بررسی سیره عملی امام خمینی (س)نسبت به جنگ ایران و عراق


853 بازدید

بررسی سیره عملی امام خمینی(س)درمورد جنگ ایران و عراق،و اینکه ایشان در این زمینه چه دیدگاه و عملکری داشته اند،قبل از هر چیز مستلزم شناخت کامل این واقعه (جنگ)و ریشه های آن می باشد.
یعنی ابتدا باید نسبت به این جنگ و دلایل شروع آن،مراحل و مقاطع آن و وضعیت هر یک از طرفین در گیر در این مراحل،آگاهی داشته باشیم؛آن موقع به بررسی سیره نظری و عملی امام خمینی (س)در این زمینه بپردازیم؛زیرا به طور مسلم،دیدگاه و برخورد امام در این زمینه متاثر از شرایط حاکم بر جنگ بوده است. پس ، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از آغاز تا پایان را به اجمال مرور کرده و سپس به رفتارشناسی امام خمینی (س)درباره مقاطع حساس و سرنوشت ساز آن می پردازیم.
گذاری بر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران از آغاز تا پایان
1.سابقه تاریخی اختلافات ایران و عراق
اختلاف دو کشور ایران وعراق،به زمانهای قبل از تاسیس کشور عراق برمی گردد؛یعنی زمانی که عراق جزئی از خاک امپراتوری عثمانی بود،چالش و درگیری میان ایران و این امپراتوری وجود داشته و دو کشور بر سر اختلافات مرزی همواره مشغول درگیری و تنازع بودند.
به طور کلی در مورد تعدد درگیریها و عهد نامه های منعقد شده بین دو کشور،می توان گفت از سال 1555 م.که عهد نامه معروف آماسیه بین آنها به امضا رسید،تا سال 1975 م.که عهدنامه مرزی و حسن همجواری در الجزایر بین ایران و عراق منعقد شد- یعنی در طول حدود چهارصد سال – حدود بیست و پنج جنگ و بیست عهدنامه بین ایران و همسایه غربی آن،در مورد اختلافها و تعیین مرز بین دو کشور به امضا رسید؛(1)که این نشان دهنده تعداد برخوردها و منازعات بین این دو کشور می باشد.
چالش میان ایران و همسایه غربی او،پس از تجزیه امپراتوری عثمانی و تشکیل دولت عراق این بار با دولت عراق همچنان ادامه داشت تا اینکه اولین عهد نامه رسمی بین آنها در سال 1316 هجری شمسی (1937 م)بسته شد. (2)
اما پس از مدتی اختلافات و منازعات بین دو کشور دوباره شروع شد. تا اینکه بر اثر تلاشهای رهبر فقید الجزایر،هواری بومدین،عهدنامه مربوط به مرز دولتی و حسن همجواری،در خرداد 1354 بین دو کشور به امضا رسید و روابط دو کشور عادی شد؛(3)ولی حمله عراق به ایران در 31 شهریور 1359 دوباره دامنه تنازعات بین دو کشور را -این بار در سطحی وسیع- شدت بخشیده و جنگی هشت ساله را بین دو کشور آغاز نمود.
2- علل وعوامل شروع جنگ ایران و عراق
عوامل شروع حمله عراق به ایران را می توان به سه دسته عوامل داخلی ایران،عوامل داخلی عراق و عوامل بین المللی تقسیم کرد،که در زیر به بررسی هر یک از آنها می پردازیم:
الف)عوامل داخلی ایران
اوضاع و احوال ایران بعد از انقلاب در سه زمینه نظامی،اقتصادی و سیاسی مساعد نبود؛به گونه ای که مجموعه این شرایط،دشمنان انقلاب اسلامی را به این جمع بندی رسانده بود که از طریق یک جنگ همه جانبه علیه ایران،قادر خواهند بود تا آن را به زانو در آورده و ساقط نمایند یا حد اقل آن را به تعدیل در مواضع و اقداماتش مجبور سازند.
در زمینه نظامی،بنا به دلایل گوناگونی نظیر از هم پاشیدگی ارتش به جای مانده از رژیم گذشته ،قطع مراودات نظامی و تسلیحاتی با دیگر کشورها،نوپا بودن و عدم تجربه سپاه پاسداران در جنگ کلاسیک و... این ذهنیت در حکام بعثی عراق و حامیان منطقه ای و بین المللی شکل گرفت،که حمله نظامی به ایران با مقاومت نظامی چندانی مواجه نخواهد شد.
از نظر اقتصادی هم به دلیل تضعیف اقتصاد کشور بر اثر وقوع انقلاب،این تصور برای عراق و حامیانش به وجود آمد که ایران توان تحمل و تامین هزینه های یک جنگ همه جانبه را نخواهد داشت و بر اثر آن ،مجبور می شود بسرعت در مقابل خواسته های مهاجمین تمکین نماید.
از نظر سیاسی هم وضعیت کشور بعد از انقلاب ،بحرانی و متشنج بود.از یک طرف در داخل کشور بین گروههای مختلف و حتی سران نظام- بنی صدر و لیبرالها از یک طرف و نیروهای خط امام از طرف دیگر- توافق و همسویی وجود نداشت،و از طرف دیگر،در سطح بین المللی نیز رابطه ایران با کشورهایی چون آمریکا و شوروی و در پی آن کشورهای منطقه تیره بوده و در نتیجه ،ذهنیت ضعیف بودن ایران و ثمر بخش بودن حمله به آن ،در مخالفان انقلاب اسلامی ایجاد شد.(4)
ب)عوامل داخلی عراق
عامل دیگر آغاز جنگ ایران و عراق،به شرایط داخلی کشور عراق بر می گردد. به عبارتی عوامل مختلف ایدئولوژیکی،ناسیونالیستی و قومی،اجتماعی ،سیاسی،ارضی ،تاریخی ،حقوقی و شخصی در حمله عراق به ایران دارای نقش بوده اند.(5)یعنی ماهیت توسعه طلبانه حزب بعث و باورهای ناسیونالیستی آنها مبنی بر رهبری جهان عرب،مخالفت با انقلاب اسلامی و بازتابهای آن – که یکی از مهمترین آنها،نگرانی سران حزب بعث از وقوع جنبش شیعیان عراق متاثر از انقلاب اسلامی بود.-تلاش برای کسب ژاندارمی منطقه و ارتقای موقعیت سیاسی خود پس از سقوط شاه،به دست آوردن حاکمیت کامل بر اروندرود و خوزستان واسترداد جزایر سه گانه ،و در نهایت جاه طلبی و فرصت طلبی صدام،همگی دست به دست هم داده و زمینه حمله عراق به ایران را فراهم آوردند.
ج)عوامل بین المللی
علاوه بر شرایط داخلی ایران و عراق،آنچه که حاکمان حزب بعث عراق را به حمله همه جانبه نظامی علیه ایران ترغیب کرد،شرایط حاکم بر نظام بین المللی و مواضع دو ابرقدرت آمریکا و شوروی (سابق)نسبت به این رویداد بود.
انقلاب اسلامی ایران از بدو پیدایش،دنیای غرب و همچنین ابرقدرت شرق آن زمان را به مبارزه طلبید. به لحاظ نظری،انقلاب اسلامی ،اساس نظم بین المللی ای را که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته بود،زیر سئوال برد.نظمی که به دلیل وجود سلطه دو ابرقدرت جهانی در روابط بین المللی ،پذیرفته شده بود. انقلاب اسلامی ایران،آشکارا مخالفت خود را با سلطه  دو ابرقدرت ،بویژه آمریکا اعلام کرد و هنگامی که دانشجویان پیرو خط امام،سفارت امریکا در تهران را تسخیر کردند،ایران نشان داد که عملا قصد درگیری با نظام بین المللی مبتنی بر وجود دو قطب مسلط را دارد.به علاوه،این تصور که انقلاب اسلامی با گسترش روز افزون خود،منافع غرب را در سراسر جهان و بویژه خاورمیانه به خطر می اندازد،آرامش را از امریکا و متحدانش سلب کرد.
در چنین شرایطی،ضربه وارد ساختن به ایران از طریق تجاوز نظامی یک کشور ثالث،می توانست منافعی برای آمریکا به همراه داشته باشد که می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- از دید آمریکایی ها،فشارهای سیاسی و اقتصادی ناشی از جنگ،به فروکش کردن احساسات انقلابی مردم ایران کمک می کرد و به اصطلاح،انقلابیها را بر سر عقل می آورد و سر انجام روند انقلاب اسلامی را در مسیر مورد نظر و دلخواه آمریکا قرار می داد.
2- پیامدهای جنگ،ایران را متقاعد می کرد که برای تامین نیازمندیهای خود،بویژه نیازهای نظامی وتسلیحاتی ،به آمریکا روی آورد.
3- جنگ،ایران را وادار می کرد،یا خود را تسلیم وضعیت جاری جهان کرده و به ناچار اهداف انقلابی خود را فراموش کند و یا در پی مقاومت در برابر تجاوز عراق بر اثر کمبود سلاح از پا در آید،که در هر دو صورت نتیجه به سود آمریکا بود.
4- فشارهای اقتصادی،نظامی و سیاسی منجر به ایجاد نارضایتی مردم از هیات حاکمه جدید در ایران می شد.
5- ایجاد تفرقه میان مسلمانان و رودر رو قرار دادن کشورهای عربی با ایران و بازداشتن اعراب از توجه به اسرائیل و متوجه ساختن آنها به ایران،از دیگر اهداف مورد نظر آمریکایی ها از چنین تجاوزی بود.
6- هدف دیگر امریکایی ها در کوتاه مدت و به صورت مقطعی ،فشار به ایران برای آزاد ساختن گروگانهای آمریکایی بود.
شوروی نیز در این جنگ در ظاهر اعلام بیطرفی می کرد،اما در نهان به پشتیبانی از عراق می پرداخت.این کشور با آنکه قبلا از تجاوز عراق به ایران آگاه بود،ولی هیچ تلاشی برای بازداشتن صدام از حمله به ایران به عمل نیاورد،زیرا آغاز این جنگ برای شوروی نیز منافعی به دنبال داشت که مهمترین آنها عبارت بودند از :
1- شوروی که از دیرباز،قراردادهای نظامی و امنیتی گوناگونی با عراق منعقد کرده و به صورت بزرگترین پشتیبان این کشور درآمده بود،با شروع جنگ امیدوار بود تا به عمده ترین تامین کننده نیازهای تسلیحاتی عراق تبدیل شده و از گرایشات رو به رشد غربگرایانه در جزب بعث جلوگیری نماید.
2- با توجه به رقابت میان دو ابر قدرت جهان،شوروی پس از وقوع انقلاب اسلامی و خروج  ایران از مدار غرب،بی میل نبود تا از طریق اعمال فشار به جمهوری اسلامی،ایران را در زمره کشورهای بلوک شرق درآورد.
3- پس از انقلاب اسلامی،روسها مناطق مسلمان نشین خود را که بیش از شصت میلیون جمعیت داشتند،آماج اهداف و شعارهای انقلاب اسلامی می دیدند و وقوع جنگ می توانست تا حدودی روسها را از خطر احتمالی گسترش اسلام گرایی در برخی از مناطق سرزمینش آسوده خاطر سازد.
4- با شروع جنگ،اتحاد شوروی می توانست جمهوری اسلامی ایران را برای حل مسالمت آمیز مساله افغانستان تحت فشار قرار دهد و منجر به قطع کمکهای ایران به مجاهدین افغانی شود.
در مجموع،موضع مساعد امریکایی ها و سکوت همراه با رضایت روسها و نیز همسویی کشورهای منطقه که انقلاب اسلامی را خطری جدی برای بقای خویش تلقی می کردند،ازعوامل عمده مساعد بین المللی و منطقه ای بودند که صدام را در تجاوز به ایران ترغیب و تشویق کردند.(6)
3- مراحل و مقاطع مهم جنگ ایران و عراق 
جنگ هشت ساله ایران و عراق به عنوان یکی از طولانی ترین جنگهای معاصر دنیا،دارای مقاطع و مراحل مختلفی بوده است. محققان از زوایای گوناگون به تقسیم بندی مقاطع عمده این رویداد پرداخته اند،ولی این نوشتار که هدف اصلی اش بررسی سیره امام خمینی(س)درباره جنگ ایران و عراق،و به طور مشخص قطعنامه 598 می باشد،جنگ را به سه  مقطع اساسی آغاز و اختتام آن تقسیم بندی نموده و به بحث درباره آن می پردازد.
الف)از آغاز جنگ تا بازپس گیری خرمشهر (شهریور 1359 تا خرداد 1361 )
این مرحله از جنگ،با حمله عراق  به ایران آغاز شد. یعنی ارتش عراق در 31 شهریور 1359 ه .ش (22 سپتامبر 1980 )حملات خود را به ایران آغاز کرده و در مدت کمی موفق شد تا نواحی زیادی از خاک ایران را به تصرف خود در آورد.(7)
در این زمان،ایران آمادگی لازم برای مقابله با نیروهای متجاوز عراقی را نداشته و اندک عملیاتهایی هم که علیه عراق انجام می گرفت با شکست مواجه می شد. از طرف دیگر ،وضعیت داخلی در اثر وارد عمل شدن لیبرالها و منافقین،دچار بحران شده بود؛لذا بن بست نظامی در جبهه های جنگ و بحران سیاسی در داخل،ایران را با وضعیت دشواری مواجه ساخت،به گونه ای که تداوم حیات سیاسی و نظامی کشور در معرض چالشهای بنیادی قرار گرفت.(8)
به طور کلی در این مرحله از جنگ،برتری نظامی از آن عراق بوده ونیروهای ایران هر چند توانستند تا حدودی جلوی پیشرفت دشمن را بگیرند و حتی برخی از نواحی اشغال شده را آزاد سازند،ولی آزاد سازی شهر خرمشهر،که از مناطق حساس کشور بود و عراق به عنوان برگ برنده جنگ روی آن حساب می کرد،تا سال 1361 به طول انجامید.
ب)از باز پس گیری خرمشهر تا تغییر توازن به نفع عراق (خرداد 1361 تا نیمه دوم 1366 )
این دوره که طولانی ترین دوره در جنگ ایران و عراق محسوب می شود با آزاد سازی شهر خرمشهر،پس از عملیات بیت المقدس در اردیبهشت 1361 ،آغاز شد.
به طور کلی پس از فتح خرمهشر ،موازنه نظامی به نفع ایران عوض شد و ایران با کسب برتری نظامی،درصدد بر آمد تا با اشغال مناطقی از خاک عراق و تهدید نقاط حساس آن(مناطقی مثل بصره)این کشور را به پذیرش خواسته های خود مجبور کرده و بتواند به عنوان پیروز جنگ،به آن خاتمه دهد؛اما ارتش عراق در اثر حمایتهای بین المللی و تحکیم موقعیت خود،توانست توان دفاعی خود را بالا برده و با شکست نیروهای ایران در عملیات رمضان،موازنه را به سود خود تغییر دهد.
لذا ایران که دستیابی به پیروزی سریع را غیر ممکن می دانست،از این زمان به بعد به دنبال یک عملیات پیروز،و قرار دادن دشمن در وضعیت دادن امتیاز و تقبل شرایط ایران بود. به همین خاطر فشارهای خود را بر عراق افزایش داده و توانست طی عملیات خیبر،دراسفند 1362 ،خطوط دفاعی دشمن را بشکند و جزایر مجنون را فتح نماید.
از طرف دیگر،عراق که دستیابی به پیروزی در جنگ را غیر ممکن دیده بود و از همان اوایل جنگ،بخصوص زمان از دست دادن خرمشهر به بعد،خواهان اتمام جنگ بود،برای وادار کردن ایران به پذیرش آتش بس و اتمام جنگ،حملات خود را علیه ایران گسترش داد؛از یک سو اقدام به استفاده از گازهای سمی و شیمیمایی علیه نیروهای ایران در جبهه های جنگ نمود،و از سوی دیگر مناطق مسکونی و غیر نظامی و همچنین نفتکشهای ایران را مورد حمله قرار داد. در این زمینه ،طارق عزیز در رابطه با حمله به نفتکشهای ایرانی استدلال کرد که این حمله سبب پایان یافتن جنگ خواهد شد؛زیرا اگر ایران پول نفت نداشته باشد نمی تواند اسلحه مورد نیاز خود را از بازارهای سیاه تهیه کند.(9)
در زمان حملات گسترده عراق و نیز حمایتهای گسترده بین المللی از آن نیروهای ایرانی بر اساس سیاست تداوم جنگ،در بهمن 1364 با اجرای عملیات والفجر 8 ،شهر فاو عراق را تصرف کرده و وضعیت جنگ را به نفع ایران عوض کردند.
به طور کلی،فتح فاو زنگ خطر را برای ابرقدرتهای حامی عراق به صدا درآورد و آنها به این فکر افتادند که باید به نوعی این جنگ خاتمه یابد،چون در دنیای غرب این نگرانی به وجود آمد که ایران برنده جنگ خواهد شد؛(10)لذا آنها از یک طرف به گسترش حمایتهای خود از عراق پرداختند و از طرف دیگر تحریمهای همه جانبه خود را علیه ایران فزایش دادند و در نهایت با تصویب قطعنامه 598 خواهان اتمام جنگ شدند.
در این زمان گرچه نیروهای ایران همچنان به پیشروی خود ادامه داده و حتی نتوانستند در عملیات کربلای 5 در دی ماه 1365 در منطقه شلمچه،شکست سنگینی را بر ارتش عراق وارد سازند،ولی ترس قدرتهای بزرگ و بخصوص امریکا از پیروزی ایران،سبب حضور امریکا در خلیج فارس و در نتیجه رویارویی و در گیری او با ایران شد.
لذا با توجه به مشکلات پیش آمده و افزایش فشارهای همه جانبه علیه ایران،تداوم جنگ برای ایران مشکل گردیده وتعیین سرنوشت جنگ،به عنوان یک شعار در کشور مطرح شد،به گونه ای که مسئولین مملکتی در این زمینه شروع به چاره اندیشی کردند.
ج)مرحله تغییر توازن به نفع عراق تا پایان جنگ(نیمه دوم سال 1366 تا 1367 )
در این مرحله،آمریکایی ها به همراه شوروی تنها راه حل اتمام جنگ را تغییر استراتژی عراق از تدافعی به تهاجمی دانسته ودر نتیجه،تغییر اساسی در موازنه جنگ به نفع عراق،شرط اولیه پایان سریع جنگ تلقی شد.(11)
به همین خاطر،آنها به حمایت گسترده از عراق پرداختند؛به گونه ای که در اثر این حمایتها،عراق توانست در فروردین 1367 شهر فاو را باز پس گیرد و همچنین در تیر 1367 جزایر مجنون را تصرف نماید.
در این بین امریکا در ادامه فشارهای خود،هواپیمای مسافربری ایران را در تیر ماه 1367 در خلیج فارس ساقط کرد(12) و جدی ترین تهدید خود را علیه ایران به کار برد.این کار امریکا،پیام روشن و قطعی آنها مبنی بر تشدید جنگ در صورت عدم اقدام ایران برای خاتمه دادن به آن بود.
بنابراین ،ایران که از هر جهت تحت فشار بود،تداوم جنگ را به نفع خود ندانسته و در نامه ای به دبیر کل سازمان ملل در تاریخ 24/4/1367 قطعنامه 598 را پذیرفته و شرایط را برای خاتمه یافتن جنگ فراهم ساخت.
رفتار شناسی امام خمینی(س)درمورد جنگ ایران و عراق
پس از مرور اجمالی مسائلی نظیر علل و عوامل موثر در آغاز جنگ عراق علیه ایران و آشنایی با مراحل و مقاطع مهم آن،ضروری است تا در این قسمت به بررسی سیره عملی و نظری امام نسبت به پدیده جنگ به طور اعم،و جنگ ایران و عراق به طور اخص بپردازیم.
   1.واکنش امام خمینی(س)نسبت به حمله عراق به ایران
امام خمینی(س)در اولین واکنشهای خود نسبت به تجاوز عراق به ایران،از یک طرف ملت ایران را به خونسردی دعوت کرده و از طرف دیگر صدام را به دزدی که سنگی را انداخته و فرار کرده تشبیه می کنند:
"ملت ایران نباید خیال بکنند که جنگى شروع شده است و حالا فرض کنید که دست و پاى خودمان را گم کنیم. نه، این حرفها نیست. یک چیزى آوردند و یک بمبى اینجا انداختند و فرار کردند، رفتند. الآن هم دولت ایران جواب آنها را مشغولند که جواب آنها را بدهند و مى‏دهند جواب آنها را. قواى بحریه‏شان بکلى از بین رفته است و قواى بریّه‏شان هم از بین خواهد رفت. شما خیال نکنید که یک چیزى است. این جنگهاى متعددى که واقع شده است یک مقدارش هم نصیب ایران شده است که من هر دو جنگ را یادم هست. هیچ، ابداً مسئله‏اى نیست. شایعات یا چیزهایى را اگر دشمنهاى ما، این احزاب مختلفه‏اى که الآن در ایران هستند، این گروهها و گروهکهایى که در ایران هستند، حالا اگر فرصت مى‏خواهند به دست بیاورند و شایعه‏سازى کنند و هى تلفن کنند به این طرف و آن طرف که چه شده است، چه شده، کودتا شده- نمى‏دانم- این حرفها در کار نیست. این یک دزدى آمده است یک سنگى انداخته و فرار کرده، رفته است سر جایش. دیگر قدرت اینکه تکرار بکند ان شاء اللَّه ندارد.(13)
لذا،ایشان مردم ایران را به آرامش دعوت کرده و از آنها می خواهند تا شایعاتی را که توسط دشمنان وعمال داخلی آنها در مورد شروع جنگ و حمله به ایران پخش می شود،باور نکنند؛یعنی اینگونه برمی آید که امام خمینی(س)به عنوان رهبر جامعه،خود را مسئول می دیدند تا با کوچک شمردن حادثه،به مردم ایران قوت قلب داده و آرامش و امنیت را در جامعه برقرار سازند.
با گسترش ادامه جنگ و تداوم تجاوزات عراق به ایران،امام خمینی(س)از سویی صدام را یک دیوانه،و کار او را دیوانگی دانسته و می فرمایند:
این دیوانه است،این عقلش درست کار نمی کند،ولهذا با دیوانگی دارد عمل می کند و خودش را به هلاکت می رساند.(14)
و از طرف دیگر،با توجه به دیدگاهشان در مورد جنگ و تقسیم جنگ به دو گونه حق و باطل،جنگ ایران و عراق را جنگ اسلام و کفر دانسته و بر ضرورت دفاع از اسلام تاکید می کنند:
"قضیه ،قضیه اسلام و کفر است،نه قضیه ایران و عراق است.قضیه این است که از اسلام اینها بد می بینند،اسلام نمی گذارد که آنهابه منافع نامشروع خودشان برسند و آنها که اسلام نمی گذارد به منافع نامشروعشان برسند،آنها قیام بر ضد اسلام می کنند."(15)
بنابراین امام خمینی(س)با مشخص کردن خصوصیت اصلی جنگ ایران وعراق،ایران را دارالاسلام دانسته و بر حسب ضرورت دفاع از اسلام،دفاع از آن را امری واجب عنوان می کنند،لذا ایشان در پیامی به مردم ایران،آنها را به مقاومت فراخوانده و می فرمایند:
"اکنون،شما ای ملت بزرگ اسلامی ایران،بر سر دوراهی می باشید؛راه سعادت وافتخار ابدی در سایه پر افتخار جهاد برای خدا و دفاع از کشوراسلام،و راه ذلت و ننگ ابدی؛اگر خدای نخواسته در این جهاد مقدس سستی و سردی از خود نشان دهید."(16)
پس امام خمینی(س)عزت اسلام و ایران را در گرو این جنگ دانسته و معتقدند که اگر در آن شکست بخوریم ،همه چیز را از دست خواهیم داد،ایشان می فرمایند:
"جنگ،جنگ است و عزت و شرف میهن و دین ما در گرو همین مبارزات است." (17)
به همین خاطر همه را به دفاع در برابر دشمن فرا می خوانند و می فرمایند:
"امروز روزی است که تمام مردم باید از شهرهای خود دفاع کنند."(18)
ایشان از آنجا که این جنگ را جنگ اسلام و کفر،و حق و باطل می دانند،آینده را از آن اسلام دانسته و در هر صورت او را پیروز میدان معرفی می کنند:
"غلبه با حق است، باطل زَهُوق است؛ انَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقا"(19)
به طور کلی،امام خمینی(س)با تمایز میان نیروهای ایران و عراق ،اصل این تمایز را در تفاوت ناشی از جنگ در اسلام و جنگ بیرون از اسلام می پردازند:(20)
1- جنگ در دینا برای این است که اینان می خواهند جهان را برای منافع شخصی خود بگیرند؛اسلام جهان را برای نفع خود جهانیان می خواهد مسخر کند.
2- اینان جهان را گرفتند،بی عدالتیها و بی عفتیها را پخش کردند؛اسلام،جهان را بری نشر عدالت و احکام خردمندانه خدایی می گیرد.
3- اینان جهان را برای زندگانی مادی سراسر ننگین خود می خواهند و می گیرند؛اسلام جهان را برای زندگانی معنوی و آماده کردن جهانیان برای زندگانی سراسر سعادت و پر افتخار آن جهان می خواهد بگیرد.
4- اینان تمام جان و مال مردم را فدای نفوذ و استراحت خود می کنند،اسلام از سران و سرداران خود راحتی را سلب می کند برای حفظ جان و مال توده،و بر انداختن اصول بیدادگری و دیکتاتوری از جهان.
5- جهان اسلام مبارزه با مشرکها و بی عفتیها و چپاولها و بیدادگریها و ستمکاریهاست؛جهانیان برای راه انداختن شهوت و لذت حیوانی است.گو که کشورها پایمال شوند و خانواده ها بی سامان گردند.
لذا امام خمینی(س)با ذکر این خصوصیات،بین نیروهای ایران ونیروهای عراق تمایز قائل شده و صدام وصدامیان را کسانی می دانند که خود را سردار قادسیه می نامند ولی رمز پیروزی قادسیه و مومنان صدراسلام را بازنیافته اند و قدرت ایمان و شهادت طلبی را نفهمیده اند،به همین خاطر باید شکست بخورند و گوشمالی ببینند. آنها باید از مردم ایران که در حال جنگیدن برای اسلام و حفظ سرزمین اسلام هستند شکست بخورند چون:
"مردم ایران...برای حفظ اسلام و کشور اسلامی و رسیدن به القاء الله دفاع می کنند،و فرق است بین این عزیزان و گولخوردگان که برای مقاصد پلید آمریکا و وابستگان آن به جنگ بر ضد اسلام و قرآن مجید برخاسته اند."(21)
امام خمینی(س)پس از ایجاد تمایز بین ایران و عراق ،و معرفی جنگ این دو کشور به عنوان جنگ حق و باطل ،از یک طرف مردم ایران را به مقابله در برابر تهاجمات دشمن فراخوانده و از آنان می خواهند تا از مملکت،نوامیس خود،و از همه مهمتر،از اسلام دفاع کنند؛و از طرف دیگر،ایشان حساب ملت عراق را از دولت بعثی صدام جدا کرده و آنها را نیز به مقابله با آن رژیم بعثی فرا می خوانند.ایشان ملت عراق را برادر دینی مردم ایران دانسته و می فرمایند:
"ما اگر جوابی به او بدهیم،هرگز به ملت عراق،که برادر ما هستند،مربوط نیست."(22) لذا،امام خمینی(س)معتقدند که باید جهات انسانی در این جنگ رعایت بشود و به شهرها و مردم بیگناه عراق،هیچ گونه تعرضی صورت نگیرد.
"ما جهات انسانی را تا مرز شهادت و فوت باید حفظ بکنیم و هیچ وقت عصبانی از این نشویم که او دارد این کاررامی می کند،پس ما هم خوب است یکی از شهرهای آنها را بزنیم؛نه ،هیچ همچو نیست. موازین، موازین اسلامی است.(23)
بنابراین ایشان مردم عراق را برادر خود محسوب کرده و از آنان می خواهند تا از همکاری با صدام خود داری کنند و علیه او قیام نمایند ایشان می فرمایند:
"همه قشرهای ملت از قوای مسلح و دستگاههای دولتی تا دانشگاهیان و کارگران و کارمندان و بازاریان و کشاورزان بدانند که اعانت و کمک به این دولت غیر قانونی غاصب کافر{دولت بعث عراق } از گناهان کبیره و مخالفت با خدای تعالی است،و کارشکنی و مخالف عملی و قولی ،در حد امکان،از واجبات الهیه است."(24)
"{لذا}اکنون تکلیف شرعی ،الهی انسانی شما آن است که در هر محلی هستید به ضدیت و کارشکنی بر آیید."(25)
امام خمینی(س)مقابله با کفر را نه تنها وظیفه ملت ایران و عراق ،بلکه وظیفه تمام مسلمانان دانسته ودر مورد کشورهایی که در این اثنا به حمایت از عراق می پردازند و به اصطلاح امام خمینی(س)،طرف کفر را می گیرند،می فرمایند:
" شما شنیده و ما هم شنیده‏ایم که بعضى شیخ‏نشینهاى خلیج و بعضى دولتهاى کشورهاى اسلامى در جنگ بین اسلام و کفر، طرف کفر را اختیار و کمکهاى نظامى و تبلیغاتى از دولت غاصب بعث و جنایتکار مى‏کنند. و جاى تأسف و شگفت است که کسانى خود را مسلمان بدانند و حکام کشورهاى اسلامى باشند و بر ضد اسلام و قرآن کریم قیام کنند و آتش به روى مسلمانان بیگناه گشایند."(26)
به طور کلی امام خمینی(س)حمله عراق به ایران را جنگ کفر و باطل در برابر حق دانسته و پس از این حمله،بلافاصله فرمان مقاومت صادر نمودند.ایشان امریکا را عامل اصلی جنگ و حامی و تحریک کننده صدام معرفی کرده،و دفاع در برابر تهاجمات دشمن و صیانت از اسلام را وظیفه همه مسلمین و حتی یک تکلیف شرعی می دانند و به مردم اطمینان می دهند که اگر برای خدا به دفع تجاوز دشمن بپاخیزند،شکست دشمن قطعی خواهد بود،لذا می توان گفت واکنش امام خمینی(س)در این حمله،واکنشی هوشیارانه و کاملا به موقع بوده و ایشان با معرفی چهره واقعی دشمن و تفکیک این جنگ به دو حوزه حق و باطل،نبرد با باطل را برای مسلمین تکلیف شرعی قرار می دهند تا به اسلام و سرزمین اسلامی لطمه ای وارد نشود.
2-امام خمینی (س)و تدافعی بودن موضع ایران در جنگ
  دیدگاههای امام خمینی(س)درمورد جنگ ایران وعراق و موضع ایران در آن برگرفته از دیدگاههای فقهی ایشان در این مورد می باشد. به طور کلی ،امام خمینی(س)در دیدگاههای فقهی خود،قائل به دو گونه جنگ در اسلام بوده و آنها را به عنوان جنگ تهاجمی (جهاد)و جنگ تدافعی (دفاع)نام می بردند. ایشان می فرمایند:
"در اسلام دو گونه جنگ است که یکی را جهاد می گویند و آن کشور گیری است با شرطهایی که برای آن شده است و دیگری جنگ برای استقلال کشور و دفع اجانب از آن است."(27)
ایشان در مورد  این دو نوع جنگ،قائل به تمایز بوده و در ذکر هر یک از آنها می فرمایند:
"جهاد که عبارت از کشور گیری و فتح ممالک است،پس از آن که دولت اسلامی با وجود امام یا به امر امام تشکیل شود و در این صورت،اسلام بر تمام مردان،که به حد بلوغ رسیده باشند و افتاده و عاجز نباشند ومملوک- که از افراد اجانب است- نباشند،واجب کرده است که برای کشور گیری حاضر شوند و قانون اسلام را در سرتاسر ممالک جهان منتشر کنند."(28)
در مورد دفاع هم می فرمایند:
"قسم دوم از جنگ اسلامی که به نام دفاع اسم برده شده و آن جنگیدن برای حفظ استقلال کشور و دفاع از اجانب است،به هیچ وجه مشروط به وجود امام یا نایب امام نیست و کسی از مجتهدین نگفته که دفاع را باید با امام یا جانشین آن کرد،بلکه بر تمام افراد توده واجب است به حکم اسلام از کشور اسلامی محافظت کنند و استقلال آن را پابر جا نمایند."(29)
ایشان درباره جنگ ایران و عراق،موضع ایران را تدافعی دانسته و معتقدند جمهوری اسلامی در جنگی که بر آن تحمیل شده است مدافع است نه مهاجم،لذا امام ایران را کشوری صلح دوست می دانند که با هر گونه جنگ طلبی و کشورگشایی مخالف است و اگر امروز در برابر عراق می جنگد،به خاطر ضرورت دفاع می باشد:
"ما صریح می گوییم که ما ابدا نظر نداریم به اینکه به یک کشوری تعدی بکنیم.ما از خودمان دفاع داریم می کنیم."(30)
بنابراین امام خمینی(س)با توجه به اینکه معتقدند دفاع نیازی به اذن و اجازه ندارد،می فرمایند:
"دفاع را احدی از مسلمین نیست که،احدی از علمای اسلام نیست که بگوید دفاع در اسلام نیست.دفاع هیچ احتیاج به یک ولی ندارد،هیچ احتیاج به یک امامی ندارد.تمام مسلمین اگر یک وقت بنا شد برشان هجمه بشود،خودشان باید دفاع کنند ،مستقلند در این امر."(31)
در مورد جنگ عراق علیه ایران نیز بیان می دارند که :
"کشور ایران مستقلا،ولو اینکه ولی فقیه هم نگوید،ولو این که علما هم نگویند -با اینکه می گویند آنها هم- مردم ملکف شرعی هستند به اینکه دفاع کنند و حکم عقشان این است که از کشور خودشان،از ناموس خودشان،از مال خودشان دفاع کنند."(32)
یعنی امام خمینی (س)همان طوری که می فرمایند:
"گاهی واجب شود جنگ به طور دفاع بدون وجود امام و منصوب از جانب او؛مثل آنکه انسان بین گروهی باشد که دشمنی بر آنها حمله کند،از آن دشمن بر کشور اسلامی بترسد،یا آنکه بخواهد بر شهرهای اسلامی استیلا پیدا کند،یا بخواهد مسلمانان را اسیر کند،یا مال آنها را بگیرد.در تمام این صورتها واجب است که مردم از کشورو جان و مال خود دفاع کنند و یا با اجانب جنگ کنند."(33)
مقتعد به وجوب جنگ دفاعی می باشند.
به عبارت دیگر باید گفت که جنگ دفاعی در اندیشه امام خمینی(س)امری واجب بوده و مانند جهاد،فقط شامل قشر یا گروه خاصی نمی شود،بلکه تمام افراد را در بر می گیرد،لذا ایشان در راستای همین امر،دفاع از ایران و جمهوری اسلامی را ،نه تنها وظیفه مردم بلکه یک تکلیف شرعی می دانند که بدون اینکه مقامی بالاتر به این امر دستور بدهد،مردم باید در این زمینه وارد عمل شده واز خود و مملکت خود دفاع کنند.
به طور کلی امام خمینی(س)جنگ کردن و جنگیدن ایران در برابر عراق را نه امری بلند پروازانه و جاه طلبانه،بلکه امری دفاعی دانسته و ضرورت دفاع و صیانت از خود واز اسلام را تنها توجیه برای این امر بیان می کنند و می فرمایند:
"ما دفاع داریم می کنیم از حق اسلام،ما دفاع داریم می کنیم از حق مسلمین،ما جنگ نمی خواهیم بکنیم،از اول هم جنگ نداشتیم،ما بادی{شروع کننده} جنگ نبودیم،ما بعد از اینکه بهمان حمله کردند،دفاع کردیم،حالا هم در حال دفاع هستیم."(34)
ایشان باز در همین زمینه می فرمایند:
"ما دفاع داریم می کنیم،و ما از هم دلمان می خواست که جنگی نباشد و همه صلح باشد...از اول جنگ هم گفتیم ما جنگجو نیستیم،ما مدافع هستیم.دفاع هم یک حق مسلمی است که اسلام و غیر اسلام برای انسان قائل است."(35)
نکته دیگر اینکه ایشان ضمن اینکه دفاع از خود و مملکت خود را حق مردم ایران می دانستند،در این مورد بر  ضرورت دفاع از اسلام نیز تاکید داشتند.به عبارت دیگر،از آنجا که امام خمینی(س)جنگ ایران و عراق را جنگ بین حق و باطل می دانستند،معتقد بودند که مردم ایران مدافع اسلام بوده و از آن دفاع می کنند:
"ما دفاع از اسلام می کنیم.صدام پا روی اسلام گذاشته،ما از او دفاع می خواهیم بکنیم."(36)
لذا،این جنگ در اندیشه امام خمینی(س)جنگی حیاتی بوده و به فرموده خود ایشان پای اسلام در میان است.ولی حفظ و حراست اسلام ودفاع از آن برای همه یک تکلیف شرعی می باشد و همه باید از آن صیانت و دفاع کنند:
"همه ملت ایران باید در این امر شرکت داشته باشند. مسئله،مسئله یک حکومت نیست،مسئله،مسئله یک جنبه نیست،مسئله مسئله اسلام است. مسئله اسلام؛یعنی،برزن و مرد این کشور واجب است که دفاع کنند."(37)
ایشان حتی اهمیت این جنگ را راز فروع دین بیشتر دانسته و می فرمایند:
"قضیه جنگ امروز برای همه ما اهمیتش بیشتر از فروع دین است. این طور نیست که جنگ مثل امر جنگی باشد که دیگران با دیگران می کنند.جنگی است که اسلام دارد می کند  در مقابل کفر،اسلام دارد می کند در مقابل نفاق و این جنگ یک تکلیف شرعی است که مردم ادا می کنند."(38)
امام خمینی(س)از یک طرف،شکست ایران در این جنگ را شکست اسلام دانسته و از طرف دیگر،ضرورت دفاع از اسلام را امری ضروری و حیاتی می دانند،و می فرمایند:
"اگر-خدای نخواسته- در ایران،اسلام شکست بخورد،شکست اسلام تا قرنها بعد جبران نخواهد شد،این چیز واضحی است."(39)
ایشان در جای دیگر می فرمایند:
"اگر خدای نخواسته،در این جنگ امریکا پیروز بشود و صدام را پیروز بکند،اسلام یک سیلی ای می خورد که تا آخر،تا زمانهای طولانی ،نمی تواند سرش را بلند کند.وقتی ما در یک همچه مقامی واقع هستیم ویک همچه تکلیفی را احراز کردیم،بر همه ما لازم است و واجب شرعی است که از اسلام دفاع کنیم."(40)
مشخص شد که امام خمینی (س)موضع ایران را در جنگ عراق علیه ایران،موضعی تدافعی دانسته و معتقدند که در تمام مراحل جنگ،این موضع حالت خود را حفظ کرده و هیچ گاه به جنگ تهاجمی مبدل نشده است.به عبارت دیگر،ایشان معتقدند که اگر در اثنای جنگ،پیروزیهایی نصیب نیروهای جمهوری اسلامی می شد،این پیروزیها در ادامه همان موضع دفاع بوده و هیچ وقت قصد و انگیزه ای برای کشور گشایی و تصرف خاک عراق در کار نبوده است.چون به فرموده خود ایشان،ما اهل جنگ نیستیم که بخواهیم برویم یک کشوری را بگیریم یا کشور گشایی کنیم.
سخن ایشان در مورد فتح فاو توسط نیروهای جمهوری اسلامی ،کاملا در تایید همین مساله می باشد،به گونه ای که می فرمایند:
"«فاو»مرکز این بود که بریزند و از آنجا به اسلام صدمه بزنند. خوب!اینها رفتند «فاو»را گرفتند دفاع کردند."(41)
" الان هم که ما وارد شده ایم در خاک عراق،برای دفاع است،نه برای چیز دیگر.بیایند...ما نه بصره را می خواهیم{ و نه دیگر شهرها را.}"(42)
بنابراین ایشان در تمام مراحل جنگ،ایران را در موضع تدافعی دانسته و معتقد بودند که اگر در مقابل نیروهای کفر(عراق)دفاع نشود و بر آنها صدمه وارد نشود،اسلام از جانب آنها در امان نخواهد بود.لذا،امام خمینی(س)معتقد به شکست دادن نیروهای دشمن و صدمه وارد کردن به آنها در حین دفاع بودند،تا شاید اسلام بتواند از دست آنها مصون بماند؛زیرا آنها هر موقع فرصت پیدا کنند علیه اسلام و کشور اسلامی توطئه خواهند کرد،پس باید در مقابل آنها دفاع کرد و این دفاع را تا غلبه نهایی بر آنها ادامه داد.
مشخص شد که امام خمینی(س)کسب پیروزیهای نیروهای اسلامی را نه کشور گشایی،بلکه در ادامه همان کار دفاعی دانسته و از همان روز اول با کشورگشایی و جنگ طلبی مخالف بوده اند.
بنابراین ایشان این ادعای صدام را که ایران در حال تهاجم است و عراق مدافع،رد کرده و می فرمایند:
"حالا که صدام دیگر از بین رفته است،حالا هی شعار اسلام می دهد و شعار صلح دوستی و می گوید:ما هم دفاع کردیم.حالا ایشان از ما یاد گرفته است که ما می گوییم:ما دفاع {می کنیم} ما واقعیت را می گوییم.او هم می گوید:ما از اول می خواستیم دفاع کنیم از عراق،خوب کی به شما حمله کرده بود که می خواستید دفاع کنید؟"(43)
پس می توان گفت امام خمینی(س)،مدافع اصلی را در جنگ ایران و عراق جمهوری اسلامی دانسته و صدام را مهاجم و متجاوز معرفی می کنند که به قصد تسخیر ایران و نابودی اسلام به ایران حمله نمود؛لذا از نظر ایشان ،ایستادن و مقاومت ایران در مقابل نیروهای مهاجم عراق،و از خود ومملکت اسلامی خود محافظت کردن،چیزی جز دفاع نمی تواند باشد.
3. امام خمینی(س)،تداوم جنگ و رد پیشنهادهای صلح
امام خمینی(س)با این اعتقاد که،ما نه تنها با عراق بلکه با هیچ کشوری سر جنگ و دعوا نداریم،بارها علاقه خود را به گسترش صلح در دینا اعلام داشته،می فرمودند:
"مادنبال این هستیم که دنیا در صلح و آرامش باشد."(44)
همچنین می فرمایند:
"ما صلح می خواهیم،ما با همه مردم دنیا صلح می خواهیم باشیم،ما می خواهیم مسالمت با همه دنیا داشته باشیم."(45)
باتوجه به موضوع فوق الذکر،این سئوال پیش می آید که چرا جمهوری اسلامی و در راس آن امام راحل،تا قبل از پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت،بارها دست رد به سینه کشورها،هیاتها و شخصیتهای سیاسی منطقه ای و بین المللی می زدند که خواستار برقراری صلح بین دو کشور ایران و عراق بودند؟بله این واقعیت دارد که امام به تمامی هیاتهایی که به عنوان میانجی وارد ایران شده و یا پیام می فرستادند،پاسخ منفی می دادند،ولی باید توجه داشت که آنچه که اکثرا از طرف آنها مطرح می شد،نه اصول یک صلح شرافتمندانه،بلکه صلحی تحمیلی بود. ایشان در جواب پیشنهادهای مختلف صلح می فرمایند:
"مصالحه با جنایتکار و سازش با جنایتکاران،این یک جنایتی است بر مردم متعهد و یک جنایتی است بر اسلام."(46)
بنابراین،امام خمینی (س)از آنجا که صدام و حامیان آن را مخالف اسلام دانسته و قصدشان را تحمیل یک صلح ناخواسته به ایران می دانستند،هر گونه صلح با آنها را جنایت دانسته و معتقد بودندکه باید تا آخر با آنها جنگید،و گرنه پذیرش صلح با آنها مصالحه با کفر محسوب می شود.
امام خمینی(س)چون رژیم عراق را رژیمی متجاوز می دانستند که اسلام و کشور اسلامی را مورد حمله قرار داده است،پذیرش صلح با او را در صورتی می پذیرند که این کار به عنوان شکست او محسوب شود،لذا،در برابر پیشنهادات صلح آنها شرایطی را مطرح می کنند؛یعنی ایشان پذیرش صلح و اجرای آتش بس را منوط به انجام یک سری کارها توسط سازمان ملل و پذیرش یک سری شرطها توسط عراق دانسته و معتقد بودند که اگر این کارها انجام نگیرد،هیچ گونه صلحی از طرف ما پذیرفته نخواهد شد.
ایشان در این زمینه،اولین شرط  را خروج نیروهای عراق از خاک ایران عنوان کرده و می فرمایند:
"شما ریختید در منزل ما،در شهرهای ما،در کشور ما،حمله کردید و غافلگیرانه وارد شدید در کشور ما و آنهمه خرابی کردید و آنهمه جرم کردید وآنهمه کشتار کردید،باید بروید بیرون،یکی از شرایط ما این است که بروید بیرون."(47)
بنابراین امام خمینی(س)اولین شرط پذیرش صلح را اخراج نیروهای متجاوز عراق از خاک ایران دانسته و بر آن تاکید فراوان می نمایند؛زیرا معتقدند که اگر آنها (عراقیها)در خاک ما باشند و ما صلح را بپذیریم،این نشانه دادن و واگذار کردن قسمتی از خاک ما به آنها می باشد یا حداقل به معنای آن است که عراق متجاوز در عمق خاک ایران باقی بماند؛و آنگاه جمهوری اسلامی باید برای هر متر از خاک اشغال شده اش سالها امتیاز بدهد و از مجامع بین المللی و دلالهای سیاسی و در نهایت،عامل اصلی جنگ یعنی امریکا،تخلیه خاک کشورش را گدایی کند.روی همین اصل،امام بر این شرط به عنوان یک شرط معقول و منطقی بارها تاکید کرده و می فرمودند:
"این را چه انسانی می تواند بگوید که این شرط،یک شرط تحمیلی است؟خوب،دزد آمده تو خانه ما ،...اثاث ما را برداشته و جمع کرده  می گوید:حالا بیا صلح کنیم،اینها مال من!..خوب مامی گوییم که شما وارد شدید به {کشور} ما و اینهمه جرم کردید،حالا می گویید که بیایید با هم صلح کنیم. صلح کنیم؛یعنی،خوزستان مال شما،؛یعنی،آنقدری که شما گرفتید مال شما.نه هیچ وقت،هیچ کس نمی پذیرد.ما می گوییم شما بدون قید و شرط باید بیرون بروید."(48)
علاوه بر اخراج نیروهای عراقی از خاک ایران،مساله دیگری که امام خمینی(س)به عنوان یکی از شروط پذیرش آتش بس بر آن تاکید کردند،مساله خسارتهایی است که بر ایران وارد شده بود.
"مسئله دوم،مسئله خسارتهایی است که وارد کردند.قضیه جبران خسارت یک جهت مادی دارد،یک جهت سیاسی و معنوی. جهت مادی اش گرچه زیاد است برای ما،اینطوری که همه شهرها را خراب کرده اند و هر چه ما داشتیم به هم زده اند و البته جوانهای ما هر دانه ایش ارزش همه لشکر آنها را داشت و از دست ما گرفته شدند اینها؛ارزش مادی قضیه خیلی زیاد نیست،عمده ارزش معنوی است و ارزش سیاسی مسئله."(49)
امام خمینی(س)دراینجا بر دو بعد مادی و معنوی خسارت تاکید کرده و معتقد بودند که رژیم عراق باید آنها را جبران نماید.البته بعد مادی قضیه از نظر ایشان چندان مهم نمی نمود و آنچه برایشان اهمیت داشت،بعد معنوی و سیاسی آن بود که رژیم عراق باید به خاطر آن مجازات می شد.
بنابراین،تعیین جرم و مجازات آن،از جمله شروط اساسی است که نه تنها امام خمینی(س)بلکه تمام زمامداران حکومتی ما بر آن تاکید فراوان دارند. در این زمینه امام خمینی (س)خطاب به رژیم عراق می گویند:
"تا جرمهایی که کردید معلوم نشود...و حکم به جبران نشود،صلح معنا ندارد."(50)
لذا امام خمینی(س)بر روی شروطی که مطرح می کنند،همواره تا پایان جنگ پافشاری کرده و در جواب کشورها،گروهها و نمایندگان خواهان صلح و آتش بس،پذیرش خواسته آنان رامنوط به پذیرفته شدن شروط ایران می دانند. ایشان در جواب یکی از این گروهها که به نمایندگی از چندین کشور،برای راضی کردن ایران به پذیرش آتش بس به ایران آمده بودند فرمودند:
"ایران الآن هم می گوید که صدام برود بیرون از اینجا،و یک دستگاهی بین المللی بیاید و رسیدگی کند به جرم او و جنابات او."(51)
امام خمینی (س)عزم خود و ملت ایران را برای دفاع،تا عقب نشینی متجاوز و جبران خسارت وارد شده و همچنین مجازات متجاوز،جزم کرده واین موارد را پیش شرطهای اساسی پذیرش آتش بس توسط ایران اعلام می کنند؛لذا ایشان صرفنظر کردن از این خواسته ها را غیر ممکن دانسته و می فرمایند:
"مگر ما می توانیم که صرف نظر کنیم از یک چیزی که جانی را به جنایت خودش تشویق می کند؟ما باید جانی را در دنیا رسوا کنیم و جرمی که کرده است از او بگیریم تا این امور لااقل،محدود بشود؛اگر از بین نمی رود؛الااقل محدود بشود. "(52)
به هر حال،امام خمینی(س)با اعتقاد به وجوب دفاع تا رفع تجاوز و تنبیه متجاوز،و با تاکید بر کذب صلح طلبی صدام با توجه به شرایط موجود و عدم قبول شرایط ایران توسط رژیم عراق،پذیرش صلح و آتش بس را غیر ممکن دانسته و می فرمایند:
"این همانی است که یک کسی بگوید که فرض کنید که پیغمبر اسلام با ابوجهل صلح بکنند. آخر قابل صلح نیست. تویی که این همه جنایات وارد کردی...تویی که این همه مسلمانها را به کشتن دادی،تویی که این جنایات را که گمان ندارم در تاریخ نظیرش زیاد باشد،این همه جنایات را کردی،...حالا ما و فرض کنید رئیس جمهور ما و مجلس ما و نخست وزیر ما بنشیند در یک جلسه ای با شما جلسه کنند و دست بدهند و احوالپرسی کنند و بگویند بیایید،بسم الله!شط العرب مال شما،دیگر ما را رها کنید!"(53)
امام خمینی(س)درنهایت،با رد ادعاهای صلح طلبی صدام،بر صلح شرافتمندانه اسلامی تاکید کرده و آن را صلحی می دانند که دردرجه اول،طرف خاطی مجازات شود،و بعد،طرفین بسیار به هم نزدیک شده و برادر شوند؛ولی صدام که هیچ اعتمادی به او نیست و هر لحظه ممکن است که بعد از صلح،با بهتر شدن شرایطش باز به ایران حمله کند،صلح با او معنا ندارد؛زیرا به فرموده حضرت امام :
"اگر مهلت داده بشود به این خبیث،آن روزی که مهلت پیدا کند و تجهیز قوا بکند بدتر از اول به سرزمین شما حمله می کند..آنها  صلح آمریکایی می خواهند  و ما صلح اسلامی می خواهیم."(54)
ایشان در مورد صلح شرافتمندانه اسلامی می فرمایند:
"صلح اسلامی،صلحی که برادر می شوند بعد از صلح-و ما طالب این صلح هستیم . اما صلحی که اصلا اعتنا نکنند به اینکه جنایت کردند دراینجا و اعتنا نکنند به اینکه ...خساراتی وارد شده است و باید جبران بکنند،این اسمش «صلح»نیست،این اسمش را باید بگذاریم «صلح صدامی»!این صلح نیست،صلحی که بخواهند یک مملکتی را بچاپند و یک مملکتی را خراب و ویران کنند."(55)
البته در اینکه امام خمینی (س)تمام پیشنهادهای مطرح شده برای صلح و اتمام جنگ را رد می کردند،جای هیچ گونه ابهامی وجود ندارد؛ولی یک دیدگاه وجود دارد که می گوید امام پس از فتح خرمهشر،حاضر به پذیرش صلح و آتش بس بوده است.
به عبارت دیگر،به دنبال پیروزیهای مکرر و عقب رانده شدن ارتش عراق به مرزهای بین المللی،برخی در ایران به پایان جنگ تمایل نشان دادند و بعضی نیز بر تداوم دفاع حتی در درون مرزهای عراق،تاکید داشتند.
در همان زمان،هرگز به صورت صریح کسی از امام خمینی(س)نشنید که ایشان چه نظری دارند،ولی پس از رحلت حضرت امام ،مرحوم حاج سید احمد خمینی در مصاحبه ای اعلام کرد که پس از فتح خرمشهر ،امام به مسئولان سیاسی و نظامی تاکید کردند که اگر باید صلح کرد،الان  وقت آن است و بهتر است در حالت آتش بس در پشت مرزهای بین المللی باقی بمانیم. این سخن مرحوم سید احمد خمینی پس از رحلت امام،برخی را به این قضاوت رساند که حضرت امام با ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر مخالف بودند.(56)
اما در این زمینه باید به این نکته توجه کرد که گرچه نظر شخصی و اولیه امام،همان بود که مرحوم حاج سید احمد خمینی نقل کردند،اما این نظر،مبنای عمل نظام قرار نگرفت؛زیرا پس از مشورت با فرماندهان نظامی و مسئولان سیاسی و در جمع بندی نهایی،آن نظری به تایید امام راحل رسید که بر تداوم جنگ حتی در داخل خاک دشمنی تاکید داشت.(57)
یعنی امام که در اداره امور جامعه با متخصصان و صاحبنظران دلسوز و مومن مشورت می کردند و چه بسا در موارد زیادی،نظرات شخصی خود را کنار می گذاشتند و حتی مطرح نمی کردند،در این زمان نیز پس از مشورت با مسئولین بلند پایه جمهوری اسلامی-اعم از فرماندهان نظامی و مسئولین سیاسی کشور-همراه با آنها پس از بررسی شرایط سیاسی و نظامی کشور و جبهه ها،معتقد به ضرورت استمرار دفاع تا فراهم آمدن شرایط لازم برای تخحقق صلحی پایدار بودند. استدلال آنها این بود که هنوز قسمتهایی از خاک ایران در اشغال قوای متجاوز است و صدام علی رغم شکست فاحشی که در آزادسازی خرمشهر متحمل گردیده است،حاضر به پذیرش واقعیت و دست کشیدن از هدفهای تجاوزکارانه اش نیست و با دلگرمی به حمایتهای بی دریغ دولتهای بزرگ جهان،به جبران شکستها از طریق تقویت مجدد و حمله نظامی می اندیشد،نه صلح.(58)
لذا در چنین شرایطی،برای استقرار صلح هیچ گونه تضمینی وجود ندارد و صدام بر ادعاهای واهی خود پابرجاست و توقف یکجانبه جنگ از سوی ایران،در عمل،شهرهای آزاد شده و مناطق و سیع مرزی را در برابر هجومهای بعدی عراق بی دفاع خواهد ساخت.
به هر حال،با توجه به دلایل فوق و بر اثر حق کشی مجامع بین المللی و امتناع آنها از پذیرش شرایط منصفانه ایران برای پایان دادن به جنگ و استمرار تقویت ماشین جنگی عراق به وسیله قدرتهای بزرگ،رهبری و ملت ایران در زمان فتح خرمشهر،چاره ای جز ادامه دفاع مقدس خود نداشتند.
بنابراین نظر امام خمینی(س)همواره به سوی تداوم جنگ و رد صلح تحمیلی سوق پیدا کرده،و ایشان تمام گروهها و افرادی را که به عنوان واسطه برای متقاعد کردن ایران به پذیرش صلح،به ایران می آمدند،با ناامیدی رد می کردند. به طور کلی ایشان،پس از فتح خرمشهر و تشدید فشارهای منطقه ای و بین المللی برای پایان یافتن جنگ،همواره بر دستیابی به صلح شرافتمندانه همراه باتنبیه متجاوز و تامین سایر خواسته های بر حق ایران تاکید می کردند(59) و البته این مساله مغایر با خواسته ها و منافع قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه بود.
به هر حال،امام خمینی(س) هر چند در تمام طول جنگ،به فشارهای وارده از سوی عراق و حامیان او برای وادار کردن ایران به پذیرش صلح و آتش بس واقف بودند،ولی همواره ملت ایران را به صبر و استقامت در برابر این فشارها دعوت کرده و می فرمودند:
جنگها کمبودی دارد،جنگها شهادت دارد،جنگها خوف دارد برای بسیاری،جنگ ها گرسنگی دارد،جنگ هاگرانی دارد،جنگ ها خرابی دارد،و همه چیزهایی که لوازم جنگ است.خصوصا جنگی که درایران پیش آمده است،و خصوصا نهضتی که ایران کرده است که موجب این شده است که قدرتهای بزرگ در مقابل او دست به یک {سری}توطئه ها زده اند ومی زنند که محاصره اقتصادی یکی از آنهاست....شما که می خواهید کشور خودتان را نجات بدهید،...باید استقامت داشته باشید.(60)
امام خمینی با وجود اینکه از طرف،ملت ایران را در برابر این فشارها به صبر و استقامت دعوت می نمودند،از طرف دیگر،در جواب این فشارها بیان می دارند که:
"ابرقدرتها و حامیان رژیم رو به زوال بعث مطمئن باشند که بین المللى کردن درگیریها در جنگ و ایجاد جوّ فشار و جریانات ساختگى سیاسى و تبلیغاتى و دیپلماسى علیه جمهورى اسلامى ایران در جهان و دخالتهاى نظامى و غیر نظامى در خلیج فارس و بزرگ‏نمایى مشکلات و اختلاف‏تراشى و ارائه تحلیلهاى کور و بى‏ثمر، ما را از هدف سرنگونى صدام و حزب بعث عراق و تنبیه متجاوز باز نخواهد داشت و به لطف خدا تمامى فشارها و محاصرههاى جهانى را براى نیل به این هدف بزرگ تحمل مى‏کنیم و از جنگ کردن در راه خدا خسته نمى‏شویم. و این ملت بزرگ ایران است که با قامتى استوار بر بام بلند شهادت و ایثار ایستاده است و هر روز نشاط و تحرک و فریاد او براى ادامه راه بیشتر مى‏شود. البته ممکن است غربزده‏ها و بزدلان و همانهایى که نه در روزهاى آغازین در میدان دفاع بوده‏اند و نه تا به امروز به حمایت از حماسه‏آفرینان و وطن‏بانان خدمتى کرده‏اند و نه در آینده لیاقت حضور در جنود و سربازان خدا را خواهند یافت، براى خوش خدمتى به اربابان و دلگرم نمودن آنان از خستگى و بن بست در جنگ تحمیلى، داد سخن دهند و به خیال خام خود افکار را از جنگ منحرف نمایند و احیاناً آنها که در خارج از مرزها نشسته‏اند باورشان بیاید که مردم و مسئولین و ارتش و سپاه و بسیج از جنگ و ادامه آن خسته شده‏اند و یا در میان آنان بر سر جنگ اختلاف افتاده است. و حال آنکه به لطف خدا در حاکمیت جمهورى اسلامىِ ما اختلافى بر سر مواضع اصولى، سیاسى و اعتقادى وجود ندارد و همه مصممند تا توحید ناب را در بین الملل اسلامى پیاده نموده و سر خصم را به سنگ بکوبانند، تا در آینده‏اى نه چندان دور به پیروزى اسلام در جهان برسند."(61)
درهر حال،امام خمینی(س)باتوجه به متجاوز بودند رژیم عراق،پذیرش صلح را منوط به پذیرفته شدن شروط ایران دانسته و هرگونه فشار بین المللی برای وادار کردن ایران به اتمام جنگ را بی اثر می دانستند.،اما در سالهای پایانی جنگ،شرایطی بر ایران و نظام  بین المللی حاکم گشت که حضرت امام،علی رغم نظر اولیه خود،پس از مشورت با صاحبنظران سیاسی،نظامی و اقتصادی کشور و برای حفظ مصالح نظام،به پذیرش قطعنامه 598 شورایامنیت تن دادند و این موضوعی است که به تفصیل در قسمت بعدی نوشتار مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
1- اردستانی حسین؛رویارویی استراتژیها(جنگ ایران و عراق)ص26
2- ولایتی،علی اکبر؛تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران؛ص 28
3- همان؛ص 36
4- سلامتی،حسن؛"علل به وجود آورنده جنگ عراق علیه ایران"،انقلاب اسلامی،جنگ تحمیلی و نظام بین الملل:مجموعه مقالات دفاع مقدس؛ص 76 – 79
5- همان؛ص 51
6- درویشی فرهاد،و دیگران؛ریشه های تهاجم؛ص 24-27
7- درودیان محمد؛از آغاز تا پایان؛ج ص 37
8- درودیان،محمد؛"روند آغازسازی مناطق اشغالی و ضرورت تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر"انقلاب اسلامی،جنگ تحمیلی و نظام بین الملل:مجموعه مقالات دفاع مقدس؛ص 139
9- تیمرمن،کنت،سوداگری مرگ؛ص 289
10- همان؛ص 251
11- مصباحی،محی الدین؛چهارچوب مواضع شوروی دربازشناسی جنبه های تجاوز و دفاع؛ص 190
12- درودیان،محمد؛از آغاز تا پایان؛ص 203
13- صحیفه امام،ج 13،ص 223
14- همان،ص 222
15- همان؛ج19،ص 216
16- همان،ج13،ص271
17- همان؛ص 243
18- همان جا
19- همان؛ص 281
20- جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران؛مجموعه مقالات هفتمین سمینار بررسی سیره نظری و عملی حضرت امام خمینی(س)؛ص 58
21- صحیفه امام،ج15 ،ص 395
22- همان،ج 13،ص 222
23- همان،ج18 ،ص 211
24- همان ،ج 13 ،ص 269
25- همان،ص 230
26- همان،ص 257
27- خمینی،روح الله؛کشف اسرار؛ص 187
28- همان جا
29- همان؛ص 188
30- صحیفه امام،ج 19 ،ص 216
31- همان جا
32- همان جا
33- خمینی،روح الله؛کشف اسرار؛ص 188-189
34- صحیفه امام،ج 19،ص 229-230
35- همان،ج17،ص 477
36- همان،ج19 ،ص 231
37- همان؛ج20،ص 80
38- همان؛ص150
39- همان؛ج19،ص 468
40- همان،ص 215-216
41- همان،ج 20،ص 25
42- همان،ج 16،ص 405
43- همان،ص 406
44- همان،ص 405
45- همان،ج 18،ص 323
46- صحیفه امام،ج 16،ص 88
47- همان،ص 316
48- همان،ص 316-317
49- همان،ص 317
50- همان؛ص107
51- همان؛ص 40
52- همان؛ص 322
53- همان،ج 13،ص295
54- همان،ج18 ،ص 69
55- همان؛ج17 ،ص 28-29  
56- خمینی،احمد؛آیینه آفتاب؛ ص 157 -158
57- همان جا
58- انصاری،حمید؛حدیث بیداری؛ص 148
59- درودیان،محمد؛از آغاز تا پایان؛ص 166
60- صحیفه امام،ج 13 ،ص 464- 465
61- همان ،ج 20 ،ص332


پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران