ارسنجانی از روزنامه نگاری تا اصلاحات ارضی


علی طجوزی
757 بازدید

  اصلاحات ارضی یا الغای رژیم ارباب و رعیتی عبارت است از تغییرات اساسی در میزان و نحوه مالکیت اراضی به ویژه اراضی کشاورزی و مراتع به منظور افزایش بهره وری عمومی جامعه. پیش از اصلاحات ارضی، 50 درصد از زمین های کشاورزی در دست مالکان بزرگ بود، 20 درصد تحت نظر اوقاف، 10 درصد زمین ها نیز متعلق به محمدرضا پهلوی بود و 20 درصد باقی مانده به کشاورزان تعلق داشت.
    اصلاحات ارضی در ایران با تصویب قانون در تاریخ 19 دی 1340 آغاز شد و با رفراندوم 6 بهمن 1341 به مرحله اجرا درآمد. اصلاحات ارضی در سه مرحله انجام شد:در مرحله نخست تعیین شد که هیچ مالکی بیش از یک ده نداشته باشد. مازاد زمین ها و ده ها می باید به کشاورزانی که در آن زمین ها به بهره برداری مشغول بودند فروخته شود. با فروش سهام کارخانجات دولتی، ترتیب بازپرداخت بهای زمین ها به مالکان فراهم شد.در مرحله دوم صاحبان زمین های استیجاری می باید یا به تقسیم درآمد حاصل از اجاره بپردازند یا براساس قراردادهای اجاره، زمین ها را به کشاورزان بفروشند. به عبارت دیگر، مالکان موظف شدند که یا ملک کشاورزی خود را برای سی سال به کشاورزان اجاره نقدی دهند یا آن را با توافق به آنها بفروشند. بدین ترتیب، حداکثر مالکیت زمین در دست یک مالک بسیار محدود شد. املاک موقوفه عام نیز براساس درآمد آن زمین به اجاره درازمدت 99 ساله به کشاورزان واگذار شد. در مورد موقوفات خاص متولیان مجبور به فروش آنها به دولت و تقسیم آن بین کشاورزان شدند.در مرحله سوم، مالکانی که ملک خود را اجاره داده بودند براساس قانون اصلاحات مجبور به فروش آن به کشاورزان شدند. بدین ترتیب همه کشاورزان ایران صاحب زمین شدند.اگر اقدام اجرا شدن قانون اصلاحات ارضی جرم است من این جرم را مرتکب می شوم تا نفعش به 15 میلیون جمعیت ایران برسد، اگرچه 200 نفر در این مملکت علیه من اعلام جرم کنند که همه آقایان ماشاءالله هزار ماشاءالله متنفذ هر کاری دلشان بخواهد می کنند... اگر روزی ملت ایران به حق خود رسید آن وقت بنده پای میز محکمه می آیم.
    مطلب فوق بخشی از سخنان دکتر حسن ارسنجانی است و به دوره ای مربوط می شود که وی مامور اجرای قانون اصلاحات ارضی بود و با تهدیدهای بسیاری روبه رو شده بود اما او با اراده و همتی مثال زدنی راه خود را می پیمود و هیچ نفرین و آفرینی در او خلل ایجاد نمی کرد.
    آنچه در پی می آید بخش دیگری از معرفی مردان و زنان نامدار ایران است. در این نوشتار علاوه بر کتاب(شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران) تالیف دکتر باقر عاقلی از کتاب های(جامعه، دولت و جنبش زنان – غلامرضا افخمی)، (دکتر ارسنجانی در آیینه زمان- نورالدین ارسنجانی)، (شبه خاطرات- علی بهزادی) و (رجال عصر پهلوی- مرکز بررسی اسناد تاریخی) نیز استفاده شده است.
     
    دکتر حسن ارسنجانی که بود؟
    دکتر حسن ارسنجانی در سال 1300 در خانواده ای که جزو خرده مالکین کرج محسوب می شد به دنیا آمد. او دوره ابتدایی را در دبستان پهلوی و دوره تحصیلی متوسطه را در مدرسه سن لوئی گذراند. در سال 1321ش. از دانشگاه تهران در رشته حقوق لیسانس گرفت ودر سال 1333 ش. در مقطع دکترای حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد و در سال 1335 ش. از پایان نامه خود با عنوان حاکمیت دولت ها در سازمان های بین المللی، دفاع کرد. وی همزمان با تحصیل در بانک کشاورزی مشغول به کار شد و تهیه طرح تاسیس تعاونی های روستایی را برعهده گرفت. او پس از تاسیس تعاونی های روستای به ریاست آن رسید و اولین مرحله طرح را در منطقه دماوند به اجرا درآورد؛ اما این کار که در تضاد با منافع مالکین بود با مخالفت و تحریکات و حتی تهدیدهایی جانبی علیه او همراه و منجر به کناره گیری وی از این کار شد و این اولیه تجربه ارسنجانی در مواجهه با مشکلات اساسی و الگوهای اجاره در آن مقطع زمین بود.
    ارسنجانی پس از کناره گیری از شغل خود به فعالیت های مطبوعاتی روی آورد. او با روزنامه «تجدد»، «نبرد» و «مرد امروز» همکاری می کرد و مقالات تند و آتشین خود را با نام مستعار«داریا» که وارونه ایراد است، منتشر می کرد.در 1323 امتیاز روزنامه داریا به نام او صادر شد. وی افکار تند و انقلابی داشت و در آن تاریخ با روشنفکران و چپ گرایان همفکری و همگامی می کرد. روزنامه داریا از نخستین روزهای انتشار چهره خود را نشان داد. مقالات تند و آتشین، انتقادات کوبنده، طرفداری از طبقات دهقان تقریبا هدفی بود که روزنامه دنبال می کرد.
    در سال 1324 به قوام السلطنه نزدیک شد و در تاسیس حزب دموکرات ایران سهمی بسزا داشت. سازمان جوانان آن حزب را رهبری می کرد و روزنامه دموکرات ایران ارگان رسمی حزب را نیز او منتشر می کرد. همه کاره قوام السلطنه شد. اغلب نطق های تندو انقلابی قوام به قلم او بود. در سفر و حضر در کنار قوام بود. در انتخابات دوره پانزدهم، قوام السلطنه او را از شهر خود، لاهیجان کاندیدا کرد و ارسنجانی از آن شهر به نمایندگی مردم به مجلس رفت. ناصر ذوالفقاری در مجلس با اعتبارنامه اش مخالفت کرد. کار به جنجال کشید و نمایندگان مخالف انتقام قوام السلطنه را از او گرفتند. با آنکه ملک الشعرای بهار دفاع از اعتبارنامه او را به عهده گرفت، نتوانست کاری از پیش ببرد. بهار در آن روز رهبر فراکسیون دموکرات ایران در مجلس بود. وی هنگام دفاع به مجلس هشدار داد اگر اعتبارنامه ارسنجانی را رد کنند او هم نظیر پیشه وری خواهد شد و سرانجام گفت، ارتجاع بر آزادی چیره شد. با این حال سرانجام اعتبارنامه حسن ارسنجانی با اختلاف یک رای رد شد.
    او بدون سروصدا به انتشار روزنامه پرداخت. وی وفاداری خود را به قوام السلطنه برخلاف دیگران از دست نداد. در اوایل 1328 که صحبت تشکیل مجلس موسسان و اصلاح قانون اساسی پیش آمد، قوام السلطنه در پاریس اعلامیه شدیداللحنی خطاب به شاه منتشر ساخت و او را از شبیخون زدن به قانون اساسی برحذر داشت. قوام السلطنه این اعلامیه مفصل، مستند و محکم را با کمک ارسنجانی در پاریس تهیه نمود و چون توزیع آن با مشکلاتی مواجه شد، ارسنجانی به تهران آمد و آن را ضمیمه روزنامه داریا کرد و خود در تهران و شهرستان ها به توزیع آن پرداخت. گرچه حاصل این اعلامیه سلب لقب جناب اشرف از قوام السلطنه بود، ولی مع الوصف شهامت قوام السلطنه و ارسنجانی در آن روز قابل ستایش است.در تیرماه 1331 قوام السلطنه با اظهار تمایل مجلس هفدهم و فرمان شاه برای بار پنجم به نخست وزیری رسید، ارسنجانی معاونت سیاسی و ریاست تبلیغات او را عهده دار شد و اعلامیه مشهور قوام السلطنه تحت عنوان «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» به قلم ارسنجانی بود. ولی حکومت پنج روزه قوام حاصلی جز رنج و درد برای خود او و ارسنجانی نداشت و او از انتشار روزنامه هم محروم شد.در 1340 در کابینه دکتر علی امینی به وزارت کشاورزی منصوب شد تا قانون اصلاحات ارضی را پیاده کند. جز او در آن تاریخ کسی از عهده این کار برنمی آمد.اعلامیه های متعدد و مکرر او که از نثر محکم و انشاء سلیس برخوردار بود، به این کار کمک می کرد. در آن تاریخ معتقد بود اجرای قانون اصلاحات ارضی قدم اول برای واژگونی سلسله پهلوی است؛ البته این مطلب را جز با خواص با کسی در میان نمی نهاد.اساس عقاید او در آن تاریخ بر مبنای سوسیالیسم قرار داشت. دو سال در راس وزارت کشاورزی بود و بعد از علی امینی در کابینه امیر اسدالله علم هم وزیر بود. پس از آنکه نظام کشاورزی ایران را دگرگون کرد، جای خود را به سپهبد ریاحی داد و به سفارت ایران در رم اعزام گردید. او کسی نبود که با شغل بی سروصدای سفارت سر کند. برای احراز مقام صدارت به تکاپو افتاد و مطبوعات خارج را با خود همراه کرد. با حربه انتقاد برای تصاحب کرسی نخست وزیری به تلاش افتاد، ولی پس از یک سال سفارت از کار معزول و به تهران احضار شد.
    ارسنجانی یکی از چهره های برجسته دوران حکومت مشروطه ایران است. نویسنده ای بود توانا، صحنه ساز، چیره دست، خطیب و سخنوری کم نظیر و حقوقدانی مسلط، از روزنامه نگاران آن روز جز محمد مسعود کسی همطراز وی نبود. فی البداهه سخن می گفت و چیز می نوشت. مقالات و یادداشت های خود را که مرتجلاتهیه می کرد، هیچ وقت مرور نمی نمود و هرگز قلم خوردگی نداشت. در منطق و استدلال کسی حریفش نمی شد. از به کار بردن الفاظ رکیک هنگام محاوره خودداری نمی کرد. کمتر هنرپیشه ای می توانست نقش خود را مثل او بازی کند. از چند پرونده وکالت در دادگستری صاحب ثروت شد. وقتی وکالت وراث عباس اسکندری را تمام کرد، حق الوکاله خوبی نصیبش گردید که مبنای ثروت او را تشکیل داد. در 1348 به طور ناگهانی در 48 سالگی درگذشت.


دنیای اقتصاد، مورخ 12/5/90، صفحه 31