روایتی منظوم از واقعه حمله به مسجد گوهر شاد سروده حسینی سعدی زمان تبریزی/ رحیم نیکبخت


899 بازدید

روایتی منظوم از واقعه حمله به مسجد گوهر شاد سروده حسینی سعدی زمان تبریزی/ رحیم نیکبخت

یکی ار حوادث مهم تاریخ معاصر ایران سرکوب خونین مردم در مسجد گوهر شاد به دستور مستقیم رضا شاه است.

طی سالهای بعدازانقلاب آثار زیادی با بهره گیری از اسناد ویا خاطرات به بازخوانی این واقعه پرداخته اند که نگارنده در اغلب این آثار را معرفی نموده ام .در این میان برخی گزارش ها وجود دارد که زوایای دیگری از این واقعه را روشن می سازد.در دیوان نجوم درخشان که مجموعه ای از سروده های فارسی روانشاد  حسینی سعدی زمان تبریزی می باشد قصیده ای از وی درج گشته است که در مدح امام رضا علیه السلام است در ادامه این قصیده به بازگویی دیده های خود از سرکوب خونین مردم در حرم رضوی ومسجد گوهر شاد می پردازد . قبل ازمرور این روایت منظوم ،زندگینامه مختصری از این شاعر بلند مرتبه حسینی را در پی می خوانیم:

سیدرضا حسینی که از سوی ادبای تبریز به سعدی زمان نامبردار گردید از اجله شعرای حسینی آذربایجان است که در مرثیه‌سرای اهل‌بیت عصمت، گوی سبقت از همگنان خود ربوده و با بیانی سوزناک از دل سوخته بر زبان جاری می‌کرد. سعدی زمان تبریزی همچنان که از نامش پیداست در عصر خود سرآمد ادبا و شعرا بود. وی به سال ۱۲۸۹ شمسی در تبریز متولد گردید و در سال ۱۳۶۵ در تهران رخ در نقاب خاک پوشاند و در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی آرام گرفت. وی حد فاصل شعرای متقدم مرثیه‌سرا چون صافی، صراف، ذهنی و یتیم و شعرای متأخر چون شأنی، ذهنی‌زاده، و تایب است.

روانشاد حسینی سعدی زمان سروده‌های بسیاری در مدح و منقبت اهل‌بیت علیه‌السلام هم به فارسی و هم آذری در قالب دیوان‌هایی برجای مانده است. تقریباً همه آثار آن روانشاد در حکم نسخه‌های کم‌یابی است که به سختی به دست می‌آید. آثار وی عبارتند از : ۱- کنزالحسینی در دو جلد ۲- چهارده معصوم حسینی ۳- لمعات حسینی ۴- بهترین اشعار ۵- بهار بی‌خزان ۶- نجوم درخشان ۷- آثارالحسینی وی دیوان یکی از همشهریان ساکن مشهد با تخلص صابر را نیز به نام توسلات صابر در تبریز چاپ کرده است که نسخه‌ای از آن در کتابخانه حقیر موجود است. همچنان که مسطور شد همه این آثار بسیار کم‌یاب بوده، ای کاش صاحب همتی همه آن آثار را در مجموعه‌ای گرد می‌آورد و یکجا منتشر می‌کرد.[1]

وی با تسلط شگفت خود بر متون دینی و ادبیات اسلامی هم فارسی و هم عربی چند هزار بیت شعر از حفظ داشت و جالب آنکه اشعاری از بزرگان مرثیه چون وصال شیرازی، صامت بروجردی، نیر تبریزی، آیت‌الله کمپانی و... را تضمین نموده است که نشانگر توانایی ادبی بی‌نظیر اوست. ضمن اینکه از غزلیات حافظ و سعدی شیرازی و فروغی بسطامی و آیتی تضمین‌های زیبایی در مرثیه دارد که فرصت و مجال دیگری برای طرح و بحث می‌خواهد.[2]

میراث ادبی سعدی زمان تبریزی از سوی دیگری برای هویت اصیل شیعی و ایرانی آذربایجان اهمیت بسیار مهم‌تری دارد و مسئولین فرهنگی آذربایجان نبایستی از آن به سادگی بگذرند، زیرا سروده‌های وی زبان و گویش اصیل و معیار شعر و ادب آذری ایران است. اشعار سعدی زمان آکنده از معارف اهل‌بیت(ع) است. زیرا وی قبل از اینکه شاعر اهل‌بیت باشد شاگرد مکتب قرآن بوده و تحصیلات علوم دینی هم در پیشینه حیات خود داشته است، از این روست که آیات و روایت در اشعارش کاربردی فراوان دارد.[3]علی رغم میراث ارزشمند این شاعر ارجمند ومتاسفانه بازماندگانش هیچ علاقه ای به انتشار ندارند.

 قصیده زیر روایت سید رضا حسینی سعدی زمان تبریز است که«در سال 1314 شمسی در ایوان طلای حضرت رضا سلام‌الله علیه ساخته» شده است وی در این شعر ابتدا به توصیف حرم امام رضا می پردازد و در ادامه به هتک حرمت آن می پردازد .جالب آنکه وی  رضا شاه را با عنوان فرمانده شوم روسی خطاب می کند تمامی این قصیده:

 به پیر خرد گفتم ای عالم‌آرا

کجا بود طور و چه بود آن تجلی؟

کجا گفت آتش که انّی انا الله

 
 

چه بود آن درخت و چه بود آن معما؟

چه بود ار نی و پاسخ لن ترانی

 
 

چه بود آن قضایای پنهان و پیدا؟

مگر ممکن است اینکه با چشم ممکن

 
 

توان دید انوار واجب هویدا؟

   

تبسم‌کنان ناگهان سر برآورد

 
 

لب روح‌پرور گشود و بگفتا

بتائید یزدان به آیات قرآن

 
 

کنون می‌کنم چشم کور تو بینا

ندانسته‌ای تا به حال این سخن را

 
 

که مرئی نباشد خداوند یکتا

تو- ایدون کلیمی و اَرنی کلامت

 
 

مقام تو طور است در سطح غبری

 

جمال الهی علیّ بن موسی است

 
 

به قرآن بخوان وجه ربکّ ویبقی

 

رخ پور موسی بُد اندر تجلی

 
 

فلمّا راَی فی اَلجبل خرّ موسی

مکن جستجو طور سینای دیگر

 
 

سنا باد طوس است معنای سینا

بطور آن درخت این زر اندود گنبد

 
 

بطور است صورت بطوس است معنا

غبار درش توتیای ملائک

 
 

ز گرد رهش سرمه‌ی چشم حورا

به دربار قدس ملک پاسبانش

 
 

برد رشگ افلاک و عرش معلا

رواقش فرح‌بخش چون باغ رضوان

 
 

حریمش نکوتر ز فردوس اعلا

همان آب کز صحن پاکش روان است

 
 

دو صدبار از آب کوثر مُصفی

تعادل الله از این حریم مقدس

 
 

کز او جلوه‌گر نص انا فتحنا

چه کاخی کز افلاک در رتبه عالی

 
 

چه کاخی- که از عرش اعلا و بالا

چه کاخی که مصداق آیات نور است

 
 

هویدا در آن نور حیّ توانا

چه کاخی که مدفون در آن حجـﺔالله

 
 

چه کاخی کز او رکن توحید برپا

چه کاخی که دربان آن پور عمران

 
 

چه کاخی غلامش هزاران چو یحیی

چه کاخی که حوران جنت شب و روز

 
 

بروبند گردش به زلف مطرّا

ز گیسوی حورا و مژگان غلمان

 
 

ورا هست جاروب در لیل یلدا

زجاجی است حاوی به انوار یزدان

 
 

در آن شیشه نور خدا- دُرّ بیضاء

گرفته به کف مشعل مهر رخشان

 
 

نظیرش در افلاک جوید مسیحا

حریمی بدین شأن و جاه و جلالت

 
 

مقامی چنین پاک و عالی ز شعری

حریمی چنین محترم اندر عالم

 
 

ز هر عیب و نقصی منزّه مبرّی

چه نسبت بدین روضه‌ی رشگ جنّت

 
 

کند کافری هتک حرمت خدا را؟

به فرمان فرمانده شوم روسی

 
 

عدوی منازع به خلاق یکتا

کند افسران جهود و مسیحی

 
 

ز خون طاق پاک حرم را محنّا

سرو و دست زوّار افتد ز پیکر

 
 

رود از رواق حرم خون چو دریا

یکی جان به لب در زبان ذکر یارب

 
 

یکی اشگ‌ریزان به سر تیغ برّا

دهد کودکان جان در آغوش مادر

 
 

شود روضه‌ی شاهدین پر ز غوغا

         

***

ایا شاهدین ایولی خداوند

 
 

شد آغشته با خون ز بس پیر و برنا

زنان و یتیمان بی‌کس برآورد

 
 

چو اطفال جدّت فغان و احسینا

چنان محشری گشت در طوس ظاهر

 
 

که هنگامه‌ی کربلا شد هویدا

چه گویم چه محشر چه شور قیامت

 
 

که صغری است در نزد آن حشر کبری

چه گویم که اطفال جدّ غریبت

 
 

چه دیدند در روز غارت ز اعدا

یکی خورده بر دوش و سر تازیانه

 
 

یکی رفته خار مغیلانش در پا

یکی پا برهنه دویده به هامون

 
 

یکی جامه‌سوزان روان سوی صحرا

یکی پای در دست و خونریز چشمش

 
 

یکی دست بر سر به لب وا علیا

یکی از عطش غش کرده است و بی‌هوش

 
 

یکی لب گشوده به فریاد و آوا

پدر را یکی خواند از بهر یاری

 
 

گدازد به ناله دل سنگ خارا

پی گوشواری دریدند گوشی

 
 

پی معجری زلف سر شد به یغما

رخ زینب آن‌گونه نیلوفری شد

 
 

که از سیلی دومی روی زهرا

شده صید صیاد آل امیّه

 
 

خواتین عصمت غزالان بطحا

(حسینی) شها میهمان است امشب

 
 

تو مهمان‌نوازی و آقا و مولا

تو شاهی و شاهان عالم گدایت

 
 

به قهر آتشی و به جود ابر و دریا

به معصومه آن خواهر دلفکارت

 
 

به درد دلم کن ز رأفت مداوا

بخوان میهمانم بهر سال یکبار

 
 

بده در مدیحت مرا نطق گویا

کسی پرسدم گر به مدح و رثایت

 
 

شهت جایزه داد گویم چه شاها؟

به انصاف بنگر چه گویم به پاسخ

 
 

نعم گویم اندر جوابش ویالا؟

     
 

[1]. امیدوارم خدماتی که استاد مجتبی زادصادق در احیای میراث گرانمایه شیعی آذربایجان با مجموعه بسیار ارزشمند گنجینه گذشتگان که بیش از چهل جلد شده مورد توجه مسئولین فرهنگی واقع شده امکان بیشتری برای کسترش این خدمت گرانبها فراهم نمایند. به ویژه در این وانفسای هویت‌سازی جعلی و غیر اسلامی ایرانی برای آذربایجان این تلاش‌ها اهمیت بیشتری دارد.

[2]. به نظر شایسته است بزرگان هیئت‌های مذهبی در تهران و تبریز همایشی علمی برای بررسی میراث ادبیات مرثیه آذری استاد سعدی زمان تبریزی برای بازشناسی این افتخار ملی ادبیات ایران زمین برپا دارند تا این گنج نهان آشکار گردد.

[3] .برای اطلاع رک به ،رحیم نیکبخت ،جستارهایی در میراث اسلامی ،دفتر ششم ،ویژه نامه مرثیه پژوهی ،تهران،سفیر اردهال ، 1393


ical.ir