ماجرای اولین اغتشاش در نزدیک بیت رهبری


ماجرای اولین اغتشاش در نزدیک بیت رهبری

جمعه 14 دی‌ماه 1358 حملات اعضا و هواداران حزب خلق مسلمان در قم دست به آشوب و هرج ومرج زدند و به امام خمینی توهین کردند و تا آستانه بیت رهبر کبیر انقلاب تا قم پیش رفتند. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اعتراض به آن، پانزدهم دی را تعطیل عمومی اعلام کرد. راهپیمایی حمایتی مردم از امام خمینی و اعتراض به رفتار حزب خلق مسلمان، موجب شد آیت‌الله شریعتمداری پایان حیات حزب مورد حمایتش را اعلام کند.

درگیری‌های معدودی که ۶ ساعت از ساعت ۱۱ تا 17 به طول انجامید، تعدادی زخمی و خسارات بسیاری به جای گذاشت. آنگونه که گزارشگر روزنامه بامداد نوشته است: «گروهی که روز ۵ شنبه گذشته به قم وارد شده بودند، با اجتماع در میدان صفائیه از عبور و مرور وسائل نقلیه جلوگیری کردند و دست به تظاهرات زدند. این عده که شعارهایی به نفع آیت‌الله شریعتمداری و حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان می‌دادند، بطرف حوالی منزل امام خمینی به راه افتادند و این در حالی بود که امام در اطلاعیه‌ای که از بلندگوهای شهر قم متن آن پخش شد به مردم دستور دادند: به منظور جلوگیری از هر نوع برخوردی مغازه‌ها را تعطیل و به خانه‌های خود بروند. در اطلاعیه امام حتی تاکید شده بود که اگر کسی به ایشان توهین کرد، دیگران به وی تعرض نکنند. متاسفانه این حوادث، برخی از گزارش‌ها حاکی است که گروهی از این تظاهرکنندگان چهره‌های خود را پوشانیده بودند و به چند مغازه حمله کردند و شیشه‌ها را شکستند و داروهای یک داروخانه را نیز بیرون ریختند. اما بر اساس دستور امام خمینی مردم قم از هر نوع عکس‌العملی خودداری کردند و در نتیجه حادثه اسفباری پیش نیامد.»[1]

بر اساس گزارش خبرگزاری پارس، این گروه در ساعت ۱۴ جمعه در چهارراه ارم قم ایستاده بودند و عبور و مرور در این نقطه از شهر را قطع کرده بودند. تعدادی از مجروحین که ضربات سطحی برداشته بودند پس از پانسمان سرپایی مرخص شدند و 9 تن که به وسیله چوب و چاقو دچار شکستگی و جراحات سخت شده بودند، در بیمارستان بستری شدند.[2]

گزارش بامداد افزوده است اغتشاشگران به وسیله ۴۰ دستگاه اتوبوس به قم آمده بودند. بامداد نوشته بود این افراد 15 دی نیز به هم زدن نظم شهر پرداختند و ساعت ۱۳ و ۳۰ دقیقه این گروه نزدیکی اقامتگاه امام نیز رسیدند ولی با هوشیاری مردم در اقامتگاه امام حادثه‌ای رخ نداد.

آنگونه که روزنامه جمهوری اسلامی نوشته است، چماق به دستانی با برافراشتن عکس آیت‌الله شریعتمداری، عکس امام را پاره کرده و اعلامیه‌های حزب خلق مسلمان را پخش می‌کردند.[3]

درپی این حادثه، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد: «جامعه مدرسین از مصادر مختلف اطلاع یافت که اشرار می‌خواهند در ایام اربعین در قم برادرکشی به راه بیاندازند و این خبر با آیت‌الله العظمی شریعتمداری در میان گذاشته شد، تا بلکه ایشان اقدام نمایند و از این توطئه جلوگیری کنند. متأسفانه معظم‌له به این امر توجهی ننموده و پس از آن، اشرار مسلح و افراد سابقه‌دار جلو افتادند. شب گذشته [13 دی] عده‌ای از اشرار وابسته به حزب خلق مسلمان که از اطراف و اکناف به قم آمده بودند، شب را در منزل حضرت آیت‌الله به صبح رسانیدند و امروز [14 دی 1358] همگی در حالی که در یک دست چاقو و در دست دیگر عکسی از ایشان را داشتند، در خیابان‌های قم به راه افتادند و هر کس را در سر راه خود می‌دیدند با چاقو، چماق و سنگ به او حمله می‌ورزیدند.»

در ادامه این بیانیه، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم «شنبه 15 دیماه» را تعطیل عمومی اعلام کرد و از مردم خاصه علماء و روحانیون بلاد خواست که «در این مقطع حساس که مسلمین بر سر دوراهی مرگ و حیات قرار دارند ما را یاری دهند و به داد اسلام برسند و به هر طریق که می‌شود از حضرت آیت‌الله العظمی شریعتمداری بخواهند که بیشتر از این به ضد انقلاب اجازه اضلال‌گری، آشوب و بلوا داده نشود تا آبروی اسلام محفوظ و شأن مرجعیت از این گونه انحرافات مصون بماند.» [4]

حزب جمهوری اسلامی نیز با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد: «به عنوان اعتراض به اعمال شوم و ضد اسلامی عده‌ای عوامل از خدا بی‌خبر که شهر مقدس قم را به خون کشیدند، در سراسر ایران روز شنبه 15دیماه را تعطیل عمومی اعلام می‌کند و از امت مسلمان می‌خواهد با حفظ نظم و انضباط انقلابی، جوابی قاطع به خائنان بدهند، تا این مزدوران بیگانه بدانند که ملت مسلمان با رهبری قاطع امام هرگز فریب نقشه‌های از پیش ساخته آنان را نخواهد خورد.»[5]

آیت الله صدوقی در تلگرامی خطاب به شریعتمداری، که با آیه «ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله» آغاز شده بود، نوشت: «آیا وقت آن نرسیده که با ارشاد و راهنمایی‌های آن حضرت، چراغ فتنه را خاموش و غائله را خاتمه دهید و یا حداقل به مردم بفهمانید که از پناه دادن و و حمایت مشتی اشرار و ضدانقلابیون خودداری فرمایند؟»[6]

دفتر شریعتمداری اما با صدور اعلامیه‌ای، اقدام آنها که در خیابان ارم دست به آشوب زده بودند را دفاع از خود نامید و خبر خبرگزاری پارس و اعلامیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را تکذیب کرد.

اما شریعتمداری در پاسخ به سوال مکتوبی نوشت: « در مورد حزب جمهوری خلق مسلمان به طوری که کرارا بیان و اعلام نمونه‌ام حزب مزبور از آغاز کار الی یومنا هذا در تصمیمات و کارهای خود مستقل بوده و من دخالتی نداشتم. به طوری که خود حزب مزبور در نشریه اخیر خود اعلام کرده، از این پس تمام دفاتر آن تعطیل و هیچگونه فعالیت سیاسی نداشته و نخواهد داشت. [...] چانچه این حزب بر خلاف این گفتار بخواهد در آینده به حیات خود ادامه بدهد، به هیچ وجه مورد تأیید من نبوده و نخواهد بود.»[7]

 

یکی از شاهدان ماجرا، احمد قدیریان، معاون اجرایی دادستان کل انقلاب بوده است. آنچه در ادامه می‌آید بخشی از مصاحبه‌ای است که 24 آذرماه 1387 با مرحوم احمد قدیریان انجام شده بود و ابعادی از این ماجرا را بازگو می‌کند:

  • ماجرای غائله قم حزب خلق مسمان چه بود؟

عده‌ای از اعضای حزب خلق مسلمان از تبریز روز سه‌شنبه به قم آمدند و در خیابانی که کوچه حضرت‌امام هست، شیشه تمام‌ مغازه‌ها را شکستند و به امام اهانت کردند. چهارشنبه آقای‌قدوسی به قم رفتند، جامعه مدرسین و علما دور آیت‌الله قدوسی را گرفتند و گفتند که اینها قرار است روز جمعه به قم بیایند و قداست حضرت‌‌امام را بشکنند.

 بعدازظهر چهارشنبه من با ایشان دیدار داشتم. آیت‌الله قدوسی به من گفتند برای این موضوع چه تصمیمی گرفته‌ای؟ من خدمتشان عرض کردم که آقای ‌قدوسی! شما نگران نباشید. من ترتیب کار را برای جمعه می‌دهم. فقط شما یک حکم بدهید که نیروهای سپاه و ژاندارمری که ورودی‌های قم به دست‌ آنهاست و نیز شهربانی با من همکاری کنند. ایشان یک نامه نوشتند و حکم به من دادند که شما مجاز هستید به قم بروید و امنیت روز جمعه را با همکاری نیروهای سپاه پاسداران و ژاندارمری و شهربانی وقت برقرار کنید.

من پنجشنبه به قم رفتم و با نیروها هماهنگی کردم. هماهنگی با نیروها در تهران نیز انجام شده بود و از پنجشنبه بعدازظهر از میدان شوش تا قم نیروها را چیده بودم. در هر قهوه‌خانه‌ای  چندنفر بودند. آن زمان دستگاه‌های بی‌سیم تا نیمه‌های راه قم بیشتر کار نمی‌کرد، اما ما دستگاه‌هایی داشتیم که خیلی قوی بودند و جواب می‌دادند. دستگاه‌ پیج بود که اگر کسی با دیگری کاری داشت، او را پیج می‌کرد و آن شخص تماس می‌گرفت. صبح جمعه اول وقت من در قم بودم، با من تماس گرفتند که دو اتوبوس از تبریز از چهارشنبه حرکت کرده‌اند و الان در ابتدای جاده قم در حرکت هستند. گفتم بگذارید بیایند. خود آقای ‌قدوسی در قم بودند و من لحظه به لحظه گزارش کار را به ایشان می‌دادم. من طبقه بالای مقر سپاه پاسداران که آن موقع در ساختمان ساواک قدیم، در خیابان راه‌آهن بود، مستقر بودم و به آنها گفتم هرکس را دستگیر کردند به آنجا بیاورند. زمانی که این دو اتوبوس به ورودی قم رسیدند، خودم با ماشین جلویشان ایستادم و آنها را پیاده کردیم و به طبقه بالا بردیم. کمی شلوغ کردند.ما گفتیم حرف نزنید بروید بالا. یک بازجویی مختصری از سرکرده‌هایشان کردیم و متوجه شدیم که همان کسانی هستند که می‌خواهند اوضاع قم را به هم بزنند. در بازرسی که از اثاثیه اینها کردیم، یک گونی بسیار بزرگ پر از چوب‌های خراطی شده را که تقریبا مثل چماق بود،   پیدا کردیم و از ساک‌هایشان هم چوب پیدا کردیم و یک اسلحه کلاشینکف با دویست تیرفشنگ. آقای‌قدوسی گفتند یک گزارش جامع و کامل از نفرات به من بدهید و ما روز شنبه گزارش را خدمت‌شان دادیم.

ما در داخل شهر در هر ورودی از سمت اراک و تهران و جمکران و کاشان نیرو گذاشته بودیم و هرکسی را که مشکوک بود، می‌گشتیم و دستگیر می‌کردیم. با شهربانی و ژاندارمری هم هماهنگ بودیم و آنها نیز نیروهایشان را بسیج کرده بودند. خود نیروهای مدرسه حقانی هم که الان در راس امور هستند، از جمله آقای‌پورمحمدی و آقای‌پورقناد با ما همکاری کردند. ما حدود بیست ماشین داشتیم که افراد را می‌گشتیم تا حرکتی صورت نگیرد. و تا ساعت هفت بعد از ظهر الحمدلله هیچ اتفاقی در سطح قم رخ نداد.  ساعت هشت شب ما به این آقایانی که دستگیر کرده بودیم، چون سروصدا می‌کردند و معلوم بود که ارتباطاتی دارند، گفتیم بروید زیارتتان را بکنید و با اتوبوس برگردید. اتوبوس با یک ماشین در جلو و یک ماشین در عقب به میدان شوش فرستاده شد و بعد رها شد که به سمت تبریز برود. در طول این یک روز که مهمان ما بودند، به آنها صبحانه دادیم برای ظهر نان و حلواآرده به آنها دادیم و عصر برایشان غذا تهیه شد. نزدیک به هفتاد نفر بودند. آنها از روی پشت بام زیارتشان را کردند و رفتند. گزارش مفصلی را روز شنبه خدمت شهید قدوسی دادیم و ایشان گزارش را به شهید بهشتی و شورای عالی قضایی دادند که خیلی خوشحال شده بودند. وقتی گزارش را خدمت امام دادند و گفتند که اعضای دادستانی چنین برنامه‌ای را انجام دادند، امام نیز خیلی خوشحال شده بودند.

  • در خاطراتتان اشاره ای به شهید لاجوردی کردید، از کجا ایشان وارد مدار دادستانی شدند؟

در اولین دیدارشان، بنده آقای لاجوردی را به دعوت آقای ‌قدوسی خدمتشان آوردم. تقریبا حدود سه یا چهار ماه از انقلاب گذشته بود. ابتدای کار که ما در دادستانی مشغول شدیم آقای ‌لاجوردی نیز در لیست ما بود، آقای‌حاج اکبرصالحی، آقای [اسدالله] ‌جولایی، آقای‌ [سیدجواد] آل‌احمد، حاج‌آقا شجاع هم بودند. آقای لاجوردی اصلا نیامد و می‌گفت من در آنجا کاری نمی‌توانم بکنم. تا اینکه با آقای‌قدوسی صحبت کردیم و گفتند من باید ایشان را ببینم.  یکی دو روز قبل از آن قرار بود مقدم مراغه‌ای دستگیر شود و تیمی برای دستگیری او رفته ‌بود، اما او از خانه فرار کرد. طریقه فرارش هم این طور بود که سپاه خبر داده  بود که ایشان الان در خیابان سمیه است و ایشان نیز به من گفتند که با تیمی برای دستگیری او بروید. ما وقتی برای دستگیری او وارد شدیم، کسانی که بیرون بودند مقدم مراغه‌ای را نمی‌شناختند، اما او ما را شناخته بود، چون در مصاحبه‌های تلویزیونی، ما را دیده بود. از چشمی اتاقش ما را دیده بود. زنگ زدند تلفنچی به او گفته بود با شما کار دارند و مراغه‌ای گفته بود او را به اتاق روبرویی ببر تا بیایم. وقتی وارد اتاق شدم، در را به روی من قفل کردند. من در را شکستم و بیرون آمدم و مراغه‌ای را در راه دیدم که دارد از در بیرون می‌رود. فکر کردم بچه‌ها که در بیرون هستند، او را می‌شناسند. گفتم او را بگیرید، اما او سوار یک ماشین پژو شد و رفت. بچه‌ها تیراندازی کردند، اما به ماشین او نخورد و فرار کرد. ما به اوین رفتیم و جریان را به آقای ‌قدوسی گفتیم. در اثر شکستن در، دست من زخمی شده بود. خدا رحمتشان کند. فرمودند: «چه بهتر که فرار کرد، چون اگر اینجا می‌ماند، یک شری برای ما می‌شد.» شب روزنامه‌ها این خبر را اعلام کردند، اما او بعد ا زظهر از مرز ترکیه به خارج رفته‌ بود و بعد هم در خارج مرد.

  • چرا می‌خواستید او را دستگیر کنید؟

در پرونده خلق مسلمان، ایشان رهبریت [غیررسمی] خلق مسلمان را داشت و در مجلس [خبرگان] نیز خیلی دهن‌کجی می‌کرد. [در اسناد لانه جاسوسی نیز مشخص شد رحمت‌الله مقدم مراغه‌ای یکی از رابطین مورد اعتماد سازمان «سیا» برای تماس با حزب خلق مسلمان بود.]

  • دیدار شهید لاجوردی و شهید قدوسی را می‌گفتید.

فردای آن روز آیت‌الله قدوسی گفتند هر چه سند و مدرک از خانه و دفتر مراغه‌ای به دست آورده‌اید، در اختیار آقای‌لاجوردی قرار دهید. بعد از چند روز که آقای ‌لاجوردی پرونده‌ها را خواند، جریان دادگاه گروه فرقان پیش‌آمد و آقای ناطق‌نوری به‌کمک آمد. بعد شهید بهشتی دستور دادند آقای ‌لاجوردی به دادستانی انقلاب مرکز منصوب شود. اطاعت‌پذیری آقای ‌لاجوردی از مرحوم شهید قدوسی بسیار عجیب بود و خیلی به ایشان احترام می‌گذاشت و ارتباط بسیار خوبی داشتند. آقای ‌قدوسی هم به تیمی که آقای‌ بهشتی معرفی کرده بودند، اعتماد خاصی داشت. و‌ مسائل گوناگونی را که افراد مطرح می‌کردند، ایشان نمی‌پذیرفت، چون خیلی‌ها توطئه‌های گوناگونی می‌کردند، ولی ایشان نمی‌پذیرفت و کار خودش را می‌کرد و الحمدلله سیستم دادستانی هم موفق شد.

 

[1] روزنامه بامداد، 15/ 10/ 1358، ص1

[2] خبرگزاری پارس، اخبار روزانه 15/ 10/ 1358

[3] روزنامه جمهوری اسلامی، 15/ 10/ 1358، ص2

[4] روزنامه جمهوری اسلامی، 15/ 10/ 1358، ص11

[5] همان

[6] روزنامه کیهان، 15/ 10/ 1358، ص 2

[7] همان