی را مورد حمله قرار دادند. دو هفته بعد، چهاردهم تیر ۱۳۵۰، رادیو صدای روحانیت، این سخنرانی را سه شب، پشت هم، پخش کرد. پیاده کردن متن سخنرانی و چاپ آن با تلاش افرادی چون سیدمهدی طباطبایی و عبدالرحیم ربانی شیرازی آغاز شد. اداره کل سوم ساواک با آگاهی از محتوای این سخنرانی، به ساواک شهرستانها دستور داد فعالان پخش نوار یا تهیه و توزیع متن آن را دستگیر کرده، هر آنچه به دست میآید، جمعآوری کنند. ساواک از طرفی دیگر در مقابله با انتشار این سخنرانی درصدد برآمد تا با یک جنگ روانی تمام عیار، چهره امام خمینی را نزد افکار عمومی مخدوش سازد. ساواک اینک رویکرد خود را از «رویارویی غیرمستقیم به مقابله مستقیم» با امام خمینی تغییر داده بود.
در اینجا شرح این تغییر رویکرد ساواک را از صفحات ۶۵۵ تا ۶۵۹ کتاب «الف لام خمینی» نوشته هدایتالله بهبودی با هم میخوانیم:
بازداشت افراد مرتبط با نشر سخنان آقای خمینی و جمعآوری محصولات تولیدشده، در جلوگیری از ضریب نفوذ آن سخنان بی تأثیر نبود، اما رنگ و بوی تهاجم آیتالله به رگ و پی نظام شاهنشاهی و حکومت شاه، دستگاه اطلاعاتی را وادار به برگرفتن روش تازهای کرد. گام نخست ساواک تحریک روحانیانی بود که در دایره توصیفات گزنده آیتالله میگنجیدند. این کار در قم و مشهد بیشتر از شهرهای دیگر پیگیری شد. رئیس ساواک قم از قول علمایی که به دیدارشان رفته و نظر آنان را گرفته بود، نوشت:«آیات و علما با شنیدن این نطق معتقدند که خمینی مردم عوام و طلاب را علیه آنان شورانده و از طرفی تعریف از افراد ناراحت و تلویحاً عناصر دستگیرشده تکذیب از شیوه علما بوده. آیات تصور میکنند نامبرده ضمن سازش با بعثیها خود را در پناه آنان قرار داده و با این تحریکات در نظر دارد دیگران را به بلا گرفتار نماید و ضمناً در این مسأله متفقالقولند که موضوع اجتهاد خمینی با امضای ما محرز شده(۱) و حالیه که به اصطلاح به مراد خود رسیده انتظار دارد که ما مقلّد او باشیم و از اینرو امر و نهی میکند، در حالی که امر و نهی به مجتهدین در حد و صلاحیت خمینی نیست. پارهای از علما میگویند ایشان انتظار داشت که بعد از [آیتالله سیدمحسن] حکیم مرجع مطلق شود، لکن چون در نجف مغلوب [آیتالله سیدابوالقاسم] خویی شده و ظاهراً از نظر مادی نیز در مضیقه قرار گرفته، اینگونه اعمال و افعال برای عوامفریبی و در نتیجه کسب وجهه و دسترسی به مسائل مادی است. روحانیون معتقدند که این تضییقاتی که علیه روحانیت اعمال میشود در اثر رویه ناصواب و نادرست خمینی بوده و انتظار ایشان این است که ما هم رویه وی را پیش بگیریم که با این ترتیب حوزه از هم خواهد پاشید.»(۲) باید پذیرفت که عدهای از علما و مراجع قم چنین میاندیشیدند و کیش خود را به آقای خمینی تعمیم میدادند. اگر آنان در حال سازش با حکومت محمدرضا پهلوی بودند، لابد خمینی هم با حکومت بعثی عراق ساخته بود. اگر آنها دوستدار تمرکز مرجعیت و قدرت روحانی در وجود خود بودند، حتماً خمینی هم همین را میخواست!
گام دوم ساواک، شوراندن شفاهی و کتبی برخی روحانیان مورد اعتماد خود علیه آیتالله خمینی بود. اداره کل سوم از رؤسای ساواک تهران، قم، اصفهان، مشهد و شیراز خواست:«۱- با تماس با آیات موجه و وعاظ روشنفکر و طرح موضوع، ترتیبی داده شود که از ناحیه آنان عکسالعمل شدید علیه خمینی ابراز گردد (از طریق پخش اعلامیه، سخنرانی در منابر، تجزیه تحلیل نقاط ضعف سخنرانی و جانبداری او از دولت بعثی در محافل و مجالس خصوصی). ۲- با تماس با خانواده خمینی و اخذ نظرات آنان در مورد سخنرانی اخیر وی و توجیه منسوبین مشارالیه در زمینه ارتباط خمینی با دولت بعثی عراق و نکوهش از اعمال آیتالله خمینی که به عنوان یک ایرانی و مرجع تقلید به نفع حکومت اجنبی عراق و علیه دولت ایران فعالیت مینماید، و حتیالامکان سعی گردد که از طریق منسوبینش عکسالعملی علیه خمینی نشان داده شود.»(۳)
باوراندن این موضوع که دست خمینی در دست حکومت بعثی عراق است، برای ساواک اهمیت داشت. با جا انداختن این اتهام میتوانست حیثیت آیتالله را مخدوش نمایاند، اما استنادی بر این ادعا، جز این که سخنان او را رادیو صدای روحانیت، از ایستگاه بغداد، پخش کرده، نداشت. دستورهای ساواک با این تبصره که «نحوه اجرای طرح به ترتیبی باشد که نتیجه آن منتج به آن نشود که ساواک دخالتی در آن داشته»(۴) ابلاغ گردید. از میان ساواکِ شهرهای مأمور، گزارشی از شیراز نرسید. ساواک اصفهان خبر داد که توانسته است طوماری «در مورد یاوهگوییهای دولت بعثی عراق علیه جشن دوهزاروپانصدمین سال شاهنشاهی ایران» با امضای «اهالی یکی از روستاهای اطراف شهر»[!] تهیه کند و نسخههای آن را به سفارتخانهها، خبرگزاریها، سازمان ملل و رئیسجمهور عراق بفرستد.(۵) ساواک تهران ترجیح داد راستش را بگوید و اعلام کرد که آخوند روشنفکری که دارای جایگاه اجتماعی باشد «علىالاصول طرفدار خمینی» است و حاضر به سخنرانی علیه او نمیشود.(۶) ساواک قم چیزی جز همان کلیات پیش گفته یک یا دو تن از آیات مقیم آن شهر علیه آیتالله خمینی به تهران نفرستاد، اما ساواک خراسان اطلاع داد که توانسته است چند روحانی را وادار به موضعگیری علیه خمینی در بالای منبر کند.(۷)
اقدام بعدی ساواک خراسان، تنظیم اطلاعیهای به امضاء «جامعه روحانیون و حوزه علمیه خراسان» بود. در این اطلاعیه آقای خمینی متهم به همکاری با دولت عراق شده، عامل استعمار معرفی گردیده بود. این متن غیر از مشهد، در قم، اصفهان، تهران و تبریز و شهرهای دیگر توزیع شد.(۸) نتیجه واژگونهای که ساواک از کار خود گرفت، این بود:«جزوه سخنرانی خمینی در خراسان فراوان و آنقدر زیاد است که در کفشخانهها هم پیدا میشود و در میان مردم پخش نمودهاند و علناً به قیمت یکی دو تومان خرید و فروش شده است و در اغلب کتابفروشیهای خراسان یافت میشود.»(۹) طرح ساواک بسیار خام و کال تهیه شده بود، به طوری که یکی از مقامات این سازمان ذیل این طرح یادآور شد:«روی مفاد گزارش به هیچوجه نمیتوان عملی انجام داد؛ نه از طرف علما و آیات و نه از طرف خانواده او. به نظر میرسد این گزارش فرمالیته تهیه شده است.»(۱۰)
از مراجعه مأموران ساواک به خانواده آیتالله خمینی در قم و تقبیح فعالیتهای او سندی در دست نیست. آنها در این زمان، عزادار فقدان ناصر هندی بودند. مهندس ناصرالدین هندی، فرزند سیدمرتضی پسندیده، در مرداد ۱۳۵۰ در مشهد کشته شد. ناصر تحصیلات عالی خود را در تهران گذرانده و سپس به آلمان رفته، در رشته نساجی به تخصص رسیده بود. پدر، قتل او را مرموز دانست. «یکی از متخصصین به من گفت که این کشتار به دست اجانب انجام شده و سه یا چهار نفر دیگر به همین طریق کشته شدهاند و فقط من ماندهام تا نوبتم برسد.»(۱۱) بستگان مقتول، از جمله سیداحمد خمینی، به مشهد رفتند و در مجلس ختمی که در مسجد ملاهاشم برگزار گردید شرکت کردند. مراسم «بدون ذکری از بستگی متوفی با خمینی و با نظم کامل برگزار گردید.»(۱۲) اما چند روز بعد آنچه در مسجد ارک تهران گذشت کمی متفاوت بود. آن روز/۲۴ مرداد ۱۳۵۰ محمدتقی فلسفی علیه تبلیغات دولتی در ستایش پادشاهان ایران باستان سخن گفت و از نبود آزادی بیان انتقاد کرد. او در پایان گفت: «این مصیبت را به حضرت آیتالله خمینی، عموی ایشان که صاحب عزا میباشند تسلیت میگویم. با شنیدن نام خمینی همه مردم صلوات فرستادند... کلیه افرادی که از اول جلسه آمدند و خارج شدند به حدود پنج هزار نفر میرسید.»(۱۳) ساواک از دادن اجازه به برپایی این مجلس، آن هم در روزهایی که باید علیه آقای خمینی تبلیغ میشد، پشیمان بود.(۱۴)
گام پسین علیه آیتالله خمینی در عراق برداشته شد. ناگهان اطلاعیهای که ظاهراً از طرف دوستداران آیتالله منتشر شده بود، در نجف دیده شد که میگفت: «شاهِ ضد اسلام ایران که از سالها پیش قصد تخریب حوزههای علمیه را داشته اکنون به این نتیجه رسیده است که میتواند حوزههای علمیه را به دست افراد ظاهراً روحانینما از بین ببرد.» امضاء پای اعلامیه، «جمعیت النقابة علماء النجف» بود که با نام بردن از برخی آقایان علمای مقیم قم، مشهد، تهران و نجف، آنان را دستنشانده و امربر و مزدور شاه معرفی کرده بود؛ و هم از حکومت عراق خواسته بود این گروه از روحانیان را که مایه ننگ هستند، از حوزه علمیه نجف دور کند. نویسنده اطلاعیه، یکی از تودهایهای مقیم عراق، آهنگی جز شعلهور کردن اختلافهای موجود میان آیات، طرفداران آنها، و تلویحاً، همبسته نشان دادن آقای خمینی با حکومت بعثی عراق نداشت. نکته مرموز این نوشته، درج نام یک آخوند تهراننشین در میان دیگر اسامی امضاکننده بود. اعلامیه، خیلی زود به دست این فرد رسانده شد و با روشن کردن کوره احساسات او، این که آیتالله تبعیدی، بیاجازه، از نام تو و دیگران سوء استفاده کرده، در آن دمیدند. نتیجه تحریک این فرد، نامه سرگشادهای شد که علیه روحانیان مبارز، و در واقع علیه آیتالله خمینی، نوشته شد. دست ساواک برای تهیه و تدوین چنین متونی بسته نبود. مشکل این سازمان نبودِ یک نام حقیقی در پایان چنین نوشتههایی بود که اینبار موفق شد آن را بیابد. ساواک «نامه سرگشاده» را در هزاران نسخه چاپ کرد. هزار نسخه آن فقط در استان خراسان، به ویژه بین روحانیان و محصلان علوم دینی در مدارس مشهد مقدس، نجف، پخش گردید. «خواهشمند است دستور فرمایید اعلامیههای توزیع را به توسط منابع و عوامل موجود در بین روحانیان، وعاظ، متعصبین مذهبی، طلاب علوم دینی و طرفداران خمینی توزیع نمایند. ضمناً عمل توزیع به نحوی انجام پذیرد که مشخص نشود ساواک دخالتی در این جریان داشته است.»(۱۵) با همین دستور، دو هزار نسخه هم توسط ساواک تهران توزیع شد.(۱۶)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پانوشتها:
۱- منظور گردهمآیی روحانیان شهرهای مختلف در تهران پس از دستگیری امام خمینی در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ و صدور اطلاعیهای از طرف برخی از آنان مبنی بر مرجعیت ایشان بود. برای آگاهی بیشتر به مقطع یادشده در همین کتاب مراجعه شود.
۲- اسناد ساواک، نامه ساواک قم به اداره کل سوم، سند شم ۷۱۸/ ۲۱ ه، مورخ ۵۰/۴/۲۸.
۳- همان، نامه اداره کل سوم به ساواک تهران، سند شم ۳۱۲/۴۱۶۲، مورخ ۵۰/۵/۷.
۴- همان، تلگرافات وارده، تلگرام اداره کل سوم به ساواک مشهد، سند شم ۳۱۲/۴۴۹۲، مورخ ۵۰/۵/۲۵.
۵- همان، گزارش اداره کل سوم، بیشم، مورخ ۵۰/۵/۲۷.
۶- همان، نامه ساواک تهران به اداره کل سوم و ریاست ساواک، سند شم ۱۰۴۶۱ / ۲۰ ه ۱۲، مورخ ۵۰/۵/۱۲.
۷- همان، نامه ساواک خراسان به اداره کل سوم و رئیس ساواک، سند شم ۱۲۳۶۵ / ۹ ه، مورخ ۵۰/۵/۲۸.
۸- همانجا.
۹- همان، برگ خبر، نامه اداره کل سوم به ساواک خراسان، سند شد ۳۱۲/۵۲۰۲ ، مورخ ۵۰/۶/۱۸.
۱۰- همان، نامه اداره کل سوم به ساواک تهران، سند شم ۳۱۲/۴۱۶۲، مورخه ۵۰/۵/۷.
۱۱- خاطرات آیتالله پسندیده - گفتهها و نوشتهها، صص ۱۲۲ و ۱۲۳.
۱۲- اسناد ساواک، نامه شهربانی مشهد به فرمانده لشکر ۷۷، سند شم ۱۵۸-۳۱-۵۷، مورخ ۵۰/۵/۱۹.
۱۳- همان، گزارش خبر، سند شم ۱۰۹۰۳/ ۲۰ ه ۱۲، مورخ ۵۰/۵/۲۸.
۱۴- همان، گزارش اداره کل سوم، بیشما مورخ ۵۰/۶/۱.
۱۵- همان، نامه اداره کل سوم به ساواک خراسان، سند شم ۳۱۲/۴۶۹۵، مورخ ۵۰/۶/۲.
۱۶- همان، نامه اداره کل سوم به ساواک تهران، سند شم ۳۱۲/۴۶۹۵، مورخ ۵۰/۶/۲.
اسناد مربوط را در ادامه این مطلب ببینید


















نظرات