رضاخان و همکاری همه‌جانبه با صهیونیست‌ها


رضاخان و همکاری همه‌جانبه با صهیونیست‌هارضاشاه پهلوی و محمدعلی فروغی (نخست وزیر) در محوطه بیمارستان شاهرضای مشهد

کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ش، نه‌تنها نقطه عطفی در ساختار قدرت ایران بود، بلکه به اعتراف منابع صهیونیستی، بر اساس برنامه‌ریزی پشت‌پرده کانون‌های یهودی به انجام رسید. پس از به قدرت رسیدن رضاخان، محمدعلی فروغی –که از یهودی‌تباران و استاد اعظم فراماسونری به شمار می‌رفت– سکان نخست‌وزیری را در دست گرفت. از همین رو، رضاخان نه تنها با تکاپوی صهیونیستی در ایران هم‌سو شد، بلکه به گونه‌ای عمل کرد که به تصریح برخی منابع، از فعالیت‌های صهیونیستی آگاهانه پشتیبانی می‌کرد. اوج این همکاری را می‌توان در سال ۱۳۱۰ش دید؛ زمانی که عزیزالله نعیم، از رهبران صهیونیسم ایران، طرحی هشت‌ماده‌ای را به دربار فرستاد که هدف آن انتقال و اسکان هزاران یهودی از سراسر جهان در ایران و اعطای شناسنامه ایرانی به آن‌ها بود.

نوشتار پیش رو بریده‌ای از صفحات ۵۵ تا ۶۸ جلد اول کتاب «ایران و اسرائیل در دوران سلطنت پهلوی» است که فراز و فرودهای این همکاری را روایت می‌کند. این کتاب به قلم محمدتقی تقی‌پور نگاشته و توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی منتشر شده است.

 

روی کار آمدن رضاخان و نقش انگلیسی‌ها

روی کار آمدن رضاخان در ایران، در شرایط و موقعیتی اتفاق افتاد که جنگ جهانی اول به پایان رسیده و امپراتوری عثمانی ساقط شده بود. متفقین در پوشش کنفرانس ورسای برای بسیاری از ممالک اسلامی منطقه تعیین تکلیف کرده بودند. برای اداره سرزمین فلسطین نیز حول محور اعلامیه صهیونیستی بالفور، وزیر امور خارجه وقت انگلستان، لایحه قیمومت تهیه و شرایط و زمینه‌های لازم را تحت پوشش «کانون ملی یهود» و در واقع «دولت یهودی» در فلسطین کاملاً آماده و مهیا کرده بودند. [...]

سرزمین ایران با توجه به موقعیت ویژه جغرافیایی، تاریخی، تمدنی و فرهنگی نمی‌توانست از دید دسیسه‌گران جهانی نادیده گرفته شود. [...] بنابراین تهاجم قوای نظامی انگلیس به ایران به خصوص از ناحیه غرب، شمال و شرق ایران و اشغال مناطق وسیعی از این سرزمین در خلال جنگ جهانی اول که این کشور بی‌طرفی خود را در جنگ نیز اعلام کرده بود، گامی هماهنگ با رویدادهای منطقه خاورمیانه بود که متفقین و به خصوص انگلستان تعقیب می‌کردند. [...] سرزمین ایران نیز پس از حدود سه سال و نیم، از نیروهای مهاجم نظامی انگلستان در شرایطی تخلیه شد که عملیات کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ش/فوریه ۱۹۲۱م، بر طبق برنامه کانون‌های یهودی پشت پرده با موفقیت به انجام رسیده بود. اشغالگران نظامی انگلیس پس از این که کودتای رضاخان با موفقیت به انجام رسید دستور گرفتند که ایران را تخلیه کنند و چنین نیز شد. [...]

 

ردپای انگلیس در قحطی بزرگ

در دوره تاریخی یاد شده، انگلستان کاملاً تحت سیطره اشخاص و کانون‌های قدرتمند یهودی قرار داشت. [...] دوره اشغال ایران از سوی انگلیس در جنگ جهانی اول، سرنوشت‌سازترین مرحله جنگ برای این سرزمین بود. در این برهه، انگلیسی‌ها کشور را اشغال کردند؛ و درست در همین زمان بود که ایران به بزرگ‌ترین فاجعه تاریخ خود، یعنی قحطی ۱۹۱۷-۱۹۱۹م/۱۲۹۸-۱۲۹۹ش، دچار شد. حدود ۸ تا ۱۰ میلیون نفر -حدود نیمی از جمعیت کشور در آن زمان- در این قحطی تلف شدند.

زمانی که قحطی مرگبار ایران را در بر گرفته بود، انگلیسی‌ها علاوه بر خرید گسترده مواد غذایی، از واردات مواد غذایی از هند و بین‌النهرین -همسایگان غربی و شرقی ایران- جلوگیری می‌کردند. از اسناد متعدد وزارت خارجه آمریکا روشن می‌شود که آمریکا نیز کاملاً در جریان میزان گسترده خرید غله توسط انگلیسی‌ها در ایران در شرایطی که قحطی و گرسنگی جمعیت ایران را از دم تیغ می‌گذراند- بوده است. دولت ایالات متحده تلویحاً به قتل عام در ایران رضایت داده بود.[1] [...]

 

رضاخان و صهیونیست‌ها

رضاخان زمانی که پله‌های صعود را می‌پیمود با بعضی افراد و تشکل‌های مرموز ارتباط اسرارآمیزی داشت. [...] محمدعلی فروغی یهودی‌تبار و استاد اعظم فراماسونری، اولین نخست‌وزیر رضاخان پس از به قدرت رسیدن او بود و در عملکرد رضاخان نقش اساسی و محوری داشت. بر اساس مندرجات بعضی منابع صهیونیستی در دوره احمدشاه قاجار، تقریباً تمام رجال سیاسی ایران، از جمله سردارسپه، رضا پهلوی، از فعالیت‌های صهیونیستی در ایران باخبر بودند. [آنها] حتی در پاره‌ای جشن‌ها و [مجالس] صهیونیستی شرکت می‌جستند و وزارتخانه‌های ایران آن دوره، سد راه فعالیت‌های صهیونیستی نمی‌شدند.[2]

بر اساس اعتراف همان منابع، مسئله انتقال و مهاجرت یهودیان به فلسطین به منظور برپایی دولت یهودی، به عنوان رکن اساسی فعالیت صهیونیسم جهانی و در سراسر دوره سلطنت رضاخان در ایران استمرار داشت. [...] هم‌سویی رضاخان با تکاپوی صهیونیستی در ایران و مساعدت و همکاری او با کانون‌های یهودی و صهیونی در مسیر فراهم‌سازی زمینه‌ها برای برپایی دولت صهیونیستی از فرازهای حساس و اسرارآمیز تاریخ معاصر ایران است. خدمات شایان توجه رضاخان به آرمان صهیونیسم و مساعدت و همکاری همه‌جانبه او با حرکت‌های صهیونیستی در ایران، آن چنان جایگاهی نزد رهبران و کانون‌های صهیونیستی داشت که تاریخ‌نگاران و نویسندگان مشهور یهودی و صهیونیست تصریح و تأکید کرده‌اند که دوره سلطنت رضاخان برای یهودیان ایران، نظیر زمان کوروش کبیر و عصر فرزند او محمدرضا نظیر عصر داریوش اول بوده است.[3]

به اعتراف منابع یهودی، رضاشاه به یهودیان اعتماد تام و کامل داشت و به یهودیان جهان، به ویژه آلمان احترام می‌گذاشت. [...] صهیونیست‌ها و کانون‌های صهیونیستی نیز روز به سلطنت رسیدن رضاخان و نیز کودتای سوم اسفند را به منزله روز احیای عظمت و اقتدار یهود ارزیابی و تحلیل می‌کردند و همه ساله با برپایی مراسم ویژه، سعی در بزرگداشت این روزها داشتند.[4]

 

طرح هشت‌ماده‌ای اسکان یهودیان

[...] همراهی رضاخان با صهیونیست‌ها آن چنان بود که در زمان سلطنت او، کانون‌ها و سازمان‌های صهیونیستی، طرح توطئه‌آمیز و پیچیده‌ای را تدوین و طراحی کرده بودند و بر اساس آن تصرف مناطق بسیار وسیعی از سرزمین ایران را تعقیب می‌کردند. آن‌ها از قبل این طرح دسیسه‌آمیز، سعی در انتقال و اسکان شمار وسیعی از یهودیان نقاط مختلف جهان در پاره‌ای از مناطق ایران داشتند. این حرکتی بود که عیناً و همزمان در سرزمین فلسطین تعقیب می‌شد و در حال اجرا بود. سازمان‌های جهانی صهیونی برای تحقق اهداف و برنامه‌های پیچیده خود طرحی هشت‌ماده‌ای تدوین و توسط یکی از رهبران تشکیلات مرکزی صهیونیسم ایران به نام عزیزالله نعیم، در سال ۱۳۱۰ش/۱۹۳۱م، به دربار رضاخان ارسال کردند.

این طرح، تحت پوشش عناوین فریبنده چون «آباد کردن اراضی خالصه ایران»[5] از سوی بعضی سازمان‌های یهودی مستقر در اروپا و آمریکا، زمینه انتقال و استقرار هزاران یهودی از نقاط مختلف دنیا به ایران را توجیه و ایجاد پایگاه‌های پوششی برای صهیونیسم جهانی در این سرزمین را تسهیل می‌کرد. این طرح، دقیق و حساب شده بود و چگونگی توطئه اشغال فلسطین را در ذهن تداعی می‌کرد، و بر اساس آن، ضمن اعطای آزادی کامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به یهودیان مهاجر خارجی، پس از دو سال اقامت در ایران، اوراق هویت و شناسنامه رسمی ایرانی به آن‌ها اعطا می‌شد. [...]

 

کانون‌های یهودی و مهندسی فرهنگی عصر رضاخان

سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی رضاخان نیز کاملاً همسو و هم جهت با تکاپوهای صهیونیستی بود. به گفته فردوست، یکی از اقدامات رضاخان مسئله منع لباس روحانیت بود و بساط لباس متحدالشکل و کلاه پهلوی. از میان روحانیون عده معدود و معینی جواز لباس داشتند و بقیه اگر با عبا و عمامه به خیابان می‌رفتند، عمامه را از سرشان برمی‌داشتند و به گردنشان می‌آویختند و توهین می‌کردند. دشمنی رضاخان با روحانیون و علمای دین اسلام و رفتار سفاکانه او نسبت به آن‌ها بر کسی پوشیده نیست و به شهادت رساندن سید حسن مدرس نمونه بارز آن است؛ و نیز کشتار مردم مسلمان معترض به کلاه و لباس متحدالشکل فرنگی، در مسجد گوهرشاد از سوی نظامیان ارتش و به دستور مستقیم رضاخان، صرفاً به معنی درنده‌خویی و سفاکی این شخص نمی‌تواند باشد، بلکه نشانگر مأموریتی است که بر عهده او گذارده شده بود تا با تغییر هویت اسلامی این سرزمین، آرمان اربابان خود را محقق سازد.

تقابل و مبارزه با ارزش‌ها، مراسم و شعائر دینی از یک سو و تلاش هدفمند برای ترویج باستان‌گرایی در ایران و اثبات فرضیه صهیونی پیوند دوستی میان ایرانیان و یهودیان در دوره باستان، محور حرکت فرهنگی سلطنت رضاخان و ساخته و پرداخته همان کانون‌های یهودی و لژهای ماسونی مستقر در اروپا بود. اما از سوی بعضی عناصر و ایادی ایرانی آن‌ها از قبیل محمدعلی فروغی تدوین و تبلیغ می‌شد. [...] سپس فروغی [...] از سوی [...] اشخاص و مقامات مرتبط به امپراتوری جهانی صهیونیسم، مأموریت یافت که عملیات انتقال آرام قدرت از رضاخان به پسرش محمدرضا را به گونه‌ای سامان دهد که به منافع اربابان در این سرزمین هیچ لطمه و خسارتی وارد نشود و به علاوه همان فرهنگ و ادبیات ویژه‌ای که در دوران دیکتاتوری رضاخان در ایران، پایه‌گذاری شده بود با شیوه‌ای نوین و مدرن و در عین حال پیچیده‌تر در مسیر مطامع اربابان دنبال شود.

به هر روی، در خلال جنگ جهانی دوم، پس از این که مأموریت رضاخان از دیدگاه اربابان پایان یافته ارزیابی شد، مقدمات خلع او از سلطنت و روی کار آمدن پسرش فراهم و سپس عملی گردید و محمدرضا پهلوی در شهریور سال ۱۳۲۰، در خلال جنگ جهانی دوم، بر تخت سلطنت نشست.

 

[1] محمد قلی مجد، قحطی بزرگ، ص ۲۲-۲۶.

[2] أَمنون نتصر، چشم‌انداز، چاپ آمریکا، ۱۹۹۷.

[3] حبیب لوی، تاریخ یهود ایران، ج سوم، ص ۹۶۱-۹۶۲.

[4] عالم یهود، شماره ۴۰، ۱۶ اسفند ۱۳۳۴/ ۲۶ فوریه ۱۹۵۶.

[5] برای کسب اطلاعات بیشتر درباره این طرح مراجعه شود به سازمان اسناد ملی ایران، دولت ایران و مهاجران آلمانی (۱۳۱۹-۱۳۱۰)، به کوشش رضا آذری شهرستانی، ۱۳۷۴.