واقعه آتشزدن مسجد جامع کرمان توسط مزدوران رژیم شاه در مهرماه 1357
آتشزدن مسجد با شعار «جاوید شاه»
در روزهای هجدهم و نوزدهم دیماه 1404 ایران شاهد جنایات و فجایع بیشماری بود که مزدوران آمریکا و رژیم صهیونیستی به منصه ظهور رساندند و بیش از پیش ماهیت ضد ایرانی و ضد اسلامی خود و اربابانشان را نشان دادند. از جمله این فجایع آتشزدن و تخریب بیش از دویست مسجد در سراسر کشور بود. فاجعهای که نظیر آن را پیشتر مزدوران رژیم پهلوی در دوران انقلاب اسلامی در شهر کرمان رقم زده بودند. روایت این واقعه را به نقل از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی با هم میخوانیم:
روز دوشنبه 24 مهرماه 1357 به دعوت جامعه روحانیت و انقلابیون شهر کرمان مجلس بزرگداشتی به مناسبت چهلم شهدای هفده شهریور تهران و سالگرد درگذشت فرزند امام، مرحوم آیتالله سیدمصطفی خمینی، منعقد گردید. بازار کرمان در آن روز به کلی تعطیل شد و در سطح شهر تعداد محدودی مغازه که ارزاق عمومی را عرضه میکردند، باز بودند. مردم دستهدسته از ساعات اولیه صبح راهی مسجد جامع شدند و در اندک زمانی کوتاه صحن و شبستان مسجد از حضور انبوه جمعیت پر گردید. آن روز علاوه بر تعداد زیادی از اقشار مختلف جامعه، روحانیون سرشناس کرمان که در رأس آن آیتالله صالحی قرار داشت، در آن مجلس بزرگداشت حضور یافتند. در سوی دیگر شهر وابستگان رژیم برای خوشخدمتی به دستگاه با جمعکردن تعدادی از افراد اجیر شده و فراهم ساختن امکاناتی نظیر چوب و چماق، درصدد اجرای ترفند عوامل رژیم برای سرکوب قیام مردم از طریق نمایش موسوم به کولیبازی بر میآیند. زمینه این سرکوب از طریق یک اقدام موازی در مقابل حرکت مسالمتآمیز مردم در مسجد جامع آغاز میشود. عمال رژیم با گردآوردن عدهای کولی و کولینما در مسجد «صفا»، دستورالعملهای لازم را به آنان میدهند.
مجلس با تلاوت آیاتی چند از قرآن مجید در حدود ساعت 9 صبح آغاز گشت. در ادامه جلسه فرازهایی از سخنان امام خمینی پیرامون هدف از مبارزه، کیفیت حکومت اسلامی برای مردم بازگو شد. به دنبال این قسمت از برنامه، جنایتهایی که از طرف رژیم و اربابانش بر سر ملت ایران آمده بود برای حاضرین در مجلس بیان گردید. سپس آقای حسین جلال کمالی از فرهنگیان مبارز شهر کرمان سخنانی پیرامون مسیر پیروزی ملت مسلمان ایراد کرد. بعد از آن حجتالاسلام صمدانی در مقام سخنرانی برآمد. در انتهای جلسه حجتالاسلام نیشابوری بر منبر وعظ نشست و اراده آن کرد که توصیه و تذکر دهد و مستمعین را آرام سازد. اما هنوز خطبه شروع منبر آقای نیشابوری پایان نیافته بود که همهمهای از بیرون به گوش رسید. گروهی سراسیمه از شبستان مسجد بیرون رفته و به سوی دربهای خروجی راه افتادند؛ این عده با سر دادن شعار مرگ بر شاه خائن به استقبال گروه اجیرشده رفتند. در همین حال از سوی پلیس تیراندازیهای هوایی آغاز شد و مردم ناچار به داخل مسجد و شبستانها بازگشته و درب شرقی مسجد را بستند. دیگر دربهای مسجد از صبح توسط مأموران امنیتی بسته شده بود. بدین ترتیب افراد در داخل مسجد بهطور کامل در محاصره تعداد زیادی از مأموران امنیتی و حدود 300 نفر ظاهراً از ساکنین زاغهنشین که به «کولیها» معروف بودند، قرار گرفتند و دیگر راه گریزی نداشتند.
گروه مهاجم که در معیت مأمورین امنیتی رژیم بودند، در لباسهای خاص و به رنگها و هیبتهایی درآمده بودند که رعب و اضطراب در دلها ایجاد میکرد و چوب و چماقهایی در دست داشتند که به انتهایشان قلابی نوکتیز برای ایجاد زخم و جراحت متصل بود. این عده با حرکت از سوی میدان مشتاقیه (شهدای کنونی) به سمت درب شرقی مسجد، در حالی که شعار «جاوید شاه» را سر میدادند، در حدود ساعت 11/30 هجوم خود را به مسجد آغاز کردند. از نکات جالب توجه اینکه حملهکنندگان به مسجد آنقدر بیسواد و نادان بودند که در ابتدای ورود در مقابل شعار مرگ بر شاه خائن مردم در مسجد، آنها شعار درود بر شاه خائن را سر میدادند که بعداً به دستور عمال رژیم این افراد شعار خود را با درود بر شاه و جاوید شاه اصلاح کردند. این عده بعد از پایین آمدن از پلکان شرقی چون با در بسته مسجد مواجه شدند، ابتدا به آتشزدن موتورسیکلتها و دوچرخههای متعلق به مردم در پشت درب شرقی مسجد اقدام میکنند که در جلوی این درب پارک شده بود. در اثر این آتشسوزی به یکباره شعلههای آتشزبانه کشید و ستونی از دود غلیظ به هوا برخاست؛ شعلههای آتش چنان بلند بود که به ساعت بالای سر در شرقی مسجد آسیب رساند.
مشاهده این ستون آتش و دود، وحشت زیادی در افراد پناه گرفته در مسجد ایجاد کرد. آنچه بر این وحشت و ترس افراد پناه گرفته در مسجد افزود، ظهور یکباره این گروه هراسانگیز بر پشتبامهای مسجد بود. این کولیها با عدهای که از مأمورین انتظامی و نظامی بودند؛ از پشتبام مسجد با سنگ و آجر و هر آنچه که به دستشان میآمد، مردمی را که در صحن مسجد حضور داشتند هدف قرار دادند. در این زمان کولیها با شکستن درب راهپله مسجد، از پشتبام وارد صحن شده و مردم را در شبستانها کاملاً محصور کردند. از دیگر اقدامات عمال رژیم شاه در این هنگام، پرتاب گازهای اشکآور و گازهای خفهکننده به داخل شبستانها از طریق کنار زدن نورگیرهای سقف بود. طولی نکشید که فضای شبستانها را گازهای خفهکننده پر کرد. در این حال آیتالله صالحی کرمانی که در اثر پخش گاز دچار آسیب شدهبود، از حال رفته و بدون تعلل، مردم داخل شبستان وی را روی دست گرفته، از درب کوچک سمت قدمگاه به سرعت به خارج از مسجد انتقال میدهند. در این حادثه تعداد زیادی از مردم مجروح و یک نفر بهنام «محمد باقدرت جوپاری» در صحن مسجد توسط یکی از نیروهای شهربانی با شلیک مستقیم گلوله به سرش شهید شد. یکی دیگر از شهدای این فاجعه غلامرضا یزدانشناس بود که بر اثر ضربات چماق و چاقوی مهاجمین به شدت در مسجد زخمی گردید و دو روز بعد در 26 مهرماه در ماهان بر اثر شدت جراحات وارده به فیض شهادت نائل آمد.
این مهاجمان به همین میزان فجایع و جنایت بسنده نکردند، پس از آن در خیابانها و بازار شهر به راه افتادند و به تعقیب مردمی پرداختند که در مسجد اجتماع کرده و سپس موفق به خروج از آنجا شده بودند. آنها در ادامه اقدامات خود، مغازههایی که متعلق به متدینین و معتمدین شهر بود و یا تصویرهایی از امام را که پشت شیشههای آنها نصب شده بود مورد حمله و غارت قرار داده و به آتش کشیدند. این وضعیت تا پاسی از شب ادامه یافت. به هرروی اگرچه کشمکش و درگیری در مسجد جامع در حدود ساعت 3 بعدازظهر پایان پذیرفت، اما در دیگر نقاط شهر درگیری و آتشسوزی تا حدود ساعت 8 شب ادامه یافت. طراحان و مجریان و اجیرشدگان حادثه 24 مهر بعد از یک روز پر مشغله که سراسر ضرب و شتم، خرابکاری، آتشسوزی و غارتگری بود، در شبانگاه سرمست از باده موفقیت، سر به بالین گذاشتند. اما از عواقب و پیامدهای آن غافل بودند.
بدینگونه بدمستی عمال رژیم پهلوی چندان پایدار نماند. هر ساعت که از آن روز دردناک میگذشت و ابعاد جنایت فاش میگشت، واکنشها به قضیه شدیدتر و فریادهای اعتراض بلندتر میشد. این اوضاع آشفته و عکسالعمل غیر قابل پیشبینی مردم، عاملان فاجعه را گیج و مبهوت ساخت و آنها را به سرعت در اندیشه زدودن آثار جرم و جنایت واداشت. هنگامی که سخن از آمدن هیأتهایی برای بررسی حادثه و رسیدگی به شکایات مطرح شد، طراحان حادثه برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر دستگاه حاکم، دست به کار شدند. آنها بلافاصله در استانداری جلسهای را با حضور مراجع امنیتی استان تشکیل داده و تصمیم گرفتند به امحای آثار جرم و جنایت و برچیدن بقایای خرابیها و پاکسازی مسجد جامع اقدام نمایند. بعدها یکی از متهمان حادثه بهنام سرهنگ هروی به هنگام محاکمه در دادگاه انقلاب اقرار کرد که 18 کامیون چوب و بقایای لاشه دوچرخهها و موتورهای آتشزده را از مسجد خارج نمودهاند. این تعداد کامیون نشان از وسعت خسارات وارده به اموال مردم است.
بعد از این واقعه مردم در راهپیماییهای خود شعار میدادند:«کتاب قرآن را...مسجد کرمان را...رکس آبادان را... شاه به آتش کشید»
«مهاجمین به مسجد جامع کرمان ابتدا دوچرخهها و موتورهای کسانی را که به مسجد رفته بودند به آتش کشیدند و سپس کتابخانه مسجد را نیز آتش زدند»


















نظرات